تایتل قالب


۲۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۸ ثبت شده است

یک سبد آسمان:

نگاهی نو به چهل آیه قرآن

مقدمه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
هرگز آن شب از یادم نمی‌رود. شبی که مهمان استاد

خود بودم. او رو به من کرد و گفت: «تو باید قرآن را مثل

کتاب درسی بدانی و آن را مطالعه کنی. تا کی می‌خواهی فقط قرآن تلاوت کنی؟ وقت آن رسیده است که به فهم قرآن رو بیاوری».

این سخن مرا به فکر فرو برد، بیست بهار از عمرم می‌گذشت و من بارها قرآن را ختم کرده بودم؛ امّا برای یک بار آن را مطالعه نکرده بودم.
وقتی به خانه آمدم قرآن را برداشتم و بوسیدم، گویا دفعه اوّلی بود که می‌خواستم آن را مطالعه و در مورد آن فکر کنم.
آشنایی من با قرآن بیشتر و بیشتر شد و از شیرینی پیام‌های آن لذّت بردم.
همیشه با خود فکر می‌کردم ای کاش جوانان ما با پیام‌های قرآن، انس بیشتری داشتند تا این که تصمیم گرفتم در این زمینه، کتابی بنویسم.
هدف من این بود که دوستان خود را با مفاهیم قرآن بیشتر آشنا سازم. اکنون این کتاب را تقدیم شما می‌کنم.
این آغاز راهی است که در پیش دارم و می‌دانم شما مرا در این مسیر یاری خواهید کرد؛ مسیری که به باغِ آشنایی با قرآن می‌رسد.
مهدی خُدّامیان آرانی


عکس امام علی

خطبه متّقین یا (همّام)

موضوع:

توصیف ویژگی های فردی، اجتماعی و عبادی متقین

صفات اجتماعی

  • نیک گفتاری، میانه روی، فروتنی، چشم پوشی از محرمات، گوش دادن به علم سودمند، حریص در طلب دانش، شکیبایی در سختی ها، بخشیدن کسی که به او ظلم کرده، دوری از سخن زشت،‌ تباه نکردن چیزی که به او سپرده شده، فرو بردن خشم،‌در امان بودن مردم از بدی او و امیدواری مردم به کارهای نیک او

صفات فردی

  • بدگمانی به خود، ترس از تمجید توسط دیگران، ایمان همراه با یقین، بردباری و امید به امور اخروی

صفات عبادی

  • نماز شبانه همراه با تلاوت قرآن، دواجویی در قرآن، تاثیر قرآن بر جان آن ها، خشوع در عبادات و شکرگزاری در طول شبانه روز

متن و ترجمه خطبه متقین‌

خطبه متقین از خطبه های مشهور امام علی (ع) است که به درخواست یکی از شیعیان و یاران او به نام هَمّام ایراد شده است.


بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

بنیاد نهج البلاغه به منظور آشنایی بیشتر نسل جوان و دانش آموز سراسر کشور با فضای نهج البلاغه و فرهنگ علوی و استفاده بهینه از اوقات فراغت، حفظ چهل حدیث از نهج البلاغه را به مسابقه گذارده است.

علاقه‌مندان می‌توانند از این فرصت حداکثر بهره برداری را نموده و فکر و دانش خود را با کلمات نورانی مولای متقیان علی علیه السلام آشنا کرده و در نتیجه زندگی خود را به برکت آن محتوا و مفهوم گرانقدر، رونق و صفا بخشند.

این چهل حدیث از کلمات قصار نهج البلاغه انتخاب، ترجمه و عنوان گذاری شده است، شماره‌هایی که در پایان احادیث ملاحظه می‌شود، شماره‌ی کلمات قصاری است که در نهج البلاغه چاپ بنیاد و نیز ترجمه مرحوم فیض الاسلام آمده است و شماره آغاز هر حدیث شماره ترتیب پیوسته در این جزوه می‌باشد.

برای حفظ این احادیث لازم است هر حدیث را به طور صحیح چند بار بخوانید تا حفظ شوید و سپس ترجمه آن را به دقت مرور کرده و پس از درک و دریافت مطلب و فکر کردن درباره آن و احیانا بحث و گفت و گو درباره آن به حفظ آن بپردازید.

برای بهتر فراگرفتن احادیث مزبور خوب است که به اصل کتاب نهج البلاغه هم مراجعه شود و احادیث و ترجمه آن‌ها را از متن کتاب هم مطالعه کنند تا آشنایی بیشتر با این گنجینه ارزشمند پیدا کنند.

موفقیت شما را از خداوند متعال خواهانیم

http://bayanbox.ir/view/3057845205874590246/arbaeenat.ir.gifدر زشتی طمع

1) أَزْرىٰ بِنَفْسِهِ مَنِ ٱسْتَشْعَرَ ٱلطَّمَعَ، وَ رَضِىَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ ضُرَّهُ، وَ هٰانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهٰا لِسانَهُ. (حکمت2)

آن که طمع را شعار ساخت شخصیّت خود را باخت، و آنکس که سفرة دل نزد هرکس بگشاد به خفّت و خوارى خود رضایت داد، و هرکس که زبانش فرمانرواى او باشد ارزش خود از دست خواهد داد.

http://bayanbox.ir/view/3057845205874590246/arbaeenat.ir.gifدر زشتی بخل

2) ٱلْبُخْلُ عٰارٌ، وَ ٱلْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَ ٱلْفَقْرُ یُخْرِسُ ٱلْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَ ٱلْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِى بَلْدَتِهِ، وَ ٱلْعَجْزُ آفَةٌ، وَ ٱلصَّبْرُ شَجٰاعَةٌ، وَ ٱلزُّهْدُ ثَرْوَةٌ، وَ ٱلْوَرَعُ جُنَّةٌ. (حکمت3)

بخل ننگ است و ترس نقص، و نادارى زبان زیرک را از بیان دلیل خود بندد، و تنگدست در شهر خود غریب نماید، ناتوانى آفت است و صبر شجاعت، زهد ثروت است و پارسایى سپر.

http://bayanbox.ir/view/3057845205874590246/arbaeenat.ir.gifدر زشتی خود بینی

3) مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ ٱلسَّاخِطُ عَلَیْهِ، وَ ٱلصَّدَقَةُ دَوٰاءٌ مُنْجِحٌ، وَ أَعْمٰالُ ٱلْعِبٰادِ فِی عٰاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْیُنِهِمْ فِی آجِلِهِمْ. (حکمت6)

از خودراضى، ناراضیان زیادى خواهدساخت؛ و صدقه داروى بهبود و شفاست؛ و کردار بندگان در دنیا، رویارویشان است در روز جزا.

http://bayanbox.ir/view/3057845205874590246/arbaeenat.ir.gifانسان موجود شگفت انگیز

4) إِعْجَبُوا لِهٰذَا ٱلْإِنْسٰانِ یَنْظُرُ بِشَحْمٍ، وَ یَتَکَلَّمُ بِلَحْمٍ، وَ یَسْمَعُ بِعَظْمٍ، وَ یَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ!(حکمت7)

شگفتا از این انسان که با اندک پیهى بیند، و با تکّه گوشتى گوید، و با قطعه استخوانى شنود، و از دریچهاى تنفّس کند!

http://bayanbox.ir/view/3057845205874590246/arbaeenat.ir.gifعلم زندگی


متن عربی و فارسی

53-  وَ مِن کِتابٍ لََهُ عَلیه السَلام کَتَبَهُ لِلأشتَرِ النَّخَعِی لَمّا وَلّاهُ عَلى مِصر وَ أعمالِها حِینَ اضطَرَبَ أمرُ أمِیرِها مُحَمَّدِ بنِ أبِی بَکرٍ، وَ هُوَ أطوَلُ عَهدٍ کَتَبَهُ وَ أجمَعُهُ لِلمَحاسِن :

(نامه به مالک اشتر،  در سال 38 هجرى هنگامى که او را به فرماندارى مصر برگزید، آن هنگام که اوضاع محمد بن ابى بکر متزلزل شد، و از طولانى ترین نامه هاست که زیبایى هاى تمام نامه ها را دارد).


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَایَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا .

بنام خداوند بخشنده و مهربان، این فرمان بنده خدا على امیر مؤمنان، به مالک اشتر پسر حارث است، در عهدى که با او دارد، هنگامى که او را به فرماندارى مصر بر مى گزیند تا خراج آن دیار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح، و شهرهاى مصر را آباد سازد.

http://bayanbox.ir/view/3141792173687457982/chelhadith02-1.pngأَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِیْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِی لَا یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لَا یَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا، وَ أَنْ یَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ، فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَکَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ . وَ أَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ، وَ یَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ، فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ.

🔶ثُمَّ اعْلَمْ یَا مَالِکُ، أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَیْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ، وَ أَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِی مِثْلِ مَا کُنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَکَ، وَ یَقُولُونَ فِیکَ مَا کُنْتَ تَقُولُ فِیهِمْ، وَ إِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ، فَلْیَکُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَیْکَ ذَخِیرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِکْ هَوَاکَ وَ شُحَّ بِنَفْسِکَ عَمَّا لَا یَحِلُّ لَکَ، فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِیمَا أَحَبَّتْ أَوْ کَرِهَتْ.


http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.png حدیث "عنوان بصری"دستور العملی ارزشمند برای پیروان طریق ائمه (ع) است تا با درک مفاهیم و عمل به محتوای آن از هواهای نفسانی پیراسته شوند و به علم و معرفت حقیقی دست یابند.

این روایت درباره سفارش امام جعفر صادق (ع) به علاقه مندان سیر و سلوک إلی الله، دستوری بسیار کارساز و اساسی است، در راستای گذشتن از نفس امّاره و خواهش های مادی و طبعی و شهوی و غضبی که غالباً از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی در تلذّذات بر می خیزند. مرحوم قاضی، استاد روحانی علامه طباطبائی و عده ای دیگر از بزرگان دستور می دادند به شاگردان و مریدان سیر و سلوک إلَی الله تا روایت عنوان بصری را بنویسند و بدان عمل کنند و علاوه بر این می فرموده اند باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته ای یکی دو بار آن را مطالعه کنند. این روایت بسیار مهم است و حاوی مطالبی بس نورانی و جامع در بیان مقام عبودیت و تسلیم و رضا، و کیفیت معاشرت و کیفیت و مقدار غذا و کیفیت تحصیل علم، و کیفیت حِلم و مقدار شکیبایی و بردباری و تحمل شدائد در برابر گفتار هرزه گویان است.

http://bayanbox.ir/view/1330474058690016427/chelhadith.ir1206541.gif

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.png متن عربی حدیث:


انوار هدایت، چهل حدیث معتبر در موعظه و حکمت به ضمیمه صحیفه امام سجاد علیه السلام پیرامون زهد

مقدمه

اهداء به:

باب هدایت، خازن حکمت

عالم به تأویل، ولیّ ناصح، نور الانوار، حبل اللّه

حبیب اللّه، حضرت امام ابوالحسن علی النقی الهادی علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی محمّد وآله المعصومین سیّما مولانا الحجّه بن الحسن العسکریّ عجّل اللّه تعالیٰ فرجه الشّریف.

غبار دل را با زلال مواعظ باید زدود و باب سعادت را با اندرز و حکمت باید گشود.

اما هر موعظه ای اثر نمی بخشد و هر نصیحتی دل رمیده را رام نمی کند و هر ناصحی خیر و صلاح انسان را نمی داند.

در این مسیر چه کسی از صاحب خُلق عظیم و اسوۀ رفتار کریم و آل او برای دستگیری درماندگان و هدایت ره گم کردگان اولی است.

نوشتار حاضر مجموعه چهل درّ گرانمایه و سخن حکمت آمیز، هدایت و اندرز است از این رهبران دلسوز و مهربان که به سود و زیان واقعی ما آگاهند و جز سعادت بنی آدم هدفی ندارند.

در جمع این احادیث اعتبار آنها از نظر دانشمندان و حدیث شناسان مورد نظر بوده تا سخنگویان با اطمینان آنها را باز گویند و خوانندگان با اطمینان خاطر بپذیرند. از این رو نظر علاّمه مجلسی اوّل یا دوّم - رحمة اللّه علیهما - را در مورد اعتبار هر حدیث در پاورقی آورده ایم.

و برای سهولت فهم و امکان استفاده عموم، ترجمه فارسی به آن افزوده ایم.

خداوند متعال توفیق پندپذیری به همگان عنایت فرماید.


- بیشتر روایات از کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام (اثر شیخ صدوق)، وترجمه غفاری و مستفید گزینش شده است.

- بخشی از روایات درباره امام رضا علیه السلام و عصر ایشان، و بخشی دیگر داستانهایی است که خود امام رضا علیه السلام بیان داشته اند.

۱.

http://bayanbox.ir/view/5281792322589713240/ic-worldlang.pngپیامبر خدا و نجمه

وقتى حمیده مادر امام کاظم علیه السّلام نجمه (مادر امام رضا علیه السلام) را خریدارى نمود، گوید:

« در خواب، حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله را دیدم که به من مى‏ فرمود: حمیده! نجمه را به پسرت «موسى» ببخش زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد آمد که بهترین انسان روى زمین خواهد بود».

من نیز او را به پسرم موسى بخشیدم، و زمانى که نجمه حضرت رضا علیه السّلام را به دنیا آورد امام کاظم علیه السّلام او را «طاهره» نامید، و اسامى دیگرى نیز داشت؛ از جمله: نجمه، اروى، سَکَن، سمانه و تکتم که آخرین نام او بود.[۱]

۲.

http://bayanbox.ir/view/5281792322589713240/ic-worldlang.pngورود نجمه به خانواده معصومان

- هشام أحمر گوید: امام کاظم علیه السّلام به من فرمودند: آیا کسى از اهل‏ مغرب را مى ‏شناسى که به این جا آمده باشد؟

عرض کردم: خیر.

فرمودند: چرا، مردى سرخ روى آمده است، بیا با هم به نزد او برویم، با هم سوار شدیم و نزد آن مرد رفتیم.

مردى بود از اهل مغرب که تعدادى برده به همراه داشت، حضرت فرمودند: برده‏ هایت را به ما نشان بده، آن مرد نُه کنیز به حضرت ارائه نمود، امام کاظم علیه السّلام در مورد هر یک از آنان مى ‏فرمود: « این را نمى‏ خواهم »، سپس فرمودند: بقیّه را نشان بده!

مرد پاسخ داد: دیگر چیزى ندارم،

حضرت فرمودند: چرا، دارى، نشان بده،

مرد قسم خورد: نه به خدا، فقطّ یک کنیزک مریض باقى مانده است،

حضرت فرمودند: چه مانعى دارد که آن را نیز نشان بدهى؟

ولى مرد امتناع نمود، سپس حضرت برگشتند و فرداى آن روز مرا به سراغ آن مرد فرستادند و فرمودند: «به او بگو: آخرش چند؟ و وقتى گفت: فلان قدر، بگو: قبول است، خریدم».

هشام گوید: «نزد آن مرد رفتم، او گفت: «از فلان قدر کمتر نمى ‏دهم، گفتم: قبول است، این پول مال تو، او نیز گفت: آن کنیزک هم مال تو ولى بگو ببینم مردى که دیروز به همراهت بود، کیست؟

گفتم: مردى است از بنى هاشم،

گفت: از کدام تیره بنى هاشم؟

گفتم: از بزرگان آنها است،

مرد گفت: بیشتر از این توضیح بده،

گفتم: بیشتر نمى‏ دانم،

مرد گفت: بگذار برایت بگویم، این کنیزک را از دورترین شهرهاى مغرب خریدارى کرده بودم که زنى از اهل کتاب مرا دید و گفت: این کنیزک چطور با تو همراه است؟ گفتم: براى خود خریده‏ ام، زن گفت: این کنیز نمى‏ تواند و شایسته نیست که نزد امثال تو باشد، او باید نزد بهترین مردم روى زمین زندگى کند و بعد از مدّت کمى در آن خانه فرزندى به دنیا خواهد آورد که مشرق و مغرب عالم در مقابل او خاضع خواهند شد.

هشام گوید: «پس از خریدارى، او را به نزد امام کاظم علیه السّلام آوردم و امام با او ازدواج کرد و مدّتی بعد علىّ بن موسى علیهما السّلام را به دنیا آورد».[۲]

۳.


«هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» (بقره/187)

خانم‌ها برای مردها لباس هستند، مردها هم برای خانم‌ها لباس هستند.

http://bayanbox.ir/view/2526695797534659354/chelhadith02.png١ـ «پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:

خَیرُکُم خَیرُکُم لِنِسائِکُم وَ بَناتِکُم.

بهترین شما کسانی هستند که بهترین سرپرست و نگهبان برای زنان و دختران خود باشند. (مستدرک، ج ١٤، ص ٢٥٥)

http://bayanbox.ir/view/2526695797534659354/chelhadith02.png٢ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»:

اَلله اَلله فی‌ النِّساءِ، و ما ملَکَت اَیمانُکُم.

از خدا بترسید و دربارة زنان و زیردستان خود خدا را شاهد و ناظر بگیرید. (نهج‌البلاغه، (وصیت) نامة ٤٧)

http://bayanbox.ir/view/2526695797534659354/chelhadith02.png٣ـ «امام محمدباقر(علیه‌السلام)»:

مَن حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهلِهِ زیدَ فی‌ عُمُرهِ.

کسی که با اهل و خانواده‌اش خوش‌رفتار باشد عمر طولانی خواهد داشت. (تحف‌العقول، ص ٣٠٥)

http://bayanbox.ir/view/2526695797534659354/chelhadith02.png٤ـ «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»:



http://bayanbox.ir/view/2308214942161872192/FooterLogo1.pngروایات اهل سنت

امامت اهل بیت علیهم السلام نه تنها از کتاب های شیعیان؛ بلکه از کتاب های مخالفان آن حضرات نیز به روشنی و به راحتی قابل اثبات است. ده ها و بلکه صدها روایت در این زمینه وجود دارد و حتی کتاب های قطور با چندین جلد در این زمینه نوشته شده است که بهترین و مفصل ترین آن ها کتاب عبقات الأنوار نوشته فخر شیعیان علامه میر حامد حسین نقوی است.

از این دریای گسترده ما تنها به پنج روایت اکتفا خواهیم کرد.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت اول: وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی

روایات متعددی با این مضمون در منابع اهل سنت با سند های معتبر نقل شده است که ما در این مقاله تنها به یک روایت اشاره و سند آن را تصحیح خواهیم کرد.

عمرو بن أبی عاصم در کتاب السنة خود می نویسد:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّی، حَدَّثَ نَا یَحْیَی بْنُ حَمَّادٍ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ یَحْیَی بْنِ سُلَیْمٍ أَبِی بَلْجٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):...

وَخَرَجَ النَّاسُ فِی غَزْوَةِ تَبُوکَ، فَقَالَ عَلِیٌّ: أَخْرُجُ مَعَکَ، قَالَ: «لا»، قَالَ: فَبَکَی، قَالَ: «أَفَلا تَرْضَی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، إِلا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ، وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی».

ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل می کند که مردم به جنگ تبوک رفتند، علی (ع) به رسول خدا (ص) عرض کرد، من هم با شما خارج شوم؟ فرمود: خیر. ابن عباس گفت: پس علی (ع) گریه کرد. رسول خدا فرمود: آیا راضی نمی شوی که منزلت تو برای من همانند منزلت هارون برای موسی باشد، جز این که تو پیامبر نیستی و این که تو بعد از من، جانشین من در میان همه مؤمنان هستی؟

الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاک (متوفای242هـ)، السنة، ج 2، ص603، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ.

نسائی در خصائص امیرمؤمنان علیه السلام، با همان سند و با این تعبیر نقل کرده است:

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّی، قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَی بْنُ حَمَّادٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْوَضَّاحُ، وَهُوَ أَبُو عَوَانَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَی، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مَیْمُونٍ، قَالَ: " إِنِّی لَجَالِسٌ إِلَی ابْنِ عَبَّاسٍ....

وَخَرَجَ بِالنَّاسِ فِی غَزْوَةِ تَبُوکَ، فَقَالَ عَلِیٌّ: أَخْرُجُ مَعَکَ؟ فَقَالَ: لا، فَبَکَی، فَقَالَ: أَمَا تَرْضَی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، إِلا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ؟ ثُمَّ قَالَ: أَنْتَ خَلِیفَتِی، یَعْنِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی.

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفای303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج 1، ص50، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبة المعلا - الکویت الطبعة: الأولی، 1406 هـ.

بررسی سند روایت:

عمرو بن أبی عاصم:

عمرو بن الضحاک، نویسنده کتاب، هر چند که به اندازه پسرش (احمد بن عمرو بن الضحاک، نویسنده الآحاد والمثانی) مشهور نیست؛ ولی او از اساتید ابن ماجه قزوینی است و بزرگان اهل سنت او را توثیق کرده اند.

ابن حجر عسقلانی در شرح حال او می نویسد:

عمرو بن الضحاک بن مخلد البصری ولد أبی عاصم النبیل ثقة کان علی قضاء الشام من الحادیة عشرة مات سنة اثنتین وأربعین ق.

عمرو بن الضحاک، ثقه است و از سال یازدهم (قرن سوم) قاضی شام بوده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص423، رقم:5052، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

و ابن حبان شافعی در باره او می گوید:

عمرو بن أبی عاصم النبیل یروی عن أبیه ثنا عنه محمد بن الحسن بن قتیبة وغیره من شیوخنا کان علی قضاء الشام مستقیم الحدیث.

عمرو بن أبی عاصم، که از پدرش روایت شنیده، محمد بن الحسن و دیگر بزرگان ما از او روایت نقل کرده اند و قاضی شام بوده، احادیثش درست است.

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفای354 هـ)، الثقات، ج 8، ص486، رقم: 14580، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعة: الأولی، 1395هـ - 1975م.

محمد بن المثنی:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبی او را این چنین می ستاید:

محمد بن المثنی أبو موسی العنزی الحافظ عن بن عیینة وعبد العزیز العمی وعنه الجماعة وأبو عروبة والمحاملی ثقة ورع مات 252 ع.

محمد بن موسی، حافظ (کسی که یک صد هزار حدیث حفظ است)، ثقه و پرهیزگار بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص214، رقم: 5134، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر در باره او می گوید:

محمد بن المثنی بن عبید العنزی بفتح النون والزای أبو موسی البصری المعروف بالزمن مشهور بکنیته وباسمه ثقة ثبت من العاشرة وکان هو وبندار فرسی رهان وماتا فی سنة واحدة ع.

محمد بن المثنی، ثقه و استوار بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص505، رقم: 6264، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

یحیی بن حماد:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبی در شرح حال او می نویسد:

یحیی بن حماد الشیبانی مولاهم ختن أبی عوانة وراویته له عن عکرمة بن عمار وشعبة وعنه البخاری والدارمی والکدیمی ثقة متأله توفی 215 خ م ت س ق

یحیی بن حماد از عکرمه بن عمار و شعبه روایت شنیده و بخاری، دارمی و کدیمی از او نقل کرده، مورد اعتماد و خدا شناس بود.

الکاشف ج2 ص364، رقم: 6158

ابن حجر عسقلانی می گوید:

یحیی بن حماد بن أبی زیاد الشیبانی مولاهم البصری ختن أبی عوانة ثقة عابد من صغار التاسعة مات سنة خمس عشرة خ م خد ت س ق.

یحیی بن حماد، مورد اعتماد و عابد بود.

تقریب التهذیب ج1 ص589، رقم: 7535

أَبُو عَوَانَةَ، وضّاح بن عبد الله:

از روات، بخاری، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبی او را «ثقه» و «متقن» می داند:

وضاح بن عبد الله الحافظ أبو عوانة الیشکری مولی یزید بن عطاء سمع قتادة وابن المنکدر وعنه عفان وقتیبة ولوین ثقة متقن لکتابه توفی 176 ع

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص349، رقم:6049، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر نیز می نویسد:

وضاح بتشدید المعجمة ثم مهملة الیشکری بالمعجمة الواسطی البزاز أبو عوانة مشهور بکنیته ثقة ثبت من السابعة مات سنة خمس أو ست وسبعین ع

وضاح، ثقه، استوار و از طبقه هفتم روات بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب،ج1، ص580، رقم: 7407، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

أَبِو بَلْجٍ، یحیی بن سلیم بن بلج:

مزی در تهذیب الکمال می نویسد:

أبو بلج الفزاری الواسطی، ویُقال: الکوفی، وهو الکبیر، اسمه: یحیی بن سلیم بن بلج...

قال إسحاق بن منصور، عن یحیی بن مَعِین: ثقة. وکذلک قال محمد بن سعد، والنَّسَائی، والدار قطنی. وقَال البُخارِیُّ: فیه نظر. وَقَال أبو حاتم: صالح الحدیث، لا بأس به.

ابوبلج فزاری، اسحاق بن منصور از یحیی بن معین نقل کرده است که او «ثقه» است، همچنین محمد بن سعد، نسائی و دارقطنی او را توثیق کرده اند. بخاری گفته: در او اشکال است، ابوحاتم گفته: حدیثش صالح است و در خود او اشکالی نیست.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال،ج33، ص162، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی در کتاب الکاشف در باره او می نویسد:

أبو بلج الفزاری یحیی بن سلیم أو بن أبی سلیم عن أبیه وعمرو بن میمون الأودی وعنه شعبة وهشیم وثقه بن معین والدارقطنی وقال أبو حاتم: لا بأس به وقال البخاری فیه نظر 4

یحیی بن سلیم، یحیی بن معین و دارقطنی او را توثیق کرده اند، ابوحاتم گفته: اشکالی در او نیست و بخاری گفته: در او اشکالی است.

الکاشف ج2 ص414، رقم:6550

و ابن حجر در لسان المیزان می گوید:

یحیی بن سلیم ان أبو بلج الفزاری عن عمرو بن میمون وعنه شعبة وهشیم وثقه بن معین والنسائی والدارقطنی.

یحیی بن معین، نسائی و دارقطنی او را توثیق کرده اند.

لسان المیزان ج7 ص432، رقم:5209

و در تقریب التهذیب او را صدوق دانسته؛ اما گفته است که برخی وقت ها اشتباه می کرده:

أبو بلج بفتح أوله وسکون اللام بعدها جیم الفزاری الکوفی ثم الواسطی الکبیر اسمه یحیی بن سلیم أو بن أبی سلیم أو بن أبی الأسود صدوق ربما أخطأ من الخامسة 4

ابو بلج، بسیار راستگو است؛ ولی گاهی اشتباه می کرده است.

تقریب التهذیب ج1 ص625، رقم: 8003.

عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

عمرو بن میمون الأودی عن عمر ومعاذ وعنه زیاد بن علاقة وأبو إسحاق وابن سوقة کثیر الحج والعبادة وهو راجم القردة مات 74 ع

عمرو بن میمیون، زیاد به حج می رفت و اهل عبادت بود، او همان کسی است که میمون را سنگسار کرد.

الکاشف ج2 ص89، رقم: 4237

عمرو بن میمون الأودی أبو عبد الله ویقال أبو یحیی مخضرم مشهور ثقة عابد نزل الکوفة مات سنة أربع وسبعین وقیل بعدها ع.

عمرو بن میمون که به او أبویحیی گفته می شود، مخضرم (کسی که زمان جاهلیت و اسلام را درک کرده)، مشهور، مورد اعتماد و اهل عبادت بود.

تقریب التهذیب ج1 ص427، رقم:5122.

قضیه سنگسار کردن میمون در جاهلیت را بخاری در صحیح خود نقل کرده است:

حدثنا نُعَیْمُ بن حَمَّادٍ حدثنا هُشَیْمٌ عن حُصَیْنٍ عن عَمْرِو بن مَیْمُونٍ قال رأیت فی الْجَاهِلِیَّةِ قِرْدَةً اجْتَمَعَ علیها قِرَدَةٌ قد زَنَتْ فَرَجَمُوهَا فَرَجَمْتُهَا مَعَهُمْ.

نعیم بن حماد از هشیم بن حصین از عمرو بن میمون روایت کرده است که وی گفت: در جاهلیت، میمونی را دیدم که زنا کرده بود، پس گروهی از میمون ها دور وی جمع شده و او را سنگسار کردند؛ من نیز به همراه ایشان او را سنگسار کردم !!!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری،ج3، ص1397، ح3636، کتاب مناقب الأنصار، باب القسامة فی الجاهلیة، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابْنِ عَبَّاسٍ:

صحابی.

نتیجه آن که سند روایت، هیچ اشکالی ندارد و خلافت و جانشینی امیرمؤمنان علیه السلام را ثابت می کند.

بررسی دیدگاه منسوب به بخاری در باره ابوبلج:

همان طور که در شرح حال أبو بلج الفزاری خواندیم، ذهبی و مزی در باره او گفته بودند:

وقال البخاری فیه نظر.

شعیب الأرنؤوط، محقق معاصر وهابی، با استناد به همین جمله منسوب به بخاری، روایتی را که در سند آن أبو بلج وجود دارد، تضعیف کرده و گفته:

إسناده ضعیفٌ بهذه السیاقة، أبو بلج ـ وإسلمه یحیی بن سلیم، أو ابن أبی سلیم ـ، وإن وثقه غیرُ واحد، قد قال فیه البخاری: فیه نظر....

اسناد این روایت به این مضمون ضعیف است. ابوبلج که اسم او یحیی بن سلیم یا ابن أبی سلیم است؛ اگر تعدادی از علما او را توثیق کرده اند؛ ولی بخاری گفته: در وثاقت او اشکال است.

مسند أحمد بن حنبل، ج5، ص181، تحقیق: شعیب الأرنؤوط/عادل مرشد، ناشر: مؤسسه الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الأولی، 1416ه ـ 1995م.

این اشکال باید در چند جهت محور بررسی قرار گیرد:

الف: آیا بخاری، در باره این شخص چنین جمله ای را گفته است یا خیر؟

ب: آیا این جمله بخاری می تواند در برابر توثیقات دیگر بزرگان اهل سنت مقاومت کرده و ضعف محسوب شود؟

ج: آیا کسی از بزرگان اهل سنت، روایت ابوبلج را تصحیح کرده است یا خیر؟

د: برخورد دوگانه بزرگان اهل سنت، با روایات ابوبلج.

محور اول: آیا بخاری، ابوبلج را تضعیف کرده است؟

اما بخش اول بحث که آیا اصلا بخاری چنین جمله ای را در باره ابوبلج گفته یا خیر. برای بررسی صحت و سقم این انتساب به دو نکته اشاره می کنیم:

الف. احمد شاکر، در انتساب این سخن به بخاری، تردید دارد:

استاد احمد شاکر از محققان سرشناس حال حاضر اهل سنت، روایتی را که در سند آن ابوبلج قرار دارد، تصحیح کرده و از اشکالاتی که به راوی این روایت «ابوبلج الفزاری» گرفته شده، این گونه پاسخ داده است.

(3062) إسناده صحیح، أبو بلج، بفتح الباء وسکون اللام وآخره جیم: اسمه «یحیی بن سلیم» ویقال «یحیی بن أبی الأسود» الفزاری، وهو ثقة، وثقه ابن معین وابن سعد والنسائی والدارقطنی وغیرهم.

وفی التهذیب أن البخاری قال: «فیه نظر» ! وما أدری أین قال هذا؟، فإنه ترجمه فی الکبیر 4/2/279 ـ 280 ولم یذکر فیه جرحاً، ولم یترجمه فی الصغیر، ولا ذکره هو والنسائی فی الضعفاء، وقد روی عنه شعبة، وهو لا یروی إلا عن ثقه.

اسناد این روایت صحیح است. ابوبلج... ثقه است، یحیی بن معین، محمد بن سعد، نسائی، دارقطنی و دیگران او را توثیق کرده اند. در تهذیب آمده است که بخاری گفته: «در وثاقت او اشکال است» نمی دانم که بخاری این سخن را در کجا گفته است؛ چرا که در شرح حال او در تاریخ کبیر، هیچ اشکالی به او نگرفته است، در تاریخ صغیر اصلا از او نام نبرده است، در کتاب ضعفا نیز نام او را ذکر نکرده، نسائی نیز او را در زمره ضعفا نیاورده است. شعبة بن الحجاج از او روایت نقل کرده است؛ در حالی که او جز از افراد ثقه از کسی دیگری روایت نقل نمی کند.

مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص331، ح3062، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهرة، الطبعة: الأولی، 1416هـ ـ 1995م.

ب: انتساب این سخن به بخاری ثابت نیست:

همان طور که احمد شاکر گفته اند، بخاری در هیچ یک از کتاب های خود ابوبلج الفزاری را تضعیف نکرده است و در تاریخ کبیر بدون این که او را تضعیف کند، نام برده است:

یحیی بن أبی سلیم قال إسحاق نا سوید بن عبد العزیز وهو کوفی ویقال واسطی أبو بلج الفزاری روی عنه الثوری وهشیم ویقال یحیی بن أبی الأسود وقال سهل بن حماد نا شعبة قال نا أبو بلج یحیی بن أبی سلیم

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، التاریخ الکبیر، ج8، ص279، رقم: 2996، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفکر.

پس در اصل انتساب این سخن به بخاری باید تردید کرد؛ اما منشأ این انتساب چه کسی است؟

نخستین بار این سخن را ابن عدی در کتاب الکامل خود به بخاری نسبت داده و گفته:

یحیی بن أبی سلیم أبو بلج الفزاری ثنا علان ثنا بن أبی مریم سمعت یحیی بن معین یقول أبو بلج یحیی بن أبی سلیم، سمعت إبن حماد یقول قال البخاری یحیی بن أبی سلیم أبو بلج الفزاری سمع محمد بن حاطب وعمرو بن میمون فیه نظر.

یحیی بن أبی سلیم، ابوبلج الفزاری، از یحیی بن معین شنیدم که ابوبلج همان یحیی بن أبی سلیم است. از ابن حماد شنیدم که بخاری گفته: یحیی بن أبی سلیم ابوبلج فزاری که از محمد بن حاطب و عمرو بن میمون روایت شنیده، در وثاقت او اشکال است.

الجرجانی، عبدالله بن عدی بن عبدالله بن محمد أبو أحمد (متوفای365هـ)، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 7، ص229، رقم: 2128، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ - 1988م.

در حالی که ناقل این سخن؛ یعنی ابن حماد که همان محمد بن أحمد بن حماد الدولابی باشد، توسط خود ابن عدی تضعیف شده است؛ چنان ذهبی در تاریخ الإسلام در باره او می نویسد:

محمد بن أحمد بن حماد بن سعید بن مسلم.

أبو بشر الأنصاری الدولابی الحافظ الوراق. من أهل الری... وعنه: عبد الرحمن بن أبی حاتم، وعبد الله بن عدی، والطبرانی... قال الدارقطنی: تکلموا فیه، وما یتبین من أمره إلا خیر. وقال ابن عدی: ابن حماد متهم فیما یقوله فی نعیم بن حماد لصلابته فی أهل الری.

قلت: رمی نعیم بن حماد بالکذب.

وقال ابن یونس: کان من أهل الصنعة، وکان یضعف.

محمد بن احمد بن حماد... از مردم ری بود. عبد الرحمن بن أبی حاتم، عبد الله بن عدی و طبرانی از او روایت نقل کرده اند. دارقطنی گفته: در باره او حرف های زده اند؛ در حالی که از او جز خیر، دیده نشده است. ابن عدی گفته: ابن حماد متهم است در آن چه که در باره نعیم بن حماد گفته؛ به خاطر صلابت او در باره اهل ری.

من می گویم: او نعیم بن حماد را به به دروغگویی متهم کرده است. ابن یونس گفته: شغل او صنعت بود و تضعیف شده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 23، ص276، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م.

نتیجه این که: بخاری، ابوبلج را تضعیف نکرده است و انتساب این دیدگاه به بخاری، دروغی بیش نیست.

محور دوم: آیا جمله «فیه نظر» می تواند ابوبلج را تضعیف کند؟

بر فرض که بپذیریم بخاری، چنین جمله ای را در باره این شخص گفته باشد، آیا این جمله می تواند سبب تضعیف او شود؟ آیا این تضعیف می تواند در برابر توثیقات بزرگان اهل سنت مقاومت کند؟

بدیهی است که جمله بخاری «فیه نظر»، نمی تواند در برابر توثیقات بزرگان علم رجال اهل سنت، تضعیف محسوب شود و به صحت روایت ضرر بزند؛ چرا که بزرگانی همچون یحیی بن معین، دارقطنی، نسائی، محمد بن سعد و ابن أبی حاتم او را توثیق کرده اند و تضعیف بخاری در برابر توثیقات این بزرگان تاب مقاومت ندارد.

برای توضیح بیشتر این مطلب، به چند نکته اشاره می کنیم:

1. ابواسحاق الحوینی، تضعیف بخاری را بی دلیل می داند:

أبوإسحق الحوینی، یکی از دیگر از محققان معاصر سنی مذهب، محقق کتاب خصائص نسائی در روایتی که ابوبلج در سند آن قرار دارد می گوید:

إسناده حسن.

... وأبو بلج بن أبی سلیم وثقه ابن معین وابن سعد والمصنف والدارقطنی وقال أبوحاتم: «صالح الحدیث لا بأس به».

أما البخاری فقال: « فیه نظر » (!) وهذا جرح شدید عنده لا أری مُسَوِّغٍ له إلا أن یکون قاله فیه لکونه روی حدیثا عن عمرو بن میمون عن عبد الله بن عمرو «لیأتین علی جهنم زمان تخفق أبوابها لیس فیها أحد » فإنهم أنکروا علی أبی بلج أن یحدث بهذا.

قلت: وهذا الحدیث أخرجه یعقوب بن... وقال الذهبی فی «المیزان»: «وهذا الخبر من بلایاها».

فالظاهر أن من جرحه إنما کان لهذا الخبر وهذا لا یقتضی رد جمع مرویاته وإنما یرد ما علی أنه خالف فیه أو نحو ذلک. والله أعلم.

سند این روایت «حسن» است. ابوبلج را یحیی بن معین، محمد بن سعد، نویسنده کتاب (نسائی) و دارقطنی توثیق کرده اند. ابوحاتم گفته: روایات او صالح است و در خود او اشکالی نیست. اما بخاری گفته که در وثاقت او اشکال است. و این تضعیف، از دیدگاه بخاری تضعیف شدید است که من دلیل برای آن نمی بینم؛ مگر روایتی که او از عمرو بن میمون از عبد الله بن عمر نقل کرد که «روزگاری بر جهنم خواهد گذشت که در آن را باز می کنند؛ در حالی که هیچ کس در آن باقی نمانده است» علما بر ابوبلج به خاطر نقل این روایت اشکال کرده اند. من می گویم: این حدیث را یعقوب... نقل کرده است... ذهبی در میزان گفته: این روایت از بلاهای ابوبلج است.

ظاهراً اشکال بر او به خاطر نقل همین روایت است؛ در حالی که سبب نمی شود که تمام روایات او را رد شود...

خصائص نسائی، ص34، تحقیق: أبو اسحق الحوینی الأثری الحجازی بن محمد بن شریف، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولی، 1405هـ ـ 1984م.

2. توثیق یحیی بن معین، برای اثبات وثاقت یک راوی کفایت می کند:

بدر الدین عینی در باره روایتی که از ابوالمنیب عبید الله بن عبد الله نقل شده است می گوید:

فإن قلت: فی إسناده أبو المنیب عبید الله بن عبد الله، وقد تکلم فیه البخاری وغیره. قلت: قال الحاکم: وثقه ابن معین، وقال ابن أبی حاتم: سمعت أبی یقول: هو صالح الحدیث، وأنکر علی البخاری إدخاله فی الضعفاء، فهذا ابن معین إمام هذا الشأن وکفی به حجة فی توثیقه إیاه.

اگر بگویی که در سند آن ابو المنیب عبید الله بن عبد الله است که بخاری و دیگران به او اشکال گرفته اند، می گویم: حاکم گفته که ابن معین او را توثیق کرده، ابوحاتم گفته که از پدرم شنیدم که می گفت: او صالح الحدیث است؛ اما بخاری منکر شده و او را در زمره ضعفاء آورده است؛ اما یحیی بن معین، پیشوای این کار (علم رجال) است، برای حجیت روایت، توثیق او، توسط یحیی بن معین کفایت می کند.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفای 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری،ج7، ص11، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

وضعیت یحیی بن سلیم نیز تقریبا به همین صورت است، بخاری او را تضعیف کرده ـ البته اگر صحت انتساب این گفته به بخاری صحیح باشد که در ادامه ثابت خواهیم کرد، صحیح نیست ـ اما یحیی بن معین و دیگر ائمه رجال اهل سنت او را توثیق کرده اند؛ پس بر طبق گفته آقای بدر الدین عینی، تضعیف بخاری ارزشی ندارد و تنها توثیق یحیی بن معین، برای اثبات حجیت روایت کفایت می کند.

3. شعبة بن حجاج، تنها از افراد ثقه روایت نقل می کند:

یکی از کسانی که از ابوبلج روایت نقل کرده است، شعبة بن الحجاج است. بزرگان اهل سنت تصریح کرده اند که او تنها از افراد موثق روایت نقل می کند. به عبارت دیگر، نقل روایت از شخصی توسط شعبه، وثاقت او را نیز ثابت می کند؛ چنانچه دکتر احمد شاکر محقق مسند احمد بن حبنل به این مسأله تصریح کرده بود:

وقد روی عنه شعبة، وهو لا یروی إلا عن ثقه.

شعبه از او روایت کرده است؛ در حالی که شعبه جز از افراد موثق روایت نقل نمی کند.

مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص331، ح3062، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهرة، الطبعة: الأولی، 1416هـ ـ 1995م.

ابن عبد البر قرطبی در التهمید در باره انواع روایت مرسل و قبول برخی از آن ها می نویسد:

وقد یکون المرسِل للحدیث نسی مَن حَدَّثه به وعرف المعزی الیه الحدیث فذکره عنه فهذا أیضا لا یضر اذا کان أصل مذهبه أن لا یأخذ الا عن ثقة کمالک وشعبة.

گاهی راوی روایت مرسل، کسی را که از او روایت شنیده، فراموش می کند؛ اما راوی بعدی را که این شخص از او نقل کرده، می شناسند و نام او را می برد، این قضیه نیز ضرری به روایت نمی زند؛ اگر مبنای آن شخص این باشد که جز از افراد ثقه روایت نقل نکند؛ همانند مالک بن أنس و شعبة بن الحجاج.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفای 463هـ)، التمهید لما فی الموطأ من المعانی والأسانید، ج 1، ص17، تحقیق: مصطفی بن أحمد العلوی، محمد عبد الکبیر البکری، ناشر: وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامیة - المغرب - 1387هـ.

ابن کثیر دمشقی سلفی در کتاب تخلیص الإستغاثة می نویسد:

و إنما العالمون بالجرح والتعدیل هم علماء الحدیث وهم نوعان: منهم من لم یرو إلا عن ثقة عنده کمالک وشعبة ویحیی ین سعید وعبدالرحمن بن مهدی وأحمد بن حنبل وکذلک البخاری وأمثاله...

دانشمندان جرح و تعدیل همان علمای حدیث هستند که به دو دسته تقسیم می شود؛ یک دسته کسانی هستند که جز از افراد ثقه روایت نقل نمی کنند؛ مثل مالک بن أنس، شعبة بن الحجاج، یحیی بن سعید، عبد الرحمن بن مهدی، احمد بن حنبل و همچنین بخاری و امثال او.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، تلخیص کتاب الاستغاثة، ج1، ص77.

صالحی شامی نیز در توثیق شخصی که شعبه از او روایت نقل کرده است می گوید:

روی عنه شعبة ولم یکن یروی إلا عن ثقة عنده.

شعبه از او روایت نقل کرده است؛ در حالی که او جز از افرادی از دیدگاه خودش ثقه باشد، روایت نقل نمی کند.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 12، ص378، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1414هـ.

و ابو سعید کیکلدی می گوید:

ومنها أن یکون المرسل للحدیث نسی من حدثه به وعرف المتن جیدا فذکره مرسلا لأن اصل طریقته أنه لا یأخذ إلا عن ثقة کمالک وشعبة فلا یضره الإرسال.

از اقسام روایت این است که راوی روایت مرسل فراموش کند که از چه کسی شنیده است؛ ولی متن به خوبی می شناسد؛ پس آن را به صورت مرسل نقل می کند؛ زیرا اصل مبنای او این است که جز از افراد ثقه روایت نشود؛ مثل مالک و شعبه؛ پس ارسال روایت به آن ضرری نخواهد زد.

العلائی، أبو سعید بن خلیل بن کیکلدی (متوفای: 761هـ)، جامع التحصیل فی أحکام المراسیل، ج 1، ص88، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، ناشر: عالم الکتب - بیروت ، الطبعة: الثانیة، 1407هـ ـ 1986م

و در کتاب النکت علی مقدمة إبن الصلاح آمده است:

[ فائدة ] الذی عادته لا یروی إلا عن ثقة ثلاثة یحیی بن سعید وشعبة ومالک قاله ابن عبد البر وغیره وقال النسائی لیس أحد بعد التابعین آمن علی الحدیث من هؤلاء الثلاثة.

فائده: کسی که عادتش این است که جز از افراد ثقه روایت نقل نکنند، سه نفر هستند: یحیی بن سعید، شعبة و مالک. این سخن را ابن عبد البر و دیگران گفته اند. نسائی گفته: در میان تابعین امانت دارتر از این سه نفر نسبت به حدیث وجود ندارد.

عبد الله بن بهادر، بدر الدین أبی عبد الله محمد بن جمال الدین (متوفای794 هـ)، النکت علی مقدمة ابن الصلاح، ج 3، ص370، تحقیق: د. زین العابدین بن محمد بلا فریج، ناشر: أضواء السلف - الریاض، الطبعة: الأولی، 1419هـ ـ 1998م.

بنابراین، نقل روایت توسط شعبه از ابوبلج، وثاقت او را نیز ثابت خواهد کرد.

4. ابن حجر عسقلانی، خرده گیری به أبو بلج، به خاطر شیعه بودن او است:

ابن حجر عسقلانی که حافظ علی الإطلاق اهل سنت به شمار می رود، پس از نقل روایتی که در سند آن ابو بلج وجود دارد، تنها دلیل خرده گیری بر ابو بلج را شیعه بودن او دانسته و سپس در ادامه تصریح کرده است که از دید جمهور علما، شیعه بودن او ضرری به قبول روایتش نخواهد زد:

وَرِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِیحِ إِلَّا أَبَا بَلْجٍ بِفَتْحِ الْمُوَحَّدَةِ وَسُکُونِ اللَّام بعْدهَا جِیم واسْمه یحیی وَثَّقَهُ بن مَعِینٍ وَالنَّسَائِیُّ وَجَمَاعَةٌ وَضَعَّفَهُ جَمَاعَةٌ بِسَبَبِ التَّشَیُّعِ وَذَلِکَ لَا یَقْدَحُ فِی قَبُولِ رِوَایَتِهِ عِنْدَ الْجُمْهُورِ.

