أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

چهل حدیث شب قدر * معدن الجواهر * چهل سؤال و جواب * چهل حدیث شریف در باره اسباب طول عمر * چهل حدیث در باره کرامت انسان * چهل داستان از عظمت قرآن کریم * چهل توصیه به زوج های جوان * چهل حدیث جایگاه مرد در خانواده * چهل حدیث اتّحاد اسلامی * چهل حدیث در باره بهشت و جهنّم * چهل حدیث در باره نظم و برنامه ریزی * چهل غایت در یک حدیث * چهل حدیث در باره کرامت انسان * کتاب: نوادر الأثر فی علی خیر البشر * چهل حدیث در موانع رفتن به بهشت (کتاب المانعات من دخول الجنّة) * چهل و دو باب در فضیلت روز جمعه (کتاب العروس) * چهل نکته آماری در مورد نهضت کربلا * چهل حدیث بلا * چهل گفتار7،زیارت غدیریّه امام هادی ع * چهل سؤال و جواب * چهل حدیث خانواده (کودک) * چهل حدیث خانواده (مردان) * چهل حدیث خانواده (زنان) * چهل حدیث شریف درباره اسباب طول عمر * آموزش تصویری نماز برای نوجوانان+نماز نشسته * چهل داستان از عظمت قرآن کریم * چهل چرا (یا پاسخ به 40سؤال اعتقادی، فقهی، قرآنی، عمومی،نوجوانان وجوانان) * چهل فصل (منشور شیعه) * چهل توصیه به زوج های جوان * چهل حدیث جایگاه مرد در خانواده * چهل حدیث در باره پیشگیری از جرم و گناه * چهل حدیث در باره روزه داری به انضمام خطبه شعبانیه رسول اکرم و خطبه امیر المؤمنین صلوات الله علیهما در اول رمضان * چهل حدیث نبوی در اتحاد و انسجام * چهل حدیث در اهمیت و ضرورت انسجام اسلامی * سه چهل حدیث در اتحاد و انسجام مسلمانان * چهل حدیث در باره نظم و برنامه ریزی * چهل حدیث در باره قم * چهل حدیث اتّحاد اسلامی * اشعار فاطمی * چهل حدیث در باره بهشت و جهنّم * چهل حدیث در باره کرامت انسان * چهل حدیث حضرت زهرا علیها السلام {تصویر} * چهل آیه شریفه در فضائل امام علی علیه السلام * چهل داستان در امر به معروف و نهی از منکر * چهل حدیث در باره زهد و عدم گرایش به دنیا * چهل غایت در یک حدیث * چهل حدیث در باره کودک * چهل حدیث ابو زکریا یحیی بن شرف نووی (سنّی) * (نظاره مَزُور) چهل حدیث در فضیلت کربلا * چهل مَثَل از أمثال قرآن کریم * چهل حدیث در باره حق و حقوق همسایه «2» * چهل حدیث در باره حقوق همسایه * اربعون حدیثا الفاطمیه لأیمن عبدالکریم * چهل حدیث « گوهرهای قدسی » * ستّون حدیثاً [کتاب إحیاء المَیْت بفضائل أهل البیت ع للسیوطی] * 40 آموزه مهم در باره همسرداری از زبان ائمه علیهم السلام * چهل حدیث از رسول الله صلی الله علیه وآله * [أربعة أربعین] چهار چهل حدیث از امام صادق علیه السلام * چهل حدیث در باره آب و نان * چهل حدیث در باره « عید » * اربعون حدیثا من الصحاح و الحسان- جلال الدین السیوطی * اربعون حدیثا فی فضائل اهل البیت علیهم السلام - محمد بن جعفریة العلوی * چهل حدیث مسلسل (کتاب المسلسلات لجعفربن احمد القمی الرازی) * چهل حدیث در باره توسل به اولیاء الهی * چهل حدیث در باره فاطمه زهرا سلام الله علیها * چهل حدیث فقهی فخر المحققین محمد بن الحسن الحلی (فرزند علامه) * چهل حدیث عبد العظیم حسنی ره * اربعون حدیثا فی فضائل أمیر المؤمنین ع لمحمد بن أبی مسلم الرازی * 1.صحیفة المحبّة 2.نظیم اللآلی (دو چهل حدیث باترجمه منظوم در فضائل علی علیه السلام) * الأربعون الزاهره المنسوبه ألی العترة الطاهرة * الأربعون الودعانیة لابن ودعان ابو نصر محمد بن علی * الأربعین فی إثبات إمامة أمیر المؤمنین ع شیخ محمد مفید * أربعون حدیثا: 1.ابراهیم بن سلیمان قطیفی 2.حسین بن عبدالصمدحارثی 3.محمد تقی مجلسی * اربعین و شعر اربعین * چهلمین آیه سوره های قرآن و دعاهای قرآنی * چهل حدیث زیارت امام حسین ع با پای پیاده * نگاهی نو به چهل آیه از قرآن کریم * چهل گفتار 5و6- خطبه متقین و قاصعه * چهل حدیث از حکمتهای نهج البلاغه * چهل گفتار 4-عهد نامه مالک اشتر نخعی * چهل گفتار 3. حدیث عنوان بصری * چهل حدیث معتبر در موعظه و حکمت * چهل داستان حدیثی از عیون أخبار الرضا ع * چهل حدیث در باره ارزش زنان * چهل گفتار 2- نامه امام علی به امام حسن علیهما السلام * چهل حدیث در اثبات امامت از شیعه و سنی * چهل داستان کوتاه و متنوع برای نوجوانان * چهل درس زندگی از نگاه امام رضا علیه السلام * چهل حدیث اخلاقی: برگرفته از اصول کافی * چهل گام تا عتبات احادیث و نکاتی چند ویژه عتبات * چهل گفتار1،رساله حقوق امام سجاد ع * چهل حدیث در باره رازداری * چهل حدیث در باره جایگاه غدیر * چهل حدیث کوتاه از فضائل علی علیه السلام * چهل حدیث در باره درختکاری و کشاورزی * چهل حدیث زیارت قبر امام حسین ع * چهل حدیث در باره حسرت * چهل حدیث در باره حج 3 * چهل حدیث سیره نبوی صلّی الله علیه و آله وسلّم * چهل حدیث حقوق بشر اسلامی * چهل حدیث امر به معروف ونهی از منکر در گفتار علوی ع * چهل حدیث سیره امام سجاد ع در سفر بیت الله الحرام * چهل حدیث در باره آراستگی و زیبائی * چهل حدیث پیرامون نور یزدان، مهدی عج * چهل حدیث مهدی ع در کلام امیر المؤمنین ع ومقاله ای در اربعینهای مهدوی * چهل حدیث در منزلت قلب * چهل حدیث در باره امام رضا علیه السلام * چهل اندرز خدا به عیسی بن مریم علیهما السلام * چهل حدیث فارسی درباره تربت و زیاررت امام حسین ع * چهل حدیث مورد نظر پیامبر صلی الله علیه وآله * چهل حدیث ابونعیم اصفهانی در باره مهدی علیه السلام * الأربعون القرآنیه {چهل حدیث قرآنی} عربی سنی * الاربعین فی فضل القرآن المبین {عربی سنی} * چهل حدیث در فضائل علی{ع} ازمنابع اهل سنت * چهل حدیث نماز * 40 حدیث منظوم از سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام * چهل حدیث در باره چشم چرانی * چهل داستان و چهل حدیث از امام باقر {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام هادی{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام کاظم {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام سجّاد ع * چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا ع * چهل داستان و چهل حدیث ار امام علی{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام صادق ع * چهل داستان و چهل حدیث از رسول اکرم ص * چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از فاطمه زهرا {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام عسکری{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام زمان {ع} * چهل حدیث طبی از رسول الله صلّی الله علیه وآله * چهل حدیث عزاداری * أربعون نصیحه لإصلاح البیوت * چهل حدیث تعلیم و تعلّم لاتین * چهل حدیث نبوی، حسنی و رضوی * چهل حدیث تعلیم و تعلّم * چهل حدیث معجزه صلوات * چهل حدیث {الاربعون} شهید اول * چهل حدیث شهید و شهادت * چهل خصلت برای مؤمن * صد نکته مدیریتی از نهج البلاغه * چهل حدیث در باره مدیریت * چهل حدیث در باره معاد * چهل حدیث سیر و سفر * چهل حدیث عفو و اغماض * چهل حدیث نماز از 14 معصوم علیهم السلام * چهل حدیث های الفبائی * چهل حدیث در باره حج {2} * چهل حدیث در باره حج * چهل حدیث از امام باقر {ع} 2 * 1000حدیث در 100موضوع {2} * 1000حدیث در 100موضوع {1} * چهل حدیث تربیت لقمانی * چهل حدیث در باره زیارت * چهل حدیث در خورد و خوراک * چهل حدیث در باره پدر * چهل حدیث در باره عمل * چهل حدیث از شیخ عباس قمی * چهل حدیث در باره رؤیا * چهل حدیث قضاوت و داوری * چهل حدیث در باره موفقیت * چهل حدیث از چهل کتاب اهل سنت {مهدی} * چهل حدیث فرزند آوری * چهل حدیث جهاد و شهادت * چهل حدیث نماز جمعه و جماعت * چهل حدیث در باره کشاورزی * چهل حدیث در باره اخلاص * چهل حدیث در باره بیمار و بیماری * چهل حدیث در باره نیّت * چهل حدیث بهداشت 2 * چهل حدیث در باره حضرت مهدی * چهل حدیث در باره حسد * چهل حدیث میانه روی و اقتصاد * چهل حدیث بخل و خسّت نفس * چهل حدیث در باره حسن ظنّ * چهل حدیث صحّت و عافیت * چهل حدیث آبروی مؤمن * چهل حدیث مال و ثروت * چهل حدیث نفاق و دو رویی * چهل حدیث در باره مشورت * چهل حدیث در باره شیطان * چهل حدیث سرمایه عمر * أربعون حدیثا للشیخ منتجب الدین * چهل حدیث در باره نام گذاری * چهل حدیث در فضیلت شیعه * چهل حدیث در باره غیبت * چهل حدیث دعا و استجابت * چهل حدیث درد و درمان * چهل حدیث صدقه جاریه * چهل حدیث خود سازی * چهل حدیث بیت المال * چهل حدیث حلال و حرام * چهل حدیث روان شناسی * چهل حدیث سحر خیزی * چهل حدیث اولین ها * چهل حدیث پیامبران گذشته * چهل حدیث از امام رضا علیه السلام {2} * چهل حدیث جوان و جوانی * چهل حدیث هادوی * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام {3} * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام {2} * چهل حدیث در باره نگاه به نامحرم * چهل حدیث آئین همسر داری 2 * چهل حدیث آئین همسر داری * چهل نکته پزشکی و تأثیر نماز * چهل حدیث در باره پرسش و پاسخ * چهل نکته در سیر و سلوک * چهل نکته در جهت حفظ قرآن * چهل پرسش و پاسخ درباره قیام امام حسین (ع) * چهل حدیث های تصویری * چهل حدیث تصویری در باره کسب حلال * چهل حدیث تصویری در اصلاح و سازش * بشاره الشیعه بخش 3 فهارس * چهل بشارت {بشاره الشیعه} بخش 2 * چهل بشاره {بشاره الشیعه} بخش 1 * چهل حدیث در باره نماز و خلوت با خالق * چهل حدیث مسواک * چهل حدیث بردباری و خشم * چهل حدیث راستگویی و دروغگویی * چهل حدیث در عدل الهی * چهل حدیث راز خوشبختی و بدبختی * چهل حدیث اصلاح جامعه * چهل حدیث بهترین و بدترین مردم * چهل حدیث رفتار خداپسندانه * چهل حدیث شایسته ترین الگو * چهل حدیث دوستی با خدا 10 * چهل حدیث {4} 10 * چهل حدیث {3} 10 * چهل حدیث {2} 40 * چهل حدیث چهل حدیث در فضیلت بسم الله الرحمن الرحیم * چهل حدیث درباره تربیت فرزند * چهل حدیث از امام جواد علیه السلام {2} * چهل حدیث نبوی در فضیلت علم * چهل حدیث فضائل حضرت زهرا(س) از منابع اهل سنت * چهل حدیث آداب معاشرت * چهل حدیث کارگشائی از دیگران * چهل حدیث {کَیفَ أصبَحتَ} بینش * چهل حدیث علائم و نشانه های هرکس * چهل حدیث خرید و فروش * چهل حدیث در باره سلام * چهل حدیث راه زندگی *چهل حدیث از امام زین العابدین (علیه السلام) {2} * چهل حدیث از امام باقر علیه السلام * چهل حدیث از امام زمان عج {2} * چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام {2} * چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام * چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام * چهل حدبث از امام کاظم ع 2 * چهل حدیث از امام کاظم (ع) * چهل حدیث در پلیدی شراب * چهل حدیث در باره اسراف * چهل حدیث قدسی * چهل حدیث در فضیلت کربلا * چهل حدیث در باره غدیر * چهل حدیث در فضیلت صلوات * چهل حدیث در باره زکات * چهل گفتار5 * چهل حدیث مروّت وجوانمردی * چهل حدیث در باره توبه * چهل حدیث در باره ازدواج {2} * چهل حدیث در باره روزه داری و رمضان * چهل حدیث در حُسن خلق * چهل حدیث تولّی و تبرّی * چهل حدیث درباره حقّ الناس * چهل حدیث کار وتلاش {2} * چهل حدیث در باره کار و همت عالی * چهل حدیث امام علی علیه السلام {2} * چهل حدیث در باره بهداشت و سلامت * چهل حدیث در باره صبر و شکیبائی * چهل حدیث در باره قرض الحسنه * چهل حدیث در باره نماز شب * چهل حدیث در باره انتظار * چهل حدیث امر به معروف و نهی از منکر * چهل حدیث در باره مساجد * چهل حدیث در باره شکر گزاری * چهل حدیث در باره شرم وحیا * چهل حدیث امانت داری * چهل حدیث در باره دعا * چهل حدیث در مهمان ومهمانداری * چهل حدیث فارسی در باره ازدواج * چهل حدیث نیکی به پدر ومادر * چهل حدیث قرآنی * چهل حدیث در باره قرآن * چهل حدیث حجاب و پوشش * چهل حدیث در باره کودک * چهل حدیث در صله رحم * ترجمه چهل حدیث در باره نماز * ترجمه چهل حدیث آخر الزمان * چهل حدیث در باره دنیا * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام

أربعینات

افضل الاعیاد عید سعید غدیر عید اکمال دین و برگزیدن اسلام بعنوان برترین و کاملترین مبارک باد امید است شیعیان مولی در بزرگداشت آن از هر خدمتی دریغ نفرمایند
---------------------------------------------
امام صادق علیه السلام:
مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَالِماً فَقِیها. الکافی‏ ج۱: ص۴۸.
سعی ما بر فراهم نمودن چهل حدیث های موضوعی است که آسان وسریع در دسترس اندیشوران محقق، مبلغین، سخنوران و ارباب منبر (حفظهم الله) باشد.
عزیزان، ما را از نظرات سودمندتان محروم نفرمایید. قبلا از الطاف شما متشکریم.
--------------------------------------------------
ایمیل: chelhadith.ir@gmail.com
جستجو درپایگاه شمارابه هدف نزدیک میکند
--------------------------------------------------
امام عسکری علیه السلام: «نَحنُ حُجَجُ اللهِ عَلَیکُم وَ فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَینا». یعنی ما حجّت های خداوند بر شماییم و فاطمه علیها سلام الله حجّت بر ماست.

امام صادق «ع» : هر کس چهل حديث از احاديث ما را حفظ کند خداوند او را روز قيامت عالم و فقيه مبعوث مي فرمايد

الأربعینات فی الکتاب و الحدیث والتاریخ والأدب 1

سه شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۰:۵۲ ب.ظ

مقدّمه الناشر

الحمد للّه ربّ العالمین، وخیر الصلاه والسلام علی خاتم النبیّین محمّد وآله الطیّبین الطاهرین، و بعد..

هذا الکتاب فرید فی بابه، طریف فی مادّته، متخصِّص فی موضوعه، موسوعیّ فی أبعاده، ممتع لقارئه. إنّه یتنقّل من أُفق إلی أُفق، ومن میدان إلی میدان؛ فهو واسع سَعه الحیاه نفسها، وعامّ عمومیّه شامله. لکنّه - فی الوقت نفسه - خاصّ شدید الخصوصیّه، وهذه مَزیّه تُسجَّل لهذا الکتاب. خصوصیّه کتاب «الأربعینات» أنّه لم ینظر إلاّ إلی ظاهره واحده فی العالم، هی استعمال العدد «أربعین» لا یتجاوزها إلی غیرها. ولقد تتبّع المؤّف - ما وَسِعه التتبّع - استعمالات هذا العدد فی القرآن، والحدیث، والعقائد، والأخلاق، والفقه، والتصوّف، والتاریخ، والجغرافیه.. وکلِّ مایمکن أن یکون لهذا العدد حضور فیه من مظاهر الحیاه المتکثِّره المتنوِّعه. ومن هنا تأتی عمومیّه الکتاب وموسوعیّته. ومن هنا أیضاً یُغریک بالقراءه فیه والأُنس به وقتاً غیر قلیل.

وهذا الکتاب - بما اتّسم به من سعه وتنوّع - إنّما یدلّ علی الجهد الکبیر الذی بذله مؤّفه فی مراجعه المصادر الکثیره، وفی موضوعات شتّی. ویدلّ أیضاً علی مااتّصف به من سعی جادّ، ومن صبر وتحمّل طویل، ومن رغبه بیّنه فی الکشف عن «الظاهره الأربعینیّه» فی آفاقها المترامیه وأصقاعها المتباعده، وجعلِها فی کتاب مستقلّ یضعه بین أیدی القُرّاء الأعزّاء.

وإنّنا إذ نقدِّر لمؤّفه المتتبِّع الورِع حجّه الإسلام والمسلمین الشیخ محمود أکبرزاده الخراسانیّ جهده الدَّؤب فی تقصّی الموضوع ولَمّ أطرافه المتناثره، نسأل اللّه تبارک وتعالی له المزید من التسدید والتأیید.

ص:5

ونقدّر أیضاً للإخوه الذین شارکوا - بشکل أو بآخر - فی إخراج هذا الکتاب، وما بذلوه من جهد ووقت، وهم: الأخ إبراهیم رفاعه بقراءته الکتاب لترتیب منهجیّته بالتفصیل، ومراجعه صیاغه العناوین، ووضعِ مقدّمه حول العدد (40). والأخ جعفر البیاتیّ بما تجشّمه من تصحیح تجارب الطباعه والرجوع إلی المصادر تعدیلاً وضبطاً.

ونذکر بالشکر أیضاً حجّه الإسلام الشیخ محمّدحسن زُبَری علی اهتمامه البالغ بالکتاب وعلی متابعته الجادّه وجهوده الصادقه. ونذکر بالامتنان کذلک ماقام به حجّه الإسلام الشیخ محمّدرضا سیبوَیْه من المساهمه فی صیاغه العناوین الداخلیّه، وکلّ الإخوه العاملین فی قسم الحدیث ممّن أسهموا فی هذا الکتاب. ولاننسی أیضاً مساعی الأخ محمّدعلی شیخانی فی مراحل الکتاب الأوّلیّه. وأخیراً نثمّن للأخ محمود رسولی جهوده فی تنضید الحروف بمراحله الثلاث .. راجین للجمیع الخیر والتوفیق.

مجمع البحوث الإسلامیّه

ص:6

مقدّمه

العدد فی اللّغه: مقدار مایُعَدّ ومَبلغه، والجمع: أعداد وعِدّه.(1)ولاریب أنّ الإنسان فی تاریخه الطویل قد عرف عَدَّ الأشیاء وحسابها، حتّی قبل أن یعرف الکتابه والتدوین، تضطرّه إلی هذه المعرفه حاجاته المادّیّه والروحیّه علی السواء. وهی حاجات یومیّه متکرّره باستمرار. ذلک أنّ الحیاه والخلیقه وممارسات الإنسان الیومیّه ذات صله وثقی بالمقدار والنِّسبه وتکرار الحدوث. ولاریب أنّ هذا المقدار وهذه النسبه وهذا التکرار إنّما یُحسَب کلٌّ منها بالأعداد، وفقاً لمقاییس معیّنه وضوابط محدّده مثل حدوث اللیل والنهار فی حساب الأزمنه، ومثل مقادیر الأشیاء وأوزانهافی غیرها من الحسابات.

إنّ خِلقه الکون کلّه - بمن فیه وما فیه - شدیده الصله بالمقدار والمیزان، ومِن ثَمّ بالعدد؛ لارتباط الخَلق الإلهیِّ بالتقدیر والتدبیر والحکمه فی الصنع علی نحوٍ مُتناهٍ فی الدقّه وغایه فی الإتقان.. سواء فی خلقه الشیء نفسه، أو فی ارتباطه بسواه من الأشیاء، أو بمنظومه النوامیس الکونیّه الدقیقه الشامله، ممّا بَهَر علماء الطبیعه المعاصرین و الغابرین، وأوقعهم فی الحیره إزاء

ص:7


1- لسان العرب 3: 282 مادّه: عدد.


هذا الصنع المدهش العجیب الذی یُفتَح لهم کلّ یوم أُفق من روعته جدید، ویُشرع لهم باب من دقّته وإتقانه وبراعته الإعجازیّه المقتدره.

وهذه الحقیقه - حقیقه ارتباط الخلیقه تکوینیّاً بالعدد والوزن المقدَّر المحسوب - ممّا کشفه لنا الخالق المبدع العظیم، فیما أنزل من آیات القرآن الکریم، وممّا عرّفنا علیه من أسرار صنعه وإیجاده لعوالم الخلق، بعد أن أخرجها بقدرته الغالبه إلی ساحه الوجود.

تقرّر آیات القرآن المجید - من أُفقها النورانیّ المُنزَل - أنّ اللّه جلّ وعلا قد «خَلَقَ کُلَّ شَیْ ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً»(1)، و «قَدْ جَعَلَ اللّه ُ لِکُلِّ شَیْ ءٍ قَدْراً»(2)، و«إنَّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ»(3). وتقرّر أیضاً أنّ الخلیقه التی صدرت من الخزائن الإلهیّه إنّما أُنزِلت إلی عالَم الخلق وفق مقدار محسوب: «وَاِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَانُنَزِّلُهُ اِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»(4). بل «کُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ»(5)

هذه الظاهره الریاضیّه الحسابیّه المُنبئه عن التقدیر الحکیم ممّا یراه الإنسان مبثوثاً حوله فی الآفاق، وممّا یلمسه حتّی فی نفسه... طِباقاً لما یفوز به من المعرفه المتنامیه کلّ یوم. وقد دلّنا اللّه تعالی فی القرآن علی مصادیق لهذه الظاهره، وذکّرنا بِصُوَر لها فی داخلنا وفیما حولنا، فی مثل إزاحته حجاباً من أمام الإنسان لیطّلع علی لمحات من عملیّه الخلق الإلهیّ فی إبداع العالم

وتکوینه من العدم، وهذا ما نتلوه مثلاً فی سوره فُصّلت: «قُلْ اَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِآلَّذی خَلَقَ الاَْرْضَ فی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ اَنْدَاداً ذلِکَ رَبُّ الْعَالَمینَ* وَجَعَل فیهَا رَوَاسِیَ مِنْ فَوْقِهَا وَبَاَرکَ فیهَا وقَدَّرَ فیهَا اَقْوَاتَهَا فی اَرْبَعَهِ اَیَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلینَ* ثُمَّ اسْتَوی اِلَی السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلاَْرْضِ ائتِیَا طَوْعاً اَو کَرْهاً قَالَتَا اَتَیْنَا طَائِعینَ* فَقَضهُنَّ سَبْعَ سَموَاتٍ فی یَوْمَیْنِ وَاَوْحی فی

کُلِّ سَمَاءٍ اَمْرَهَا وَزَیَّنَا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابیحَ وَحِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزِیزِ الْعَلیمِ».(6)

العدد داخل إذاً دخولاً تکوینیّاً فی عملیّه الخلق وفی مراحل الخلق الذی انبثق من الإراده

ص:8


1- الفرقان /2 .
2- الطلاق /3 .
3- القمر / 49.
4- الحجر /21 .
5- الرعد/ 8 .
6- فصّلت/ 9 - 12.


الإلهیّه، فیما نعلمه وفیما لانعلمه.. ممّا یذکّرنا به کتاب اللّه المجید، وهو یلفت الأبصار والبصائر لتقرأ آیات الآفاق المشهوده المألوفه، کالشمس والقمر: «فألِقُ الاِْصْباحِ وَجَعَلَ الَّیْلَ سَکَناً والشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَاناً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ»
(1)، «هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُوراً وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ»(2). وهذا التقدیر لمنازل القمر - إضافه إلی کونه من ضروره حرکه القمر وأدائه لمهمّته فی التکوین - إنّما هو مجال یتعلّم فیه الإنسان حساب الزمن والوقت ممّا تقتضیه حاجاته الحیاتیّه علی الأرض. وهذه نعمه أُخری من نعم خلقه هذا الجرم السماویّ، کما یقول القرآن الکریم: «وقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ»(3).

إنّ کلّ مخلوق - صَغُر اَوکَبُر - هو آیه معجزه یُعین التبصّر بها الإنسانَ فی مسیره تلقاء الکمال الوجودیّ اللائق به، لیصل إلی اللّه عزّ وجلّ، فیکون کلّ مایهدی الإنسان ویعینه فی حیاته المادّیّه والمعنویّه نعمه من النعم الإلهیّه الظاهره والباطنه. وللانتباه إلی هذه النعم یلفتنا اللّه تعالی إلی قضیّه العدد والحساب والإحصاء أیضاً، یقول فی سوره إبراهیم: «وَاتکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَاَلْتُمُوهُ واِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّه ِ لاَتُحْصُوهَا»(3)

وهکذا نجد هذه المنظومه العددیّه الشامله متغلغله فی أعماق الوجود، صادره من الواحد الأحد الذی لا شبیه له ولا شریک.

* * *

وفی الحیاه الإسلامیّه کان للعدد - باعتباره رمزاً ریاضیّاً أو باعتباره رمزاً إلی معنی - میدان واسع ذو تنوّع؛ فمن الأعداد ما اقترن بحوادث تکوینیّه، أو ما ارتبط بقضیّه قرآنیّه أوعقائدیه أو تاریخیّه أو سواها. من هنا کان للأعداد: 1، 3، 5، 7، 12، 14، 19، 40، 70، 99 و غیرها، اعتبار خاصّ یتّصل برمزیّتها الدینیّه.

وعرف المسلمون تحویل الحروف إلی أعداد وأرقام، وفق «حساب الجُمّل» بنوعیه الصغیر والکبیر، واستعملوه فی موارد عدیده رموزاً لأسماء أو کلمات، باعتبار أنّ لکلّ حرف قیمه عددیّه. وتوسّع «الجَفْر» فی استعمال الأعداد والأرقام علی نحو خاصّ شدید الخصوصیّه، وغداجزءً ممّا أُطلق علیه اسم

ص:9


1- الأنعام/ 96.
2- و 3 یونس/ 5 .
3- إبراهیم/ 34.


«العلوم الغریبه» التی لایشتغل بها إلاّ الندره النادره من الناس.

وکشفت الأبحاث الحدیثه حول القرآن الکریم عن آفاق جدیده لم تکن علی بال القدماء، اتّخذت العدد منطلقاً للتعرّف علی لون جدید من الإعجاز القرآنیّ، باستخدام الحاسوب الحدیث

(الکومبیوتر). وقد تعدّدت آفاق التعرّف علی هذا الإعجاز العددیّ فی القرآن، وتعدّدت فیها المؤّفات. وکلّها یُخبِر أنّ العدد فی القرآن له سرّ مدهش متّصل بالمعانی والمضامین، سواء أکان عدد الحروف أوعدد الکلمات ومضاعفات هذا العدد.. ممّا یستبین لمن یراجع هذه المؤّفات.

وتشتمل أحادیث النبیّ صلی الله علیه و آله وأهل البیت علیهم السلام علی ذکرٍ للأعداد، یهمّنا أن نشیر إلی ماورد منها متّصلاً بالمعانی التعبّدیّه والأخلاقیّه، إذا ارتبط العدد ارتباطاً وثیقاً بالفرائض والعبادات کالصلاه والصوم والحجّ والزکاه والخُمس. ونصّت الأحادیث التوجیهیّه علی تکرار تلاوه آیات والقیام بأذکار وأداء عبادات مندوبه معیّنه مرّاتٍ محدَّده العدد. کما اشتمل جمع وافر من الأحادیث علی توجیهات أخلاقیّه وبیانات حیاتیّه عامّه مقترنه بالعدد أیضاً. نجد مثل هذا فیما صنعه الشیخ الصدوق (ت 381 ه) فی کتابه «الخصال»، حین قسّمه إلی أبواب یختصّ کلّ باب منها بالأحادیث التی تضمّ عدداً معیّناً، فکانت الأبواب من «باب الواحد» إلی «ألف ألف».(1)

* * *

الأربعون:

یبرز الأربعون واحداً من الأعداد التی حَظِیَت باهتمام خاصّ فی حیاه الإنسان، سواء أکان من الوجهه الریاضیّه الخالصه، أو من الوجهه الدینیّه والرمزیّه. ولم یکن مصادفه أن تُعنَی الأُمم بهذا العدد علی تنائی أصقاعها ومَواطنها، وخاصّه فیما یرتبط بالمعانی الدینیّه سماویّها وأرضیّها.. ممّا یُنبئ بأنّ العنایه بالعدد «أربعین» موضوع مشترک بین الأُمم. ولعلّ فی هذا ما یشی بنزوع إنسانیّ فطریّ أوشبه فطریّ نحو هذا العدد، وبأنّ الأربعین له واقع کونیّ موضوعیّ مُستتِر، لایکاد

ص:10


1- وقد نهج مؤِّلفون آخرون من بعده هذا النهجَ العددیّ، فی الفقه وفی الحدیث. من أمثلتها کتاب الإرشاد إلی ما وقع فی الفقه وغیره من الأعداد (أو: الذریعه إلی معرفه الأعداد الوارده فی الشریعه) لابن عماد الأفقهیّ (780 - 867 ه)، دار الکتب العلمیّه - بیروت. و کتاب السعاده الأبدیّه فی ذکر الأخبار العددیّه للشیخ علیّ زین العابدین الباجینی، نشر مکتبه الصدوق، طهران 1384 ه .


یُمَسّ إلاّ حین تبین رهافه الجنبه الدینیّه فی أعماق الإنسان.

ومنذ القدیم - وإلی الیوم - کان للأربعینیّه (40 یوماً) فی التعبّد والانقطاع والریاضه الروحیّه شأن ملموس فی قهر رغائب الجسد وتزکیّه النفس والتطهیر، وما یُثمِر ذلک کلُّه من تَجَوهُر

للروح الإنسانیّ وتَبَلوُر للإراده.

إنّ قراءه عابره لعقائد ودیانات الأُمم وأفعال قادتها الدینیّین لَیُخبِر بِمِحوَریّه العدد (40) فی هذه العقائد والدیانات. فی مصر القدیمه - مثلاً - کانت طقوس عملیّه التحنیط تستغرق أربعین یوماً. و تَذکر الأساطیر الفارسیّه البائده أنّ «غایو مات» - الإنسان الأوّل - قد صدرت منه ذرّیّته بعد ما اضطجع علی الأرض أربعین سنه. وفی الدیانه البوذیّه بالهند یُعتقَد أنّ بوذا انطلق برسالته بعد أن بلغ الأربعین من العمر. وتشیر تعالیم کونفوشیوس إلی أنّ النضج البشریّ یقارن الأربعین من عمر الإنسان. وفی تشریع عدد من قبائل الهنود الحمر تُحدَّد مدّه عدّه المرأه، عقب موت زوجها، بأیّامٍ أربعین. وتستمرّ طقوس دفن الموتی فی مالی - من بلاد إفریقیه - أربعین لیله کامله. ویُقدِّم المرء فیها قرباناً للآلهه - إذا ما تجاوز المئه والخمسه أعوام - قِوامُه أربعون فَرَساً. وفی الفَلَک المصریّ کانت الدوره الفلَکیّه أربعین سنه. وفی جاهلیّه العرب دامت حرب «البَسُوس» أربعین سنه أیضاً.

وتذکر الحکایات التَّوراتیّه أنّ الطوفان دام فی الأرض أربعین یوماً بلیالیها. کما تقصّ الحکایات الإنجیلیّه أنّ المسیح قَدِم إلی الهیکل بعد أربعین یوماً من ولادته، وأنّه صام فی عزلته الاختیاریّه التعبّدیّه أربعین یوماً(1)، وأنّه بشّر برسالته أربعین شهراً. هذا، وتحتفل الکنیسه بما

یسمّی «عید الأربعین شهیداً» فی التاسع من آذار کلِّ عام.(2)

* * *

ویقترن الأربعون فی القرآن الکریم بوقائع موصوله فی الغالب بمعنیً دینیّ یکاد یُضفی علی هذا العدد لوناً من القداسه الدینیّه. وهی ثلاث وقائع، أوّلها: مُواعَده اللّه سبحانه للنبیّ موسی علی

ص:11


1- وقد صار الصوم الذی یسبق عید الفُصْح عند النصاری مدّته أربعون یوماً. معجم لاروس - ماده الأربعین.
2- فی الأربعین عند الأُمم والشعوب ینظر مثلاً: معجم الأعداد 37 - 38 تألیف جان مخایل صدقه، وچهل حدیث نویسی در أدبیّات فارسی 3 للدکتور عبدالباقی قره خان.


جبل الطُّور أربعین لیله. وثانیها: تِیه بنی إسرائیل فی صحراء سیناء أربعین سنه. وثالثها: بلوغ الإنسان أشدّ نضجه واکتماله فی الأربعین من العمر، وهو العمر الذی بُعث فیه رسول اللّه محمّد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله ، وحمَل الرساله الإلهیّه إلی الناس.