راویان این روایت، راویان صحیح بخاری هستند؛ غیر از ابوبلج که اسم او یحیی است، یحیی بن معین، نسائی، و جماعتی او را توثیق کرده اند، جماعتی نیز به خاطر شیعه بودنش او را تضعیف کرده اند؛ در حالی که از دیدگاه اکثر علما، شیعه بودن، ضرری به قبول روایت او نمی زند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 10، ص182، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

توجه به این نکته نیز ضروری است که دلیلی وجود ندارد که شیعه بودن او را ثابت کند؛ جز نقل همین روایت از ابن عباس، اگر قرار باشد که با نقل این روایت او را شیعه بدانیم، باید پیش از او، عمرو بن میمون و عبد الله بن عباس را نیز شیعه به حساب بیاوریم؛ همچنین سایر روات این حدیث را. و کسی پیدا نمی شود که این مبنا را بپذیرد.

محور سوم: تصحیح روایت ابوبلج توسط بزرگان اهل سنت:

هر چند که بزرگان اهل سنت (غیر از البانی) در باره روایت « وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی». اظهار نظر نکرده اند؛ اما در ذیل روایات دیگری که بازهم در سند آن ابوبلج فزاری هست، نظر داده و روایات او را تصحیح کرده اند؛ از جمله در ذیل روایتی از ابن عباس نقل شده و در آن ده فضیلت از برترین فضائل امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده است:

ثنا یحیی بن حَمَّادٍ ثنا أبو عَوَانَةَ ثنا أبو بَلْجٍ ثنا عَمْرُو بن مَیْمُونٍ قال: إنی لَجَالِسٌ إلی إبن عَبَّاسٍ إذا أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ فَقَالُوا یا أَبَا عَبَّاسٍ إما أن تَقُومَ مَعَنَا وإما أَنْ تخلونا هَؤُلاَءِ؟

قال: فقال: إبن عَبَّاسٍ بَلْ أَقُومُ مَعَکُمْ قال: وهو یَوْمَئِذٍ صَحِیحٌ قبل أَنْ یَعْمَی. قال: فابتدؤا فَتَحَدَّثُوا فَلاَ ندری ما قالوا. قال: فَجَاءَ یَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَیَقُولُ أُفْ وَتُفْ وَقَعُوا فی رَجُلٍ له عَشْرٌ...

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص685، ح3062، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ - 1983م؛

همو، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص3053، ح3062، ناشر: مؤسسة قرطبة ـ مصر؛

و...

حاکم نیشابوری بعد از نقل این روایت می گوید:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه بهذه السیاقة.

این روایت سندش صحیح است؛ ولی بخاری و مسلم به این صورت نقل نکرده اند.

النیسابوری، محمد بن عبدالله ابوعبدالله الحاکم (405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 143، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1411هـ - 1990م.

ذهبی متوفای748هـ نیز در تلخیص المستدرک بعد از نقل این روایت گفته:

صحیحٌ.

المستدرک علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص134، کتاب معرفة الصحابة، باب ذکر اسلام امیر المؤمنین، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

ابن عبد البر قرطبی بعد از نقل این روایت می گوید:

قال أبو عمر رحمه الله هذا إسنادٌ لا مَطْعَنٌ فیه لأحدٍ لصحته وثقة نَقَلَتِه....

ابو عمر (ابن عبد البر) گفته: این سندی است که هیچ کس حق اشکال به آن را ندارد؛ چرا که سند آن صحیح و تمام راویان آن موثق هستند.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفای 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب،ج3 ص1091 ـ 1092، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولی، 1412هـ.

ابن حجر عسقلانی بعد از نقل تکه ای از این روایت که که با الفاظ مختلف نقل شده می نویسد:

اخرجهما أحمد والنسائی ورجالهما ثقات.

احمد و نسائی این دو روایت را نقل کرده اند، راویان آن ها مورد اعتماد هستند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 7، ص 15، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

حافظ ابوبکر هیثمی متوفای807 هـ نیز بعد از این روایت می گوید:

رواه أحمد والطبرانی فی الکبیر والأوسط باختصار ورجال أحمد رجال الصحیح غیر أبی بلج الفزاری وهو ثقة وفیه لین.

این روایت را احمد و طبرانی متوفای360هـ در معجم کبیر و معجم اوسط به صورت خلاصه نقل کرده اند، راویان احمد همگی راویان صحیح بخاری هستند؛ غیر از أبی بلج فزاری که او نیز مورد اعتماد است؛ هر چند که اشکالی در او هست.

الهیثمی، علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد، ج9، ص120، دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی ـ القاهرة، بیروت ـ 1407هـ.

احمد شاکر، محقق کتاب مسند أحمد بن حنبل در ذیل روایت می گوید:

إسناده صحیح.

مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص331، ح3062، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهرة، الطبعة: الأولی، 1416هـ ـ 1995م.

و أبواسحاق الحوینی محقق کتاب خصائص نسائی می گوید:

إسناده حسن.

خصائص نسائی، ص34، تحقیق: أبو اسحق الحوینی الأثری الحجازی بن محمد بن شریف، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولی، 1405هـ ـ 1984م.

محور چهارم: برخورد دوگانه با روایات ابوبلج:

از ابوبلج فزاری روایات زیادی در منابع اهل سنت دیده می شود، برخی از این روایات در فضائل امیرمؤمنان علیه السلام است، برخی نیز در موضوعات دیگر.

متأسفانه تعدادی از علمای متعصب وهابی با روایات او برخورد دوگانه داشته اند، هر جا که روایت او در باره فضائل امیرمومنان علیه السلام است، موضع گیری کرده و تلاش شده که روایتش تضعیف شود؛ اما در موارد دیگر بدون تعصب و بر مبنای قواعد علم رجال روایتش را تصحیح کرده اند. از جمله می توان به تناقض گویی و برخورد دوگانه شعیب الأرنؤوط و البانی اشاره کرد:

تناقض گویی شعیب الأرنؤوط در باره ابوبلج

شعیب الأرنؤوط، محق معاصر وهابی، کسی که بسیاری از کتاب های روایی و رجالی اهل سنت؛ از جمله مسند احمد، صحیح ابن حبان، مسند ابوبکر، سیر أعلام النبلاء، زاد المعاد و... را تحقیق و برای خودش آوازه بلندی دست و پا کرده، در باره ابوبلج فزاری، دچار تناقض گویی شدیدی شده است. هر جا که روایتی در فضائل اهل بیت علیهم السلام است، آن را تضعیف و هر جا که در باره موضوعات دیگر است، تصحیح کرده؛ از جمله در مسند احمد، روایت ذیل را تضعیف کرده است:

قال: ثُمَّ بَعَثَ فُلاَناً بسورة التَّوْبَةِ فَبَعَثَ عَلِیًّا خَلْفَهُ فَأَخَذَهَا منه قال لاَ یَذْهَبُ بها الا رَجُلٌ منی وأنا منه.

ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فلانی را برای خواندن سوره توبه فرستاد، سپس علی را به دنبال او فرستاد و سوره را از او گرفت و رسول خدا فرمود: برای خواندن آن غیر از کسی از من است و من از او هستم، کسی دیگری شایستگی ندارد.

وی در باره این روایت گفته:

إسناده ضعیفٌ بهذه السیاقة، أبو بلج ـ وإسلمه یحیی بن سلیم، أو ابن أبی سلیم ـ، وإن وثقه غیرُ واحد، قد قال فیه البخاری: فیه نظر....

اسناد این روایت به این مضمون ضعیف است. ابوبلج که اسم او یحیی بن سلیم یا ابن أبی سلیم است؛ اگر تعدادی از علما او را توثیق کرده اند؛ ولی بخاری گفته: در وثاقت او اشکال است.

مسند أحمد بن حنبل، ج5، ص181، تحقیق: شعیب الأرنؤوط/عادل مرشد، ناشر: مؤسسه الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الأولی، 1416ه ـ 1995م.

و همچنین ج5، ص475، روایت شماره3542 را نیز تضعیف نموده:

عن أبی بلج عن عمرو بن میمون عن بن عباس قال: أول من صلی مع النبی صلی الله علیه وسلم بعد خدیجة علی.

اما در جاهای دیگر از مسند احمد که روایت او در باره موضوع های دیگر است، روایت را «حسن» و حتی «صحیح» دانسته؛ مثلا در ج11، ص15، ح6479 می گوید:

إسناده حسن.

و در ج 11، ص547 ـ 548، ح6959 می گوید:

إسناده حسن.

و در ج13، ص345، ح7966 می نویسد:

صحیح دون قوله «تحت العرش» وهذا إسناد حسن، أبو بلج هذا حسن الحدیث، وباقی رجاله ثقات رجال الشیخین.

و در ج15، ص128 ـ129، ح9233، می گوید:

حدیث صحیح، وهذا إسناد حسن من أجل أبی بلج وباقی رجال الإسناد ثقات رجال الصحیح.

اصل روایت صحیح است؛ اما این سند آن به خاطر وجود ابوبلج، «حسن» است...

و در ج16، ص431، ح10738، می گوید:

إسناده حسن من أجل أبی بلج وهو یحیی بن سلیم وباقی رجاله ثقات رجال الصحیح.

و در ج30، ص214، ح18279، می نویسد:

إسناده حسن من أجل أبی بلج.

و در روایت بعدی نیز می گوید:

إسناده حسن کسابقه.

و در ج24، ص189، ح15451، می گوید:

إسناده حسن، أبو بلج: هو الفزاری، وقد اختلف فی اسمه، یقال: یحیی بن سُلَیم بن بلج، ویقال: یحیی بن أبی سلیم، ویقال: یحیی بن أبی الأسود، وثقه ابن معین وابن سعد والنسائی والدارقطنی، وقال أبو حاتم: صالح الحدیث لا بأس به، وقال البخاری: فیه نظر وقال الجوزجانی: غیرثقه، وقال ابن حجر فی «التقریب»: صدوق، ربما أخطأ.

سند این روایت «حسن» است. ابوبلج فزاری را یحیی بن معین، محمد بن سعد، نسائی و دارقطنی توثیق کرده اند. ابوحاتم گفته: حدیثش صالح است و اشکالی در خود او نیست. بخاری گفته: در وثاقت او اشکال است. جوزجانی گفته: او غیر قابل اعتماد است. ابن حجر در تقریب گفته: راستگو است؛ گاهی اشتباه کرده است.

پیش از این ثابت کردیم که نسبت این سخن به بخاری که گفته باشد «فیه نظر» درست نیست و کسی آن را از بخاری نقل کرده است که خودش ضعیف است. اما آن چه از جوزجانی نقل کرده است که گفته «غیر ثقة» نیز دروغی است آشکار؛ چرا که جوزجانی نیز او را توثیق کرده است؛ چنانچه ابن حجر در تهذیب التهذیب در شرح حال او می نویسد:

وقال بن معین وابن سعد والنسائی والدارقطنی ثقة وقال البخاری فیه نظر وقال أبو حاتم صالح الحدیث لا بأس به وقال بن سعد قال یزید بن هارون قد رأیت أبا بلج وکان جارا لنا وکان یتخذ الحمام یستأنس بهن وکان یذکر الله تعالی کثیرا قلت وذکره بن حبان فی الثقات وقال یخطئ وقال یعقوب بن سفیان کوفی لا بأس به وقال إبراهیم بن یعقوب الجوزجانی وأبو الفتح الأزدی کان ثقة.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تهذیب التهذیب، ج12 ص49، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولی، 1404 - 1984 م.

نتیجه آن که شعیب الأرنؤوط همانند اسلاف خود وقتی به فضائل امیرمؤمنان علیه السلام می رسند، تاب و تحمل خود را از دست داده و چشم بسته راوی را تضعیف و روایت را رد می کنند و برای رسیدن به این هدف از هیچ دروغی نیز پرهیز نمی نمایند؛ اما از آن جائی که گفته اند دروغگو فراموش کار است، وقتی روایاتی دیگری را از همان شخص در موضوعات دیگر نقل می کنند، آن را معتبر می دانند!!!.

تناقض گویی محمد ناصر البانی در باره روایت ابوبلج

محمد ناصر البانی که وهابی ها از او با عنوان «بخاری دوران» یاد کرده اند و او را مجدد دین در قرن چهاردهم شمرده اند، در باره این روایت، دچار تناقض گویی های مختلفی شده است:

تناقض اول:

وی در کتاب ظلال الجنة،، ج2، ص 337، ح1188، همین روایت را آورده و سپس به خاطر وجود ابوبلج در سند روایت، آن را «حسن» دانسته و می گوید:

إسناده حسن ورجاله ثقات رجال الشیخین غیر أبی بلج واسمه یحیی بن سلیم بن بلج قال الحافظ صدوق ربما أخطأ.

ولی در جای دیگر، در روایتی که ارتباطی با فضائل اهل بیت علیهم السلام ندارد، صراحتا ابوبلج را توثیق کرده است. وی در کتاب السلسلة الصحیحة، ج3، ص474، ذیل حدیث 1400 می نویسد:

قلت: وهذا إسناد جید رجاله ثقات، ویحیی بن أبی سلیم هو أبو بلج الفزاری، وهو بکنیته أشهر.

من می گویم: این سند «جید» و راویان آن ثقه هستند، یحیی بن أبی سلیم که همان ابوبلج فزاری باشد، با کنیه اش مشهورتر است.

و در جای سوم در باره روایت «أنت ولی کل مؤمن بعد» که بازهم در سند ابوبلج هست می گوید:

فقال الطیالسی (2752 ): حدثنا أبو عوانة عن أبی بلج عن عمرو بن میمون عنه أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لعلی: «أنت ولی کل مؤمن بعدی».

و أخرجه أحمد (1 / 330 - 331) ومن طریقه الحاکم (3 / 132 - 133) وقال: «صحیح الإسناد»، ووافقه الذهبی، وهو کما قالا.

اما این گفته پیامبر (ص) که: «او ولی هر مؤمنی بعد از من است» از طریق ابن عباس نقل شده است. طیالسی گفته: ابوعوانه از ابوبلج از عمرو بن میمون از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا خطاب به علی فرمود: تو ولی هر مؤمنی بعد از من هستی.

احمد نیز آن را نقل کرده و حاکم نیز از همین طریق آن را نقل کرده و گفته: سندش صحیح است، ذهبی نیز با نظر او موافقت کرده است. سند روایت همان گونه است است که حاکم و ذهبی گفته اند (صحیح است).

ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، السلسلة الصحیحة المجلدات الکاملة، ج5، ص222، ذیل روایت: 2223

در این جا صراحتا نظر حاکم نیشابوری و ذهبی که روایت را تصحیح کرده اند، تأیید کرده است.

از البانی می پرسیم که بالأخره، کدام نظر شما را بپذیریم؟ روایت ابوبلج، «صحیح» است، یا جید یا حسن؟

تناقض دوم:

دیدیم که البانی در این جا به خاطر سخن ابن حجر عسقلانی در باره ابوبلج، روایت را «حسن» دانسته بود؛ اما جای دیگر در وضعیت مشابه و حتی بدتر از این، روایت را تصحیح کرده است. وی در ذیل روایت «ولو رأی حالهن الیوم منعهن» که از عائشه نقل شده، می گوید:

وهذا إسناد صحیح رجاله کلهم ثقات رجال مسلم غیر عبد الرحمن بن أبی الرجال وهو صدوق ربما أخطأ کما فی (التقریب).

البانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ) الکتاب: الثمر المستطاب فی فقه السنة والکتاب،، ج1، ص733، ناشر: غراس للنشر والتوزیع، الطبعة: الأولی.

در این روایت، تمام روات راویان مسلم هستند غیر از یک نفر که او نیز طبق نظر ابن حجر صدوق است و گاهی خطا می کرده؛ ولی در روایت مورد نظر ما، همه روات، از روات بخاری و مسلم هستند؛ اما یک نفر از آن ها طبق نظر ابن حجر صدوق است و گاهی اشتباه می کرده. وضعیت هر دو راوی کاملا شبیه به یکدیگر است؛ پس باید حکم هر دو روایت حد اقل یکی باشد.

اگر روایت «أنت خلیفتی فی کل مؤمن بعدی» به خاطر وجود ابوبلج فزاری که ابن حجر گفته «صدوق است و گاهی اشتباه می کرده»، «حسن» است؛ باید روایت «ولو رأی حالهن الیوم منعهن» نیز این چنین باشد؛ زیرا ابن حجر در باره راوی این روایت «عبد الرحمن بن أبی الرجال» نیز همن نظر را داده است.

اگر این روایت «صحیح» است؛ پس روایت «أنت خلیفتی فی کل مؤمن بعدی» نیز باید «صحیح» باشد.

تناقض سوم:

همان طور که گذشت آقای البانی روایت «وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی» را «حسن» دانسته بود؛ اما همین آقای البانی در دیگر کتاب خود، فریاد می زند که جمله «أنه خلیفتی من بعدی» از أباطیل و ساخته های شیعیان است و به هیچ وجه صحت ندارد:

وأما ما یذکره الشیعة فی هذا الحدیث وغیره أن النبی صلی الله علیه وسلم قال: فی علی رضی اله عنه: إنه خلیفتی من بعدی. فلا یصح بوجه من الوجوه. بل هو من أباطیلهم الکثیرة.

اما آن چه شیعه نقل کرده در این روایت و دیگر روایات که رسول خدا (ص) در باره علی (ع) فرمود: «او خلیفه من بعد از من است» به هیچ وجهی از وجوه صحیح نیست؛ بلکه یکی از اباطیل بسیاری است شیعیان ساخته اند.

السلسلة الصحیحة، ج4، ص330، ح1750

جناب آقای البانی ! آیا رسم امانت داری و انصاف همین است؟

معلوم می شود که معیار و مقیاس البانی، با پیروی از سلف خود، معیار های شناخته شده علم رجال نیست؛ بلکه هر جا روایتی به نفع اهل بیت پیامبر باشد، آن روایت باید به هر صورت ممکن تنزل پیدا کند و حقیقت پنهان شود؛ اما اگر در باره مسائل دیگر بود، آن وقت معیارهای علمی اجرا و حقیقت گفته می شود.

نتیجه گیری نهائی:

طبق آن چه گذشت، سند این روایت اشکالی ندارد؛ بنابراین ثابت می کند که رسول خدا صلی الله علیه وآله، برای امیرمؤمنان علیه السلام از جمله «وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی» استفاده کرده است.

از نظر دلالی نیز این جمله اشکالات متعددی را دفع می کند؛ از جمله این که:

هر وقت شیعه ای به روایت منزلت استناد کند، فورا اهل سنت اشکال می کنند که هارون که بعد از حضرت موسی علیهما السلام، خلیفه نبوده است؛ پس علی علیه السلام نیز خلیفه نیست.

در جواب باید گفت: بلی، رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز قطعا می دانسته است هارون بعد از موسی زنده و خلیفه بعد از آن حضرت نبوده، از این رو، در این روایت تصریح کرده است که امیرمؤمنان علیه السلام تمام مقامات حضرت هارون را دارد؛ جز این که بین هارون و امیرمؤمنان، دو تفاوت وجود دارد:

الف: امیرمؤمنان، پیامبر نیست و هارون پیامبر بوده؛

ب: هارون قبل از موسی از دنیا رفت و خلیفه بعد از او نشد؛ اما امیرمؤمنان علیه السلام بعد پیامبر زنده بوده و جانشین آن حضرت است.

بنابراین، اشکال با جمله «وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی» به راحتی دفع می شود.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت دوم: علی أَوْلَی النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی

مقدمه

تردیدی نیست که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه مؤمنان و بلکه بر تمام بشریت ولایت مطلق دارد، و آن حضرت در تمام امور مسلمانان اولی به تصرف نسبت به خود آن ها است، اطاعت مطلق و بی چون چرا از آن حضرت واجب و مخالفت با او حرام مطلق است؛ چنانچه خداوند در آیه ششم سوره أحزاب همین مطلب را به روشنی به اثبات می رساند.

النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم / الاحزاب/6

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است

بنابراین تردیدی در ولایت مطلق رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه افراد بشر نیست. رسول خدا صلی الله علیه وآله همین ولایت مطلق را برای امیرمؤمنان علیه السلام طبق روایت صحیح السندی که علمای اهل سنت نقل کرده اند، ثابت کرده است.

اصل روایت:

أبونعیم إصفهانی در کتاب معرفة الصحابة در شرح حال وهب بن حمزه می نویسد:

(6007)- [6541] حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ، وَأَحْمَدُ بْنُ یَحْیَی بْنِ زُهَیْرٍ، قَالا: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی، ثنا یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ، عَنْ رُکَیْنٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ جَمْرَةَ (حمزة) قَالَ: صَحِبْتُ عَلِیًّا مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَی مَکَّةَ، فَرَأَیْتُ مِنْهُ بَعْضَ مَا أَکْرَهُ، فَقُلْتُ: لَئِنْ رَجَعْتُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (ص) لأَشْکُوَنَّکَ إِلَیْهِ، فَلَمَّا قَدِمْتُ لَقِیتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقُلْتُ: رَأَیْتُ مِنْ عَلِیٍّ کَذَا وَکَذَا، فَقَالَ:

«لا تَقُلْ هَذَا، فَهُوَ أَوْلَی النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی».

رکین از «وهب بن حمزه» نقل کرده که گفت: از مدینه تا مکه با علی (علیه السّلام) همراه بودم. در این مسیر، کارهائی انجام داد که برای من خوشایند نبود، برای همین گفتم: وقتی پیش رسول خدا صلی الله علیه وآله برگشتم، از تو پیش آن حضرت شکایت خواهم کرد. وقتی به مدینه رسیدم، رسول خدا صلی الله علیه وآله ملاقات کردم و گفتم: از علی (علیه السلام) چنین و چنان دیدم؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

این سخن را نگو؛ چرا که او بعد از من، بر همه مردم اولویت دارد.

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای430هـ)، معرفة الصحابة، ج 5، ص2723، ح 6501، طبق برنامه الجامع الکبیر.

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفای 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 4، ص357، ناشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر، الطبعة: الأولی، 1356هـ.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج 8، ص250، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 11، ص281، ح32961 ، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1419هـ - 1998م.

بررسی سند روایت:

ابونعیم إصفهانی:

أبو نعیم. أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسی بن مهران. الإمام الحافظ الثقة العلامة شیخ الإسلام أبو نعیم المهرانی الأصبهانی الصوفی الأحول سبط الزاهد محمد بن یوسف البناء وصاحب الحلیة.

وکان حافظا مبرزا عالی الإسناد تفرد فی الدنیا بشیء کثیر من العوالی وهاجر إلی لقیه الحفاظ. قال أبو محمد السمرقندی سمعت أبا بکر الخطیب یقول لم أر أحد أطلق علیه اسم الحفظ غیر رجلین أبو نعیم الأصبهانی وأبو حازم العبدویی.

ابونعیم، امام، حافظ، مورد اعتماد، علامه و شیخ الإسلام، نوه محمد بن یوسف بناء و صاحب کتاب حلیة الأولیاء است.

او حافظ ماهر، دارای سند های کوتاه بود، روایات بسیاری با سند کوتاه را تنها او نقل کرده، حافظان برای ملاقات با او مهاجرت می کردند. ابومحمد سمرقندی گفته که از ابوبکر خطیب شنیدیم که می گفت: ندیدم کسی اسم «حافظ» را به صورت مطلق به کار ببرد؛ مگر بر دو نفر: أبونعیم إصفهانی و ابوحازم عبدوی.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج17 ص453، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

الطبرانی:

ذهبی در کتاب العبر در باره او می گوید:

وفیها الطبرانی الحافظ العلم مسند العصر أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب اللخمی فی ذی القعدة بأصبهان وله مائة سنة وعشرة أشهر.

وکان ثقة صدوقا واسع الحفظ بصیرا بالعلل والرجال والأبواب کثیر التصانیف....

در آن سال (360هـ) طبرانی از دنیا رفت، او حافظ (کسی که صد هزار حدیث حفظ است)، بلند آوازه، مسند زمان خود (کسی که در آن زمان مردم به او سند می دادند) در ذی القعده در شهر اصفهان از دنیا رفت؛ در حالی که صد سال و ده ماه عمر داشت.

او مورد اعتماد، راستگو، دارای حافظه سرشار، آشنا به علم رجال و ابواب حدیث بود و کتاب های زیادی نوشته است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج 2، ص321، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعة حکومة الکویت - الکویت، الطبعة: الثانی، 1984.

و در تذکرة الحفاظ می نویسد:

الطبرانی الحافظ الامام العلامة الحجة بقیة الحفاظ أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب بن مطیر اللخمی الشامی الطبرانی مسند الدنیا ولد سنة ستین ومائتین وسمع فی سنة ثلاث وسبعین.. وصنف أشیاء کثیرة وکان من فرسان هذا الشأن مع الصدق والأمانة.

طبرانی، حافظ، پیشوا، علامه، حجت (کسی که سی صد هزار حدیث حفظ است) و بازمانه حافظان بود. کتاب های زیادی نوشت و یکی از پهلوانان علم حدیث بود؛ با این که راستگو و أمانت دار نیز بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج 3، ص912، رقم: 875، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ:

بزار، صاحب مسند مشهور، بی نیاز از تعریف و تمجید و خود از بزرگان تاریخ اهل سنت است، ذهبی در باره او می نویسد:

البزار. الشیخ الإمام الحافظ الکبیر أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری البزار صاحب المسند الکبیر...

بزار، شیخ، پیشوا، و حافظ بزرگ و صاحب مسند کبیر بود....

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 13، ص554، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و در دیگر کتاب خود می نویسد:

البزار الحافظ العلامة أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری...

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج 2، ص653، رقم: 675، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

سیوطی نیز در باره او می نویسد:

651 البزار الحافظ العلامة الشهیر أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری صاحب المسند الکبیر المعلل..

بزار، حافظ و علامه پرآوازه، صاحب کتاب مسند کبیر بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، طبقات الحفاظ، ج 1، ص289، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ.

أَحْمَدُ بْنُ زُهَیْرٍ التُّسْتَرِیُّ:

از این جا در حقیقت روایت با دو سند نقل شده است، یکی از طریق بزار و دیگری از طریق أحمد بن زهیر تستری؛ هر چند که اثبات وثاقت أحمد بن بزار، برای اثبات صحت روایت کفایت می کند؛ اما در عین حال ما وضعیت أحمد بن زهیر تستری را نیز بررسی خواهیم کرد.

ذهبی در شرح حال او می نویسد:

التستری الحافظ الحجة العلامة الزاهد أبو جعفر أحمد بن یحیی بن زهیر أحد الاعلام... قال الحافظ أبو عبد الله بن منده ما رأیت فی الدنیا احفظ من أبی جعفر التستری.

تستری، حافظ، حجت (کسی که سی صد هزار حدیث حفظ است) علامه، پرهیزگار و یکی از مشاهیر بود. عبد الله بن منده گفته: من در دنیا کسی را قوی تر از ابوجعفر تستری در حفظ ندیدم.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج 2، ص757، رقم: 759، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

و سیوطی در باره او می نویسد:

التستری الحافظ الحجة العلامة الزاهد أبو جعفر أحمد بن یحیی بن زهیر أحد الأعلام مکثر جود وصنف وقوی وضعف وبرع فی هذا الشأن حدث عنه ابن حبان والطبرانی. قال أبو عبد الله بن منده ما رأیت فی الدنیا أحفظ من أبی إسحاق بن حمزة وسمعته یقول ما رأیت فی الدنیا أحفظ من أبی جعفر التستری.

تستری، حافظ، حجت، علامه و زاهد، یکی از مشاهیری که زیاد روایت نقل کرده است. او پرتلاش بود، کتاب نوشت، در باره قوت و ضعف روایت نظر می داد و پرهیزگار بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، طبقات الحفاظ، ج 1، ص321، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ.

مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ:

از روات بخاری، و سایر صحاح سته؛ مزی در تهذیب الکمال در باره او می نویسد:

رَوَی عَنه: البخاری، وأبو داود، والتِّرْمِذِیّ، وابن ماجة... وأبو حاتم الرازی، وَقَال: صدوق. وَقَال أبو العباس بن عقدة: سمعت محمد بن عَبد الله بن سُلَیْمان، وداود بن یحیی یقولان: کان صدوقا.

وَقَال أبو محمد عَبد الله بن علی بن الجارود: ذکرته لمحمد بن یحیی فأحسن القول فیه. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب الثقات.

بخاری، ابوداود، ترمذی إبن ماجه و همچنین ابوحاتم رازی از او روایت نقل کرده اند و ابوحاتم گفته ک او زیاد راستگو بود. ابن عقده گفته که از محمد بن عبد الله بن سلیمان و داود بن یحیی شنیدم که می گفتند: او بسیار راستگو بود.

عبد الله بن علی بن الجارود گفته: من از او در پیش محمد بن یحیی یاد کردم؛ پس سخنان بسیار خوبی در باره او گفت. ابن حبان نیز نام او را در زمره روات ثقه آورده است.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج26 ص93، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی در الکاشف می نویسد:

محمد بن عثمان بن کرامة العجلی مولاهم عن أبی أسامة وطبقته وعنه البخاری وأبو داود والترمذی وابن ماجة وابن صاعد والمحاملی وابن مخلد صاحب حدیث صدوق مات 256 فی رجب خ د ت ق

محمد بن عثمان بن کرامه، از ابوأسامه و هم دوره های او روایت نقل کرده اند، بخاری، ابوداود، ترمذی و... از او روایت نقل کرده اند، او صاحب حدیث و بسیار راستگو بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص200، رقم:5044، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

و در سیر أعلام النبلاء از او با عنوان «امام، محدث و ثقه» یاد کرده است:

ابن کرامة خ د ت ق. الإمام المحدث الثقة أبو جعفر محمد بن عثمان بن کرامة....

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص296، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و إبن حجر عسقلانی نیز او را «ثقه» دانسته است:

محمد بن عثمان بن کرامة بفتح الکاف وتخفیف الراء الکوفی ثقة من الحادیة عشرة مات سنة ست وخمسین خ د ت ق

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص496، رقم:6134، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی:

راوی بعد عبید الله بن موسی است که او نیز در صحیح بخاری، مسلم و سایر صحاح سته روایت دارد. مزی در تهذیب الکمال می نویسد:

وَقَال أبو بکر بن أَبی خیثمة، عن یحیی بن مَعِین: ثقة. وَقَال معاویة بن صالح: سألت یحیی بن مَعِین عنه، فقال: اکتب عنه فقد کتبنا عنه. وَقَال أبو حاتم: صدوق، ثقة، حسن الحدیث، وأبو نعیم أتقن منه، وعُبَید الله أثبتهم فی اسرائیل، کان اسرائیل یأتیه فیقرأ علیه القرآن. وَقَال أحمد بن عَبد الله العجلی: ثقة، وکان عالما بالقرآن، رأسا فیه.

ابوبکر بن أبی خیثمة از یحیی بن معین نقل کرده که او ثقه بود. معاویة بن صالح گفته از یحیی بن معین در باره او سؤال کردم، گفت: روایاتی را که او نقل می کند، بنویسید؛ به درستی که من روایات او را نوشته ام. ابوحاتم گفته: بسیار راستگو و مورد اعتماد بود، أحادیث نیکو نقل کرده بود؛ اما ابونعیم از او استوارتر و عبید الله از او در روایتی که از اسرائیل نقل شده، قوی تر بود. اسرائیل پیش او می آمد و قرآن را برای او می خواند. احمد بن عبد الله عجلی گفته: ثقه، آگاه به علوم قرآنی و از سران این علم بود.

و در ادامه می نویسد:

روی له الجماعة.

تمام نویسندگان صحاح سته از او روایت نقل کرده اند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج19 ص168، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ابن حجر در باره او می نویسد:

عبید الله بن موسی بن باذام العبسی الکوفی أبو محمد ثقة کان یتشیع من التاسعة قال أبو حاتم کان أثبت فی إسرائیل من أبی نعیم واستصغر فی سفیان الثوری مات سنة ثلاث عشرة علی الصحیح ع

عبید الله بن موسی، مورد اعتماد و متمایل به شیعه بود ابوحاتم گفته: در روایت اسرائیل از أبونعیم قوی تر بود...

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص375، رقم:4345، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

و ذهبی در الکاشف می نویسد:

عبید الله بن موسی أبو محمد العبسی الحافظ أحد الأعلام علی تشیعه وبدعته سمع هشام بن عروة وإسماعیل بن أبی خالد وابن جریج وعنه البخاری والدارمی وعبد والحارث بن محمد ثقة مات فی ذی القعدة سنة 213 ع.

او یکی از حافظان و مشاهیر به شمار می آید؛ با این که شیعه و بدعت گذار بود. بخاری، دارمی و... از او روایت نقل کرده اند، ثقه بود و در ذی القعده سال 213 از دنیا رفت.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1 ص687، رقم: 3593، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ:

مزی در تهذیب الکمال می نویسد:

قال إسحاق بن منصور عن یحیی بن مَعِین، وأبو داود: ثقة. وَقَال أبو حاتم: لا بأس به. وَقَال النَّسَائی: لیس به بأس. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب"الثقات".

إسحاق بن منصور به نقل از یحیی بن معین و ابوداود نوشته که او ثقه بود. ابوحاتم و نسائی گفته: هیچ اشکالی در او نیست. ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات آورده.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج32 ص434، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی می گوید:

یوسف بن صهیب عن الشعبی وابن بریدة وعنه القطان وأبو نعیم ثقة د ت س

یوسف بن صهیب از شعبی و ابن بریده روایت نقل کرده و ثقه بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص399، رقم:6437، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر در تقریب التهذیب می نویسد:

یوسف بن صهیب الکندی الکوفی ثقة من السادسة د ت س

یوسف بن صهیب ثقه و از طبق ششم روات بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص611، رقم:7868، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

رکین بن الربیع:

رکین بن ربیع از ثقات تابعین و از روات صحیح مسلم و سایر صحاح سته است. مزی در تهذیب الکمال در باره او می نویسد:

قال عَبد الله بن أحمد بن حنبل، عَن أبیه، وعثمان بن سَعِید الدارمی، عن یحیی بن مَعِین، والنَّسَائی: ثقة. وَقَال أبو حاتم: صالح.

روی له البخاری فی کتاب"الأدب"والباقون.

عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش و عثمان الدارمی از یحیی بن معین ونسائی نقل کرده است که او ثقه بود. ابوحاتم گفت: درستکار بود. بخاری در ادب المفرد و سایر نویسندگان صحاح سته (ازجمله مسلم) از او روایت نقل کرده اند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج9 ص225، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی در الکاشف تصریح می کند که احمد بن حنبل او را توثیق کرده است:

رکین بن الربیع بن عمیلة الفزاری عن أبیه وابن عمر وعنه حفیده الربیع بن سهل وشعبة ومعتمر وثقه أحمد م ع

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1 ص398، رقم:1588، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر عسقلانی نیز او را «ثقه» دانسته است:

رکین بالتصغیر بن الربیع بن عمیلة بفتح المهملة الفزاری أبو الربیع الکوفی ثقة من الرابعة مات سنة إحدی وثلاثین بخ م 4

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج 1، ص210، رقم: 1956، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

وَهْبِ بْنِ حَمْزَةَ:

آخرین راوی این روایت، وهب بن حمزه است که از أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و خود ناقل ماجرا است.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 5، ص474، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1417 هـ - 1996 م.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ج 1، ص190، باب «تسمیة أصحاب الرسول (ص) ومن رآه... و ج 1، ص223، باب «ذکر من روی عن رسول الله (ص) من جمیع أصحابه...»، ناشر: شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم - بیروت، الطبعة: الأولی، 1997م.

بنابراین سند این روایت کاملا صحیح است و هیچ اشکال و ایرادی بر آن وارد نیست.

همین روایت در خود کتاب معجم کبیر طبرانی با یک اختلاف در سند آن نقل شده است:

(17846)- [360] حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ، وأَحْمَدُ بْنُ زُهَیْرٍ التُّسْتَرِیُّ، قَالا: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی، ثنا یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ، عَنْ دُکَیْنٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ حَمْزَةَ، قَالَ: " صَحِبْتُ عَلِیًّا مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَی مَکَّةَ....

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج 22، ص135، ح360، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ - 1983م.

در این سند به جای رکین بن الربیع، «دکین» آمده و دکین نیز خود از أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی در تقریب التهذیب به این مطلب تصریح کرده است:

دکین مصغر بن سعد أو سعید بزیادة یاء وقیل بالتصغیر المری وقیل الخثعمی صحابی نزل الکوفة د

تقریب التهذیب ج 1، ص201، رقم: 1828

بنابراین سند این روایت نیز کاملا صحیح و در سلسله آن دو نفر از أصحاب: یکی دکین بن سعید و دیگری وهب بن حمزه است و این مسأله روایت را تقویت خواهد کرد.

البته ابن أبی حاتم، دو نفر را به نام «دکین» در کتابش ذکر کرده است؛ یکی دکین بن سعد یا سعید کوفی که تصریح به صحابی بودن اوکرده و دیگری دکین بدون نام پدر که او نیز اهل کوفه است:

1994 دکین بن سعید الخثعمی المزنی کوفی له صحبة روی عنه قیس بن أبی حازم سمعت أبی یقول ذلک.

1995 دکین کوفی روی عن وهب بن حمزة روی عنه یوسف بن صهیب سمعت أبی یقول ذلک.

ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفای 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج3 ص439، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولی، 1271هـ ـ 1952م.

ابوبکر هیثمی بعد از نقل روایت از معجم کبیر طبرانی می گوید:

رواه الطبرانی وفیه دکین ذکره ابن أبی حاتم ولم یضعفه أحد وبقیة رجاله وُثقوا.

طبرانی این روایت را نقل کرده و در سند آن دکین است، ابن أبی حاتم نام او را آورده؛ ولی هیچ کس او را تضعیف نکرده؛ بقیه راویان روایت همگی توثیق شده اند.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9، ص109، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت - 1407هـ.

ممکن است که کسی اشکال کند که اگر راوی روایت مورد نظر ما «دکین» باشد، دکین توثیق ندارد؛ بنابراین روایت حجت نیست.

در پاسخ می گوییم:

اولا: هر دوی آن ها یک نفر هستند؛ چرا که هر دو اهل کوفه و در یک طبقه بوده اند. هیچ دلیلی نیز وجود ندارد که ثابت کند آن ها دو نفر باشند.

به نظر می رسد که ابن أبی حاتم به منظور تضعیف و زیر سؤال بردن روایت «علی أولی الناس بکم بعدی» این کار را کرده باشد. علمای متعصب سنی از این کارها برای جلوگیری از انتشار فضائل امیرمؤمنان علیه السلام زیاد انجام داده اند.

هرچند که جمله «ولم یضعفه أحد» که از هیثمی نقل شد، نیز اگر توثیق نباشد، تضعیف به حساب نمی آید.

ثانیاً: احتمال این که راوی واقعی این روایت همان «رکین بن الربیع» باشد بسیار زیاد است؛ چرا تعداد زیادی از علمای اهل سنت، سند روایت را به همین صورت؛ یعنی یوسف بن صهیب از رکین بن الربیع نقل کرده اند؛ از جمله ابن أثیر جزری در اسد الغابة در شرح حال وهب بن حمزه می نویسد:

وَهْبُ بن حَمْزة. یعد فی أهل الکوفة. روی حدیثه یوسف ابن صُهَیب، عن رُکَین، عن وهب بن حمزة قال: صحبت علیاً رضی الله عنه من المدینة إلی مکة....

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 5، ص474، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1417 هـ - 1996 م.

ابن حجر عسقلانی نیز در شرح حال وهب بن حمزه می نویسد:

ثم أخرج من طریق یوسف بن صهیب عن رکین عن وهب بن حمزة قال سافرت مع علی فرأیت....

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 6، ص623، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولی، 1412هـ - 1992م.

و ابن عساکر نیز در تاریخ مدینه دمشق نقل کرده است:

أخبرنا أبو الفتح یوسف بن عبد الواحد أناشجاع بن علی أنا أبو عبد الله بن مندة أنا خیثمة بن سلیمان أنا أحمد بن حازم أنا عبید الله بن موسی نایوسف بن صهیب عن رکین عن وهب بن حمزة قال: سافرت مع علی بن أبی طالب من المدینة إلی مکة...

تاریخ مدینة دمشق ج 42، ص199

البته ابن حجر عسقلانی و ابن عساکر اصل کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله را به این صورت نقل کرده اند:

لا تقولن هذا لعلی فإن علیا ولیکم بعدی.

هر چند که همین جمله نیز ولایت مطلق امیرمؤمنان علیه السلام ثابت می کند؛ اما به هر حال نشانگر این است که دست بردن در روایت و کلمات پیامبر خدا، کار همیشگی بزرگان اهل سنت است.

از همه این ها گذشته، نقل روایت از دو طریق نیز احتمالش زیاد است؛ یکبار از طریق رکین بن ربیع از وهب بن حمزه و یکبار از طریق دکین (چه دکین بن سعید چه دکین بدون ذکر نام پدر). بنابراین اگر در سند دوم اشکالی باشد، سند اول هیچ اشکالی نخواهد داشت.

نتیجه:

سند اول که از ابونعیم إصفهانی نقل شد، بدون تردید صحیح است و تمام راویان آن از بزرگان تاریخ اهل سنت هستند.

سند دوم نیز از طریق دکین بن سعید نقل شده و او خود از أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله است. دکین بن سعید نیز نباشد، ضرری به صحت روایت نخواهد زد.

پس سند روایت کاملا صحیح و از دیدگاه اهل سنت حجت است.

تفسیر« النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم » از نگاه مفسران اهل سنت:

تردیدی نیست که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه مؤمنان و بلکه بر تمام بشریت ولایت مطلق دارد، و آن حضرت در تمام امور مسلمانان اولی به تصرف نسبت به خود آن ها است، اطاعت مطلق و بی چون چرا از آن حضرت واجب و مخالفت با او حرام مطلق است؛ چنانچه خداوند در آیه ششم سوره أحزاب همین مطلب را به روشنی به اثبات می رساند.

النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم / الاحزاب/6

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است

بنابراین تردیدی در ولایت مطلق رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه افراد بشر نیست.

رسول خدا صلی الله علیه وآله همین ولایت برا برای امیرمؤمنان علیه السلام طبق روایت صحیح السندی که علمای اهل سنت نقل کرده اند، ثابت کرده است.

اولویت در این آیه به این معنی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله هر تصرفی را که به خواهد و هر تدبیری را که صلاح بداند می تواند در حق مسلمین انجام دهد و مسلمانان وظیفه دارند که از او در تمام امور اطاعت نمایند؛ چنانچه مفسران بزرگ اهل سنت از این آیه همین مطلب را استنباط کرده اند که نام چند تن از آن ها را ذکر می کنیم:

1. محمد بن جریر طبری (متوفای 310هـ):

طبری، مفسر مشهور اهل سنت در باره این آیه می نویسد:

النبی أولی بالمؤمنین... یقول تعالی ذکره النبیُ محمدٌ أولی بالمؤمنینَ یقول: أحق بالمؤمنین به من أنفسهم أن یَحْکُم فیهم بما یشاء من حکمٍ فیجوز ذلک علیهم.

کما حدثنی یونس قال أخبرنا بن وهب قال قال بن زید النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم کما أنت أولی بعبدک ما قضی فیهم من أمرٍ جازَ کما کلما قضیتَ علی عبدک جاز.

در این آیه: النبی اولی بالمؤمنین... خداوند پیامبر را سزاوارتر از مؤمنان بر جانشان دانسته و او را شایسته تر می داند تا آنچه لازم می داند در حق آنان انجام دهد.

الطبری، محمد بن جریر بن یزید بن خالد أبو جعفر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 21، ص 122، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1405هـ.

2. ابن کثیر دمشقی سلفی (متوفای774هـ):

و در تفسیر این آیه می نویسد:

النبی أولی بالمؤمنین... قد علم تعالی شفقة رسوله صلی الله علیه وسلم علی أمته ونصحه لهم فجعله أولی بهم من أنفسهم وحکمه فیهم کان مقدَّما علی اختیارهم لأنفسهم کما قال تعالی «فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ ویُسَلِّمُوا تَسْلیماً».

خداوند مهربانی و دلسوزی رسولش را در باره امتش می داند و لذا او را سزاوارتر از خود آنان می داند و فرمان او را در حق آنان مقدم دانسته است؛ چنانچه خداوند می فرماید:

به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملا تسلیم باشند

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 468، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1401هـ.

3. ظهیر الدین بغوی (متوفای516هـ):

بغوی شافعی که از او با عنوان «محیی السنة» یاد می کنند، در تفسیر آیه می گوید:

قوله عز وجل « النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» یعنی من بعضهم ببعض فی نفوذ حکمه فیهم ووجوب طاعته علیهم وقال ابن عباس وعطاء یعنی إذا دعاهم النبی صلی الله علیه وسلم ودَعَتْهم أنفسُهم إلی شیءٍ کانت طاعةُ النبی صلی الله علیه وسلم أولی بهم من أنفسهم قال ابن زید «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» فیما قضی فیهم کما أنت أولی بعبدک فیما قضیت علیه. وقیل هو أولی بهم فی الحمل علی الجهاد وبذل النفس دونه.

فرمان رسول خدا بر افراد امت از فرمان بعضی از آنان نسبت به دیگری نافذترو اطاعتش بر همگان واجب است، ابن عباس و عطاء گفته اند: معنای آیه این است که چون رسول خدا آنان را به کاری فرا خواند و نفس آنان به چیزی دیگر پس اطاعت رسول بر آنان واجب و مقدم است، ابن زید گفته است: اولویت رسول خدا در قضاوت و حکم او است همانگونه که دستور ارباب نسبت به بنده اش تقدم و اولویت دارد، و گفته شده است: اولویت دفاع و تقدیم جانشان در راه او است.

البغوی، ظهیر الدین أبو محمد الحسین ابن مسعود الفراء، تفسیر البغوی، ج 3، ص 507، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

4. قاضی عیاض (متوفای 544هـ):

وی در کتاب مشهور الشفاء «أولی بالمؤمنین» را این گونه تفسیر می کند:

قال أهل التفسیر: أولی بالمؤمنین من أنفسهم: أی ما أنفذه فیهم من أمرٍ فهو ماضٍ علیهم کما یمضی حکمُ السید علی عبده.

مفسران اولویت رسول خدا را در نفوذ فرمانش مانند اطاعت برده از اربابش دانسته اند.

القاضی عیاض، أبو الفضل عیاض بن موسی بن عیاض الیحصبی السبتی، کتاب الشفا، ج 1 ، ص 49 .

5. عبد الرحمن بن جوزی (متوفای 597 هـ):

وی در تفسیر این آیه می نویسد:

قوله تعالی « النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم » أی احق فله أن یحکم فیهم بما یشاء قال ابن عباس إذا دعاهم إلی شئ ودعتهم أنفسهم إلی شئ کانت طاعته أولی من طاعة أنفسهم وهذا صحیح فان أنفسهم تدعوهم إلی ما فیه هلاکَهم والرسولُ یدعوهم إلی ما فیه نجاتَهم.

این سخن خداوند که فرموده است: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم، به معنای سزاوارتر است، یعنی رسول خدا هرگونه که به خواهد می تواند در باره آنان فرمان دهد، ابن عباس گفته است: اگر رسول خدا مردم را به چیزی و نفس آنان به چیزی دیگر فرمان داد پیروی رسول مقدم و اولی است، سپس می گوید: این سخنی است صحیح، چرا که نفس مردم آنان را به چیزی می خواند که هلاکت و نابودی در آن است ولی رسول خدا به آنچه در آن نجات است دعوت می کند.

إبن الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 6 ، ص 352، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

6. أبو القاسم زمخشری (متوفای 538هـ):

زمخشری مفسر و أدیب پرآوازه اهل سنت در تفسیر آیه می نویسد:

«النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ (فی کل شیء من أمور الدین والدنیا) منْ أَنفُسِهِمْ » ولهذا أطلق ولم یقید، فیجب علیهم أن یکون أحبّ إلیهم من أنفسهم، وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقه آثَرَ لدیهم من حقوقها، وشفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها، وأن یبدلوها دونه ویجعلوها فداءه إذا أعضل خطب، ووقاءه إذا لقحت حرب، وأن لا یتبعوا ما تدعوهم إلیه نفوسهم ولا ما تصرفهم عنه، ویتبعوا کل ما دعاهم إلیه رسول الله صلی الله علیه وسلم وصرفهم عنه، لأنّ کل ما دعا إلیه فهو إرشادٌ لهم إلی نیلِ النجاةِ والظفرُ بسعادةِ الدارین وما صَرَفَهم عنه، فأخذ بحجزهم لئلا یتهافتوا فیما یرمی بهم إلی الشقاوة وعذاب النار.

رسول خدا در تمام مسائل مربوط به دنیا و آخرت مردم بر آنان اولویت دارد، به همین جهت هم بدون هیچگونه قیدی بیان شده است، بنا بر این بر امت واجب است که رسول خدا محبوب تر از خودشان نزد آنان باشد و دستور و حکم او نافذتر و حقوق او برتر و مهربانی به او مقدم و جانشان را نثارش نمایند و در هنگام جنگ او را محافظت کنند و از خواهشهای نفسانی و آنچه که آنان را از وی دور کند پیروی نکنند و از هر آنچه که آنان را به او فرا خواند متابعت نمایند زیرا او آنان را به سعادت دنیا و آخرت دعوت می کند و از عذاب آتش دور می نماید.

الزمخشری الخوارزمی، أبو القاسم محمود بن عمر ، الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج 3 ، ص 531، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

7. أبی البرکات نسفی (متوفای 710هـ):

نسفی می گوید:

«النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» أی أحق بهم فی کل شیء من أمور الدین والدنیا وحکمه أنفذ علیهم من حکمها فعلیهم ان یبذلوها دونه ویجعلوها فداءه.

پیامبر اولی به مؤمنان از جان آنان است معنای آن این است که در همه چیز از امور دنیا و آخرت بر آنان تقدم و برتری دارد و دستور و حکم او نافذتر است، پس بر آنان واجب است جانشان را فدای او کنند.

النسفی ، أبی البرکات عبد الله ابن أحمد بن محمود، تفسیر النسفی، ج 3 ، ص 297.

8. أبی حیان اندلسی (متوفای 745هـ):

وی در تفسیر آیه می گوید:

«أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ»: أی فی کل شیء، ولم یقید. فیجب أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم، وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقوقه آثَرَ، إلی غیر ذلک مما یجب علیهم فی حقه.

پیامبر بر مؤمنان در همه چیز بدون هیچ تقییدی برتری دارد، پس واجب است از جانشان نزد آن محبوب تر و حکمش نافذتر وحقوقش رعایت بیشتری داشته باشد.

أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف ، تفسیر البحر المحیط، ج 7 ، ص 297، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارک فی التحقیق 1) د.زکریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ -2001م .

9. ابن قیم الجوزیة (متوفای 751هـ):

زرعی دمشقی، معروف به ابن قیم جوزی، ادیب، مفسر، فقیه، متکلم و محدث مشهور حنبلی که از شاگردان ابن تیمیه و ناشر افکار او به شمار می رود، در کتاب زاد المهاجر در تفسیر این آیه می نویسد:

وقال تعالی «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» وهو دلیلٌ علی ان من لم یکن الرسولُ اولی به من نفسه فلیس من المؤمنین وهذه الاولویة تتضمن امورا:

منها: ان یکون احبَّ إلی العبدِ من نفسه لان الأولویة اصلها الحب ونفس العبدِ احبٌ له من غیره ومع هذا یجب ان یکون الرسولُ اولی به منها واحب الیه منها فبذلک یحصل له اسم الایمان.

ویلزم من هذه الاولویةِ والمحبةِ کمالَ الانقیادِ والطاعةِ والرضا والتسلیمِ وسائرَ لوازمِ المحبةِ من الرضا بحکمه والتسلیم لامره وایثاره علی ما سواه.

ومنها: ان لایکون للعبد حکمٌ علی نفسه اصلاً بل الحکمُ علی نفسِه للرسول صلی الله علیه وسلم یَحْکم علیها اعظم من حکمِ السیدِ علی عبدِه أو الوالد علی ولده فلیس له فی نفسه تصرف قط الا ما تصرف فیه الرسول الذی هو اولی به منها.

النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم، دلیل بر این است که هر کس پیامبر خدا را بر خودش مقدم نداند مؤمن نیست و این اولویت مستلزم چند امر است:

1. باید رسول خدا را از خودش بیشتر دوست داشته باشد، چون اولویت و برتری دادن اساس آن به محبت و دوستی است و طبیعی است که هر کس نفس خودش را بیش از دیگران دوست دارد و وقتی که رسول خدا را در دوست داشتن بر خودش مقدم بداند مؤمن بودن هم تحقق پیدا می کند، و نشان پیروی و رضایت و تسلیم در برابر فرمان او خواهد بود.

2. خودش را در برابر رسول خدا چیزی نداند بلکه دستور او را مهمتر از فرمان ارباب به بنده اش یا پدر نسبت به فرزندش بداند، و هیچگونه حقی برای خودش در برابر فرمان رسول خدا قائل نباشد.

الزرعی، محمد بن أبی بکر أیوب أبو عبد الله (معروف به ابن قیم الجوزیة)، الرسالة التبوکیة زاد المهاجر إلی ربه، ج 1، ص 29، تحقیق: د. محمد جمیل غازی، ناشر: مکتبة المدنی - جدة.

10. ملا علی قاری (متوفای 1014هـ):

ملا علی هروی مشهور به قاری می گوید:

«أولی بالمؤمنین من أنفسهم» أی أولی فی کل شیء من أمور الدین والدنیا، ولذا أطلق ولم یقید فیجب علیهم أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقه آثر لدیهم من حقوقها وشفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها.

رسول خدا در همه امور اعم از دین و دنیا برتر است، به همین جهت هم مطلق آمده است و هیچ قیدی در آن نیست، پس واجب است که نبی را از خودشان بیشتر دوست داشته باشند و حکم او را در حق خویش نافذ وحقوق او را مقدم بر حقوق خویش و محبت به او را بر بر محبت خودشان اولی قرار دهند.

ملا علی القاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج 6 ، ص 297، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ - 2001م .

11. شوکانی (متوفای 1250هـ):

محمد بن علی شوکانی آیه را این گونه تفسیر می کند:

«النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» أی هو أحقٌ بهم فی کلِ أمورِ الدین والدنیا وأولی بهم من أنفسهم فضلا عن أن یکون أولی بهم من غیرِهم فیجب علیهم أن یؤثروه بما أراده من أموالهم وإن کانوا محتاجین إلیها ویجب علیهم أن یحبوه زیادة علی حبهم أنفسهم ویجب علیهم أن یقدموا حکمه علیهم علی حکمهم لأنفسهم.

وبالجملة فإذا دعاهم النبی صلی الله علیه وسلم لشیء ودعتهم أنفسهم إلی غیره وجب علیهم أن یقدموا مادعاهم إلیه ویؤخروا مادعتهم أنفسهم إلیه ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم ویقدموا طاعته علی ماتمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم.

پیامبر بر جان مؤمنان از خودشان اولی است به این معنی است که سزاوارتر است نسبت به آنان در تمام امور دین و دنیا چه برسد به این که اولی از دیگران به آنان باشد پس واجب است که در بذل مال اگر چه خودشان نیازمند باشند او را مقدم بدارند و او را بیش از خودشان دوست داشته باشند و حکم او را مهمتر از هر حکمی بدانند.

پس اگر پیامبر فرمانی داد و نفسشان فرمانی دیگر باید فرمان او را ترجیح دهند و حتی بیشتر از قدرتشان باید از وی اطاعت نمایند.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج 4 ، ص 261، ناشر: دار الفکر - بیروت.

12. حسن خان فتوحی (متوفای1307هـ):

وی می گوید:

قال تعالی «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» فإذا دعاهم لشیء ودعتهم أنفسهم إلی غیره وجب علیهم أن یقدموا ما دعاهم إلیه ویؤخروا ما دعتهم أنفسهم إلیه ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم ویقدموا طاعته علی ما تمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم.

اگر نفس مؤمنان آنان را به کاری فرمان دهد و رسول خدا به فرمانی دیگر واجب است امر او را برتر بدانند وبیشتر از توانشان او را اطاعت نمایند.

الفتوحی، السید محمد صدیق حسن خان، حسن الأسوة بما ثبت من الله ورسوله فی النسوة، ج 1 ، ص 182، تحقیق: الدکتور- مصطفی الخن/ ومحی الدین ستو ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الخامسة، 1406هـ/ 1985م.

از مجموع سخنان بزرگان از مفسران اهل سنت به این نتیجه می رسیم که اولویت در این آیه به این معنی است که پیروی و اطاعت از رسول خدا بر همه مسلمانان واجب است و آن حضرت می تواند در تمام امور مسلمانان تصرف نماید و در اداره امور آن ها از خودشان سزاوارتر است.

رسول خدا صلی الله علیه وآله همین مقام و موقعیت را با روایت « فَهُوَ أَوْلَی النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی» برای امیرمؤمنان علیه السلام ثابت کرده است؛ یعنی ولایت امیرمؤمنان علیه السلام همان ولایت رسول خدا صلی الله علیه وآله است، همان طور که مردم وظیفه دارند از رسول خدا به صورت مطلاق اطاعت کنند و آن حضرت ولایت مطلق بر همگان دارد، همان ولایت برای امیرمؤمنان علیه السلام نیز ثابت است.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت سوم: علی إِمَامُ الْمُتَّقِینَ، وَسَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ

اصل روایت:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَضْرَمِیُّ، ثنا أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ مُفَضَّلٍ، حَدَّثَنَا جَعْفَرٌ الأَحْمَرُ، عَنْ هِلالٍ أَبِی أَیُّوبَ الصَّیْرَفِیِّ، عَنْ أَبِی کَثِیرٍ الأَنْصَارِیِّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): انْتَهَیْتُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی إِلَی السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَی، فَأُوحِیَ إِلَیَّ فِی عَلِیٍّ بِثَلاثٍ:

«أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ، وَسَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ، وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ إِلَی جَنَّاتِ النَّعِیمِ».

عبد الله بن سعد گوید: رسول خدا (ص) فرمود: هنگامی که در شب معراج به سدرة المنتهی رسیدم، خداوند به من در باره علی (ع) سه چیز وحی کرد:

به راستی که او پیشوای پرهیزگاران، سردار مسلمانان و جلودار روسفیدان به سوی بهشت سرشار از نعمت خداوند است.

رَوَاهُ رَبَاحُ بْنُ خَالِدٍ، وَیَحْیَی بْنُ أَبِی کَثِیرٍ، عَنْ جَعْفَرٍ الأَحْمَرِ مِثْلَهُ،

وَرَوَاهُ غَسَّانُ، عَنْ إِسْرَائِیلَ، عَنْ هِلالٍ الْوَزَّانِ، عَنْ رَجُلٍ مِنَ الأَنْصَارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَسْعَدَ،

وَقَالَ عَمْرُو بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ یَحْیَی بْنِ الْعَلاءِ، عَنْ هِلالٍ الْوَزَّانِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ، عَنْ أَبِیهِ.

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای430هـ)، معرفة الصحابة، ج 3، ص1587، تحقیق: عادل بن یوسف العزازی، ناشر: دار الوطن للنشر.

بررسی سند روایت:

أبو جعفر محمد بن محمد بن أحمد بن عبد الله المقری البغدادی

1281 محمد بن محمد بن أحمد أبو جعفر المقرئ سکن البصرة وحدث بها عن أبی شعیب الحرانی والحسن بن علی المعمری والحسین بن الکمیت الموصلی وخلف بن عمرو العکبری والاحوص بن المفضل الغلابی حدثنا عنه الحسین بن علی النیسابوری ومحمد بن علی بن حبیب المتوثی وعیسی بن غسان ثلاثتهم بالبصرة وأبو نعیم الأصبهانی وکان ثقة

البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 3، ص221، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

أبو جعفر محمد بن عبد الله بن سلیمان المطین الخضرمی

682 مطین الحافظ الکبیر أبو جعفر محمد بن عبد الله بن سلیمان الحضرمی الکوفی رأی أبا نعیم... وقد صنف المسند وغیر ذلک وله تاریخ صغیر قال أبو بکر بن أبی دارم الحافظ کتبت عن مطین مائة ألف حدیث وسئل عنه الدارقطنی فقال ثقة جبل... وبکل حال فمطین ثقة مطلقا.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2 ص662، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ

439 خ م د س ق أبو بکر بن أبی شیبة الحافظ عدیم النظیر الثبت النحریر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة إبراهیم بن عثمان... وعنه أبو زرعة والبخاری ومسلم وأبو داود وابن ماجة وأبو بکر بن أبی عاصم وبقی بن مخلد والبغوی وجعفر الفریابی

قال أحمد أبو بکر صدوق هو أحب الی من أخیه عثمان وقال العجلی ثقة حافظ

وقال الفلاس ما رأیت احفظ من أبی بکر بن أبی شیبة وکذا قال أبو زرعة الرازی

وقال الخطیب کان أبو بکر متقنا حافظا صنف المسند والاحکام والتفسیر.

تذکرة الحفاظ ج2 ص432

أحمد بن المفضل القرشی

12106 أحمد بن المفضل الکوفی أبو علی یروی عن أسباط بن محمد ووکیع روی عنه یعقوب بن سفیان وأهل بلده وکان قدیم الموت

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفای354 هـ)، الثقات، ج8 ص28، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعة: الأولی، 1395هـ - 1975م.

88 أحمد بن المفضل الکوفی عن الثوری وإسرائیل وعنه الحنینی وأبو زرعة وطائفة شیعی صدوق د س

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1 ص203، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

(أحمد بن المفضل.

أبو علیّ الکوفیّ.

عن: وکیع، وأسیاط بن نصر.

وعنه: یعقوب الفسویّ، وأهل الکوفة.

قال ابن حبّان: ثقة، قدیم الموت.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج16 ص54، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م.

جعفر بن زیاد الأحمر

940 جعفر بن زیاد الأحمر الکوفی صدوق یتشیع من السابعة مات سنة سبع وستین ل ت س.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص140، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

67 جعفر بن زیاد الأحمر ت س عن بیان بن بشر صدوق شیعی قال ابن حبان هزل عن الثقات بأشیاء فی القلب منها وقواه غیره

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، ذکر أسماء من تکلم فیه وهو موثق، ج1 ص59، تحقیق: محمد شکور أمریر المیادینی، ناشر: مکتبة المنار - الزرقاء، الطبعة: الأولی، 1406هـ.

220 جعفر بن زیاد الأحمر کوفی ثقة

العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفای 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج1 ص268، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولی، 1405 - 1985م.

قال عَبد الله بن أحمد بن حنبل، عَن أبیه: صالح الحدیث.

وَقَال عَباس الدُّورِیُّ وأبو بکر بن أَبی خیثمة ومحمد بن عثمان بن أَبی شَیْبَة، عن یحیی بن مَعِین: ثقة، زاد محمد: وکان من الشیعة.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج5 ص40، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

هلال بن أیوب الصیرفی

11527 هلال الصیرفی أبو أیوب یروی عن أبی کثیر روی عنه جعفر الأحمر

الثقات ـ ابن حبان ـ ج 7، ص572

2730 هلال بن أیوب الصیرفی ولیس بالوزان عن أبی کثیر روی عنه جعفر الأحمر

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، التاریخ الکبیر، ج8 ص207، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفکر.

أفلح مولی أبی أیوب، أبو کثیر الأنصاری:

549 أفلح مولی أبی أیوب الأنصاری أبو عبد الرحمن وقیل أبو کثیر مخضرم ثقة من الثانیة مات سنة ثلاث وستین م.

تقریب التهذیب ج1 ص114

عبد الله بن أسعد بن زرارة:

صحابی

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت چهارم: علیٌ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی

یکی از روایاتی که ولایت مطلق امیرمؤمنان علیه السلام و جانشینی بلافصل آن حضرت را ثابت می کند، روایت «علی ولی کل مؤمن بعدی» است که به روایت «ولایت» مشهور شده است.

این روایت با عبارات مختلف؛ از جمله: «علی ولی کل مؤمن بعدی»؛ «هو ولی کل مؤمن من بعدی»؛ «انت ولی کل مؤمن بعدی»؛ «أنت ولی کل مؤمن بعدی و مؤمنة»؛ «فانه ولیکم بعدی»؛ «ان علیاً ولیکم بعدی»؛ «أنک ولی المؤمنین من بعدی»؛ «إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی فی کل مؤمن من بعدی»؛ و.... نقل شده و چندین سند صحیح دارد؛ بزرگانی همچون، حاکم نیشابوری، شمس الدین ذهبی، علی بن أبوبکر هیثمی و حتی محمد ناصر البانی آن را تصحیح کرده اند؛ اما متأسفانه افرادی همچون ابن تیمیه حرانی و هفمکران او که صحت این روایت را اصل مشروعیت مذهب خود در تضاد می دیده اند، اصل صدور روایت را دروغ دانسته اند:

قوله «هو ولی کل مؤمن بعدی» کذب علی رسول الله صلی الله علیه وسلم.

این حدیث از پیامبر خدا (ص) که فرمود: « علی ولی هر مؤمنی بعد از من است » دروغی است که به رسول خدا (ص) نست داده شده است.

ابن تیمیة، أحمد بن عبد الحلیم الحرانی (متوفای 728هـ)، منهاج السنة النبویة،ج7، ص391، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم.

برای روشن شدن حقیقت ماجرا و این که چه کسی دروغگو است و به پیامبر خدا دروغ می بندد، ما أسناد این روایت را در منابع اهل سنت به صورت فشرده بررسی خواهیم کرد.

طریق اول: عبد الله بن عباس

ابوداود طیالسی در مسند خود می نویسد:

حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ أَبِی بَلْجٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، أَنّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ لِعَلِیٍّ:

«أَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی».

از إبن عباس نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به علی (علیه السلام) فرمود:

«تو ولی هر مؤمنی بعد از من هستی».

الطیالسی البصری، سلیمان بن داوود ابوداوود الفارسی (متوفای204هـ)، مسند أبی داوود الطیالسی،ج1، ص360، ح2752، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

بررسی سند روایت
أَبُو عَوَانَةَ، وضّاح بن عبد الله

از روات، بخاری، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبی او را «ثقه» و «متقن» می داند:

وضاح بن عبد الله الحافظ أبو عوانة الیشکری مولی یزید بن عطاء سمع قتادة وابن المنکدر وعنه عفان وقتیبة ولوین ثقة متقن لکتابه توفی 176 ع

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص349، رقم:6049، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر نیز می نویسد:

وضاح بتشدید المعجمة ثم مهملة الیشکری بالمعجمة الواسطی البزاز أبو عوانة مشهور بکنیته ثقة ثبت من السابعة مات سنة خمس أو ست وسبعین ع

وضاح، ثقه، استوار و از طبقه هفتم روات بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب،ج1، ص580، رقم: 7407، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

أَبِو بَلْجٍ، یحیی بن سلیم بن بلج:

مزی در تهذیب الکمال می نویسد:

أبو بلج الفزاری الواسطی، ویُقال: الکوفی، وهو الکبیر، اسمه: یحیی بن سلیم بن بلج...

قال إسحاق بن منصور، عن یحیی بن مَعِین: ثقة. وکذلک قال محمد بن سعد، والنَّسَائی، والدار قطنی. وقَال البُخارِیُّ: فیه نظر. وَقَال أبو حاتم: صالح الحدیث، لا بأس به.

ابوبلج فزاری، اسحاق بن منصور از یحیی بن معین نقل کرده است که او «ثقه» است، همچنین محمد بن سعد، نسائی و دارقطنی او را توثیق کرده اند. بخاری گفته: در او اشکال است، ابوحاتم گفته: حدیثش صالح است و در خود او اشکالی نیست.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال،ج33، ص162، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی در کتاب الکاشف در باره او می نویسد:

أبو بلج الفزاری یحیی بن سلیم أو بن أبی سلیم عن أبیه وعمرو بن میمون الأودی وعنه شعبة وهشیم وثقه بن معین والدارقطنی وقال أبو حاتم لا بأس به وقال البخاری فیه نظر 4

یحیی بن سلیم، یحیی بن معین و دارقطنی او را توثیق کرده اند، ابوحاتم گفته: اشکالی در او نیست و بخاری گفته: در او اشکالی است.

الکاشف ج2 ص414، رقم:6550

و ابن حجر در لسان المیزان می گوید:

یحیی بن سلیم ان أبو بلج الفزاری عن عمرو بن میمون وعنه شعبة وهشیم وثقه بن معین والنسائی والدارقطنی.

یحیی بن معین، نسائی و دارقطنی او را توثیق کرده اند.

لسان المیزان ج7 ص432، رقم:5209

و در تقریب التهذیب او را صدوق دانسته؛ اما گفته است که برخی وقت ها اشتباه می کرده:

أبو بلج بفتح أوله وسکون اللام بعدها جیم الفزاری الکوفی ثم الواسطی الکبیر اسمه یحیی بن سلیم أو بن أبی سلیم أو بن أبی الأسود صدوق ربما أخطأ من الخامسة 4

ابو بلج، بسیار راستگو است؛ ولی گاهی اشتباه می کرده است.

تقریب التهذیب ج1 ص625، رقم: 8003.

بدیهی است که جمله بخاری «فیه نظر»، نمی تواند در برابر توثیقات بزرگان علم رجال اهل سنت، تضعیف محسوب شود و به صحت روایت ضرر بزند؛ چرا که بزرگانی همچون یحیی بن معین، دارقطنی، نسائی، محمد بن سعد و ابن أبی حاتم او را توثیق کرده اند و تضعیف بخاری در برابر توثیقات این بزرگان تاب مقاومت ندارد؛ چنانچه بدر الدین عینی در باره روایتی که از ابوالمنیب عبید الله بن عبد الله نقل شده است می گوید:

فإن قلت: فی إسناده أبو المنیب عبید الله بن عبد الله، وقد تکلم فیه البخاری وغیره. قلت: قال الحاکم: وثقه ابن معین، وقال ابن أبی حاتم: سمعت أبی یقول: هو صالح الحدیث، وأنکر علی البخاری إدخاله فی الضعفاء، فهذا ابن معین إمام هذا الشأن وکفی به حجة فی توثیقه إیاه.

اگر بگویی که در سند آن ابو المنیب عبید الله بن عبد الله است که بخاری و دیگران به او اشکال گرفته اند، می گویم: حاکم گفته که ابن معین او را توثیق کرده، ابوحاتم گفته که از پدرم شنیدم که می گفت: او صالح الحدیث است؛ اما بخاری منکر شده و او را در زمره ضعفاء آورده است؛ اما یحیی بن معین، پیشوای این کار (علم رجال) است، برای حجیت روایت، توثیق او، توسط یحیی بن معین کفایت می کند.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفای 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری،ج7، ص11، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

وضعیت یحیی بن سلیم نیز تقریبا به همین صورت است، بخاری او را تضعیف کرده ـ البته اگر بگوییم که «فیه نظر» تضعیف باشد ـ؛ اما یحیی بن معین و دیگر ائمه رجال اهل سنت او را توثیق کرده اند؛ پس بر طبق گفته آقای بدر الدین عینی، تضعیف بخاری ارزشی ندارد و تنها توثیق یحیی بن معین، برای اثبات حجیت روایت کفایت می کند.

حتی اگر فرض کنیم که اشکال بخاری تأثیر گذار باشد، بازهم روایت از حجیت ساقط نمی شود و حد اکثر یحیی بن سلیم می شود «مختلف فیه» و روایت «مختلف فیه» از دیدگاه اهل سنت، دست کم دارای درجه «حسن» است و روایت حسن نیز از دیدگاه آن ها حجت است و در حجیت با روایت صحیح تفاوتی ندارد.

البانی وهابی نیز روایت یحیی بن سلیم را «حسن» دانسته است:

1188 - إسناده حسن ورجاله ثقات رجال الشیخین غیر أبی بلج واسمه یحیی بن سلیم بن بلج قال الحافظ صدوق ربما أخطأ.

سند روایت «حسن» است، تمام راویان آن ثقه و از راویان بخاری و مسلم هستند؛ غیر از أبوبلج که ابن حجر گفته او بسیار راستگو است؛ ولی گاهی اشتباه می کرده.

ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، ظلال الجنة،ج1، ص27، ج2، ص338، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة - 1413هـ ـ 1993م.

البته البانی روایت «أنت ولی کل مؤمن بعدی» را با همین سند، صحیح می داند و صراحتا اعتراف می کند که این روایت صحیح است که در ادامه به سخن او اشاره می شود.

نتیجه آن که: یحیی بن سلیم از دیدگاه، یحیی بن معین، دارقطنی، ابن أبی حاتم، البانی و... موثق و روایتش «صحیح» و یا دست کم «حسن» است.

عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

عمرو بن میمون الأودی عن عمر ومعاذ وعنه زیاد بن علاقة وأبو إسحاق وابن سوقة کثیر الحج والعبادة وهو راجم القردة مات 74 ع

عمرو بن میمیون، زیاد به حج می رفت و اهل عبادت بود، او همان کسی است که میمون را سنگسار کرد.

الکاشف ج2 ص89، رقم: 4237

عمرو بن میمون الأودی أبو عبد الله ویقال أبو یحیی مخضرم مشهور ثقة عابد نزل الکوفة مات سنة أربع وسبعین وقیل بعدها ع.

عمرو بن میمون که به او أبویحیی گفته می شود، مخضرم (کسی که زمان جاهلیت و اسلام را درک کرده)، مشهور، مورد اعتماد و اهل عبادت بود.

تقریب التهذیب ج1 ص427، رقم:5122.

قضیه سنگسار کردن میمون در جاهلیت را بخاری در صحیح خود نقل کرده است:

حدثنا نُعَیْمُ بن حَمَّادٍ حدثنا هُشَیْمٌ عن حُصَیْنٍ عن عَمْرِو بن مَیْمُونٍ قال رأیت فی الْجَاهِلِیَّةِ قِرْدَةً اجْتَمَعَ علیها قِرَدَةٌ قد زَنَتْ فَرَجَمُوهَا فَرَجَمْتُهَا مَعَهُمْ.

نعیم بن حماد از هشیم بن حصین از عمرو بن میمون روایت کرده است که وی گفت: در جاهلیت، میمونی را دیدم که زنا کرده بود، پس گروهی از میمون ها دور وی جمع شده و او را سنگسار کردند؛ من نیز به همراه ایشان او را سنگسار کردم !!!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری،ج3، ص1397، ح3636، کتاب مناقب الأنصار، باب القسامة فی الجاهلیة، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابْنِ عَبَّاسٍ

صحابی.

همین روایت را احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری به صورت مفصل نقل کرده اند:

(2942)- [3052] حَدَّثَنَا یَحْیَی بْنُ حَمَّادٍ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، حَدَّثَنَا أَبُو بَلْجٍ، حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مَیْمُونٍ، قَالَ: إِنِّی لَجَالِسٌ إِلَی ابْنِ عَبَّاسٍ، إِذْ أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ، فَقَالُوا: یَا أَبَا عَبَّاسٍ، إِمَّا أَنْ تَقُومَ مَعَنَا، وَإِمَّا أَنْ یُخْلُونَا هَؤُلَاءِ، قَالَ: فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: بَلْ أَقُومُ مَعَکُمْ، قَالَ: وَهُوَ یَوْمَئِذٍ صَحِیحٌ قَبْلَ أَنْ یَعْمَی، قَالَ: فَابْتَدَءُوا فَتَحَدَّثُوا، فَلَا نَدْرِی مَا قَالُوا، قَالَ: فَجَاءَ یَنْفُضُ ثَوْبَهُ، وَیَقُولُ: أُفْ وَتُفْ، وَقَعُوا فِی رَجُلٍ لَهُ عَشْرٌ، وَقَعُوا فِی رَجُلٍ، قَالَ لَهُ النَّبِیُّ (ص): " لَأَبْعَثَنَّ رَجُلًا لَا یُخْزِیهِ اللَّهُ أَبَدًا، یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ "...

إِنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلَّا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی ". قَالَ: وَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ: "أَنْتَ وَلِیِّی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی".

عمرو بن میمون می گوید: با عبد اللَّه بن عباس نشسته بودم، افرادی که در نه گروه بودند نزد او آمدند و گفتند: یا برخیز و با ما بیا و یا شما ما را با ابن عباس تنها گذارید. این ماجرا زمانی بود که ابن عباس بینا بود و هنوز کور نشده بود. ابن عباس گفت: من با شما می آیم [آنان به گوشه ای رفتند و] با ابن عباس مشغول گفت و گو شدند. من نمی فهمیدم چه می گویند. پس از مدتی عبد اللَّه بن عباس در حالی که لباسش را تکان می داد تا غبارش فروریزد آمد و گفت: اف و تف بر آنان، به مردی دشنام می دهند و از او عیب جویی می کنند که ده ویژگی برای اوست؛

[یک ]- رسول خدا (ص) فرمود: «مردی را روانه میدان می کنم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند هرگز خدا او را خوار نمی کند»....

شایسته نیست که من بروم؛ مگر این که تو جانشین من باشی. ابن عباس می گوید که رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی (علیه السلام) فرمود: تو بعد از من بر هر مؤمنی ولی هستی.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص685، ح3062، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ - 1983م؛

مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص3053، ح3062، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.؛

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج12، ص98، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ - 1983م؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل،ج42، ص100، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة،ج7، ص339، ناشر: مکتبة المعارف - بیروت؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة،ج4، ص568، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولی، 1412هـ - 1992م.

حاکم نیشابوری متوفای405هـ بعد از نقل این روایت می گوید:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه بهذه السیاقة.

این روایت سندش صحیح است؛ ولی بخاری متوفای256هـ و مسلم به این صورت نقل نکرده اند.

النیسابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص143، دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الأولی، 1411هـ.

ذهبی متوفای748هـ نیز در تلخیص المستدرک بعد از نقل این روایت گفته:

صحیح.

المستدرک علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص134، کتاب معرفة الصحابة، باب ذکر اسلام امیر المؤمنین، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

ابن عبد البر قرطبی بعد از نقل این روایت می گوید:

قال أبو عمر رحمه الله هذا إسناد لا مَطْعَنٌ فیه لأحد لصحته وثقة نَقَلَتِه....

ابو عمر (ابن عبد البر) گفته: این سندی است که هیچ کس حق اشکال به آن را ندارد؛ چرا که سند آن صحیح و تمام راویان آن موثق هستند.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفای 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب،ج3 ص1091 ـ 1092، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولی، 1412هـ.

حافظ ابوبکر هیثمی متوفای807 هـ نیز بعد از این روایت می گوید:

رواه أحمد والطبرانی فی الکبیر والأوسط باختصار ورجال أحمد رجال الصحیح غیر أبی بلج الفزاری وهو ثقة وفیه لین.

این روایت را احمد و طبرانی متوفای360هـ در معجم کبیر و معجم اوسط به صورت خلاصه نقل کرده اند، راویان احمد همگی راویان صحیح بخاری متوفای256هـ هستند؛ غیر از أبی بلج فزاری که او نیز مورد اعتماد و در او اشکالی است.

الهیثمی، علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد، ج9، ص120، دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی ـ القاهرة، بیروت ـ 1407هـ.

حتی البانی وهابی که روایت أبوبلج را در جای دیگر «حسن» دانسته، در این جا تصحیح می کند و می گوید:

و أما قوله: «وهو ولی کل مؤمن بعدی». فقد جاء من حدیث ابن عباس، فقال الطیالسی (2752 ): حدثنا أبو عوانة عن أبی بلج عن عمرو بن میمون عنه " أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لعلی: " أنت ولی کل مؤمن بعدی ".

و أخرجه أحمد (1 / 330 - 331) ومن طریقه الحاکم (3 / 132 - 133) وقال: «صحیح الإسناد»، ووافقه الذهبی، وهو کما قالا.

اما این گفته پیامبر (ص) که: «او ولی هر مؤمنی بعد از من است» از طریق ابن عباس نقل شده است. طیالسی گفته: ابوعوانه از ابوبلج از عمرو بن میمون از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا خطاب به علی فرمود: تو ولی هر مؤمنی بعد از من هستی.

احمد نیز آن را نقل کرده و حاکم نیز از همین طریق آن را نقل کرده و گفته: سندش صحیح است، ذهبی نیز با نظر او موافقت کرده است. سند روایت همان گونه است است که حاکم و ذهبی گفته اند (صحیح است).

ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، السلسلة الصحیحة المجلدات الکاملة، ج5، ص222، ذیل روایت: 2223

نتیجه این که: روایت «أَنْتَ وَلِیِّی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی» از دیدگاه بزرگانی همچون حاکم نیشابوری، شمس الدین ذهبی و علی بن أبی بکر هیثمی، محمد ناصر البانی و... صحیح و تمام راویان آن ثقه هستند.

طریق دوم: عمران بن حصین

ابوعیسی ترمذی در سنن خود، احمد بن حنبل در فضائل الصحابه و نسائی در خصائص امیرمؤمنان علیه السلام نوشته اند:

(3674)- [3712] حَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ، حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَیْمَانَ الضُّبَعِیُّ، عَنْ یَزِیدَ الرِّشْکِ، عَنْ مُطَرِّفِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَیْنٍ، قَالَ: بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) جَیْشًا، وَاسْتَعْمَلَ عَلَیْهِمْ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فَمَضَی فِی السَّرِیَّةِ، فَأَصَابَ جَارِیَةً، فَأَنْکَرُوا عَلَیْهِ، وَتَعَاقَدَ أَرْبَعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالُوا: إِذَا لَقِینَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَخْبَرْنَاهُ بِمَا صَنَعَ عَلِیٌّ، وَکَانَ الْمُسْلِمُونَ إِذَا رَجَعُوا مِنَ السَّفَرِ بَدَءُوا بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) فَسَلَّمُوا عَلَیْهِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا إِلَی رِحَالِهِمْ، فَلَمَّا قَدِمَتِ السَّرِیَّةُ سَلَّمُوا عَلَی النَّبِیِّ (ص) فَقَامَ أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَلَمْ تَرَ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صَنَعَ کَذَا وَکَذَا، فَأَعْرَضَ عَنْهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) ثُمَّ قَامَ الثَّانِی فَقَالَ مِثْلَ مَقَالَتِهِ، فَأَعْرَضَ عَنْهُ، ثُمَّ قَامَ الثَّالِثُ فَقَالَ مِثْلَ مَقَالَتِهِ، فَأَعْرَضَ عَنْهُ، ثُمَّ قَامَ الرَّابِعُ فَقَالَ مِثْلَ مَا قَالُوا، فَأَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَالْغَضَبُ یُعْرَفُ فِی وَجْهِهِ فَقَالَ:

«مَا تُرِیدُونَ مِنْ عَلِیٍّ، مَا تُرِیدُونَ مِنْ عَلِیٍّ، مَا تُرِیدُونَ مِنْ عَلِیٍّ، إِنَّ عَلِیًّا مِنِّی وَأَنَا مِنْهُ، وَهُوَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی».

مطرف بن عبد الله از «عمران بن حصین» روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله لشکری را به فرماندهی حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرستاد، حضرت علی علیه السّلام به فرمان پیغمبر به آن مأموریت رفت. پس از پیروزی، کنیزکی را که جزو اسیران بود، برای خود برگزید. این عمل علی علیه السّلام مورد نارضایتی لشکریان قرار گرفت و از آنها، چهار تن تعهد کردند و گفتند: هر گاه با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ملاقات کنیم، رفتار ناخوشایند حضرت علی علیه السّلام را به اطلاع ایشان می رسانیم.

معمول مسلمانها این بود که هر گاه از سریّه ای باز می گشتند. نخست به حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله شرفیاب می شدند و سلام می کردند؛ پس از عرض سلام، هر یک به مقر خویش باز می گشت. این بار هم طبق معمول، لشکر به حضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله شرفیاب شد.

پس از عرض سلام، یکی از چهار تن از جای برخاست و گفت: یا رسول الله! آیا از رفتاری که علی بن ابیطالب در این مأموریت انجام داده، اطلاع یافته اید؟ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله روی از او برتافت و پاسخی نداد؛ دومی از جای برخاست و همان سخن را بازگو کرد. پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله از او نیز روی برگردانید و پاسخی نداد؛ سومی از جای برخاست و همان شکایت را نمود. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به گفته او هم اعتنائی نکرد؛ چهارمی برخاست و گفته های آن سه نفر را تأیید کرد.

رسول الله صلّی اللّه علیه و آله در حالی که آثار خشم و غضب از چهره مبارکش هویدا بود، برآشفت و سه بار فرمود: از علی چه می خواهید؟ از علی چه می خواهید؟ از علی چه می خواهید؟ و فرمود: علی از من است و من از علی و او پس از من، ولی همه مؤمنان است.

الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی،ج5، ص632، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت؛

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، فضائل الصحابة،ج2، ص620، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ - 1983م؛

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفای303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب،ج1، ص109، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبة المعلا - الکویت الطبعة: الأولی، 1406 هـ؛

أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفای307 هـ)، مسند أبی یعلی،ج1، ص293، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولی، 1404 هـ - 1984م؛

الرویانی، أبو بکر محمد بن هارون (متوفای307هـ)، مسند الرویانی،ج1، ص125، تحقیق: أیمن علی أبو یمانی، ناشر: مؤسسة قرطبة - القاهرة، الطبعة: الأولی، 1416هـ؛

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفای354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان،ج15، ص373، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م؛

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر،ج18، ص128، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ - 1983م؛

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای430هـ)، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء،ج6، ص294، ناشر: دار الکتاب العربی - بیروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة،ج4، ص116، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1417 هـ - 1996 م.

ابن أبی شیبه با همان سند روایت نقل کرده است؛ اما متن آن کمی تفاوت دارد:

حدثنا عفان قال ثنا جعفر بن سلیمان قال حدثنی یزید الرشک عن مطرف عن عمران بن حصین قال بعث رسول الله... فأقبل إلیه رسول الله یعرف الغضب فی وجهه فقال ما تریدون من علی ما تریدون من علی علی منی وأنا من علی وعلی ولی کل مؤمن بعدی

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار،ج6، ص373، ح32121، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولی، 1409هـ.

تعدادی از علمای اهل سنت، سند این روایت را تصحیح کرده اند؛ از جمله ذهب در میزان الإعتدال می نویسد:

قال ابن عدی أدخله النسائی فی صحاحه.

ابن عدی گفته که نسائی این روایت را در زمره روایات صحیح خود وارد کرده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال،ج2، ص138، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1995م.

و در تاریخ الإسلام می نویسد:

أخرجه النسائی، والترمذی وقال: حدیث حسن غریب. ورواه الإمام أحمد فی مسنده عن عبد الرزاق، وعفان عنه. وإسناده علی شرط مسلم وإنما لم یخرجه فی صحیحه لنکارته.

این روایت را نسائی آورده و ترمذی بعد از نقل آن گفته: حدیث حسن و غریب است. و إمام أحمد در مسندش آن را از طریق عبد الزراق و عفان نقل کرده، سند امام أحمد مطابق با شرایطی است که مسلم در صحت روایت قائل است؛ اما آن را در صحیح خود نیاورده؛ چون متن آن منکر است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام،ج11، ص71، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م.

بلی، متن این روایت از دیدگاه مسلم نیشابوری و شمس الدین ذهبی منکر و غیر قابل پذیرش است؛ چون اساس مذهب و عقائد آن ها را فرو ریخته و بطلان افکار آن ها را ثابت می کند؛ از این رو طبیعی است که آن ها نپذیرند و در صحیح خود آن را نیاورند.

اگر مسلم این گونه روایات را آورده بود که نام کتاب او را «صحیح مسلم» نمی گذاشتند.

و ابن حجر عسقلانی تصریح می کند که سند این روایت «قوی» است.

وأخرج الترمذی بإسناد قوی عن عمران بن حصین فی قصة قال فیها قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ما تریدون من علی إن علیا منی وأنا من علی وهو ولی کل مؤمن بعدی.

ترمذی با سند قوی از عمران بن حصین در قصه ای نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: از علی چه می خواهید، به درستی که علی از من است و من از علی هستم و او ولی هر مؤمنی بعد از من است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة،ج4، ص569، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولی، 1412هـ - 1992م.

و عبد القادر بغدادی نیز همان سخن ابن حجر را تکرار کرده است:

وأخرج الترمذی بإسنادٍ قویٍّ عن عمران بن حصین فی قصةٍ قال فیها: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: ما یریدون من علی إن علیاً منی وأنا من علی وهو ولی کل مؤمن بعدی.

البغدادی، عبد القادر بن عمر (متوفای1093هـ)، خزانة الأدب ولب لباب لسان العرب،ج6، ص69، تحقیق: محمد نبیل طریفی / امیل بدیع الیعقوب، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1998م.

جلال الدین سیوطی و علاء الدین هندی گفته اند که ابن جریر طبری همین روایت را نقل و سپس آن را تصحیح کرده است:

(ش وابن جریر وصحَّحَهُ).

ابن أبی شیبه و نیز ابن جریر آن را نقل و تصحیح کرده است.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)،ج16، ص256، طبق برنامه الجامع الکبیر؛

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال،ج13، ص62، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1419هـ - 1998م.

سیوطی در جای دیگر از کتاب جامع الأحادیث صراحتا می گوید که این روایت صحیح است:

عَلِیٌّ مِنی وَأَنَا مِنْ عَلِیَ، وَعَلِیٌّ وَلِیُّ کُل مُؤْمِنٍ بَعْدِی (ش) عن عمران بن حصین، صحیح.

علی از من و من از علی هستسم، و علی ولی هر مؤمنی بعد از من است. این روایت را ابن أبی شیبه در کتاب المصنف نقل کرده و سندش صحیح است.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)،ج5، ص211، طبق برنامه الجامع الکبیر.

متقی هندی نیز در کنز العمال همین سخن را تکرار کرده است:

علی منی وأنا من علی، وعلی ولی کل مؤمن بعدی. ش عن عمران بن حصین؛ صحیح.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال،ج11، ص279، ح 32941، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1419هـ - 1998م.

صالحی شامی نیز روایت را صحیح دانسته است:

وروی ابن أبی شیبة وهو صحیح عن عمر - رضی الله تعالی عنه - قال: قال رسول الله - صلی الله علیه وسلم -: ' علی منی وأنا منه، وعلی ولی کل مؤمن من بعدی '.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد،ج11، ص296، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1414هـ.

البته به جای «عمران» در نقل صالحی شامی «عمر» آمده است که به احتمال زیاد از اشتباهات نسخه نویسان باشد.

البانی وهابی بعد از نقل این روایت و در توثیق جعفر بن سلیمان می گوید:

قلت: وهو ثقة من رجال مسلم وکذلک سائر رجاله ولذلک قال الحاکم: «صحیح علی شرط مسلم»، وأقره الذهبی.

من می گویم: جعفر بن سلیمان ثقه و از روایان صحیح مسلم است؛ چنانچه دیگر راویان این روایت نیز این چنین هستند؛ به همین خاطر حاکم گفته است که روایت بنابر شرایط مسلم، صحیح است و ذهبی نیز نظر او را تأیید کرده است.

السلسلة الصحیحة المجلدات الکاملة، ج5، ص222، ذیل روایت: 2223

هر چند که همین تصریحات بزرگان اهل سنت برای اثبات صحت روایت کفایت می کند؛ اما برای اطمینان بیشتر، ما تک تک روات را نیز بررسی خواهیم کرد:

بررسی سند روایت
قُتَیْبَةُ بن سعید:

از روات بخاری و مسلم؛ ذهبی در باره او می گوید:

قتیبة بن سعید أبو رجاء البلخی عن مالک واللیث وعنه الجماعة سوی بن ماجة والفریابی والسراج مات عن اثنتین وتسعین سنة فی شعبان 24 ع

قتیبة بن سعید، از مالک و لیث و از او تمام صحاح سته؛ غیر از ابن ماجه روایت نقل کرده اند.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص134، رقم: 4555، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

و ابن حجر در باره او می نویسد:

قتیبة بن سعید بن جمیل بفتح الجیم بن طریف الثقفی أبو رجاء البغلانی بفتح الموحدة وسکون المعجمة یقال اسمه یحیی وقیل علی ثقة ثبت من العاشرة مات سنة أربعین عن تسعین سنة ع.