وَرَد ذِکرُ الموعد الإلهیّ لموسی علیه السلام فی سوره الأعراف وسوره البقره: «وَوَاعَدْنَا مُوسی ثَلثینَ لَیْلَهً وَاَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقَاتُ رَبِّهِ اَرْبَعینَ لَیْلَهً وَقَالَ مُوسی لاَِخیهِ هرُونَ اخْلُفْنی فِی قَوْمی وَاَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ»(1)، «وَاِذْ وَاعَدْنَا مُوسی اَرْبَعینَ لَیْلَهً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَاَنْتُمْ ظَالِمُونَ».(2)

وکانت المواعَده علی الجبل، یصوم فیها موسی علیه السلام هذه الأربعین، ویتقرّب إلی اللّه بالعباده والضراعه والمناجاه، لیتلقّی خلالها - أو فی نهایتها - ألواح التّوراه.(3) وکانت هذه المدّه شهر ذیالقعده والعشر الأوائل من ذیالحجّه، یکتمل بها أربعون الوعد.(4)ومِن التفاسیر ما ینصّ - فی هذا السیاق - علی أنّ للأربعین خصوصیّه فی استماع الکلام الإلهیّ من قِبل الأنبیاء.(5)

و مرّهً أُخری یَرِد العدد أربعون بارزاً شدید البُروز فی تضاعیف حادثه هامه وقعت لقوم موسی (بنیإسرائیل)، بعدما عصَوا أمر نبیّهم فی دخول الأرض المقدّسه؛ خوفاً من «جَبّارین»

کانوا فیها: «قَالُوا یَا مُوسی إنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا اَبَداً مَادَامُوا فیِهَا فَاذْهَبْ اَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ اِنَّا ههُنَا قَاعِدُونَ* قَالَ رَبِّ اِنّی لاَ اَمْلِکُ اِلاَّ نَفْسی وَاَخی فَآفْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقینَ* قَالَ فَاِنَّهَا مُحَرَّمَهٌ عَلَیْهِم اَرْبَعینَ سَنَهً یَتِیهُونَ فِی الاَْرْضِ فَلاَ تَاْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفَاسِقینَ».(6) وهکذا کابدوا الحَیرهَ والضلال فی أرضٍ تَیهاء لایهتدون إلی الخروج منها مهما حاولوا، «فلبثوا أربعین سنه فی ستّه فراسخ، وهم ستّمئه ألف».(7)

ویظهر فی هذه الواقعه العددُ أربعون زماناً لتجربه شدیده عصیبه أوقعهم فیما عصیانهم

ص:12


1- الأعراف / 142.
2- البقره /51 .
3- التبیان 4: 565؛ مجمع البیان - المجلّد الأول 109 والثالث 473؛ تفسیر روح البیان 3: 229.
4- التبیان 1: 233، 4: 564؛ تفسیر روح البیان 1: 134، 3: 228؛ الجامع لأحکام القرآن 1: 395 .
5- تفسیر روح البیان 3: 229.
6- المائده / 24 - 26.
7- تفسیر روح البیان 2: 377، وینظر: التفسیر الکبیر 11: 202 .

وتمرّدهم علی الأمر النبویّ الصریح، حتّی إذا اکتملت أربعون التِّیه الصحراویّ أُذِن لهم بدخول الأرض المقدّسه. وکأ نّما کانت هذه الحِقبه من الحَیره المظلمه والتِّیه المُضِلّ بمنزله تنقیه بالعقاب. وفی بعض التفاسیر أنّ التیه کان عقوبه لبنی إسرائیل بعدد الأ یّام الأربعین التی عَبَدوا فیها العجل بغیاب موسی؛ عن کلّ یوم سنه.(1)

والأربعون القرآنیّه الثالثه موصوله بالعمر البشریّ علی الأرض وبأقصی ما یبلغ نضج قوی الإنسان فی العاده: «وَوَصَّیْنَا الاِْنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ اِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلثُونَ شَهْراً حَتّی اِذَا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَبَلَغَ اَرْبَعینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ اَوْزِعْنی اَنْ اَشْکُرَ نِعْمَتَکَ التَّی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلی وَالِدَیَّ وَاَنْ اَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضهُ وَاَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتی اِنّی تُبْتُ اِلَیْکَ واِنّی مِنَ الْمُسْلِمینَ».(2) ولا خفاء هنا أنّ الأربعین یأتی فی سیاق التذکیر بعدد من مراحل حیاه الإنسان، منذ الضعف والوهن فی المرحله الجنینیّه، فالتدرّج إلی الولاده فالرضاع والفطام.. إلی بلوغ سنّ الأربعین التی هی ذروه الأشُدّ وقمّه النضج العقلیّ فی الأعمّ الأغلب، و فی هذا دلاله علی أنّ هذا العدد یرمز إلی الاکتمال أو إلی اکتمال دوره معیّنه فی حیاه الکائن البشریّ، وهی التی تحدُث فی رأسها عاده بعثه الأنبیاء برسالات اللّه سبحانه و تعالی.(3)

واتّسعت دائره استعمال الأربعین فی الحدیث الشریف اتّساعاً بیّناً؛ فمنها ما یراد به المعنی الخاصّ الذی غدا کالاصطلاحیّ، بما یحمل من دلاله دینیّه أو تربویّه أو رمزیّه. ومنها ما یراد به المعنی الحسابیّ الریاضیّ کعدد من الأعداد، لکنّه ربّما یکون فیه مَلمَح الخصوصیّه الرمزیّه بشکل من الأشکال، فی غیر قلیل من الموارد.

ولعلّ من أبرز استعمالات الأربعین المتّصله بالرمز الدینیّ مانَدَب إلیه رسول اللّه صلی الله علیه و آله مِن حِفظ أربعین حدیثاً حفظاً خالصاً للّه، ثمّ تأدیتها إلی الناس؛ نشراً للمعانی الإسلامیّه وزیاده تبصیر للآخَرین. وقد جاء هذا الندب فی أحادیث وفیره رَوَتها کتب الحدیث حتّی صارت متواتره أو کالمتواتره، ینصّ جُلّ هذه الأحادیث علی حفظ الأربعین، وتذکر طائفه منها حَمْلَها، کما نلاحظ

ص:13


1- التبیان 3: 491 .
2- الأحقاف / 15 .
3- فی الفتوحات المکّیّه 11: 133: «ما بُعث نبیّ إلاّ ابن أربعین سنه، فإنّه غایه استحکام العقل وقوّه سلطانه، وابتداءضعف الطبیعه، ثمّ یمشی بحکمه فیما بقی من عمره فی وفور من عقله، ونقص من طبیعته».

فیما نختاره من أحادیث هذا المعنی عن النبیّ صلی الله علیه و آله :

مَن حَفظ عنّی من أُمّتی أربعین حدیثاً فی أمر دینه یرید به وجه اللّه عزّ وجلّ والدارَ الآخره بعثه اللّه یوم القیامه فقیهاً عالماً.(1)

مَن حفظ علی أُمّتی أربعین حدیثاً من سنّتی أدخلتُه یوم القیامه فی شفاعتی.(2)

مَن حفظ علی أُمّتی أربعین حدیثاً ممّا یحتاجون إلیه من أمر دینهم بعثه اللّه ُ یوم القیامه فقیهاً عالماً.(3)

مَن حمل مِن أُمّتی أربعین حدیثاً بعثه اللّه یوم القیامه فقیهاً عالماً.(4)

وقد جری أئمّه أهل بیت النبیّ علیهم السلام هذا المجری فی النَّدب إلی حمل الأربعین حدیثاً وحفظها، کما فی قول الإمام الصادق علیه السلام : مَن حفظ عنّا أربعین حدیثاً من أحادیثنا فی الحلال والحرام بعثه اللّه یوم القیامه فقیهاً عالماً ولم یعذّبه.(5)

وقد تباری المحدِّثون و غیر المحدّثین - من شتّی المذاهب والفرق - فی التألیف فی «الأربعین حدیثاً»، واختار کلّ منهم أحادیثه الأربعین علی منهج خاصّ(6)، فکثرت المؤّفات فی هذا الاتّجاه کثره لاتکاد تُحصی عدداً(7)، وکثُرت لها الشروح أیضاً. کما تعدّد تفسیر المراد من حفظ الأربعین، و تدرّج بین الحفظ عن ظهر قلب أو کتابهً.. إلی حفظها بالعمل والتطبیق(8).

وغیر هذه الأربعین الخاصّه شاع هذا العدد فی مَطاوی ماروی من أحادیث النبیّ وأهل البیت

ص:14


1- الخصال: 542/ 17 .
2- فیض القدیر 6:119، وانظر الخصال: 542 / 16.
3- الخصال: 541 / 15 .
4- کنز العمّال / ح 28818.
5- الخصال: 542 / 18 .
6- أغلب موضوعات «الأربعین حدیثاً» فی سیره النبیّ صلی الله علیه و آله وسنّته، و مناقب الإمام علیّ و الأئمّه علیهم السلام ، وأُصول الدین، والفقه، والأخلاق، و التصوّف. وقد تفنّن مؤّفوها فی طرائق التألیف؛ فمنهم من اختار أحادیث فی موضوع واحد، ومنهم مَن تخیّر أحادیث فی موضوعات متعدّده. ومن المؤّفین من اختار 40 حدیثاً عن شیخاً من مشایخ الروایه، ومنهم من أورد الأربعین عن مشایخ أربعین بلده... وهکذا. ینظر: دائره المعارف بزرگ اسلامی 7: 430؛ دایره المعارف تشیّع 2: 54؛ دائره المعارف الإسلامیّه الشیعیّه 4: 31 .
7- راجع القائمه التی وضعها مؤّف هذا الکتاب، والتی تضمّنت المئات من أسماء هذه المؤّفات ممّا تیسّر الحصول علیه.
8- ینظر مثلاً: بحار الأنوار 2: 157.

پصلوات اللّه علیهم، حتّی لقد رَبا ماورد فی هذه الأحادیث من لفظه «الأربعین»، فی کتاب «بحار الأنوار» وحده، علی ألف وثلاثمئه وخمسین مورداً، فی مناسبات شتّی.(1)

* * *

ودخل العدد أربعون فی حیاه المسلمین دخولاً اصطلاحیاً رمزیّاً کاشفاً عن معنی الاکتمال والتطهیر أحیاناً، و عن التلبّس بهذا الرمز تفاؤاً وطلباً للبرکه فی أحیان أُخری.

وقد شهدت الحیاه الروحیّه - فی بیئات العرفان والتصوّف السَّیر والسُّلوک - ظاهره «الأربعینیّات» الهادفه إلی تزکیه النفس، لتکون الأربعون یوماً فی الخلوه والمجاهَده دوره تدریبیّه علی الاستعلاء علی رغبات الجسد والعروج إلی أُفق رفیع من الفیض. وفی هذا الصدد یذکر ابن عربیّ (ت638 ه) أنّ الأربعینیّات هی «خلوات الفتح» عندهم، «کما کانت المکالمه فی التجلّی عن مقدّمه المیقات الأربعینیّ»(2)لموسی علیه السلام . ومنطلق هذه الأربعینیّات الحدیث المرویّ عن النبیّ صلی الله علیه و آله : «ما أخلص عبد للّه عزّ وجلّ أربعین صباحاً إلاّ جَرَت ینابیعُ الحکمه من قلبه علی لسانه».(3)

ویؤّد أبوحفص السَّهروَردی هذه المزّیّه لأربعین الخلوه فیقول: «العلوم اللدنّیّه فی قلوب المنقطعین إلی اللّه ضرب من المکالمه، ومَن انقطع إلی اللّه أربعین یوماً مخلصاً متعاهداً نفسه بخفّه المعده یفتح اللّه علیه العلوم اللدنّیّه»(4).

والسرّ فی الأربعین نابع من السرّ فی الأربعه، «وسرّ التربیع جارٍ فی الحقائق الکلّیّه، کتربیع العرش الأعظم، والعناصر الأربعه، والأرکان الأربعه، والأربعین الموسویه... فأکملُ الأشکال تأثیراً: صوره التربیع فی الآحاد والأعشار والمئات والأُلوف».(5)

وقد تَبَلوَرت لأربعینیّه خلوه التهذیب والتطهیر أو خلوه الفتح هذه أعراف وآداب خاصّه یلتزم بها عادهً أرباب السَّیر والسُّلوک، بإذن من المرشد أو الشیخ. ومن هذه الآداب: اختیار الزمان

ص:15


1- ینظر: المعجم المفهرس لألفاظ أحادیث بحار الأنوار 11: 8068 - 8077 .
2- الفتوحات المکّیّه 11: 300 .
3- ینظر مثلاً: عیون أخبار الرضا علیه السلام 2: 69 / 321؛ کنز العمّال ح 5271؛ حلیه الأولیاء 5: 189.
4- عوارف المعارف 2: 161 (ملحق بالمجلّد الخامس من إحیاء علوم الدین، ط . بیروت 1992).
5- تفسیر روح البیان 3: 229.


والمکان المناسبَین، والکون دائماً علی طهاره، والصیام طیله هذه المدّه، وإقلال الکلام والطعام والمنام، والتمسّک بالخواطر الرحمانیّه ونفی الشیطانیّه، وإدامه ذکر اللّه تعالی.
(1)

* * *

وفی غیر الأربعینیّات تجلّی هذا العدد فی مظاهر کثیره، منها مایرتبط بالزمان، کمناسبات الأربعین، ومِن أبرزها أربعین سیّدالشهداء الإمام الحسین علیه السلام فی العشرین من صفر کلّ عام، انطلاقاً من أنّ أوّل زیاره لقبر الإمام علیه السلام فی کربلاء کانت فی الیوم الأربعین بعد استشهاده یوم عاشوراء. ومنها ما یقترن بالمکان؛ إذ اتّخذت أماکن عدیده ومبانٍ معماریّه ومزارات اسماً لها من هذا العدد.(2) ومنها ما له تعلّق بالحوادث والوقائع. ولهذا العدد أیضاً حضور واضح فی المأثورات والمعتقدات الشعبیّه فی مختلف البیئات، أو غیر ذلک من آفاق الحیاه.. ممّا یلتقی القارئ بکثیر منه فی هذا الکتاب الذی نقدّمه الآن.

ص:16


1- ینظر مثلاً: فرهنگ لغات واصطلاحات وتعبیرات عرفانیّ للدکتور سیّدجعفر سجّادی مادّه: چلّه.
2- من هذه الأماکن: «مسجد الأربعین» بجبل قاسیون بدمشق شرقیّ الکهف المنسوب إلی أهل الکهف. جاء فی کتاب ثمار المقاصد فی ذکر المساجد ص 160: «فی الحائط الجنوبیّ لهذا الجامع محراب کبیر من جصّ، وإلی جانبه أربعون محراباً للرجال الأربعین». ومن هذه المبانی مایُعرف ب- «چهل تَن» أو «چَهل تَنان»، أی الأربعین شخصاً، ویُعتقَد أنّها مزار لأربعین نَفْساً دُفنوا فی هذا الموضع. من أمثلتها: ماهو قائم فی شیراز فی الجانب الشمالیّ الشرقیّ من «الحافظیّه»، وفی سمنان وکاشان. ومنها أیضاً مایُطلق علیه «چهل دُخْتَر» أی الأربعین فتاه، کما فی کاشان وشیراز وسمنان وقزوین. وسمّیت بعض قصور الحکاّم الصفویّین ب- «چهلْستُون» بمعنی الأربعین عموداً أو الأربعین أُسطوانه، کما هوالحال فی إصفهان، وفی قزوین. ینظر التفصیل فی: دایره المعارف تشیّع 5: 575 - 576 . ویذکر بطرس البستانیّ فی دائره معارفه (مادّه الأربعین) أسماء مواضع عُرفت بهذا العدد، مثل: «جبل أربعین» و «دیر الأربعین» و «قریه الأربعین» و «رجال الأربعین: موضع ببیروت یزار، فیه أعمده قدیمه».

حرف الألف

أخو

من ضمن له الرّضا علیه السلام الجنّه وکان له أربعون أخاً

1 - سفینه البحار: ورُویَ أنّ الرّضا علیه السلام ضمن له - یونس بن(1) عبدالرّحمان - الجنّه ثلاث مرّات، وکان له أربعون أخاً یدور علیهم فی کلّ یوم مسلِّماً ثمّ یرجع إلی منزله فیأکل ویتهیّأ للصّلاه...(الخبر).

أدب

تأدیب اللّه النّبیّ صلی الله علیه و آله قبل بلوغه الأربعین

2 - بحار الأنوار: عن بصائر الدّرجات: ابن یزید، عن ابن أبی عمیر، عن إبراهیم بن(2) عبد الحمید، عن أبی اُسامه، عن أبی جعفر علیه السلام قال: إنّ اللّه خلق محمّداً عبداً فأدّبه به، حتّی إذا بلغ أربعین سنه أوحی إلیه وفوّض إلیه الأشیاء فقال: «مَا اتکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».(1)(3)

ص:17


1- سفینه البحار 1: 129 .
2- البحار 25: 331/6، بصائر الدّرجات: 398/1، نور الثّقلین 5: 283.
3- الحشر / 7.

أدم

تخمیر طینه آدم علیه السلام أربعین سنه

3 - بحار الأنوار: قال السّیّد ابن طاووس فی کتاب سعد السّعود: من صحائف إدریس(1) النّبیّ علیه السلام قال فی صفه خلق آدم علیه السلام : إنّ الأرض عرّفها اللّه جلّ جلاله أنّه یخلق منها خلقاً، فمنهم مَن یطیعه ومَن یعصیه، فاقشعرّت الأرض واستعطفت اللّه، وسألته أن لایأخذ عنها مَن یعصیه ویدخله النّار، وأنّ جبرئیل أتاها لیأخذ منها طینه آدم علیه السلام فسألته بعزّه اللّه أن لا یأخذ منها شیئاً حتّی تتضرّع إلی اللّه تعالی، وتضرّعت فأمره اللّه تعالی بالانصراف عنها، فأمر اللّه میکائیل فاقشعرّت وتضرّعت وسألت فأمره اللّه تعالی بالانصراف عنها، فأمر اللّه تعالی إسرافیل بذلک فاقشعرّت وسألت وتضرّعت فأمره اللّه بالانصراف عنها، فأمر عزرائیل فاقشعرّت وتضرّعت، فقال: قد أمرنی ربّی بأمر أنا ماضٍ له، سرَّک ذاک أم ساءک، فقبض منها کما أمر اللّه، ثمّ صعِد بها إلی موقفه فقال اللّه له: کما ولّیت قبضها من الأرض وهی کارهه کذلک تلی قبض أرواح کلّ مَن علیها وکلّ ما قضیتُ علیه الموت من الیوم إلی یوم القیامه. فلمّا کان صباح یوم الأحد الثّانی، الیوم الثّامن من خلق الدّنیا فأمر اللّه ملکاً فعجن طینه آدم فخلط بعضها ببعض، ثمّ خمّرها أربعین سنه، ثمّ جعلها لازباً(1)(2) ثمّ جعلها حمأً مسنوناً أربعین سنه، ثمّ جعلها صلصالاً(2)(3)کالفخّار أربعین سنه، ثمّ قال للملائکه بعد عشرین ومائه سنه مذ خمّر طینه آدم: «اِنّی خَالِقٌ بَشَراً مِنْ طینٍ* فَاِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدینَ»(3)(4)فقالوا: نعم. فقال فی الصّحف ما هذا لفظه: فخلق اللّه آدم علی صورته الّتی صوّرها فی اللّوح المحفوظ.

4 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن سلیمان قال: إنّ اللّه تعالی خمّر طینه آدم علیه السلام أربعین(5) یوماً، أو قال: لیله .

ص:18


1- البحار 11: 120/55 و 57:102، سعدالسّعود: 33، مروج الذّهب 1: 40 و 41.
2- اللاّزب: اللاّ صق أی الطّین الملتزج المتماسک الّذی یلزم بعضه بعضاً (مجمع البحرین: لزب).
3- الصّلصال: الطّین الیابس الّذی لم یطبخ إذا نقر به صوّت کما یصوّت الفخار، ویقال: المنتن (مجمع البحرین: صلصل).
4- ص / 71 - 72.
5- حلیه الأولیاء 8: 264.

5 - بحار الأنوار: عن سعد السّعود: من صحائف إدریس النّبیّ علیه السلام قال فی صفه خلق(1) آدم علیه السلام : إنّ الأرض عرّفها اللّه جلّ جلاله أنّه یخلق منها خلقاً... (إلی أن قال:)و قال فی الصّحف: ثمّ جعلها جسداً مُلقیً علی طریق الملائکه، الّذی تصعد فیه إلی السّماء أربعین سنه... (الخبر).

بقاء آدم علیه السلام أربعین سنه مصوَّراً

6 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ: فخلق اللّه آدم فبقیَ أربعین سنه مصوّراً، وکان(2) یمرّ به إبلیس اللّعین فیقول: لأمرٍ ما خُلِقتَ! فقال العالم علیه السلام : فقال إبلیس: لئن أمرنی اللّه بالسّجود لهذا لَعصیته. قال: ثمّ نفخ فیه فلمّا بلغت فیه الرّوح إلی دماغه عطس فقال: الحمد للّه، فقال اللّه له: یرحمک اللّه، قال الصّادق علیه السلام : فسبقت له من اللّه الرّحمه.

7 - بحار الأنوار عن تفسیر القمّیّ: عن أبیه، عن ابن محبوب، عن عمرو بن أبی(3) المقدام، عن ثابت الحذّاء، عن جابر الجعفیّ، عن أبی جعفر، عن آبائه، عن أمیرالمؤمنین علیهم السلام قال: إنّ اللّه تبارک وتعالی أراد أن یخلق خلقاً بیده، وذلک بعد ما مضی من الجنّ والنّسناس(1)(4)فی الأرض سبعه آلاف سنه - وساق الحدیث إلی أن قال تعالی -: إنی اُرید أن أخلق خلقاً بیدی وأجعل من ذرّیّته أنبیاء ومرسلین وعباداً صالحین وأئمّه مهتدین، وأجعلهم خلفاء علی خلقی فی أرضی واُبید النّسناس من أرضی واُطهّرها منهم، وأنقل مرده الجنّ العصاه من بریّتی وخلقی وخیرتی، واُسکنهم فی الهواء وفی أقطار الأرض فلا یجاورون نسل خلقی، وأجعل بین الجنّ و بین خلقی حجاباً فلا یری نسلُ

ص:19


1- البحار 11: 121/ 55 و 57: 103 / 86 ، سعد السّعود: 34، کتاب الفردوس 1: 31/50، الکامل لابن الأثیر 1: 28.
2- البحار 11: 106/11 و 141/7، تفسیر القمّیّ 1:41.
3- البحار 63: 273/161، تفسیر القمّیّ 1: 36، تفسیر الصّافی 1: 73.
4- النّسناس: جنس من الخلق یثب أحدهم علی رجل واحده، وفی الحدیث: أنّ حیّاً من عادٍ عصوا رسولهم فمسخهم اللّه نسناساً لکلّ إنسان منهم ید ورجل من شقٍّ واحد ینقزون کما ینقز الطّائر ویرعون کما ترعی البهائم (القاموس المحیط: نسس).

خلقی الجنّ ولا یجالسونهم ولایخالطونهم - وساق الحدیث إلی قوله: - فخلق اللّه آدم فبقی أربعین سنه مصوّراً، فکان یمرّ به إبلیس اللّعین فیقول: لأمرٍ ما خُلقتَ! فقال العالم علیه السلام : فقال إبلیس: لئن أمرنی اللّه بالسّجود لهذا لعصیته.

مکث آدم علیه السلام أربعین سنه جسداً

8 - الکامل لابن الأثیر: قال ابن عبّاس: أمر اللّه بتربه آدم فرُفعت، فخلق آدم من طین(1) لازب من حمأًمسنون. وإنّما کان حمأً مسنوناً بعد التّراب، فخلق منه آدم بیده لئلاّ یتکبّر إبلیس عن السّجود له. قال: فمکث أربعین لیلهً، وقیل: أربعین سنه جسداً ملقیً، فکان إبلیس یأتیه فیضربه برجله... (إلی أن قال:) ثمّ یقول: لستَ شیئاً، ولشیءٍ ما خُلقتَ...(الحدیث).

السّبب فی تحویل آدم علیه السلام لحماً ودماً بعد أربعین سنه

9 - بحار الأنوار: عن العلل - لمحمّد بن علیّ بن إبراهیم - العلّه فی تحویل آدم لحماً ودماً بعد(2) أربعین سنه أنّه لم یکن فی رحِم و لا بطن وکان ظاهراً بارزاً، فتحوّل لحماً ودماً بعد أربعین سنه.

10 - بحار الأنوار: عن علل الشّرائع: الدّقّاق عن الأسدیّ، عن سهل، عن عبدالعظیم(3) الحسنیّ قال: کتبت إلی أبی جعفر الثّانی علیه السلام أسأله عن علّه الغائط ونتنه، قال: إنّ اللّه عزّوجلّ خلق آدم علیه السلام وکان جسده طیّباً، وبقی أربعین سنه ملقی تمرّ به الملائکه فتقول: لأمر ما خلقتَ! وکان إبلیس یدخل فی فیه، ویخرج من دبره، فلذلک صار ما فی جوف آدم علیه السلام منتناً خبیثاً غیر طیّب.

ص:20


1- الکامل 1: 28.
2- البحار 60: 342/26.
3- البحار 11: 109/22 و 63: 200/16 و 80: 163/2، علل الشّرائع: 275/2.

11 - بحار الأنوار: قال الطّبرسیّ فی مجمع البیان: إنّه أتی علی آدم أربعون سنه(1) لم یکن شیئاً مذکوراً لا فی السّماء ولا فی الأرض، بل کان جسداً ملقی من طین قبل أن ینفخ فیه

الرّوح.

12 - الکامل لابن الأثیر: إنّ آدم بعد أن خمّر ربّنا طینته بقی قبل أن ینفخ فیه الرّوح أربعین(2) عاماً.

امتناع آدم علیه السلام و حوّاء عن الأکل والشّرب أربعین یوماً

13 - الکامل لابن الأثیر: وسار آدم إلی البیت لیحجّه ویتوب عنده، وکان قد بکی هو وحوّاء علی خطیئتهما وما فاتهما من نعیم الجنّه مائتی سنه ولم یأکلا ولم یشربا أربعین یوماً، ثمّ أکلا وشربا بعدها، ومکث آدم لم یقرب حوّاء مائه عام، فحجّ البیت ... (الحدیث)(3)

طواف آدم علیه السلام أربعین سنه حول بیت المقدس

14 - بحار الأنوار: عن عیون أخبار الرّضا علیه السلام و علل الشّرائع: مسنداً عن الرّضا، عن(4) آبائه، عن الحسین بن علیّ علیهم السلام قال: کان علیّ بن أبی طالب علیه السلام بالکوفه فی الجامع إذ قام إلیه رجل من أهل الشّام فقال: یا أمیر المؤمنین. إنّی أسألک عن أشیاء، فقال: سَل تفقّهاً ولا تسأل تعنّتاً، فأحدق النّاس بأبصارهم فقال: أخبِرنی عن أوّل ما خلق اللّه... (إلی أن قال:) وسأله: کم حجّ آدم علیه السلام من حجّه؟ فقال له: سبعین حجّه ماشیاً علی قدمیه، وأوّل حجّه حجّها کان معه الصّرد... (إلی أن قال:) وسأله: ما باله لا یمشی علی الأرض؟ قال: لأنّه ناح علی بیت المقدِس فطاف حوله أربعین عاماً یبکی علیه، ولم یَزَل یبکی مع آدم علیه السلام ...

(الحدیث).

ص:21


1- البحار 60: 327، مجمع البیان 10: 406.
2- الکامل 1: 36.
3- الکامل 1: 40.
4- البحار 10: 78 / 1 و 64: 283/ 44، عیون أخبار الرّضا علیه السلام 1: 243/1، علل الشّرائع: 594/44.

إنجاب حوّاء أربعین ولداً لصلب آدم علیه السلام

15 - الکامل لابن الأثیر: کانت حوّاء فیما یذکرون لا تحمل إلاّ توأماً ذکراً واُنثی،(1) فولدت حوّاء لآدم أربعین ولداً لصلبه من ذکر واُنثی فی عشرین بطناً... (الحدیث).

عرض الأعمار علی آدم علیه السلام ومنها عمر داود علیه السلام

16 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: عن أبی حمزه الثّمالیّ، عن أبی جعفر علیه السلام قال:(2) إنّ اللّه تبارک وتعالی أهبط ظُلَلاً من الملائکه علی آدم وهو بوادٍ یقال له الرَّوْحاء(1) وهو(3) وادٍ بین الطّائف ومکّه، ثمّ صرخ بذرّیّته وهم ذرّ قال: فخرجوا کما یخرج النّحل(2) من(4) کورها فاجتمعوا علی شفیر الوادی، فقال اللّه لآدم: اُنظر ماذا تری؟ فقال آدم: ذرّاً کثیراً علی شفیر الوادی، فقال اللّه: یا آدم، هؤلاء ذرّیّتک، أخرجتُهم من ظَهرک لآخذ علیهم المیثاق لی بالرّبوبیّه، ولمحمّد بالنّبوّه، کما أخذته علیهم فی السّماء. قال آدم: یا ربّ، وکیف وسعتهم ظهری؟ قال اللّه: یا آدم، بلطف صنیعی ونافذ قدری. قال آدم: یا ربّ، فما ترید منهم فی المیثاق؟ قال اللّه: أن لا یشرکوا بی شیئاً، قال آدم: فمَن أطاعک منهم یا ربّ فما جزاؤ؟ قال اللّه: اُسکنه جنّتی. قال آدم: فمَن عصاک فما جزاؤ؟ قال: اُسکنه ناری.

قال آدم: یا ربّ، لقد عدَلَت فیهم ولیعصینّک أکثرهم إن لم تعصمهم.

قال أبو جعفر علیه السلام : ثمّ عرض اللّه علی آدم أسماء الأنبیاء وأعمارهم، قال: فمرّ آدم باسم داود النّبیّ علیه السلام فإذا عمره أربعون سنه، فقال: یا ربّ، ما أقلّ عُمْرَ داود وأکثر عمری! یا ربّ، إن أنا زِدتُ داود من عمری ثلاثین سنه أینفذ ذلک له؟ قال: نعم یا آدم، قال: فإنّی قد

ص:22


1- الکامل لابن الأثیر 1: 42.
2- البحار 14: 9/8، تفسیر العیّاشیّ 2: 218/73.
3- الرّوحاء: من عمل الفرع علی نحو من أربعین یوماً، والفرع قریه من نواحی المدینه... (إلخ) (هامش البحار).
4- العیّاشیّ: النّمل .


زدته من عمری ثلاثین سنه، فأنفِذْ ذلک له وأثبتها له عندک وأطرحْها من عمری. قال: فأثبت اللّه لداود من عمره ثلاثین سنه، ولم یکن له عند اللّه مثبتاً، ومحا من عمر آدم ثلاثین سنه وکانت له عند اللّه مثبتاً، فقال أبوجعفر علیه السلام : فذلک قول اللّه: «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَه اُمُّ الْکِتَابِ»(3).
(1)قال: فمحا اللّه ما کان عنده مثبتاً لآدم، وأثبت لداود ما لم یکن عنده مثبتاً...(الحدیث).

17 - جامع الاُصول: فی قصّه داود قال: یا ربّ، مَن هذا؟ قال: هذا ابنک داود، وقد(2) کتبت له عمر أربعین سنه، قال: یا ربّ، زد فی عمره، قال: ذلک الّذی کتبت له... (الحدیث).

18 - بحار الأنوار: عن الکافی: عِدّه من أصحابنا عن البرقی، عن أبیه، عن خلف بن(3) حمّاد، عن عبداللّه بن سنان قال: لمّا قدم أبو عبداللّه علیه السلام علی أبی العبّاس وهو بالحِیره خرج یوماً یرید عیسی بن موسی فاستقبله بین الحیره والکوفه ومعه ابن شبرمه القاضی، فقال: أین یا أبا عبداللّه؟ فقال: أردتک، فقال: قد قصّر اللّه خطوک. قال: فمضی معه، فقال له ابن شبرمه: ما تقول یا أبا عبداللّه فی شیء سألنی عنه الأمیر فلم یکن عندی فیه شیء؟ فقال: وما هو؟ قال: سألنی عن أوّل کتاب کُتب فی الأرض، قال: نعم، إنّ اللّه عزّ وجلّ عرض علی آدم ذرّیّته عرض العین فی صور الذّرّ نبیًّا فنبیًّا وملکاً فملکاً ومؤناً فمؤناً وکافراً فکافراً، فلمّا انتهی إلی داود علیه السلام قال: مَن هذا الّذی نبّأته وکرّمته وقصّرت عمره؟ قال: فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلیه: هذا ابنک داود عمره أربعون سنه، وإنّی قد کتبت الآجال وقسّمت الأرزاق وأنا أمحو ما أشاء واُثبت وعندی اُمّ الکتاب، فإن جعلتَ له شیئاً من عمرک ألحقته له، قال: یا ربّ، قد جعلت له من عمری ستّین سنه تمام المائه. قال: فقال اللّه عزّ وجلّ لجبرئیل ومیکائیل وملک الموت: اُکتبوا علیه کتاباً فإنّه سینسی. قال: فکتبوا

ص:23


1- الرّعد / 39.
2- جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 4: 430/ 2009.
3- البحار 11: 258/ 1 و 47: 222/10، الکافی 7: 378/1، نور الثّقلین 2: 510، لآلئ الأخبار 1: 93، روضه المتّقین 6: 267، أحادیث الشّیعه 18: 11.


علیه کتاباً وختموه بأجنحتهم من طینه عِلّیّین، قال: فلمّا حضرت آدمَ علیه السلام الوفاه، أتاه ملک الموت، فقال آدم: یا ملک الموت ما جاء بک؟ قال: جئت لأقبض روحک، قال: قد بقی من عمری ستّون سنه، فقال: إنّک جعلتها لابنک داود. قال: ونزل علیه جبرئیل وأخرج له الکتاب. فقال أبو عبداللّه علیه السلام : فمِن أجل ذلک إذا اُخرج الصّکُّ علی المدیون ذلّ المدیون، فقبض روحه.

19 - بحار الأنوار: عن علل الشّرائع: ابن المتوکّل، عن الحمیریّ، عن ابن عیسی، عن(1) ابن محبوب، عن مالک بن عطیّه، عن أبی حمزه الثّمالیّ، عن أبی جعفر الباقر علیه السلام : إنّ اللّه عزّوجلّ عرض علی آدم أسماء الأنبیاء وأعمارهم، قال: فمرّ بآدم اسم داود النّبیّ علیه السلام فإذا عمره فی العالم أربعون سنه، فقال آدم علیه السلام : یاربّ، ما أقلّ عمر داود وما أکثر عمری! یا ربّ، إن أنا زدت داود من عمری ثلاثین سنه أتثبت له ذلک؟ قال: نعم یا آدم، قال: فإنّی قد زدته من عمری ثلاثین سنه فأنفذ ذلک له وأثبتها له عندک واطرحها من عمری. قال أبو جعفر علیه السلام : فأثبت اللّه عزّ وجلّ لداود فی عمره ثلاثین سنه وکانت له عنداللّه مثبته، فذلک قول اللّه عزّ وجلّ: «یَمْحُو اللّه ُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ اُمُّ الْکِتَابِ»(1)قال: فمحا اللّه ما کان عنده مثبتاً لآدم وأثبت لداود ما لم یکن عنده مثبتاً، قال: فمضی عمر آدم علیه السلام فهبط ملک الموت لقبض روحه فقال له آدم: یا ملک الموت، إنّه قد بقی من عمری ثلاثون سنه، فقال له ملک الموت: یا آدم، ألم تجعلها لابنک داود النّبیّ علیه السلام وطرحتها من عمرک حین عُرض علیک أسماء الأنبیاء من ذرّیّتک وعرضت علیک أعمارهم وأنت یومئذ بوادی الدّخیاء(2)؟(2)قال: فقال له آدم علیه السلام : ما أذکر هذا، قال: فقال له ملک الموت: یا آدم، لا تجحد،

ص:24


1- البحار 11: 258/2 و 4: 103/15، علل الشّرائع: 553/1، نور الثّقلین 1:248 و 2: 511، أحادیث الشّیعه 18:12، صحاح التّرمذیّ 5: 267 و 454، کتاب التّاج 4: 121 و 5: 297، تفسیر الصّافی1: 233.
2- الرّعد / 39.
(2) الدّخیاء: لعلّها مصحّف دَحْنا بفتح أوّله، وسکون ثانیه، ونون وألفه یُروی فیها القصر والمدّ: وهی أرض خلق اللّه تعالی منها آدم؛ قال ابن إسحاق: ثمّ خرج رسول اللّه صلی الله علیه و آله حین انصرف عن الطّائف إلی دحنا حتّی نزل الجعرانه فیمن معه من النّاس، فقسّم الفیء واعتمر ثمّ رجع إلی المدینه، وهی من مخالیف الطّائف (هامش البحار).