قتیبة بن سعید، ثقه و ثابت قدم بوده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص454، رقم:5522، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

جَعْفَرُ بْنُ سُلَیْمَانَ الضُّبَعِیُّ:

از روات مسلم و سایر صحاح سته، ابن حجر در باره او گفته است:

جعفر بن سلیمان الضبعی بضم المعجمة وفتح الموحدة أبو سلیمان البصری صدوق زاهد لکنه کان یتشیع من الثامنة مات سنة ثمان وسبعین بخ م 4

جعفر بن سلیمان، بسیار راستگو و زاهد؛ اما متمایل به شیعه بود.

تقریب التهذیب ج1 ص140، رقم:942

و ذهبی در تذکرة الحفاظ در باره او می نویسد:

م 4 جعفر بن سلیمان الامام أبو سلیمان الضبعی البصری من ثقات الشیعة وزهادهم حدث عن ثابت البنانی....

جعفر بن سلیمان، از روایات مورد اعتماد شیعه و از زاهدان آن بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج1 ص241، رقم:227، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

البانی وهابی که از او با عنوان بخاری دوران یاد می کنند، در توثیق جعفر بن سلیمان می نویسد:

و کان جعفر بن سلیمان من الثقات المتقنین فی الروایات غیر أنه کان ینتحل المیل إلی أهل البیت ولم یکن بداعیة إلی مذهبه ولیس بین أهل الحدیث من أئمتنا خلاف أن الصدوق المتقن إذا کان فیه بدعة ولم یکن یدعو إلیها، أن الاحتجاج بأخباره جائز.

جعفر بن سلیمان از راویان مورد اعتماد و استوار در نقل روایت است؛ البته او به أهل بیت متمایل بوده است، اما او به مذهب خود دعوت نمی کرده است و هیچ اختلافی بین پیشوایان أهل حدیث ما در این مطلب وجود ندارد که اگر راوی راستگو و متقنی، اهل بدعت باشد؛ ولی به مذهبش دعوت نکند، اخذ و تمسک به حدیث های او صحیح و مجاز است.

السلسلة الصحیحة المجلدات الکاملة، ج5، ص222، ذیل روایت: 2223

یَزِیدَ بن شریک بن الرِّشْکِ:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبی در باره او می نویسد:

یزید الرشک هو بن أبی یزید الضبعی عن مطرف ومعاذة وعنه شعبة وابن علیة ثقة متعبد توفی 13 ع.

یزید الرشک، مورد اعتماد و اهل عبادت بود.

الکاشف ج2 ص391، رقم:6369

و مزی بعد از نقل توثیقاتی که در باره وجود دارد، می نویسد:

روی له الجماعة.

تمام صحاح سته از او روایت نقل کرده اند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج32، ص161، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

مُطَرِّفِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبی او را یکی از مشاهیر معرفی کرده است:

مطرف بن عبد الله بن الشخیر الحرشی العامری أبو عبد الله أحد الأعلام عن أبیه وأبی وعلی وعنه أخوه یزید وقتادة وأبو التیاح مات 95 ع

الکاشف ج2 ص269، رقم:5478

و ابن حجر او را ثقه، عابد و فاضل دانسته است:

مطرف بن عبد الله بن الشخیر بکسر الشین المعجمة وتشدید المعجمة المکسورة بعدها تحتانیة ساکنة ثم راء العامری الحرشی بمهملتین مفتوحتین ثم معجمة أبو عبد الله البصری ثقة عابد فاضل من الثانیة مات سنة خمس وتسعین ع

تقریب التهذیب ج1 ص534، رقم:6706

عِمْرَانَ بْنِ حُصَیْنٍ

صحابی.

ابن شاهین بعد از نقل همین روایت می نویسد:

تَفَرَّدَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ بِهَذِهِ الْفَضِیلَةِ، لَمْ یَشْرَکْهُ فِیهَا أَحَدٌ.

علی بن أبی طالب (علیه السلام) تنها دارنده این فضیلت است و کسی دیگری در آن شریک نیست.

أبو حفص عمر بن أحمد بن شاهین (متوفای385 هـ)، شرح مذاهب أهل السنة ومعرفة شرائع الدین والتمسک بالسنن، ج1، ص89، تحقیق: عادل بن محمد، ناشر: مؤسسة قرطبة للنشر والتوزیع، الطبعة: الأولی، 1415هـ - 1995م.

بنابراین، سند این روایت کاملا صحیح است و تمام راویان آن، یا از روات بخاری یا از روات مسلم؛ چنانچه پیش از این تصریح البانی را در این زمینه خواندیم.

طریق سوم: عامر بن الحصیب بن عبد الله (بریده)

احمد بن حنبل در فضائل الصحابه و مسند خود می نویسد:

(22409)- [22502] حَدَّثَنَا ابنُ نُمَیْرٍ، حَدَّثَنِی أَجْلَحُ الْکِنْدِیُّ، عَنْ عَبدِ اللَّهِ بنِ برَیْدَةَ، عَنْ أَبیهِ برَیْدَةَ، قَالَ: بعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بعْثَیْنِ إِلَی الْیَمَنِ، عَلَی أَحَدِهِمَا عَلِیُّ بنُ أَبی طَالِب، وَعَلَی الْآخَرِ خَالِدُ بنُ الْوَلِیدِ، فَقَالَ: " إِذَا الْتَقَیْتُمْ فَعَلِیٌّ عَلَی النَّاسِ، وَإِنْ افْتَرَقْتُمَا، فَکُلُّ وَاحِدٍ مِنْکُمَا عَلَی جُنْدِهِ "، قَالَ: فَلَقِینَا بنِی زَیْدٍ مِنْ أَهْلِ الْیَمَنِ، فَاقْتَتَلْنَا، فَظَهَرَ الْمُسْلِمُونَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ، فَقَتَلْنَا الْمُقَاتِلَةَ، وَسَبیْنَا الذُّرِّیَّةَ، فَاصْطَفَی عَلِیٌّ امْرَأَةً مِنَ السَّبیِ لِنَفْسِهِ، قَالَ برَیْدَةُ: فَکَتَب مَعِی خَالِدُ بنُ الْوَلِیدِ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (ص) یُخْبرُهُ بذَلِکَ، فَلَمَّا أَتَیْتُ النَّبیَّ (ص) دَفَعْتُ الْکِتَاب، فَقُرِئَ عَلَیْهِ، فَرَأَیْتُ الْغَضَب فِی وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، هَذَا مَکَانُ الْعَائِذِ، بعَثْتَنِی مَعَ رَجُلٍ وَأَمَرْتَنِی أَنْ أُطِیعَهُ، فَفَعَلْتُ مَا أُرْسِلْتُ بهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " لَا تَقَعْ فِی عَلِیٍّ، فَإِنَّهُ مِنِّی وَأَنَا مِنْهُ، وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بعْدِی، وَإِنَّهُ مِنِّی وَأَنَا مِنْهُ، وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بعْدِی "

عبد الله بن بریده از پدرش نقل کرده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دو گروه را به یمن فرستاد؛ سرپرستی یکی را به عهده علی بن ابی طالب علیه السّلام و سرپرستی گروه دیگر را به عهده خالد بن ولید» گذاشت و دستور داد تا زمانی دو لشکر از یکدیگر جدا نشده اند، علی (علیه السّلام) فرمانده هر دو لشکر خواهد بود و اگر دو لشکر از یکدیگر جدا شدند، هر یک از دو تن، فرمانده لشکر خود خواهد بود.

بریدة گفت: لشکریان اسلام عازم یمن شدند و با بنی زید که اهل یمن بودند، روبرو شدیم و جنگیدم، مسلمانان بر مشرکان پیروز شدند، گروه بسیاری از آنان را از پای در آوردیم، زنان آنان را اسیر کردیم و در پایان جنگ غنائمی بدست آوردیم.

علی (علیه السّلام) زنی را که از اسیران بود، برای خود برگزید. این مسأله، خالد بن ولید ناراحت شد و به همراه من نامه ای برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرستاد تا از علی (علیه السلام) شکایت کند. هنگامی که به مدینه رسیدم، نامه را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تقدیم کردم. نامه خالد برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله قرائت شد، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با شنیدن مضمون نامه، آثار غضب بر چهره مبارکش هویدا شد. ـ از خشم آن حضرت بیمناک گردیده ـ عرض کردم: یا رسول الله! اینک در جائی هستم که باید از خشم رسول خدا به خدای تعالی پناه ببرم، شما مرا تحت فرمان مردی قرار دادید و فرمودید تا از او اطاعت کنم و من از فرمان شما اطاعت کرده ام.

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:

«از علی بدگویی نکنید؛؛ زیرا او از من است و من از اویم و او پس از من، ولی شما خواهد بود».

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، فضائل الصحابة،ج2، ص688، ح1175، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ - 1983م؛

مسند أحمد بن حنبل،ج5، ص356، ح23062، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل،ج42، ص189، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام،ج3، ص628، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری،ج8، ص67، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت؛

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد،ج6، ص236، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1414هـ.

البته همین روایت در صحیح بخاری نقل شده؛ اما او همانند همیشه، سخن پیامبر را تحریف و تکه اصلی آن که ولایت امیرمؤمنان علیه السلام را ثابت می کند، حذف کرده است تا مبادا مردم با شنیدن سخن پیامبر گمراه شوند:

حدثنی محمد بن بَشَّارٍ حدثنا رَوْحُ بن عُبَادَةَ حدثنا عَلِیُّ بن سُوَیْدِ بن مَنْجُوفٍ عن عبد اللَّهِ بن بُرَیْدَةَ عن أبیه رضی الله عنه قال بَعَثَ النبی صلی الله علیه وسلم عَلِیًّا إلی خَالِدٍ لِیَقْبِضَ الْخُمُسَ وَکُنْتُ أُبْغِضُ عَلِیًّا وقد اغْتَسَلَ فقلت لِخَالِدٍ ألا تَرَی إلی هذا فلما قَدِمْنَا علی النبی صلی الله علیه وسلم ذَکَرْتُ ذلک له فقال یا بُرَیْدَةُ أَتُبْغِضُ عَلِیًّا فقلت نعم قال لَا تُبْغِضْهُ فإن له فی الْخُمُسِ أَکْثَرَ من ذلک.

عبد الله بن بریده از پدرش نقل کرده است که رسول خدا (ص) علی بن أبی طالب را به سوی خالد فرستاد تا خمس را از او بگیرد و من بغض و کینه علی را در دل داشتم، علی (علیه السلام) غسل کرد؛ پس به خالد گفتم: آیا او را نمی بینی که چکار کرد، وقتی پیش رسول خدا رفتیم، این کار او را گزارش خواهم کرد. رسول خدا (ص) فرمود: ای بریده آیا بغض علی را در دل داری؟ گفتم: بلی، فرمود: بغض او را در دل نداشته باش؛ چرا که حق او از خمس بیش از این است.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری،ج4، ص1581، ح4093، بَاب بَعْثُ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ علیه السَّلَام وَخَالِدِ بن الْوَلِیدِ رضی الله عنه إلی الْیَمَنِ قبل حَجَّةِ الْوَدَاعِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

بررسی سند روایت
عبد الله بنُ نُمَیْرٍ

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

عبد الله بن نمیر الهمدانی أبو هشام عن هشام بن عروة والأعمش وعنه ابنه وأحمد وابن معین حجة توفی 199 ع.

عبد الله بن نمیر، استاد احمد بن حنبل و یحیی بن معین، حجت (کسی که سی صد هزار حدیث حفظ بوده) است.

الکاشف ج1 ص604، رقم:3024

عبد الله بن نمیر بنون مصغر الهمدانی أبو هشام الکوفی ثقة صاحب حدیث من أهل السنة من کبار التاسعة مات سنة تسع وتسعین وله أربع وثمانون ع.

عبد الله بن نمیر، ثقه و صاحب حدیث از اهل سنت است.

تقریب التهذیب ج1 ص327، رقم:3668

أَجْلَحُ الْکِنْدِیُّ

أجلح بن عبد الله، هر چند که گفته اند شیعه بوده؛ اما نه به این معنا که ولایت امیرمؤمنان علیه السلام و فرزندان معصومش را قبول داشته؛ بلکه به این معنا که گفته شده او به ابوبکر و عمر فحش می داده است؛ هر چند که همین اتهام نیز برای برخی از علمای سنی ثابت نشده است؛ اما در عین حال تردیدی در وثاقت و صداقت او نیست؛ چنانچه ذهبی می نویسد:

أجلح بن عبد الله أبو حجیة الکندی عن الشعبی وعکرمة وعنه القطان وابن نمیر وخلق وثقه بن معین وغیره وضعفه النسائی وهو شیعی مع أنه روی عنه شریک أنه قال سمعنا أنه ما سب أبا بکر وعمر أحد إلا افتقر أو قتل مات 145 4.

أجلح بن عبد الله را یحیی معین و دیگران توثیق کرده؛ اما نسائی گفته که او ضعیف است و شیعه بود. با این که شریک از او روایت کرده است که می گفت: کسی ابابکر و عمر را فحش نمی دهد؛ مگر این که فقیر یا کشته می شود.

الکاشف ج1 ص229، رقم: 234

البته از آن جائی که نسائی از متشددین در توثیق بوده و سخت گیری بیش از اندازه داشته، تضعیف او در برابر توثیق دیگر بزرگان اهل سنت، توانائی مقابله و برابری را ندارد؛ چنانچه مبارکفوری در شرح حال عبد الله العمری می گوید:

قواه غیر واحد من الأئمة وضعفه النسائی وبن حبان وغیرها من المتشددین

تعداد زیادی از ائمه او را تقویت کرده اند؛ اما نسائی و إبن حبان و دیگرانی که از متشددین هستند، او را تضعیف کرده اند.

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفای1353هـ)، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی،ج2، ص355، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

ابن حجر عسقلانی در شرح حال او می نویسد:

أجلح بن عبد الله بن حجیة بالمهملة والجیم مصغر یکنی أبا حجیة الکندی یقال اسمه یحیی صدوق شیعی من السابعة مات سنة خمس وأربعین بخ 4.

أجلح بن عبد الله راستگو و شیعه بوده است.

تقریب التهذیب ج1 ص96، رقم:285

مناوی در فیض القدیر به نقل از جد مادری خود در باره این روایت می نویسد:

قال جدنا للأم، الزین العراقی: الأجلح الکندی وثقه الجمهور وباقیهم رجاله رجال الصحیح

جد مادری من، زین العراقی گفته: اجلح کندی را اکثر علما توثیق کرده اند، سایر راویان همگی از روات صحیح بخاری هستند.

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفای 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر،ج4، ص357، ناشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر، الطبعة: الأولی، 1356هـ.

زین العراقی از بزرگان تاریخ اهل سنت است؛ چنانچه سیوطی در باره او می نویسد:

الحافظ الإمام الکبیر الشهیر أبو الفضل زین الدین عبد الرحیم بن الحسین بن عبد الرحمن بن أبی بکر بن إبراهیم العراقی حافظ العصر... وتقدم فی فن الحدیث بحیث کان شیوخ عصره یبالغون فی الثناء علیه بالمعرفة کالسبکی والعلائی والعز بن جماعة والعماد بن کثیر وغیرهم ونقل عنه الشیخ جمال الدین الإسنوی فی المهمات ووصفه بحافظ العصر...

او حافظ، امام بزرگ و مشهور أبو الفضل، زین الدین، عبد الرحیم بن الحسین ابن عبد الرحمن بن أبی بکر بن إبراهیم العراقی، حافظ عصر است... او در فن حدیث سرآمد (عصر خود) گشت به گونه ای که بزرگان عصر او همچون سبکی و علائی و عز بن جماعة و عماد بن کثیر و غیره در تعریف و تمجید او فراوان گفته و نوشته اند و شیخ جمال الدین إسنوی، روایات او را در مسایل مهم و اساسی نقل کرده و از او با وصف حافظ عصر یاد کرده است...

السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی، متوفای 911هـ، طبقات الحفاظ، ج1، ص543، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1403، الطبعة: الأولی

بنابراین تردیدی در وثاقت اجلح کندی نیست.

عَبدِ اللَّهِ بنِ برَیْدَةَ

ذهبی در الکاشف می نویسد:

عبد الله بن بریدة قاضی مرو وعالمها عن أبیه وعمران بن حصین وعائشة وعنه مالک بن مغول وحسین بن واقد وأبو هلال ثقة ولد عام الیرموک وعاش مائة توفی 115 ع

عبد الله بن بریده که قاضی مرو و دانشمند آن جا بود، ثقه است.

الکاشف ج1 ص540، رقم:2644.

و إبن حجر می گوید:

عبد الله بن بریدة بن الخصیب الأسلمی أبو سهل المروزی قاضیها ثقة من الثالثة مات سنة خمس ومائة وقیل بل خمس عشرة وله مائة سنة ع

عبد الله بن بریده، اهل مرو و قاضی آن جا بود، ثقه و از طبقه سوم روات بود.

تقریب التهذیب ج1 ص297، رقم: 3227

عامر بن الحصیب بن عبد الله (برَیْدَةَ)

صحابی.

نتیجه: سند این روایت نیز اشکالی ندارد، حتی اگر اشکال نسائی در باره أجلح مورد قبول باشد، دست کم این روایت «حسن» می شود و روایت «حسن» نیز همانند روایت صحیح از دیدگاه اهل سنت حجت است؛ چنانچه البانی وهابی بعد از نقل همین روایت می گوید:

أخرجه أحمد (5 / 356 ). قلت: وإسناده حسن، رجاله ثقات رجال الشیخین غیر الأجلح، وهو ابن عبد الله الکندی، مختلف فیه، وفی التقریب: «صدوق شیعی».

این روایت را أحمد نقل کرده، من می گویم: سند آن «حسن» و راویان آن موثق و از روایان بخاری و مسلم هستند؛ غیر از أجلح که او همان ابن عبد الله کندی و «مختلف فیه» (علمای رجال در وثاقت او اختلاف دارند) است. در تقریب آمده است که او بسیار راستگو و شیعه بوده.

السلسلة الصحیحة المجلدات الکاملة، ج5، ص222، ذیل روایت: 2223

طریق چهارم: براء بن عازب

ابوبکر العنبری در مجلسان خود می نویسد:

(14)- [14 ] حَدَّثَنَا زَکَرِیَّا بْنُ یَحْیَی السَّاجِیُّ، حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ شَبِیبٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّازِقِ، حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ زَیْدٍ، عَنْ عَدِیِّ بْنِ ثَابِتٍ، عَنِ الْبَرَاءِ، أَنّ النَّبِیَّ (ص) قَالَ: " أَلَسْتُ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ " قَالُوا: بَلَی، قَالَ: " أَلَسْتُ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَزْوَاجِهِمْ؟ " قَالُوا: بَلَی، قَالَ: " أَلَسْتُ أَوْلَی بِهِمْ مِنْ أَوْلادِهِمْ؟ " قَالُوا: بَلَی، قَالَ: " أَلَسْتُ أَلَسْتُ؟ " قَالُوا: بَلَی، قَالَ: " فَهَذَا وَلِیُّکُمْ مِنْ بَعْدِی، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ".

فَقَالَ ابْنُ عُمَرَ: یَهْنُکَ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ الْیَوْمَ وَلِیَّ کُلِّ مُسْلِمٍ.

از براء بن عازب نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: آیا من از خود مؤمنان نسبت به آن ها شایسته تر نیستم، صحابه گفتند: بلی. فرمود: آیا من نسبت به مؤمنین از همسرانشان شایسته تر نیستم؟ گفتند: بلی. فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از اولادشان شایسته تر نیستم؟ گفتند: بلی. سپس چندین بار همین مسأله را سؤال کردند و همه حاضران تصدیق کردند. فرمود: این (علی علیه السلام) ولی شما بعد از من است؛ خدا دوستان او را دوست بدار و دشمنانش را دشمن.

پس پسر عمر گفت: مبارک باد بر تو ای پسر ابوطالب، تو از امروز ولی هر مسلمانی شدی.

العنبری الملحمی أحمد بن محمد (متوفای324هـ)، مجلسان لأبی بکر العنبری، ص4، تحقیق: قسم المخطوطات بشرکة أفق للبرمجیات، ناشر: شرکة أفق للبرمجیات، ـ مصر، الطبعة: الأولی، 2004هـ

دلالت این روایت بر ولایت مطلق امیرمؤمنان علیه السلام از دیگر روایات ذکر شده، آشکار تر است؛ چرا که رسول خدا صلی الله علیه وآله پیش از گفتن «فهذا ولیکم بعدی» اولویت خود را نسبت به مؤمنان از جان، ناموس و فرزندان آن ها، ثابت می کند و اعتراف می گیرد؛ سپس همین اولویت را برای امیرمؤمنان علیه السلام نیز تثبیت می نماید؛ یعنی بعد از من علی بن أبی طالب علیه السلام نیز نسبت به جان، ناموس، فرزندان و... شما اولویت دارد؛ همان طوری که من دارم.

ضمن این که پسر عمر به امیرمؤمنان تبریک می گوید که تو از امروز به این مقام جدید دست یافتی و بر همه مؤمنان «ولی» شدی. اگر منظور دوستی، نصرت و... باشد، تبریک گفتن معنا ندارد؛ چرا که امیرمؤمنان علیه السلام پیش از از این دوست و یاور مردم بوده و با کسی از مؤمنان دشمنی نداشته؛ بنابراین، در صورتی که به معنای دوستی و... باشد، به مقام جدیدی دست نیافته که پسر عمر تبریک بگوید.

بررسی سند روایت

زَکَرِیَّا بْنُ یَحْیَی السَّاجِیُّ

ذهبی در تاریخ الإسلام در شرح حال او می نویسد:

زکریا بن یحیی... أبو یحیی الساجی البصری الحافظ. وکان من الثقات الأئمة. سمع منه: الأشعری وأخذ عنه مذهب أهل الحدیث. ولزکریا الساجی کتاب جلیل فی العلل یدل علی تبحره وإمامته.

زکریا بن یحیی ساجی، حافظ و از پیشوایان مورد اعتماد بود. اشعری شاگرد او بود و مذهب اهل حدیث را از او آموخت. برای او کتابی در باره علل (علم شناخت حدیث صحیح از ضعیف) است که دلالت بر مهارت و امامت او می کند.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام،ج23، ص210، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م.

و ابن حجر در تقریب التهذیب می نویسد:

زکریا بن یحیی الساجی البصری ثقة فقیه من الثانیة عشرة مات سنة سبع وثلاثمائة.

زکریا بن یحیی، ثقه و فقیه بود.

تقریب التهذیب ج1 ص216، رقم:2029

سَلَمَةُ بْنُ شَبِیبٍ

از روات صحیح مسلم، ذهبی در شرح حال او می نویسد:

سلمة بن شبیب أبو عبد الرحمن النیسابوری الحافظ بمکة عن أبی أسامة ویزید وعبد الرزاق وعنه مسلم والأربعة والرویانی حجة مات 247 م 4

سلمة بن شبیب، از روات مسلم و سایر صحاح سته، حافظ و حجت بود.

الکاشف ج1 ص453، رقم:2034.

ابن حجر می نویسد:

سلمة بن شبیب المسمعی النیسابوری نزیل مکة ثقة من کبار الحادیة عشرة مات سنة بضع وأربعین م 4

سلمة بن شبیب، ساکن مکه، مورد اعتماد و از بزرگان طبقه یازدهم روات بود.

تقریب التهذیب ج1 ص247، رقم:2494.

عَبْدُ الرَّازِقِ

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبی در باره او می گوید:

عبد الرزاق بن همام بن نافع الحافظ أبو بکر الصنعانی أحد الأعلام عن بن جریج ومعمر وثور وعنه أحمد وإسحاق والرمادی والدبری صنف التصانیف مات عن خمس وثمانین سنة فی 211 ع.

عبد الرزاق بن همام، حافظ و یکی از مشاهیر بود.

الکاشف ج1 ص651، رقم:3362

مَعْمَرٌ بن راشد

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبی او را این چنین می ستاید:

معمر بن راشد أبو عروة الأزدی مولاهم عالم الیمن عن الزهری وهمام وعنه غندر وابن المبارک وعبد الرزاق قال معمر طلبت العلم سنة مات الحسن ولی أربع عشرة سنة وقال أحمد لا تضم معمرا إلی أحد إلا وجدته یتقدمه کان من أطلب أهل زمانه للعلم وقال عبد الرزاق سمعت منه عشرة آلاف توفی فی رمضان 153ع

معمر بن راشد، دانشمند یمنی بود. أحمد گفته: کسی معمر را در کنار شخص دیگری قرار نداد، مگر این که دیدم او را مقدم کرده است؛ او در زما خودش از همه مردم بیشتر به دنبال دانش بود، عبد الرزاق گفت که ده هزار روایت از او شنیده ام.

الکاشف ج2 ص282، رقم:5567.

ابن حجر می گوید:

معمر بن راشد الأزدی مولاهم أبو عروة البصری نزیل الیمن ثقة ثبت فاضل إلا أن فی روایته عن ثابت والأعمش وهشام بن عروة شیئا وکذا فیما حدث به بالبصرة من کبار السابعة مات سنة أربع وخمسین وهو بن ثمان وخمسین سنة ع

معمر بن راشد، ساکن یمنی، ثقه، ثابت قدم و فاضل بود؛ البته در روایت او از ثابت، أعمش و هشام اشکالاتی است.

تقریب التهذیب ج1 ص541، رقم:6809.

عَلِیِّ بْنِ زَیْدٍ

از روات مسلم و سایر صحاح سته. البته برخی به دلیل این که او شیعه بوده، تضعیف کرده اند؛ اما چون از روات صحیح مسلم است، تضعیفش بی فایده است، به همین خاطر ذهبی تضعیفات این تعداد را بی ارزش دانسته و نام او را در کتاب «ذکر أسماء من تکلم فیه وهو موثق» آورده است:

علی بن زید بن جدعان علی م مقرونا صویلح الحدیث قال أحمد ویحیی لیس بشیء وقواه غیرهما.

علی بن زید، مسلم از او به صورت مقرون (به همراه شخص دیگری در همان مکان از سند) روایت نقل کرده، احادیث او صالح است، احمد و یحیی بن معین گفته اند که بی ارزش است؛ اما دیگران او را توثیق کرده اند.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، ذکر أسماء من تکلم فیه وهو موثق، ج1 ص140، رقم: 253، تحقیق: محمد شکور أمریر المیادینی، ناشر: مکتبة المنار - الزرقاء، الطبعة: الأولی، 1406هـ.

عَدِیِّ بْنِ ثَابِتٍ

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبی در باره او می نویسد:

عدی بن ثابت الأنصاری عن أبیه والبراء وابن أبی أوفی وعنه شعبة ومسعر وخلق ثقة لکنه قاص الشیعة وإمام مسجدهم بالکوفة توفی 116 ع.

عدی بن ثابت، موثق است؛ اما قصه گوی شیعه و امام مسجد آن ها در کوفه بود.

الکاشف ج2 ص15، رقم:3758

ابن حجر می گوید:

عدی بن ثابت، کوفی و ثقه است؛ اما به شیعه بودن متهم شده است.

عدی بن ثابت الأنصاری الکوفی ثقة رمی بالتشیع من الرابعة مات سنة ست عشرة ع

تقریب التهذیب ج1 ص388، رقم:4539

الْبَرَاءِ بن عازب

صحابی.

تا این جا ثابت شد که این روایت حد اقل از چهار طریق؛ عبد الله بن عباس، عمران بن حصین، بریده و براء بن عازب، و با اسناد معتبر نقل شده است؛ حتی محمد ناصر البانی دو سند آن را «صحیح» و یک سند آن را «حسن» دانسته است؛ بنابراین در صحت این روایات تردیدی نیست.

هر چند که هر کدام از این طریق ها چند سند معتبر دیگر نیز دارد که ما به اختصار به همین اندازه کفایت می کنیم و دوستانی که خواستار تحقیق بیشتر در این زمینه هستند، به کتاب نفحات الأزهار، خلاصه عبقات الأنوار علامه میلانی ج15 و 16 ارجاع می دهیم.

اشکالات اهل سنت به این روایت

حال بعد از اثبات صحت سند روایت باید به اشکالات اهل سنت پاسخ داده شود.

اشکالات به این روایت به دو دسته تقسیم می شود: اشکالات سندی؛ 2. اشکالات دلالی.

اشکالات سندی
ابن تیمیه

ابن تیمیه حرانی به صورت کامل، این روایت منکر شده و آن را دروغ پنداشته است. همان طور که گذشت، وی در منهاج السنة می نویسد:

قوله «هو ولی کل مؤمن بعدی» کذب علی رسول الله صلی الله علیه وسلم.

این حدیث از پیامبر خدا (ص) که فرمود: « علی ولی هر مؤمنی بعد از من است » دروغی است که به رسول خدا (ص) نست داده شده است.

ابن تیمیة، أحمد بن عبد الحلیم الحرانی (متوفای 728هـ)، منهاج السنة النبویة،ج7، ص391، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم.

ابن کثیر دمشقی

ابن کثیر دمشقی، شاگرد ابن تیمیه نیز می نویسد:

هذه الفظة منکرة والاجلح شیعی ومثله لا یقبل اذا تفرد بمثلها.

این لفظ منکر (غیر قابل قبول) و أجلح شیعی است و زمانی که همانند او به تنهائی چنین روایتی را نقل کند، پذیرفته نمی شود.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة،ج7، ص344، ناشر: مکتبة المعارف - بیروت.

ابن حجر هیثمی

ابن حجر مکی می گوید:

و أما روایة ابن بریدة عنه لا تقع یا بریدة فی علی فإن علیا منی وأنا منه وهو ولیکم بعدی ففی سندها الأجلح وهو وإن وثقه ابن معین لکن ضعفه غیره علی أنه شیعی.

اما روایت ابن بریده از پدرش که «ای بریده از علی عیب جوئی نکند؛ چرا که او از من است و من از او هستم و او ولی شما بع از من است» پس در سند آن أجلح است؛ اگر چه ابن معین او را توثیق کره ؛ اما دیگران به خاطر این که شیعه است، تضعیفش کرده اند.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة،ج1، ص110، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولی، 1417هـ - 1997م.

دهلوی

عبد العزیز دهلوی در رد این روایت می گوید:

حدیث سوم روایت بریده مرفوعا انه قال (ان علیا منی و انا من علی و هو ولی کل مومن من بعدی) و این حدیث باطل است زیرا که در اسناد او اجلح واقع شده و او شیعی است متهم در روایت خود و جمهور او را تضعیف کرده اند پس به حدیث او احتجاج نه توان کرد.

الدهلوی، حافظ (عبدالعزیز) غلام حلیم بن شیخ قطب الدین احمد بن شیخ ابوالفیض المعروف به شاه ولی الله الهندی، تحفه اثنا عشری، ص346

مبارکفوری

مبارکفوری به صورت مفصل در باره این روایت سخن گفته است که خلاصه تمام حرف های او دو اشکال است که هر دو اشکال او در حقیقت به یک اشکال و آن شیعه بودن جعفر بن سلیمان و أجلح کندی است:

قد تفرد بها جعفر بن سلیمان وهو شیعی بل هو غال فی التشیع...

فإن قلت: لم یتفرد بزیادة قوله «بعدی» جعفر بن سلیمان بل تابعه علیها أجلح الکندی فروی الإمام أحمد فی مسنده هذا الحدیث من طریق أجلح الکندی عن عبد الله بن بریدة... قلت: أجلح الکندی هذا أیضا شیعی.

این روایت را تنها جعفر بن سلیمان نقل کرده که او شیعی و بلکه در تشیع خود زیاده روی می کرده...

اگر بگویی: تنها جعفر بن سلیمان این روایت را با جمله «بعدی» نقل نکرده؛ بلکه أجلح کندی نیز نقل کرده است؛ چنانچه امام احمد در مسند از طریق اجلح کندی از عبد الله بن بریده نقل کرده که... می گویم: اجلح کندی نیز شیعه است.

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفای1353هـ)، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی،ج10، ص146، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

خلاصه اشکالات سندی

کل اشکالات سندی علمای سنی به این روایت را می توان در یک اشکال خلاصه کرد:

این روایت تنها از طریق جعفر بن سلیمان و همچنین اجلح کندی نقل شده که هر دوی آن ها شیعه هستند و روایت این دو نفر برای اهل سنت حجت نیست.

پاسخ

اما اشکال ابن تیمیه که گفته بود این روایت دروغ و تهمت به پیامبر است، با بررسی سند های متعدد این روایت و تصحیحاتی که بزرگان اهل سنت این روایات را کرده بودند ، پاسخ داده شد و میزان راستگویی ابن تیمیه و دشمنی با امیرمؤمنان علیه السلام روشن گردید.

در رد سخن ابن تیمیه همین بس که البانی وهابی در ذیل روایت می گوید:

فمن العجیب حقا أن یتجرأ شیخ الإسلام ابن تیمیة علی إنکار هذا الحدیث وتکذیبه فی منهاج السنة (4 / 104) کما فعل بالحدیث المتقدم هناک.

هذا کله من بیان شیخ الإسلام وهو قوی متین کما تری، فلا أدری بعد ذلک وجه تکذیبه للحدیث إلا التسرع والمبالغة فی الرد علی الشیعة، غفر الله لنا وله.

حقیقتا شگفت انگیز است که شیخ الاسلام ابن تیمیه چگونه جرأت بر انکار و تکذیب این روایت در منهاج السنه، پیدا کرده است؛ چنانچه در باره روایت پیشینی نیز همین برخورد را کرده است.

هر چند که پاسخ های دلالی او قوی و متین است؛ چنانچه دیدید؛ پس از نظر من دلیل تکذیب این روایت، جز عجله و زیاده روی در رد شیعه نمی تواند باشد.

اما اشکال دیگر علمای سنی که این روایت تنها از طریق اجلح کندی نقل شده و او ضعیف و شیعی است و حتی دهلوی ادعا کرده بود که جمهور علمای اهل سنت او را تضعیف کرده اند، با توثیقاتی که از علمای رجال اهل سنت نقل کردیم، پاسخ داده می شود. نه تنها جمهور علما او را تضعیف نکرده اند؛ بلکه واقعیت عکس آن است و جمهور علمای اهل سنت او را توثیق کرده اند؛ به جز عده ای انگشت شمار که سخن آن ها در برابر توثیقات بزرگان رجال سنی، توان ایستادگی ندارد.

پیش از این توثیقات علمای سنی نقل شد، نیازی به تکرار نیست و تنها به نقل دو باره سخن زین العراقی از زبان علامه مناوی اکتفا می کنیم که گفته بود:

الأجلح الکندی وثقه الجمهور وباقیهم رجاله رجال الصحیح.

اجلح کندی را اکثر علما توثیق کرده اند، سایر راویان همگی از روات صحیح بخاری هستند.

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفای 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر،ج4، ص357، ناشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر، الطبعة: الأولی، 1356هـ.

جا دارد که از دهلوی و امثال او سؤال شود که کجاست تضعیفات جهمور علما نسبت به اجلح کندی؟ چرا ایشان نام یک نفر از علمای سنی که اجلح را تضعیف کرده باشد نمی آورد؟

اما اشکال شیعه بودن اجلح و همچنین جعفر بن سلیمان و عدم حجیت روایت آن دو، اشکالی است بی ارزش و غیر قابل توجه؛ چرا که به اجماع شیعه و سنی، مذهب راوی نقشی در حجیت روایت ندارد؛ بلکه آن چه مهم است، صداقت راوی است که اگر صداقت او ثابت شود، روایتش حجت می شود؛ ولو از خوارج، جهمیه و... باشد.

البانی وهابی در جواب این عده می نویسد:

فإن قال قائل: راوی هذا الشاهد شیعی، وکذلک فی سند المشهود له شیعی آخر، وهو جعفر بن سلیمان، أفلا یعتبر ذلک طعنا فی الحدیث وعلة فیه؟ !

فأقول: کلا لأن العبرة فی روایة الحدیث إنما هو الصدق والحفظ، وأما المذهب فهو بینه وبین ربه، فهو حسیبه، ولذلک نجد صاحبی " الصحیحین " وغیرهما قد أخرجوا لکثیر من الثقات المخالفین کالخوارج والشیعة وغیرهم....

اگر کسی بگوید که راوی این شاهد نیز شیعه است؛ چنانچه در سند اصلی نیز شخص دیگری است که او شیعه است که همان جعفر بن سلیمان باشد؛ آیا طعن به حدیث و اشکال به آن حساب نمی آید؟

پس من می گویم: هرگز؛ زیرا آن چه در نقل روایت مهم و معتبر است، راستگویی و حافظه راوی است؛ اما مذهب او بین خود و خدای او است و خدا می داند که با او چه برخوردی نماید؛ به همین خاطر می بینیم که نویسندگان صحیحین (بخاری و مسلم) و دیگران، روایات بسیاری را از ثقات مخالفین؛ مثل خوارج و شیعه و غیر آن ها نقل کرده اند.

ضمن این که این روایت، تنها از طریق أجلح کندی و جعفر بن سلیمان نقل نشده؛ بلکه چهار دو سند صحیح دیگر نیز دارد.

نتیجه: اشکالات سندی که علمای اهل سنت به این روایت گرفته بودند، همگی دفع و ثابت شد که سند های این روایت صحیح و برای اهل سنت حجت است.

اشکالات دلالی
محمد ناصر البانی: موالات به معنای دوستی و محبت است:

البانی وهابی بعد از اعتراف به صحت سه سند از سندهای این روایت، در رد دلالت آن می نویسد:

أن الموالاة هنا ضد المعاداة وهو حکم ثابت لکل مؤمن، وعلی رضی الله عنه من کبارهم، یتولاهم ویتولونه.

ففیه رد علی الخوارج والنواصب، لکن لیس فی الحدیث أنه لیس للمؤمنین مولی سواه، وقد قال النبی صلی الله علیه وسلم: " أسلم وغفار ومزینة وجهینة وقریش والأنصار موالی دون الناس، لیس لهم مولی دون الله ورسوله ".

فالحدیث لیس فیه دلیل البتة علی أن علیا رضی الله عنه هو الأحق بالخلافة من الشیخین کما تزعم الشیعة لأن الموالاة غیر الولایة التی هی بمعنی الإمارة، فإنما یقال فیها: والی کل مؤمن.

موالات در این جا به معنای ضد آن؛ یعنی معادات (دشمنی) است و این حکم ثابتی است برای همه مؤمنان و علی (علیه السلام) از بزرگان مؤمنان است، او مؤمنان را دوست دارد و مؤمنان نیز او را دوست دارند.

پس این روایت، ردی است بر خوارج و نواصب؛ اما در روایت نیامده است که مؤمنان مولای غیر از علی (علیه السلام) ندارند؛ به درستی که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده: قبائل اسلم، غفار، مزینه، جهینه، قریش و أنصار، دوستان من هستند نه دیگر مردم، و برای آن ها مولایی غیر خدا و رسول نیست.

البته در این حدیث دلیلی نیست که ثابت کند علی (علیه السلام) نسبت به خلافت از شیخین شایسته تر است؛ چنانچه شیعه خیال کرده؛ زیرا موالات غیر از آن ولایتی است که به معنای امارت است؛ در باره امارت گفته می شود: او والی همه مؤمنان است (نه ولی).

السلسلة الصحیحة المجلدات الکاملة، ج5، ص222، ذیل روایت: 2223

پاسخ:

آن چه منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله را در این روایت روشن می کند، جمله «من بعدی» است که رسول خدا به صراحت می فرماید که «علی، بعد از من ولی هر مؤمنی است». اگر کلمه «ولی» در این جا به معنای محبت و دوستی بود، دیگر جلمه «من بعدی» معنا نداشت؛ زیرا دوستی امیرمؤمنان با مؤمنان تنها به بعد از رسول خدا منحصر نمی شود؛ بلکه در زمان آن حضرت نیز دوست مردم بوده است.

جالب است که حتی مبارکفوری نیز تصریح می کند که اگر با سند صحیح ثابت شود که رسول خدا روایت «علی ولیکم» را با اضافه «من بعدی» فرموده، ولایت امیرمؤمنان علیه السلام و نظر شیعه ثابت می شود.

و قد استدل به الشیعة علی أن علیا رضی الله عنه، کان خلیفة بعد رسول الله من غیر فصل واستدلالهم به عن هذا باطل فإن مداره عن صحة زیادة لفظ «بعدی» وکونها صحیحة محفوظة قابلة للاحتجاج.

شیعیان برای این که علی (علیه السلام) خلیفه بلا فصل رسول خدا است، به این روایت استدلال کرده اند، استدلال آن ها باطل است؛ زیرا محور درستی این استدلال (دو چیز است).

الف: کلمه ی «بعدی» که در این حدیث باید وجود داشته باشد.

ب: این حدیث از نظر سندی، صحیح و قابل استدلال باشد.

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفای1353هـ)، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی،ج10، ص146، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

و پیش از این ثابت کردیم که این روایت با اضافه جمله «من بعدی» با سند صحیح نقل شده و خود البانی صحت سه سند از سند های آن را پذیرفته بود.

اما این گفته البانی که قبائل: أسلم و غفار و مزینة و جهینة و... موالی رسول خدا صلی الله علیه وآله بوده اند، سخنی است نسنجیده؛ چرا که این قبائل از کسانی بودند که در جنگ تبوک از فرمان رسول خدا صلی الله علیه وآله تخلف کردند و قرآن صراحتا آن ها را منافق خوانده است:

قرطبی در تفسیر خویش در ذیل آیه:

سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وأَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً. الفتح/11.

بزودی متخلّفان از اعراب بادیه نشین (عذرتراشی کرده) می گویند: « (حفظ) اموال و خانواده های ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهی کنیم)، برای ما طلب آمرزش کن!» آنها به زبان خود چیزی می گویند که در دل ندارند! بگو: «چه کسی می تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هر گاه زیانی برای شما بخواهد، و یا اگر نفعی اراده کند (مانع گردد)؟! و خداوند به همه کارهایی که انجام می دهید آگاه است!»

قرطبی در تفسیر این آیه می گوید:

قوله تعالی: «سیقول لک المخلفون من الأعراب» قال مجاهد وإبن عباس: یعنی أعراب غفار ومزینة وجهینة وأسلم وأشجع والدیل وهم الأعراب الذین کانوا حول المدینة تخلفوا عن رسول الله صلی الله علیه وسلم.

آیه شریفه «سیقول لک المخلفون من الأعراب»؛ مجاهد و ابن عباس گفته اند، مقصود اعراب قبایل غفار و مزینه و جهینه و اسلم و اشجع و دیل است، و اینان، همان اعرابی هستند که در نزدیک مدینه بوده و از پیامبر ' باز ماندند.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن،ج16، ص268، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

البته ما در ادامه کلمه «ولی» را از نظر لغت نیز بررسی و ثابت خواهیم کرد که خلفای سه گانه اهل سنت و دیگرانی که در صدر اسلام زندگی می کرده، همواره از این کلمه ولایت و سرپرستی را اراده کرده اند.

ابن حجر هیثمی

ابن حجر هیثمی اشکالات متعددی بر ای روایت دارد که ما تک تک آن ها را بررسی و پاسخ خواهیم داد.

اجماع اهل سنت بر خلافت ابوبکر:

وی پس از نقد سندی که پیش از این پاسخ داده شد می گوید:

وعلی تقدیر الصحة فیحتمل أنه رواه بالمعنی بحسب عقیدته وعلی فرض أنه رواه بلفظه فیتعین تأویله علی ولایة خاصة نظیر قوله صلی الله علیه وسلم (أقضاکم علی) علی أنه وإن لم یحتمل التأویل فالإجماع علی حقیة ولایة أبی بکر وفرعیها قاض بالقطع بحقیتها لأبی بکر وبطلانها لعلی لأن مفاد الإجماع قطعی ومفاد خبر الواحد ظنی ولا تعارض بین ظنی وقطعی بل یعمل بالقطعی ویلغی الظنی علی أن الظنی لا عبرة به فیها عند الشیعة کما مر

بر فرض صحت روایت، پس احتمال دارد که این شخص (اجلح) روایت را بر طبق اعتقاد خودش نقل کرده باشد. بر فرض که عین سخن پیامبر را نقل کرده باشد؛ پس تأویل این روایت بر ولایت خاصه (بر بعضی از چیزها) متعین است؛ مثل این سخن رسول خدا که فرمود: «علی قاضی ترین شما است»؛ حتی اگر این تأویل درست نباشد؛ پس اجماع بر شایسته تر بودن ابوبکر و دو فرع او (عمر و عثمان)، قضاوت خواهد کرد، ولایت ابوبکر را ثابت و ولایت علی را باطل خواهد کرد؛ چرا که مفاد اجماع قطعی و مفاد خبر واحد ظنی است و بین ظنی و قطعی هیچگاه تعارض نمی شود؛ بلکه به قطعی عمل و ظنی ملغا می شود؛ چرا که دلیل ظنی از دیدگاه شیعه نیز ارزشی ندارد؛ چنانچه پیش از این گذشت.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة،ج1، ص110، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولی، 1417هـ - 1997م.

پاسخ:

این که احتمال دارد، اجلح کندی روایت را تحریف و بر طبق مذهب خود نقل کرده باشد، بعد از اثباث صداقت و وثاقت و حفظ او، احتمالی است باطل و بی ارزش. ضمن این که این روایت تنها از طریق اجلح نقل نشده است؛ بلکه چهار سند صحیح دارد و بزرگان اهل سنت صحت آن را پذیرفته اند.

اما این که این روایت با اجماع در تضاد است:

اولا: چنین اجماعی ثابت نیست؛ چرا که تعداد زیادی از علمای اهل سنت چنین اجماعی را قبول ندارند:

این ادعا با دیدگاه بزرگان اهل سنت در تضاد است؛ مشاهیری مثل: ماوردی شافعی، متوفای450هـ، ابو حامد غزالی دانشمند نامدار اهل سنت متوفای478، قرطبی مفسر بلندآوازه اهل سنت متوفای671هـ، عضد الدین إیجی متکلم سنی مذهب متوفای756هـ ابن عربی مالکی متوفای543هـ و بسیاری از بزرگان سنی مذهب که همگی صراحتا گفته اند که در انتخاب ابوبکر اجماعی در کار نبوده است. جدای از روایاتی که بر این مطلب وجود دارد !