ألم تسأل اللّه عزّ وجلّ أن یثبتها لداود ویمحوها من عمرک فأثبتها لداود فی الزّبور ومحاها من عمرک فی الذِّکر؟ قال آدم علیه السلام : حتّی أعلم ذلک. قال أبوجعفر علیه السلام : وکان آدم صادقاً لم یذکر ولم یجحد، فمن ذلک الیوم أمر اللّه تبارک وتعالی العباد أن یکتبوا بینهم إذا تداینوا وتعاملوا إلی أجل مسمّی لنسیان آدم وجحوده ما جعل علی نفسه.

انقضاء عمر آدم علیه السلام إلاّ أربعین سنه

20 - کتاب الفردوس: مسنداً عن ابن عبّاس، قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی قول اللّه (1) عزّ وجلّ: «اِذَا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ اِلی اَجَلٍ مُسَمّیً فَاکْتُبُوهُ»:(1)إنّ أوّل من جحد آدم أنّ اللّه أراه ذرّیّته فرأی رجلاً أزهر(2)ساطعاً نوره، قال: یا ربّ، مَن هذا؟ قال: هذا ابنک داود. قال: یا ربّ، فما عمره؟ قال: ستّون سنه، قال: یا ربّ، زد فی عمره. قال: لا، إلاّ أن تزیده من عمرک

قال: وما عمری؟ قال: ألف سنه، قال آدم: فقد وهبت له أربعین سنه... (إلی أن قال:) فلمّا حضره الموت وجاءته الملائکه قال: إنّه قد بقی من عمری أربعون سنه... (الحدیث).

21 - بحار الأنوار: روی العامّه، عن أبی هریره، عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه کان کتب له ألف سنه(2) فوهب ستّین لداود علیه السلام ثمّ رجع. ورووا عن ابن عبّاس أنّه وهب من الألف أربعین فجحد، فأکمل اللّه لآدم ألف سنه، ولداود علیه السلام مائه سنه.

22 - الأحادیث القدسیّه: عن أبی هریره قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : لمّا خلق اللّه آدم(3) مسح ظهره، فسقط من ظهره کلّ نسمه، هو خالقها إلی یوم القیامه، وجعل بین عینَی کلّ إنسان منهم ومیضاً من نور، ثمّ عرضهم علی آدم، فقال: أی ربّ، مَن هؤلاء؟ قال: هؤلاء ذرّیّتک.

ص:25


1- کتاب الفردوس بمأثور الخطاب 1: 31/50. 1 البقره / 282. (2) أزهر: من الزّهره، بیاض فی الوجه (القاموس المحیط: زهر).
2- البحار 11:268.
3- الأحادیث القدسیّه 1: 100/95 و 102/98، کنز العمّال 6:125/ 15122 و 126/ 15123 و 134/ 15151 و 163/ 15228.


فرأی رجلاً منهم فأعجبه وبیص مابین عینیه
(1) فقال: أی ربّ، مَن هذا قال: هذا رجل من آخر الاُمم من ذرّیّتک یقال له داود، فقال: أی ربّ، کم جعلت عمره؟ قال: ستّین سنه، قال:

أی ربّ، زده من عمری أربعین سنه. فلمّا قُضِیَ عمر آدم جاءه ملک الموت فقال: أوَلم یبقَ من عمری أربعون سنه؟! قال: أوَلم تعطها ابنک داود؟! قال: فجحد آدم... (الحدیث).

23 - جامع الاُصول: عن أبی هریره قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله (فی حدیث): قال آدم:(2) ربّ زده من عمری أربعین سنه، قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : فلمّا انقضی عمر آدم إلاّ أربعین جاءه ملک الموت فقال آدم: أولم یبق من عمری أربعون سنه؟! ... (الحدیث).

24 - کتاب الفردوس: ابن عبّاس: کان عمر آدم ألف سنه وکان عمر داود ستّین سنه،(3) فقال آدم: أی ربّ، زده مِن عمری أربعین سنه. فأکمل لآدم ألف سنه وأعمل لداود مائه سنه.

25 - السّنن الکبری: مسنداً عن ابن عبّاس قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله فیقوله تعالی:«اِذَا(4) تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ اِلی اَجَلٍ مُسَمّیً فَاکْتُبُوهُ»(1)(5)... (الآیه): إنّ أوّل مَن جحد آدم علیه السلام أنّ اللّه تعالی أراه ذرّیّته فرأی رجلاً أزهر ساطعاً نوره فقال: یا ربّ مَن هذا؟ قال: هذا ابنک داود، قال: یا ربّ، فما عمره؟ قال: ستّون سنه، قال: یا ربّ، زد فی عمره، قال: لا، إلاّ أن تزیده من عمرک، قال: وما عمری؟ قال: ألف سنه، قال آدم: فقد وهبت له أربعین سنه ... (إلی أن قال): قال: إنّه بقی من عمری أربعون سنه...(الحدیث).

26 - بحار الأنوار: عن إرشاد القلوب: مرفوعاً إلی ابن عبّاس (فی حدیث طویل)(6) سُئل أبوبکر عن مسائل، ومن جملتها سئل عن المائه ما المائه؟ قال ابن عبّاس: فبقی أبوبکر لا یردّ جواباً. وقال أمیرالمؤمنین علیه السلام : فی جواب سؤل الیهودیّ عن المسائل... (إلی

ص:26


1- فی کنز العمّال: أعجبه نور ما بین عینیه.
2- جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 2: 224 / 626.
3- کتاب الفردوس 3: 269/4803 ، حلیه الأولیاء 4: 383.
4- السّنن الکبری للبیهقیّ 10: 146 و 147.
5- البقره / 282.
6- البحار 30: 88 - 93، إرشاد القلوب: 318.


أن قال:) فما الأربعون؟ قال: کانت لداود علیه السلام ستّون فوهب له آدم أربعین، فلمّا حضر آدم علیه السلام الوفاه جحده فجحد ذرّیّته...(الحدیث).

27 - الکامل لابن الأثیر: وقد روی أبو هریره عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه قال: قال اللّه تعالی لآدم(1) حین خلقه: إئت اُولئک النّفر من الملائکه قل: السّلام علیکم؛ فأتاهم فسلّم علیهم، وقالوا له: علیک السّلام ورحمه اللّه، ثمّ رجع إلی ربّه فقال له: هذه تحیّتک وتحیّه ذرّیّتک بینهم. ثمّ قبض له یدیه فقال له: خذ واختر، فقال: أحببت یمین ربّی وکلتا یدیه یمین، ففتحها له فإذا فیها صوره آدم و ذرّیّته کلّهم، وإذا کلّ رجل منهم مکتوب عنده أجله، وإذا آدم قد کتب له عمر ألف سنه، وإذا قوم علیهم النّور، فقال: یا ربّ، مَن هؤلاء الّذین علیهم النّور؟ فقال: هؤلاء الأنبیاء والرّسل الّذین اُرسلهم إلی عبادی. وإذا فیهم رجل هو من أضواهم نوراً ولم یکتب له من العمر إلاّ أربعین سنه، فقال آدم: یا ربّ، هذا من أضواهم نوراً ولم تکتب له إلاّ أربعین سنه، بعد أن أعلمه أنّه داود علیه السلام فقال: ذلک ما کتبت له، فقال: یا ربّ أنقِص له من عمری ستّین سنه. فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : فلمّا اُهبط إلی الأرض کان یعدّ أیّامه، فلمّا أتاه ملک الموت لقبضه قال له آدم: عجّلت یا ملک الموت، قد بقی من عمری ستّون سنه! فقال له ملک الموت: ما بقی شیء، سألتَ ربّک أن یکتبه لابنک داود، فقال: ما فعلت. فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : فنسی آدم فنَسِیَت ذرّیّته، وجحد فجحدت ذرّیّته، فحینئذ وضع اللّه الکتاب وأمر بالشّهود.

لم یَمُت آدم علیه السلام حتّی بلغت ذرّیّته أربعین ألفاً

28 - بحار الأنوار: قال المسعودیّ فی مروج الذّهب: لمّا قُتل هابیل جزع(2) آدم فأوحی اللّه إلیه: أ نّی مخرج منک نوری الّذی اُرید به السّلوک فی القنوات الطّاهره، والأَرومات(1)(3)الشّریفه واُباهی به الأنوار، وأجعله خاتم الأنبیاء، وأجعل له خیار الأئمّه

ص:27


1- الکامل 1: 50 و 51.
2- البحار 11: 246، مروج الذّهب 1: 47، لآلئ الأخبار 1: 92.
3- الأرومات: الاُصول (القاموس المحیط: أرم).


الخلفاء، حتّی أختم الزّمان بمدّتهم، وأغصّ(2)
(1)الأرض بدعوتهم، وأنیرها بشیعتهم، فشمّرْ وتطهّر وقدّس وسبّح ثمّ اغش زوجتک علی طهاره منها، فإنّ ودیعتی تنتقل منکما إلی الولد الکائن بینکما. فواقع آدم حوّاء فحملت لوقتها وأشرقت حسنها وتلألأ النّور فی مخایلها ولمع من محاجرها حتّی انتهی حملها ووضعت شیثاً، وکان کأسوی ما یکون من الذّکران، وأتمّهم وقاراً، وأحسنهم صورهً، وأکملهم هیبهً، وأعدلهم خلقاً، مجلّلاً بالنّور والهیبه، موشّحاً بالجلال والسّکینه. فانتقل النّور من حوّاء إلیه حتّی لمع فی أساریر جبینه وسبق فی غرّه طلعته، فسمّاه آدم شیثاً وقیل: إنّه إنّما سمّاه هبه اللّه، حتّی إذا ترعرع وأیفع وکمل واستبصر أذاع إلیه آدم وصیّته وعرّفه بمحلّ ما استودعه وأعلمه أنّه حجّه اللّه بعده، والخلیفه فی الأرض، والمؤّی حقّ اللّه إلی أوصیائه، وأنّه ثانی انتقال الذّرّیّه الطّاهره والجرثومه الزّاهره، وأنّ آدم حین أدّی الوصیّه إلی شیث علیه السلام اجتنبها واحتفظ بمکنونها. وأتت وفاه آدم وقرب انتقاله فتوُفّی یوم الجمعه لستّ خلون من نیسان فی السّاعه الّتی کان فیها خلقه، وکان عمر آدم علیه السلام تسع مائه وثلاثین سنه، وکان شیث وصیّ أبیه علی ولده.

ویقال: إنّ آدم مات عن أربعین ألفاً من ولْده وولد ولده، فتنازع النّاس فی قبره، فمنهم مَن قال: إنّ قبره بمنی فی مسجد الخیْف، ومنهم مَن رأی أنّه فی کهف فی جبل أبی قُبیس،

وقیل: غیر ذلک، واللّه أعلم بحقیقه الأمر.

29 - فتح الباری: مسنداً، (فی حدیث): لمّا قُتل هابیل وحزن علیه آدم وُلِد له بعد ذلک(2) شیث، ومعناه عطیّه اللّه، ومنه انتشرت ذرّیّه آدم. وقال الثّعلبیّ: ذکر أهل العلم بالقرآن أنّ حوّاء ولدت لآدم أربعین نفساً فی عشرین بطناً، أوّلهم قابیل واُخته إقلیما وآخرهم عبدالمُغیث وأمَه المغیث، ثمّ لم یمت حتّی بلغ ولده وولد ولده أربعین ألفاً وهلکوا کلّهم فلم یبقَ بعد الطّوفان إلاّ ذرّیّه نوح وهو من نسل شیث.

ص:28


1- الغصّ: إمتلاء الأرض (القاموس المحیط: غصص).
2- فتح الباری 12: 237.

بکاء أربعین ألفاً من ولد آدم علیه السلام علی وفاته

30 - السّیره الحلبیّه: وولدت حوّاء لآدم أربعین ولداً فی عشرین بطناً، ویقال إنّ(1) آدم علیه السلام لمّا مات بکی علیه من ولده وولد ولده أربعون ألفاً.

إخراج عظام آدم علیه السلام بعد أربعین یوماً من وفاته

31 - تفسیر العیّاشیّ: عن هشام بن سالم، عن حبیب السّجستانیّ، عن أبی جعفر علیه السلام (2) (فی حدیث) قال: فلمّا دنا أجل آدم أوحی اللّه إلیه أن یا آدم إنّی متوفّیک ورافع روحک إلیّ یوم کذا وکذا، فأوصِ إلی خیر ولدک وهو هبتی الّذی وهبته لک، فأوصِ إلیه، وسلّم إلیه ما علّمناک من الأسماء والاسم الأعظم، فاجعل ذلک فی تابوت، فإنّی اُحبّ أن لا یخلو أرضی من عالم یعلم علمی، ویقضی بحکمی، أجعله حجّتی علی خلقی.

قال: فجمع آدم إلیه جمیع ولده من الرّجال والنّساء، فقال لهم: یا ولدی، إنّ اللّه أوحی إلیّ أنّه رافع إلیه روحی، وأمرنی أن اُوصی إلی خیر ولدی، وإنّه هبه اللّه، فإنّ اللّه اختاره لی ولکم من بعدی، اسمعوا له وأطیعوا أمره، فإنّه وصیّی وخلیفتی علیکم، فقالوا جمیعاً: نسمع له ونطیع أمره ولا نخالفه. قال: فأمر بالتّابوت فعُمل ثمّ جعل فیه علمه والأسماء والوصیّه، ثمّ دفعه إلی هبه اللّه، وتقدّم إلیه فی ذلک، وقال له: اُنظر یا هبه اللّه إذا أنا متُّ فاغسلنی وکفِّنی وصلِّ علیّ، وأدخلنی فی حفرتی، فإذا مضی بعد وفاتی أربعون یوماً فأخرج عظامی کلّها من حفرتی فاجمعها جمیعاً ثمّ اجعلها فی التّابوت واحتفظ به ولا تأمننّ علیه أحداً غیرک، فإذا حضرت وفاتک وأحسست بذلک من نفسک فالتمس خیر ولدک، وألزمهم لک صحبه، وأفضلهم عندک قبل ذلک فأوص إلیه بمثل ما أوصیت به إلیک، ولا تدعنّ الأرض بغیر عالم منّا أهل البیت.

ص:29


1- السّیره الحلبیّه 1: 34.
2- البحار 23:59/2، تفسیر العیّاشیّ 1: 306/77.

یا بُنیّ، إنّ اللّه تبارک وتعالی أهبطنی إلی الأرض وجعلنی خلیفته فیها حجّهً له علی خلقه، فقد أوصیت إلیک بأمر اللّه، وجعلتک حجّه للّه علی خلقه فی أرضه بعدی، فلا تخرج من الدّنیا حتّی تدَع للّه حجّه ووصیّاً وتسلّم إلیه التّابوت وما فیه کما سلّمته إلیک، وأعِلمه أنّه سیکون من ذرّیّتی رجل اسمه نوح یکون فی نبوّته الطّوفان والغرق، فمَن رکب فی فلکه نجا، ومَن تخلّف عن فلکه غرق. وأوصِ وصیّک أن یحفظ بالتّابوت وبما فیه، فإذا حضرت وفاته أن یوصی إلی خیر ولده وألزمهم له، وأفضلهم عنده، وسلّم إلیه التّابوت وما فیه، ولیضع کلّ وصیّ وصیّته فی التّابوت ولیوصِ بذلک بعضهم إلی بعض، فمَن أدرک نبوّه نوح فلیرکب معه، ولیحمل التّابوت وجمیع ما فیه فی فلکه، ولا یتخلّف عنه أحد.

واحذر یا هبه اللّه، وأنتم یا ولْدی، الملعونَ قابیل وولده، فقد رأیتم ما فعل بأخیکم هابیل فاحذروه وولده ولا تناکحوهم ولا تخالطوهم، وکن أنت یا هبه اللّه وإخوتک وأخواتک فی أعلی الجبل واعزله وولده، ودع الملعون قابیل وولده فی أسفل الجبل.

قال: فلمّا کان الیوم الّذی أخبر اللّه أنّه متوفّیه فیه تهیّأ آدم للموت وأذعن به، قال: وهبط علیه ملک الموت فقال آدم: دعنی یا ملک الموت حتّی أتشهّد واُثنی علی ربّی بما صنع عندی من قبل أن تقبض روحی، فقال آدم: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، وأشهد أ نّی عبد اللّه وخلیفته فی أرضه، ابتدأنی بإحسانه وخلقنی بیده، لم یخلق خلقاً بیده سوای، ونفخ فیّ من روحه، ثمّ أجمل صورتی ولم یخلق علی خلقی أحداً قبلی، ثمّ أسجد لی ملائکته، وعلّمنی الأسماء کلّها ولم یعلّمها ملائکته، ثمّ أسکننی جنّته، ولم یکن جعلها دار قرار، ولا منزل استیطان، وإنّما خلقنی لیسکننی الأرض للّذی أراد من التّقدیر والتّدبیر، وقدّر ذلک کلّه قبل أن یخلقنی، فمضیت فی قدرته وقضائه ونافذ أمره، ثمّ نهانی أن آکل من الشّجره فعصیته وأکلت منها فأقالنی عثرتی، وصفح لی عن جرمی، فله الحمد علی جمیع نعمه عندی حمداً یکمل به رضاه عنّی. قال: فقبض ملک الموت روحه صلوات اللّه علیه.

فقال أبوجعفر علیه السلام : إنّ جبرئیل نزل بکفن آدم و بحنوطه وبالمسحاه معه، قال: ونزل مع

ص:30

جبرئیل سبعون ألف ملک لیحضروا جنازه آدم، قال: فغسّله هبه اللّه وجبرئیل وکفّنه وحنّطه ثمّ قال: یا هبه اللّه، تقدّم فصلّ علی أبیک، وکبّر علیه خمساً وعشرین تکبیره. فوضع سریر آدم ثمّ قدّم هبه اللّه، وقام جبرئیل عن یمینه والملائکه خلفهما فصلّی علیه وکبّر علیه خمساً وعشرین تکبیره، وانصرف جبرئیل والملائکه فحفروا له بالمسحاه ثمّ أدخلوه فی حفرته، ثمّ قال جبرئیل: یا هبه اللّه، هکذا فافعلوا بموتاکم، والسّلام علیکم ورحمه اللّه وبرکاته علیکم أهل البیت...(الخبر).

أذن

ثواب تَوَلّی الأذان فی المساجد

32 - بحار الأنوار: عن ثواب الأعمال: بإسناده عن ابن عبّاس وغیره، عن النّبیّ صلی الله علیه و آله (1) فی خطبه طویله...(إلی أن قال:) ومَن تولّی أذان مسجد من مساجد اللّه فأذّن فیه وهو یرید

وجه اللّه، أعطاه اللّه ثواب أربعین ألف ألف نبیّ، وأربعین ألف ألف صدّیق، وأربعین ألف ألف شهید، وأدخل فی شفاعته أربعین ألف ألف اُمّه، وفی کلّ أُمّه أربعون ألف ألف رجل... (إلی أن قال:) فإذا أذّن المؤّن فقال: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه، اکتنفه أربعون ألف ألف ملک کلّهم یصلّون علیه ویستغفرون له، وکان فی ظلّ اللّه عزّ وجلّ حتّی یفرغ، وکتب له ثوابه

أربعون ألف ألف ملک، ثمّ صعدوا به إلی اللّه عزّوجلّ... (الخبر).

ثواب من أذّن لوجه اللّه

33 - کتاب الفردوس : عن ابن عمر، یجیء بلال یوم القیامه علی راحله من ذهب(2) زمامها من درّ ویاقوت، معه لواء یتبعه المؤّنون فیدخلهم الجنّه، حتّی انّه لَیُدخل مَن أذّن أربعین صباحاً یرید به وجه اللّه عزّ وجلّ.

ص:31


1- البحار 76:359/ 30 و 84: 123/ 20 و 8: 192/ 173، وسائل الشّیعه 4: 617/23، ثواب الأعمال: 290، جامع أحادیث الشّیعه 4: 627، لآلئ الأخبار 4: 141.
2- کتاب الفردوس 5: 497/ 8874.

34 - کنزالعمّال: عن ابن عمر، یجیء بلال یوم القیامه علی راحلهٍ رحلها من ذهب(1) ویاقوت معه لواء یتبعه المؤّنون حتّی یدخلهم الجنّه حتّی أنّه لیدخل مَن أذّن أربعین صباحاً یبتغی بذلک وجه اللّه.

35 - بحار الأنوار: عن مجالس الصّدوق: عن حمزه بن محمّد العلویّ، عن عبدالعزیز(2) ابن محمّد بن عیسی الأبهریّ، عن محمّد بن زکریّا، عن شعیب بن واقد، عن الحسین بن زید، عن الصادق علیه السلام عن أبیه، عن آبائه، عن أمیرالمؤمنین علیهم السلام قال: قال النّبیّ صلی الله علیه و آله (فی حدیث): ألا ومَن أذّن محتسباً یرید بذلک وجه اللّه عزّ وجلّ أعطاه اللّه ثواب أربعین ألف شهید، وأربعین ألف صدّیق، ویُدخل فی شفاعته أربعین ألف مسیء من اُمّتی إلی الجنّه. ألا وإنّ المؤّن إذا قال: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه، صلّی علیه تسعون ألف ملک واستغفروا له، وکان یوم القیامه فی ظلّ العرش حتّی یفرغ اللّه من حساب الخلائق، ویکتب ثواب قوله:

أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه أربعون ألف ألف ملک، ومَن حافظ علی الصّفّ الأوّل والتّکبیره الاُولی لا یؤی مسلماً، أعطاه اللّه من الأجر ما یُعطی المؤّنون فی الدّنیا والآخره...

(الحدیث).

ثواب مَن أذّن أربعین عاماً

36 - بحار الأنوار: عن مجالس الصّدوق: عن أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانیّ، عن(3) علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن أحمد بن العبّاس والعبّاس بن عمرو معاً، عن هشام بن الحکم، عن ثابت بن هرمز، عن الحسن بن أبی الحسن، عن أحمد بن عبدالحمید، عن عبداللّه بن علیّ قال: حملت متاعاً من البصره إلی مصر، فقدمتها، فبینما أنا فی بعض الطّریق إذا أنا بشیخ طوال شدید الأدمه أصلع أبیض الرّأس واللّحیه، علیه طمران أحدهما

ص:32


1- کنزالعمّال 11: 654 / 33167.
2- البحار 84: 130/22، أمالی الصّدوق: 352، وسائل الشّیعه 4: 616/20، من لا یحضره الفقیه 4: 17، روضه المتّقین 9: 431، جامع أحادیث الشّیعه 4: 626، لآلئ الأخبار 4: 141.
3- البحار 84:123/21، أمالی الصّدوق : 175/ 1، وسائل الشّیعه 4: 615/13، من لا یحضره الفقیه 1: 292، جامع أحادیث الشّیعه 4: 634، روضه المتّقین 2: 249.


أسود والآخر أبیض، فقلت: مَن هذا؟ فقالوا: هذا بلال مؤّن رسول اللّه صلی الله علیه و آله فأخذت ألواحی وأتیته فسلّمت علیه ثمّ قلت له: السّلام علیک أیّها الشّیخ! فقال: وعلیک السّلام ورحمه اللّه وبرکاته، قلت: رحمک اللّه حدّثنی بما سمعت من رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: وما یدریک مَن أنا؟ فقلت: أنت بلال مؤّن رسول اللّه صلی الله علیه و آله . قال: فبکی وبکیت حتّی اجتمع النّاس علینا ونحن نبکی، قال: ثمّ قال لی: یا غلام، من أیّ البلاد أنت؟ قلت: من أهل العراق، فقال لی: بخٍّ بخّ. فمکث ساعه ثمّ قال: اکتب یا أخا العراق : بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: المؤّنون أمناء المؤمنین علی صلاتهم وصومهم، ولحومهم ودمائهم، لا یسألون اللّه عزّوجلّ شیئاً إلاّ أعطاهم، ولا یشفعون فی شیء إلاّ شُفّعوا، قلت: زدنی رحمک اللّه! قال: اُکتب: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: مَن أذّن أربعین عاماً محتسباً بعثه اللّه یوم القیامه وله عمل أربعین صدّیقاً عملاً مبروراً متقبّلاً ... (الخبر).

من أذّن أربعین سنه

37 - بحار الأنوار: عن أمالی الشّیخ الطّوسیّ: المفید، عن علیّ بن خالد، عن الحسن بن(1) علیّ الکوفیّ، عن القاسم بن محمّد الدّلاّل، عن یحیی بن إسماعیل المزنیّ، عن جعفر بن علیّ، عن علیّ بن هاشم، عن بکیر بن عبیداللّه الطّویل وعمّار بن أبی معاویه قالا: حدّثنا أبو عثمان البَجَلیّ مؤّن بنی قصیّ: قال بکیر: أذّن لنا أربعین سنه، قال: سمعت علیّاً علیه السلام یقول یوم الجمل: «وَاِنْ نَکَثُوا اَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقَاتِلُوا اَئِمَّهَ الْکُفْرِ اِنَّهُمْ لاَ اَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ»(1)(2)ثمّ حلف حین قرأها أنّه ما قوتل أهلُها منذ نزلت حتّی الیوم. قال بکیر: فسألت عنها أبا جعفر علیه السلام فقال: صدق الشّیخ، هکذا قال علیّ علیه السلام هکذا کان.

ص:33


1- البحار 32:203/156، أمالی الطّوسیّ 1:135.
2- التوبه / 12.

ثواب الأذان فی المساجد فی وصایا النبیّ صلی الله علیه و آله

38 - بحار الأنوار: عن ثواب الأعمال: فی باب جوامع المناهی: ابن المتوکّل عن(1) محمّد ابن جعفر، عن موسی بن عمران، عن عمّه الحسین بن یزید، عن حمّاد بن عمرو النّصیبیّ، عن أبی الحسن الخراسانیّ، عن میسره بن عبداللّه، عن أبی عائشه السّعدی، عن یزید بن عمر بن عبدالعزیز، عن أبی سلمه بن عبدالرّحمان، عن أبی هریره وعبداللّه بن عبّاس قالا:

خطبنا رسول اللّه صلی الله علیه و آله قبل وفاته - وهی آخر خطبه خطبها بالمدینه حتّی لحق باللّه عزّوجلّ - فوعظنا بمواعظ ذرفت منها العیون، ووجلت منها القلوب، واقشعرّت منها الجلود وتقلقلت منها الأحشاء، أمر بلالاً فنادی: الصّلاهَ جامعه، فاجتمع النّاس وخرج رسول اللّه صلی الله علیه و آله حتّی ارتقی المنبر فقال: یا أیّها النّاس، اُدنوا ووسّعوا لمن خلفکم - قالها ثلاث مرّات - فدنا النّاس وانضمّ بعضهم إلی بعض فالتفتوا فلم یروا خلفهم أحداً، ثمّ قال: أیّها النّاس، اُدنوا ووسّعوا لمن خلفکم، فقال رجل: یا رسول اللّه، لمن نوسّع؟ قال: للملائکه، فقال: إنّهم إذا کانوا معکم لم یکونوا من بین أیدیکم ولا من خلفکم، ولکن یکونون عن أیمانکم وعن شمائلکم، فقال رجل: یا رسول اللّه، لِمَ لا یکونون من بین أیدینا ولا من خلفنا، أمن فضلنا علیهم أم فضلهم علینا؟ قال: أنتم أفضل من الملائکه، اجلس. فجلس الرّجل فخطب رسول اللّه صلی الله علیه و آله فقال: الحمد للّه نحمده ونستعینه، ونؤن به ونتوکّل علیه، ونشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، وأنّ محمّداً عبده ورسوله، ونعوذ باللّه من شرور أنفسنا ومن سیّئات أعمالنا «مَنْ یَهْدِ اللّه ُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ»(1)(2) و «مَنْ یُضْلِلِ اللّه ُ فَلاَ هَادِیَ لَهُ».(2)(3)

یا أیّها النّاس، إنّه کائن فی هذه الاُمّه ثلاثون کذّاباً، أوّل من یکون منهم صاحب صنعاء،وصاحب الیمامه. یا أیّها النّاس، إنّه من لقی اللّه عزّ وجلّ یشهد أن لا إله إلاّ اللّه مخلصاً

ص:34


1- البحار 76: 359/30، ثواب الأعمال: 330/1.
2- الزّمر / 37.
3- الأعراف / 182.

لم یخلط معها غیرها دخل الجنّه. فقام علیّ بن أبی طالب علیه السلام فقال: یا رسول اللّه بأبی أنت واُمّی، وکیف یقولها مخلصاً لا یخلط معها غیرها؟ فسّرْ لنا هذا حتّی نعرفه، فقال: نعم،

حرصاً علی الدّنیا وجمعاً لها من غیر حلّها، ورضیً بها، وأقوام یقولون أقاویل الأخیار ویعملون أعمال الجبابره، فمن لقی اللّه عزّوجلّ ولیس فیه شیء من هذه الخصال وهو یقول لا إله إلاّ اللّه فله الجنّه، فإن أخذ الدّنیا وترک الآخره فله النّار.

ومن تولّی خصومه ظالم أو أعانه علیها نزل به ملک الموت بالبشری بلعنه اللّه ونار جهنّم خالداً فیها وبئس المصیر.

ومن خفّ لسلطان جائر فی حاجه کان قرینه فی النّار، ومن دلّ سلطاناً علی الجور قُرن مع هامان وکان هو والسّلطان من أشدّ أهل النّار عذاباً، ومن عظّم صاحب دنیا وأحبّه لطمع دنیاه سَخِط اللّه علیه وکان فی درجته مع قارون فی التّابوت الأسفل من النّار.

ومن بنی بنیاناً ریاء وسمعه حمله یوم القیامه إلی سبع أرضین ثمّ یطوّقه ناراً تُوقَد فی عنقه، ثمّ یُرمی به فی النّار. فقلنا: یا رسول اللّه، کیف یبنی ریاء وسمعه؟ قال: یبنی فضلاً علی ما یکفیه، أو یبنی مباهاه.

ومن ظلم أجیراً أجره أحبط اللّه عمله وحرّم علیه ریح الجنّه، وریحها یوجد من مسیره خمسمائه عام.

ومن خان جاره شبراً من الأرض طوّقه اللّه یوم القیامه إلی سبع أرضین ناراً حتّی تدخله نار جهنّم.

ومن تعلّم القرآن ثمّ نسیه متعمّداً لقی اللّه یوم القیامه مجذوماً مغلولاً، ویسلّط اللّه علیه بکلّ آیه حیّه موکّله به.

ومن تعلّم القرآن فلم یعمل به وآثر علیه حبّ الدّنیا وزینتها استوجب سخط اللّه عزّ وجلّ، وکان فی الدّرجه مع الیهود والنّصاری الّذین ینبذون کتاب اللّه وراء ظهورهم.


ومن نکح امرأه حراماً فی دبرها أو رجلاً أو غلاماً حشره اللّه عزّ وجلّ یوم القیامه أنتنَ من الجیفه یتأذّی به النّاس حتّی یدخل جهنّم، ولا یقبل اللّه منه صرفاً ولا عدلاً وأحبط اللّه عمله، ویدعه فی تابوت مشدود بمسامیر من حدید ویضرب علیه فی التّابوت بصفائح

ص:35

حتّی یشبّک فی تلک المسامیر، فلو وضع عرْق من عروقه علی أربع مائه ألف اُمّه لماتوا جمیعاً، وهو من أشدّ أهل النّار عذاباً.

ومن زنی بامرأه یهودیّه أو نصرانیّه أو مجوسیّه أو مسلمه، حرّه أو أمه أو من کانت من النّاس، فتح اللّه عزّ وجلّ علیه فی قبره ثلاثمائه ألف باب من النّار تخرج علیه منها حیّات وعقارب وشهب من نار، فهو یحترق إلی یوم القیامه ویتأذّی النّاس من نتن فرجه فیعرف به إلی یوم القیامه حتّی یؤر به إلی النّار، فیتأذّی به أهل الجمع مع ما هم فیه من شدّه العذاب، لأنّ اللّه حرّم المحارم وما أحد أغیر من اللّه، ومن غیرته أنّه حرّم الفواحش وحدّ الحدود.

ومن اطّلع فی بیت جاره فنظر إلی عوره رجل أو شعر امرأه أو شیء من جسدها کان حقّاً علی اللّه أن یدخله النّار مع المنافقین الّذین کانوا یتّبعون عورات النّاس فی الدّنیا، ولایخرج من الدّنیا حتّی یفضحه اللّه ویبدی عورته للنّاس فی الآخره.

ومن سخط برزقه وبثّ شکواه ولم یصبر لم تُرفع له إلی اللّه حسنه، ولقیَ اللّه عزّ وجلّ وهو علیه غضبان.

ومن لبس ثوباً فاختال فیه خسف اللّه به قبره من شفیر جهنّم یتجلجل فیها ما دامت السّماوات والأرض، فإنّ قارون لبس حلّه فاختال فیها فخسف به فهو یتجلجل فیها إلی یوم القیامه.

ومن نکح امرأه بمال حلال غیر أنّه أراد به فخراً وریاءً لم یزده اللّه عزّ وجلّ بذلک إلاّ ذلاًّ وهواناً، وأقامه اللّه بقدر ما استمتع منها علی شفیر جهنّم ثمّ یهوی فیها سبعین خریفاً.

ومن ظلم امرأه مهرها فهو عند اللّه زانٍ، ویقول اللّه عزّ وجلّ له یوم القیامه: عبدی، زوّجتک أمتی علی عهدی فلم تفِ لی بالعهد. فیتولّی اللّه طلب حقّها فیستوعب حسناته کلّها فلاتفی بحقّها، فیُؤر به إلی النّار.


ومن رجع عن شهاده وکتمها أطعمه اللّه لحمه علی رؤس الخلائق، ویدخله النّار وهو یلوک لسانه.

ومن کانت له امرأتان ولم یعدل بینهما فی القسم من نفسه وماله جاء یوم القیامه مغلولاً، مائلاً شقّه حتّی یدخل النّار.

ص:36

ومن کان مؤیاً لجاره من غیر حقّ حرمه اللّه ریح الجنّه ومأواه النّار، ألا وإنّ اللّه عزّ وجلّ یسأل الرّجل عن حقّ جاره، ومن ضیّع حقّ جاره فلیس منّا.

ومن أهان فقیراً مسلماً من أجل فقره واستخفّ به فقد استخفّ بحقّ اللّه، ولم یزل فی مقت اللّه عزّ وجلّ وسخطه حتّی یرضیه.

ومن أکرم فقیراً مسلماً لقی اللّه یوم القیامه وهو یضحک إلیه.