ماوردی شافعی و ابویعلی حنبلی در أحکام السلطانیة (هر دوی این ها کتابی با همین نام دارند) در این باره گفته اند:

فقالت طائفة: لا تنعقد (أی الإمامة) إلاّ بجمهور أَهْلِ الْعَقْدِ وَالْحَلِّ من کلّ بلد، لیکون الرضا به عامّاً، والتسلیم لإمامته إجماعاً، وهذا مذهب مدفوع ببیعة أبی بکر علی الخلافة باختیار من حضرها، ولم یُنتظر ببیعته قدومُ غائب عنها».

طایفه ای گفته اند که امامت جز با اجماع اکثریت اهل حل و عقد از هر شهری منعقد نمی شود؛ تا این رضایت عموم مردم از آن استنباط شود و همه مردم تسلیم امامت او باشند، این دیدگاه مردود است به واسطه بیعت با ابوبکر بر خلافت که تنها حاضران با او بیعت کردند و اصلا منتظر آمدن و بیعت غائبان نشدند.

الماوردی البصری الشافعی، أبو الحسن علی بن محمد بن حبیب (متوفای450هـ)، الأحکام السلطانیة والولایات الدینیة،ج1، ص7، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، 1405هـ ـ 1985م

یعنی تنها حاضران در سقیفه با ابوبکر بیعت کردند و او را انتخاب کردند و اصلا منتظر دیگر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله که همه آن ها در جیش اسامه یا در جاهای دیگر حضور داشتند، نماندند و ابوبکر را انتخاب کردند.

قرطبی متوفای671هـ می نویسد:

فإن عقدها واحد من أهل الحل والعقد فذلک ثابت ویلزم الغیر فعله خلافا لبعض الناس حیث قال: لا تنعقد إلا بجماعة من أهل الحل والعقد ودلیلنا أن عمر رضی الله عنه عقد البیعة لأبی بکر.

اگر یک نفر از اهل حق و عقد، امامت شخصی را منعقد کند؛ امامت او ثابت می شود و عمل او برای دیگران نیز الزام آور است؛ بر خلاف نظر برخی از مردم که گفته اند: امامت، جزء با جماعتی از اهل حل و عقد منعقد نمی شود. دلیل ما این است که عمر (به تنهائی) بیعت با ابوبکر را منعقد کرد.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن،ج1، ص269، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

امام الحرمین ابوحامد غزالی متوفای478هـ می گوید:

«اعلموا أنّه لا یشترط فی عقد الإمامة، الإجماع؛ بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة علی عقدها، والدلیل علیه أنّ الإمامة لمّا عُقِدت لأبی بکر إبتَدَر لإمضاء أحکام المسلمین، ولم یتأنّ لانتشار الأخبار إلی من نأی من الصحابة فی الأقطار، ولم ینکر منکر. فإذا لم یُشترط الإجماعُ فی عقد الإمامة، لم یَثبُت عددٌ معدود ولا حدّ محدود، فالوجه الحکم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد»..

بدانید که در انعقاد امامت اجماع شرط نیست؛ بلکه امامت منعقد می شود؛ ولو این که امت بر آن اجماع نداشته باشند. دلیل ما برای آن این است که وقتی امامت ابوبکر منعقد شد، او به اجرای احکام مسلمانان مبادرت ورزید و صبر نکرد تا خبر امامت او به تمام صحابه در همه شهرها برسد؛ کسی نیز منکر آن نشده. وقتی برای انعقاد امامت نیازی به اجماع نباشد، عددی مشخص و حدی خاصی نیز معین نمی شود؛ پس نظر بهتر این است که امامت با نظر و انتخاب یک نفر از اهل حل و عقد نیز منعقد می شود.

الإرشاد فی الکلام: 424، باب فی الاختیار وصفته وذکر ما تنعقد الإمامة به، ط. القاهرة 1369 هـ.

عضد الدین إیجی متوفای756هـ در کتاب المواقف می گوید:

وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختیار والبیعة فاعلم أن ذلک لا یفتقر إلی الإجماع إذ لم یقم علیه دلیل من العقل أو السمع بل الواحد والإثنان من أهل الحل والعقد کاف لعلمنا أن الصحابة مع صلابتهم فی الدین اکتفوا بذلک کعقد عمر لأبی بکر وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان.

وقتی ثابت شود که امامت با انتخاب و بیعت مردم، حاصل می شود؛ پس بدان که این امامت نیازی به اجماع ندارد؛ زیرا برای لزوم اجماع دلیلی عقلی و نقلی وجود ندارد؛ بلکه وجود یک یا دو نفر از اهل حل و عقد کافی است؛ زیرا ما می دانیم که صحابه با تمام صلابتی که در دین داشتند؛ به نظر عمر در انتخاب ابوبکر و نظر عبد الرحمن بن عوف در انتخاب عثمان، کفایت کردند.

تا آن جائی که می گوید:

ولم یشترطوا اجتماع من فی المدینة فضلا عن إجماع الأمة هذا ولم ینکر علیهم أحد وعلیه انطوت الأعصار إلی وقتنا هذا.

حتی اجماع کسانی که در مدینه حاضر هستند، نیز شرط نیست؛ چه رسد به اجماع تمام امت، کسی آن را انکار نکرده و روش مردم تا زمان ما نیز به همین منوال بوده است.

الإیجی، عضد الدین (متوفای756هـ)، کتاب المواقف،ج3، ص591، تحقیق: عبد الرحمن عمیرة، ناشر: دار الجیل، لبنان، بیروت، الطبعة: الأولی، 1417هـ، 1997م.

در نتیجه به اعتراف بزرگان و دانشمندان اهل سنت، انتخاب ابوبکر اجماعی نبوده و حاضران در سقیفه بدون در نظر گرفتن نظرات دیگر اصحاب، ابوبکر را انتخاب کردند.

از همه این ها گذشته در خود صحیح بخاری آمده است که عمر بن الخطاب اعتراف می کند، تمام انصار، علی بن أبی طالب و تمام طرفداران او، همچنین زبیر بن عوام و طرفداران او از بیعت با ابوبکر خودداری کردند و با انتخاب او به عنوان خلیفه مخالف بودند:

حین تَوَفَّی الله نَبِیَّهُ صلی الله علیه وسلم أَنَّ الْأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فی سَقِیفَةِ بَنِی سَاعِدَةَ وَخَالَفَ عَنَّا عَلِیٌّ وَالزُّبَیْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، صحیح البخاری ج6، ص2505، ح6442، کتاب الْمُحَارِبِینَ من أَهْلِ الْکُفْرِ وَالرِّدَّةِ، بَاب رَجْمِ الْحُبْلَی فی الزِّنَا إذا أَحْصَنَتْ، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ - 1987م.

حتی خود ابوبکر اعتراف کرده است که خلافت او شورائی نبوده است، آن جا که می گوید:

وقد کانت بیعتی فلتة وذلک أنی خشیتُ الفتنة.

بیعت من یک امر ناگهانی و اتفاقی بیش نبود؛ و به خاطر جلوگیری از فتنه به قبول خلافت تن دادم.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای279هـ) أنساب الأشراف،ج1، ص255؛

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد،ج12، ص315، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1414هـ.

و نیز اعتراف عمر می کند:

إنما کانت بَیْعَةُ أبی بَکْرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ ألا وَإِنَّهَا قد کانت کَذَلِکَ وَلَکِنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا وَلَیْسَ فیکم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إلیه مِثْلُ أبی بَکْرٍ من بَایَعَ رَجُلًا من غَیْرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِینَ فلا یتابع هو ولا الذی تابعه تَغِرَّةً أَنْ یُقْتَلَا.

بیعت با ابوبکر، امری ناگهانی بود و تمام شد، به درستی که این چنین بود؛ ولی خداوند ما را از شر او حفظ کرد؛ در میان شما کسی دیگری همانند ابوبکر نباشد؛ اگر کسی بدون مشورت با مسلمانان بیعت کند، بیعت شوند و هم بیعت کننده، باید کشته شوند.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری،ج6، ص2505، ح6442، کتاب المحاربین، بَاب رَجْمِ الْحُبْلَی فی الزِّنَا إذا أَحْصَنَتْ، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ - 1987م.

ثانیاً: وقتی ثابت شود که این روایت حد اقل با چهار سند از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است، روایت متواتر می شود؛ همان طوری که ابن حزم اندلسی، بعد از نقل روایتی که تنها چهار نفر از أصحاب آن را نقل کرده، می گوید:

فَهَؤُلاَءِ أَرْبَعَةٌ من الصَّحَابَةِ رضی الله عنهم فَهُوَ نَقْلٌ تَوَاتَرَ وَلاَ تَحِلُّ مُخَالَفَتُهُ.

ای چهار نفر از أصحاب این روایت را نقل کرده اند؛ پس این نقل، متواتر است و مخالفت با آن جایز نیست.

إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفای456هـ)، المحلی، ج9، ص7، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت.

روایت «علی ولی کل مؤمن من بعدی» نیز با چهار سند صحیح از چهار نفر از أصحاب نقل شده است؛ پس متواتر است و مخالفت با روایت متواتر جایز نیست. و حتی برخی از علمای سنی گفته اند که انکار روایت متواتر مساوی با کفر است:

وَمَنْ أَنْکَرَ الْمُتَوَاتِرَ فَقَدْ کَفَرَ

هر کس روایت متواتر را انکار کند، به درستی که کافر شده است.

الشیخ نظام الدین وجماعة من علماء الهند، الفتاوی الهندیة فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفة النعمان،ج2، ص265، ناشر: دار الفکر - 1411هـ - 1991م.

بنابراین نه تنها اجماع اهل سنت بر خلافت ابوبکر ارزشی ندارد و چیزی را ثابت نمی کند؛ بلکه این اجماع با روایت متواتر که انکار آن کفر است، در تضاد می شود؛ البته اگر اجماعی باشد که پیش از این خلاف آن را ثابت کردیم.

ثالثاً: این روایت ثابت می کند که خلافت بعد از رسول خدا، انتصابی است نه انتخابی؛ بنابراین مردم اصلا حق انتخاب کس دیگری را نداشته اند تا اجماع آن ها بر همه حجت و دلیل قطعی باشد. در حقیقت اجماع آن ها بر خلافت ابوبکر، در برابر فرمان و خواست خدا و رسول خدا بوده و چنین اجماعی نه تنها حجت و مجزی نیست؛ بلکه عین گمراهی و ضلالت است.

در اصطلاح اصولیین، روایات ثابت کننده ولایت امیرمؤمنان علیه السلام، بر اجماعی که جناب هیثمی مدعی شده، «ورود» دارد و موضوع اجماع را از بین می برد.

توضیح مطلب:

ورود به این معنا است که دلیل «وارد» موضوع دلیل «مورود» را به صورت حقیقی و کامل بر می دارد؛ یعنی با وجود «دلیل وارد»، «دلیل مورود» اصلا موضوعیت ندارد.

در این جا روایت «وهو ولی کل مؤمن بعدی» دلیل وارد و إجماعی که هیثمی مدعی شده، دلیل مورود است و با وجود این روایت اصلا اجماع موضوعیت ندارد؛ زیرا ولایت و حکومت در درجه اول از آن خداوند است و خداوند این ولایت را به امیرمؤمنان علیه السلام داده است. پس با وجود این دلیل اصلا نوبت به اجماع نمی رسد.

اولویت به معنای قرب و تبعیت است:

ثالثها سلمنا أنه أولی لکن لا نسلم أن المراد أنه الأولی بالإمامة بل بالاتباع والقرب منه فهو کقوله تعالی «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ» ولا قاطع بل ولا ظاهر علی نفی هذا الاحتمال بل هو الواقع إذ هو الذی فهمه أبو بکر وعمر وناهیک بهما من الحدیث فإنهما لما سمعاه قالا له أمسیت یا ابن أبی طالب مولی کل مؤمن ومؤمنة أخرجه الدارقطنی وأخرج أیضا أنه قیل لعمر إنک تصنع بعلی شیئا لا تصنعه بأحد من أصحاب النبی (ص) فقال إنه مولای.

دلیل سوم: ما می پذیریم که علی (علیه السلام) أولی است؛ اما نمی پذیریم که مقصود، اولویت او امامت باشد؛ بلکه منظور از آن اولیت به پیروی و قرب است؛ پس سخن پیامبر همانند این گفته خداوند است که «سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروی کردند» نه دلیل قطعی و نه دلیل ظاهری بر نفی این احتمال وجود ندارد؛ بلکه واقعیت همین است و ابوبکر و عمر نیز همین معنا را فهمیده اند؛ زیرا آن ها وقتی این سخن را شنیدند به علی (علیه السلام) گفتند: «ای پسر ابوطالب، تو از امروز مولی هر مؤمن و مؤمنه ای شدی». این روایت را دارقطنی نقل کرده. و همچنین دارقطنی نقل کرده است که به عمر گفتند: تو کاری را که امروز نسبت به علی علیه السلام، برای هیچ یک از أصحاب انجام نداده بودی، در جواب گفت: او مولای من است.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة،ج1، ص110، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولی، 1417هـ - 1997م.

پاسخ:

در پاسخ به این شبه به چند نکته اشاره می کنیم:

اولاً: ایشان آیه را به صورت کامل نقل نکرده است و اگر به صورت کامل نقل می کرد، معنا و مقصود خدا و پیامبرش بهتر روشن می شد:

إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وهذَا النَّبِیُّ والَّذینَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنین . آل عمران/68.

سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروی کردند، و (در زمان و عصر او، به مکتب او وفادار بودند همچنین) این پیامبر و کسانی که (به او) ایمان آورده اند (از همه سزاوارترند) و خداوند، ولیّ و سرپرست مؤمنان است.

جمله «أَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی» از نظر معنا و الفاظ دقیقا همانند جمله «وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنین» است نه شبیه «أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهیمَ...». رسول خدا همان ولایتی را که خود او و خداوند عزوجل بر مؤمنان دارد، برای امیرمؤمنان علیه السلام ثابت کرده است. هر معنای جمله «الله ولی المؤمنین» داشته باشد، جمله «أنت ولی کل مؤمن بعدی» نیز همان معنا و مقصود را می رساند؛ اما چرا ابن حجر هیثمی کل آیه را نیاورده است؟

ثانیاً: همان طور که پیش از این گفتیم و مبارکفوری نیز اعتراف کرده بود، کلمه «بعدی» نقش اساسی در تعیین معنای روایت و مقصود پیام آور خدا دارد؛ چرا که طبق این روایت، رسول خدا همان ولایتی را که خودش دارد، برای بعد از خودش به امیرمؤمنان علیه السلام واگذار کرده است.

تردیدی نیست که ولایت رسول خدا صلی الله علیه وآله، همان ولایت خداوند و به معنای اولویت در تصرف است؛ چنانچه خداوند می فرماید:

النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم . الأحزاب/6.

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است .

تمام مفسران شیعه و سنی اتفاق دارند که مقصود خداوند در این آیه اولویت در تصرف، اطاعت مطلق و... است. رسول خدا دقیقا همین ولایتی را که خودش دارد، برای بعد از خودش به امیرمؤمنان علیه السلام ثابت کرده و فرموده:

إِنَّ عَلِیًّا مِنِّی وَأَنَا مِنْهُ، وَهُوَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی.

به درستی که علی از من است و من از اویم، و او «ولی» هر مؤمنی بعد از من است.

ثالثاً: تبریک گفتن ابوبکر و عمر، بهترین دلیل است بر این که مقصود رسول خدا صلی الله علیه وآله چیزی غیر از قرب، دوستی، نصرت و... است؛ چرا که امیرمؤمنان علیه السلام پیش از آن نیز دوست مردم و همواره یاور مؤمنان بوده است:

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض . التوبه/71.

مردان و زنان باایمان، ولیّ (یار و یاور) یکدیگرند....

و امیرمؤمنان علیه السلام نیز پیش از آن جزء همین مؤمنان و یاور همه مؤمنان بوده است؛ پس باید در آن روز به مقام جدیدی دست یافته باشد که شایسته تبریک گفتن داشته باشد.

جمله «أمسیت یا ابن أبی طالب مولی کل مؤمن ومؤمنة؛ تو از امروز مولای هر مومن و مؤمنه ای شدی» نظر ما را تأیید و مقصود ابوبکر و عمر را روشن تر می کند؛ چرا که امیرمؤمنان علیه السلام پیش از آن نیز دوست و یاور مؤمنان بوده نه دشمن مؤمنان و از آن روز به مقام جدیدی دست یافته است؛

رابعاً: اگر طبق سخن ابن حجر هیثمی معنای «أنت ولی کل مؤمن بعدی» «اتباع وقرب» باشد، باید بگوییم که علی بن أبی طالب وظیفه دارد که از مؤمنان تبعیت و پیروی کند و زمانی «أولی بالمؤمنین» خواهد بود که به صورت مطلق از مؤمنان پیروی کرده باشد؛ همان طوری که طبق آیه قرآن، پیروان حضرت ابراهیم و کسانی که تبیعت کامل از آن حضرت کرده اند، «اولی الناس بإبراهیم» ملقب شده بودند.

آیا ابن حجر می تواند این معنا را بپذیرد؟

آیا این معنا با روایت رسول خدا سازگاری دارد؟

خامساً: حتی اگر به معنای «إتباع وقرب» نیز باشد، بازهم شایستگی آن حضرت را به خلافت ثابت می کند؛ زیرا با وجود شخصی که «اولی الناس» نسبت به مردم است؛ چرا دیگران که دارای چنین مقامی نیستند، خلیفه شوند؟

امامت امام علی علیه السلام، بلافصل نیست؛ تقدیم مفضول بر افضل جایز است:

ابن حجر هیثمی در چهارمین دلیل خود می گوید:

رابعها سلمنا أنه أولی بالإمامة فالمراد المآل وإلا کان هو الإمام مع وجوده (ص) ولا تعرض فیه لوقت المآل فکان المراد حین یوجد عقد البیعة له فلا ینافی حینئذ تقدیم الأئمة الثلاثة علیه لانعقاد الإجماع حتی من علی علیه کما مر وللأخبار السابقة المصرحة بإمامة أبی بکر وأیضا فلا یلزم من أفضلیة علی علی معتقدهم بطلان تولیة غیره لما مر أن أهل السنة أجمعوا علی صحة إمامة المفضول مع وجود الفاضل بدلیل إجماعهم علی صحة خلافة عثمان واختلافهم فی أفضلیته علی علی وإن کان أکثرهم علی أن عثمان أفضل منه....

چهارمین دلیل: حتی اگر بپذیریم که مقصود اولی به امامت باشد، مراد آن حضرت آینده و عاقبت است و گرنه لازم می آید که علی (علیه السلام) با وجود رسول خدا، امام باشد. و رسول خدا زمان تحقق آن را در آینده مشخص نکرده است؛ پس مقصود آن است که هر وقت مردم با او بیعت کردند، او امام است؛ بنابراین منافاتی ندارد با تقدیم ائمه سه گانه؛ چرا که برای امامت آن ها اجماع منعقد شده؛ حتی از جانب خود علی (علیه السلام) چنانچه گذشت. و به دلیل روایاتی که تصریح به امامت ابوبکر داشت.

همچنین طبق اعتقاد اهل سنت، افضلیت علی (علیه السلام) ولایت غیر او را باطل نمی کند؛ زیرا اهل سنت اجماع دارند بر صحت امامت مفضول با وجود فاضل؛ زیرا آن ها اجماع دارند بر صحت خلافت عثمان، با اختلافی آن ها در افضلیت عثمان بر علی دارند؛ اگر چه اکثر بر این باورند که عثمان از علی (علیه السلام) افضل است.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة،ج1، ص110، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولی، 1417هـ - 1997م.

دهلوی نیز همین شبهه را مطرح کرده و گفته:

و نیز ولی از الفاظ مشترکه است چه ضرور است که اولی به تصرف مراد باشد و نیز غیر مقید است به وقت و مذهب اهل سنت همین است که در وقتی از اوقات حضرت امیر امام مفترض الطاعه بود بعد از جناب پیغمبر صلی الله علیه و سلم.

الدهلوی، حافظ (عبدالعزیز) غلام حلیم بن شیخ قطب الدین احمد بن شیخ ابوالفیض المعروف به شاه ولی الله الهندی، تحفه اثنا عشری، ص346

پاسخ:

اولاً: همان طوری که پیش از این گفتیم، بر خلاف گفته ابن حجر، رسول خدا صلی الله علیه وآله از کلمه «من بعدی» استفاده کرده و زمان تحقق آن را نیز مشخص کرده است؛ بنابراین به صورت مطلق نفرموده؛ بلکه قید زده و دقیقا بعد از خودش را زمان تحقق امامت و این ولایت مشخص کرده است.

بنابراین، با وجود علی بن أبی طالب علیه السلام دیگران حق خلافت و امامت نخواهند داشت و خلافت آن ها باطل است.

ثانیاً: امیرمؤمنان علیه السلام حتی با وجود رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز این ولایت را اعمال کرده است و حق تصرف داشته است و اتفاقا همین اعمال ولایت از جانب آن حضرت، باعث شکایت أصحاب شد و رسول خدا صلی الله علیه وآله در جواب آن ها فرمود که او:

وَهُوَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی.

این مسأله هیچ محذوری نیز ندارد؛ چرا که ولایت امیرمؤمنان علیه السلام، در عرض ولایت رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست؛ بلکه در طول ولایت ایشان بوده است.

اما این که ایشان ادعا کرده، ولایت مفضول با وجود فاضل اشکالی ندارد، بر خلاف عقل، قرآن و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ زیرا تمام عقلای عالم تقدیم مفضول بر فاضل را قبیح می دانند. تا کنون دیده نشده است که در شرایط مساوی بیماری با وجود طبیب متخصص و مجرب، سراغ پزشک عمومی و تازه کار برود که احتمال دارد بیماریش نه تنها معالجه نشود؛ بلکه بدتر هم بشود.

آیات قرآن کریم بهترین دلیل بر این است که تقدیم مفضول بر افضل جایز نیست، خداوند در آیات متعدد این مطلب را گوشزد کرده است؛ چنانچه در آیات متعدد این نکته را متذکر شده است:

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی والْبَصیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ. الرعد/16.

بگو: «آیا نابینا و بینا یکسانند؟! یا ظلمتها و نور برابرند؟!

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ ءٍ وهُوَ کَلٌّ عَلی مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوی هُوَ ومَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وهُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیم . النحل/76.

خداوند مثالی (دیگر) زده است: دو نفر را، که یکی از آن دو، گنگ مادرزاد است و قادر بر هیچ کاری نیست و سربار صاحبش می باشد او را در پی هر کاری بفرستد، خوب انجام نمی دهد آیا چنین انسانی، با کسی که امر به عدل و داد می کند، و بر راهی راست قرار دارد، برابر است؟!

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ والَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْباب . الزمر/9.

بگو: «آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر می شوند!»

و یا در آیه دیگر می فرماید:

أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ. یونس/35.

آیا کسی که هدایت به سوی حق می کند برای پیروی شایسته تر است، یا آن کس که خود هدایت نمی شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه می شود، چگونه داوری می کنید؟!»

پیش از این روایات زیادی را نیز از طریق اهل سنت نقل کردیم که رسول خدا صراحتا فرمود:

مَن تَقَدَّمَ علی قومٍ من المسلمین یَری أنَّ فیهم من هو أفضلُ منه فقد خانَ اللهَ ورسولَه والمسلمین.

هر کس خودش را بر گروهی از مسلمانان مقدم کند؛ در حالی که می داند در میان آن قوم کسی بهتر از او وجود دارد؛ به درستی که به خدا، رسول او و مسلمانان خیانت کرده است.

بنابراین، هم از نظر عقل، هم از نظر قرآن و هم از نظر روایات اهل سنت، تقدیم مفضول بر افضل جایز نیست.

این ها مهمترین سؤالات و شبهاتی بود که علمای اهل سنت در پاسخ به روایت «علی ولی کل مؤمن بعدی» مطرح کرده بودند.

معنای کلمه ولی در فرهنگ صدر اسلام

پس از پاسخ به این شبهات، نوبت به این می رسد که معنای دقیق کلمه «ولی» و مشتقات آن از دیدگاه لغت مشخص شود.

تردیدی نیست که تمام لغت ها در حال تغییر و تحول هستند و معانی و کلمات در گذر زمان تغییر خواهند کرد؛ بنابراین ما اگر می خواهیم معنای دقیق کلام خدا و رسول او را بفهمیم باید به فرهنگ واژگان و فهم مردم همان زمان مراجعه کنیم.

با مراجعه به کلمات و سخنان خلفای سه گانه و افراد نزدیک به آن ها، درمی یابیم که همه آن ها از کلمه «ولی» سرپرستی، اولویت به تصرف، امامت، حکومت و خلافت را فهمیده و در سخنرانی ها، گفتگوها و نوشته هایشان استفاده کرده اند. ما به چند نمونه اشاره می کنیم.

بلاذری در انساب الأشراف، ابن قتیبه دینوری در عیون الأخبار، طبری و ابن کثیر در تاریخشان و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت، نقل کرده اند که وقتی ابوبکر به خلافت رسید، در نخستین سخنرانی خود ولی مردم معرفی کرد:

لَمَّا وُلِّیَ أَبُو بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَی عَنْهُ، خَطَبَ النَّاسُ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَی عَلَیْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ، أَیُّهَا النَّاسُ فَقَدْ وُلِّیتُکُمْ وَلَسْتُ بِخَیْرِکُمْ.

و چون ابوبکر به خلافت رسید برای مردم سخنرانی کرد و پس از حمد و ثنای الهی گفت: ای مردم من رهبر شما شده ام؛ ولی بهترین شما نیستم.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای279هـ) أنساب الأشراف، ج1، ص254؛

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، عیون الأخبار، ج1، ص34؛

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310هـ)، تاریخ الطبری، ص237 ـ 238، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

این خطبه با سند های صحیح نقل شده است؛ ابن کثیر دمشقی سلفی، بعد از نقل این خطبه می نویسد:

وهذا إسناد صحیح.

سند این حدیث صحیح است.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص301، ناشر: مکتبة المعارف - بیروت.

مسلم بن حجاج نیشابوری به نقل از خلیفه دوم می نویسد:

فَلَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قَالَ أَبُو بَکْرٍ: أَنَا وَلِیُّ رَسول صلی الله علیه وآله مَا تَرَکْنَا صَدَقَةٌ. فَرَأَیْتُمَاهُ کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا... ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَکْرٍ وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم وَوَلِیُّ أَبِی بَکْرٍ فَرَأَیْتُمَانِی کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم،ج3، ص1378، ح 1757، کِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُکْمِ الْفَیْء، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

در این روایت خلیفه دوم تصریح می کند که ابوبکر خود را ولی و خلیفه رسول خدا می دانست؛ ولی شما دو نفر او را تکذیب کرده و وی را خیانت کار و... می دانستید، من نیز خودم را ولی و خلیفه رسول خدا می دانم و شما دو نفر مرا دروغگو خیانت کار و... می دانید.

عبد الرزاق عن معمر عن الزهری عن مالک بن أوس بن الحدثان النصری... فلما قبض رسول الله صلی الله علیه وآله قال أبو بکر أنا ولی رسول الله صلی الله علیه وآله بعده أعمل فیه بما کان یعمل رسول الله صلی الله علیه وآله فیها ثم أقبل علی علی والعباس فقال وأنتما تزعمان أنه فیها ظالم فاجر والله یعلم أنه فیها صادق بار تابع للحق ثم ولیتها بعد أبی بکر سنتین من إمارتی فعملت فیها بما عمل رسول الله صلی الله علیه وآله وأبو بکر وأنتما تزعمان أنی فیها ظالم فاجر.

عمر گفت: و چون رسول خدا از دنیا رفت ابوبکر گفت: من ولی و جانشین پیامبرم، و همانگونه که او رفتار کرد من نیز چنان خواهم رفتار کرد؛ سپس عمر به علی و عباس گفت: شما خیال می کردید که أبو بکر ظالم و فاجر است... سپس من بعد از ابوبکر دو سال حکومت کردم و روش رسول و ابوبکر را ادامه دادم...

إبن أبی شیبة الکوفی، أبو بکر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار،ج5، ص469، ح9772، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولی، 1409هـ.

نکته مهم در این روایت این است که ابوبکر می گوید:

«أنا ولی رسول الله صلی الله علیه وآله بعده».

کلمه « بعده » مطلب را روشن تر و ما را بهتر به مقصود می رساند.

عمر بن الخطاب نیز در نخستین سخنرانی اش خود را «ولی» مسلمانان معرفی کرده است:

خطب عمر بن الخطاب حین ولی فحمد الله وأثنی علیه وصلی علی نبیه ثم قال: إنی قد ولیت علیکم....

عمر پس از به خلافت رسیدنش خطبه خواند و بعد از حمد و ثنای الهی گفت: من بر شما خلیفه شده ام....

البلاذری، أحمد بن یحیی، أنساب الأشراف، ج3، ص412؛ الطبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج2، ص572، دار الکتب العلمیة - بیروت.

و در آخرین لحظات عمرش آروز می کرد که ایکاش فلانی و فلانی بود تا آن ها را به عنوان «ولی» بر مردم انتخاب می کردم:

حدثنا هارون بن معروف قال حدثنا ضمرة بن ربیعة عن الشیبانی عن أبی العجفاء قال قیل لعمر رضی الله عنه یا أمیر المؤمنین لو عهدت قال: لو أدرکت أبا عبیدة بن الجراح لولیته...

النمیری البصری، ابوزید عمر بن شبة (متوفای262هـ)، تاریخ المدینة المنورة،ج2، ص61، رقم: 1496،تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1417هـ-1996م.

لو أدرکت أبا عبیدة بن الجراح باقیا استخلفته وولیته... ولو أدرکت خالد بن الولید لولیته.

الدینوری، عبد الله بن مسلم، الإمامة والسیاسة، ج1، ص25، تحقیق: خلیل المنصور، دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418هـ.

لو کان سالم مولی حذیفة حیا لولیته.

إبن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص194، دار القلم - بیروت - 1984؛ أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف، تفسیر البحر المحیط، ج4، ص314ـ بیروت، 1422هـ.

لو أدرکت معاذ بن جبل ثم ولیته.

الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله، حلیة الأولیاء، ج1، ص229، دار الکتاب العربی - بیروت، 1405هـ.

از زبان عائشه نیز نقل شده است که گفت:

لما ولی أبو بکر قال: قد علم قومی أن حرفتی لم تکن لتعجز عن مؤونة أهلی...

الزهری، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج3 ص185، دار صادر - بیروت

وقتی ابو بکر خلیفه شد گفت: به درستی قوم من می داند که شغل من به خاطر این نبوده که من از خرج خانواده ام عاجز بودم.

ألبانی گفته است:

وإسناد هذا صحیح علی شرط الشیخین.

اسناد این حدیث بنا برشرط شیخین صحیح است

ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، إرواء الغلیل،ج8، ص232تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 - 1985م.

عبد الملک بن مروان روزی خطاب کرد گفت:

ولیکم عمر بن الخطاب، وکان فظا غلیظا مضیقا علیکم فسمعتم له.

سرپرست شما عمر بن خطاب، تندخو و سخت دل و در تنگنا قرار دهنده بر شما بوده پس به او گوش می دادید.

ابن سیده المرسی، أبو الحسن علی بن إسماعیل (الوفاة: 458هـ)، المحکم والمحیط الأعظم،ج1، ص514، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 2000م، الطبعة: الأولی، تحقیق: عبد الحمید هنداوی

المسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی (متوفای346هـ) مروج الذهب،ج1، ص40192، دار النشر:

کان عمر بن عبد العزیز رضی الله عنه یقول إذا رأی القاسم بن محمد بن أبی بکر: لو کان لی من الأمر شیء لولیته الخلافة.

عمر ابن عبد العزیز هر وقت قاسم بن محمد را می دید می گفت اگر قدرت می داشتم او را خلیفه می کردم

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون،ج1، ص206، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن(متوفای902هـ)، التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة،ج2، ص377،ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1414هـ/ 1993م.

نتیجه نهائی:

روایت «علی ولی کل مؤمن بعدی» با عبارت های مختلف و سند های متعدد و صحیح نقل شده است و ولایت مطلق و بلافصل امیرمؤمنان علیه السلام را ثابت می کند.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت پنجم: حدیث غدیر

حدیث غدیر، برترین دلیل شیعه بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است که با سند های صحیح و به صورت متواتر از طریق شیعه و سنی نقل شده است؛ اما در عین حال برخی از علمای اهل سنت که اعتراف به چنین مطلبی برایشان ناگوار و پذیرش چنین حقیقتی سخت بوده، چشمان خود را بسته و صحت آن را زیر سؤال برده اند !

از جمله ابن حزم اندلسی ظاهری که با دفاع از ابن ملجم مرادی، عداوت خود با امیر مؤمنان علیه السلام را علنی کرده است، در کتاب الفصل خود می نویسد:

وأما من کنت مولاه فعلی مولاه فلا یصح من طریق الثقات أصلاً.

حدیث: من کنت مولاه... به هیچ وجه از طریق افراد ثقه تایید نشده است.

ابن حزم اندلسی، علی بن أحمد بن سعید بن حزم الطاهری أبو محمد (متوفای548 هـ)، الفٍصَل فی الملل والأهواء والنحل، ج 4، ص 116، ناشر: مکتبة الخانجی - القاهرة.

و ابن تیمیه حرانی (متوفای728هـ) نیز که در انکار فضائل اهل بیت علیهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة می نویسد:

وأما قوله من کنت مولاه فعلی مولاه فلیس هو فی الصحاح لکن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس فی صحته فنقل عن البخاری وإبراهیم الحربی وطائفة من أهل العلم بالحدیث انهم طعنوا فیه وضعفوه....

حدیث: من کنت مولاه... در کتب روائی صحیح شش گانه آورده نشده است، بعضی از دانشمندان آن را روایت کرده اند؛ ولی در صحت آن دچار اختلاف شده اند، از بخاری و ابراهیم حربی وگروهی دیگر از اهل دانش نقل شده است که آنان این حدیث را تضعیف کرده اند.

إبن تیمیة الحرانی، أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم، منهاج السنة النبویة، ج 7، ص319، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة الأولی، 1406.

و سعد الدین تفتازانی (متوفای791هـ) در جواب از حدیث غدیر می نویسد:

والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلک من مکابرات الشیعة کیف وقد قدح فی صحته کثیر من أهل الحدیث ولم ینقله المحققون منهم کالبخاری ومسلم والواقدی.

جواب ما این است که حدیث غدیر متواتر نیست و این از زورگویی های شیعه است،؛ زیرا بسیاری از علما و محققین علم حدیث؛ از جمله بخاری، مسلم و واقدی در صحتش اشکال کرده و آن را نقل ننموده اند.

التفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله ، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج 2، ص 290، ناشر: دار المعارف النعمانیة - باکستان، الطبعة: الأولی، 1401هـ - 1981م.

برای روشن شدن حقیت مطلب و نیز برای سنجش ارزش سخن ابن حزم، ابن تیمیه و تفتازانی کافی است که به اعترافات علما و دانشمندان نام آور اهل سنت که در علم حدیث و رجال خبره فن هستند، در باره حدیث غدیر اشاره شود. طبیعی است که با اثبات صحت و یا تواتر حدیث غدیر و ورود آن در صحاح سته اهل سنت، میزان تقوی و انصاف این دو دانشمند سنی برای همگان روشن خواهد شد.

اعتراف علمای اهل سنت به صحت حدیث غدیر

1. ترمذی از أبو طفیل:

حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن سَلَمَةَ بن کُهَیْلٍ قَال سمعت أَبَا الطُّفَیْلِ یحدث عن أبی سَرِیحَةَ أو زَیْدِ بن أَرْقَمَ شَکَّ شُعْبَةُ عن النبی صلی الله علیه وسلم قال: «من کنت مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ».

قال: أبو عِیسَی هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صحیح وقد رَوَی شُعْبَةُ هذا الحدیث عن مَیْمُونٍ أبی عبد اللَّهِ عن زَیْدِ بن أَرْقَمَ عن النبی صلی الله علیه وسلم وأبو سَرِیحَةَ هو حُذَیْفَةُ بن أَسِیدٍ الْغِفَارِیُّ صَاحِبُ النبی.

أبی سریحه و یا زید بن أرقم (تردید از شعبه است) از رسول خدا نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: «هرکس من مولای او هستم، پس علی مولای او است».

این حدیث حسن و صحیح است، شعبه این روایت را از میمون بن عبد الله از زید بن أرقم از رسول خدا صلی الله علیه واله نقل کرده است. أبو سریحه همان حذیفة بن أسید غفاری صحابی رسول خدا است.

الترمذی، محمد بن عیسی أبو عیسی السلمی (متوفای279هـ)، سنن الترمذی، ج 5، ص 633، ح3713، بَاب مَنَاقِبِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

محمد ناصر البانی بعد از نقل این روایت می گوید:

أخرجه الترمذی وقال: «حدیث حسن صحیح».

قلت: وإسناده صحیح علی شرط الشیخین.

ترمذی آن را نقل کرده و گفته است که این روایت حسن و صحیح است و من می گویم که سند آن با شرائطی که بخاری و مسلم برای صحت روایت قائل هستند، صحیح است.

الألبانی، محمد ناصر، سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج4، ص331ـ 332، ناشر: مکتبة المعارف ـ الریاض.

2. ابن ماجه قزوینی از سعد بن أبی وقاص:

حدثنا عَلِیُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو مُعَاوِیَةَ ثنا مُوسَی بن مُسْلِمٍ عن بن سَابِطٍ وهو عبد الرحمن عن سَعْدِ بن أبی وَقَّاصٍ قال قَدِمَ مُعَاوِیَةُ فی بَعْضِ حَجَّاتِهِ فَدَخَلَ علیه سَعْدٌ فَذَکَرُوا عَلِیًّا فَنَالَ منه فَغَضِبَ سَعْدٌ وقال تَقُولُ هذا لِرَجُلٍ سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یقول من کنت مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ وَسَمِعْتُهُ یقول أنت مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَی إلا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی وَسَمِعْتُهُ یقول لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ الْیَوْمَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ.

عبد الرحمن، معروف به ابن سابط، از سعد بن ابی وقّاص نقل کرده است که در یکی از سال های حج که معاویة به مکّه رفته بود، سعد بن ابی وقّاص به ملاقات او رفت. در این هنگام، حاضران برای خوشحال کردن، معاویه، از حضرت علی علیه السّلام بدگویی می کردند.

سعد، از شنیدن نکوهش آنان، خشمناک شد و گفت: چنین سخنان نابجا و نابخردانه را درباره بزرگواری می گوئید که خود از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم فرمود:

«من کنت مولاه فعلیّ مولاه».

و شنیدم خطاب به حضرت علی علیه السّلام، می فرمود:

«انت منّی بمنزلة هارون من موسی الّا أنّه لا نبیّ بعدی»

و شنیدم که فرمود:

«لاعطینّ الرّایة رجلا یحبّ اللّه ورسوله؛ همانا پرچم جنگ را به مردی می سپارم که خدا و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را دوست می دارد.

ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 45، ح121، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر - بیروت.

محمد ناصر البانی نیز بعد از نقل روایت می گوید:

أخرجه ابن ماجة (121 ). قلت: وإسناده صحیح.

ألبانی، محمّد ناصر، سلسة الأحادیث الصحیحة ، ج 4، ص 249، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

3. ابن ماجه قزوینی از براء بن عازب:

حدثنا عَلِیُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو الْحُسَیْنِ أخبرنی حَمَّادُ بن سَلَمَةَ عن عَلِیِّ بن زَیْدِ بن جُدْعَانَ عن عَدِیِّ بن ثَابِتٍ عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال أَقْبَلْنَا مع رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فی حَجَّتِهِ التی حَجَّ فَنَزَلَ فی بَعْضِ الطَّرِیقِ فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ فقال أَلَسْتُ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَی قال أَلَسْتُ أَوْلَی بِکُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَی قال فَهَذَا وَلِیُّ من أنا مَوْلَاهُ اللهم وَالِ من وَالَاهُ اللهم عَادِ من عَادَاهُ.

عدی بن ثابت از براء بن عازب نقل کرده است که در «حجة الوداع» که افتخار همراهی با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را داشتیم، در بازگشت، در یکی از مسیرها دستور داد برای نماز جمع شویم و در آنجا دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود:

«ألست أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟؛ آیا من سزاوارتر نیستم به مؤمنان از خود آنها؟ » همگی تصدیق کرده و بله گفتند. باز فرمود:

«ألست أولی بکلّ مؤمن من نفسه؛ آیا من نسبت به تک تک مؤمنان از خود آن ها سزاوارتر نیستم ؟ ».

باز هم تصدیق کرده و بله گفتند. سپس اشاره به حضرت علی علیه السّلام کرده و فرمود:

«فهذا ولیّ من أنا مولاه»؛ اکنون که فرموده مرا تصدیق کردید، بدانید که علی به هر مؤمنی همان مقام اولویت را دارد که من نسبت به آن مؤمن دارم.

سپس فرمود: « پروردگارا! دوست علی علیه السّلام را دوست بدار، و دشمن او را خوار و ذلیل فرما ».

ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر - بیروت.

البانی بعد از نقل این روایت می گوید:

صحیح.

محمّد ناصر الألبانی، صحیح ابن ماجة، ج 1، ص 26، ح113، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

4. ابن حجر عسقلانی از امیر مؤمنان علیه السلام:

وقال إسحاق: أخبرنا أبو عامر العقدی، عن کثیر بن زید، عن محمد بن [ عمر ] بن علی عن أبیه، عن علی رضی الله عنه قال: إن النبی صلی الله علیه وسلم حضر الشجرة بخم، ثم خرج آخذا بید علی رضی الله عنه قال: « ألستم تشهدون أن الله تبارک وتعالی ربکم ؟ » قالوا: بلی. قال صلی الله علیه وسلم: « ألستم تشهدون أن الله ورسوله أولی بکم من أنفسکم وأن الله تعالی ورسوله أولیاؤکم ؟ ». فقالوا: بلی. قال: « فمن کان الله ورسوله مولاه فإن هذا مولاه، وقد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا کتاب الله تعالی، سببه بیدی، وسببه بأیدیکم، وأهل بیتی ».

حضرت علی علیه السّلام فرموده است: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در زیر درختی در محل «خم» قرار گرفته بود، طولی نکشید از زیر درخت بیرون آمده و دست مرا گرفت و خطاب به مردم فرمود: ای مردم ! مگر نه این است که گواهی می دهید، خدای تعالی پروردگار شماست ؟ در پاسخ گفتند: آری ! فرمود:

مگر نه این است که گواهی میدهید، خدا و رسول او از جان شما به شما سزاوارترند ؟ و خدا و رسول او مولای شمایند ؟ گفتند: آری ! فرمود: بنا بر این، کسی که خدا و رسول او مولای او هستند، به راستی این شخص (علی علیه السّلام) مولای اوست. اینک، در میان شما دو اثر ارزنده و گرانبها می گذارم که هرگاه به آن ها تمسک کنید، هرگز در منجلاب گمراهی گرفتار نخواهید شد: یکی، کتاب خدا است که ریسمان استوار میان شما و خدا می باشد که یک طرف آن در دست حق تعالی است و طرف دیگرش در اختیار شماست و دیگری، اهل بیت من است.

ابن حجر بعد از نقل این روایت می گوید:

( هذا إسناد صحیح )، وحدیث غدیر خم قد أخرج النسائی من روایة أبی الطفیل عن زید بن أرقم، وعلی، وجماعة من الصحابة رضی الله عنهم، وفی هذا زیادة لیست هناک، وأصل الحدیث أخرجه الترمذی أیضا.

سند این روایت صحیح است. حدیث غدیر خم را نسائی از طریق أبو طفیل از زید بن أرقم و نیز از علی علیه السلام و گروهی از صحابه نقل کرده است. در این روایت چیزهای است که در آن ها نیست. اصل حدیث را ترمذی نیز نقل کرده است.

ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی بن حجر (متوفای852 هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 16، ص142، ح3943، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث - السعودیة، الطبعة: الأولی، 1419هـ .

5. احمد بن حنبل از ریاح بن الحرث:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا یحیی بن آدَمَ ثنا حَنَشُ بن الحرث بن لَقِیطٍ النخعی الأشجعی عن رِیَاحِ بن الحرث قال جاء رَهْطٌ إلی عَلِیٍّ بِالرَّحْبَةِ فَقَالُوا السَّلاَمُ عَلَیْکَ یا مَوْلاَنَا قال کَیْفَ أَکُونُ مَوْلاَکُمْ وَأَنْتُمْ قَوْمٌ عَرَبٌ قالوا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یوم غد یرخم یقول من کنت مَوْلاَهُ فان هذا مَوْلاَهُ قال رِیَاحٌ فلما مَضَوْا تَبِعْتُهُمْ فَسَأَلْتُ من هَؤُلاَءِ قالوا نَفَرٌ مِنَ الأَنْصَارِ فِیهِمْ أبو أَیُّوبَ الأنصاری.

نخعی از ریاح بن حارث روایت کرده است که گروهی در رحبه حضور مبارک حضرت علی علیه السّلام شرفیاب شدند، سلام بر آن حضرت کرده گفتند: «السّلام علیک یا مولانا» حضرت علی علیه السّلام از آنان پرسید: چگونه من مولای شما هستم با آن که شما از گروه عرب می باشید ؟ در پاسخ گفتند: به دلیل آن که در روز غدیر خم از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدیم می فرمود:

«من کنت فانّ هذا مولاه»

ریاح گوید: پس از آن که گروه مورد نظر از حضور مبارک مرخّص شدند، دنبال آنان رفته و از کسانی پرسیدم که اینان از چه تیره ای هستند ؟ گفتند: از مردم «انصار» هستند که در میان آن ها أبو أیوب انصاری نیز وجود داشت.

أحمد بن حنبل، أبو عبدالله الشیبانی (متوفای241هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 5، ص 419، ح23609، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

البانی بعد از نقل این روایت می گوید:

أخرجه أحمد والطبرانی من طریق حنش بن الحارث بن لقیط النخعی الأشجعی عن ریاح بن الحارث.

قلت: وهذا إسناد جید رجاله ثقات. وقال الهیثمی: « رواه أحمد والطبرانی، ورجال أحمد ثقات ».

این روایت را احمد و طبرانی از طریق حنش بن حارث بن لقیط از ریاح بن حارث نقل کرده اند. نظر من این است که سند این روایت نیکو و راویان آن مورد اعتماد هستند. و هیثمی گفته است که احمد و طبرانی آن را نقل کرده اند و روایان مسند احمد مورد اعتماد هستند.

البانی، محمد ناصر، السلسلة الصحیحة، ج 4، ص 249، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

6. احمد بن حنبل از أبی طفیل:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا حُسَیْنُ بن مُحَمَّدٍ وأبو نُعَیْمٍ الْمَعْنَی قَالاَ ثنا فِطْرٌ عن أبی الطُّفَیْلِ قال جَمَعَ علی رضی الله عنه الناس فی الرَّحَبَةِ ثُمَّ قال لهم أَنْشُدُ اللَّهَ کُلَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ سمع رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یقول یوم غَدِیرِ خُمٍّ ما سمع لَمَّا قام فَقَامَ ثَلاَثُونَ مِنَ الناس وقال أبو نُعَیْمٍ فَقَامَ نَاسٌ کَثِیرٌ فَشَهِدُوا حین أَخَذَهُ بیده فقال لِلنَّاسِ أَتَعْلَمُونَ انی أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا نعم یا رَسُولَ اللَّهِ قال من کنت مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من وَالاَهُ وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَخَرَجْتُ وَکَأَنَّ فی نفسی شَیْئاً فَلَقِیتُ زَیْدَ بن أَرْقَمَ فقلت له انی سمعت عَلِیًّا رضی الله عنه یقول کَذَا وَکَذَا قال فما تُنْکِرُ قد سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یقول ذلک له.

فطر بن خلیفه از ابو طفیل نقل کرده است حضرت علی علیه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود: سوگند می دهم هر مرد مسلمانی که غدیر خم را به خاطر دارد و سخنی را که در آن روز از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیده است، از جای برخیزد. سی تن از مردم برای اقامه شهادت بر پای خاستند.

ابو نعیم، گفته است که گروه بسیاری قیام کردند و اعلام کردند آن هنگام حاضر بودیم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دست امیر المؤمنین علی علیه السّلام را به دست مبارک خود گرفت خطاب به مردم فرمود:

آیا می دانید که من سزاوارتر به مؤمنان از خود آنها می باشم ؟ همگی فرمایش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را تصدیق کردند و به همین دلیل بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:

«من کنت مولاه فهذا مولاه»

و اضافه فرمود: «پروردگارا ! دوست علی را دوست بدار، و دشمن علی را دشمن بدار.

ابو طفیل گفت: از میان جمع در حالی بیرون رفتم که در خودم احساس ناراحتی می کردم، و در بازگشت از اجتماع مردم، به دیدار زید بن ارقم رفتم و به او گفتم: از علی چنین و چنان شنیدم و ناراحت شدم ! زید گفت: آنچه را که شنیدی انکار مکن !؛ زیرا آنچه را که شنیده ای من خود از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیده ام !.

أحمد بن حنبل، أبو عبدالله الشیبانی (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل ج 4، ص 370، ح19321، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

البانی بعد از نقل این روایت می گوید:

أخرجه أحمد (4 / 370) وابن حبان فی " صحیحه " (2205 - موارد الظمآن) وابن أبی عاصم (1367 و1368) والطبرانی (4968) والضیاء فی " المختارة " (رقم -527 بتحقیقی ).

قلت: وإسناده صحیح علی شرط البخاری. وقال الهیثمی فی " المجمع " (9 / 104): " رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح غیر فطر بن خلیفة وهو ثقة ".

این روایت را احمد، ابن حبان در صحیحش، إبن أبی عاصم، طبرانی، مقدسی در المختاره که خود آن را تحقیق کرده ام، نقل نموده اند.

نظر من این است که این روایت بر طبق شرائطی که بخاری برای صحت حدیث قائل است، صحیح است. هیثمی در مجمع الزوائد گفته است که آن را احمد نقل کرده و راویان حدیث احمد، روایان صحیح بخاری هستند؛ غیر از فطر بن خلیفه که او نیز مورد اعتماد است.

البانی، محمد ناصر، السلسلة الصحیحة، ج 4، ص 249، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

7. احمد بن حنبل از سعید بن وهب و زید بن یسع:

حدثنا عبد اللَّهِ ثنا عَلِیُّ بن حَکِیمٍ الأودی أَنْبَأَنَا شَرِیکٌ عن أبی إِسْحَاقَ عن سَعِیدِ بن وَهْبٍ وَعَنْ زَیْدِ بن یُثَیْعٍ قَالاَ نَشَدَ عَلِیٌّ الناس فی الرَّحَبَةِ من سمع رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یقول یوم غَدِیرِ خُمٍّ الا قام قال فَقَامَ من قِبَلِ سَعِیدٍ سِتَّةٌ وَمِنْ قِبَلِ زَیْدٍ سِتَّةٌ فَشَهِدُوا انهم سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یقول لعلی رضی الله عنه یوم غَدِیرِ خُمٍّ أَلَیْسَ الله أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ قالوا بَلَی قال اللهم من کنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من وَالاَهُ وَعَادِ من عَادَاهُ.

أبو اسحاق از سعید بن وهب و از زید بن یثیع روایت کرده است که هر دو تن گفتند: حضرت علی علیه السّلام در رحبه، حاضران را سوگند داد که هر کس در روز غدیر خم سخنی در حق من از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیده است از جا برخیزد. در این هنگام شش تن از کنار سعید و شش تن از پهلوی زید برخاستند و گواهی دادند که آنان در آنروز از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در محل غدیر شنیدند، خطاب به مردم فرمود:

«ألیس اللّه اولی بالمؤمنین؟»

حاضران گفتند:

آری ! خدا بر همگی آنان اولویت دارد. به همین دلیل بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:

«اللّهمّ من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه».

خدایا هرکس من مولای او هستم، علی مولای او است، خدایا دوست بدار هر کس علی را دوست دارد و دشمن باش با هر کس که با علی دشمنی کند.

أحمد بن حنبل، أبو عبدالله الشیبانی (متوفای 241 هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 1، ص 118، ح950، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

محمد ناصر البانی بعد از نقل این روایت می گوید:

و قد مضی فی الحدیث الرابع - الطریق الثانیة والثالثة. وإسناده حسن، وأخرجه البزار بنحوه وأتم منه. وللحدیث طرق أخری کثیرة جمع طائفة کبیرة منها الهیثمی فی " المجمع " (9 / 103 - 108 ).

وقدذکرت وخرجت ما تیسر لی منها مما یقطع الواقف علیها بعد تحقیق الکلام علی أسانیدها بصحة الحدیث یقینا، وإلا فهی کثیرة جدا، وقد استوعبها ابن عقدة فی کتاب مفرد، قال الحافظ ابن حجر: منها صحاح ومنها حسان.

و جملة القول أن حدیث الترجمة حدیث صحیح بشطریه، بل الأول منه متواتر عنه صلی الله علیه وسلم کما ظهر لمن تتبع أسانیده وطرقه، وما ذکرت منها کفایة.

در حدیث چهارم، طریق دوم و سوم گذشت. سند آن حسن است و بزار به صورت کامل تر آن را نقل کرده است. علاوه بر آن برای حدیث غدیر سند های بسیاری ذکر شده است که افراد زیادی مانند هیثمی در کتابش المجمع اسناد آن را ذکر کرده اند،

ومن آنچه آورده ام به اندازه توانم بوده است که هر کسی پس از آشنائی با اسناد آن یقین به صحت پیدا می کند و گرنه بسیار بیشتر از آن است که من آورده ام. ابن عقده همه راه های نقل آن را در کتابی مستقل جمع کرده است و ابن حجر بنا بر بعضی از اسناد، آن را صحیح و بر بعضی از اسناد، حسن دانسته است.

خلاصه سخن آن که هر دو قسمت این روایت [من کنت مولاه فعلی مولاه؛ اللهم وال من والاه ] صحیح هستند؛ بلکه قسمت اول آن به صورت متواتر از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است....

البانی، محمد ناصر، السلسلة الصحیحة، ج 4، ص 249، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

8. نسائی از زید بن أرقم:

أخبرنا محمد بن المثنی قال حدثنی یحیی بن حماد قال حدثنا أبو عوانة عن سلیمان قال حدثنا حبیب بن أبی ثابت عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم قال لما رجع رسول الله صلی الله علیه وسلم عن حجة الوداع ونزل غدیر خم أمر بدوحات فقممن ثم قال کأنی قد دعیت فأجبت وإنی قد ترکت فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله وعترتی أهل بیتی فأنظروا کیف تخلفونی فیهما فإنهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض ثم قال إن الله مولای وأنا ولی کل مؤمن ثم أخذ بید علی فقال من کنت ولیه فهذا ولیه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقلت لزید سمعته من رسول الله صلی الله علیه وسلم فقال ما کان فی الدوحات أحد إلا رآه بعینیه وسمعه بأذنیه.

ابو طفیل از زید بن ارقم نقل کرده است: هنگامی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله از حجّة الوداع بازمی گشت، در محل غدیر خم منزل کرد و به درختان چندی که در آن نزدیکی بود اشاره کرد. اصحاب بلا فاصله زیر آن درخت ها را تمیز کرده و سایبانی برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تشکیل دادند. حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله در زیر آن سایبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود:

روزگار من به پایان رسیده و مرا به سوی خدا و عنایات حضرت او دعوت کرده اند، دعوت حضرت او را اجابت کرده ام. اینک، دو اثر گرانبها در میان شما به جای می گذارم که یکی از آن دو، مهمتر از دیگری است و آن دو اثر گرانبار، کتاب خدا و عترت اهل بیت من است؛ اینک بنگرید تا پس از رحلت من با آن ها چگونه رفتار خواهید کرد. بدیهی است این دو یادگار از یکدیگر دور نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض کوثر با من ملاقات نمایند. سپس فرمود:

«انّ اللّه مولای وانا ولیّ کلّ مؤمن»

سپس دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود:

«من کنت ولیّه فهذا ولیّه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه»

ابو طفیل گوید: از زید پرسیدم: آیا تو از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله این جملات را شنیده ای ؟ زید در پاسخ گفت: آری ! همه آن ها که در اطراف درختان حضور داشتند آن حضرت را دیدند و سخن ایشان را شنیدند.

النسائی، أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن (متوفای303 هـ)، خصائص أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب، ج 1، ص 96، ح79، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبة المعلا - الکویت الطبعة: الأولی، 1406 هـ.

حاکم نیشابوری بعد از نقل روایت می گوید:

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.

این حدیث با شرائطی که بخاری و مسلم در صحت روایت قائل هستند، صحیح است؛ ولی آن ها نقل نکرده اند.

الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای 405 هـ) المستدرک علی الصحیحن، ج3 ص118، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، ط1، 1411هـ ـ 1990م.

ابن کثیر دمشقی سلفی (متوفای774هـ) بعد از نقل روایت می گوید :

قال شیخنا أبو عبد الله الذهبی وهذا حدیث صحیح.

استاد ما ابو عبد الله ذهبی گفت که این حدیث صحیح است.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر القرشی أبو الفداء، البدایة والنهایة، ج 5، ص 209، ناشر: مکتبة المعارف - بیروت.

9. نسائی از سعد بن أبی وقاص:

83 أخبرنی زکریا بن یحیی قال حدثنا نصر بن علی قال أخبرنا عبد الله ابن داود عن عبد الواحد بن أیمن عن أبیه أن سعدا قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم من کنت مولاه فعلی مولاه.

سعد بن أبی وقاص گفته است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هرکس من مولای او هستم، علی مولای او است.

النسائی، أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن (متوفای303 هـ)، خصائص أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب، ج 1، ص 81، ح 83، ناشر: مکتبة المعلا - الکویت - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: أحمد میرین البلوشی.

البانی بعد از نقل روایت می گوید:

الثانیة [من طریق سعد بن أبی وقاص]: عن عبد الواحد بن أیمن عن أبیه به. أخرجه النسائی فی " الخصائص " وإسناده صحیح أیضا، رجاله ثقات رجال البخاری غیر أیمن والد عبد الواحد وهو ثقة کما فی " التقریب ".

روایت دوم از روایت های سعد بن أبی وقاص از عبد الواحد بن أیمن از پدرش نقل شده است. این روایت را نسائی در خصائص نقل کرده و سندش صحیح و راویان آن راویان صحیح بخاری هستند؛ غیر از پدر عبد الواحد که او نیز مورد اعتماد است؛ چنانچه در تقریب التهذیب ابن حجر آمده است.

البانی، محمد ناصر، السلسلة الصحیحة، ج 4،ص 249، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

10. حاکم نیشابوری از زید بن أرقم:

أخبرنی محمد بن علی الشیبانی بالکوفة ثنا أحمد بن حازم الغفاری ثنا أبو نعیم ثنا کامل أبو العلاء قال سمعت حبیب بن أبی ثابت یخبر عن یحیی بن جعدة عن زید بن أرقم رضی الله عنه قال خرجنا مع رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی انتهینا إلی غدیر خم فأمر بدوح فکسح فی یوم ما أتی علینا یوم کان أشد حرا منه فحمد الله وأثنی علیه وقال یا أیها الناس أنه لم یبعث نبی قط إلا ما عاش نصف ما عاش الذی کان قبله وإنی أوشک أن أدعی فأجیب وإنی تارک فیکم ما لن تضلوا بعده کتاب الله عز وجل ثم قام فأخذ بید علی رضی الله عنه فقال یا أیها الناس من أولی بکم من أنفسکم ؟ قالوا الله ورسوله أعلم. [قال]: ألست أولی بکم من أنفسکم ؟ قالوا: بلی قال من کنت مولاه فعلی مولاه.

یحیی بن جعده از زید بن ارقم روایت کرده است که همراه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به راه خویش ادامه می دادیم تا به غدیر خم رسیدیم. در آن جا درختی بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به آن درخت اشاره کرد و اصحاب زیر آن درخت را تمیز و مرتب ساختند و آن روز به اندازه ای هوا گرم بود که ما روز گرم و پر حرارتی را مانند آن روز ندیده بودیم.

در آنجا بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ایراد خطابه پرداخت. پس از حمد و ثنای الهی، خطاب به مردم فرمود: هیچ پیغمبری مبعوث نمی شود مگر آنکه نیمی از مقدار زندگی پیغمبر پیشین خود را عهده دار می شود؛ طولی نمی کشد، دعوت الهی را اجابت می کنم و دو اثر گران سنگ (یا گرانبها) در میان شما به جای می گذارم که اگر از خواسته و رویه آنان پیروی نمایید، هرگز به گمراهی گرفتار نخواهید شد: یکی کتاب خدا و دیگری عترت من است.

سپس دست علی علیه السّلام را به دست گرفت و خطاب به مردم گفت: ای مردم ! چه کسی از جان و مال شما، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند: خدا و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله داناتر و اولیتر به جان و مال است آنگاه فرمود:

«من کنت مولاه فعلیّ مولاه».

حاکم نیشابوری بعد از نقل روایت می گوید:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.

و ذهبی نیز در تلخیص المستدرک سخن وی را تأیید می کند.

الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای 405 هـ) المستدرک علی الصحیحین مع تضمینات الذهبی فی التلخیص، ج3، ص613، ح6272، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، ط 1ـ 1411هـ ـ 1990م.

11. بزار از زید بن یثیع:

حدثنا یوسف بن موسی قال نا عبید الله بن موسی عن فطر بن خلیفة عن أبی إسحاق عن عمرو ذی مر وعن سعید بن وهب وعن زید بن یثیع قالوا سمعنا علیا یقول نشدت الله رجلا سمع رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول یوم غدیر خم لما قام فقام إلیه ثلاثة عشر رجلا فشهدوا أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم قالوا بلی یا رسول الله قال فأخذ بید علی فقال من کنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وأحب من أحبه وأبغض من أبغضه وانصر من نصره واخذل من خذله.

ابو اسحاق از عمرو بن ذی مرّ، سعید بن وهب و زید بن یثیع به اتفاق همگان روایت کرده اند که از حضرت علی علیه السّلام شنیدیم، سوگند می داد که اگر کسی از شما از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در روز غدیر خم آن چه را درباره من فرموده، شنیده است، شهادت خود را اعلام نماید. سیزده تن از حاضران از جای برخواستند و شهادت دادند که از آن حضرت صلّی اللّه علیه و آله شنیدیم، فرمود: مگر نه این که من از جان مؤمنان سزاوارتر از خود آن ها هستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصدیق کردند. در این هنگام دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود:

«من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه واحبّ من احبّه وابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله».

البزار، أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفای292 هـ)، البحر الزخار (مسند البزار) ج 3، ص 35، ح786، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله، ناشر: مؤسسة علوم القرآن، مکتبة العلوم والحکم - بیروت، المدینة الطبعة: الأولی، 1409هـ .

هیثمی بعد از نقل این روایت می گوید:

رواه البزار ورجاله رجال الصحیح غیر فطر بن خلیفة وهو ثقة.

این روایت را بزار نقل کرده و راویان آن راویان صحیح بخاری هستند، غیر از فطر بن خلیفه که او نیز مورد اعتماد است.

الهیثمی، علی بن أبی بکر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9، ص 105، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت - 1407هـ.

12. بزار از سعد بن أبی وقاص:

حدثنا هلال بن بشر قال نا محمد بن خالد بن عثمة قال نا موسی بن یعقوب قال نا مهاجر بن مسمار عن عائشة بنت سعد عن أبیها أن رسول الله أخذ بید علی فقال (ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟ من کنت ولیه فإن علیا ولیه.

عائشه دختر سعد از پدرش نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: آیا من از مؤمنین نسبت به خودشان سزاوارتر نیستم ؟ هر کس که من مولای او هستم، علی مولای او است.

البزار، أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفای292 هـ)، البحر الزخار (مسند البزار) ج 4، ص 41، ح1203، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله، ناشر: مؤسسة علوم القرآن، مکتبة العلوم والحکم - بیروت، المدینة الطبعة: الأولی، 1409 هـ.

هیثمی بعد از نقل روایت می گوید:

رواه البزار ورجاله ثقات.

این روایت را بزار نقل کرده و راویان آن مورد اعتماد هستند.

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9، ص 107، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی الوفاة: 807، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت - 1407.

13. ابن أبی عاصم از امیر مؤمنان علیه السلام:

حدثنا سلیمان بن عبید الله الغیلانی ثنا أبو عامر ثنا کثیر بن زید عن محمد بن عمر بن علی عن أبیه عن علی أن النبی صلی الله علیه وسلم قام بحفرة الشجرة بخم وهو آخذ بید علی فقال أیها الناس ألستم تشهدون أن الله ربکم قالوا بلی قال ألستم تشهدون أن الله ورسوله أولی بکم من أنفسکم قالوا بلی وإن الله ورسوله مولاکم قالوا بلی قال فمن کنت مولاه فإن هذا مولاه.

البانی در ذیل حدیث می گوید:

حسن.

از علی علیه السلام نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر کنده درختی در غدیر خم ایستاده بود؛ در حالی که دست علی علیه السلام به دست او بود. سپس فرمود: ای مردم ! آیا شهادت می دهید که خداوند پروردگار شما است ؟ گفتند: آری، فرمود: آیا شهادت می دهید که خدا و رسول خدا از خود شما بر شما سزاوارترند ؟ گفتند: آری، فرمود: آیا شهادت می دهید که خدا و رسول او سرپرستان شما هستند، گفتند: آری. فرمود: هرکس من مولای او هستم، این (علی علیه السلام) مولای او است.

عمرو بن أبی عاصم الضحاک الشیبانی (متوفای287هـ) السنة، ج 2، ص 605، ح1361، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولی 1400هـ.

14. طبرانی از زید بن أرقم:

4986 حدثنا عَلِیُّ بن عبد الْعَزِیزِ ثنا أبو نُعَیْمٍ ثنا کَامِلُ أبو الْعَلاءِ قال سمعت حَبِیبَ بن أبی ثَابِتٍ یحدث عن یحیی بن جَعْدَةَ عن زَیْدِ بن أَرْقَمَ قال خَرَجْنَا مع رسول اللَّهِ صلی اللَّهُ علیه وسلم حتی انْتَهَیْنَا إلی غَدِیرِ خُمٍّ أَمَرَ بِدُوحٍ فَکُسِحَ فی یَوْمٍ ما أتی عَلَیْنَا یَوْمٌ کان أَشَدَّ حُرًّا منه فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَی علیه وقال یا أَیُّهَا الناس إنه لم یُبْعَثْ نَبِیٌّ قَطُّ إِلا عَاشَ نِصْفَ ما عَاشَ الذی کان قَبْلَهُ وَإِنِّی أُوشَکُ أَنْ أُدْعَی فَأُجِیبَ وَإِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ ما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ کِتَابَ اللَّهِ ثُمَّ قام وَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ رضی اللَّهُ عنه فقال یا أَیُّهَا الناس من أَوْلَی بِکُمْ من أَنْفُسِکُمْ قالوا اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قال من کنت مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ.

یحیی بن جعده از زید بن ارقم روایت کرده است که همراه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به راه خویش ادامه می دادیم تا به غدیر خم رسیدیم. در آن جا درختی بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به آن درخت اشاره کرد و اصحاب زیر آن درخت را تمیز و مرتب ساختند و آن روز به اندازه ای هوا گرم بود که ما روز گرم و پر حرارتی را مانند آن روز ندیده بودیم.

در آنجا بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ایراد خطابه پرداخت. پس از حمد و ثنای الهی، خطاب به مردم فرمود: هیچ پیغمبری مبعوث نمی شود مگر آنکه نیمی از مقدار زندگی پیغمبر پیشین خود را عهده دار می شود؛ طولی نمی کشد، دعوت الهی را اجابت می کنم و دو اثر گران بار (یا گرانبها) در میان شما به جای می گذارم که اگر از خواسته و رویه آنان پیروی نمایید، هرگز به گمراهی گرفتار نخواهید شد: یکی کتاب خداست و دیگری عترت من است.

سپس دست علی علیه السّلام را به دست گرفت و خطاب به مردم گفت: ای مردم ! چه کسی از جان و مال شما، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند: خدا و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله داناتر و اولیتر به جان و مال است آنگاه فرمود:

«من کنت مولاه فعلیّ مولاه».

المعجم الکبیر، ج 5، ص 171، اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاة: 360، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی.

البانی بعد از نقل این روایت می گوید:

أخرجه الطبرانی (4986) ورجاله ثقات.

طبرانی آن را نقل کرده و روایان آن مورد اعتماد هستند.

البانی، محمد ناصر، السلسلة الصحیحة، ج 4، ص 249، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

اعترافات علمای اهل سنت بر تواتر حدیث غدیر:

حدیث غدیر نه تنها سندش صحیح است؛ بلکه بسیاری از بزرگان اهل سنت تواتر آن را پذیرفته اند که ما به نام چند تن از آنان اشاره می کنیم:

1. شمس الدین ذهبی (متوفای748هـ):

ذهبی، دانشمند شهیر سنی و از ارکان علم رجال اهل سنت که او را پیشوای جرح و تعدیل نامیده اند، در موارد مختلف به تواتر حدیث غدیر اعتراف کرده است. وی در سیر اعلام النبلا که از معتبرترین کتاب های اهل سنت در علم رجال است، در ترجمه محمد بن جریر طبری، صاحب تفسیر و تاریخ می نویسد:

قلت: جمع طرق حدیث غدیر خم فی أربعة أجزاء رأیت شطره فبهرنی سعة روایاته وجزمت بوقوع ذلک.

محمد بن جریر طبری اسناد روایت غدیر خم را در چهار جلد جمع آوری کرده است که من قسمتی از آن را دیدم و از گستردگی روایات آن شگفت زده شدم و یقین کردم که این اتفاق افتاده است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز، سیر أعلام النبلاء، ج 14، ص 277، تحقیق: شعیب الأرناؤوط و محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة التاسعة، 1413 هـ.

و در تذکرة الحفاظ و بازهم در ترجمه محمد بن جریر طبری می نویسد:

محمد بن جریر بن یزید بن کثیر الامام العلم الفرد الحافظ أبو جعفر الطبری أحد الأعلام وصاحب التصانیف من أهل آمل طبرستان أکثر التطواف.... ولما بلغه ان بن أبی داود تکلم فی حدیث غدیر خم عمل کتاب الفضائل وتکلم علی تصحیح الحدیث.

قُلْتُ رَأَیْتُ مُجَلَّداً مِنْ طُرُقِ الْحَدِیْثِ لإبنِ جَرِیْرِ فَانْدَهَشْتُ لَهُ وَلِکِثْرَةِ تِلْکَ الْطُرُقِ.

من یک جلد از کتاب أسناد حدیث غدیر را که ابن جریر نوشته بود را دیدم و از زیاد بودن أسناد آن گیج و مبهوت شدم.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز، تذکرة الحفاظ ج2، ص710، رقم: 728، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الأولی.

ابن کثیر دمشقی سلفی (متوفای774هـ) که ازشاگردان ذهبی به شمار می رود، به نقل از استادش می نویسد:

قال: وصدر الحدیث متواتر أتیقن أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قاله، وأما: «اللهم وال من والاه» فزیادة قویة الاسناد.

ذهبی گفت: این حدیث به صورت متواتر نقل شده است و من یقین کردم که از رسول خدا صلی الله علیه وآله صادر شده است، اما جمله: «اللهم وال من والاه» نیز سندش قوی است.

ابن کثیر الدمشقی، أبو الفداء إسماعیل بن عمر القرشی، السیرة النبویة، ج 4، ص 426 و البدایة والنهایة، ج 5، ص 214، ناشر: مکتبة المعارف - بیروت.

و شهاب الدین آلوسی (متوفای1270هـ) صاحب روح المعانی که جایگاه ویژه ای در نزد وهابی ها دارد، در تفسیرش می نویسد:

وعن الذهبی أن «من کنت مولاه فعلی مولاه» متواتر یتقین أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قاله وأما اللهم وال من والاه فزیادة قویة الاسناد.

حدیث: «من کنت مولاه فعلی مولاه» متواتر است و به یقین سخن رسول خدا است؛ اما ادامه آن که رسول خدا فرمود: خدایا دوست بدار هر که علی را دوست دارد، نیز سندش قوی است....

الألوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 6، ص 195، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

ترجمه ذهبی:

ابن ناصر الدین از مشاهیر قرن نهم، (متوفای842 هـ) در باره شخصیت ذهبی می گوید:

الشیخ الامام الحافظ الهمام مفید الشام ومؤرخ الاسلام ناقد المحدثین وإمام المعدلین والمجرحین شمس الدین... الدمشقی ابن الذهبی الشافعی.

امام، حافظ (کسی که بیش از صد هزار حدیث حفظ باشد) مورّخ واسلام شناس، منتقد بر اهل حدیث، پیشوا در جرح و تعدیل راویان ومؤلفان، شمس الدین ذهبی.

إبن ناصر الدین الدمشقی، محمد بن أبی بکر، الرد الوافر، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1393، الطبعة: الأولی، تحقیق: زهیر الشاویش.

و در جای دیگری از همین کتابش می گوید:

وکان آیة فی نقد الرجال عمدة فی الجرح والتعدیل عالما بالتفریع والتأصیل إماما فی القراءات فقیها فی النظریات له دربة بمذاهب الأئمة وأربابا المقالات قائما بین الخلف بنشر السنة ومذهب السلف.

در نقد رجال حدیث یگانه بود و در جرح وتعدیل راویان حدیث استاد و در استفاده فروع از اصول دانشمند و در دانش قرائت های قرآن پیشوا و در آراء و انظار فقیه بود. راه ورود به مذاهب چهار گانه و پیشوای همه اندیشه ها بود، یک تنه در میان معاصرانش به نشر و تبلیغ سنت و مذهب سلفی گری همت گمارد.

الرد الوافر، ج 1، ص 31 .

و ابن حجر عسقلانی (متوفای 852هـ) در الدرر الکامنة می نویسد:

قرأت بخط البدر النابلسی فی مشیخته کان علامة زمانه فی الرجال وأحوالهم حدید الفهم ثاقب الذهن وشهرته تغنی عن الإطناب فیه.

من نوشته ای بدر نابلسی را که در شرح حال اساتیدش آورده است خواندن که در باره ذهبی گفته بود: وی در دانش رجال و حالات راویان و نویسندگان دانش فراوان داشت، تیز فهم و ذهنی قوی داشت، شهرت و آوازه او ما را از توصیف بیشتر بی نیاز می کند.

ابن حجر عسقلانی، الحافظ شهاب الدین أبی الفضل أحمد بن علی بن محمد ، الدرر الکامنة فی أعیان المائة الثامنة، ج 5، ص 68، تحقیق: مراقبة / محمد عبد المعید ضان، ناشر: مجلس دائرة المعارف العثمانیة - صیدر اباد/ الهند، الطبعة الثانیة، 1392هـ/ 1972م .

و جلال الدین سیوطی (متوفای 911هـ) در باره او می نویسد:

الذهبی الإمام الحافظ محدث العصر وخاتمة الحفاظ ومؤرخ الإسلام وفرد الدهر والقائم بأعباء هذه الصناعة شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان قایماز الرکمانی ثم الدمشقی.

ذهبی امام و حافظ، حدیث گوی زمان و آخرین نفر از حافظان، مورخ اسلام و یگانه زمان و... بود.

جلال الدین سیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر، طبقات الحفاظ، ج 1، ص 521، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الأولی ، 1403 هـ.

2. ابن حجر عسقلانی (متوفای 852 هـ ):

ابن حجر از دانشمندان معروف سنی که به همراه ذهبی یکی از دو رکن اساسی علم رجال اهل سنت به حساب می آید، در شرح صحیح بخاری، بسیاری از سند های حدیث غدیر را صحیح و حسن می داند:

واما حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» فقد أخرجه الترمذی والنسائی وهو کثیر الطرق جداً وقد استوعبها بن عقدة فی کتاب مفرد وکثیر من اسانیدها صحاح وحسان.

حدیث: «من کنت مولاه فعلی مولاه» را، ترمذی ونسائی با سند صحیح نقل کرده اند، سند های بسیاری دارد، که همه آن ها را ابن عقده در کتاب مستقلی جمع آوری کرده است و بسیاری از اسناد آن صحیح و یا حسن هستند.

ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 7، ص 74، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

و در تهذیب التهذیب که یکی از کتاب های معتبر رجالی اهل سنت به حساب می آید، می گوید که بیش از هفتاد صحابی روایت غدیر را نقل کرده اند:

وَقَدْ جَمَعَهُ إبن جَریر الطَبَری فی مَؤَلَّفٍ... فَأَخْرَجَهُ مِنْ حَدِیْثِ سَبْعِیْنَ صَحَابِیّاً أَوْ أَکْثَر.

ابن جریر حدیث غدیر را از طرق گوناگون در کتاب مستقلی از زبان بیش از هفتاد صحابی نقل کرده است.

ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، تهذیب التهذیب، ج7، ص297، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة الأولی، 1404 - 1984.

ترجمه ابن حجر عسقلانی:

هاشمی مکی، از مشاهیر قرن نهم هجری و از هم دوره های ابن حجر، او را این گونه می ستاید:

أحمد بن علی بن محمد بن محمد بن علی بن محمود بن أحمد بن أحمد بن العسقلانی المصری الشافعی الإمام العلامة الحافظ فرید الوقت مفخر الزمان بقیة الحفاظ علم الأئمة الأعلام عمدة المحققین خاتمة الحفاظ المبرزین والقضاة المشهورین أبو الفضل شهاب الدین...

ابن حجر عسقلانی مصری شافعی مذهب، پیشوای دانشمند، حافظ (صد هزار حدیث)، یگانه روزگار، افتخار زمان، باقی مانده از حافظان حدیث، سرآمد پیشوایان بزرگ، محقق عمده، پایان بخش حافظان، قاضی مشهور...

الهاشمی المکی، الحافظ أبو الفضل تقی الدین محمد بن محمد بن فهد (متوفای871هـ)، لحظ الألحاظ بذیل طبقات الحفاظ، ج 1، ص 326، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

3. ابن حجر الهیثمی (متوفای974هـ):

ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقة که آن را علیه مذهب شیعه نگاشته است به کثرت اسناد حدیث غدیر اعتراف کرده و می گوید:

أنه حدیث صحیح لا مریة فیه وقد أخرجه جماعة کالترمذی والنسائی وأحمد وطرقه کثیرة جدا ومن ثم رواه ستة عشر صحابیا وفی روایة لأحمد أنه سمعه من النبی صلی الله علیه وسلم ثلاثون صحابیا وشهدوا به لعلی لما نوزع أیام خلافته کما مر وسیأتی وکثیر من أسانیدها صحاح وحسان ولا التفات لمن قدح فی صحته.

در صحت حدیث غدیر شکی نیست؛ زیرا گروهی مانند: ترمذی، نسائی و احمد آن را با سند نقل کرده اند، اسناد این حدیث فراوان است و شانزده تن از اصحاب آن را روایت کرده اند، و در نقلی که احمد دارد می گوید: سی نفر از اصحاب در زمان خلافت علی علیه السلام وقتی که علی از آنان در خواست گواهی بر شنیدن این حدیث از رسول خدا صلی الله علیه وآله نمود، شهادت دادند که آن را از پیامبر شنیده اند.

بیشتر سندهای این حدیث صحیح و حسن است و سخن کسی که بر سند آن بخواهد ایراد می گیرد، ارزش توجه ندارد.

ابن حجر الهیثمی، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 1، ص 106ـ 107، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی و کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة الأولی، 1417هـ - 1997م .

ترجمه ابن حجر هیثمی:

عبد القادر العیدروسی (متوفای 1037 هـ) در باره او می گوید:

وفیها [سنة أربع وسبعین بعد التسعمائة ] فی رجب توفی الشیخ الإمام شیخ الإسلام خاتمة أهل الفتیا والتدریس ناشر علوم الامام محمد بن إدریس الحافظ شهاب الدین أبو العباس أحمد بن محمد بن علی بن حجر الهیتمی السعدی الأنصاری بمکة ودفن بالمعلاة فی تربة الطبریین وکان بحرا فی علم الفقه وتحقیقه لا تکدره الدلاء وإمام الحرمین کما أجمع علی ذلک العارفون وانعقدت علیه خناصر الملاء إمام اقتدت به الأئمة وهمام صار فی إقلیم الحجاز أمة مصنفاته فی العصر آیة یعجز عن الإتیان بمثلها المعاصرون...

واحد العصر وثانی القطر وثالث الشمس والبدر من أقسمت المشکلات أن لا تتضح إلا لدیه وأکدت المعضلات آلیتها أن لا تتجلی إلا علیه لا سیما وفی الحجاز علیها قد حجر ولا عجب فإنه المسمی بابن حجر.

ابن حجر هیثمی دریائی از دانش فقه و تحقیق، امام مدینه و مکه بود که همه پیشوایان به وی اقتدا می کردند، در سرزمین حجاز از جهت آثار نمونه ای بود که مثل و مانند نداشت....

العیدروسی، عبد القادر بن شیخ بن عبد الله، تاریخ النور السافر عن أخبار القرن العاشر، ج 1، ص 258، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الأولی، 1405.

4. جلال الدین سیوطی (متوفای 911هـ):

جلال الدین سیوطی، مفسر، ادیب و محدث مشهور اهل سنت، از کسانی است که حدیث غدیر را از احادیث متواتر می داند. البته ما در کتاب هایی که از وی در اختیار داریم، چنین مطلبی را نیافتیم؛ ولی دو تن از بزرگان اهل سنت، این مطلب را از زبان وی نقل کرده اند که همین برای ما کفایت می کند.

حافظ عبد الرؤوف مناوی در شرح جامع الصغیر سیوطی می نویسد:

( من کنت مولاه) أی ولیه وناصره (فعلی مولاه) ولاء الاسلام وسببه ان أسامة قال لعلی لست مولای انما مولای رسول الله فذکره (حم ه عن البراء) بن عازب (حم عن بریدة) بن الحصیب (ت ن والضیاء عن زید بن أرقم) ورجال أحمد ثقات بل قال المؤلف حدیث متواتر.

راویان این حدیث مورد اعتماد هستند؛ بلکه مؤلف (سیوطی) گفته است که این حدیث متواتر است.

المناوی، الإمام الحافظ زین الدین عبد الرؤوف، التیسیر بشرح الجامع الصغیر، ج 2، ص442، (متوفای1031هـ)، ناشر: مکتبة الإمام الشافعی - الریاض، الطبعة: الثالثة، 1408هـ - 1988م.

و در فیض القدیر که این کتاب نیز در شرح جامع الصغیر سیوطی است ، می نویسد:

قال الهیثمی رجال أحمد ثقات وقال فی موضع آخر رجاله رجال الصحیح وقال المصنف حدیث متواتر

هیثمی گفته است که راویان مسند احمد مورد اعتماد هستند و در جای دیگر گفته که روایان آن راویان صحیح بخاری هستند و مصنف (سیوطی) گفته است که حدیث غدیر متواتر است.

المناوی، الإمام الحافظ زین الدین عبد الرؤوف، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 6، ص218، ناشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر، الطبعة: الأولی، 1356هـ.

و ابراهیم بن محمد حسینی (متوفای1120 هـ) از علمای سنی مذهب قرن دوازدهم نیز این مطلب را تأیید می کند:

من کنت مولاه فعلی مولاه

أخرجه الإمام أحمد ومسلم عن البراء بن عازب رضی الله عنه وأخرجه أحمد أیضا عن بریدة بن الحصیب رضی الله عنه وأخرجه الترمذی والنسائی والضیاء المقدسی عن زید بن رقم رضی الله عنه قال الهیثمی رجال أحمد ثقات وقال فی موضع آخر رجاله رجال الصحیح.

وقال السیوطی حدیث متواتر. سببه أن أسامة قال لعلی لست مولای إنما مولای رسول الله (ص) فقال النبی (ص): «من کنت مولاه فعلی مولاه».

این حدیث را امام احمد ومسلم از براء بن عازم نقل کرده اند و احمد مجدداً آن را از بریده بن حصیب و ترمذی و نسائی و ضیاء مقدسی از زید بن ارقم آن را نقل کره اند، هیثمی می گوید: رجال سند احمد همه ثقه هستند و در مورد دیگری گفته است راویان آن راویان صحیح بخاری هستند.

سیوطی می گوید: حدیث غدیر متواتر است.

علت ایراد این حدیث آن است که اسامه به علی گفت: تو مولای من نیستی؛ بلکه مولای من پیامبر است، رسول خاد صلی الله علیه وآله پس از شنیدن این سخن فرمود: هر کس من مولای او هستم، علی نیز مولای او است.

الحسینی، ابراهیم بن محمد، البیان والتعریف فی أسباب ورود الحدیث الشریف، ج 2، ص 230، ح1577، تحقیق: سیف الدین الکاتب، ناشر: دار الکتاب العربی - بیروت - 1401هـ.

ترجمه سیوطی:

نجم الدین العزیز در کتاب الکواکب السائرة، سیوطی را این گونه معرفی می کند:

عبد الرحمن بن أبی بکر الأسیوطی: عبد الرحمن بن أبی بکر بن محمد بن أبی سابق الدین بکر بن عثمان بن محمد بن خضر بن أیوب بن محمد ابن الشیخ همام الدین، الشیخ العلامة، الإمام، المحقق، المدقق، المسند، الحافظ شیخ الإسلام جلال الدین أبو الفضل ابن العلامة کمال الدین الأسیوطی، الخضیری، الشافعی صاحب المؤلفات الجامعة، والمصنفات النافعة، وألف المؤلفات الحافلة الکثیرة الکاملة الجامعة، النافعة المتقنة، المحررة، المعتبرة نیفت عدتها علی خمسمائة مؤلف

وکان أعلم أهل زمانه بعلم الحدیث وفنونه، ورجاله، وغریبه، واستنباط الأحکام منه، وأخبر عن نفسه أنه یحفظ مئتی ألف حدیث. قال: ولو وجدت أکثر لحفظته. قال: ولعله لا یوجد علی وجه الأرض الان أکثر من ذلک

استاد علامه، پیشوا، محقق، دقیق، حافظ (کسی که صد هزار حدیث حفظ است)، صاحب کتاب های جامع و تألیفات سودمند، کسی که بیش از پانصد کتاب مفید و ارزشمند نوشته است، دانا ترین فرد در دانش حدیث و فنون آن، اهل استنباط احکام و کسی که خودش گفته است: دویست هزار حدیث را حفظ هستم و اگر بیشتر می یافتم باز هم حفظ می کردم، که البته شاید اکنون بیش از این حدیث وجود نداشته باشد.

الغزی ، نجم الدین محمد بن محمد، الکواکب السائرة بأعیان المئة العاشرة، ج 1، ص142، (متوفای1061هـ).   ادامه مطلب


۹۸-۶-۱۱ ۰ ۰ ۱۷۴

۹۸-۶-۱۱ ۰ ۰ ۱۷۴


چهل روایت صحیح در اثبات امامت از کتاب های شیعه و سنی

فهرست مطالب

روایات اهل بیت علیهم السلام

روایت 1: امامان از نسل امیرمؤمنان و از نسل امام حسین علیهم السلام هستند:

روایت دوم: امام حسین علیه السلام فرزند امام و پدر ائمه نه گانه بعد از خود است:

روایت 3: هر کس من سرپرست او هستم، علی بن أبی طالب سرپرست او است:

روایت 4: رسول خدا (ص) مرا در غدیر خم به دستور خداوند به امامت نصب کرد:

روایت 5: خداوند، ما را بر تمام خلایق حجت خود قرار داد

روایت 6: من، حسن، حسین و نه تن از فرزندانش مقصود حدیث ثقلین هستیم

روایت 7: رسول خدا، وصیت و امامت را بعد از خودش به امیرمؤمنان واگذار کرد:

روایت 8: امامان از طرف خدا پیشوایند، به حق هدایت و داوری کنند و حجت های خدا و داعیان به سوی خدا هستند

روایت 9: هر مسلمانی باید بداند که بعد از رسول خدا، امیرمؤمنان «امام» است، سپس امام حسن و...

روایت 10: نزول آیه «أولی الأمر» در حق امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین

روایت 11: در بیت المعمور، ورقی از نور وجود دارد که در آن اسم رسول خدا، ائمه و شیعیان آن ها ثبت شده است

روایت 12: تو برادر، رفیق، برگزیده، وصی و جانشین من در میان امتم هستی

روایت 13: خداوند پروردگارم، محمد پیامبر، علی حسن، حسین و... امامان من هستند

روایت 14: شهادت می دهم که تو جانشین رسول خدا هستی

روایت 15: امام بعد از من فرزندم امام جواد و... هستند

روایت 16: خداوند دستور به قبول ولایت امیرمؤمنان داده است

روایت 17: رسول خدا، کتاب خدا و امیرمؤمنان را جانشین خود قرار داد

روایت 18: بعد از من ائمه از اهل بیت از جانب خداوند انتخاب می شود؛ اما مردم آن ها را تکذیب خواهند کرد

روات 19: عرضه اعتقادات به امام صادق توسط عمرو بن حریث

روایت 20: عرضه اعتقادات به امام صادق علیه السلام توسط منصور بن حازم

روایت 21: عرضه اعتقادات توسط خالد البجلی در محضر امام صادق علیه السلام

روایت 22: امامانی از فرزندان فاطمه نورهای هدایت گر

روایت 23: خدایا بر امیرمؤمنان که جانشین رسول خدا است، صلوات بفرست

روایت 24: حق با اهل بیت است و آن ها اوصیا و ائمه هستند، از آن ها اطاعت کنید

روایت 25: هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد که خداوند آن را انتخاب کرد، کافر و منافق مرده است

روایت 26: شناخت امامی از ما اهل بیت، بر هر مسلمانی واجب است

روایت 27: ما از همه مردم به کتاب خدا و رسولش، شایسته تر هستیم

روایت 28: من و اهل بیتم وارثان زمین هستیم و همواره امامی از ما در روی زمین هست

روایت 29: هر امامی از ما، آثار امامت را به امام بعد از خودش واگذار می کند

روایت 30: تحویل دادن میراث نبوت به امیرمؤمنان

روایت 31: امامت بعد از امام حسن و امام حسین، در دو برادر قرار نخواهد گرفت

روایت 32: ولایت اهل بیت، یکی از ارکان اسلام

روایت 33: عدم قبول عبادات بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام:

روایت 34: زیارت جامعه کبیره

روایت 35: خطبه شعبانیه

روایات اهل سنت

روایت 1: وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی

روایت 2: علی أَوْلَی النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی

روایت 3: علی إِمَامُ الْمُتَّقِینَ، وَسَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ

روایت 4: علیٌ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی

روایت 5: حدیث غدیر

اعترافات علمای اهل سنت در تواتر حدیث غدیر

کتابهائی که در باره سند حدیث غدیر نوشته شده

نتیجه نهائی


پیشگفتار2

1-بهمنیار و بوعلی ۴

2-همدردی با دیگران ۶

3-پیشگویی منجم ۸

4-آرزوی شهادت ۹

5-پیروی از منطق ۱۰

6-سفیان ثوری وامام صادق۱۱

7-عاقبت اندیشی قبل ازانجام کار ۱۳

8-زینب پیامدار نهضت کربلا۱۴

9-داستان پیامبرومردیهودی۱۵

10-معنویت در مبارزه ۱۶

11-بدانم بهتر است یاندانم ۱۷

12-علی ع محبوبترین فرد در پیشگاه خدا ۱۸

13-داستان نضر بن حارث وشکست او دربرابرمنطق قرآن ۱۹

14-داستان حلیمه سعدیه ۲۰

15-خلاصه ای از معراج رسول

اکرم ص ۲۲

16-داستان غزوه ذی الامر ۲۵

17-تبدیل قبله از بیت المقدس به سوی مسجدالحرام ۲۷

18-داستانی از نهج البلاغه - خطبه قاصعه ۳۰

19-داستان زن فداکار ۳۳

20-داستان افسر رشید اسلام ۳۶

21-بانوی فداکار نسیبه ۳۹

22-ابو دجانه ۴۲

23-سعد بن ربیع ۴۳

24-پشیمانی بعدازخیانت ۴۵

25-فتح خیبر ۴۸

26-صلح حدیبیه ۵۲

27-سرزمین حبشه و نامه پیامبربه نجاشی ۵۷

28-سه فضیلت حضرت علی ۶۰

29-عبدالله بن سهل

30-سرگذشت مباهله ۶۳

31پیک اسلام در سرزمین روم

32-سرگذشت فدک فاطمه ۶۹

33-حضرت ابراهیم بت شکن در روز عید بت پرستان ۷۲

34-بلال حبشی ۷۷

35-عتبة بن ربیعه

36-رسول خدا در خانه ام سلمه

37-واقعه ای شگفت انگیز از زائرین مشهد

38-اسلام در شهر یثرب

39-اهل کوفه به امام حسین خیانت کردند

40-عنایت حسین ع به زوّار قبرش

http://bayanbox.ir/view/2308214942161872192/FooterLogo1.pngپیشگفتار

اهمیت داستان و گوش دادن به قصه گویی و داستان خوانی از خواسته های روحی و روانی انسان بوده و هست. زیرا ساختار روحی و روانی انسانها، علاقه داشتن به شنیدن داستان است و این امری فطری (خدادادی) می باشد.