ومن عرضت له دنیا وآخره فاختار الدّنیا علی الآخره لقی اللّه عزّ وجلّ ولیست له حسنه یتّقی بها النّار. ومن أخذ الآخره وترک الدّنیا لقی اللّه یوم القیامه وهو راضٍ عنه.

ومن قدر علی امرأه أو جاریه حراماً فترکها مخافه اللّه عزّ وجلّ حرّم اللّه عزّ وجلّ علیه النّار، وآمنه اللّه من الفزع الأکبر وأدخله اللّه الجنّه، وإن أصابها حراماً حرّم اللّه علیه الجنّه وأدخله النّار... (إلی أن قال:) ومن قدر علیها وترکها مخافه اللّه عزّوجلّ کان فی محبّه اللّه ورحمته، ویُؤر به إلی الجنّه.

ومن صافح امرأه حراماً جاء یوم القیامه مغلولاً ثمّ یُؤر به إلی النّار.

ومن فاکه امرأه لا یملکها حُبس بکلّ کلمه کلّمها فی الدّنیا ألف عام فی النّار، والمرأه إذا طاوعت الرّجل فالتزمها أو قبّلها أو باشرها حراماً أو فاکهها أو أصاب منها فاحشهً فعلیها من الوزر ما علی الرّجل، فإن غلبها علی نفسها کان علی الرّجل وزره ووزرها.

ومن غشّ مسلماً فی بیع أو شراء فلیس منّا، ویُحشر مع الیهود یوم القیامه، لأنّه من غشّ النّاس فلیس بمسلم.

ومن منع الماعون من جاره إذا احتاج إلیه منعه اللّه فضله یوم القیامه ووکله إلی نفسه، ومن وکله اللّه إلی نفسه هلک، ولا یقبل اللّه عزّ وجلّ له عذراً.


ومن کانت له امرأه تؤیه لم یقبل اللّه صلاتها ولا حسنه من عملها حتّی تعینه وترضیه، وإن صامت الدّهر وقامت وأعتقت الرّقاب وأنفقت الأموال فی سبیل اللّه، وکانت أوّل من یرد النّار. ثمّ قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : وعلی الرّجل مثل ذلک الوزر والعذاب إذا کان لها مؤیاً ظالماً.

ص:37

ومن لطم خدّ مسلم لطمه بدّد اللّه عظامه یوم القیامه، ثمّ سلّط اللّه علیه النّار وحشره مغلولاً حتّی یدخل النّار.

ومن بات وفی قلبه غشّ لأخیه المسلم بات فی سخط اللّه وأصبح کذلک وهو فی سخط اللّه حتّی یتوب ویرجع، وإن مات کذلک مات علی غیر دین الإسلام. ثمّ قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : ألا ومن غشّنا فلیس منّا - قالها ثلاث مرّات.

ومن علّق سوطاً بین یدی سلطان جائر جعله اللّه عزّ وجلّ حیّه طولها ستّون ألف ذراع، فتُسلّط علیه فی نار جهنّم خالداً فیها مخلّداً.

ومن اغتاب أخاه المسلم بطل صومه ونقض وضوؤ، فإن مات وهو کذلک مات وهو مستحلّ لما حرّم اللّه.

ومن مشی فی نمیمه بین اثنین سلّط اللّه علیه فی قبره ناراً تحرقه إلی یوم القیامه، وإذا

خرج من قبره سلّط اللّه علیه تنّیناً أسود ینهش لحمه حتّی یدخل النّار.

ومن کظم غیظه وعفا عن أخیه المسلم وحلم عن أخیه المسلم أعطاه اللّه تعالی أجر شهید.

ومن بغی علی فقیر أو تطاول علیه أو استحقره حشره اللّه یوم القیامه مثل الذّرّه فی

صوره رجل حتّی یدخل النّار.

ومن ردّ عن أخیه غیبه سمعها فی مجلس ردّ اللّه عزّ وجلّ عنه ألف باب من الشّرّ فی الدّنیا والآخره، فإن لم یردّ عنه واعجب به کان علیه کوزر من اغتاب.

ومن رمی محصناً أو محصنه أحبط اللّه عمله وجلده یوم القیامه سبعون ألف ملک من بین یدیه ومن خلفه، وتنهش لحمه حیّات وعقارب ثمّ یؤر به إلی النّار.

ومن شرب الخمر فی الدّنیا سقاه اللّه عزّ وجلّ من سمّ الأفاعی ومن سمّ العقارب شربه یتساقط لحم وجهه فی الإناء قبل أن یشربها، فإذا شربها تفسّخ لحمه وجلده کالجیفه یتأذّی به أهل الجمع حتّی یؤر به إلی النّار. وشاربها وعاصرها ومعتصرها فی النّار،

وبائعها ومتبایعها وحاملها والمحمول إلیه وآکل ثمنها سواء فی عارها وإثمها، ألا ومن سقاها یهودیّاً أو نصرانیّاً أو صابئاً أو من

ص:38

کان من النّاس فعلیه کوزر من شربها، ألا ومن باعها أو اشتراها لغیره لم یقبل اللّه عزّ وجلّ منه صلاه ولا صیاماً ولا حجّاً ولا اعتماراً حتّی یتوب ویرجع منها، وإن مات قبل أن یتوب کان حقّاً علی اللّه عزّ وجلّ أن یسقیه بکلّ جرعه شرب منها فی الدّنیا شربه من صدید جهنّم. ثمّ قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : ألا وإنّ اللّه عزّ وجلّ حرّم الخمر بعینها والمسکر من کلّ شراب، ألا وکلّ مسکر حرام.

ومن أکل الرّبا ملأ اللّه عزّ وجلّ بطنه من نار جهنّم بقدر ما أکل، وإن اکتسب منه مالاً

لایقبل اللّه منه شیئاً من عمله، ولم یزل فی لعنه اللّه والملائکه ما کان عنده قیراط واحد.

ومن خان أمانه فی الدّنیا ولم یردّها علی أربابها مات علی غیر دین الإسلام ولقی اللّه عزّ وجلّ وهو علیه غضبان فیؤر به إلی النّار، فیهوی به فی شفیر جهنّم أبد الآبدین.

ومن شهد شهاده زور علی رجل مسلم أو ذمّیّ أو من کان من النّاس عُلّق بلسانه یوم القیامه، وهو مع المنافقین فی الدّرک الأسفل من النّار.

ومن قال لخادمه ومملوکه أو من کان من النّاس: لا لبّیک ولا سعدَیک، قال اللّه تعالی له یوم القیامه: لا لبّیک ولاسعدَیک اُتعس فی النّار.

ومن أضرّ بامرأه حتّی تفتدی منه نفسها لم یرض اللّه عزّ وجلّ له بعقوبه دون النّار، لأنّ اللّه عزّ وجلّ یغضب للمرأه کما یغضب للیتیم.

ومن سعی بأخیه إلی سلطان لم یَبْدُ لَهُ منه سوء ولا مکروه أحبط اللّه عزّ وجلّ کلّ عمل عمله، فإن وصل إلیه منه سوء أو مکروه أو أذی جعله اللّه فی طبقه مع هامان فی جهنّم.

ومن قرأ القرآن یرید به السّمع والتماس شیء لقی اللّه عزّ وجلّ یوم القیامه ووجهه مظلم لیس علیه لحم، وزجّه القرآن فی قفاه حتّی یدخله النّار ویهوی فیها مع من یهوی.

ومن قرأ القرآن ولم یعمل به حشره اللّه عزّ وجلّ یوم القیامه أعمی، فیقول: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی اَعْمی وَقَدْ کُنْتُ بَصیراً* قَالَ کَذلِکَ اَتَتْکَ ایَاتُنَا فَنَسیتَهَا وَکَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی»(3)(1) فیُؤر به إلی النّار.

ومن اشتری خیانه وهو یعلم أنّها خیانه فهو کمن خانها فی عارها وإثمها، ومن قاود بین رجل وامرأه حراماً حرّم اللّه علیه الجنّه ومأواه جهنّم وساءت مصیراً، ولم یزل فی سخط اللّه حتّی یموت.

ص:39


1- طه / 125 - 126.

ومن غشّ أخاه المسلم نزع اللّه عنه برکه رزقه وأفسد علیه معیشته، ووکله إلی نفسه.

ومن اشتری سرقه وهو یعلم أنّها سرقه فهو کمن سرقها فی عارها وإثمها.

ومن خان مسلماً فلیس منّا ولسنا منه فی الدّنیا والآخره.

ألا ومن سمع فاحشه فأفشاها فهو کمن أتاها، ومن سمع خیراً فأفشاه فهو کمن عمله.

ومن وصف امرأه لرجل وذکَر جمالها له فافتتن بها الرّجل فأصاب فاحشه لم یخرج من الدّنیا حتّی یغضب اللّه علیه، ومن غضب اللّه علیه غضبت علیه السّماوات السّبع والأرضون السّبع وکان علیه من الوزر مثل الّذی أصابها، قیل: یا رسول اللّه، فإن تابا وأصلحا؟ قال: یتوب اللّه عزّ وجلّ علیهما، ولم یقبل توبه الّذی خطاها بعد الّذی وصفها.

ومن ملأ عینیه من امرأه حراماً حشاهما اللّه عزّ وجلّ یوم القیامه بمسامیر من نار وحشاهما ناراً حتّی یقضی بین النّاس، ثمّ یؤر به إلی النّار.


ومن أطعم طعاماً ریاءً وسمعه أطعمه اللّه مثله من صدید جهنّم، وجعل ذلک الطّعام ناراً فی بطنه حتّی یقضی بین النّاس.

ومن فجر بامرأه ولها بعل انفجر من فرجهما من صدید وادٍ مسیره خمسمائه عام یتأذّی أهل النّار من نتن ریحهما، وکانا من أشدّ النّاس عذاباً.

واشتدّ غضب اللّه عزّ وجلّ علی امرأه ذات بعل ملأت عینها من غیر زوجها أو غیر ذی محرم منها، فإنّها إن فعلت ذلک أحبط اللّه کلّ عمل عملته، فإن أوطأت فراشه غیرَه کان حقّاً علی اللّه أن یحرقها بالنّار بعد أن یعذّبها فی قبرها.

وأیّما امرأه اختلعت من زوجها لم تزل فی لعنه اللّه وملائکته ورسله والنّاس أجمعین. حتّی إذا نزل بها ملک الموت قال لها: أبشری بالنّار، وإذا کان یوم القیامه قیل لها: ادخلی النّار مع الدّاخلین، ألا وإنّ اللّه ورسوله بریئان من المختلعات بغیر حقّ، ألا وإنّ اللّه عزّ وجلّ بریئان ممّن أضرّ بامرأه حتّی تختلع منه.

ومن أمّ قوماً بإذنهم وهم عنه راضون فاقتصد بهم فی حضوره وقراءته ورکوعه وسجوده وقعوده وقیامه فله مثل أجرهم، ومن أمّ قوماً فلم یقتصد بهم فی حضوره وقراءته

ص:40

ورکوعه وسجوده وقعوده وقیامه رُدّت علیه صلاته ولم تجاوز تراقیه، وکانت منزلته عند اللّه عزّ وجلّ کمنزله إمام جائر معتدٍ لم یصلح لرعیّته، ولم یقم فیهم بأمر اللّه تعالی، فقام أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السلام فقال: بأبی أنت واُمّی یا رسول اللّه، ما منزله أمیر جائر معتدٍ لم یصلح لرعیّته ولم یقم فیهم بأمر اللّه تعالی؟ قال: هو رابع أربعه من أشدّ النّاس عذاباً یوم القیامه: إبلیس، وفرعون، وقاتل النّفس، ورابعهم: الأمیر الجائر.

ومن احتاج إلیه أخوه المسلم فی قرض فلم یقرضه حرّم اللّه علیه الجنّه یوم یجزی المحسنین.

ومن صبر علی سوء خلُق امرأته واحتسبه أعطاه اللّه بکلّ مرّه یصبر علیها من الثّواب مثل ما أعطی أیّوب علیه السلام علی بلائه، وکان علیها من الوزر فی کلّ یوم ولیله مثل رمل عالج، فإن ماتت قبل أن تعینه وقبل أن یرضی عنها حشرت یوم القیامه منکوسه مع المنافقین فی الدّرک الأسفل من النّار.

ومن کان له امرأه لم توافقه ولم تصبر علی ما رزقه اللّه عزّ وجلّ وشقّت علیه وحمّلته ما لم یقدر علیه لم یقبل اللّه منها حسنه تتّقی بها النّار، وغضب اللّه علیها ما دامت کذلک.


ومن أکرم أخاه فإنّما یکرم اللّه، فما ظنّکم بمن یکرم اللّه أن یفعل به؟! ومن تولّی عرافه قوم ولم یحسن فیهم حُبس علی شفیر جهنّم بکلّ یوم ألف سنه وحشر ویده مغلوله إلی عنقه، فإن کان قام فیهم بأمر اللّه عزّ وجلّ أطلقها اللّه، وإن کان ظالماً هوی به فی نار جهنّم سبعین خریفاً.

ومن لم یحکم بما أنزل اللّه کان کمن شهد شهاده زور، ویُقذف به فی النّار ویعذّب بعذاب شاهد الزّور، ومن کان ذا وجهین ولسانین کان ذا وجهین ولسانین یوم القیامه.

ومن مشی فی صلح بین اثنین صلّی علیه ملائکه اللّه حتّی یرجع واُعطی أجر لیله القدر.

ومن مشی فی قطیعه بین اثنین کان علیه من الوزر بقدر ما لمَن أصلح بین اثنین من الأجر، مکتوب علیه لعنه اللّه حتّی یدخل جهنّم فیُضاعَف له العذاب.

ومن مشی فی عون أخیه ومنفعته فله ثواب المجاهدین فی سبیل اللّه.

ص:41

ومن مشی فی عیب أخیه فکشف عورته کانت أوّل خطوه خطاها ووضعها فی جهنّم، وکشف اللّه عورته علی رؤس الخلائق.

ومن مشی فی فساد ما بینهما وقطیعه ما بینهما غضب اللّه عزّ وجلّ علیه ولعنه فی الدّنیا والآخره، وکان علیه من الوزر کعِدل قاطع الرّحم.

ومن عمل فی تزویج بین مؤنَینِ حتّی یجمع بینهما زوّجه اللّه عزّ وجلّ من ألف امرأه من الحور العین، کلّ امرأه فی قصر من درّ ویاقوت، وکان له بکلّ خطوه خطاها فی ذلک أو بکلمه تکلّم بها فی ذلک عمل سنه: قیام لیلها وصیام نهارها.

ومن عمل فی فُرقه بین امرأه وزوجها کان علیه غضب اللّه ولعنته فی الدّنیا والآخره، وکان حقّاً علی اللّه أن یرضخه بألف صخره من نار. ومن مشی فی فساد ما بینهما ولم یفرّق کان فی سخط اللّه عزّ وجلّ ولعنه فی الدّنیا والآخره، وحرّم اللّه النّظر إلی وجهه.

ومن قاد ضریراً إلی مسجده أو إلی منزله أو لحاجه من حوائجه کتب اللّه له بکلّ قدم رفعها ووضعها عتق رقبه، وصلّت علیه الملائکه حتّی یفارقه.

ومن کفی ضریراً حاجه من حوائجه فمشی فیها حتّی یقضیها أعطاه اللّه براءتین: براءهً من النّار وبراءه من النّفاق، وقضی له سبعین ألف حاجه فی عاجل الدّنیا، ولم یزل یخوض فی رحمه اللّه حتّی یرجع.

ومن قام علی مریض یوماً ولیله بعثه اللّه مع إبراهیم الخلیل علیه السلام فجاز علی الصّراط کالبرق اللاّمع.

ومن سعی لمریض فی حاجه فقضاها خرج من ذنوبه کیوم ولدته اُمّه. فقال رجل من الأنصار: یا رسول اللّه، فإن کان المریض من أهله؟ فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : مِن أعظم النّاس أجراً مَن سعی فی حاجه أهله.

ومن ضیّع أهله وقطع رحمه حرمه اللّه حسن الجزاء یوم یجزی المحسنین، وضیّعه، ومن ضیّعه اللّه فی الآخره فهو یرد مع الهالکین حتّی یأتی بالمخرج، ولمّا یأت به.

ومن أقرض ملهوفاً فأحسن طلبته استأنف العمل، وأعطاه اللّه بکلّ درهم ألف قنطار من الجنّه.

ص:42

ومن فرّج عن أخیه کربه من کرب الدّنیا نظر اللّه إلیه برحمته فنال بها الجنّه، وفرّج اللّه عنه کربه فی الدّنیا والآخره.

ومن مشی فی إصلاح بین امرأه وزوجها أعطاه اللّه أجر ألف شهید قُتلوا فی سبیل اللّه حقّاً، وکان له بکلّ خطوه یخطوها وکلمه تکلّم بها فی ذلک عباده سنه: قیام لیلها وصیام نهارها.

ومن أقرض أخاه المسلم کان له بکلّ درهم أقرضه وزن جبل اُحد، وجبال رضوی وجبال طور سیناء حسنات، فإن رفق به فی طلبته بعد أجله جاز علی الصّراط کالبرق الخاطف اللاّمع بغیر حساب ولا عذاب، ومن شکا إلیه أخوه المسلم فلم یقرضه حرّم اللّه عزّ وجلّ علیه الجنّه یوم یجزی المحسنین.

ومن منع طالباً حاجته وهو قادر علی قضائها فعلیه مثل خطیئه عشّار. فقام إلیه عوف ابن مالک فقال: ما یبلغ خطیئه عشّار یا رسول اللّه؟ قال: علی العشّار کلّ یوم ولیله لعنه اللّه والملائکه والنّاس أجمعین «وَمَنْ یَلْعَنِ اللّه ُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصیراً».(4)(1)

ومن اصطنع إلی أخیه معروفاً فمنّ به علیه حبط عمله وخاب سعیه. ثمّ قال: ألا وإنّ اللّه عزّ وجلّ حرّم علی المنّان والمختال والفتّان ومدمن الخمر والحریص والجعظریّ(5)(2) والعتلّ الزّنیم الجنّه.

ومن بنی مسجداً فی الدّنیا أعطاه اللّه بکلّ شبر منه - أو قال: بکلّ ذراع منه - مسیره أربعین ألف ألف عام مدینه من ذهب وفضّه ودرّ ویاقوت وزمرّد وزبرجد ولؤؤ فی کلّ مدینه أربعون ألف ألف قصر، وفی کلّ قصر أربعون ألف ألف دار، وفی کلّ دار أربعون ألف ألف سریر... (إلی أن قال:) ومن تولّی أذان مسجد من مساجد اللّه فأذّن فیه وهو یرید وجه اللّه أعطاه اللّه ثواب أربعین ألف ألف نبیّ، وأربعین ألف ألف صدّیق، وأربعین ألف ألف شهید، وأدخل فی شفاعته أربعین ألف ألف اُمّه، وفی کلّ امّه أربعون ألف ألف رجل، وکان له فی کلّ جنّه من الجنان أربعون ألف ألف مدینه فی کلّ مدینه أربعون 

ص:43


1- النّساء / 52.
2- الجعظریّ: المتکبّر الجافی عن الموعظه (لسان العرب: جعظر).

ألف ألف قصر، فی کلّ قصر أربعون ألف ألف دار، وفی کلّ بیت أربعون ألف ألف مائده، علی کلّ مائده أربعون ألف ألف قصعه، فی کلّ قصعه أربعون ألف ألف لون من الطّعام، لو نزل به الثّقلان لأدخلهم فی أدنی بیت من بیوتها ماشاؤا من الطّعام والشّراب والطّیب واللّباس والثّمار وألوان التّحف والطّرائف من الحلیّ والحلل، کلّ بیت منها یکتفی بما فیه من هذه الأشیاء عمّا فی البیت الآخر. فإذا أذّن المؤّن فقال: أشهد أن لاإله إلاّ اللّه اکتنفه أربعون ألف ألف ملک کلّهم یصلّون علیه ویستغفرون له، وکان فی ظلّ اللّه عزّ وجلّ حتّی یفرغ، وکتب له ثوابه أربعون ألف ألف ملک ثمّ صعدوا به إلی اللّه عزّ وجلّ.

ومن مشی إلی مسجد من مساجد اللّه عزّ وجلّ فله بکلّ خطوه خطاها حتّی یرجع إلی منزله عشر حسنات، ویمحی عنه عشر سیّئات، ورفع له عشر درجات.


ومن حافظ علی الجماعه أین کان وحیث ماکان، مرّ علی الصّراط کالبرق الخاطف اللاّمع فی أوّل زمره مع السّابقین، ووجهه أضوء من القمر لیله البدر، وکان له بکلّ یوم ولیله یحافظ علیها ثواب شهید.

ومن حافظ علی الصّفّ المقدّم فیدرک التّکبیره الاُولی ولایؤی فیه مؤناً أعطاه اللّه من الأجر مثل ما للمؤّن، وأعطاه اللّه عزّ وجلّ فی الجنّه مثل ثواب المؤّن.

ومن بنی علی ظهر الطّریق مأوی لعابر سبیل بعثه اللّه یوم القیامه علی نجیب من درّ ووجهه یضیء لأهل الجمع نوراً، حتّی یزاحم إبراهیم خلیل الرّحمان علیه السلام فی قبّته فیقول أهل الجمع: هذا ملک من الملائکه لم یُرَ مثله قطّ، ودخل فی شفاعته الجنّهَ أربعون ألف ألف رجل.

ومن شفع لأخیه شفاعه طلبها إلیه نظر اللّه عزّ وجلّ إلیه، وکان حقّاً علی اللّه أن لا یعذّبه أبداً، فإن هو شفع لأخیه من غیر أن یطلبها کان له أجر سبعین شهیداً.

ومن صام شهر رمضان فی إنصات وسکوت، وکفَّ سمعه وبصره ولسانه وفرجه وجوارحه من الکذب والحرام والغیبه تقرّباً إلی اللّه تعالی، قرّبه اللّه حتّی یمسّ رکبتَی إبراهیم الخلیل علیه السلام .

ص:44

ومن احتفر بئراً للماء حتّی استنبط ماءها فبذلها للمسلمین کان له کأجر من توضّأ منها وصلّی، وکان له بعدد کلّ شعره من شعر إنسان أو بهیمه أو سبع أو طائر عتق ألف رقبه، ودخل یوم القیامه فی شفاعته عدد النّجوم حوض القدس، قلنا: یا رسول اللّه، ما حوض القدس؟ قال: حوضی - ثلاث مرّات.

ومن احتفر لمسلم قبراً محتسباً حرّمه اللّه تعالی علی النّار، وبوّأه بیتاً فی الجنّه وأورده حوضاً فیه من الأباریق عدد النّجوم، عرضه ما بین أیله وصنعاء.

ومن غسّل میّتاً فأدّی فیه الأمانه کان له بکلّ شعره منه عتق رقبه، ورفع له به مائه درجه، فقال عمر بن الخطّاب: یا رسول اللّه، وکیف یؤّی فیه الأمانه؟ قال: یستر عورته ویستر شینه، وإن لم یستر عورته ولا یستر شینه حبط أجره وکُشفت عورته فی الدّنیا والآخره.


ومن صلّی علی میّت صلّی علیه جبرئیل علیه السلام وسبعون ألف ألف ملک، وغفر له ما تقدّم من ذنبه، وإن أقام علیه حتّی یدفن وحثّ علیه من التّراب انقلب من الجنازه وله بکلّ قدم من حیث شیّعها حتّی یرجع إلی منزله قیراط من الأجر، والقیراط مثل جبل اُحد یکون فی میزانه من الأجر.


ومن ذرفت عیناه من خشیه اللّه کان له بکلّ قطره من دموعه مثل جبل اُحد یکون فی میزانه، وکان له من الأجر بکلّ قطره عین من الجنّه، علی حافتیها من المدائن والقصور مالاعین رأت ولا اُذن سمعت ولا خطر علی قلب بشر.


ومن عاد مریضاً فله بکلّ خطوه خطاها حتّی یرجع إلی منزله سبعون ألف ألف حسنه، ومُحی عنه سبعون ألف ألف سیّئه، ویرفع له سبعون ألف ألف درجه ووکّل به سبعون ألف ألف ملک یعودونه فی قبره ویستغفرون له إلی یوم القیامه.


ومن شیّع جنازه فله بکلّ خطوه حتّی یرجع إلی منزله مائه ألف ألف حسنه، ویُمحی عنه مائه ألف ألف سیّئه، ویرفع له مائه ألف ألف درجه، فإن صلّی علیها صلّی علی جنازته ألف ألف ملک، کلّهم یستغفرون له، فإن شهد دفنها وکّل اللّه به ألف ألف ملک کلّهم یستغفرون له حتّی یبعث من قبره.

ص:45

ومن خرج حاجّاً أو معتمراً فله بکلّ خطوه حتّی یرجع مائه ألف ألف حسنه ویمحی عنه مائه ألف ألف سیّئه، ویرفع له ألف ألف درجه، وکان له عند ربّه بکلّ درهم یحملها فی وجهه ذلک ألف ألف درهم حتّی یرجع، وکان فی ضمان اللّه، فإن توفّاه أدخله الجنّه وإن رجع رجع مغفوراً له مستجاباً له دعاؤ، فاغتنموا دعوته إذا قدم قبل أن یصیب الذّنوب فإنّ اللّه لا یردّ دعاءه، فإنّه یشفع فی مائه ألف ألف رجل یوم القیامه، ومن خلف حاجّاً أو معتمراً فی أهله بعده کان له أجر کامل مثل أجره من غیر أن ینقص من أجره شیء.

ومن خرج مرابطاً فی سبیل اللّه أو مجاهداً فله بکلّ خطوه سبعمائه ألف حسنه، ویمحی عنه سبعمائه ألف سیّئه، ویرفع له سبعمائه ألف درجه، وکان فی ضمان اللّه حتّی یتوفّاه بأیّ حتف کان کان شهیداً، وإن رجع رجع مغفوراً له مستجاباً له دعاؤ. ومن مشی زائراً لأخیه فله بکلّ خطوه حتّی یرجع إلی منزله عتق مائه ألف رقبه، ویرفع له مائه ألف درجه، ویمحی عنه مائه ألف سیّئه، ویکتب له مائه ألف حسنه. فقیل لأبی هریره: ألیس قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : من أعتق رقبه فهی فداؤ من النّار؟ قال: ذلک کذلک، وقد قلنا: یا رسول اللّه، قلتَ کذا وکذا، قال: بلی، ولکن یرفع له درجات عنداللّه فی کنوز عرشه.

ومن قرأ القرآن ابتغاء وجه اللّه وتفقّهاً فی الدّین کان له من الثّواب مثل جمیع مایعطی الملائکه والأنبیاء والمرسلین، ومن تعلّم القرآن یرید به ریاءً وسمعه لیماری به السّفهاء ویباهی به العلماء أو یطلب به الدّنیا بدّد اللّه عزّوجلّ عظامه یوم القیامه، ولم یکن فی النّار أشدّ عذاباً منه، ولیس نوع من أنواع العذاب إلاّ ویعذّب به من شدّه غضب اللّه علیه وسخطه، ومن تعلّم القرآن وتواضع فی العلم وعلّم عباد اللّه وهو یرید به ما عنداللّه لم یکن فی الجنّه أحد أعظم ثواباً منه، ولا أعظم منزله منه، ولم یکن فی الجنّه منزله ولادرجه رفیعه ولا نفیسه إلاّ کان له فیها أوفر النّصیب وأشرف المنازل.

ألا وإنّ العلم خیر من العمل، وملاک الدّین الورع، ألا وإنّ العالم من یعمل بالعلم وإن کان قلیل العمل، ألا ولاتحقّرنّ من الذّنوب شیئاً وإن صغر فی أعینکم، فإنّه لا صغیره بصغیره مع الإصرار ولا کبیره بکبیره مع الاستغفار، ألا وإنّ اللّه عزّ وجلّ سائلکم عن أعمالکم حتّی عن مسّ أحدکم ثوب أخیه بأصبعه. فاعلموا عباداللّه، أنّ العبد یُبعث یوم

ص:46

القیامه علی ما مات وقد خلق اللّه عزّ وجلّ الجنّه والنّار، فمن اختار النّار علی الجنّه انقلب بالخیبه، ومن اختار الجنّه فقد فاز وانقلب بالفوز، لقول اللّه عزّ وجلّ: «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَاُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ».(6)(1)

ألا وإنّ ربّی أمرنی أن اُقاتل النّاس حتّی یقولوا: لا إله إلاّ اللّه، فإذا قالوها اعتصموا منّی دماءهم وأموالهم إلاّ بحقّها، وحسابهم علی اللّه، ألا وإنّ اللّه جلّ اسمه لم

یَدعْ شیئاً ممّا یحبّه إلاّ وقد بیّنه لعباده، ولم یدَع شیئاً یکرهه إلاّ وقد بیّنه لعباده ونهاهم عنه «لِیَهْلِکَ مَنْ

هَلَکَ عَنْ بَیِّنَهٍ وَیَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَهٍ».(7)(2)

ألا وإنّ اللّه عزّ وجلّ لا یظلم، ولا یجاوزه ظلم، وهو بالمرصاد «لِیَجْزِیَ الَّذینَ اَسَاؤا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذینَ اَحْسَنُوا بِالْحُسْنی».(8)(3)من أحسن فلنفسه «وَمَنْ اَسَاءَ فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلاِّمٍ لِلْعَبیدِ».(9)(4)

یا أیّها النّاس، إنّه قد کبر سنّی، ودقّ عظمی، وانهدم جسمی، ونُعیت إلیَّ نفسی، واقترب أجلی، واشتدّ منّی الشّوق إلی لقاء ربّی، ولا أظنّ إلاّ وأنّ هذا آخر العهد منّی ومنکم، فما دمت حیّاً فقد ترونی، فاذا متّ فاللّه خلیفتی علی کلّ مؤن ومؤنه، والسّلام علیکم ورحمه اللّه وبرکاته.

فابتدر إلیه رهط من الأنصار قبل أن ینزل من المنبر وکلّهم قالوا: یا رسول اللّه، ونحن جعلنا اللّه فداک بأبی أنت واُمّی ونفسی لک الفداء یا رسول اللّه، من یقوم لهذه الشّدائد؟

وکیف العیش بعد هذا الیوم؟ قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : وأنتم فداکم أبی واُمّی، إنّی قد نازلت ربّی عزّ وجلّ فی أُمّتی فقال لی: باب التّوبه مفتوح حتّی یُنفَخ فی الصّور.

ثمّ أقبل علینا رسول اللّه صلی الله علیه و آله فقال: إنّه من تاب قبل موته بسنه تاب اللّه علیه، ثمّ قال:

وإنّ السّنه لکثیره، من تاب قبل أن یموت بشهر تاب اللّه علیه، ثمّ قال: وشهر کثیر، من تاب قبل موته بجمعه تاب اللّه علیه، ثمّ قال: وجمعه کثیره، من تاب قبل أن یموت بیوم تاب اللّه علیه، ثمّ قال: ویوم کثیر، من تاب قبل أن یموت بساعه تاب اللّه علیه، ثمّ قال: وإنّ السّاعه

ص:47


1- آل عمران / 185.
2- الأنفال / 42.
3- النّجم / 31.
4- فصّلت / 46.

لکثیره، من تاب وقد بلغت نفسه هذه - وأومأ بیده إلی حلقه - تاب اللّه عزّوجلّ علیه. قال: ثمّ نزل. فکانت آخر خطبه خطبها رسول اللّه صلی الله علیه و آله حتّی لحق باللّه عزّ وجلّ.

عقوبه المرأه الّتی تخرج من بیتها بغیر إذن زوجها

39 - مستدرک الوسائل: فی الرّوایه المفصّله المنقوله، عن الحولاء العطّاره، عن(1)

النّبیّ صلی الله علیه و آله فی حقوق الزّوجین: مسنداً عن محمّد بن مسلم، عن مهران الثّقفیّ، عن عبداللّه ابن محبوب، عن رجل قال: إنّ الحولاء کانت امرأهً عطّاره لآل رسول اللّه...(إلی أن قال:)

فقال: یاحولاء، ما من امرأه ترفع عینها إلی زوجها بالغضب إلاّ کُحلت برماد من نار جهنّم...(إلی أن قال:) یاحولاء، والّذی بعثنی بالحقّ نبیّاً، ما من امرأه تخرج من بیتها بغیر إذن زوجها تحضر عرساً إلاّ أنزل اللّه علیها أربعین لعنه عن یمینها، وأربعین لعنه عن شمالها... (إلی أن قال:) ویکتب اللّه علیها بکلّ خطوه أربعین خطیئه إلی أربعین سنه، فإن أتت أربعین سنه کان علیها بعدد مَن سمع صوتها وکلامها... (إلی أن قال:) یا حولاء، ما من امرأه تشتکی زوجها إلاّ غضب اللّه علیها، وما من امرأه تکسو زوجها إلاّ کساها اللّه یوم القیامه سبعین خلعه من الجنّه، کلّ خلعه منها مثل شقائق النّعمان والرّیحان، وتُعطی یوم القیامه أربعین جاریه تخدمها من الحور العین...(الخبر).

أرض

مسیره الشمس أربعین یوماً فی الأرض البیضاء

40 - بحار الأنوار عن بعض أئمّه الکوفه قال: قام ناس من أصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله (2) فقصد نحوهم فسکتوا، فقال: ما کنتم تقولون؟ قالوا: نظرنا إلی الشّمس، فتفکّرنا فیها من أین تجیء وأین تذهب، وتفکّرنا فی خلق اللّه، فقال: کذلک فافعلوا، وتفکّروا فی خلق اللّه ولا تُفَکّروا فی اللّه، فإنّ للّه تعالی وراء المغرب أرضاً بیضاء بیاضها ونورها مسیره فإنّ الأرض تضجُّ إلی اللّه عزّ وجلّ من بول الأغلف أربعین صباحاً.

ص:48


1- مستدرک الوسائل 14: 238/2 و 15: 156/1.
2- البحار 57:348/43.

الشّمس أربعین یوماً، فیها خلْق من خلق اللّه لم یعصوا اللّه طرفه عین. قیل: یا نبیّ اللّه، مِن ولد آدم هم؟ قال: ما یدرون خُلق آدم أم لم یخلق. قیل: یا نبیّ اللّه، فأین إبلیس عنهم؟

قال: ما یدرون خُلق إبلیس أم لم یخلق.

41 - بحار الأنوار: روی الکفعمیّ والبُرسیّ فی فضل الدّعاء المعروف بالجوشن الکبیر(1)

بإسنادَیهما عن موسی بن جعفر عن آبائه علیهم السلام عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه قال له جبرئیل: والّذی بعثک بالحقّ نبیًّا، إنّ خَلْف المغرب أرضاً بیضاء فیها خلْق من خلق اللّه یعبدونه ولایعصونه، وقد تمزّقت لحومهم ووجوههم من البکاء، فأوحی اللّه إلیهم: لمَ تبکون، ولم تعصونی طرفه عین؟! قال: نخشی أن یغضب اللّه علینا ویعذّبنا بالنّار... (إلی أن قال:) فقال: والّذی بعثنی بالحقّ نبیّاً، ما یعلمون أنّ اللّه خلق آدم و لا إبلیس، ولا یحصی عددَهم إلاّ اللّه، ومسیر الشّمس فی بلادهم أربعون یوماً لا یأکلون ولا یشربون... (الخبر).