اولین انسان یعنی حضرت آدم (ع) ابوالبشر نیز داستان بیرون آمدنش از بهشت را برای فرزندان بیان می کرد و قصه می گفت. علاقه انسان به موضوع داستان، امری همگانی است و فقط مخصوص قشر خاصی از افراد جامعه نیست. بلکه عموم بشر به این امر فطری علاقه دارند. البته گروه کودکان و نوجوانان با توجه به شرایط سن و سال آنها بیشتر از دیگران (بزرگسالان) به استماع دادن و قصه گویی ها علاقه دارند و از آن لذت می برند و این امر باعث آرامش روحی و روانی آنها می گردد. یکی از محسنات قصه گویی و بیان داستان آموزنده از گذشتگان تاریخ بشریت، عبرت گرفتن و رشد و تقویت قوه تخیل افراد است که از طریق نحوه زندگی اجتماعی به افراد جامعه آموزش داده میشود هرگاه قوه تخیل

انسان قوی باشد مسلما در اموری که باعث پیشرفت و ترقی انسان و اجتماع می شود بیشتر توجه می کند و حتی در قرآن کریم و احادیث معصومین (ع) بر روی نعمت بزرگ خدادادی (عقل) و قوه تفکر به منظور رسیدن به امور معنوی و مادی و استفاده از نعمتهای خداوند در طبیعت و عبرت گرفتن از (قصص) گذشتگان بسیار تأکید شده است.

از اولیاء محترم و دست اندرکاران تعلیم و تربیت درخواست می شود که ضمن راهنمایی و تدریس، در شرایط مناسب از داستانهای مفید و آموزنده برای بچه ها کوتاهی نفرمایند و از نظر اینجانب بیان داستان در ضمن تدریس دو فایده عمده دارد:

الف) هرگاه تدریس همراه با بیان داستان به پایان برسد، اکثر دانش آموزان آن درس را تقریبا فراموش نمی کنند و بهتر می توانند آن را در ذهن خود بسپارند.

ب) در هنگام بیان قصه ای آموزنده، دانش آموزان از لحاظ روحی و روانی آرامش پیدا کرده و بیشتر نظم و انضباط را در کلاس رعایت می کنند.

البته در هنگام بیان قصه و داستان باید شرایط سن و سال مخاطبین را مد نظر داشت و از گفتن مطالب خسته کننده خودداری گردد و کلیه شئونات اسلامی، انسانی و تربیتی در آن رعایت شود.

حقیر، به حول و قوه الهی با توجه به عنایات و توجهات امام زمان (عج) این مجموعه داستانی آموزنده، متنوع و اجمالی را برای عموم خوانندگان گرامی،

خصوصا نوجوانان عزیز تقدیم می نمایم، امید است انشاءالله تعالی مورد استقبال و استفاده همگان واقع گردد.

والسلام


فهرست

9 مقدمه

12 پیشگفتار

15* دین و دینداری

16 ایمان

18 حقیقت ایمان

21 عمل بدون بینش

23* عقاید

24 توحید و شرک

27 شناخت آغاز پرستش

32 عبادت و تفکر

34 حسن ظن به خدا

36 پیامبران اولوالعزم ع

41 آیا معراج پیامبر قابل تکذیب است؟

45 طراوت قرآن

47 امامت سررشته دین

51 شناخت امامان

54 گریه بر امام حسین ع

57 سه روز هولناک

61 *زندگی و خانواده

62 هدف و زندگی

65 برنامه های اساسی زندگی

67 تلاش برای زندگی

69 مهربانی با خانواده

72 نیکی به پدر و مادر

74 ارتباط با خویشاوندان

77 *اخلاق

78 فروتنی

80 نیمی از عقل

82 دوست و دشمن

83 سه چیز مبغوض خداوند

85 طرح دوستی و برادری

86 حیا و شرم

88 اندوه زدایی از قلب ها

90 گناه پنهان و آشکار

92 شرط مسلمان بودن

94 سپاسگزاری در برابر دیگران

95 نظافت و آراستگی

97 سکوت مهرآور

99 ثروت وانگیزه های جمع آوری آن

101 کمک به ناتوان

103* احکام و فلسفه آن

104 فلسفه خواندن نماز

106 حکمت خواندن سوره حمددرهر نماز

109 چرا ارث زن نصف مرد است؟

111 شرط امربه معروف ونهی ازمنکر

113 فقر مانع ازدواج نیست

115 شراب منشأ فساد

118 فهرست منابع

تقدیم:

به ساحت مقدس امام رؤف و پناهگاه همه شیعیان

امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام علیه آلاف التحیه والثناء.

مقدمه

اهل بیت علیهم السلام گنجوران دانش اند. رودها و جویبارهای دانش که مزرعه ی جان انسان را در چهارده قرن اخیر سیراب و شاداب ساخته است، از بلندای قامت آسمانی این کوه نور، سرچشمه می گیرد. امام عالمان و عارفان علی علیه السلام فرمود: «ینحدر عنّی السیل و لا یرقی الی الطیر » آبادانی و شادابی دیارعلم و آگاهی؛ از تلالوء فروزنده ی دانش این خاندان است که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها .» دانش اهل بیت علیهم السلام از جنس دریافتنی است نه آموختنی، علم حضوری است نه حصولی و این از آن جهت است که آنان حقیقت علم را با جان آسمانی خویش دریافته اند. حضرت علی علیه السلام در وصف عارفان )که خود آن حضرت مولای آنان

است( فرمود: «هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین .» پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم سرسلسله ی این خاندان نور و روشنایی، هر چند که خود درس ناخوانده و مکتب نرفته بود، اما پیام و رسالت او، تلاوت و خواندن، آموختن و فرا گرفتن و علم و آگاهی بود.

رسالت او با «اقراء » آغازشد و با دانش وبینش که جان های شیفته را سرشار می کرد، تداوم یافت. «هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه . » او با رسالت خویش، جان های مرده را از مرداب روزمرگی و ضلالت ها تا باغستان بهشتی حیات و زندگی، رهنمون شد و انسان اسیر در کژراهه ها و پرت گاه های تباهی را به شاهراه

ص:9

هدایت و صراط مستقیم فرا خواند و در تن مرده ی آدمیت روحی دوباره دمید: «اذا دعاکم لما یحییکم » و بار گران جهل و نادانی را از دوش آنان فرو نهاد «یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم .» و خاندان آن حضرت نیز که از چشمه ی حیات او سیراب بودند؛ همانند آن بزرگ، خورشید دانش و آگاهی را در گذرگاه اعصار فرا راه جویندگان دانش و بصیرت، تابان و فروزان نگه داشتند و با بهره مندی از انوار الهی او، مسیر پویندگان را روشن و جان جویندگان را تابناک و سرشار ساختند. و امروز در عصر جاهلیت مدرن نیز، آنچه غبار راه انسان کمال جوی را فرو می نشاند و راه او را می تواند روشن کند بهره گیری و بازگشت به سرچشمه ی همان دانش و بصیرتی است که پیامبر اعظم و خاندان پاک و مطهر او علیهم السلام به انسان هدیه کردند و شاید امروز بیش از هر روز و روزگاری، انسان به آنچه پیامبر رحمت و آگاهی برای بشریت به ارمغان آورده نیازمند و محتاج باشد. بی تردید کاوش در سرچشمه های نور اهل بیت علیهم السلام و بازخوانی سیره و آموزه های آن بزرگواران در روزگار ما- مانند همه ی روزگاران- خدمتی بزرگ به انسانیت است خدمتی که فراتر از آن، خدمتی متصور نیست و از این روی بر تمامی کسانی که دل آنان برای انسان می تپد فرض است که با ژرف اندیشی و ژرف کاوی در معارف اهل بیت علیهم السلام گوهرهای ناب و آموزه های رهایی بخش این گنجینه ی عظیم و الهی را استخراج کنند و به بشر تشنه و جگر سوخته ی عصر حاضر ارائه نمایند. بر حسب وظیفه در جوار بارگاه عالم آل محمد علیه السلام برای

ص:10


قسمت اول

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png20. وصیّت نامه لقمان حکیم

اشاره

حارث (یاپدرش مغیره)می گوید:ازامام صادق علیه السلام درمورد آنچه که در وصیّت نامه لقمان نوشته شده بود، پرسیدم. امام علیه السلام فرمود :

«کانَ فیها الاَْعاجیبُ وَ کانَ اَعْجَبُ ما کانَ فیها اَنْ قالَ لاِبْنِه: خَفِاللّهَ عَزَّوَجَلَّ خیفَهً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّالثَّقَلَیْنِ لَعَذَّبَکَ، وَارْجُ اللّهَ رَجاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَیْنِ لَرَحِمَکَ. ثُمَّ قالَ ابُوعَبْدِاللّهِ علیه السلام : کانَ اَبی یَقُولُ: اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ اِلّاَ وَفی قَلْبِه نُورانِ نُورُ خیفَهٍ وَ نُورُ رَجاءٍ، لَوْ وُزِنَ هذا لَمْ یَزِدْ عَلی هذا وَ لَوْ وُزِنَ هذا لَمْ یَزِدْ عَلی هذا؛

در وصیّت نامه لقمان مسائل بسیار عجیب و مهمّی بوده که از مهم ترین و عجیب ترین آن ها این است که به فرزندش گفت: فرزندم! از خداوند آن چنان بترس که اگر تمام حسنات جنّ و انس را در اختیار داشته باشی، بگویی: شاید لغزشی کرده باشم که به سبب آن عذاب شوم. و آن چنان امیدوار به فضل پروردگارت باش که اگر به اندازه جنّ و انس گناه کرده باشی بگویی: شاید عمل خیری کرده باشم که سبب نجاتم شود. امام صادق علیه السلام سپس فرمود: پدرم (امام باقر)علیه السلام می فرمود: در قلب هر

ص: 103

انسان مؤمنی دو نور خوف ورجا وجود دارد و این دو مساوی ویکسان هستند به گونه ای که اگر هر یک از آن ها را وزن کنی ذرّه ای کم یا بیش از دیگری نیست».(1)

خوف و رجا بازتاب زیادی در آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام دارد و مرحوم کلینی سیزده روایت در باب الخوف والرجاء اصول کافی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امام سجّاد علیه السلام و حضرت صادق علیه السلام نقل کرده است.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngخوف و رجا در عالم تکوین و تشریع

خوف ورجااختصاص به عالم تشریع ندارد،بلکه درعالم طبیعت هم همیشه دو نیروی جاذبه و دافعه، موجودات را در حالت تعادل نگه می دارد. چون اگر تعادل آن ها به هم بخورد از هم می پاشند.

کره زمین و کره خورشید نسبت به همدیگر، هم نیروی جاذبه دارند و هم دافعه. نیروی جاذبه باعث می شود که زمین از خورشید زیاد فاصله نگیرد و دور نشود چون در این صورت نه از نور خورشید به طور مطلوب می تواند بهره بگیرد و نه از حرارت آن، وکلّ حیات و زندگی موجودات به خطر می افتد. و نیروی دافعه باعث می شود که زمین بیش از اندازه به خورشید نزدیک نشود، که

اگر جذب خورشید گردد در حرارت فوق العاده آن (که در سطح خورشید 6000 درجه سانتیگراد است) می سوزد و ذوب می گردد.

ص: 104


1- اصول کافی، ج2، ص67، باب الخوف و الرجاء، ح1.

آری، نیروی جاذبه و گریز از مرکز باعث حفظ فاصله لازم بین

زمین وخورشید می شود و تعادل آن را حفظ می کند. ولذا میلیون ها سال از جدا شدن کره زمین از خورشید و گردشش به دور آن می گذرد امّا فاصله آن ها کم یا زیاد نشده است.

در بدن انسان هم دو نیروی جاذبه و دافعه وجود دارد. یکی فشار خون را بالا می برد و به آن شتاب می دهد و دیگری از شتاب آن می کاهد اگر تعادل این دو به هم بخورد انسان دچار سرگیجه می شود. در بین رگ های اعصاب انسان رگی به نام سمپاتیک وجود دارد که رگ تحریک کننده است و رگ دیگری به نام پاراسمپاتیک، که رگ بازدارنده است، که تعادل آن ها اعصاب انسان را آرام می کند.

خوف و رجا در زندگی مادّی انسان نیز لازم است. اگر تمام وجود کشاورزی رجا و امیدواری باشد و با این امید بذر را پاشیده و دیگر به سراغ دفع آفات و آبیاری و مانند آن نرود، زراعت را از دست می دهد. همان گونه که اگر تمام وجودش ترس و ناامیدی باشد باز به نتیجه ای نمی رسد و ترس از آفت و عدم بازدهی محصولات باعث می شود که دنبال کار را نگیرد و در فصل برداشت محصولی نداشته باشد. در دستگاه های صنعتیِ ساخت بشر نیز چنین است، به عنوان نمونه: اتومبیل ها، هم نیروی محرّکه دارند و هم نیروی بازدارنده که همان ترمز است.

بنابراین خوف و رجا و نیروی محرّکه و بازدارنده لازمه همه موجودات است و اختصاص به مسائل معنوی و عقیدتی ندارد ودر یک مفهوم گسترده تمام عالم هستی را در بر گرفته است.

ص: 105

در مسائل معنوی اگر تنها به عبادت و ایمان و درس و بحث وزیارت و دعا و توسّل، دل ببندیم و به فکر مسائل دیگر نباشیم یک وقت چشم باز کرده، می بینیم آلوده انواع گناهان شده ایم واگر خدای ناکرده مرتکب گناهان متعدّدی گشته و از رحمت و لطف خدا مأیوس شده باشیم، توبه و جبران نمی کنیم، بلکه ممکن است آلوده گناهان بیشتری شویم. بنابراین، امیدِ بیش از حد انسان را آلوده گناه می کند، همان گونه که یأس بیش از اندازه نیز چنین است.

مبادا بگوییم که کارهای خیر، عبادات زیاد، کتاب های خوب، تبلیغات فراوان ومانندآن هارا،مرابیمه کرده است بلکه همواره باید احتمال بدهیم که ممکن است به دلیل بعضی لغزش هامجازات شویم، که این تفکّر نیرویی تازه ایجاد می کند و به دنبال طاعات وعبادات بیشتری می رویم. درمقابل، آن چنان مأیوس نشویم که خود را اهل نجات ندانیم و دیگر به دنبال طاعت و عبادت نرفته واز گناه وخلاف ابایی نداشته باشیم وپرونده خود را سنگین تر کنیم.

بنابراین،آن هاکه در منابر و سخنرانی ها و جلسات خود، بیش از حدبه مردم امیدواری می دهندکاراشتباهی کرده وبرخلاف دستورات دین قدم برداشته اند؛مثل این که می گویند:ارتباطت راباامام حسین علیه السلام قوی کن، سپس هر گناه و خلافی که مایل هستی انجام بده.

نتیجه این که مردم را نباید بیش از اندازه امیدوار کرد، همان گونه که نباید آن ها را بیش از حد ترساند و ناامید کرد، بلکه همواره باید آن ها را در حالت خوف و رجا نگه داشت.

* * *

ص: 106

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png21. خدا تو را می بیند

اشاره

اسحاق بن عمار می گوید :

«قالَ اَبُوعَبْدِاللّهِ علیه السلام : یا اِسْحاقُ! خَفِاللّهَ کَاَنَّکَ تَراهُ وَاِنْ کُنْتَ لاتَراهُ فَاِنَّهُ یَراکَ، فَاِنْ کُنْتَ تَری اَنَّهُ لایَراکَ فَقَدْ کَفَرْتَ، وَاِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ اَنَّهُ یَراکَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالْمَعْصِیَهِ فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِنْ اَهْوَنِ النّاظِرینَ عَلَیْکَ؛

امام صادق علیه السلام فرمود: ای اسحاق! از خداوند آن چنان بترس که گویی اورا می بینی، و اگر (چشم بصیرت تو باز نشده و) نمی توانی خدا را ببینی خداوند تو را می بیند. و در صورتی که تصوّر می کنی خداوند تو را نمی بیند، به خدا کافر شده ای واگر می دانی که او تورامی بیند (و ایمان داری که در محضر او هستی) سپس درمقابلش گناه کردی، او را جزء بی مقدارترین ناظرین بر خودت قرار داده ای».(1)

چند نکته در این روایت قابل توجّه است :

ص: 107


1- اصول کافی، ج2، ص67، باب الخوف و الرجاء، ح2.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngنکته اوّل: معرفت خدا

غالب مسائل اخلاقی از توحید سرچشمه می گیرند، به ویژه توحید افعالی. بنابراین، هیچ صفت اخلاقی ای بی ارتباط با توحید

نیست. درنتیجه اگر معرفت ما درباره خدا کامل باشد آثار صفات اخلاقی در وجودمان آشکار و نمایان می گردد. ازجمله این که خداوندمتعال رادرهمه جاحاضر وناظر اعمالمان خواهیم دانست.

برخلاف معتقدان به وحدت وجود، ما خود را عین خدا نمی دانیم؛ چون بطلان این عقیده روشن است(1) ، ولی خود را از

خدا جدا هم نمی دانیم. و همان گونه که قرآن مجید توصیف می کند او را همه جا همراه خود و ناظر بر اعمالمان می دانیم. «(أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ)؛ آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است».(2) ودر جای دیگر می فرماید: «(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ)؛ و ما به او از رگ قلبش نزدیک تریم»(3)

وگاه بالاتر می رود تا آن جا که می فرماید: «(أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ)؛ خداوند میان انسان وقلب او حائل می شود».(4)

ص: 108


1- وحدت وجود گاه به معنای وحدت مفهوم وجود است، که اشکالی ندارد و گاهبه معنای وحدت حقیقت است؛ مانند حقیقت نور آفتاب و نور چراغ که هر دو یکحقیقت است ولی مصداق متعدّد است، آن هم اشکالی ندارد. و گاه به معنای وحدتمصداق وجود است؛ به این معنا که در عالم هستی وجودی جز خدا نیست و همه چیزعین ذات اوست. این سخن مستلزم کفر است و هیچ یک از فقها آن را قبول نکرده اند.(استفتائات جدید، ج 1، ص 27، س 45).
2- سوره فصّلت، آیه 53.
3- سوره ق، آیه16.
4- سوره انفال، آیه24.

حضرت علی علیه السلام این مطلب ظریف ودقیق را چه زیبا توصیف کرده،آن جاکه می فرماید:

«هُوَفِی الاَْشْیاءِ عَلی غَیْرِ مُما زَجَهٍ، خارِجٌ مِنْها عَلی غَیْرِمُبایَنَهٍ؛

خداوند داخل درهمه اشیاست، امّا مخلوط وممزوج با آن ها نیست و خارج از همه اشیاست، امّا از آن ها جدا نیست!».(1)

اگر درباره خدا چنین معرفتی پیدا کنیم هرگز معصیت نخواهیم کرد. اگر باور کنیم که در هر گفتگوی پنهانی دو نفره، نفر سوم اوست، و در گفتگوی سرّی سه نفره، نفر چهارم اوست و در گفتگوی مخفیانه چهار نفره نفر پنجم اوست،(2) زبان خود را کنترل

واخلاقمان را اصلاح خواهیم کرد و تأثیر آن در اعمال و کردارمان آشکار خواهد شد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngنکته دوم: علم گسترده خدا

عالَم، محضر خداست و علم پروردگار شامل همه چیز می شود. ذرّه ای در تمام کهکشان ها و دریاها وآسمان ها از علم خدا پنهان نیست وگذشته وحال وآینده همه اش دربرابرخداوندیکسان است. تعبیرات حضرت علی علیه السلام در این زمینه نیز عجیب است، می فرماید :

«یَعْلَمُ عَجیجَ الْوُحُوشِ فِی الْفَلَواتِ، وَ مَعاصِیَ الْعِبادِ فِی الْخَلَواتِ، وَاخْتِلافِ النِّینَانِ فِی الْبِحارِ الْغامِراتِ، وَتَلاطُمَ الْماءِ بِالرِّیاحِ الْعاصِفاتِ؛

خداوند از صدای نعره حیوانات وحشی در کوه ها و بیابان ها، گناه

ص: 109


1- بحارالانوار، ج4، ص27، ح2.
2- همان گونه که در آیه 7 سوره مجادله به این مطلب اشاره شده است.

ومعصیت بندگان در خلوتگاه ها، آمدوشد و حرکات ماهیان در

اقیانوس های عمیق، و تلاطم امواج آب براثر وزش تندبادها (آری، به همه این ها) آگاه است!»(1)

اگر باور داشته باشیم که علم خداوند آن قدر وسیع است که هیچ چیز بر وی مخفی نمی ماند، بسیار مؤثّر خواهد بود.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngنکته سوم: نظارت الهی

ما متأسفانه گاه خداوند را کمتر از ناظران عادی و معمولی می دانیم. درمقابل مأمور پلیس خلاف نمی کنیم؛ بلکه دربرابر یک انسان عادی که سِمَتی هم در نیروی انتظامی ندارد دست به خلاف نمی زنیم؛ بلکه گاه درمقابل یک کودک که تااندازه ای بد و خوب را متوجّه می شود کار ناشایستی انجام نمی دهیم و از این بالاتر درمقابل دوربین بی جان پلیس در بزرگراه ها و اتوبان ها سبقت بی جا نمی گیریم، امّا در محضر خدا گناه می کنیم! از یک دوربین جامد یا کودک نابالغ می ترسیم، امّا از خدا نمی ترسیم!

درداستان حضرت یوسف علیه السلام هنگامی که زلیخاتمام درهارابست و پرده ها را کشید و خود را در یک قدمی رسیدن به وصالش دید، پارچه ای بر روی بت سنگی اش انداخت تا در لحظه گناه ناظر آن ها

نباشد،حضرت یوسف علیه السلام به او گفت: خدای تو با یک پارچه مخفی

ص: 110


1- نهج البلاغه، خطبه 198.

و پنهان می شود، امّا من چگونه می توانم دربرابر خدایم، که همه جا حاضر و ناظر است، معصیت کنم و برخلاف فرمانش گام بردارم؟(1)

خوانندگان محترم!اگراین حدیث راباورکنیم وخدارادرهمه جا ناظر خود بدانیم دست از بسیاری از کارها برخواهیم داشت.

* * *

ص: 111


1- تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب، ج6، ص303.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png22. خوف از خدا

اشاره

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام هیثم بن واقد می گوید :

«سَمِعْتُ اَباعَبْدِاللّهِ علیه السلام یَقُولُ: «مَنْ خافَ اللّهَ اَخافَ اللّهُ مِنْهُ کُلَّ شَیْءٍ، وَ مَنْ لَمْ یَخَفِاللّهَ اَخافَهُاللّهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ»؛

از آن حضرت شنیدم که فرمود: کسی که از خدا بترسد خداوند همه چیز را از او می ترساند، و کسی که از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز می ترساند».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngرابطه بین ترس از خدا و نترسیدن از غیرخدا

لازمه خوف از خدا پاکی و تقواست، و کسی که پاک است باکی از محاسبه ندارد. کسی که از خداوند می ترسد شجاع است، چون همه چیز را درمقابل قدرت خداوند کوچک و بی مقدار می بیند. بنابراین، همه از او می ترسند.

مهم ترین سلاح عصر ما بمب اتم است، یک بمب اتم کوچک در هر نقطه ای بیفتد تمام اشیای موجود در آن مکان و اطراف آن را

ص: 112


1- اصول کافی، ج1، ص68، باب الخوف و الرجاء، ح3.

هرچه که باشد تا شعاع مخصوص نابود می کند. آنچه نزدیک تر است را پودر کرده، به آسمان می فرستد واشیای موجود در شعاع دورتر را تخریب می کند. اوّلین بمب اتمی که ساخته شد بسیار کوچک بود. برای این که قدرت تخریبی آن را بیازمایند آن را با وسیله ای بر روی برج چندطبقه ای انداختند. هنگامی که طوفان ناشی از گردوغبار آن فرونشست و به سراغ برج رفتند نه از برج اثری بود و نه ویرانه ای از آن باقی مانده بود، بلکه تمام آن تبدیل به پودر شده و به آسمان رفته بود. کسی که از خدا می ترسد از خطرناک ترین سلاح یعنی بمب اتم هم نمی ترسد، چون آخرین مرحله مبارزه در راه خدا شهادت است و خائف عن الله از مرگ وشهادت باکی ندارد، بلکه در آرزوی آن، لحظه شماری می کند.

امّا کسانی که از خدا نمی ترسند از همه چیز می هراسند. از سایه خود می ترسند، از حیوانات وحشت دارند، از کم شدن روزی خود خائف اند، از دوستان می ترسند، از دشمنان هراس دارند، از بیماری خوف دارند، خلاصه از همه چیز می ترسند. یا از خدا بترس و از هیچ کس جز او مترس یا از خدا مترس و از همه چیز بترس. انتخاب با خود توست.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngخوف از خدا یعنی چه؟

سؤال : مگر خداوند، رحمان و رحیم و غفور و کریم و جواد ومنّان وارحم الرّاحمین نیست، پس خوف از خدا چه معنی دارد؟

ص: 113

جواب : خوف از خدا ممکن است معانی و تفاسیر متعدّدی داشته باشد که به سه نمونه آن اشاره می کنیم :

1. درک عظمت خدا؛ خداوند متعال وجودی است فوق العاده بزرگ، هنگامی که انسان درمقابل این وجود باعظمت قرار می گیرد و درباره او معرفت و شناخت پیدا می کند، حالت خوف وواهمه ای به وی دست می دهد همان گونه که وقتی به محضر عالم بزرگی مشرّف می شودچنین حالتی به اودست می دهد،تاآن جاکه گاه قادر به سخن گفتن نیست. ابهّت و عظمت، خوف ایجاد می کند، هرچند صاحب آن ارحم الراحمین باشد و اهل جود و کرم وغفران و بخشش. خلاصه این که وقتی عظمت خدا را درک کند مرعوب بزرگی و کبریایی آن وجود نامتناهی شده و از او می ترسد.

2.ترس ازعدالت خدا؛منظورازترس درروایت موردبحث وموارد مشابه، ترس از عدالت خداست. اگر خداوند بخواهد با عدالتش رفتارکند،کارمابسیارمشکل خواهد شد. در سوره فاطر می خوانیم :

«(وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَی ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّهٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمّیً)؛ اگر خداوند مردم را به سبب کارهایی که انجام داده اند مجازات کند، جنبنده ای را بر روی زمین باقی نخواهد

گذاشت؛ ولی (به لطفش، اجلِ) آن ها را تا سرآمد معیّنی تأخیر می اندازد».(1) آری این لطف و فضل الهی است که ما را امیدوار

نگه داشته، وگرنه محاسبه مطابق عدالت الهی وحشت آفرین است.

ص: 114


1- سوره فاطر، آیه 45.

مخصوصاً در عصر و زمان ما که گناه و معصیت از هر عصر و زمانی بیشتر است. مفاسد اخلاقی، کتاب ها و مجلّات فاسد، سی دی های وحشتناک، اینترنت، رسانه های اغواگر، موادّ مخدّر و مانند آن، غوغا کرده و انسان ها را به انواع گناهان آلوده ساخته است. اگر خداوند بخواهد انسان ها را با عدالتش مجازات کند جنبنده ای بر روی زمین باقی نخواهد ماند.

مفاسد عصر ما از مفاسد عصر لوط پیامبر علیه السلام بسیار بیشتر است. خداوند برای مجازات آن ها زلزله ای ایجاد کرد که تمام خانه های آن ها را ویران ساخت، سپس بارانی از سنگ بر آن ها نازل شد وخرابه های خانه های آن ها نیز ویران گشت،(1) اگر خداوند بخواهد

به مقتضای عدالتش گناهکاران عصر و زمان ما را مجازات کند چه می کند؟ آیا اندیشیدن به برخورد عدالت آمیز خداوند و محاسبه ومجازات گنهکاران، طبق عدالت الهی، خوف آور نیست؟!

3. ترس از گناهان؛ خوف از خدا به معنی ترس از گناهان خودمان است. وقتی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با آن عظمتش می فرماید: «(إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ)؛ من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم از مجازات روز بزرگ (قیامت) می ترسم!»،(2) من و تو چطور

خائف و ترسان نباشیم؟!

بالاتر از این، مطلبی است که در سوره انفال آمده است، آن جا که

ص: 115


1- سوره هود، آیه 82؛ سوره حجر، آیه 74.
2- سوره انعام، آیه 15؛ سوره زمر، آیه 13.

می فرماید: «(وَاتَّقُوا فِتْنَهً لاَ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّهً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ)؛ و از فتنه ومجازاتی بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمی رسد، (بلکه همه را فرامی گیرد) و بدانید که خداوند سخت کیفر است!».(1) طبق این آیه شریفه، کسانی که آلوده به گناه

نیستند هم از گناه دیگران می ترسند!

سؤال : مگر قرآن مجید نمی فرماید: (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَی)(2) ؟

پس چگونه در این آیه می گوید که مجازات الهی دامنگیر غیر ظالمین هم می شود؟

جواب : منظور کسانی هستند که خودشان مستقیماً ظلم نکرده اند ولی با ترک نهی از منکر و سکوتشان عملاً مؤیّد ظلم ستمکاران بوده اند.

خلاصه این که سرچشمه خوف از خداوند، یکی از سه امر مذکور است.

* * *

ص: 116


1- سوره انفال، آیه 25.
2- سوره انعام، آیه 164؛ ترجمه: «و هیچ گنهکاری گناه دیگری را متحمّل نمی شود».

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png23. امید و عمل

اشاره

یکی از راویان حدیث می گوید :

«قُلْتُ لَهُ: قَوْمٌ یَعْمَلُونَ بِالْمَعاصی وَ یَقُولُونَ نَرْجُو، فَلایَزالُونَ کَذلِکَ حَتّی یأتِیَهُمُ الْمَوْتُ، فَقالَ: هؤُلاءِ قَوْمٌ یَتَرَجَّحُونَ فِی الاَْمانِیِّ، کَذَبُوا، لَیْسُوابِراجینَ، اِنَّ مَنْ رَجا شَیْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خافَ مِنْ شَیْءٍ هَرَبَ مِنْهُ؛

خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم: گروهی که دائماً گناه می کنند، می گویند: «امیدوار به لطف خدا هستیم» و به همین روش ادامه می دهند تا مرگشان فرابرسد. (آیا این کار صحیح است؟) امام علیه السلام فرمود: این ها کسانی هستند که در اوهام و خیالات خود سرگردان اند. آن ها دروغ می گویند و(حقیقتاً) امیدوار نیستند، چون کسی که امید به چیزی دارد آن را طلب می کند (و در جستجوی آن حرکت می کند) و کسی که از چیزی می ترسد از آن فرار می کند».(1)

افراد مورد اشاره در روایت، اگر امید به بهشت، و ترس از جهنّم

ص: 117


1- اصول کافی، ج2، ص68، باب الخوف و الرجاء، ح5.

داشتند، در طلب طاعت الهی برآمده و از گناهان و معاصی فرار می کردند، پس دروغ می گویند.

به سه نکته در توضیح این روایت قناعت می کنیم :

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png1. تحریف در مفاهیم اسلامی

تحریف در مفاهیم اسلامی، هم گسترده است، هم پیچیده وهم خطرناک.

امّا گسترده است چون اختصاص به عوام ندارد، بلکه در میان خواص هم رواج دارد و از سوی دیگر از نظر تعداد مفاهیم تحریف یافته نیز این گسترش وجود دارد، تا آن جا که عدهّای در توحید گرفتار تحریف شده و سر از وحدت وجود درآورده اند. شفاعت و ولایت و امید و خوف و... همگی دستخوش تحریف شده است.(1)

پیچیده است چون گاه به گونه ای است که انسان باور نمی کند دچار تحریف شده، خیال می کند در حال پیاده کردن مفاهیم اسلامی در درون خود است در حالی که چنین نیست. تصوّر می کند در مسیر توحید و خوف ورجا و شفاعت و ولایت است، امّا اشتباه می کند.

و خطرناک است چون مفاهیم دینی وقتی تحریف شود تبدیل به ضدّ ارزش می شود. به عنوان مثال: رجا و امیدواری، که باید سبب

ص: 118


1- شرح این مطلب را در کتاب «مفاهیم تحریف شده» مطالعه فرمایید.

ترک گناه شود، عامل آلودگی به گناه می گردد یا امید به شفاعت که باید سبب نزدیکی ما به حضرات معصومین علیهم السلام شود ما را از آن ها دور می کند.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png2. عوامل تحریف

یکی از اسباب و عوامل تحریف این است که بعضی ها می خواهند جمع بین ضدّین کنند! هم دنیا را می خواهند هم آخرت را؛ هم طالب بهشت اند و هم راحت طلب اند ونمی خواهند بهایی برای آن بپردازند. هم می خواهند متدیّن باشند و هم بی قیدوبند. ولذا مفهومی به نام «رجا» پیدا می کنند و دست به توجیه می زنند که : «چه کسی به غیر از معصومین گناه نکرده است؟! بنابراین ما هم گناه می کنیم و امیدوار به فضل و رحمت خدا هم هستیم!».

قصد دارند امکانات و ثروت خود را به رخ دیگران بکشند وانواع اسراف ها و تبذیرها را انجام دهند ولذا آیه شریفه (وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ)(1) را تحریف کرده و ریا و اسراف و تبذیر را با بازگو

کردن نعمت های الهی مخلوط می کنند. می خواهند کاخی مجلّل از حلال وحرام بسازند، آن را تحت لوای (هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی)(2)

درآورده،ودر معنای تفضّل الهی دست می برند. آری، هوی وهوس ووسوسه های شیطان انسان را وادار به تحریف کرده و به بهانه امید

ص: 119


1- سوره ضحی، آیه 11؛ ترجمه: «و نعمت های پروردگارت را بازگو کن!».
2- سوره نمل آیه 40.

به رحمت الهی سراسر عمرش را آلوده انواع گناهان ومعاصی

می کند و با همان آلودگی ها می میرد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png3. استدلال زیبای امام علیه السلام

امام صادق علیه السلام درمقابل منطق غلط تحریف گرانِ خوف و رجا، که در لوای این واژه تحریف شده، خود را آلوده گناهان می کنند، در جمله ای کوتاه، استدلال متین وقوی و کوبنده ای مطرح می کند. به راستی کسی که امید به رفتن به بهشت دارد برای رسیدن به آن تلاش نمی کند؟ آیا برای چیزهایی که او را به بهشت می رساند تلاش نمی کند و از آنچه او را از بهشت دور می کند اجتناب نمی ورزد؟حقیقتآکسی که ترس ازجهنّم وآتش سوزان وعذاب های وحشتناک آن دارد برای دورماندن از آن فعّالیت نمی کند؟

آیا کسی که مدّعی ولایت حضرات معصومین علیهم السلام است نباید تلاش کند که خود را به آن ها نزدیک کرده و حتّی الامکان همرنگ آن ها شود و در مسیرشان گام بردارد؟

شخصی که ادّعاداردازدشمنان خدابیزار است و زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام می خواند، نباید مسیرش را از مسیر دشمنان امام حسین علیه السلام جدا سازد وآنچه را که خوشایند آنان است انجام ندهد،ودرگفتاروکرداروپندارشباهتی به آن ها نداشته باشد؟

نتیجه این که امید به هرچیز باید انسان را وادار به تلاش و عمل کند وگرنه امیدِ صادق نیست.

* * *

ص: 120

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png24. خوف و تقوا

اشاره

امام صادق علیه السلام فرمود :

«اِنَّ مِنَ الْعِبادَهِ شِدَّهَ الْخَوْفِ مِنَ اللهِعَزَّوَجَلَّ.یَقُولُ اللهُ :(إِنَّمَایَخْشَی اللهَمِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ)(1) وَقالَ جَلَّ ثَنائُهُ :(فَلاَتَخْشَوْاالنَّاسَ وَاخْشَوْنِ)(2) وَقالَ تَبارَکَ

وَ تَعالی: (وَمَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَّهُ مَخْرَجآ)(3) قالَ: وَ قالَ اَبوُعَبْدِاللهِ علیه السلام : اِنَّ

حُبَّ الشَّرَفِ وَ الذِّکْرِ لا یَکُونانِ فی قَلْبِ الْخائِفِ الرّاهِبِ؛

یکی از عبادات، شدّت خوف از خداوند عزّوجلّ است. (لذا) خداوند می فرماید: از میان بندگانم، تنها دانشمندان، خداترس اند و(در جای دیگر) فرموده است: از مردم نهراسید، و از (نافرمانی) من بترسید، و (در آیه دیگر) فرموده: وهرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند. راوی می گوید: سپس حضرت فرمود: مقام پرستی و عشق به شهرت، در قلب آدم خائفِ بیمناک جای ندارد».(4)

ص: 121


1- سوره فاطر، آیه 28
2- سوره مائده، آیه 44.
3- سوره طلاق، آیه 2.
4- اصول کافی، ج 1، ص 69، باب الخوف و الرجاء، ح 7.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngگستره عبادات

ما معمولاً عبادات را اعمالی می دانیم که با اعضا و جوارح انجام می شود، نظیر نماز و روزه و حج و زکات و خمس و مانند آن، امّا مطابق آنچه در حدیث مورد بحث آمده، امام صادق علیه السلام عبادت را فراتر از اعمال و کردار می داند ولذا حالت درونی شدّت خوف از خداوند را نیز به عنوان یکی از عبادات معرّفی کرده است. مصداق های دیگری برای این ادّعا می توان ذکر کرد(1) ، که ازجمله

آن ها تفکّر و اندیشه است که از برترین عبادت هاست.(2)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngارتباط خوف و تقوا

سؤال: امام علیه السلام به منظور بیان اهمیّت خوف از خداوند به سه آیه استدلال کرده است که آیه اوّل و دوم درمورد خوف، ولی آیه سوم درمورد تقواست. چرا حضرت برای خوف، به آیه مربوط به تقوا استدلال کرده است؟

جواب: از آن جا که تقوا زاییده خوف است امام علیه السلام به آیه تقوا استناد جسته است. چراکه اگر بنده از عدالت خداوند و از مجازات های شدیدی که در انتظار بدکاران است نترسد، تقوایی نخواهد داشت، بنابراین سرچشمه تقوا، خوف از خداست.

ص: 122


1- شرح این مطلب را در میزان الحکمه، ج 6، ص 2373، باب 2494، باب انواع العباده،ملاحظه فرمایید.
2- میزان الحکمه، ج 8، ص 362، باب 3253، ح 16219.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngکلامی از علامه مجلسی رحمه الله

علامه مجلسی رحمه الله در کتاب ارزشمند مرآت العقول که شرح وتفسیر اصول و فروع کافی است، در شرح حدیث ششم باب الخوف و الرجاء می فرماید:

شکی نیست که آیات وروایات درموردعفووکرم وجودوبخشش خداوندفراوان است،به گونه ای که بامطالعه آن ها انسان مسرور شده و به وجد می آید، ولی مبادا این آیات و روایات انسان را مغرور کرده و شیطان وی را بفریبد. سپس به زندگانی انبیا واولیا و بزرگان استناد می کند که علی رغم توجّه به این دسته از آیات وروایات هرگز مغرور نشده و همواره خائف و راهب بوده اند، ولذا عمرشان رادرراه عبادت،وشب وروزشان رادرمسیرطاعت سپری کرده اند.(1)

آری، اولیاءالله دل به امید بدون عمل، خوش نکردند ولذا حضرت علی علیه السلام بعضی از اوقات از خوف الهی غش می کرد(2) وحضرت

فاطمه علیها السلام هنگامی که در محراب عبادت قرار می گرفت خوف خدا لرزه به اندامش می انداخت.(3)

وامام حسن مجتبی علیه السلام وقتی که ازوضوگرفتن فارغ می شدرنگش تغییر می کرد. می پرسیدند: چه شده است؟ می فرمود: بر کسی که می خواهد به درگاه خدا برود، سزاوار است که رنگش تغییر کند.(4)

ص: 123


1- مرآه العقول، ج8، ص36.
2- بحارالانوار، ج 41، ص 12، ح 1.
3- بحارالانوار، ج 43، ص 172، ح 13. این مطلب در بحارالانوار ج 70، ص 40، ح 72،درمورد امام حسن علیه السلام نیز نقل شده است.
4- بحارالانوار، ج 70، ص 40، ح 72.

و امام صادق علیه السلام به هنگام لبیک گفتن در میقات، لکنت زبان گرفت، راوی عرض کرد: آقا! چرا لبیک نمی گویید؟ امام علیه السلام فرمود : می ترسم خداوند جواب منفی بدهد!(1)

خلاصه این که آیات رحمت و عفو و گذشت خداوند نباید ذرّه ای از خوف انسان بکاهد و در عین حال که امیدوار به فضل ورحمت خداست از عدل و مجازاتش خائف باشد که این خوف، او را به سمت ترک گناه هدایت می کند.

خواجه نصیرالدین طوسی رحمه الله در کتاب اوصاف الاشرافش در ذیل این روایت چنین فرموده است :

«ان الخوف و الخشیه و ان کانا بمعنی واحد فی اللغه الا ان بینهما فرقاًبین ارباب القلوب، و هو ان الخوف تألم النفس من المکروه المنتظر، و العقاب المتوقع بسبب احتمال فعل المنهیات و ترک الطاعات، و هو یحصل لاکثر الخلق و ان کانت مراتبه متفاوته جدّاً والمرتبه العلیا منه لاتحصل الا للقلیل، و الخشیه حاله نفسانیه تنشأ عن الشعور بعظمه الرب و هیبته و خوف الحجب عنه، و هذه الحاله لا تحصل الا لمن اطلع علی جلال الکبریاء و ذاق لذه القرب، و لذلک قال سبحانه: (إِنَّمَا یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ)؛ خوف و خشیت در لغت به یک معنی است ولی از نظر اهل دل وعلمای عرفان به یک معنی نیست. آن ها معتقدند که خوف، ناراحتی و تأثّر درونی و نفسانی برای عذاب ها و بلاهایی است که براثر انجام محرّمات و ترک اطاعت ها وعبادات

ص: 124


1- بحارالانوار، ج 99، ص 182، ح 1.

ممکن است رخ بدهد. و این حالت برای اکثر مردم حاصل می شود هرچند مراتب آن متفاوت است و مرتبه والای آن جز برای گروه اندکی حاصل نمی شود. ولی خشیت، یک حالت روحانی معنوی است که از عظمت و ابهّت پروردگار نشأت می گیرد. هنگامی

که انسان در هیبت و عظمت پروردگار می اندیشد حالت خشیت به او دست می دهد. البتّه این حالت جز به افرادی که از جلال

وکبریای پروردگار آگاه اند و لذّت قرب الهی را چشیده اند، دست نمی دهد. ولذا خداوند متعال آن را اختصاص به به دانشمندان وآگاهان داده است».(1)

کلام خواجه نصیر کلام بسیار حکیمانه ای است که نشان می دهد خوف و خشیت دو مقام متفاوت اند. باید تلاش کنیم که از مقام «خوف» که اکثریت خلق واجد آن اند عبور کرده و در سایه تلاش و کوشش و بالا بردن علم و آگاهی به مقام «خشیت» برسیم.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngعشق به مقام و شهرت

امام علیه السلام در ذیل روایت اشاره به نکته مهمی کرده است و آن این که «مقام پرستی و شهرت طلبی، با خوف از خدا، در یک دل جمع نمی شود. کسی که به مقام خوف و خشیت رسیده، عشق به مقام وشهرت ندارد. و کسی که مقام پرست و شهرت طلب است نمی تواند خائف باشد».

ص: 125


1- مرآه العقول، ج8، ص36.

بسیاری از مشکلات و بدبختی های بشر براثر همین دو رذیله است. چه پول هایی صرف می شود تا مقام پرستان به مقام برسند. وهنگامی که به آن مقام می رسند چون لیاقت و شایستگی آن را ندارند خرابکاری هایشان از خدماتشان به مراتب بیشتر است. شهرت طلبان، از راه های مختلف، برای رسیدن به مقصودشان تلاش می کنند. گاه با پوشیدن لباس های عجیب و غریب، گاه با آرایش های بی سابقه و حیرت آور، و گاه با رفتارهای نادر وکم سابقه، و بالاخره گاه با اعمال خلاف شرع و عرف.

خلاصه این که مقام پرستی و شهرت طلبی دو رذیله زشت اخلاقی است، که مانع رسیدن انسان به مقام خوف از خدا می شود.

* * *

ص: 126

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png25. مؤمن بین دو خوف است

اشاره

امام صادق علیه السلام فرمود :

«اِنَّ مِمّا حُفِظَ مِنْ خُطَبِ النَّبِی صلی الله علیه و آله اَنَّهُ قالَ:... اَلا اِنَّ الْمُومِنَ یَعْمَلُ بَیْنَ مَخافَتَیْنِ: بَیْنَ اَجَلٍ قَدْ مَضی لا یَدْری مَا اللهُ صانِعٌ فیه وَبَیْنَ اَجَلٍ قَدْ بَقِیَ لا یَدْری مَا اللهُ قاضٍ فِیهِ، فَلْیَأخُذِ الْمُؤمِنُ مِنْ نَفْسِه لِنَفْسِه وَ مِنْ دُنْیاهُ لاِخِرَتِهِ وَ فی الشَّیْبَهِ(1) قَبْلَ الْکِبَرِ وَ فِی الْحَیاهِ قَبْلَ الْمَماتِ، فَوالَّذی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدهِ ما بَعْدَ الدُّنیا مِنْ مُسْتَعتَبٍ وَ ما بَعْدَها مِنْ دارٍ اِلاَّ الْجَنَّهُ اَوِ النّارُ؛

ازجمله خطبه هایی که از پیامبر صلی الله علیه و آله محفوظ مانده این است که فرمود:... آگاه باشید که مؤمن (همواره) در بین دو خوف است : خوف از آنچه که (از عمر و اعمالش) گذشته و نمی داند که خداوند درباره آن چه می کند؟ و خوف از آنچه خواهد آمد واطّلاع ندارد که

ص: 127


1- مرحوم علّامه مجلسی در تفسیر حدیث فوق فرموده است: در برخی از نسخه هایکافی به جای «شیبه»، «شبیبه» بر وزن «سفینه» به معنای «جوانی» آمده است. یعنی مؤمنباید در ایام جوانی قبل از فرارسیدن پیری و ناتوانی توشه ای بگیرد. وامّا طبق نسخه ایکه «شیبه» دارد معتای آن چنین می شود: «مؤمن باید در آغاز پیری، قبل از آن کهازکارافتاده شود توشه ای برگیرد»، (مرآت العقول، ج 8، ص 40و41).

خداوند چه قضاوتی خواهد داشت؟ بنابراین، مؤمن باید از خودش برای خودش مایه بگذارد، (یعنی) از دنیایش برای آخرتش، و در آغاز پیری قبل از آن که ازکارافتاده شود، ودر زمان حیات، قبل از رسیدن مرگ توشه ای بگیرد. قسم به آن کس که جان محمد در دست اوست، بعد از این دنیا، جایی برای توبه وعذرخواهی نیست،وسرنوشتی جزبهشت وجهنم وجودندارد».(1)

نکاتی در این روایت شریف قابل توجّه و دقّت است :

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png1. خطبه های باقی مانده

از این روایت استفاده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطبه های متعددی داشته که تنها بخشی از آن ها حفظ شده و به دست ما رسیده، و بخش دیگرشان در طول زمان از بین رفته است.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png2. اهمیّت خطبه در مقایسه با حدیث

مخاطب سخن در حدیث، محدود به یک یا چند نفر است، امّا مخاطبین درخطبه که جنبه عمومی داردتعدادقابل ملاحظه ای هستند و حتّی برای غایبین هم پیام دارد ولذا دارای اهمیّت بیشتری است.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png3. خوف از گذشته و آینده

در این قسمت از خطبه، که نقل شد، سه مطلب وجود دارد :

ص: 128


1- اصول کافی، ج 2، ص 70، باب الخوف و الرجاء، ح 9.

مطلب اوّل، بیان واقعیّتی است که هر مؤمنی گرفتار آن است.

مطلب دوم، دستورالعملی است که مؤمن باید برای رهایی از آن واقعیّت و رسیدن به آرامش، مطابق آن عمل کند.

و مطلب سوم، که در پایان به آن پرداخته شده، هشداری است که توجّه به آن سرانجام خوبی را برای انسان رقم می زند.

امّا واقعیت این است که مؤمن درباره اعمال گذشته و عمر ازدست رفته خائف و ترسان است. از کوتاهی ها و خطاها و گناهان ومعاصی گذشته خود نگران است و نمی داند که خداوند با او چه خواهد کرد؟ و راستی که جای خوف است، همان گونه که درباره آینده اش هم نگران است، که عاقبتش چه خواهد شد؟ زیرا چه بسیار افرادی بودند که در آخر عمر منحرف گشته و از صراط مستقیم خارج شدند. بنابراین، انسان مؤمن همواره با این واقعیّت روبروست که از پرونده اعمال گذشته اش خائف و برای عاقبت خود نگران و بیمناک است.

سؤال: خداوند متعال در آیه شریفه 62 سوره یونس می فرماید :

«(أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ)؛ «آگاه باشید! (دوستان و) اولیای خدا نه ترسی (از گذشته) بر آن هاست و نه (درمورد آینده) اندوهگین می شوند».

طبق این آیه شریفه اولیاءالله درباره گذشته و آینده خوفی ندارند، پس چگونه در روایت مورد بحث، پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید : مؤمن همواره در بین خوف از گذشته وآینده گرفتار است؟

ص: 129

جواب : پاسخ این سؤال روشن است، زیرا آیه شریفه درمورد مسائل دنیوی سخن می گوید و روایت، از مسائل اخروی بحث می کند. طبق آیه شریفه اولیاءالله برای امکانات مادّی ای که در گذشته عمر از دست داده اند حسرت نمی خورند و نگران گذران زندگی خود در باقی مانده عمر نیز نمی باشند. امّا روایت درمورد بیم مؤمنان از گذشته عمر و آثار آن در جهان آخرت و آینده زندگی و عاقبت و عوارض آن در جهان دیگر بحث می کند.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png4. دستورالعمل پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای رهایی از آن دو خوف، چنین دستور می دهد: «مؤمن از خودش برای خودش مایه بگذارد» به این شکل که زحماتی را به جان بخرد تا در آینده اهل نجات باشد. مثلاً در این دنیا از اموال نامشروع و مقام حرام و دیگر محرّمات بپرهیزد تا در آن جهان رستگار گردد. در جوانی از شهوت رانی و مانند آن خودداری کند تا در پیری آه و حسرت نداشته باشد. قبل از مرگ کشت کند و افعال خیر انجام دهد و ذخیره سازد، تا پس از مرگ برداشت کند.

مرگ ازجمله حقایقی است که هرکس با هر گرایش و اعتقاد ودین و مذهبی آن را قبول دارد. همه می دانند که بالاخره باید بروند، هرچند عدّه ای زودتر و عدّه ای دیرتر می روند.

حتی اگر بعضی، از مرگ روی گردان باشند و به هنگام عبور از

ص: 130

گورستان صورت خود را از آن برگردانند، مرگ به سراغشان خواهد آمد. حال که از جوانی و زندگی و دنیا باید عبور کرد و به پیری ومرگ و آخرت رسید، چرا برای آن روز توشه ای برنمی گیریم؟!

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png5. هشدار

حضرت در آخرین جمله، تنها این دنیا را جایگاه توبه وعذرخواهی و جبران می داند. آری، با مرگ پرونده ها بسته می شود، نه حسنه ای به حسنات انسان اضافه می شود(1) و نه گناهی

از گناهانش کسر می گردد.

پس قبل از گذشتن وقت و تمام شدن فرصت باید خطاها وگناهان را جبران کرد، تا در دو راهی بهشت و جهنّم، بتوان راه بهشت را در پیش گرفت.

* * *

ص: 131


1- البته استثنائاتی وجود دارد، ازجمله در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می خوانیم: «از(ثواب) اعمال و حسنات مؤمن آنچه پس از مرگش به او می رسد، دانشی است که تعلیمدهد و منتشر کند، یا فرزند صالحی که از خود برجای گذارد، مصحفی که به ارثبگذارد، یا مسجدی که بسازد، یا خانه ای که برای مسافران بنا نهد، یا نهری که حفر کند،یا صدقه ای که در زمان تندرستی و حیات از دارایی خود برقرار سازد»، (میزان الحکمه،ج 9، ص 3944، باب 3748، ح 19301).

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png26. مقام ربّ

اشاره

داود بن کثیر رِقّی درمورد آیه شریفه (وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ)(1) از امام صادق علیه السلام سؤال کرد. امام علیه السلام فرمود :

«مَنْ عَلِمَ اَنَّ اللهَ یَراهُ وَ یَسْمَعُ ما یَقُولُ وَ یَعْلَمُ ما یَعْمَلُهُ مِنْ خَیْرٍ اَوْ شَرٍّ فَیَحْجُزُهُ ذلِکَ عَنِ الْقَبیحِ مِنَ الاعْمالِ، فَذلِکَ الَّذی خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی؛

کسی که بداند خداوند او را می بیند و سخنانش را می شنود و (حتّی) از آنچه درباره خیر و شر در ذهنش می گذرد اطّلاع دارد، و این امور او را از کارهای قبیح و زشت بازدارد، چنین کسی از مقام پروردگارش خائف است و نفسش را از هواوهوس بازداشته است».(2)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngداود رِقّی کیست؟

در کتاب های رجالی، مدح فراوانی درمورد داود بن کثیر رقّی

ص: 132


1- سوره الرحمان، آیه 46؛ ترجمه: «و برای کسی که از مقام پروردگارش خائف است، دوباغ بهشتی است».
2- اصول کافی، ج 2، ص 70، باب الخوف و الرجاء، ح 10.

دیده می شود، که دو مورد آن جالب توجّه است :

1. امام صادق علیه السلام فرمود: «نسبت داود رقی به من، همچون نسبت مقداد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است».(1)

2. در روایت دیگری از آن حضرت می خوانیم: «هرکس مایل است به یکی از یاران حضرت مهدی(عج) نگاه کند، به داود رقی نظرنماید».(2)

از دیگر افتخارات او این است که شاگرد سه امام بزرگوار، حضرات صادق و کاظم و رضا : بوده است و بالاخره در حدود سنه 200 ه-. ق از دنیا رفت.(3)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngتفسیر قرآن به قرآن

امام صادق علیه السلام در پاسخ داود رقی، و به منظور تفسیر آیه (وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ)(4) به آیه 79 سوره ذاریات استدلال می کند و سه

ویژگی برای خائف مقام رب بیان می فرماید: اوّل این که می داند خدا او را می بیند. دوّم: توجّه دارد که خداوند سخنانش را می شنود وسوم این که می داند خداوند از آنچه او می داند اطّلاع دارد و از خیر و شرّ نیّات او آگاه است. و طبعاً کسی که این باورهای سه گانه را داشته باشد از مقام رب می ترسد وبه سراغ گناه و معصیت نمی رود و پاداشش بهشت است.

ص: 133


1-
2- و . جامع الرواه، ج 1، ص 308.
3- جامع الرواه، ج 1، ص 307.
4- سوره الرحمان، آیه 46.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngجنّتان چیست؟

مفسران درمورد «جنتان» مطالب زیادی گفته اند که شرح آن را در تفسیر نمونه نوشته ایم.(1) و بهترین تفسیر به شرح زیر است :

به خائفین مقام رب، دو جنّت داده می شود: یکی باغ مادّی با تمام نعمت های مادّی آن ازقبیل حور و قصور و غِلمان و غذاها ونعمت ها و تخت های متعدد، و دیگری باغ معنوی، که رضوان الله است. لذّت قرب پروردگار، لذّت رضای خداوند، لذّت معرفت رب الارباب، که این پاداش بزرگ تر و عظیم تر است. آیه شریفه زیر نیز اشاره به همین مطلب می کند. می فرماید :

«(لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَهٌ وَرِضْوَانٌ مِّنْ اللهِ وَاللهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ)؛ برای کسانی که پرهیزکاری پیشه کرده اند، (و از این سرمایه ها(2) ، در راه مشروع

استفاده می کنند،) در نزد پروردگارشان، باغ هایی بهشتی است که نهرها از پای درختانش می گذرد؛ جاودانه در آن خواهند بود، وهمسرانی پاکیزه، وخشنودی خداوند (نصیب آن هاست). و خدا به (اعمال) بندگان (باایمان)، بیناست».(3)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngمقام رب چیست؟

بعضی معتقدند: منظور، احاطه علمی خداست. یعنی کسی که

ص: 134


1- تفسیر نمونه، ج 23، ص 174، ذیل آیه 46 سوره الرحمن.
2- منظور، سرمایه هایی است که در آیه قبل آمده است.
3- سوره آل عمران، آیه 15.

آن سه ویژگی را داشته باشد از احاطه علمی پروردگار می ترسد.

بعضی دیگر گفته اند: منظور «مواقف قیامت» است؛ اعم از عرصه محشر، دادگاه الهی، حساب وکتاب، نامه اعمال و مانند آن، وگروه سوم بر این عقیده اند که منظور از مقام رب «عدالت پروردگار» است. از عدالت پروردگار می ترسند و خوف از عدالت، بازگشت به خوف از اعمال خود انسان می کند.(1) البته این سه تفسیر

منافاتی با هم ندارند و هر سه تفسیر می تواند مراد باشد.

قرآن مجید حقیقتاً کتاب عجیبی است، که گاه با یک آیه کوتاه مفاهیم متعددی را بیان می کند و درس های فراوانی می دهد. به امید این که ما هم در زمره خائفان مقام ربّ باشیم.

* * *

ص: 135


1- تفسیر نمونه، ذیل آیه 46 سوره الرحمن.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png27. به اعمالت دل مبند

اشاره

امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین نقل می کند :

«قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی: لا یَتَّکِلُ الْعامِلونَ عَلی اَعْمالِهِمُ الَّتی یَعْمَلُونَها لِثَوابی، فَاِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ اَتْعَبُوا اَنْفُسَهُمْ - اَعْمارَهُمْ - فی عِبادَتی کانُوا مُقَصِّرینَ غَیْرَ بالِغینَ فی عِبادَتِهِم کُنْهَ عِبادَتی فیما یَطْلُبُونَ عِنْدی مِن کَرامَتی وَ النَّعیمِ فی جَنّاتی وَ رَفیعِ الدَّرجاتِ الْعُلی فی جواری، وَ لکنْ بِرَحْمَتی فَلْیَثِقُوا وَ فَضْلی فَلْیَرْجُوا وَ اِلی حُسْنِ الظَّنِّ بی فَلْیَطمَئِنُّوا، فَاِنَّ رَحْمَتی عِنْدَ ذلِکَ تُدْرِکُهُمْ، وَ مَنّی یُبَلِّغُهُمْ رِضْوانی، وَ مَغْفِرَتی تُلْبِسُهُمْ عَفوی، فَاِنّی اَنَا اللهُ الرَّحمنُ الرَّحیمُ وَ بِذلِکَ تَسَمَّیْتُ؛

خداوند تبارک وتعالی فرمود: کسانی که اعمال نیکی دارند بر اعمالشان که برای رسیدن به ثواب من انجام داده اند، تکیه نکنند؛ چون اگر آن ها تلاش و کوشش کنند وخودشان را در راه عبادت من به زحمت بیندازند (باز هم به جایی نرسیده و) هرگز به کنه عبادت من نائل نمی شوندودربرابرآنچه ازمن طلب می کنند از کرامت ونعمت های مادّی و معنوی بهشتی مقصّر هستند. آن ها باید به رحمت من تکیه

ص: 136

کنند و به فضل و کرم من امّیدوار باشند و به حُسن ظنّ من اطمینان

کنند، در این صورت رحمت من شامل حال آن ها می شود، و منّت من آن ها را به بهشت رضوان می رساند، و مغفرت من لباس عفو بر اندامشان می پوشاند. چراکه من خداوند رحمان ورحیم هستم وخود را به این نام نامیدم».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngحقیقت پاداش اعمال

مباحث زیاد و نکات متعدّدی در این روایت وجود دارد که فقط به یک نکته از آن می پردازیم و آن این که: آیا پاداش هایی که خداوند به بندگانش می دهد، به عنوان اجر و مزد است، یا تفضّلی از سوی خداوند کریم محسوب می شود؟

این بحث در میان علما و دانشمندان، مخصوصاً دانشمندان علم کلام،(2) مطرح است و دو نظریّه وجود دارد :

1. عدّه ای با تمسّک به ظاهر بعضی از آیات قرآن مجید (همانند آیاتی که بندگان خدا را درمقابل انجام عملی مستحق اجر می داند) عمل بندگان را مستحق پاداش می دانند و آنچه را که خداوند کرامت می کند مزد زحماتشان تلقّی می کنند، منتها چون خداوند کریم است اجر ومزد هنگفتی می دهد.

همچنین به تعبیراتی همانند آنچه در آیه شریفه انفاق(3) آمده

ص: 137


1- اصول کافی، ج 2، ص 71، باب حسن الظن بالله، ح 1.
2- به عنوان نمونه می توانید به کتاب اللوامع الالهیّه، ص 447، نوشته فاضل مقداد؛مراجعه فرمایید.
3- سوره بقره، آیه 261.

تمسک می جویند. طبق آیه مذکور عمل مُنفِق خودش رشد می کند

و چندصد برابر می شود. البتّه بدون شک آب و باران و شرایط جوّی و دیگر عوامل دخیل اند، امّا بذری که مکلّف ریخته، رشد می کند. خلاصه این که، این امور نشان می دهد آنچه خداوند درمقابل اعمال نیک انسان می دهد اجر و مزد اعمال اوست.

2. درمقابل نظریّه اوّل، عدّه ای معتقدند که تمام آنچه خداوند به بندگانش می دهدتفضّلات الهیّه است وماطلبی نداریم.به چنددلیل :

اول) اگر ما بندگان، موفّق به انجام عبادتی می شویم، به وسیله توان وقوّت و عقل و فکر و هوشی است که خداوند عطا کرده است. اگر کسی با ابزار و وسایل دیگری، سودی به دست آورد وخود تنها نظارت داشته باشد، طلبکار خواهد بود؟ بنابراین، ما هرچه داریم از اوست و اگر عبادتی می کنیم به وسیله نعمت های اوست، پس طلبی از او نداریم.

دوّم)هرچه عبادت کنیم شکریک نعمت کوچک اونیز نمی شود. خداوند نعمت های فراوان وغیر قابل شمارشی(1) به ما داده که نه تنها

نمی توانیم آن راشماره کنیم بلکه گاه تاآخرعمربه بعضی ازنعمت های او که در کل دوران زندگی از آن استفاده کرده ایم، پی نمی بریم!

آیا عبادت های ما شکر یک نعمت از نعمت های الهی محسوب می شود؟ یکی از نعمت های خداوند رگ نخاع است که در میانه ستون فقرات انسان قرار گرفته و فرماندهی قسمت عمده ای از بدن

ص: 138


1- سوره ابراهیم، آیه 34؛ سوره نحل، آیه 18.

را بر عهده دارد. به عیادت بیماری در بیمارستان رفته بودم، که جوان رشید و رعنایی را بر روی تخت بیمارستان دیدم. از بیماری اش پرسیدم. گفتند: بر اثر تصادف قطع نخاع شده وتا آخر عمر نمی تواند راه برود! اگر تمام دنیا را به شما بدهند تا رگ نخاعتان را قطع کنند، آیا حاضر به این مبادله خواهید شد؟

این، یک نمونه از نعمت های غیر قابل شمارش خداست. آیا تمام عبادت های ما در طول عمر شکر این نعمت خواهد شد؟ شخص دیگری براثر تصادف ضربه مغزی شده و حافظه خود را از دست داده است و هیچ کس را نمی شناسد. نه پدر، نه مادر، نه برادر، نه خواهر، نه همسر، نه فرزند، نه دوست، نه همکار، نه همسایه، نه خانه، نه زندگی، نه محل کار و نه هیچ کس و هیچ چیز دیگر، وارتباطش با گذشته کاملاً قطع شده بود. آیا ما می توانیم شکر نعمت حافظه را به جا آوریم. خلاصه این که عبادات ما جبران یک نعمت از نعمت های خدا نیز محسوب نمی شود.

سوم) عباداتی که ما انجام می دهیم منافعش به خود ما می رسد وسود و منفعتی برای خداوند ندارد. اگر روزه می گیریم سلامتی را برای ما به ارمغان می آورد. اگر نماز می خوانیم ما را از فساد وفحشا دور می کند. اگر حج به جا می آوریم باعث وحدت و اتحاد ویکپارچگی مسلمانان می شود.

اگر بانوان مسلمان حجاب را رعایت می کنند بر قداست وتقوای آن ها افزوده می شود. اگر مسلمانان شراب نمی خورند

ص: 139

عقلشان بیمه می گردد. بنابراین، عبادت ما نفعی برای خدا ندارد تا استحقاق اجرت داشته باشیم. اگر کسی خانه خودش را نظافت کند می تواند اجرت آن را از دیگران بطلبد؟

اگر مزرعه خود را آفت زدایی کند حق دارد مزد آن را از همسایه اش بگیرد؟

از ادلّه سه گانه فوق روشن شد که پاداش های الهی چیزی جز تفضّل و لطف و عنایت پروردگار نیست.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngثمرات این دیدگاه

کسی که پاداش و ثواب الهی را تفضّل و لطف او بداند، نه اجر ومزد، این دیدگاه، آثاری برای او درپی خواهد داشت :

ازجمله این که هرگز به اعمال خویش مغرور نمی شود چون معتقد است که همه این ها به خودش بازمی گردد. خدمتی به خدا نکرده و منّتی بر او ندارد، بنابراین جایی برای غرور نیست.

دیگر این که اگر مشکلی در زندگی اش ایجاد شود لب به شکایت باز نمی کند، چون کسی لب به شکایت می گشاید که خود را طلبکار بداند وچنین انسانی خود را طلبکار نمی داند.

* * *

ص: 140

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png28. حسن ظن به خدا

اشاره

برید بن معاویه به نقل از امام باقر علیه السلام می گوید :

«وَجَدْنا فی کِتابِ عَلِیٍّ علیه السلام اَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله قالَ - وَ هُوَ عَلی مِنْبَرِه - وَالَّذی لا اِلهَ اِلّا هُوَ ما اُعْطِیَ مُؤمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنْیا وَ الآخِرَهِ اِلّا بِحُسْنِ ظَنِّه بِاللهِ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلْقِه وَ الْکَفِّ عَنِ اغْتیابِ الْمُومنینَ...؛

در کتاب علی علیه السلام دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر روی منبر فرمود: قسم به آن کس که معبودی جز او (شایسته پرستش) نیست، خیر دنیا وآخرت نصیب هیچ مؤمنی نمی شود مگر این که به خداوند خوش بین و(همواره) به او امیدوار باشد، و خلق وخوی نیکو داشته باشد واز غیبت مؤمنین خودداری کند».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngبرید بن معاویه کیست؟

برید بن معاویه، که حدیث فوق را نقل کرده، از بزرگان اصحاب حضرت امام باقر و امام صادق علیهما السلام است و در زمان حیات امام

ص: 141


1- اصول کافی، ج 2، ص 71، باب حسن الظن بالله عزوجل، ح 2.

ششم علیه السلام فوت کرد. دانشمندان علم رجال درباره اش چنین گفته اند :

«ثقه فقیه له محل عند الائمّه؛ او فردی مورد اعتماد و انسانی فقیه بود و در نزد امامان علیهم السلام موقعیّت خوبی داشت.»(1) علاوه بر این، برید بن معاویه جزء اصحاب اجماع بوده است؛(2) اصحاب اجماع

کسانی اند که علمای رجال بر وثاقت آن ها اتّفاق نظر دارند.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngکتاب علی علیه السلام!

از این حدیث استفاده می شود که حضرت علی علیه السلام کتابی داشته که سخنان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را در آن جمع آوری کرده، واین کتاب در نزد امام باقر علیه السلام بوده است.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngمعنای حسن ظن به خدا

طبق این روایت شریفه خیر دنیا و آخرت در گرو سه عمل وعقیده است که یکی از آن ها خوش بین بودن به خداوند می باشد. منظور از حُسن ظنِّ بالله چیست؟

منظور این است که انسان باور کند خداوند هرچه برای وی مقدّر کرده به صلاح و مصلحت اوست. هرگز خیال نکند خدا وی را فراموش کرده، یا به او لطف ندارد، یا فلان حادثه ای که خارج از اختیار وی اتّفاق افتاده کار درستی نبوده است. اگر انسان باور کند که آنچه از دوست می رسد نکوست، درباره خدا حسن ظن دارد.

ص: 142


1-
2- و . جامع الرواه، ج 1، ص 117.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngریشه حسن ظنّ بالله

حسن ظن به خدا از معرفت صفات خداوند ریشه می گیرد. اگر به سه صفت از صفات خداوند متعال ایمان داشته باشیم وآن ها را باور کنیم بدون شک به خداوند خوش بین خواهیم شد.

1. باور کنیم که خداوند از همه ما بی نیاز است؛ نه محتاج عبادت ماست و نه نیازی به ترک معصیت ما دارد و نه حتّی حسن ظن ما سود و منفعتی برای او درپی خواهد داشت، بلکه همه این ها به نفع خود ماست و ثمره و فایده اش به خود ما بازمی گردد.

2. بدانیم که خداوند، رحمان و رحیم است. هم دارای رحمت عامّه است که شامل مسلمان و غیر مسلمان و مؤمن و غیر مؤمن می شود، و هم رحمت خاصّه و ویژه مؤمنان دارد.

3. توجّه داشته باشیم که خداوند چیزهایی را می داند که ما نمی دانیم، و از اموری آگاه است که ما اطّلاعی نداریم، ومصلحت ما را بهتر از خود ما می داند.

اگر انسان درمورد این صفات سه گانه معرفت و شناخت داشته باشد به خداوند خوش بین خواهد بود و هرچه را که از او برسد نیکو خواهد دانست.

در قرآن مجید نمونه های فراوانی برای این مطلب می توان یافت که یکی ازآن هاداستان حضرت موسی وخضر علیهما السلام است،که درس ها و نکته ها و پیام های فراوانی دارد که درخور دقّت و اندیشه است.

حضرت موسی علیه السلام به همراه حضرت خضر علیه السلام با یک کشتی

ص: 143

سفر را آغاز کرد. ناگهان دید که خضر نبی علیه السلام در گوشه ای از کشتی مشغول سوراخ کردن آن است.

موسی علیه السلام می دید اگر کشتی سوراخ شود آب به تدریج وارد آن می شود و آن را غرق خواهد کرد عصبانی شد و به حضرت خضر علیه السلام اعتراض کرد که چرا کشتی را سوراخ می کنی؟

خضر علیه السلام گفت: آیا نگفتم که تو تحمّل کارهای مرا نداری؟ موسی علیه السلام از وی خواست که این بار را نادیده بگیرد و فرصت دیگری به او بدهد، امّا بعد از این که دو صحنه غیر قابل تحمّل دیگر را دید و اعتراض کرد، حضرت خضر علیه السلام از وی جدا شد، ولی قبل از آن، فلسفه کارهای سه گانه اش را برای حضرت موسی علیه السلام بیان کرد که شرح آن در آیه 79 تا 82 سوره کهف آمده است.

این حوادث سه گانه همگی ظاهری ناخوشایند و ناراحت کننده دارند امّا هنگامی که فلسفه آن روشن می شود متوجّه می شویم که حقیقتاً به مصلحت صاحبان آن بوده است. هرچند کسانی که از فلسفه این اعمال اطّلاع ندارند آن را ناخوشایند بدانند.

زمانی که قنداقه حضرت موسی علیه السلام به آب انداخته شد و مادر آن حضرت مشاهده کرد که قنداقه به سمت قصر حاکم مصر رفت وبه دست فرعون و همسرش افتاد، امیدی به زنده ماندن فرزندش نداشت در حالی که آن جا امن ترین نقطه برای فرزندش بود وخداوند می دانست که آن قنداقه را به کجا هدایت کند.

راستی چقدر حوادث مختلفی در طول زندگی برای ما پیش

ص: 144

آمده که خیال می کردیم به ضرر ما بوده ولی درواقع به مصلحت ما بوده و بعداً آن مصحلت آشکار گشته و گاه تا آخر عمر هم آشکار نشده است.

باز هم سری به زندگی حضرت موسی علیه السلام می زنیم. هنگامی که آن حضرت با مأمور دربار فرعون درگیر شد و او را نقش بر زمین کرد و متوجّه شد که فرعونیان درپی او هستند تا دستگیر ومجازاتش کنند، از مصر خارج شد و بدون داشتن زادوتوشه ای به سمت مدین حرکت کرد و تشنه و گرسنه و با پای برهنه مسیر طولانی مصر تا مدین را طی کرد. شاید آن روز رمزوراز آن سختی ها و مشکلات بر موسی علیه السلام روشن نبود، ولی بعد معلوم شد که این ها همه مقدّمه راه یافتن به مکتب حضرت شعیب علیه السلام وطی کردن مقدمات نبوّت و پیامبری بوده است.

آری، اگر باور کنیم که خداوند بی نیاز است و نیازی به عبادات ما ندارد، و رحمان و رحیم است و به ما از خودمان هم مهربان تر است و چیزهایی می داند که ما از آن بی اطلاع هستیم، به او خوش بین خواهیم شد و درپی آن، خیر دنیا و آخرت نصیبمان می شود.

ضمناً حسن ظنّ بالله مانند دیگر معارف دینی فقط به درد جهان آخرت نمی خورد، بلکه در این دنیا هم مایه آسایش و آرامش انسان است.

* * *

ص: 145

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png29. ویژگی های سیزده گانه مؤمن

امام صادق علیه السلام در روایتی سیزده ویژگی برای مؤمن بیان کرده، که به صورت اجمالی به شرح آن پرداخته، سپس خود را با آن محک می زنیم، تا متوجّه شویم که واجد چند صفت از صفات سیزده گانه هستیم و در صورتی که واجدیم، آیا آن صفات را به صورت کامل داریم یا در حدّ متوسّط یا ضعیف؟ که با ارزیابی این صفات در وجود خویش، پی به درجه و مقدار ایمانمان خواهیم برد.

1. «وَ قُوراً عِنْدَ الْهَزاهِز؛ به هنگام لرزش ها بسیار باوقار است».

در زندگی هر انسانی طوفان ها و حوداث مختلفی وجود دارد که حاصل بالا رفتن و پایین آمدن جایگاه اجتماعی، فقدان امنیّت، کم و زیاد شدن مال و ثروت، و مانند آن است. اگر انسان ایمان داشته باشد،درچنین مواقعی خودرانباخته و دست و پایش را گم نمی کند و جزع وفزع نمی نماید و این طوفان ها مسیرش را تغیر نمی دهد، بلکه همچون کوه استقامت کرده و طوفان ها را مدیریّت می کند.

2. «صَبُوراً عِنْدَ الْبَلاءِ؛ درمقابل بلاها صبور و مقاوم است».

ص: 146

انسان چه بخواهد و چه نخواهد در طول زندگی گرفتار بلاهایی می شود. ممکن است شغلش را از دست بدهد، یا اموالش به سرقت برود،یاشاهدمرگ عزیزی ازعزیزانش باشد،یادچاربیماری سختی گردد، یا تصادفی بکند، یا مبتلا به خشکسالی شود، وخلاصه مشکلات و بلاهای مختلفی دامنگیرش شود. او باید دربرابر این بلاها صبور باشد وناشکری نکند، چراکه صبر در برابر بلاها ومشکلات، نشانه ایمان است.(1)

3. «شَکُوراً عِنْدَ الرَّخاءِ؛ به هنگام عافیت و نعمت شکور باشد».

انسان مؤمن در زمان خوبی و خوشی و وفور نعمت هم باید به یاد خدا باشد و شکر نعماتش را در حدّ امکان به جا آورد. آری، در هنگام بلا صابر، و در زمان رخاء و نعمت شاکر باشد؛ هم قلباً هم لساناً و هم عملاً.

4. «قانِعاً بِما رَزَقَهُ اللهُ؛ به آنچه که خدا روزی اش کرده قانع باشد.»

از تلاش و کوشش در حدّ وسع و قدرتش دریغ نورزد، ولی به آنچه روزی اش می شود قناعت کند. حرص نورزد و چشم طمع به اموال دیگران ندوزد و از سرمایه تمام نشدنی قناعت(2) بهره گیرد.

این چهار صفت، که در صدر حدیث آمده، درحقیقت به رابطه انسان با خدا پرداخته، و چهار صفت بعدی به رابطه انسان با خود وهمنوعانش می پردازد. توجّه بفرمایید :

5. «لا یَظْلِمُ الاَْعْداءَ؛ مؤمن (حتّی) به دشمنانش ظلم نمی کند».

ص: 147


1- میزان الحکمه، ج 5، ص 2060، ح 10024 و 10019.
2- نهج البلاغه، حکمت های 57 و 349 و 475.

خداوند متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «(وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ)؛واگر (تصمیم گرفتی) داوری کنی، با عدالت در میان آن ها داوری کن».(1)

مؤمن نیز به تبعیّت از رسول خدا صلی الله علیه و آله به هیچ کس حتّی دشمنانش ظلم نمی کند. دستورات جنگی اسلام متعلق به 1400 سال قبل است، ولی هنوز دنیای به اصطلاح مدرن و متمدّن امروز نتوانسته به آن عمل کند!

اسلام جنگ شیمیایی را مجاز نمی شمرد واجازه مسموم کردن آب مورد استفاده دشمن را نمی دهد،(2) ولی پیروان هوی وهوس

ودنیاپرستان،همه این کارهارابرای پیروزی درجنگ انجام می دهند.

اسلام اجازه ایجاد مزاحمت برای پیرمردان و زنان و بچّه های دشمن را نمی دهد و قطع درختان و تخریب محیط زیست را جایز نمی داند.(3) امّا آمریکایی های مست مال و ثروت، هیروشیما

وناکازاکی را بمباران کرده و تمام انسان ها و حیوانات و درختان آن را نابود یا ناقص ساختند و آن دو شهر را با خاک یکسان کردند! ببین تفاوت ره از کجا تا کجاست! خلاصه این که پنجمین صفت مؤمن اجتناب از ستم به دشمنان است؛ تا چه رسد به دوستان.

6.«وَلایَتَحامَلُ لِلاَصْدِقاءِ؛وخودرا بر دوستانش تحمیل نمی کند».

نه تنها به دوست و دشمن ظلم نمی کند، بلکه باعث ایجاد

ص: 148


1- سوره مائده، آیه 42.
2- وسائل الشیعه، ج 11، ص 46، (ابواب جهادالعدو، باب 16، ح 1).
3- وسائل الشیعه، ج 11، ص 43 و 44 (ابواب جهادالعدو، باب 15، ح 2 و 3).

زحمت برای دوستانش نیز نمی شود. نه خود را بر آنان تحمیل می سازد و نه کارهایش را به آن ها واگذار می کند.

7 و 8. «بَدَنُهُ مِنْهُ فی تَعَبٍ وَ النّاسُ مِنْهُ فی راحَهٍ؛ بدنش از ناحیه او در زحمت است، امّا مردم از طرف او راحت و آسوده اند».

یعنی خود را به زحمت و سختی می اندازد، ولی بر مردم چیزی را تحمیل نمی کند. مؤمن باید واجد این خصلت ها باشد. به امید این که بتوانیم این صفات را در خود پیاده کنیم.

9.«اِنَّ الْعِلْمَ خَلیلُ المُؤمِنِ؛ علم و دانش، دوست مؤمن است».

انسان از دوستش چه استفاده هایی می کند؟ همان استفاده ها را از علم نیز باید ببرد. در مسائل مهم، که متحیّر و سرگردان می ماند، با دوستش مشورت می کند، باید با علم و دانش هم مشورت کند. از دوستش در مشکلات کمک می گیرد، از علم هم کمک بگیرد. طرق حل مشکلات را از دوستش می پرسد، در این زمینه هم از علم ودانش راهنمایی بخواهد.

برای رفع تنهایی به نزددوستش می رود،علم را هم انیس ومونس خود در تنهایی هایش قرار دهد؛ کتاب های علمی، علوم مربوط به عالم هستی و آفرینش، علوم قرآن و علوم اهل البیت علیهم السلام را مورد مطالعه قرار دهد.

10. «وَ الْحِلْمَ وَ زیرُهُ؛ و حلم و بردباری، وزیر مؤمن است».

رئیس حکومت با وزیر چه می کند؟ دستوراتش را به او می دهد و وزیر آن را اجرا می کند. عقل نیز که رئیس حکومت جان و تن

ص: 149

انسان است دستوراتش را به وزیرش که حلم و بردباری است می دهد تا انجام دهد، نه به خشم و غضب و جهل و نادانی وعصبانیّت و مانند آن، چراکه این ها وزیر مؤمن نیستند. زیرا گرهی را که با دست باز می شود نباید با دندان باز کرد. حلم و بردباری عامل پیشرفت کارهاست.

به خاطر دارم که در کتاب فارسی دوران تحصیلات ما، داستانی درمورد آفتاب و باد به شرح زیر نوشته شده بود :

روزی آن ها با هم بحث می کردند. آفتاب می گفت: من قوی ترم و باد خود را قوی تر می دانست. قرار شد قدرت خود را امتحان کنند. در همان زمان مردی در بیابانی قدم می زد و به سمت خانه اش می رفت، خورشید به باد گفت: اگر می توانی لباس این مرد را از تنش بیرون کن. باد شروع به وزیدن کرد تا لباس های مرد را از بدنش خارج کند. امّا هرچه وزش باد بیشتر شد او لباس هایش را محکم تر گرفت و بالاخره باد موفّق نشد.

سپس خورشید گفت: اکنون نوبت من است. او به تدریج حرارت خود را زیاد کرد. مرد برای کاهش گرما لباس رویین را از بدن خارج کرد. شدّت گرما که بیشتر شد لباس دوم را هم درآورد. هرچه گرما شدیدتر می شد لباس هایش را کمتر می کرد. سپس خورشید به باد گفت: با مدارا و بردباری بهتر می توان به مقصد رسید تا با عصبانیّت و فشار!(1)

ص: 150


1- این داستان در کتابی به نام «خورشید و باد» به طور مستقل چاپ شده است.

11. «وَالْعَقْلَ اَمیرُ جُنُودِه؛ و عقل، امیر لشکر مؤمن است».

عقل، فرمانده تمام اعضا و جوارح انسان ازقبیل چشم و گوش ودست و پا و مانند آن هاست. یعنی اعضای بدن انسان مؤمن گوش به فرمان عقل اند و عاقلانه عمل می کنند و امارت هوای نفس وشیطان را نمی پذیرند. اگر عقل به کار گرفته شود بسیاری از کارهای زشت صورت نمی گیرد و انسان خود را گرفتار نمی سازد.

12. «وَالرِّفْقَ اَخُوهُ؛ و مدارا کردن، برادر مؤمن است».

درموردمداراکردن بادیگران تأکید فراوانی در روایات(1) به چشم

می خورد، تا آن جا که در روایتی آمده است: «اِنَّ الرِّفْقَ لَمْ یُوضَعْ عَلی شَیءٍ اِلّا زانَهُ وَ لا نُزِعَ من شَیءٍ اِلا شانَهُ؛ مدارا با هرچیز همراه شود سبب زینت آن می گردد،وازهرچیزرخت بربنددآن رازشت می کند».(2)

13. «وَ الْبِرَّ والِدُهُ؛ و نیکوکاری، پدر انسان مؤمن است».(3)

این جمله بسیار پرمعناست، انسان از مادر متولّد می شود، اما صفات و ویژگی های پدر از طریق ژن ها به او منتقل می گردد. نیکوکاری هم به منزله پدر مؤمن است. بنابراین باید جزء ذات او باشد به گونه ای که گویا آن را از پدر به ارث برده است.

پروردگارا!به ماتوفیق تخلّق به این صفات فضیلت راعنایت فرما!

* * *

ص: 151


1- این روایات را می توانید در بحارالانوار، ج 75، ص 50، باب 42، مطالعه فرمایید؛مرحوم علّامه مجلسی در این باب 35 روایت نقل کرده است.
2- اصول کافی، ج 2، باب الرفق، ص 119، ح 6.
3- اصول کافی، ج 2، باب خصال المؤمن، ص 47، ح 1.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png30. ارکان ایمان

اشاره

حضرت علی علیه السلام فرمودند :

«الاْیمانُ لَهُ اَرْکانٌ اَرْبَعَهٌ: اَلتَّوَکُّلُ عَلَی اللهِ، وتَفْویضُ الامْرِ اِلَی اللهِ، وَالرِّضا بِقَضاءِ اللهِ، وَ التَّسْلیمُ لاَِمْرِاللهِ عَزَّوَجَلَّ؛

ایمان دارای چهار رکن است :

اوّل: توکّل بر خدا.

دوم: واگذاری امور به خداوند.

سوم: راضی بودن به قضای الهی.

چهارم: تسلیم فرمان خداوند عزوجل بودن».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngارتباط این چهار رکن

این که این چهار چیز، ارکان ایمان شمرده شده، به دلیل ارتباطی است که بین آن ها وجود دارد. توضیح این که: شخص مؤمن در گام

ص: 152


1- اصول کافی، ج 2، ص 47، باب خصال المؤمن، ح 2.

اوّل توکّل بر خدا می کند. یعنی تلاش و کوشش خود را در حدّ امکان انجام می دهد، امّا آنچه را که خارج از توان و دور از دسترس اوست به خداوند وکالت می دهد که انجام دهد. چون برای رسیدن به هر مقصدی علل و عوامل زیادی دخالت دارند که تنها بخش کوچکی از آن ها در اختیار انسان است و بخش عمده آن ها تحت اختیار و در حدّ توان او نیست. مؤمن بخش کوچک مربوط به خود را خود به جا می آورد و در بخش عمده خارج از توان، به خداوند وکالت داده وبر او توکّل می کند.

در گام دوم (پس از وکیل کردن خداوند) کارها را به او واگذار می کند. می گوید: خدایا! آنچه در توانم بود انجام دادم و درباره آنچه از قدرت و توانم خارج است توکّل بر تو کردم و تو را وکیل قرار دادم وآن ها را به تو واگذار کردم.

وکالت، همچون انتقال رسمی سند منزل، و واگذاری، همچون تحویل دادن کلید منزل و رفع موانع استفاده از ملک است.

مؤمن در گام سوم اظهار رضایت می کند. یعنی از این که توکّل بر خدا کرده و او را وکیل خود قرار داده و کارهایش را به آن ذات پاک و قادر بی همتا واگذار کرده، ناراحت و پشیمان نیست، بلکه راضی و خوشحال است و درنتیجه، ثمره اش هرچه باشد می پذیرد.

در گام چهارم علاوه بر رضایت زبانی، رضایت قلبی خود را نیز ابراز می کند و تسلیم مشیّت و فرامین الهی است و هرچه را که او بخواهد، لساناً و قلباً پذیرا خواهد بود.

ص: 153

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngمثالی روشن

فرض کنید جوانی می خواهد ازدواج کند. پس از مطالعه وتحقیق و مشورت، خانواده مناسبی را می یابد که ظاهراً انسان های متدیّن و باتقوا و خوش نام و خوش اخلاقی هستند. سپس به درگاه الهی عرض می کند: من تلاش خود را برای یافتن همسر خوب کردم و این مورد را مناسب دیدم. بقیّه اش را به تو وکالت دادم و بر تو توکّل کردم و به تو واگذار نمودم و راضی به امر تو و تسلیم فرمان توام. اگر به مصلحت من است برایم مهیّا کن و اگر به صلاح من نیست منصرفم ساز و به مورد مناسب تری هدایتم فرما.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngچرا این چهار چیز ارکان ایمان اند؟

سؤال : چرا توکّل بر خدا، واگذاری امور به او، راضی بودن به قضایش، و تسلیم اوامرش بودن، به عنوان ارکان ایمان شمرده شده است؟

جواب : چون تمام این ها از توحید افعالی سرچشمه می گیرد، وانسان مؤمن می داند که تمام حوادث جهان هستی با اراده خداوند عالم صورت می گیرد و هیچ چیز بدون خواست او انجام نمی شود. انسان مؤمن می داند خداوندی که او را وکیل خود قرار داده وامورش رابه او سپرده و راضی به قضایش وتسلیم فرمانش گشته :

اوّلاً: حکیم است و مصلحت او را تشخیص می دهد.

ثانیاً: عادل است وبه هیچ کس کمترین ستمی روا نمی دارد.

ص: 154

ثالثاً: رحمان است و الطافش را شامل مسلمان و کافر می کند.

رابعاً: رحیم است و به انسان های مؤمن نظر ویژه ای دارد. آیا بهتر از چنین وکیلی در عالم وجود، یافت می شود که بشر امورش را به او بسپرد؟

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngحوادث تلخ و شیرین دنیا

همه حوادث ورویدادهای دنیاشیرین ومطابق میل و خواست ما نیستند؛بلکه تلخی هاوشیرینی های دنیابه هم آمیخته است. انسان ها با حوادث و رخدادهای تلخ و ناخوشایند دو گونه برخوردمی کنند :

1. عدّه ای زبان به ناشکری و ناسپاسی گشوده و جزع وفزع وبی تابی کرده و درنتیجه اجر و پاداش خویش را ضایع می کنند.

2. عدّه دیگر که انسان های واقعاً باایمانی هستند می گویند : «خداوند، عادل و حکیم است و مصالح و مفاسد مرا می داند، ولذا من تسلیم اوامر و خواسته های او هستم و در هر حال شکرش را به جا می آورم». این عدّه علاوه بر این که آرامش خاصّی دارند، عندالله نیز مأجورند.

اضافه بر این، انسان های کم تحمّل و ناسپاس چون دستپاچه هستند راه حل مشکل را گم می کنند. امّا گروه دوم که آرامش خود را از دست نداده و بر اعصاب خویش مسلّط اند، به راحتی نحوه برون رفت از حادثه را پیدا می کنند.

ص: 155

به مثال زیر توجّه کنید تا آنچه گفته شد ملموس تر گردد :

گنجشکی از روزنه ای وارد اطاقی می شود. هنگامی که خود را در آن اطاق گرفتار می بیند، دستپاچه شده و به سرعت در فضای اطاق می چرخد و خود را به درودیوار می زند تا راهی به بیرون پیدا کرده و خارج شود، در حالی که پنجره اطاق باز است، ولی براثر عجله و دستپاچگی پنجره باز را نمی بیند. اگر آرام در گوشه ای بنشیند و برای چند ثانیه نگاهی به اطراف اطاق بیندازد، راه رهایی را پیدا کرده و به راحتی خود را آزاد می کند.

به راستی یک حدیث کوتاه امیرمؤمنان علی علیه السلام چه مطالب بلند و ارزشمندی دارد. به امید این که بتوانیم به آن ها عمل کرده و از نتایج شیرین آن بهره مند گردیم.

* * *

ص: 156

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png31. حجاب های معرفت

اشاره

امام صادق علیه السلام فرمودند :

«هَیْهاتَ هَیْهاتَ فاتَ قَوْمٌ وَ ماتُوا قَبْلَ اَنْ یَهْتَدُوا وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ آمَنُوا، وَاَشْرَکُوا مِنْ حَیْثُ لا یَعلَمُونَ اِنَّهُ مَنْ اَتَی الْبُیُوتَ مِنْ اَبوابِها اِهْتَدی وَ مَنْ اَخَذَ فی غَیْرِها سَلَکَ طَریقَ الرَّدی؛

هیهات! هیهات! جمعیّتی از دنیا رفتند پیش از آن که هدایت شوند و آن ها گمان می کردند ایمان آورده اند، در حالی که مشرک شده بودند، از طریقی که نمی دانستند. هرکس از در خانه وارد شود هدایت می شود وهرکس از غیر آن وارد گردد در طریق هلاکت و گمراهی گام نهاده است».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngمعنای هیهات

عرب، زمانی عبارت «هیهات» را به کار می بَرد که چیزی دور از دسترس باشد، خواه این بُعد، از نظر مکانی باشد، یا از نظر زمانی، یا از نظر معنوی. و چنانچه تکرار شود نشانه تأکید است.

ص: 157


1- اصول کافی، ج 2، ص 47، باب خصال المؤمن