42 - بحار الأنوار: قال بعض المفسّرین: إنّ للّه سبحانه وتعالی من وراء جبل قاف (2) أرضاً بیضاء کالفضّه المجلوّه، طولها مسیره أربعین یوماً للشّمس، وبها ملائکه شاخصون إلی العرش لا یعرف الملک منهم مَن إلی جانبه من هیبه اللّه تعالی، ولا یعرفون ما آدم وما إبلیس.

إرسال الماء علی الأرض أربعین صباحاً

43 - الکافی: علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج، عن(3) زراره، عن أحدهما علیهماالسلام قال: إنّ اللّه عزّ وجلّ خلق الأرض ثمّ أرسل علیها الماء المالح أربعین صباحاً والماء العذب أربعین صباحاً، حتّی إذا التقت واختلطت أخذ بیده قبضه فعرکها عرکاً شدیداً جمیعاً ثمّ فرّقها فرقتین، فخرج من کلّ واحده منهما عُنق مثل عنق

ص:49


1- البحار 57:349/46.
2- البحار 60: 122.
3- الکافی 8:89/56 .

الذّرّ، فأخذ عنق إلی الجنّه وعنق إلی النار.

شراء علیّ علیه السلام أرضاً بالکوفه بأربعین ألف درهم

44 - بحار الأنوار: عن فرحه الغریّ، قال: روی أبو عبداللّه محمّد بن علیّ بن الحسن(1) ابن عبد الرّحمان العلویّ الحسنیّ بإسناده إلی عقبه بن علقمه قال: اشتری أمیر المؤمنین علیه السلام أرضاً ما بین الخورنق إلی الحیره إلی الکوفه - وفی خبر آخر: ما بین النّجف إلی الحیره إلی الکوفه من الدّهاقین - بأربعین ألف درهم، وأشهد علی شرائه. قال: فقلت له: یا أمیر المؤمنین، تشتری هذا بهذا المال ولیس ینبت قطّ ؟(1)(2)فقال: سمعت من رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: کوفان، کوفان یرد أوّلها علی آخرها، یُحشر من ظهرها سبعون ألفاً یدخلون الجنّه بغیر حساب. فاشتهیت أن یحشروا فی ملکی.

تنجُّس الأرض من بول الأغلف أربعین صباحاً

45 - بحار الأنوار: الخصال: أبی، عن علیّ، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن(3) الصّادق، عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : اختنوا أولادکم یوم السّابع فإنّه أطهر وأطیب وأسرع لنبات اللّحم، فإنّ الأرض تنجس من بول الأغلف أربعین صباحاً.

46 - بحار الأنوار: عن الاحتجاج : الأسدیّ قال: کان فیما ورد علیّ من الشّیخ محمّد(4) ابن عثمان العَمریّ فی جواب مسائل إلی صاحب الزّمان علیه السلام : أمّا ما سألت عنه من أمر المولود الّذی نبتت غلفته بعدما یُختن، هل یختن مرّه أُخری؟ فإنّه یجب أن تقطع غلفته، فإنّ الأرض تضجُّ إلی اللّه عزّ وجلّ من بول الأغلف أربعین صباحاً.

ص:50


1- البحار 100:231/21، وسائل الشّیعه 2: 833/1، فرحه الغریّ: 29.
2- البحار: حظّاً، وفی الوسائل: خطّاً.
3- البحار 104:109/12 و 124/78 و: 108، وسائل الشّیعه 15: 161/4، لآلئ الأخبار 3:304، قرب الاسناد: 57 و 124، مکارم الأخلاق: 230، الکافی 6: 35/2، الخصال: 538/6 و 108 / 4.
4- البحار 104: 107 / 1 و 53: 182/ 11، الاحتجاج: 480، وسائل الشّیعه 15: 167/1.

أسف

تأویل رؤا یوسف علیه السلام بعد أربعین سنه

47 - بحار الأنوار: قال الطّبرسیّ فی مجمع البیان: قیل: إنّه کان بین رؤا یوسف وبین(1) مصیر أبیه وإخوته إلی مصر أربعون سنه.

48 - بحار الأنوار: اختلفوا فی مقدار المدّه بین هذا الوقت وبین وقت الرّؤا، قیل:(2) أربعون سنه، وهو قول الأکثرین، ولذلک یقولون: إنّ تأویل الرّؤا ربّما صحّت بعد أربعین

سنه.

49 - بحار الأنوار: وکانت الشّمس فی تأویل رؤا یوسف أباه، والقمر اُمّه أو خالته،(3) والکواکب الأحد عشر إخوته، کما قال تعالی: «وَرَفَعَ اَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ»(1)(4) وکان رؤاه فی صیاه، فظهر تأویلها بعد أربعین سنه.

50 - تفسیر الصّافی: - فی تفسیر سوره یوسف - کان بین أن قذفوه فی الجبّ وبین أن(5) دخلوا علیه أربعین سنه.

مقدار الدراهم التی بِیعَ بها یوسف علیه السلام

51 - الکامل لابن الأثیر: قوله تعالی: «وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدوُدَهٍ»(1)قیل:(6)(7) عشرون درهماً، وقیل: أربعون درهماً، وذهبوا به إلی مصر.

ص:51


1- البحار 61:153، مجمع البیان 5: 209، الکامل 1: 155، لآلئ الأخبار 1: 284 و 285.
2- البحار 12:318.
3- البحار 61: 223.
4- یوسف / 100.
5- تفسیر الصّافی 1: 840.
6- الکامل لابن الأثیر 1:141، مجمع البیان 5: 220 - 221.
7- یوسف / 20.

أکل

تأثیر أکل الحلال والحرام أربعین یوماً

52 - کتاب الفردوس: عن أنس بن مالک: یا أنس، أطب مکسبک تُستجب دعوتک، فإنّ(1) الرّجل یدفع اللّقمه إلی فیه من حرام فما تستجاب له دعوه أربعین یوماً.

53 - کتاب الفردوس: عن أنس: من أکل طعام متّقٍ تَق(1)اللّه عزّ وجلّ قلبه وجوفه من(2) الحرام أربعین سنه وکتب له عباده أربعین سنه.

54 - کتاب الفردوس: عن ابن مسعود: مَن أکل لقمه من حرام لم تُقبل له صلاه أربعین(3) لیله ولم یُستجب له دعوه أربعین صباحاً، وکلّ لحم ینبته الحرام فالنّار أولی به.

55 - بحار الأنوار: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : مَن أکل الحلال أربعین یوماً نوّر اللّه قلبه.(4)

56 - لآلئ الأخبار: (فی حدیث): من أکل الحلال أربعین یوماً نوّر اللّه قلبه، وأجری(5) ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه.

مااُهبِط مع آدم علیه السلام من الأکل

57 - بحار الأنوار: عن الخصال: أبی وابن الولید، عن سعد والحمیریّ معاً، عن ابن(6) عیسی، عن ابن أبی عمیر، عمّن ذکره، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: لمّا أهبط اللّه عزّ وجلّ آدم علیه السلام من الجنّه اُهبط معه عشرون ومائه قضیب، منها أربعون ما یؤل کل داخلها

ص:52


1- کتاب الفردوس 5: 363/8446 ، البحار 93: 358/16، مستدرک الوسائل 5: 217، جامع أحادیث الشّیعه 15: 294، مکارم الأخلاق: 275.
2- کتاب الفردوس 3: 587/5838 . 1 کذا فی المصدر، والظاهر: وقی.
3- - کتاب الفردوس 3: 591/5853، لآلئ الأخبار 5: 88، البحار 66: 314/7، کنزالعمّال 4: 15/9266.
4- - البحار 103: 16/71 و 53: 326 .
5- لآلئ الأخبار 1: 158 .
6- البحار 11: 204/4 و 66:117/1، مستدرک الوسائل 16: 462/16، الخصال 2: 601/4، نور الثّقلین 1:56، سفینه البحار 3: 953، لآلئ الأخبار 2: 345.

وخارجها، وأربعون منها ما یؤل داخلها ویرمی بخارجها، وأربعون منها ما یؤل خارجها ویرمی بداخلها، وغراره فیها بذر کلّ شیء.

امتناع آدم و حوّاء علیهماالسلام عن الأکل والشّرب أربعین یوماً

58 - الکامل لابن الأثیر : وسار آدم إلی البیت لیحجّه ویتوب عنده، وکان قد بکی هو(1) وحوّاء علی خطیئتهما وما فاتهما من نعیم الجنّه مائتی سنه ولم یأکلا ولم یشربا أربعین یوماً، ثمّ أکلا وشربا بعدها، ومکث آدم لم یقرب حوّاء مائه عام.

من کان طعامه قرصین من الشّعیر منذ أربعین سنه

59 - حلیه الأولیاء : مسنداً عن یوسف الفَسَویّ، یقول: دخلت علی سفیان بن عُیینه(2) وبین یدیه قرصان من شعیر فقال: یا أبایوسف، أما أنّهما طعامی منذ أربعین سنه.

ألس

الملائکه تأتی إلیاس علیه السلام بالطعام کلّ أربعین یوماً

60 - کنزالعمّال: مسنداً عن مکحول (فی حدیث:) وفیه أحوال إلیاس النّبیّ علیه السلام : إذا(3) نحن بمنادٍ ینادی بصوت حزین: اللّهمّ اجعلنی من اُمّه محمّد المرحومه، المغفور لها، المستجاب لها، المبارک علیها... (إلی أن قال:) فقلنا: مَن أنت رحمک اللّه؟ قال: أنا إلیاس النّبیّ، خرجت اُرید مکّه ... (إلی أن قال:) حتّی أتینا الشِّعب وهو یتلألأ وجهه نوراً فإذا ضوء وجه إلیاس کالشّمس ... (إلی أن قال:) فتقدّمنا فإذا بین أیدیهم مائده خضراء لم أرَ شیئاً قطّ أحسن منها قد غلب خضرتها بیاضها، فصارت وجوهنا خُضراً وثیابنا خضراً، وإذا علیها خبز ورمّان وموز وعنب ورطب وبقل ما خلا الکرّاث.ثمّ قال النّبیّ صلی الله علیه و آله : من کان طعامه قرصین من الشّعیر منذ أربعین

ص:53


1- الکامل لابن الأثیر 1: 40.
2- - حلیه الأولیاء 7: 272.
3- کنزالعمّال 14: 15/37834.

کلوا بسم اللّه، قالا: فقلنا: یا رسول اللّه، أمِنْ طعام الدّنیا هذا؟ قال: لا، قال لنا: هذا رزقی، ولی فی کلّ أربعین یوماً وأربعین لیله أکله تأتینی بها الملائکه، وهذا تمام الأربعین یوماً... (الحدیث).

إرسال اللّه تعالی إلیاسَ علیه السلام إلی قومه

61 - بحار الأنوار: عن قصص الأنبیاء: عن ابن عبّاس رضیاللّه عنه قال: إنّ یوشع بن(1) نون بوّأ بنی إسرائیل الشّام بعد موسی علیه السلام وقسّمها بینهم، فسار منهم سبط ببعلبکّ بأرضها، وهو السّبط الّذی منه إلیاس النّبیّ، فبعثه اللّه إلیهم وعلیهم یومئذٍ ملِک(1)(2) فتنهم بعباده صنم یقال له: بعل، وذلک قوله تعالی: «وَاِنَّ اِلْیَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ* اِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اَلاَ تَتَّقُونَ* اَتَدْعُونَ بَعْلاً وَتَذَرُون اَحْسَنَ الْخَالِقینَ* اللّه َ رَبَّکُمْ وَرَبَّ ابَائِکُمُ الاَوَّلینَ* فَکَذَّبُوهُ»(2)(3)، وکان للملک زوجه فاجره یستخلفها إذا غاب فتقضی بین النّاس، وکان لها کاتب حکیم قد خلّص من یدها ثلاثمائه مؤن کانت ترید قتلهم. ولم یُعلم علی وجه الأرض اُنثی أزنی منها، وقد تزوّجت سبعه ملوک من بنی إسرائیل حتّی ولدت تسعین ولداً سوی ولد ولدها، وکان لزوجها جار صالح من بنی إسرائیل، وکان له بستان یعیش به إلی جانب قصر الملک، وکان الملک یکرمه، فسافر مرّه فاغتنمت امرأته وقتلت العبد الصّالح وأخذت بستانه غصباً من أهله وولده، وکان ذلک سبب سخط اللّه علیهم، فلمّا قدم زوجها أخبرته الخبر فقال لها: ما أصبتِ. فبعث اللّه إلیاس النّبیّ یدعوهم إلی عباده اللّه فکذّبوه وطردوه وأهانوه وأخافوه، وصبر علیهم واحتمل أذاهم ودعاهم إلی اللّه تعالی فلم یزدهم إلاّ طغیاناً، فآلی اللّه علی نفسه أن یهلک الملک والزّانیه إن لم یتوبوا إلیه، وأخبرهما بذلک، فاشتدّ غضبهم علیه وهمّوا بتعذیبه وقتله، فهرب منهم، فلحق بأصعب جبل فبقی فیه وحده سبع سنین، یأکل من نبات الأرض وثمار الشّجر، واللّه یخفی مکانه، فأمرض اللّه ابناً

ص:54


1- البحار 13: 393/2، قصص الأنبیاء للرّاوندیّ: 248، العرائس: 149، کنزالعمّال 14: 15/37834.
2- فی العرائس زیاده: اسمُه لاجب.
3- الصّافّات / 123 - 127.

للملک مرضاً شدیداً حتّی یئس منه، وکان أعزَّ وُلده إلیه، فاستشفعوا إلی عبده الصّنم لیستشفعوا له فلم ینفع، فبعثوا النّاس إلی حدّ الجبل الّذی فیه إلیاس علیه السلام فکانوا یقولون:

اهبط إلینا واشفع لنا، فنزل إلیاس من الجبل وقال: إنّ اللّه أرسلنی إلیکم وإلی مَن وراءکم، فاسمعوا رساله ربّکم، یقول اللّه: ارجعوا إلی الملک فقولوا له: إنّی أنا اللّه لا إله إلاّ أنا إله بنی إسرائیل الّذی خلقهم، وأنا الّذی أرزقهم واُحییهم واُمیتهم وأضرّهم وأنفعهم، وتطلب الشّفاء لابنک من غیری؟! فلمّا صاروا إلی الملک وقصّوا علیه القصّه امتلأ غیظاً فقال: ما الّذی منعکم أن تبطشوا به حین لقیتموه وتوثّقوه وتأتونی به، فإنّه عدوّی؟ قالوا: لمّا صار معنا قذف فی قلوبنا الرّعب عنه. فندب خمسین من قومه من ذوی البطش وأوصاهم بالاحتیال له وإطماعه فی أنّهم آمنوا به لیغترّ بهم فیمکّنهم من نفسه، فانطلقوا حتّی ارتقوا ذلک الجبل الّذی فیه إلیاس علیه السلام ثمّ تفرّقوا فیه وهم ینادونه بأعلی صوتهم ویقولون: یا نبیّ اللّه، ابرز لنا فإنّا آمنّا بک. فلمّا سمع إلیاس مقالتهم طمع فی إیمانهم فکان فی مغاره فقال: اللّهمّ إن کانوا صادقین فیما یقولون فاْذن لی فی النّزول إلیهم، وإن کانوا کاذبین فاکفنیهم وارمهم بنار تحرقهم. فما استتمّ قوله حتّی حُصبوا بالنّار من فوقهم فاحترقوا، فبلغ الملک خبرهم فاشتدّ غیظه فانتدب کاتب امرأته المؤن وبعث معه جماعه إلی الجبل وقال له: قد آن أن أتوب، فانطلق لنا إلیه حتّی یرجع إلینا یأمرنا وینهانا بما یرضی ربّنا. وأمر قومه فاعتزلوا الأصنام، فانطلق کاتبها والفئه الّذین أنفذهم معه حتّی علا إلی الجبل الّذی فیه إلیاس، ثمّ ناداه فعرف إلیاس صوته، فأوحی اللّه تعالی إلیه: أن ابرز إلی أخیک الصّالح وصافحه وحیّه، فقال المؤن: بعثنی إلیک هذا الطّاغی وقومه. وقصّ علیه ما قالوا، ثمّ قال: وإنّی لخائف إن رجعتُ إلیه ولستَ معی أن یقتلنی، فأوحی اللّه تعالی جلّ وعزّ إلی إلیاس: إنّ کلّ شیء جاءک منهم خُداع لیظفروا بک، وإنّی أشغله عن هذا المؤن بأن اُمیت ابنه.

فلمّا قدموا علیه شدّ اللّه الوجع علی ابنه، وأخذ الموت بکظمه، ورجع إلیاس سالماً إلی مکانه، فلمّا ذهب الجزع عن الملک بعد مدّه سأل الکاتب عن الّذی جاء به، فقال: لیس لی به علم.

ثمّ إنّ إلیاس علیه السلام نزل واستخفی عند اُمّ یونس بن متّی ستّه أشهر، ویونس مولود، ثمّ

ص:55

عاد إلی مکانه فلم یلبث إلاّ یسیراً حتّی مات ابنها حین فطمته فعظمت مصیبتها فخرجت فی طلب إلیاس ورقت الجبالَ حتّی وجدت إلیاس فقالت: إنّی فُجعت بموت ابنی وألهمنی اللّه تعالی عزّ وعلا الاستشفاع بک إلیه لیحیی لی ابنی، فإنّی ترکته بحاله ولم أدفنه وأخفیت مکانه، فقال لها: ومتی مات ابنک؟ قالت: الیوم سبعه أیّام. فانطلق إلیاس وسار سبعه أیّام اُخری حتّی انتهی إلی منزلها، فرفع یدیه بالدّعاء واجتهد حتّی أحیا اللّه تعالی، جلّت عظمته، بقدرته یونس علیه السلام فلمّا عاش انصرف إلیاس، ولمّا صار ابن أربعین سنه أرسله اللّه إلی قومه کما قال: «وَاَرْسَلْنَاهُ اِلی مِائَهِ اَلْفٍ اَوْ یَزیدُونَ»(3)(1) ثمّ أوحی اللّه تعالی جلّ وعلا إلی إلیاس بعد سبع سنین من یوم أحیا اللّه یونس: سلنی اُعطک، فقال: تمیتنی فتلحقنی بآبائی، فإنّی قد مللت بنی إسرائیل وأبغضتهم فیک، فقال تعالی جلّت قدرته: ما هذا بالیوم الّذی اُعری منک الأرض وأهلها، وإنّما قوامها بک، ولکن سلنی اُعطک، فقال إلیاس: فأعطنی ثأری من الّذین أبغضونی فیک، فلا تمطر علیهم سبع سنین قطره إلاّ بشفاعتی. فاشتدّ علی بنی إسرائیل الجوع، وألحّ علیهم البلاء، وأسرع الموت فیهم، وعلموا أنّ ذلک من دعوه إلیاس، ففزعوا إلیه وقالوا: نحن طوع یدک. فهبط إلیاس معهم ومعه تلمیذ له الیسع وجاء إلی الملک فقال: أفنیت بنی إسرائیل بالقحط، فقال: قتلهم الّذی أغواهم، فقال: اُدع ربّک یسقیهم. فلمّا جنّ اللّیل قام إلیاس علیه السلام ودعا اللّه، ثمّ قال للیسع: اُنظر فی أکناف السّماء ماذاتری؟ فنظر، فقال: أری سحابه، فقال: أبشروا بالسِّقاء، فلیحرزوا أنفسهم وأمتعتهم من الغرق. فأمطر اللّه علیهم السّماء وأنبتت لهم الأرض، فقام إلیاس بین أظهرهم وهم صالحون، ثمّ أدرکهم الطّغیان والبطر فجحدوا حقّه وتمرّدوا، فسلّط اللّه علیهم عدوّاً قصدهم ولم یشعروا به حتّی رهقهم، فقتل الملک وزوجته وألقاهما فی بستان الّذی قتلتْه زوجه الملک، ثمّ وصّی إلیاس إلی الیسع وأنبت اللّه لإِلیاس الرّیش وألبسه النّور ورفعه إلی السّماء، وقذف بکسائه من الجوّ علی الیسع فنبّأه اللّه علی بنی إسرائیل وأوحی إلیه وأیّده، فکان بنو إسرائیل یعظّمونه ویهتدون بهداه.

ص:56


1- الصّافّات / 147.

أمم

عدد صفوف الاُمم الاُخری یوم القیامه

62 - الکافی: علیّ بن محمّد، عن علیّ بن العبّاس، عن الحسین بن عبدالرّحمان، عن(1) سفیان الجریریّ، عن أبیه، عن سعد الخفّاف، عن أبی جعفر علیه السلام أنّه قال: یا سعد، تعلّموا القرآن فإنّ القرآن یأتی یوم القیامه فی أحسن صوره نظر إلیها الخلْق، والنّاس صفوف عشرون ومائه ألف صفّ، ثمانون ألف صفّ اُمّه محمّد صلی الله علیه و آله ، وأربعون ألف صفّ من سائر الاُمم.

63 - جامع الاُصول: عن بریده، أنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: أهل الجنّه عشرون ومائه صفّ،(2) ثمانون منها من هذه الاُمّه وأربعون من سائر الاُمم.

طبقات اُمّه النّبیّ صلی الله علیه و آله

64 - سنن ابن ماجه: مسنداً عن أنس بن مالک، عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: اُمّتی علی(3)

خمس طبقات، فأربعون سنه، أهل برّ وتقوی... (الحدیث).

65 - کنز

العمّال: عن أنس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله :اُمّتی علی خمس طبقات، کلّ(4) طبقه أربعین عاماً، فأمّاطبقتی وطبقه أصحابی فأهل علم و ایمان، و أمّا الطّبقه الثّانیه ما بین الأربعین إلی الثّمانین فأهل بِرّ وتقوی.

ص:57


1- الکافی 2: 596/1، البحار 7:131/6 و 319/16، روضه المتّقین 13:116، جامع أحادیث الشّیعه 1: 108 و 15: 10، صحاح التّرمذیّ 4: 683 و 684، کتاب التّاج 5: 419، سنن الدّارمیّ 2: 337، سنن ابن ماجه 2:1433/ 4289 باب 34، کنز العمّال : 14: 470/39300، لآلئ الأخبار 3:331.
2- - جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 10: 123/6741.
3- سنن ابن ماجه 2: 1349/4058 باب 28، کتاب الفردوس 1: 411/1664 و 2: 459/3965.
4- کنز العمّال 11: 525/32446 و 32447 و 530/32471، کتاب الفردوس 1: 411/1664 .

ادّعاء جعفر الإمامه مع ترکه الفریضه أربعین یوماً

66 - بحار الأنوار: عن الاحتجاج: عن سعد بن عبداللّه الأشعریّ عن الشّیخ الصّدوق(1) عن أحمد بن إسحاق بن سعد الأشعریّ رحمه اللّه علیه أنّه جاءه بعض أصحابنا یعلمه بأنّ جعفر بن علیّ کتب إلیه کتاباً یعرّفه نفسه، ویعلمه أنّه القیّم بعد أخیه، وأنّ عنده من علم الحلال والحرام ما یحتاج إلیه، وغیر ذلک من العلوم کلّها. قال أحمد بن إسحاق: فلمّا قرأت الکتاب کتبت إلی صاحب الزّمان علیه السلام وصیّرت کتاب جعفر فی درجه، فخرج إلیّ الجواب فی ذلک... (إلی أن قال:) وقد ادعّی هذا المبطل المدّعی علی اللّه الکذب بما أدّعاه، فلا أدری بأیّه حاله هی له رجاء أن یتمّ دعواه؟! أبفقهٍ فی دین اللّه؟ فواللّه ما یعرف حلالاً من حرام ولا یفرّق بین خطأ وصواب، أم بعلمٍ؟! فما یعلم حقّاً من باطل، ولا محکَماً من

متشابه ولا یعرف حدّ الصّلاه ووقتها. أم بورعٍ؟! فاللّه شهد علی ترکه لصلاه الفرض أربعین یوماً... (الخبر).

ادّعاء زیدیّ الإمامهَ أربعین سنه

67 - إثبات الهداه: روی الحسین بن حمدان الحضینیّ فی کتاب الهدایه فی الفضائل(2) بإسناده عن أبی جعفر علیه السلام (فی حدیث): إنّ جماعه من الشّیعه دخلوا علیه - أبی جعفر الجواد علیه السلام - وفیهم رجل زیدیّ یظهر الإمامه مدّه أربعین سنه، ولاتعلم الشّیعه أنّه زیدیّ

فقال علیه السلام لبعض غلمانه: خذ بید هذا الزّیدیّ فأخرجه... (الخبر).

عَیش أحد خلفاء النّبیّ صلی الله علیه و آله أربعین سنه

68 - إحقاق الحقّ: (فی حدیث): أنّه لاتهلک هذه الاُمّه حتّی یکون فیها اثنا عشر(3) خلیفه کلّهم یعمل بالهدی ودین الحقّ، منهم رجلان من أهل بیت النّبیّ صلی الله علیه و آله یعیش

ص:58


1- البحار 25: 181/4 و 50: 228/3 و 193/21، الاحتجاج: 468، غیبه الطّوسیّ: 174.
2- - إثبات الهداه 3: 344.
3- - إحقاق الحقّ 19:629.

أحدهما أربعین سنه والآخر ثلاثین سنه.

أمن

آفه ترک المؤن مجالسهَ العلماء أربعین صباحاً

69 - لآلئ الأخبار: (فی حدیث) قال صلی الله علیه و آله : یا علیّ، إذا أتی علی المؤن أربعون(1) صباحاً ولم یجالس العلماء قسا قلبه وجرؤعلی الکبائر.

صلب المأمون أربعین غلاماً

70 - بحار الأنوار: عن المناقب: فی استخفاف المأمون بالرّضا علیه السلام ودعائه علیه السلام وفیه:(2) فصلب المأمون أربعین غلاماً وأسلا دهقان مرو، وأمر أن یطوّل جدرانهم، وعلم أنّ ذلک

من استخفاف الرّضا، فانصرف ودخل علیه وحلّفه أن لا یقوم وقبّل رأسه وجلس بین یدیه، وقال: لم تَطب نفسی بعد مع هؤلاء، فماتری؟ فقال الرّضا علیه السلام : اتّق اللّه فی اُمّه محمّد وما ولاّک من هذا الأمر وخصّک به، فإنّک قد ضیّعت اُمور المسلمین...(الحدیث).

إحضار المأمون أربعین رجلاً للمناظره فی أفضلیّه علیّ علیه السلام

71 - بحار الأنوار: عن کتاب البرهان: أخبرنا محمّد بن الحسن قال: حدّثنی الحسن(3) ابن خضیر قال: حدّثنی إسحاق بن إسماعیل بن حمّاد بن زید البصریّ وحدّثنا محمّد بن یحیی و موسی بن محمّد الأنصاریّ قالا: حدّثنا إسماعیل بن إسحاق بن إسماعیل القاضی قال: حدّثنی أبی إسماعیل بن إسحاق بن حمّاد - واللّفظ له - قال: بعث إلیّ وإلی عدّه من المشایخ یحیی بن أکثم القاضی فأحضرنا وقال: إنّ أمیر المؤمنین - یعنی المأمون - أمرنی أن اُحضر غداً مع الفجر أربعین رجلاً کلّهم فقیه ... (إلی أن قال:) إنّ علیّ بن أبی

أفضلیّه علیّ علیه السلام

ص:59


1- لآلئ الأخبار 1: 6.
2- البحار 49: 84 / 2، مناقب آل أبی طالب 4: 345 و 346.
3- البحار 72: 139/27 العقد الفرید 3: 42، عیون أخبار الرّضا علیه السلام 2: 185/1، إحقاق الحقّ 3: 184.

طالب علیه السلام افضل النّاس من بعد رسول اللّه وأحقّهم بالخلافه من بعده؟... (إلی أن قال:) أیّ الأفعال کانت أفضل بعد السّبق إلی الإسلام؟ قلت: الجهاد فی سبیل اللّه... (إلی أن قال:) کم قتلی علیٍّ وحده منهم؟ قلت: نیّف وعشرون رجلاً، وأربعون لسائر النّاس... (الحدیث).

أنس

دعوه یونس علیه السلام قومه أربعین یوماً قبل نزول العذاب

72 - الکامل لابن الأثیر: قیل: لم ینسب أحد من الأنبیاء إلی اُمّه اِلاّ عیسی بن مریم(1) ویونس بن متی وهی اُمّه، وکان من قریه من قری الموصل یقال لها: نینوی، وکان قومه یعبدون الأصنام، فبعثه اللّه إلیهم بالنّهی عن عبادتها والأمر بالتّوحید، فأقام فیهم ثلاثاً وثلاثین سنه یدعوهم، فلم یؤن غیر رجلین، فلمّا آیس من إیمانهم دعا علیهم، فقیل له: ما أسرع مادعوت علی عبادی! إرجع إلیهم فادعهم أربعین یوماً. فدعاهم سبعه وثلاثین یوماً فلم یجیبوه، فقال لهم: إنّ العذاب یأتیکم إلی ثلاثه أیّام، وآیه ذلک أنّ ألوانکم تتغیّر. فلمّا أصبحوا تغیّرت ألوانهم فقالوا: قد نزل بکم ما قال یونس ولم نجرّب علیه کذباً،

فانظروا فإن بات فیکم فأمنوا من العذاب، وإن لم یبت فاعلموا أنّ العذاب یصبحکم. فلمّا کانت لیله الأربعین أیقن یونس بنزول العذاب، فخرج من بین أظهُرهم، فلمّا کان الغد تغشّاهم العذاب فوق رؤسهم... (إلی أن قال:) ومکث فی بطن الحوت أربعین یوماً... (إلی أن قال:) ثمّ إنّ اللّه أمره أن یأتی قومه... (إلی أن قال:) ومکث مع أهله وولده أربعین یوماً وخرج سائحاً... (إلی أن قال:) فأقام یدبّر أمرهم أربعین سنه بعد ذلک، ثمّ إنّ یونس أتاهم بعد ذلک.

73 - السّیره الحلبیّه: فی الکشّاف أنّه قال لقومه یونس: أنا اُؤّلکم أربعین لیله،(2) فقالوا: إن رأینا أسباب الهلاک آمنّا بک... (إلی أن قال:) أنّهم عجّوا أربعین لیله وعلم اللّه تعالی منهم الصّدق فتاب علیهم وصرف عنهم العذاب... (الخبر).

ص:60


1- الکامل لابن الأثیر 1: 360 - 363 .
2- السّیره الحلبیّه 1: 386.

مکث یونس علیه السلام فی بطن الحوت أربعین یوماً

74 - بحار الأنوار: عن المناقب: فی حدیث أبی حمزه الثّمالیّ، أنّه دخل عبداللّه بن(1) عمر علی زین العابدین علیه السلام وقال: یابن الحسین، أنت الّذی تقول إنّ یونس بن متّی إنّما لقی من الحوت ما لقی لأنّه عرضت علیه ولایه جدّی فتوقّف عندها؟! قال: بلی ثکلتک اُمّک! قال:

فأرِنی أنت ذلک إن کنت من الصّادقین! فأمر بشدّ عینیه بعصابه وعینَیّ بعصابه ثمّ أمر بعد ساعه بفتح أعیننا فإذا نحن علی شاطئ البحر تضرب أمواجه، فقال ابن عمر: یا سیّدی، دمی فی رقبتک، اللّه َ اللّه َ فی نفسی! فقال: هیه وأریه إن کنت من الصّادقین، ثمّ قال: یا أیّتها الحوت! قال: فأطلع الحوت رأسه من البحر مثل الجبل العظیم، وهو یقول: لبّیک لبّیک یا ولیّ اللّه، فقال: من أنت؟ قال: أنا حوت یونس یا سیّدی. قال: أنبئنا بالخبر.

قال: یا سیّدی إنّ اللّه تعالی لم یبعث نبیّاً من آدم إلی أن صار جدّک محمّد إلاّ وقد عَرَض علیه ولایتکم أهل البیت، فمَن قَبِلها من الأنبیاء سلم وتخلّص، ومن توقّف عنها وتمنّع فی حملها لقیَ ما لقی آدم من المعصیه وما لقی نوح من الغرق، وما لقی إبراهیم من النّار، وما لقی یوسف من الجبّ، وما لقی أیّوب من البلاء، وما لقی داود من الخطیئه، إلی أن بعث اللّه یونس فأوحی اللّه إلیه أن: یا یونس، تولَّ أمیرَ المؤمنین علیّاً والأئمّه الرّاشدین من صُلبه، فی کلام له. قال: فکیف أتولّی مَن لم أره ولم أعرفه. وذهب مغتاظاً، فأوحی اللّه تعالی إلیّ أن التقمی یونس ولا تُوهِنی له عَظْماً. فمکث فی بطنی أربعین صباحاً یطوف معی البحار فی ظلماتٍ ثلاث ینادی أنّه لا إله إلاّ أنت سبحانک إنّی کنت من الظّالمین، قد قبلتُ ولایه علیّ بن أبی طالب والأئمّه الرّاشدین من ولده. فلمّا أن آمن بولایتکم أمرنی ربّی فقذفته علی ساحل البحر. فقال زین العابدین علیه السلام : إرجع أیّها الحوت إلی وکرک! واستوی الماء.

75 - لآلئ الأخبار: روی أنّ الحوت سار مع السّفینه رافعاً رأسه یتنفّس یونس، ولبث(2) فی بطنه أربعین یوماً وقیل: ثلاثه أ یّام وقیل: سبعه و قیل: عشرون.

ص:61


1- البحار 46: 39 و 14: 401 و 404 و 406، و 64: 52/31، المناقب 4: 138، نورالثّقلین 3: 454 و 4: 432.
2- لآلئ الأخبار 5: 429.

76 - مجمع البیان: قال: وکان فی بطنه (الحوت) أربعین لیله «فنادی فِی الظُّلُمَاتِ(1) اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ»(1)(2).

77 - فتح الباری: روی ابن أبی حاتم من طریق السّدّی، عن أبی مالک، قال: لبث(3) یونس فی بطن الحوت أربعین یوماً.

أوس

عدم نوم اُویس طولَ اللّیل أربعین سنه

78 - لآلئ الأخبار: فی بعض أحوال أُویس - نُقل عن البعض لمّا بلغ عمره أربعین(4) سنه لفّ فراش نومه، أی لاینام طول اللّیل. وعن آخر: لم یدخل فراش نومه أربعین سنه، فعمی إحدی عینیه فمضی علیه عشرون سنه ولم یطّلع أهله علی حاله ولا غیرُهم.

ص:62


1- مجمع البیان 5: 135.
2- الأنبیاء / 87 .
3- فتح الباری 6: 559.
4- لآلئ الأخبار 1: 30 .

حرف الباء

بأر

البئر التی أفضت إلی أصحاب الأحقاف

1 - بحار الأنوار: عن الاحتجاج: عن علیّ بن یقطین أنّه قال: أمر أبو جعفر الدّوانیقیّ(1) یقطین أن یحفر بئراً بقصر العبادی، فلم یزل یقطین فی حفرها حتّی مات أبوجعفر ولم یستنبط منها الماء، فأخبر المهدیّ بذلک فقال له: احفر بئراً حتّی یستنبط الماء ولو أنفقت علیها جمیع ما فی بیت المال. قال: فوجّه یقطین أخاه أبا موسی فی حفرها، فلم یزل

یحفر حتّی ثقبوا ثقباً فی أسفل الأرض فخرجت منه الرّیح، قال: فهالهم ذلک فأخبروا به أبا موسی فقال: أنزلونی، قال: وکان رأس البئر أربعین ذراعاً فی أربعین ذراعاً، فاُجلس فی شقّ محمل و دُلّی فی البئر، فلمّا صار فی قعرها نظر إلی هول، وسمع دویّ الرّیح فی أسفل

ذلک، فأمرهم أن یوسّعوا الخرق فجعلوه شبه الباب العظیم، ثمّ دلّی فیه رجلان فی شقّ محمل فقال: ائتونی بخبر هنا ما هو؟ قال: فنزلا فی شقّ محمل فمکثا ملیّاً ثمّ حرّکا الحبل فاُصعدا، فقال لهما: ما رأیتما؟ قالا: أمراً عظیماً، رجالاً ونساءً و بیوتاً وآنیهً ومتاعاً کلّه مسوخ من حجاره، فأمّا الرّجال والنّساء فعلیهم ثیابهم فمن بین قاعد ومضطجع ومتّکئ، فلمّا مسسناهم إذا ثیابهم تتفشّی شبه الهباء، ومنازل قائمه. قال: فکتب بذلک أبو موسی إلی المهدیّ، فکتب المهدیّ إلی المدنیه إلی موسی بن جعفر علیه السلام یسأله أن یقدم علیه، فقدم علیه فأخبره فبکی بکاءً شدیداً وقال: یا أمیرالمؤمنین، هؤلاء بقیّه قوم عاد غضب اللّه

ص:63


1- البحار 11: 356/13، الاحتجاج: 388.

علیهم فساخت بهم منازلهم، هؤلاء أصحاب الأحقاف. قال: فقال له المهدیّ: یا أبا الحسن، وما الأحقاف؟ قال: الرّمل.

تغسیل النبیّ صلی الله علیه و آله بأربعین قربه من بئر غرس

2 - بحار الأنوار: عن الطّرف: بإسناده عن عیسی بن المستفاد، عن موسی بن جعفر،(1) عن أبیه علیهماالسلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : یا علیّ، أضمنت دینی تقضیه عنّی؟ قال: نعم، قال : اللّهمّ فاشهد، ثمّ قال: یا علیّ، غسّلنی ولا یغسّلنی غیرک فیعمی بصره، قال علیّ علیه السلام : ولِمَ یا رسول اللّه ؟ قال: کذلک قال جبرئیل عن ربّی، إنّه لا یری عورتی غیرک إلاّ عمی بصره، قال علیّ علیه السلام : فکیف أقوی علیک وحدی؟ قال: یعینک جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل وملک الموت وإسماعیل صاحب سماء الدّنیا، قلت: فمَن یناولنی الماء؟ قال: الفضل بن العبّاس من غیر أن ینظر إلی شیء منّی، فإنّه لا یحلّ له ولا لغیره من الرّجال والنّساء النّظر إلی عورتی، وهی حرام علیهم، فإذا فرغت من غسلی فضعنی علی لوح، وأفرغ علیّ من بئری بئر غرس أربعین دلواً مفتّحه الأفواه - قال عیسی: أو قال: أربعین قربهً، شککت أنا فی ذلک - وتأتی المنزوحات فی مادّه (نزح).

دعاء النّبیّ صلی الله علیه و آله أربعین یوماً علی مَن قتل أصحابه

3 - السّیره النّبویّه : دعا رسول اللّه صلی الله علیه و آله علی الّذین قتلوا أصحابه ببئر معونه شهراً. وفی(2) روایه: أربعین یوماً یدعو علی رعل وذکوان و عصیّه ولحیان.

البئر التی سقی منها موسی علیه السلام

البئر التی سقی منها موسی علیه السلام (3)

4- بحارالأنوار:(فیحدیث) وجرّ موسی الحجر من رأس البئرو کان یجرّه أربعون رجلاً.

ص:64


1- البحار 22: 492/38 و 81: 304/22، مستدرک الوسائل 2: 191/8، الطُّرف: 42/28، جامع أحادیث الشّیعه 3: 154.
2- السّیره النّبویّه، المطبوع بهامش کتاب السّیره الحلبیّه 2: 93.
3- البحار 39:62.

حدّ ما بین البئرین

5 - مستدرک الوسائل: عن الجعفریّات: مسنداً عن علیّ علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :(1) ما بین بئر العطن إلی العطن أربعون ذراعاً... (إلی أن قال:) والطّریق إلی الطّریق إذا تضایق علی أهله سبعه أذرع.

بخت

عذاب ابن بخت نصّر أربعین لیله

6 - بحار الأنوار: عن قصص الأنبیاء: لمّا تُوفّی بخت نصّر تابع النّاس ابنه، وکانت(2) الأوانی الّتی عملت الشیاطین لسلیمان بن داود علیه السلام من اللّؤؤ والیاقوت غاص علیها الشّیاطین حتّی استخرجوها من قعور الأبحر الصُّمّ الّتی لا تعبر فیها السّفن. وکان بخت

نصّر غنِم کلّ ذلک من بیت المقدس وأوردها أرض بابل، واستعمر فیه دانیال علیه السلام فقال: إنّ هذه الآنیه طاهره مقدّسه صنعها النّبیّ ابن النّبیّ الّذی یسجد لربّه عزّ وعلا، فلا تدنّسها بلحم الخنازیر وغیرها فإنّ لها ربّاً سیعیدها حیث کانت. فلم یُطعه واعتزل دانیالَ وأقصاه

وجفاه. وکانت له امرأه حکیمه نشأت فی تأدیب دانیال تعظه وتقول: إنّ أباک کان یستغیث بدانیال. فأبی ذلک، فعمل فی کلّ عمل سوء حتّی عجّت الأرض منه إلی اللّه تعالی

جلّت عظمته، فبینا هو فی عید إذا بکفّ ملک یکتب علی الجدار ثلاثه أحرف، ثمّ غابت الکفّ والقلم وبهتوا فسألوا دانیال بحقّ تأویل ذلک المکتوب، وکان کتب: وزن فخفّ، ووعد فأنجز، وجمع فتفرّق، فقال: أمّا الأوّل فإنّه عقلک وزن فخفّ فکان خفیفاً فی المیزان، والثّانی وعد أن یملّک فأنجزه الیوم، والثّالث فإنّ اللّه کان قد جمع لک ولوالدک من قبلک مُلکاً عظیماً ثمّ تفرّق الیوم، فلا یجتمع إلی یوم القیامه، فقال له: ثمّ ماذا؟ قال: یعذّبک

ص:65


1- مستدرک الوسائل 13: 447، بحار الأنوار 104: 255/12.
2- البحار 14: 370/9، قصص الأنبیاء: 228.

اللّه. فأقبلت بعوضه تطیر حتّی دخلت فی إحدی منخریه فوصلت إلی دماغه وتؤیه، فأحبُّ النّاس عنده من حمل مرزبه یضرب بها رأسه، ویزداد کلّ یوم ألماً إلی أربعین لیله حتّی مات وصار إلی النّار.

بقاء بخت نصّر أربعین سنه بعد تخریب بیت المقدِس

7 - الکامل لابن الأثیر: فی قصّه بخت نصّر (فی حدیث): ولمّا أراد اللّه تعالی أن یردّ(1) بنی اسرائیل إلی بیت المقدِس کان بخت نصّر قد مات، فإنّه عاش بعد تخریب بیت المقدس أربعین سنه.

إطاعه بنی إسرائیل لبخت نصّر أربعین سنه

8 - جامع البیان للطّبریّ: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : إنّ بنی إسرائیل لمّا اعتدوا وقتلوا الأنبیاء(2) بعث اللّه عزّ وجلّ بخت نصّر فقتل بها سبعین ألفاً... (إلی أن قال:) فأتوا بیت المقدس مطیعین له أربعین سنه... (الحدیث).

بدر

فضل من شهد بدراً

9 - کنز العمّال: مسنداً عن رافع بن خدیج: إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال یوم بدر: والّذی(3) نفسی بیده، لو أنّ مولوداً وُلد فی فقه أربعین من أهل الّذین یعمل بطاعه اللّه کلّها ویجتنب معاصی اللّه کلّها، إلی أن یُردّ إلی أرذل العمر أو یردّ إلی أن لایعلم بعد علم شیئاً لم یبلغ أحدکم هذه اللّیله. وقال: إنّ للملائکه الّذین شهدوا بدراً فی السّماء لفضلاً علی من تخلّف منهم.

ص:66


1- الکامل 1: 268.
2- جامع البیان للطّبریّ 15: 17، معجم أحادیث الإمام المهدیّ¨عج 1: 359.
3- کنز العمّال 14: 71/37965.

عدد القتلی فی معرکه بدر

10 - بحار الأنوار: عن کتاب البرهان: بإسناده عن إسماعیل بن اسحاق بن إسماعیل(1) القاضی قال: حدّثنی أبی إسماعیل بن إسحاق بن حمّاد قال: بعث إلیّ وإلی عدّه من المشایخ یحیی بن أکثم القاضی فأحضرنا وقال: إنّ أمیرالمؤمنین - یعنی المأمون - أمرنی أن اُحضر غداً مع الفجر أربعین رجلاً... (إلی أن قال:) أیّ الأفعال کانت أفضل بعد السّبق إلی الإسلام؟ قلت: الجهاد فی سبیل اللّه. قال: صدقت، فهل تجد لأحد فی الجهاد إلاّ دون ما تجد لعلیّ؟ قلت: فی أیّ وقت یا أمیر المؤمنین؟ قال: فی أیّ الأوقات شئت. قلت: فی یوم بدر، قال: نعم، لا أزیدک علیها، کم قتلی بدر یوم بدر؟ قلت: نیّف وستّون رجلاً من الکفّار، قال: کم قتلی علیّ وحده منهم؟ قلت: نیّف وعشرون رجلاً وأربعون لسائر النّاس... (الحدیث).

مقدار فداء العبّاس بن عبدالمطّلب فی بدر

11 - فتح الباری: مسنداً عن ابن عبّاس، أنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: یا عبّاس! إفد نفسک وابن(2) أخویک عقیل بن أبی طالب ونوفل بن الحارث، وحلیفک عتبه بن عمرو، فإنّک ذو مال، قال: إنّی کنت مسلماً، ولکنّ القوم استکرهونی، قال: اللّه أعلم بما تقول، إن کنت ماتقول حقّاً إنّ اللّه یجزیک، ولکن ظاهر أمرک أنّک کنت علینا.

وذکر موسی بن عقبه أنّ فداءهم کان أربعین أوقیّه ذهباً.

بدل

عدد الأبدال فی الأرض

ص:67


1- البحار 72: 141/27.
2- فتح الباری 7: 409 .

12 - جنّه المأوی للنّوری: قال الشّیخ الکفعمیّ رحمه اللّه، فی هامش جنّته عند ذکر(1) دعاء أمّ داود: قیل: إنّ الأرض لا تخلو من القطب، وأربعه أوتاد، وأربعین أبدالاً وسبعین نجیباً وثلاثمائه وستّین صالحاً، فالقطب هو المهدیّ علیه السلام ، ولا یکون الأوتاد أقلّ من أربعه لأنّ الدّنیا کالخیمه والمهدیّ کالعمود، وتلک الأربعه أطنابها، وقد یکون الأوتاد أکثر من أربعه، والأبدال أکثر من أربعین، والنّجباء أکثر من سبعین والصّلحاء أکثر من ثلاثمائه وستّین، والظّاهر أنّ الخضر وإلیاس من الأوتاد، فهما ملاصقان لدائره القطب.

وأمّا صفه الأوتاد، فهم قوم لا یغفلون عن ربّهم طرفه عین، ولا یجمعون من الدّنیا إلاّ البلاغ، ولا تصدر منهم هفوات الشّرّ ولا یُشترط فیهم العصمه من السّهو والنّسیان، بل من فعل القبیح، ویشترط ذلک فی القطب.

وأمّا الأبدال فدون هؤلاء فی المراقبه، وقد تصدر منهم الغفله فیتدارکونها بالتّذکّر، ولا یتعمّدون ذنباً.

وأمّا النّجباء فهم دون الأبدال.

وأمّا الصّلحاء، فهم المتّقون الموفون بالعداله، وقد یصدر منهم الذّنب فیتدارکونه بالاستغفار والنّدم، قال اللّه تعالی: «اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا اِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَاِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ».(1)(2) جعلنا اللّه من القسم الأخیر لأنّا لسنا من الأقسام الاُول، لکن ندین اللّه بحبّهم وولایتهم، ومَن أحبّ قوماً حُشر معهم. وقیل: إذا نقص أحد من الأوتاد الأربعه وُضِع بدله من الأربعین، وإذا نقص أحد من الأربعین وُضع بدله من السّبعین، وإذا نقص أحد من السّبعین وضع بدله من الثّلاثمائه وستّین، وإذا نقص أحد من الثّلاثمائه وستّین وضع بدله من سائر النّاس.

13 - کنز العمّال: عن ابن عمر: خیار اُمّتی فی کلّ قرن خمسمائه، والأبدال أربعون،(3) فلا الخمسمائه ینقصون ولا الأربعون، کلّما مات رجل أبدل اللّه من الخمسمائه مکانه وأدخل

ص:68


1- جنّه المأوی المطبوع مع البحار 53: 301.
2- الأعراف / 201.
3- کنزالعمّال 12: 185/34591 و 14: 53/37918، حلیه الأولیاء 1:8 و 9، کتاب الفردوس 2: 174/2871.

فی الأربعین مکانه.

14 - کنز العمّال: عن علیّ علیه السلام : إنّ الأبدال بالشّام یکونون، وهم أربعون رجلاً.(1)

15 - کنز العمّال: عن علیّ علیه السلام : الأبدال یکونون بالشّام وهم أربعون رجلاً، کلّما مات(2) رجل أبدل اللّه مکانه رجلاً.

16 - کنز العمّال: عن أنس، الأبدال أربعون رجلاً وأربعون امرأه کلّما مات رجل،(3) أبدل اللّه مکانه رجلاً، وکلّما ماتت امرأه أبدل اللّه مکانها امرأه.

17 - کنز العمّال: عن أنس: لن تخلو الأرض من أربعین رجلاً مثل خلیل الرّحمان،(4) فبهم تُسقَون وبهم تُنصرون، ما مات منهم أحد إلاّ أبدل اللّه مکانه آخر.

18 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن زید بن وهب، عن ابن مسعود قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :(5)

لا یزال أربعون رجلاً من اُمّتی قلوبهم علی قلب إبراهیم، یدفع اللّه بهم عن أهل الأرض یقال لهم الأبدال... (الحدیث).

19 - نوادر الاُصول للتّرمذیّ: عن أنس بن مالک: البُدَلاء أربعون رجلاً؛ اثنان(6) وعشرون بالشّام، وثمانیه عشر بالعراق.

20 - تهذیب ابن عساکر: عن عطاء: الأبدال أربعون إنساناً، فقیل له: أربعون رجلاً(7) فقال: لا تقل: هم أربعون رجلاً، ولکنّه قل: أربعون إنساناً. وعن الکافی: النّقباء ثلاثمائه، والنّجباء سبعون، والبدلاء أربعون.

ص:69


1- کنز العمّال 12: 186/34594، السّیره الحلبیّه 3: 344.
2- کنزالعمّال 12: 186/34596، کتاب الفردوس 2: 36/2224 و: 222/3076، معجم أحادیث الإمام المهدیعج 1: 283.
3- کنز العمّال 12: 186/34597 و 34606 و 34607 و 34609 - 34612 و 34614، کتاب الفردوس 1: 119/405، السّیره الحلبیّه 3: 344.
4- کنز العمّال 12: 188/34603.
5- حلیه الأولیاء 4: 173، السّیره الحلبیّه 3: 344.
6- نوادر الاُصول للترمذیّ: 69، معجم أحادیث الإمام المهدیّ¨عج 1: 284.
7- تهذیب ابن عساکر 1: 63، معجم أحادیث الإمام المهدی¨ّ عج 1: 285.

برأ

أداء علیّ علیه السلام أربعین آیه من سوره براءه یوم الحجّ الأکبر

21 - إثبات الهداه: عن کتاب الکشف والبیان للثّعلبی: إنّ علیّاً علیه السلام أخذ ما حمل(1) رسول اللّه صلی الله علیه و آله مع أبی بکر بإذن رسول اللّه صلی الله علیه و آله من سوره براءه وهو أربعون من صدرها، بعدما توجّه إلی مکّه فکان أخذها منه بذی الحلیفه، وإنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال : لا یبلغ عنّی غیری.

قال بعض علمائنا: من لا یصلح لتبلیغ بعض سوره کیف یصلح لتبلیغ جمیع القرآن وسائر الشّریعه؟!

22 - فتح الباری: مسنداً عن الطّبریّ من طریق أبی معشر، عن محمّد بن کعب وغیره(2) قال: بعث رسول اللّه صلی الله علیه و آله أبابکر أمیراً علی الحجّ سنه تسع، وبعث علیّاً بثلاثین أو أربعین آیه من براءه.

23 - فتح الباری: روی الطّبریّ من طریق أبی الصّهباء قال: سألت علیّاً عن یوم الحجّ(3) الأکبر فقال: إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله بعث أبابکر یقیم للنّاس الحجّ وبعثنی بعده بأربعین آیه من براءه حتّی أتی عرفه، فخطب ثمّ التفت إلیّ فقال: یا علیّ، قم فأدِّ رساله رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، فقمت فقرأت أربعین آیه من أوّل براءه، ثمّ صدرنا حتّی رمیت الجمره... (الحدیث).

برد

تکفین أبی الحسن الأوّل أباه علیهماالسلام فی بُرد قیمته أربعون دیناراً

24 - بحار الأنوار: عن الکافی: بإسناده، عن أبی الحسن الأوّل قال: سمعته یقول: أنا(4)

ص:70


1- إثبات الهداه 2: 323/1، الغدیر 6: 349.
2- فتح الباری 8 : 407.
3- فتح الباری 8 : 407.
4- البحار 47: 7/19، الکافی 1: 475/8 و 3: 149/8 ، وسائل الشّیعه 2: 729/15 و 749/5، الاستبصار 1: 210/3، التّهذیب 1: 434/38، روضه المتّقین 1: 401، جامع أحادیث الشّیعه 3: 241.

کفّنت أبی فی ثوبین شطویّین(1)(1)کان یحرم فیهما، وفی قمیص من قمصه، وفی عمامه کانت لعلیّ بن الحسین علیهماالسلام ، وفی بُرد(2)اشتریته بأربعین دیناراً.(2)

برص

إصابه یهودیّ بالبرص أربعین سنه بدعاء علیّ علیه السلام

25 - بحار الأنوار: عن تفسیر الإمام العسکریّ علیه السلام : (فی حدیث قالت الیهود:) یا(3) محمّد، فإن کان هذا کما زعمت فقل لعلیّ یدعو اللّه لابن رئیسنا هذا، فقد کان من الشّباب جمیلاً نبیلاً وسیماً قسیماً، لحقه برص وجذام وقد صارحمی(1)لا یُقرب، ومهجوراً لایُعاشر، یتناول الخبز علی أسنّه الرّماح.(4)

فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : إیتونی به، فاُتی به، فنظر رسول اللّه صلی الله علیه و آله وأصحابه منه إلی منظر فظیع سمج قبیح کریه، فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : یا أباالحسن، أدع اللّه له بالعافیه، فإنّ اللّه یجیبک فیه. فدعا له، فلمّا کان بعد فراغه من دعائه إذا الفتی قد زال عنه کلّ مکروه وعاد إلی أفضل ما کان علیه من النّبل والجمال والوسامه والحسن فی المنظر.

فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله للفتی: یا فتی، آمن بالّذی أغاثک من بلائک، قال الفتی: قد آمنت - وحسن إیمانه - فقال أبوه: یا محمّد، ظلمتنی وذهبت منّی بابنی، یا لیته کان أجذم وأبرص کما کان ولم یدخل فی دینک، فإنّ ذلک کان أحبّ إلیّ!

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : لکنّ اللّه عزّ و جلّ قد خلّصه من هذه الآفه وأوجب له نعیم الجنّه، قال أبوه: یا محمّد، ما کان هذا لک ولا لصاحبک، إنّما جاء وقت عافیته فعُوفی، فإن کان صاحبک هذا - یعنی علیّاً - مجاباً فی الخیر فهو أیضاً مجاب فی الشّرّ فقل له: یدعو علیّ بالجذام والبرص، فإنّی أعلم أنّه لا یصیبنی، لیتبیّن لهؤلاء الضّعفاء - الّذین قد اغترّوا بک -

ص:71


1- الشّطو: قریه بناحیه مصر تُنسب إلیها الثّیاب الشّطویّه (مجمع البحرین: شطو).
2- البرد: ثوب مخطّط (القاموس المحیط: برد).
3- البحار 9: 323/15، تفسیر الإمام العسکری علیه السلام : 445.
4- هذا شیء حمیً: أی مَحْظور لایُقْرَب (النّهایه لابن الأثیر: حمی).

أنّ زواله عن ابنی لم یکن بدعائه.

فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : یا یهودیّ، اتّق اللّه وتهنّأ بعافیه اللّه إیّاک، ولا تتعرّض للبلاء ولما لا تطیقه، وقابل النّعمه بالشّکر، فإنّ من کفرها سُلبها، ومن شکرها امتری(2)(1) مزیدها، فقال الیهودیّ: مِن شکر نعم اللّه تکذیبُ عدوّ اللّه المفتری علیه، وإنّما اُرید بهذا أن اُعرّف ولدی أنّه لیس ممّا قلت له وادّعیته قلیل ولا کثیر، وأنّ الّذی أصابه من خیر لم یکن بدعاء علیّ صاحبک.

فتبسّم رسول اللّه صلی الله علیه و آله وقال: یا یهودیّ، هبک قلت: إنّ عافیه ابنک لم تکن بدعاء علیّ علیه السلام وإنّما صادف دعاؤ وقت مجیء عافیته، أرأیت لو دعا علیّ علیه السلام علیک بهذا البلاء الّذی اقترحته فأصابک أتقول: إنّ ما أصابنی لم یکن بدعائه، ولکنّه صادف دعاؤ وقت بلائی؟ قال: لا أقول هذا، لأنّ هذا احتجاج منّی علی عدوّ اللّه فی دین اللّه واحتجاج منه علیّ، واللّه أحکم من أن یجیب إلی مثل هذا فیکون قد فتن عباده ودعاهم إلی تصدیق الکاذبین

فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : فهذا فی دعاء علیّ علیه السلام لابنک کهو فی دعائه علیک، لا یفعل اللّه تعالی ما یُلبس به علی عباده دینه ویصدّق به الکاذب علیه. فتحیّر الیهودیّ لما بطلت علیه شبهته وقال: یا محمّد، لیفعل علیٌّ هذا بی إن کنتَ صادقاً.

فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله لعلیّ علیه السلام : یا أبا الحسن، قد أبی الکافر إلاّ عتوّاً(3)(2)وتمرّداً وطغیاناً، فادع علیه بما اقترح، وقل: اللّهمَّ ابتلِه ببلاء ابنه من قبل. فقالها فأصاب الیهودیَّ داء ذلک الغلام مثل ما کان فیه الغلام من الجذام والبرص، واستولی علیه الألم والبلاء، وجعل یصرخ ویستغیث ویقول: یا محمّد، قد عرفت صدقک فأقلنی!

فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : لو علم اللّه صدقک لنجّاک، ولکنّه عالم بأ نّک لا تخرج عن هذا الحال إلاّ ازددت کفراً، ولو علم أنّه إن نجّاک آمنت به لجاد علیک بالنّجاه، فإنّه الجواد الکریم.

ص:72


1- امتراه: استخرجه واستدرّه (لسان العرب: مری).
2- العتوّ، العتیّ: الاستکبار وتجاوز الحدّ (القاموس المحیط: عتو).

ثمّ قال علیه السلام : فبقی الیهودیّ فی ذلک الدّاء والبرص أربعین سنه آیهً للنّاظرین، وعبره للمعتبرین، وعلامهً وحجّهً بیّنهً لمحمّد صلی الله علیه و آله باقیهً للغابرین وعبرهً للمتکبّرین، وبقی ابنه کذلک معافیً صحیح الأعضاء والجوارح ثمانین سنه عبرهً للمعتبرین، وترغیباً للکافرین فی الإیمان وتزهیداً لهم فی الکفر والعصیان.

وقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله حین حلّ البلاء بالیهودیّ بعد زوال البلاء عن ابنه: عباد اللّه، إیّاکم والکفر لِنعم اللّه؛ فإنّه مشوم علی صاحبه، ألا وتقرّبوا إلی اللّه بالطّاعات یجزل لکم المثوبات، وقصّروا أعمارکم فی الدّنیا بالتعرّض لأعداء اللّه فی الجهاد لتنالوا طول أعمار الآخره فی النّعیم الدّائم الخالد، وابذلوا أموالکم فی الحقوق اللاّزمه لیطول غَناؤم فی الجنّه. فقام ناس فقالوا: یا رسول اللّه، نحن ضعفاء الأبدان قلیلو الأعمار و الأموال لا نفی بمجاهده الأعداء، ولا تفضل أموالنا عن نفقات العیالات، فماذا نصنع؟

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : ألا فلیکن صدقاتکم من قلوبکم وألسنتکم.

قالوا: کیف یکون ذلک یا رسول اللّه؟ قال صلی الله علیه و آله : أمّا القلوب فتقطعونها علی حبّ اللّه وحبّ محمّد رسول اللّه وحبّ علیّ ولیّ اللّه ووصیّ رسول اللّه، وحبّ المنتجَبین للقیام بدین اللّه، وحبّ شیعتهم ومحبّیهم، وحبّ إخوانکم المؤمنین، والکفّ عن اعتقادات العداوه والشّحناء والبغضاء. وأمّا الألسنه فتطلقونها بذکر اللّه تعالی بما هو أهله، والصّلاه علی نبیّه محمّد وآله الطیّبین، فإنّ اللّه تعالی بذلک یبلّغکم أفضل الدّرجات، وینیلکم به المراتب العالیات.

لایصاب المؤن بالبرص والجنون والجذام عند بلوغه الأربعین

26 - بحار الأنوار: عن دعوات الرّاوندیّ: قال النّبیّ صلی الله علیه و آله : ما من مسلم یعمر فی الإِسلام(1) أربعین سنه إلاّ صرف اللّه عنه ثلاثه أنواع من البلاء: الجذام، والبرص، والجنون.

27 - الکافی: عدّه من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی نجران، عن محمّد(2) بن

ص:73


1- البحار 62: 269/57، دعوات الرّاوندیّ¨: 79/191.
2- الکافی: 8: 107/83.

القاسم، عن علیّ بن المغیره، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: سمعته یقول: إذا بلغ المؤن أربعین سنه آمنه اللّه من الأدواء الثّلاثه: البرص والجذام والجنون... (الحدیث).

28 - بحار الأنوار: عن الخصال: عن أبیه، عن العطّار، عن أبیه، عن الأشعریّ، عن ابن(1) معروف، عن ابن أبی نجران، عن محمّد بن القاسم، عن علیّ بن المغیره، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: سمعته یقول: إذا بلغ المرء أربعین سنه آمنه اللّه عزّ وجلّ من الأدواء الثّلاثه: الجنون والجذام والبرص، فإذا بلغ الخمسین خفّف اللّه حسابه، فإذا بلغ السّتّین رزقه اللّه الإنابه إلیه، فإذا بلغ السّبعین أحبّه أهل السّماء، فإذا بلغ الثّمانین أمر اللّه بإثبات حسناته وإلقاء سیّئاته، فإذا بلغ التّسعین غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه وما تأخّر وکُتب أسیر اللّه فی أرضه.

29 - بحار الأنوار: عن ابن الولید، عن الصّفّار، عن ابن هاشم، عن محمّد بن علیّ(2) المنقریّ، عن یحیی بن المبارک، عن عبداللّه بن جبله، عن إسحاق بن عمّار، عن أبی عبداللّه، عن أبیه، عن آبائه، عن علیّ علیهم السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : من عمّر أربعین سنه سلم من الأدواء الثّلاثه: من الجنون والجذام و البرص... (الحدیث).

30 - بحار الأنوار: عن محمّد بن الفضل، عن محمّد بن إسحاق المذکّر، عن محمّد بن(3) یعقوب الأصمّ، عن بکر بن سهل، عن عبداللّه بن المهاجر، عن ابن وهب، عن حفص بن میسره، عن زید بن أسلم، عن أنس قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : ما من معمَّر یُعمَّر أربعین سنه إلاّ صرف اللّه عنه ثلاثه أنواع من البلاء: الجنون والجذام والبرص، فإذا بلغ الخمسین لیّن اللّه علیه حسابه، فإذا بلغ السّتّین رزقه اللّه الإنابه إلیه بما یحبّ ویرضی، فإذا بلغ السّبعین أحبّه اللّه وأحبّه أهل السّماء، فإذا بلغ الثّمانین قبل اللّه حسناته وتجاوز عن سیّئاته، فإذا بلغ التّسعین غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه وما تأخّر وسُمّی أسیر اللّه فی أرضه، وشُفّع فی أهل بیته.

ص:74


1- البحار 73: 389/8، الخصال 2: 546/25.
2- البحار 73: 388/4، الخصال 2: 544/21، سفینه البحار 3: 644 .
3- البحار 73: 389/10، الخصال 2: 546/27.

31 - بحار الأنوار: عن تحف العقول: عن أبی الحسن الثّالث علیه السلام أنّه قال یوماً: إنّ أکل(1) البطّیخ یورث الجذام، فقیل له: ألیس قد أمن المؤن إذا أتی علیه أربعون سنه من الجنون والجذام والبرص، قال: نعم، ولکن إذا خالف المؤن ما اُمر به ممّن آمنه لم یأمن أن تصیبه عقوبه الخلاف.

32 - بحار الأنوار: عن الصّادق علیه السلام أنّه إذا بلغ المؤن أربعین سنه آمنه اللّه من الأدواء(2) الثّلاثه: البرص والجذام والجنون.

برهم

مدّه بقاء ابراهیم علیه السلام فی نار نمرود

33 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن المنهال بن عمرو قال: اُخبرت أنّ إبراهیم علیه السلام لمّا اُلقی(3) فی النّار کان فیها - ما أدری إمّا خمسین وإمّا أربعین یوماً - .

أربعون ألف غنمه حلاّبه لإبراهیم علیه السلام

34 - تفسیر الصّافی: (فی حدیث) فأوحی اللّه تعالی إلی الملائکه: اعمدوا علی(4) أزهدکم ورئیسکم. فوقع الاتّفاق علی جبرئیل ومیکائیل فنزلا إلی إبراهیم فی یوم جمع غنمه وکان لإبراهیم علیه السلام أربعه آلاف راع وأربعه آلاف کلب، فی عنق کلّ کلب طوق وزن منّ من ذهب أحمر وأربعون ألف غنمه حلاّبه وماشاء اللّه من الخیل والجمال، فوقف الملکان فی طرفی الجمع فقال أحدهما بلذاذه صوت: سُبّوح قدّوس، فجاوبه الثّانی: ربُّ الملائکه والرّوح... (الحدیث).

ص:75


1- البحار 6: 119/6 و 66: 196/15، وسائل الشّیعه 17: 139/9، تحف العقول: 483.
2- البحار 67: 205.
3- حلیه الأولیاء 1: 20.
4- تفسیر الصّافی 1: 400، لآلئ الأخبار 1: 96.

بسط

بساط سلیمان علیه السلام أربعون فی أربعین من الشَّعر الأبیض

35 - بحار الأنوار: عن عیون المعجزات للسّیّد المرتضی: حدّثنی أبو علیّ یرفعه إلی(1)

الصّادق، عن أبیه، عن آبائه علیهم السلام قال: جری بحضره السّیّد محمّد صلی الله علیه و آله ذکر سلیمان بن داود علیهماالسلام والبساط وحدیث أصحاب الکهف وأنّهم موتی أو غیر موتی، فقال صلی الله علیه و آله : مَن أحبّ منکم أن ینظر باب الکهف ویسلّم علیه؟ فقال أبوبکر وعمر وعثمان: نحن یا رسول اللّه، فصاح صلی الله علیه و آله : یا درحان بن مالک. وإذا بشابّ قد دخل بثیاب عطره، فقال له النّبیّ صلی الله علیه و آله : اِئتنا ببساط سلیمان علیه السلام . فذهب ووافی بعد لحظه ومعه بساط طوله أربعون فی أربعین من الشّعر الأبیض، فألقی فی صحن المسجد وغاب، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله لبلال وثوبان مَولییه: أخرِجا هذا البساط إلی باب المسجد وابسطاه. ففعلا ذلک وقام صلی الله علیه و آله وقال لأبی بکر وعمر وعثمان وأمیر المؤمنین علیه السلام وسلمان: قوموا ولیقعد کلّ واحد منکم علی طرف من البساط ولیقعد أمیر المؤمنین علیه السلام فی وسطه، ففعلوا، ونادی: یا منشبه. فإذا بریح دخلت تحت البساط فرفعته حتّی وضعته بباب الکهف الّذی فیه أصحاب الکهف، فقال أمیر المؤمنین علیه السلام لأبی بکر: تقدّم وسلّم علیهم وإنّک شیخ قریش، فقال: یا علیّ، ما أقول؟ فقال علیه السلام : قل: السّلام علیکم أیّها الفتیه الّذین آمنوا بربّهم، السّلام علیکم یا نجباء اللّه فی أرضه. فتقدّم أبو بکر إلی الکهف وهو مسدود، فنادی بما قال له أمیر المؤمنین علیه السلام ثلاث مرّات فلم یجبه أحد، فجاء وجلس، وقال: یا أمیر المؤمنین، ما أجابونی، فقال أمیر المؤمنین علیه السلام : قم یا عمر ثمّ قل کما قاله صاحبک. فقام وقال مثل قوله ثلاث مرّات، فلم یجب أحد مقالته، فجاء وجلس، فقال أمیر المؤمنین علیه السلام لعثمان: قم أنت وقل مثل قولهما. فقام وقال فلم یکلّمه أحد، فجاء وجلس، فقال أمیر المؤمنین علیه السلام لسلمان: تقدّم أنت وسلّم علیهم. فقام وتقدّم فقال مثل مقاله الثّلاثه، وإذا بقائل یقول من داخل الکهف: أنت عبد امتحن اللّه قلبک بالإِیمان، وأنت من خیر وإلی خیر، ولکنّا اُمرنا أن لا نردّ إلاّ علی الأنبیاء والأوصیاء. فجاء وجلس، فقام أمیر المؤمنین علیه السلام فقال: السّلام علیکم یا نجباء

ص:76


1- البحار 39: 146/11.

اللّه فی أرضه الوافین بعهده، نِعم الفتیه أنتم. وإذا بأصوات جماعه: وعلیک السّلام یا أمیرالمؤمنین وسیّد المسلمین وإمام المتّقین وقائد الغرّ المحجّلین، فاز واللّه من والاک، وخاب من عاداک. فقال أمیر المؤمنین علیه السلام : لِمَ لم تجیبوا أصحابی؟ فقالوا: یا أمیر المؤمنین، إنّا نحن أحیاء محجوبون عن الکلام، ولا نجیب إلاّ الأنبیاء أو وصیّ نبیّ، وعلیک السّلام وعلی الأوصیاء من بعدک حتّی یظهر حقّ اللّه علی أیدیهم. ثمّ سکتوا، وأمر أمیر المؤمنین علیه السلام المنشبه فحملت البساط، ثمّ ردَّته إلی المدینه وهم علیه کما کانوا، وأخبروا رسول اللّه صلی الله علیه و آله بما جری، قال اللّه تعالی: «اِذْ اَوَی الْفِتْیَهُ اِلَی الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا اتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَهَیِّی لَنَا مِنْ اَمْرِنَا رَشَداً».(1)(1)

بصر

جواز الصّلاه استلقاءً لمن یداوی بصره أربعین یوماً أوأکثر

36 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السلام فی(2) المرأه أو الرّجل یذهب بصره، فتأتیه الأطبّاء فیقولون: نداویک شهراً أو أربعین لیله مستلقیاً، کذلک یصلّی، فرجعت إلیه له، فقال: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ».(1)(3)

37 - الکافی: محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز،(4) عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا عبداللّه علیه السلام عن الرّجل والمرأه یذهب بصره فیأتیه الأطبّاء فیقولون: نداویک شهراً أو أربعین لیله مستلقیاً، کذلک یصلّی؟ فرخّص فی ذلک وقال: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلاَ اِثْمَ عَلَیْهِ».(1)(5)

ص:77


1- الکهف / 10.
2- البحار 62: 66/11، تفسیر العیّاشیّ¨ 1: 74/153.
3- البقره / 173.
4- الکافی 3: 410/4، روضه المتّقین 2: 455، نور الثّقلین 1: 129، جامع أحادیث الشّیعه 5: 79، وسائل الشّیعه 4: 699/1.
5- البقره / 173.

38 - وسائل الشّیعه: عن التّهذیب: بإسناده عن الحسن، عن زرعه، عن سماعه قال:(1)

سألته عن الرّجل یکون. فی عینیه الماء فیُنزع الماء منها فیستلقی علی ظهره الأیّام الکثیره، أربعین یوماً أقلّ أو أکثر، فیمتنع من الصّلاه الأیّام وهو علی حاله، فقال: لا بأس بذلک، ولیس شیء ممّا حرّم اللّه إلاّ وقد أحلّه لمن اضطُرّ إلیه.

39 - من لا یحضره الفقیه: وسأله سماعه بن مهران عن الرّجل یکون فی عینیه الماء(2) فینتزع الماء منها فیستلقی علی ظهره الأیّام الکثیره، أربعین یوماً أو أقلّ أو أکثر، فیمتنع من الصّلاه إلاّ إیماءً وهو علی حاله، فقال: لا بأس بذلک.

بعث

بعثه الأنبیاء علی رأس أربعین سنه

40 - بحار الأنوار: قال البیضاویّ: «وَلَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ»(1) أی مبلغه الّذی لا یزید علیه(3)(4) نشوؤ، وذلک من ثلاثین إلی أربعین سنه، فإنّ العقل یکمل حینئذ. وروی أنّه لم یُبعث نبیّ إلاّ علی رأس أربعین سنه.

41 - السّیره الحلبیّه: عن اُمیّه بن أبی الصّلت الثّقفیّ قال لأبی سفیان: إ نّی لأجد فی(5) الکتب صفه نبیّ یُبعث فی بلادنا فکنت أظنّ أنّی هو وکنت أتحدّث بذلک، ثمّ ظهرلی أنّه من بنی عبد مناف فنظرت فلم أجد فیهم من هو متّصف بأخلاقه إلاّ عتبه بن ربیعه، إلاّ أنّه قدجاوز الأربعین ولم یُوحَ الیه فعرفت أنّه غیره.

42 - کتاب الفردوس: عن یحیی بن جعده عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله : یا فاطمه، لم یُعمَّر نبیّ(6) إلاّ نصف عمر الّذی قبله، وإنّ عیسی بن مریم بُعث لأربعین وأنا بُعثت لعشرین.

ص:78


1- وسائل الشّیعه 4: 690/6، التّهذیب 3: 306/23.
2- من لا یحضره الفقیه 1: 235/ 1035، روضه المتّقین 2: 455.
3- البحار 13: 50، أنوار التّنزیل 2: 189، صحیح مسلم 4: 1824 باب صفه النّبیّ صلی الله علیه و آله ، کتاب التّاج 3: 232 و 256.
4- یوسف / 22 .
5- السّیره الحلبیّه 1: 204.
6- کتاب الفردوس 5: 435/8658.

43- مستدرک سفینه البحار: - فی سنه 2648 من الهبوط - ولد هود علیه السلام ویسمّی(1) عابر، وهو ابن شالخ بن أرفحشد بن سام بن نوح علیه السلام ، حتّی إذا بلغ أربعین سنه بُعث بالرّساله إلی قومه عاد.

44 - کنز العمّال: بعث اللّه نوحاً لأربعین سنه، ولبث فی قومه ألف سنه إلاّ خمسین(2) عاماً یدعوهم.

45 - تفسیر الصّافی: قوله تعالی: «ثُمَّ جِئْتَ عَلی قَدَرٍ»(1) قیل: أی علی مقدار من(3)(4) الزّمان یُوحی فیه إلی الأنبیاء وهو رأس أربعین سنه.

بعثه النّبیّ صلی الله علیه و آله فی الأربعین من عمره

46 - بحار الأنوار: عن المناقب: ابن عبّاس وأنس: أوحی اللّه إلیه - النّبیّ صلی الله علیه و آله - یوم(5) الإثنین السّابع والعشرین من رجب وله أربعون سنه.

47 - علل الحدیث: مسنداً عن ابن عبّاس قال: بُعث النّبیّ صلی الله علیه و آله وهو ابن أربعین سنه،(6) ودعا النّاس إلی الإسلام ولم یؤن له فی القتال ثلاث عشره سنه، وکانت الهجره عشر سنین، فقُبض رسول اللّه صلی الله علیه و آله وهو ابن ثلاث وستّین سنه.

48 - سفینه البحار: بعث اللّه تعالی رسوله صلی الله علیه و آله فی سنه أربعین من مولده.(7)

49 - فتح الباری: قال المسعودیّ وابن عبدالبَرّ: إنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله بُعث فی شهر ربیع الأوّل،(8) فعلی هذا یکون له أربعون سنه. وقال بعضهم: بعث وله أربعون سنه و عشره

ص:79


1- مستدرک سفینه البحار 5: 111.
2- کنزالعمّال 11: 513/33396.
3- تفسیر الصّافی 2: 66 ، حلیه الأولیاء 3: 263 .
4- طه / 41 .
5- - البحار 18: 204/34، المناقب 1:173، مروج الذّهب 2: 284 و 4: 298، صحیح التّرمذیّ 5: 591 و 592.
6- علل الحدیث لابن أبی حاتم 1: 332/989، حلیه الأولیاء 8: 377 و 3: 262، صحیح البخاریّ¨ 5: 73، و 4: 227 و 228، و 5: 56، کنزالعمّال 7: 224/18726 - 18730 و 12: 447/35531، فتح الباری 10: 436/5900.
7- - سفینه البحار 1: 88.
8- فتح الباری 6: 707 و 7: 206/3851 و 287/3902 و 8 : 190 و 9: 5 .

أیّام. وعند الجعابّی أربعون سنه وعشرون یوماً.

50 - صحیح البخاریّ: مسنداً عن أنس بن مالک: کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله لیس بالطّویل(1) البائن ولا بالقصیر،... (إلی أن قال:) بعثه اللّه علی رأس أربعین سنه، فأقام بمکّه عشر سنین وبالمدینه عشر سنین.

51 - السّیره الحلبیّه: قال ابن إسحاق: لمّا بلغ صلی الله علیه و آله أربعین سنه بعثه اللّه رحمه للعالمین،(2) وکافّه للنّاس أجمعین.

52 - بحار الأنوار: وروی أنّه کان شابّاً حدثاً فاستصغرت العرب سنّه وقد کمل الآن،(3) ألم تعلم أنّ اللّه لم یبعث نبیًّا إلاّ بعد الأربعین؟!

53 - صحیح البخاریّ: عن ابن بکیر، عن اللّیث، عن خالد، عن سعید بن أبی هلال،(4) عن ربیعه بن أبی عبدالرّحمان قال: سمعت أنس بن مالک یصف النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: کان ربعه من القوم، لیس بالطّویل ولا بالقصیر أزهر اللّون... (إلی أن قال:) اُنزل علیه وهو ابن أربعین، فلبث بمکّه عشر سنین ینزل علیه، وبالمدینه عشر سنین... (الحدیث).

54 - صحیح البخاریّ: عن أنس بن مالک أنّه سمعه یقول: کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله لیس(5) بالطّویل... (إلی أن قال:) بعثه اللّه علی رأس أربعین سنه... (الحدیث).

55 - کنز العمّال: عن زید بن أرقم : یا فاطمه، إنّه لم یُبعث نبیٌّ إلاّ عُمِّر الّذی بعد نصف(6) عمره، وإنّ عیسی بن مریم بعث رسولاً لأربعین وإنّی بعثت لعشرین.

56 - کنز العمّال: مسنداً عن أنس وابن عبّاس قال:بُعث النّبیّ صلی الله علیه و آله علی رأس أربعین،(7) فأقام بمکّه عشراً وبالمدینه عشراً، وتُوفّی رسول اللّه صلی الله علیه و آله وهو ابن ثلاث وستین سنه.

ص:80


1- صحیح البخاریّ¨ 7: 207، کتاب اللّؤؤوالمرجان 3: 109/1514.
2- السّیره الحلبیّه 1: 175 و 246 و 247 و 268 و 286.
3- البحار 29: 637، مروج الذّهب 2: 273 و 275 و 278.
4- صحیح البخاریّ¨ 4: 227.
5- صحیح البخاریّ¨ 4: 228.
6- کنزالعمّال: 11: 478/32259.
7- کنزالعمّال 7: 224/18726 - 18730 و 12: 447/35531.

57 - صحیح البخاریّ: عن أحمد بن أبی رجاء، عن النّضر، عن هشام، عن عکرمه،عن(1) ابن عبّاس قال: اُنزل علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله وهو ابن أربعین، فمکث ثلاث عشره سنه ثمّ، اُمر بالهجره فهاجر إلی المدینه فمکث بها عشر سنین، ثمّ توفّی.

58 - صحیح البخاریّ: عن مطر بن الفضل، عن رَوح، عن هشام، عن عکرمه، عن ابن(2) عبّاس قال: بعث رسول اللّه صلی الله علیه و آله لأربعین سنه، فمکث بمکّه ثلاث عشره سنه یُوحی إلیه، ثمّ اُمر بالهجره فهاجر عشر سنین ومات وهو ابن ثلاث وستّین.

59 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن ربیعه بن أبی عبدالرّحمان أنّه سمع أنس بن مالک(3) ینعت النّبیّ صلی الله علیه و آله : ربعه من القوم لیس بالطّویل ولا بالقصیر البائن، أزهر لیس بالآدم ولا أبیض أمهق، رجَل الشّعر لیس بالسَّبط ولا بالجَعدالقَطَط، بُعث علی رأس أربعین سنه... (الحدیث).

بعث رسول اللّه صلی الله علیه و آله أباعبیده فی أربعین رجلاً

60 - السّیره الحلبیّه: - فی سریّه أبی عبیده بن الجرّاح إلی ذی القصّه - بعث رسول اللّه صلی الله علیه و آله أبا عبیده بن الجرّاح فی أربعین رجلاً إلی من بذی القصّه. وفی روایه: بعث رسول اللّه صلی الله علیه و آله أبا عبیده بن الجرّاح فی أربعین رجلاً إلی مصارعهم فلم یجدوا أحداً.(4)

بعض

هلاک نمرود ببعوضه عذّبته أربعین یوماً

61 - بحار الأنوار: عن حیاه الحیوان: وروی وهب بن منبّه: أرسل اللّه البعوض علی(5)

ص:81


1- صحیح البخاریّ¨: 5: 56.
2- صحیح البخاریّ¨ 5: 72.
3- السّیره الحلبیّه 1: 204 .
4- السّیره الحلبیّه 3: 200.
5- البحار 64: 320، حیاه الحیوان 1: 182، لآلئ الأخبار 5: 331.

نمرود، واجتمع منه فی عسکره ما لا یحصی عدداً، فلمّا عاین نمرود ذلک انفرد عن جیشه ودخل بیته وأغلق الباب وأرخی السّتور ونام علی قفاه مفکّراً، فدخلت بعوضه فی أنفه فصعِدت إلی دِماغه فتعذّب بها أربعین یوماً إلی أن کان یضرب برأسه الأرض، وکان أعزّ النّاس عنده من یضرب رأسه، ثمّ سقط منه کالفرخ وهو یقول: کذلک یسلّط اللّه رسله علی من یشاء من عباده. ثمّ هلک حینئذ.

62 - بحار الأنوار: قال الطّبرسیّ فی مجمع البیان: وفی تفسیر ابن عبّاس: إنّ اللّه سلّط علی نمرود بعوضه فعضّت شفته فأهوی إلیها لیأخذها بیده فطارت فی منخره، فذهب لیستخرجها فطارت فی دِماغه، فعذّبه اللّه أربعین لیله ثمّ أهلکه.(1)

بقر

عمر بقره بنی إسرائیل

63 - لآلئ الأخبار: فی توصیف بقره بنی إسرائیل، قوله تعالی: «مَاهِیَ؟ قَالَ: اِنَّه یَقُولُ(2) اِنَّهَا بَقَرَهٌ لاَ فَارِضٌ»(1)(3)فی سن الشّباب بعد الأربعین «وَلاَ بِکْرٌ»(2)فی سنّ شرح الشّباب «عَوَانٌ بَیْنَ ذلِکَ»(3)(4)لقوله: «حَتّی اِذَا بَلَغَ اَشُدَّهُ، وَبَلَغَ اَرْبَعینَ سَنَهً»(4)(5)... (الخبر).

بقع

إخفاء قبر فاطمه علیهاالسلام بین أربعین قبراً جدیداً فی البقیع

64 - بحار الأنوار: عن کتاب دلائل الإمامه للطّبریّ: عن محمّد بن هارون بن موسی(6) التّلعکبریّ، عن أبیه، عن محمّد بن همام، عن أحمد البرقیّ، عن أحمد بن محمّد بن

ص:82


1- البحار 12: 18، مجمع البیان 1: 367.
2- لآلئ الأخبار 5: 439.
3- و 2 البقره / 68.
4- البقره / 68.
5- الأحقاف / 15.
6- البحار 43: 170/11، دلائل الإمامه: 45.

عیسی، عن عبدالرّحمان بن أبی نجران، عن ابن سنان، عن ابن مسکان، عن أبی بصیر، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: قُبضت فاطمه علیهاالسلام فی جمادی الآخره یوم الثّلاثاء لثلاث خلون منه سنه إحدی عشره من الهجره، وکان سبب وفاتها أنّ قنفذاً مولی عمر لکزها بنعل السّیف بأمره، فأسقطت محسناً، ومرضت من ذلک مرضاً شدیداً، ولم تدَع أحداً ممّن آذاها یدخل علیها، وکان الرّجلان من أصحاب النّبیّ صلی الله علیه و آله سألا أمیر المؤمنین علیه السلام أن یشفع لهما إلیها فسألها أمیر المؤمنین علیه السلام فلمّا دخلا علیها قالا لها: کیف أنت یا بنت رسول اللّه؟ قالت: بخیر بحمد اللّه، ثمّ قالت لهما: ما سمعتما النّبیّ یقول: فاطمه بضعه منّی فمن آذاها فقد آذانی، ومن آذانی فقد آذی اللّه؟ قالا: بلی، قالت: فواللّه لقد آذیتمانی، قال: فخرجا من عندها علیهاالسلام وهی ساخطه علیهما. قال محمّد بن همام: وروی أنّها قبضت لعشر بقین من جمادی الآخره، وقد کمل عمرها یوم قبضت ثمانی عشره سنه وخمسه وثمانین یوماً بعد وفاه أبیها، فغسّلها أمیر المؤمنین علیه السلام ولم یحضرها غیره والحسن والحسین وزینب واُمّ کلثوم وفضّه جاریتها وأسماء بنت عمیس، وأخرجها إلی البقیع فی اللّیل ومعه الحسن والحسین، وصلّی علیها ولم یُعلِم بها، ولا حضر وفاتها ولا صلّی علیها أحد من سائر النّاس غیرهم، ودفنها بالرّوضه وعفّی موضع قبرها، وأصبح البقیع لیله دُفنت و فیه أربعون قبراً جدداً، وإنّ المسلمین لمّا علموا وفاتها جاؤا إلی البقیع فوجدوا فیه أربعین قبراً، فاُشکل علیهم قبرها من سائر القبور، فضجّ النّاس ولام بعضهم بعضاً وقالوا: لم یخلف نبیّکم فیکم إلاّ بنتاً واحده تموت وتدفن ولم تحضروا وفاتها والصّلاه علیها، ولم تعرفوا قبرها! ثمّ قال ولاه الأمر منهم: آتوا من نساء المسلمین من ینبش هذه القبور حتّی نجدها فنصلّی علیها ونزور قبرها. فبلغ ذلک أمیر المؤمنین علیه السلام فخرج. مغضباً قد احمرّت عیناه، ودرّت أوداجه(1)(1)وعلیه قباه الأصفر الّذی کان یلبسه فی کلّ کریهه، وهو متوکّئٌ علی سیفه ذی الفقار، حتّی ورد البقیع، فسار إلی النّاس النّذیر وقالوا: هذا علیّبن أبی طالب قد أقبل کما ترونه یقسم باللّه لئن حُوِّل من هذه القبور حجر لیضعنّ السّیف علی غابر الآخر. فتلقّاه عمر ومن معه من أصحابه وقال له: مالک یا أبا الحسن! واللّه لننبشنّ

ص:83


1- الأوداج: ج الوَدَج: عرق فی العنق (القاموس المحیط: ودج).

قبرها ولنصلّینّ علیها. فضرب علیّ علیه السلام بیده إلی جوامع ثوبه فهزّه، ثمّ ضرب به الأرض، وقال له: یا بن السّوداء، أمّا حقّی فقد ترکته مخافه أن یرتدّ النّاس عن دینهم، وأمّا قبر فاطمه فوالّذی نفس علیّ بیده، لئن رمتَ وأصحابک شیئاً من ذلک لأسقینّ الأرض من دمائکم، فإن شئت فأعرض یا عمر. فتلقّاه أبو بکر فقال: یا أبا الحسن، بحقّ رسول اللّه وبحقّ من فوق العرش إلاّ خلّیت عنه، فإنّا غیر فاعلین شیئاً تکرهه. قال: فخلّی عنه وتفرّق النّاس، ولم یعودوا إلی ذلک.

65 - بحار الأنوار: عن إرشاد القلوب: - فی خبر وفاه الزّهراء علیهاالسلام - روی أنّه لمّا(1) حضرتها الوفاه قالت لأسماء بنت عمیس: إذا أنا متّ فانظری إلی الدّار، فإذا رأیت سجفاً(1)(2)من سندس من الجنّه قد ضرب فسطاطاً فی جانب الدّار فاحملینی وزینب واُمّ کلثوم، فاجعلونی من وراء السّجف وخلّوا بینی وبین نفسی. فلمّا توفّیت علیهاالسلام وظهر السّجف حملناها وجعلناها وراءه، فغسّلت وکفّنت وحنّطت بالحنوط ، وکان کافوراً أنزله جبرئیل علیه السلام من الجنّه فی ثلاث صرر، فقال: یا رسول اللّه، ربّک یُقرئک السّلام ویقول لک: هذا حنوطک وحنوط ابنتک وحنوط أخیک علیّ مقسوم أثلاثاً، وإنّ أکفانها وماءها وأوانیها من الجنّه ... (إلی أن قال:) وقالت: لا تصلِّ علَیّ اُمّه نقضت عهد اللّه وعهد أبی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی أمیر المؤمنین علیّ علیه السلام وظلمونی حقّی وأخذوا إرثی... (إلی أن قال:) فعمل أمیر المؤمنین علیه السلام بوصیّتها ولم یُعلم أحداً بها فاُصْنِعَ فی البقیع لیله دفنت فاطمه علیهاالسلام أربعون قبراً جدداً... (إلی أن قال:) فنفض القوم أثوابهم وقالوا: لا بدّ لنا من الصّلاه علی ابنه رسول اللّه صلی الله علیه و آله . ومضوا من فورهم إلی البقیع فوجدوا فیه أربعین قبراً جدداً، فاشتبه علیهم قبرها علیهاالسلام بین تلک القبور فضجّ النّاس ولام بعضهم بعضاً وقالوا: لم تحضروا وفاه بنت نبیّکم ولا الصّلاه علیها، ولا تعرفون قبرها فتزورونه! فقال أبوبکر: هاتوا من ثقات المسلمین من ینبش هذه القبور حتّی تجدوا قبرها فنصلّی علیها فبلغ ذلک أمیرَالمؤمنین علیه السلام فخرج من داره مغضباً وقد احمرّ وجهه وقامت عیناه ودرّت أوداجه

ص:84


1- البحار 30: 347/ 164.
2- السِّجف: السّتر (مجمع البحرین: سجف).

وعلی یده قباه الأصفر الّذی لم یکن یلبسه إلاّ فی یوم کریهه، یتوکّأ علی سیفه ذی الفقار حتّی ورد البقیع، فسبق النّاسَ النّذیر فقال لهم: هذا علیّ قد أقبل کما ترون، یقسم باللّه لأن بُحث من هذه القبور حجر واحد لأضعنّ السّیف علی غائر هذه الاُمّه. فولّی القوم هاربین قطعاً قطعاً.

66 - بحار الأنوار: عن عیون المعجزات: روی أنّ فاطمه علیهاالسلام توفّیت ولها ثمان عشره سنه وشهران، وأقامت بعد النّبیّ صلی الله علیه و آله خمسه وسبعین یوماً، وروی: أربعین یوماً، وتولّی غسلها وتکفینها أمیر المؤمنین علیه السلام وأخرجها ومعه الحسن والحسین فی اللّیل، وصلّوا علیها ولم یعلم بها أحد. ودفنها فی البقیع وجدّد أربعین قبراً فاستشکل علی النّاس قبرها فأصبح النّاس ولام بعضهم بعضاً وقالوا: إنّ نبیّنا صلی الله علیه و آله خلّف بنتاً ولم نحضر وفاتها والصّلاه

علیها ودفنها، ولا نعرف قبرها فنزورها!... (الحدیث).(1)

بکر

ما أمر الإمام الکاظم علیه السلام أن یُدفَع لبکّار

67 - بحار الأنوار: عن الخرائج: کتاب أبی الحسن الکاظم علیه السلام إلی علیّ بن أبی حمزه(2) قال: إنّ اللّه قد أخلف علیک، قد أمرنی مولاک ومولای أن أخلف علیک ماذهب منک، وأعطانی أربعین دیناراً، قال: فقوّمت ماذهب فإذا قیمته أربعون دیناراً، ففتح علَیّ الکتاب وقال فیه: إدفع إلی بکّار قیمه ماذهب من حانوته أربعین دیناراً.

بکی

بکاء آدم علیه السلام علی هابیل أربعین یوماً أوأربعین عاماً

68 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ: عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، عن(3)الثّمالیّ،

ص:85


1- البحار 43: 212/41.
2- البحار 48: 62/82، الخرائج والجرائح 1: 319/13.
3- البحار 11: 230/8، سفینه البحار 4: 780، تفسیر القمّیّ1: 165، الکافی 8: 114، تفسیر الصّافی 1: 438.

عن ثویر بن أبی فاخته قال: سمعت علیّ بن الحسین علیهماالسلام یحدّث رجلاً من قریش قال: لمّا قرّب ابنا آدم القربان قرّب أحدهما أسمن کبش کان فی ضأنه، وقرّب الآخر ضغثاً من سنبل، فتُقبّل من صاحب الکبش وهو هابیل، ولم یُتقَبّل من الآخر، فغضب قابیل فقال لهابیل: واللّه لأقتلنّک، فقال هابیل: «اِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّه ُ مِنَ الْمُتَّقینَ* لَئِنْ بَسَطْتَ اِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنی مَا اَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ اِلَیْکَ لاَِقْتُلَکَ اِنّی اَخَافُ اللّه َ رَبَّ الْعَالَمینَ* اِنّی اُریدُ اَنْ تَبُواَ بِاِثمی وَاِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ اَصْحَابِ النَّارِ وَذلِکَ جَزاؤا الظَّالِمینَ* فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ اَخیهِ»(1)(1)فلم یدرِ کیف یقتله، حتّی جاء إبلیس فعلّمه فقال: ضع رأسه بین حجَرین ثمّ اشدخه.(2)فلمّا قتله لم یدرِ ما یصنع به، فجاء، غرابان فأقبلا یتضاربان حتّی اقتتلا فقتل أحدهما صاحبه، ثمّ حفر الّذی بقی الأرض بمخالبه ودفن فیه صاحبه، قال قابیل: «یَا وَیْلَتی اَعَجَزْتُ اَنْ اَکُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرَابِ فَاُوَارِیَ سَوْءَهَ اَخی فَاَصْبَحَ مِنَ النَّادِمینَ»(3)(2)فحفر له حَفیرهً ودفنه فیها فصارت سُنّه یدفنون الموتی. فرجع قابیل إلی أبیه فلم یرَ معه هابیل، فقال له آدم: أین ترکت ابنی؟ قال له قابیل: أرسلتنی علیه راعیاً؟ فقال آدم: انطلق معی إلی مکان القربان.

وأحسّ قلب آدم بالّذی فعل قابیل، فلمّا بلغ مکان القربان استبان قتله، فلعن آدم الأرض الّتی قبلت دم هابیل، واُمر آدم أن یلعن قابیل، ونودی قابیل من السّماء: لعنت کما قتلت أخاک، ولذلک لا تشرب الأرض الدّم. فانصرف آدم فبکی علی هابیل أربعین یوماً ولیله، فلمّا جزع علیه شکا ذلک إلی اللّه فأوحی اللّه إلیه: إنّی واهب لک ذکَراً یکون خلفاً من هابیل، فولدت حوّاء غلاماً زکیًّا مبارکاً، فلمّا کان الیوم السّابع أوحی اللّه إلیه: یا آدم، إنّ هذا الغلام هبه منّی لک فسمّه هبه اللّه. فسمّاه آدم هبه اللّه.

69 - بحار الأنوار: عن کمال الدّین عن الطّالقانیّ، عن أحمد بن محمّد الهمدانیّ، عن(3) علیّ بن الحسن بن فضّال، عن أبیه، عن محمّد بن الفضیل، عن الثّمالیّ، عن أبی جعفر علیه السلام قال: إنّ اللّه عزّ وجلّ عهد إلی آدم علیه السلام أن لا یقرب الشّجره، فلمّا بلغ الوقت الّذی کان فی

ص:86


1- المائده / 27 - 30. (2) شدخ: کسر (القاموس المحیط: شدخ).
2- المائده / 31.
3- البحار 11: 43/49 و 23: 63/3، کمال الدّین: 213/2، تفسیر العیّاشیّ 1: 309/78.

علم اللّه تبارک وتعالی أن یأکل منها نسِی فأکل منها، وهو قول اللّه تبارک وتعالی:«وَلَقَدْ عَهِدْنَا اِلی ادَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً».(1)(1)فلمّا أکل آدم من الشّجره اُهبط إلی الأرض فوُلد له هابیل واُخته توأماً، ووُلد له قابیل واُخته توأماً، ثمّ إنّ آدم أمر هابیل وقابیل أن یقرّبا قرباناً، وکان هابیل صاحب غنم، وکان قابیل صاحب زرع، فقرّب هابیل کبشاً وقرّب قابیل من زرعه ما لم ینقّ، وکان کبش هابیل من أفضل غنمه وکان زرع قابیل غیر منقّی، فتُقبِّل قربان هابیل ولم یُتقَبّل قربان قابیل، وهو قوله عزّ وجلّ:«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَاَ ابْنَیْ ادَمَ بآلْحَقِّ اِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ اَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الاْخَرِ»(2)(2)... (الآیه) وکان القربان إذا قُبل تأکله النّار. فعمد قابیل فبنی لها بیتاً، وکان أوّلَ من بنی للنّار البیوت،

وقال: لأعبدنّ هذه النّار حتّی یتقبّل قربانی، ثمّ إنّ عدوّ اللّه إبلیس قال لقابیل: إنّه تُقبِّل قربان هابیل ولم یتقبّل قربانک وإن ترکته یکون له عقب یفتخرون علی عقبک. فقتله قابیل، فلمّا رجع إلی آدم قال له: یا قابیل، أین هابیل؟ فقال: ما أدری وما بعثتنی له راعیاً. فانطلق آدم فوجد هابیل مقتولاً فقال: لعنت من أرض کما قبلت دم هابیل. فبکی آدم علی هابیل أربعین لیله... (الحدیث).

70 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن الأوزاعیّ، عن حسّان، قال: بکی آدم علی الجنّه(3) سبعین عاماً، وبکی علی خطیئته سبعین عاماً، وبکی علی ابنه حین قُتل أربعین عاماً، وأقام بمکّه من عمره مائه عام.

71 - بحار الأنوار: عن کتاب المحتضر للحسن بن سلیمان، نقلاً من کتاب الشّفاء(4) والجلاء بإسناده عن معاویه بن عمّار قال: سألت أبا عبداللّه علیه السلام عن آدم أبی البشر، أکان زوّج ابنته من ابنه؟ فقال: معاذ اللّه، واللّه لو فعل ذلک آدم علیه السلام لما رغب عنه رسول اللّه صلی الله علیه و آله وما کان آدم إلاّ علی دین رسول اللّه صلی الله علیه و آله : فقلت: وهذا الخلْق من وُلد مَن هم ولم یکن إلاّ آدم وحوّاء؟ لأنّ اللّه تعالی یقول: «یَاءَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ

ص:87


1- طه / 115.
2- المائده / 27.
3- حلیه الأولیاء 6: 77.
4- البحار 11: 226/6.

وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثیراً وَنِسَاءً»(1)(1) فأخبرَنا أنّ هذا الخلق من آدم وحوّاء علیهماالسلام ، فقال علیه السلام : صدق اللّه وبلّغت رسله وأنا علی ذلک من الشّاهدین، فقلت: ففسّر لی یا بن رسول اللّه، فقال: إنّ اللّه تبارک وتعالی لمّا اُهبط آدم وحوّاء إلی الأرض وجمع بینهما ولدت حوّاء بنتاً فسمّاها عناقاً، فکانت أوّل من بغی علی وجه الأرض فسلّط اللّه علیها ذئباً کالفیل ونسراً کالحمار فقتلاها، ثمّ ولد له إثر عناق، قابیل بن آدم، فلمّا أدرک قابیل ما یدرک الرّجل أظهر اللّه عزّ وجلّ جنّیّهً من ولد الجانّ یقال لها: جهانه فی صوره إنسیّه، فلمّا رآها قابیل ومقها فأوحی اللّه إلی آدم: أن زوّج جهانه من قابیل. فزوّجها من قابیل، ثمّ ولد لآدم هابیل، فلمّا أدرک هابیل، مایدرک الرّجل أهبط اللّه إلی آدم حوراء، واسمها ترک الحوراء، فلمّا رآها هابیل ومقها فأوحی اللّه إلی آدم: أن زوّج ترکاً من هابیل ففعل ذلک، فکانت ترک الحوراء زوجه هابیل بن آدم، ثمّ أوحی اللّه عزّ وجلّ إلی آدم: سبق علمی أن لا أترک الأرض من عالِمٍ یُعرَف به دینی وأن أخرج ذلک من ذرّیّتک، فانظر إلی اسمی الأعظم وإلی میراث النّبوّه وما علّمتک من الأسماء کلّها وما یحتاج إلیه الخلق من الاُثره عنّی فادفعه إلی هابیل، قال: ففعل ذلک آدم بهابیل، فلمّا علم قابیل ذلک من فعل آدم غضب فأتی آدم فقال له: یا أبه، ألستُ أکبر من أخی وأحقّ بما فعلت به؟ فقال آدم: یا بنیّ، إنّما الأمر بید اللّه یؤیه من یشاء وإن کنتَ أکبر ولدی فإنّ اللّه خصّه بما لم یزل له أهلاً، فإن کنت تعلم أنّه خلاف ما قلت ولم تصدّقنی فقرِّبا قرباناً، فأیّکما قُبل قربانه فهو أولی بالفضل من صاحبه. قال: وکان القربان فی ذلک الوقت تنزل نارٌ فتأکله، فخرجا فقرّبا قرباناً

کما ذکر اللّه فی کتابه:«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَاَ ابْنَیْ ادَمَ بِآلْحَقِّ اِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ اَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الاْخَرِ»(2)(2) قال: وکان قابیل صاحب زرع فقرّب قمحاً نسیاً(3)ردیئاً، وکان هابیل صاحب غنم فقرّب کبشاً سمیناً من خیار غنمه، فأکلت النّار قربان هابیل ولم تأکل قربان قابیل، فأتاه إبلیس لعنه اللّه فقال: یا قابیل، إنّ هذا الأمر الّذی أنت فیه لیس بشیء،

ص:88


1- النّساء / 1.
2- المائده / 27. (3) النَّسْی: الشّیٔ الحقیر (لسان العرب: نسی).

لأنّه إنّما أنت وأخوک، فلو وُلد لکما ولدٌ وکثر نسلکما افتخر نسله علی نسلک بما خصّه به أبوک، ولقبول النّار قربانه وترکها قربانک، وإنّک إن قتلته لم یجد أبوک بدّاً من أن یخصّک بما دفعه إلیه. قال: فوثب قابیل إلی هابیل فقتله. ثمّ قال إبلیس: إنّ النّار الّتی قبلت القربان هی المعظَّمه فعظّمْها واتّخذ لها بیتاً واجعل لها أهلاً، وأحسن عبادتها والقیام علیها فتقبّل قربانک إذا أردت ذلک. قال: ففعل قابیل ذلک، فکان أوّل من عبدالنّار واتّخذ بیوت النّیران،

وإنّ آدم أتی الموضع الّذی قتل فیه قابیل أخاه فبکی هناک أربعین صباحاً یلعن تلک الأرض حیث قبلت دم ابنه، وهو الّذی فیه قبله المسجد الجامع بالبصره، قال: وإنّ هابیل یوم قُتل کانت امرأته ترک الحوراء حبلی، فولدت غلاماً فسمّاه آدم باسم ابنه هابیل... (الخبر).

72 - بحار الأنوار: عن قصص الأنبیاء: بالإسناد إلی الصّدوق، عن ابن الولید، عن(1) الصفّار، عن ابن أبی الخطّاب، عن محمّد، عن إسماعیل بن جابر وعبدالکریم معاً، عن عبدالحمید بن أبی الدّیلم، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: کان هابیل راعی الغنم، وکان قابیل حرّاثاً، فلمّا بلغا قال لهما آدم علیه السلام : إنّی اُحبّ أن تقرّبا إلی اللّه قرباناً لعلّ اللّه یتقبّل منکما.

فانطلق هابیل إلی أفضل کبش فی غنمه فقرّبه التماساً لوجه اللّه ومرضاه أبیه، فأمّا قابیل فإنّه قرّب الزّوان(1)(2)الّذی یبقی فی البیدر الّذی لا یستطیع البقر أن تدوسه، فقرّب ضغثاً منه لایرید به وجه اللّه تعالی ولا رضی أبیه، فقبل اللّه قربان هابیل، وردّ علی قابیل قربانه، فقال إبلیس لقابیل: إنّه یکون لهذا عقب یفتخرون علی عقبک بأن قُبل قربان أبیهم، فاقتله حتّی لا یکون له عقب. فقتله، فبعث اللّه تعالی جبرئیل فأجنّه، فقال قابیل: «یا وَیْلَتی اَعَجَزْتُ اَنْ اَکَوُنَ مِثْلَ هَذا الْغُرابِ»(2)(3)،یعنی به مثل هذا الغریب الّذی لا أعرفه جاء ودفن أخی ولم أهتدِ لذلک. ونودی قابیل من السّماء: لُعنتَ لما قتلت أخاک. وبکی آدم علی هابیل أربعین یوماً ولیله.

ص:89


1- البحار 11: 239/28، قصص الأنبیاء: 60/39.
2- الزّوان: حبّ یخاط البُرّ (مجمع البحرین: زون).
3- المائده / 31 .

بکاء آدم علیه السلام علی فراق الجنّه أربعین صباحاً

73 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ: أبی رفعه قال: سئل الصّادق علیه السلام عن جنّه آدم،(1) أمِن جنان الدّنیا کانت أم من جنان الآخره؟ فقال: کانت من جنان الدّنیا تطلع فیها الشّمس

والقمر، ولو کانت من جنان الآخره ما خرج منها أبداً. قال: فلمّا أسکنه اللّه الجنّه أتی جهاله إلی الشّجره، لأنّه خلق خِلقه لاتبقی إلاّ بالأمر والنّهی والغذاء واللّباس والأکنان والتّناکح، ولا یدرک ما ینفعه ممّا یضرّه إلاّ بالتّوقیف، فجاءه إبلیس فقال له: إنّکما إن أکلتما من هذه الشّجره الّتی نهاکما اللّه عنها صرتما ملکَینِ وبقیتما فی الجنّه أبداً، وإن لم تأکلا منها أخرجکما اللّه من الجنّه. وحلف لهما أنّه لهما ناصح، کما قال اللّه تعالی حکایه عنه: «مَا نَهکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَهِ اِلاَّ اَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ اَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدینَ* وَقَاسَمَهُمَا اِنّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحینَ».(1)(2)فقبل آدم قوله فأکلا من الشّجره. وکان کما حکی اللّه «بَدَتْ لَهُمَا سَوْاتُهُمَا»(2)وسقط عنهما ما ألبسهما اللّه تعالی من لباس الجنّه، وأقبلا یستتران من ورق الجنّه «وَنَاد هُمَا رَبُّهُمَا اَلَمْ اَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَاَقُلْ لَکُمَا اِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبینٌ»؟!(3)(3)فقالا کما حکی اللّه عزّ وجلّ عنهما: «رَبَّنَا ظَلَمْنَا اَنْفُسَنَا وَاِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرینَ»(4)، فقال اللّه لهما: «اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الاَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ اِلی حینٍ».(5)(4)قال: إلی یوم القیامه.

قوله: «فَاَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَاَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الاَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ اِلی حینٍ»(6)(5)قال: فهبط آدم علی الصّفا، وإنّما سمّیت الصّفا لأنَّ صفوه اللّه نزل علیها. ونزلت حوّاء علی المروه، وإنّما سمّیت المروه لأنّ المرأه نزلت علیها. فبقی آدم أربعین صباحاً ساجداً یبکی علی الجنّه، فنزل علیه جبرئیل علیه السلام

ص:90


1- البحار 11: 161/5، تفسیر القمّیّ 1: 43، تفسیر الصّافی 1: 83.
2- الأعراف / 20 و 21.
3- و3 الأعراف / 22. (4) الأعراف / 23.
4- الأعراف / 24.
5- البقره / 36.

فقال: یا آدم، ألم یخلقک اللّه بیده، ونفخ فیک من روحه، وأسجد لک ملائکته؟ قال: بلی،

قال: وأمرک أن لاتأکل من الشّجره، فلِمَ عصیته؟ قال: یا جبرئیل، إنّ إبلیس حلف لی باللّه أنّه لی ناصح، وما ظننت أنّ خلقاً یخلقه اللّه یحلف باللّه کاذباً.

74 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ: أبی، عن ابن أبی عمیر،عن أبان بن عثمان، عن أبی(1)

عبداللّه علیه السلام قال: إنّ آدم علیه السلام بقی علی الصّفا أربعین صباحاً ساجداً یبکی علی الجنّه وعلی خروجه من جوار اللّه عزّوجلّ، فنزل علیه جبرئیل علیه السلام فقال: یا آدم، ما لک تبکی؟ قال: یاجبرئیل، ما لی لاأبکی وقد أخرجنی اللّه من جواره وأهبطنی إلی الدّنیا! قال: یا آدم، تب إلیه، قال: وکیف أتوب؟ فأنزل اللّه علیه قبّهً من نور فی موضع البیت فسطع نورها فی جبال مکّه فهو الحرم، فأمر اللّه جبرئیل أن یضع علیه الأعلام. قال: قم یا آدم. فخرج به یوم التّرویه، وأمره أن یغتسل ویحرم. واُخرج من الجنّه أوّل یوم من ذیالقعده فلمّا کان یوم الثّامن من ذیالحجّه أخرجه جبرئیل علیه السلام إلی منی فبات بها، فلمّا أصبح أخرجه إلی عرفات وقد کان علّمه حین أخرجه من مکّه الإحرام وأمره بالتّلبیه، فلمّا زالت الشّمس یوم عرفه قطع التّلبیه وأمره أن یغتسل، فلمّا صلّی العصر وقّفه بعرفات وعلّمه الکلمات الّتی تلقّاها ربّه وهو: سبحانک اللّهمّ وبحمدک لا إله إلاّ أنت، عملتُ سوءاً وظلمت نفسی واعترفت بذنبی فاغفر لی إنّک أنت الغفور الرّحیم. سبحانک اللّهمّ وبحمدک لا إله إلاّ أنت، عملت سوءاً وظلمت نفسی واعترفت بذنبی فاغفرلی إنّک أنت خیر الغافرین. سبحانک اللّهمّ وبحمدک لا إله إلاّ أنت، عملت سوءاً وظلمت نفسی واعترفت بذنبی فاغفر لی إنّک أنت التّوّاب الرحیم... (الخبر).

75 - بحار الأنوار: عن علل الشّرائع: ابن الولید، عن الصّفّار، عن الیقطینیّ، عن زیاد(2) القندیّ، عن عبداللّه بن سنان قال: بینا نحن فی الطّواف إذ مرّ رجل من آل عمر فأخذ بیده رجل فاستلم الحجر فانتهره وأغلظ له، وقال له: بطل حجّک، إنّ الّذی تستلمه حجر لا یضرّ ولا ینفع! فقلت لأبی عبداللّه علیه السلام : جعلت فداک، أما سمعت قول العمریّ لهذا الّذی

ص:91


1- البحار 11: 178/25 و 99:35/14، تفسیر القمّیّ 1: 44، جامع أحادیث الشّیعه 10: 427، مستدرک الوسائل 9: 329.
2- البحار 5: 245/35 و 99: 217/2، علل الشّرائع: 425/6.

استلم الحجر فأصابه ما أصابه؟! فقال: وما الّذی قال؟ قلت له: قال: یا عبداللّه، بطل حجّک إنّما هو حجر لا یضرّ ولا ینفع. فقال أبو عبداللّه علیه السلام : کذب، ثمّ کذب ثمّ کذب، إنّ للحجر لساناً ذلقاً یوم القیامه، یشهد لمن وافاه بالموافاه، ثمّ قال: إنّ اللّه تبارک وتعالی لمّا خلق السّماوات والأرض خلق بحرین: بحراً عذباً، وبحراً اُجاجاً، فخلق تربه آدم من البحر العذب، وشنّ علیها من البحر الاُجاج، ثمّ جبل آدم فعرک عرک الأدیم فترکه ما شاءاللّه،

فلمّا أراد أن ینفخ فیه الرّوح أقامه شبحاً فقبض قبضه من کتفه الأیمن فخرجوا کالذّرّ فقال: هؤلاء إلی الجنّه، وقبض قبضه من کتفه الأیسر وقال: هؤلاء إلی النّار. فأنطق اللّه عزّ وجلّ أصحاب الیمین وأصحاب الیسار، فقال أهل الیسار: یا ربّ لِمَ خلقت لنا النّار ولم تبیّن لنا ولم تبعث إلینا رسولاً؟ فقال اللّه عزّ وجلّ لهم: ذلک لعلمی بما أنتم صائرون إلیه، وإنّی سأبتلیکم. فأمر اللّه عزّ وجلّ النّار فاُسعرت، ثمّ قال لهم: تقحّموا جمیعاً فی النّار فإنّی أجعلها علیکم برداً وسلاماً، فقالوا: یا ربّ، إنّما سألناک لأیّ شیءٍ جعلتها لنا؛ هرباً منها، ولو أمرت أصحاب الیمین ما دخلوا. فأمر اللّه عزّ وجلّ النّار فاُسعرت، ثمّ قال لأصحاب الیمین: تقحّموا جمیعاً فی النّار. فتقحّموا جمیعاً فکانت علیهم برداً وسلاماً فقال لهم: ألست بربّکم؟ قال أصحاب الیمین: بلی، طوعاً، وقال أصحاب الشّمال: بلی، کرهاً. فأخذ منهم جمیعاً میثاقهم، وأشهدهم علی أنفسهم.

قال: وکان الحجر فی الجنّه فأخرجه اللّه عزّ وجلّ فالتقم المیثاق من الخلق کلّهم، فذلک قوله عزّ وجلّ: «وَلَهُ اَسْلَمَ مَنْ فِی السَّموَاتِ وَالاَرْضِ طَوْعاً وَکَرْهاً وَاِلَیْهِ یُرْجَعُونَ».(1)(1)فلمّا أسکن اللّه عزّ وجلّ آدم الجنّه وعصی أهبط اللّه عزّ وجلّ الحجر وجعله فی رکن بیته،

وأهبط آدم علیه السلام علی الصّفا فمکث ما شاءاللّه، ثمّ رآه فی البیت فعرفه وعرف میثاقه وذکره فجاء إلیه مسرعاً فأکبّ علیه وبکی علیه أربعین صباحاً تائباً من خطیئته، ونادماً علی نقضه میثاقه، قال: فمن أجل ذلک اُمرتم أن تقولوا إذا استلمتم الحجر: أمانتی أدّیتها، ومیثاقی تعاهدته، لتشهد لی بالموافاه یوم القیامه.

ص:92


1- آل عمران / 83.

بکاء بنی إسرائیل أربعین صباحاً، لحطّ العذاب عنهم

76 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: عن الفضل بن أبی قرّه قال: سمعت أبا(1) عبداللّه علیه السلام یقول: أوحی اللّه إلی إبراهیم أنّه سیولد لک، فقال لساره، فقالت: أألد وأنا عجوز؟! فأوحی اللّه إلیه أنّها ستلد ویُعذَّب أولادها أربعمائه سنه بردّها الکلام علَیّ. قال: فلمّا طال علی بنی إسرائیل العذاب ضجّوا وبکوا إلی اللّه أربعین صباحاً، فأوحی اللّه إلی موسی وهارون یخلّصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعین ومائه سنه. قال: وقال أبو عبداللّه علیه السلام : هکذا أنتم لو فعلتم لفرّج اللّه عنّا، فأمّا إذا لم تکونوا فإنّ الأمر ینتهی إلی منتهاه.

بکاء داود علیه السلام أربعین یوماً

77 - الکافی: عن أحمد بن أبی عبداللّه، عن شریف بن سابق، عن الفضل بن أبی قرّه،(2) عن أبی عبداللّه علیه السلام أنّ أمیر المؤمنین علیه السلام قال: أوحی اللّه عزّ وجلّ إلی داود علیه السلام أ نّک نعم العبد لولا أ نّک تأکل من بیت المال ولا تعمل بیدک شیئاً. قال: فبکی داود علیه السلام أربعین صباحاً فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلی الحدید: أن لِنْ لعبدی داود. فألان اللّه عزّ وجلّ له الحدید فکان یعمل کلّ یوم درعاً فیبیعها بألف درهم، فعمل ثلاثمائه وستّین درعاً فباعها بثلاثمائه وستّین ألفاً واستغنی عن بیت المال.

78 - جنّه المأوی للنّوریّ : ورد أنّ داود علیه السلام بکی علی الخطیئه أربعین یوماً.(3)

79 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ: عن ابن أبی عمیر، عن هشام، عن الصّادق علیه السلام (4) قال: إنّ داود علیه السلام لمّا جعله اللّه عزّوجلّ خلیفه فی الأرض، وأنزل علیه الزّبور أوحی اللّه

ص:93


1- البحار 4: 118/50 و 13: 140/57 و 52: 131/34، تفسیر العیّاشیّ 2: 154/49، جامع أحادیث الشّیعه 15:299، لآلیٔالأخبار 2: 31.
2- الکافی 5: 74/5، التّهذیب 6: 326/17، البحار 14: 13/21، من لا یحضره الفقیه 3: 162/3594، جامع أحادیث الشّیعه 17: 131، لآلئ الأخبار 2: 60، و 3: 281، نور الثّقلین 3: 449 و 4: 318 و 5: 135، وسائل الشّیعه 12: 22/3، تفسیر الصّافی 2: 101، مجمع البیان 8: 381.
3- جنّه المأوی المطبوع مع البحار 53: 326.
4- البحار 14: 20/1، تفسیر القمّیّ 2: 229، نور الثّقلین 4: 447، الکامل فی التّاریخ 1: 224 - 227.

عزّوجلّ إلی الجبال والطّیر أن یسبّحن معه، وکان سببه أنّه إذا صلّی یقوم وزیره بعد ما یفرغ من الصّلاه فیحمد اللّه ویسبّحه ویکبّره ویهلّله ثمّ یمدح الأنبیاء علیهم السلام نبیّاً نبیّاً، ویذکر من فضلهم وأفعالهم وشکرهم وعبادتهم للّه سبحانه، والصّبر علی بلائه، ولا یذکر داودَ علیه السلام ، فنادی داود ربّه فقال: یا ربّ، قد أثنیتَ علی الأنبیاء بما قد أثنیت علیهم ولم تثن علیّ. فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلیه: هؤلاء عباد ابتلیتهم فصبروا، وأنا اُثنی علیهم بذلک، فقال: یا ربّ، فابتلِنی حتّی أصبر، فقال: یا داود، تختار البلاء علی العافیه؟! إنّی أبلیت هؤلاء ولم اُعلمهم وأنا اُبلیک واُعلمک، أنّه یأتیک بلائی فی سنه کذا وشهر کذا فی یوم کذا. وکان داود یفرّغ نفسه لعبادته یوماً ویقعد فی محرابه، ویوماً یقعد لبنی إسرائیل

فیحکم بینهم، فلمّا کان فی الیوم الّذی وعده اللّه عزّ وجلّ اشتدّت عبادته وخلا فی محرابه وحجب النّاسَ عن نفسه وهو فی محرابه یصلّی، فإذا بطائر قد وقع بین یدیه، جناحاه من زبرجد أخضر ورجلاه من یاقوت أحمر، ورأسه ومنقاره من اللّؤؤ والزّبرجد، فأعجبه جدّاً ونسی ماکان فیه. فقام لیأخذه، فطار الطّائر فوقع علی حائط بین داود وبین اُوریا بن حنّان، وکان داود قد بعث اُوریا فی بعث، فصعد داود الحائط لیأخذ الطّیر، وإذا امرأه اُوریا جالسه تغتسل، فلمّا رأت ظلّ داود نشرت شعرها وغطّت به بدنها، فنظر إلیها داود وافتتن بها ورجع إلی محرابه ونسی ماکان فیه، وکتب إلی صاحبه فی ذلک البعث أن یسیروا إلی موضع کیت وکیت یوضع التّابوت بینهم وبین عدوّهم،

وکان التّابوت فی بنی إسرائیل کما قال اللّه عزّ وجلّ: «فیهِ سَکینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ الُ مُوسی وَالُ هرُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلئِکَهُ»(1)(1)وقد کان رُفع بعد موسی علیه السلام إلی السّماء لمّا عملت بنو إسرائیل بالمعاصی، فلمّا غلبهم جالوت وسألوا النّبیّ أن یبعث إلیهم ملِکاً یقاتل فی سبیل اللّه بعث إلیهم طالوت وأنزل علیهم التّابوت، وکان التّابوت إذا وُضع بین بنی إسرائیل وبین أعدائهم ورجع عن التّابوت إنسان کفر وقُتل، ولا یرجع أحد عنه إلاّ ویقتل. فکتب داود إلی صاحبه الّذی بعثه أن ضع التّابوت بینک وبین عدوّک، وقدّم اُوریا بن حنّان بین یدَی التّابوت، فقدّمه وقُتل فلمّا قتل اُوریا دخل علیه الملکان ولم یکن تزوّج امرأه اُوریا وکانت فی عدّتها وداود

ص:94


1- البقره / 248.

فی محرابه یوم عبادته، فدخل علیه الملکان من سقف البیت وقعدا بین یدیه، ففزع داود منهما فقالا: «لاَ تَخَفْ خَصْمَانِ بَغی بَعْضُنَا عَلی بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلاَ تُشْطِطْ وَاهْدِنا اِلی سَوَاءِ الصِّرَاطِ»(2)(1)ولداود حینئذٍ تسع وتسعون امرأه مابین مَهیره إلی جاریه. فقال أحدهما لداود: «اِنَّ هذَا اَخی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَهً وَلِیَ نَعْجَهٌ وَاحِدَهٌ فَقَالَ اَکْفِلْنیهَا وَعَزَّنی فِی الْخِطَابِ»(3)(2)أی ظلمنی وقهرنی، فقال داود کما حکی اللّه عزّوجلّ: «لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ اِلی نِعَاجِهِ»(3)...(إلی قوله:) «وَخَرَّ رَاکِعاً وَاَنابَ»(4) قال: فضحک المستعدی علیه من الملائکه وقال: حکم الرّجل علی نفسه، فقال داود: أتضحک وقد عصیت! لقد هممت أن أهشم فاک، قال: فعرجا، وقال الملک المستعدی علیه: لو علم داود أنّه أحقّ بهشم فیه منّی.

ففهم داود الأمر وذکر القضیّه فبقی أربعین یوماً ساجداً یبکی لیله ونهاره، ولا یقوم إلاّ وقت الصّلاه حتّی انخرق جبینه وسال الدّم من عینیه، فلمّا کان بعد أربعین یوماً نودی: یا داود، ما لک ؟ أجائع أنت فنشبعک، أم ظمآن فنسقیک، أم عریان فنکسوک، أم خائف فنؤنک؟ فقال: أی ربّ، وکیف لا أخاف وقد عملتُ ما علمتَ وأنت الحکم العدل الّذی لا یجوزک ظلمُ ظالم؟! فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلیه: تب یا داود، فقال: أی ربّ، وأ نّی لی بالتّوبه؟ قال: صر إلی قبر اُوریا حتّی أبعثه إلیک وأسأله أن یغفر لک، فإن غفر لک غفرتُ لک. قال: یا ربّ، فإن لم یفعل؟ قال: أستوهبک منه. فخرج داود علیه السلام یمشی علی قدمیه ویقرأ الزّبور، وکان إذا قرأ الزّبور لا یبقی حجر ولا شجر ولا جبل ولا طائر ولا سبُع إلاّ یجاوبه، حتّی انتهی إلی جبل وعلیه نبیّ عابد یقال له: حِزقیل، فلمّا سمع دویّ الجبال وصوت السّباع علم أنّه داود، فقال: هذا النّبیّ الخاطئ! فقال داود: یا حزقیل، أتأذن لی أن أصعد إلیک؟ قال: لا، فإنّک مذنب. فبکی داود علیه السلام فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلی حزقیل: یا حزقیل، لا تعیّر داود بخطیئته، وسلنی العافیه. فنزل حزقیل وأخذ بید داود وأصعده إلیه، فقال له داود: یا حزقیل، هل هممتَ بخطیئه قطّ؟ قال: لا، قال: فهل دخلک العُجب ممّا أنت فیه من

ص:95


1- ص / 22 .
2- ص / 23 .
3- ص / 24.

عباده اللّه عزّ وجلّ؟ قال: لا، قال: فهل رکنت إلی الدّنیا فأحببت أن تأخذ من شهواتها ولذّاتها؟ قال: بلی، ربّما عرض ذلک بقلبی، قال: فما تصنع؟ قال: أدخل هذا الشّعب فأعتبر بما فیه. قال: فدخل داود علیه السلام الشّعب فإذا بسریر من حدید علیه جمجمه بالیه وعظام نخره، وإذا لوح من حدید وفیه مکتوب، فقرأه داود فإذا فیه: أنا أروی بن سلم، ملکت ألف سنه وبنیت ألف مدینه وافتضضت ألف جاریه، وکان آخر أمری أن صار التّراب فراشی، والحجاره وسادی، والحیّات والدّیدان جیرانی، فمن یرانی فلا یغترَّ بالدّنیا.

ومضی داود حتّی أتی قبر اُوریا فناداه فلم یجبه، ثمّ ناداه ثانیه فلم یجبه، ثمّ ناداه ثالثه فقال اُوریا: مالک یا نبیّ اللّه، لقد شغلتنی عن سروری وقرّه عینی، قال: یا اُوریا اغفرلی وهب لی خطیئتی. فأوحی اللّه عزّ وجلّ: یا داود، بیّن له ماکان منک. فناداه داود فأجابه فی الثّالثه فقال: یا اُوریا، فعلت کذا وکذا، وکیت وکیت، فقال أُوریا: أیفعل الأنبیاء مثل هذا؟! فناداه فلم یجبه، فوقع داود علیه السلام علی الأرض باکیاً فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلی صاحب الفردوس لیکشف عنه فکشف عنه، فقال اُوریا: لمن هذا؟ فقال: لمن غفر لداود خطیئته، فقال: یا ربّ، قد وهبت له خطیئته. فرجع داود علیه السلام إلی بنی إسرائیل وکان إذا صلّی قام وزیره یحمد اللّه ویثنی علیه ویثنی علی الأنبیاء علیهم السلام ثمّ یقول: کان من فضل نبیّ اللّه داود

قبل الخطیئه کیت وکیت، فاغتمّ داود علیه السلام فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلیه: یا داود، قد وهبت لک خطیئتک وألزمت عار ذنبک بنی إسرائیل، قال: یا ربّ، کیف وأنت الحکم العدل الّذی لاتجور؟ قال: لأنّه لم یعاجلوک النّکیر. وتزوّج داود علیه السلام بامرأه اُوریا بعد ذلک، فولد له منها سلیمان علیه السلام ثمّ قال عزّ وجلّ: «فَغَفَرْنَا لَهُ ذلِکَ وَاِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفی وَحُسْنَ مَابٍ».(5)(1)

قال العلاّمه المجلسی رحمه الله: إعلم أنّ هذا الخبر محمول علی التّقیّه لموافقته لما روته العامّه فی ذلک. وسیأتی فی الحدیث الآتی تحقیق القول فیه.

80 - بحار الأنوار: عن عرائس الثّعلبیّ: قال: لمّا علم داود بعد نزول الملکین أنّهما نزلا(2) لتنبیهه علی الخطأ خرّ ساجداً أربعین یوماً لا یرفع رأسه إلاّ لحاجه ولوقت صلاه مکتوبه،

ص:96


1- ص / 25.
2- البحار 14: 27، العرائس للثّعلبیّ: 167.

ثمّ یعود ساجداً ثمّ لا یرفع رأسه إلاّ لحاجه لا بدّ منها، ثمّ یعود فیسجد تمام أربعین یوماً لایأکل ولا یشرب، وهو یبکی حتّی نبت العشب حول رأسه وهو ینادی ربّه عزّ وجلّ ویسأله التّوبه، وکان یقول فی سجوده: سبحان الملک الأعظم الّذی یبتلی الخلْقَ بما یشاء، سبحان خالق النّور. إلهی، لم أتّعظ بما وعظت به غیری، سبحان خالق النّور... (الدّعاء طویل فراجع).

بکاء سلیمان علیه السلام أربعین یوماً

81 - بحار الأنوار: روی أنّ سلیمان علیه السلام رأی عصفوراً یقول لعصفوره: لِمَ تمنعین(1) نفسک منّی؟ ولو شئت أخذت قبّه سلیمان بمنقاری فألقیتها فی البحر... (إلی أن قال:) قال سلیمان علیه السلام لها: لِمَ تمنعینه من نفسک وهو یحبّک؟ فقالت: یانبیّ اللّه إنّه لیس محبّاً ولکنّه مدّعٍ ، لأنّه یحبّ معی غیری. فأثّر کلام العصفوره فی قلب سلیمان وبکی بکاء شدیداً واحتجب عن النّاس أربعین یوماً یدعو اللّه... (الحدیث).

بکاء السّماء علی یحیی والحسین علیهماالسلام أربعین صباحاً

82 - بحار الأنوار: عن قصص الأنبیاء: بالإسناد إلی الصّدوق، عن أبیه، عن سعد، عن(2)

ابن عیسی، عن عثمان بن عیسی، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام قال: إنّ عاقر ناقه صالح کان أزرق ابن بغیّ، وإنّ قاتل یحیی بن زکریّا علیه السلام ابن بغیّ وإنّ قاتل علیّ علیه السلام ابن بغیّ، وکانت مراد تقول: ما نعرف له فینا أباً ولا نسباً. وإنّ قاتل الحسین بن علیّ علیهماالسلام ابن بغیّ، وإنّه لم یقتل الأنبیاءَ ولا أولاد الأنبیاء إلاّ أولادُ البغایا. وقال فی قوله تعالی جلّ ذکره: «لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیّاً»(1)(3)قال: یحیی بن زکریّا علیه السلام لم یکن له سَمیّ قبله، والحسین بن علیّ علیه السلام لم یکن له سمیّ قبله، وبکت السّماء علیهما أربعین صباحاً،

ص:97


1- البحار 14: 95.
2- البحار 14: 182/25، قصص الأنبیاء: 220/291، تفسیر الصّافی 2: 38 و 543.
3- مریم / 7.

وکذلک بکت الشّمس علیهما، وبکاؤا أن تطلع حمراء وتغیب حمراء. وقیل: أی بکی أهل السّماء، وهم الملائکه.

83 - بحار الأنوار: قال الطّبرسیّ فی مجمع البیان: روی زراره بن أعین، عن أبی(1) عبداللّه علیه السلام قال: بکت السّماء علی یحیی بن زکریّا وعلی الحسین بن علیّ علیهماالسلام أربعین صباحاً ولم تبک إلاّ علیهما، قلت: فما بکاؤا؟ قال: کانت تطلع حمراء وتغیب حمراء.

84 - بحار الأنوار: قال الطّبرسیّ فی مجمع البیان: فی قوله تعالی «یَا زَکَرِیَّا اِنَّا نُبَشِّرُکَ(2) بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیّاً»(1)(3)قال أبو عبداللّه علیه السلام : وکذلک الحسین علیه السلام لم یکن له من قبل سمیّ، ولم تبک السّماء إلاّ علیهما أربعین صباحاً، قیل له: وما بکاؤا؟ قال: کانت تطلع حمراء وتغیب حمراء، وکان قاتل یحیی علیه السلام ولد زنا، وقاتل الحسین علیه السلام ولد زنا.

85 - بحار الأنوار: عن القصص:عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام فی قوله تعالی: «لَمْ(4) نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیّاً»(1)(5)، قال: یحیی بن زکریّا لم یکن له سمیّ قبله، والحسین بن علیّ لم یکن له سمیّ قبله، وبکت السّماء علیهما أربعین صباحاً وکذلک بکت الشّمس علیهما، وبکاؤا أن تطلع حمراء وتغیب حمراء. وقیل: أی بکی أهل السّماء، وهم الملائکه.

86 - بحار الأنوار: عن کامل الزّیارات: علیّ بن الحسین وغیره، عن سعد، عن محمّد(6) ابن عبدالجبّار، عن ابن فضّال، عن حمّاد بن عثمان، عن عبداللّه بن هلال قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: إنّ السّماء بکت علی الحسین بن علیّ علیهماالسلام ویحیی بن زکریّا ولم تبک علی أحد غیرهما، قلت: وما بکاؤا؟ قال: مکثوا أربعین یوماً تطلع الشّمس بحمره وتغرب بحمره، قلت: فذاک بکاؤا؟ قال: نعم.

ص:98


1- البحار 13: 104، مجمع البیان 9: 65.
2- البحار 14: 175، مجمع البیان 6: 504، نورالثّقلین 3: 324.
3- مریم / 7 .
4- البحار 45: 218/45، قصص الأنبیاء: 220/291.
5- مریم / 7.
6- البحار 45: 210/18، کامل الزّیارات: 91/15.

87 - بحار الأنوار: عن کامل الزّیارات: أبی، عن سعد، عن ابن عیسی، عن ابن(1) فضّال، عن ابن بکیر، عن زراره، عن عبد الخالق بن عبد ربّه قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: «لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیّاً»(1):(2)الحسین بن علیّ لم یکن له من قبل سمیّ، ویحیی ابن زکریّا لم یکن له من قبل سمیّ، ولم تبک السّماء إلاّ علیهما أربعین صباحاً. قال: قلت: ما بکاؤا؟ قال: کانت تطلع حمراء وتغرب حمراء.

88- بحار الأنوار: عن المناقب: أبو نعیم فی دلائل النّبوّه، والنّسویّ فی المعرفه: قالت(3) نضره الأزدیّه: لمّا قتل الحسین علیه السلام أمطرت السّماء دماً، وحُبابنا وجرارنا صارت مملوّه دماً. وقال قرظه بن عبیداللّه: مطرت السّماء یوماً نصف النّهار علی شمله بیضاء فنظرت فإذا هو دم، وذهبت الإبل إلی الوادی لتشرب فإذا هو دم، وإذا هو الیوم الّذی، قتل فیه الحسین علیه السلام ، وقال الصّادق علیه السلام : بکت السّماء علی الحسین أربعین یوماً بالدّم. زراره بن أعین، عن الصّادق علیه السلام قال: بکت السّماء علی یحیی بن زکریّا وعلی الحسین بن علیّ علیهماالسلام أربعین صباحاً ولم تبک إلاّ علیهما، قلت: فما بکاؤا؟ قال: کانت الشّمس تطلع حمراء وتغیب حمراء.

بکاء الکائنات علی الحسین علیه السلام أربعین صباحاً

89 - بحار الأنوار: عن کامل الزّیارات: محمّد الحمیریّ، عن أبیه، عن علیّ بن محمّد(4) ابن سالم، عن محمّد بن خالد، عن عبداللّه بن حمّاد البصریّ، عن عبداللّه بن عبدالرّحمن الأصمّ، عن أبی یعقوب، عن أبان بن عثمان، عن زراره قال: قال أبو عبداللّه علیه السلام : یا زراره، إنّ السّماء بکت علی الحسین أربعین صباحاً بالدّم، وإنّ الأرض بکت أربعین صباحاً بالسّواد، وإنّ الشّمس بکت أربعین صباحاً بالکسوف والحمره، وإنّ الجبال تقطّعت

ص:99


1- البحار 45: 211/22، کامل الزّیارات: 90/8 ، نور الثّقلین 4: 628.
2- مریم / 7.
3- البحار 45: 215/38، المناقب 4: 54، نور الثّقلین 4: 628.
4- البحار 45: 206/13، مستدرک الوسائل 1: 391/1 و 10: 313/6، کامل الزّیارات: 81، جامع أحادیث الشّیعه 12: 552.

وانتثرت، وإنّ البحار تفجّرت، وإنّ الملائکه بکت أربعین صباحاً علی الحسین، وما اختضبت منّا امرأه ولا ادّهنت ولا اکتحلت ولا رجّلت حتّی أتانا رأس عبیداللّه بن زیاد لعنه اللّه، وما زلنا فی عَبره بعد... (الحدیث).

90 - بحار الأنوار: عن کامل الزّیارات: علیّ بن الحسین، عن علیّ بن إبراهیم وسعد(1) معاً، عن إبراهیم بن هاشم، عن ابن فضّال، عن أبی جمیله، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام قال: ما بکت السّماء علی أحد بعد یحیی بن زکریّا إلاّ علی الحسین بن علیّ علیهماالسلام ، فإنّها بکت علیه أربعین یوماً.

بکاء الامام علیّ بن الحسین علیهماالسلام علی أبیه أربعین سنه

91 - بحار الأنوار: عن الخصال: ابن الولید، عن الصّفّار، عن ابن معروف، عن محمّدبن(2)

سهل البحرانیّ یرفعه إلی أبی عبداللّه علیه السلام قال: البکّاؤن خمسه: آدم ویعقوب ویوسف وفاطمه بنت محمّد صلی الله علیه و آله وعلیّ بن الحسین علیهماالسلام . فأمّا آدم فبکی علی الجنّه حتّی صار فی خدّیه أمثال الأودیه، وأمّا یعقوب فبکی علی یوسف حتّی ذهب بصره وحتّی قیل له: «تَاللّه ِ تَفْتَؤا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتّی تَکُونَ حَرَضاً اَوْتَکُونَ مِنَ الْهَالِکینَ»،(1)(3)وأمّا یوسف فبکی علی یعقوب حتّی تأذّی به أهل السّجن فقالوا له: إمّا أن تبکی اللّیل وتسکت بالنّهار، وإمّا أن تبکی النّهار وتسکت باللّیل، فصالحهم علی واحده منهما، وأمّا فاطمه فبکت علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله حتّی تأذّی به أهل المدینه فقالوا لها: قد آذیتنا بکثره بکائک، فکانت تخرج إلی المقابر - مقابر الشّهداء - فتبکی حتّی تنقضی حاجتها ثمّ تنصرف، وأمّا علیّ بن الحسین علیهماالسلام فبکی علی الحسین علیه السلام عشرین سنه أو أربعین سنه، ما وُضع بین یدیه طعام إلاّ بکی حتّی قال له مولی له: جعلت فداک یا بن رسول اللّه، إنّی أخاف علیک أن تکون من

ص:100


1- البحار 45: 211/23، کامل الزّیارات: 93/21.
2- البحار 12: 264/27 و 43: 155/1 و 46: 109/2 و 82: 86/33، الخصال 1: 272/15، وسائل الشّیعه 2: 922/7، أمالی الصّدوق: 121/5، و جامع أحادیث الشّیعه 3: 476.
3- یوسف / 85.

< ادامه کتاب >

نظرات (۱)

بسیار عالی ممنون

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی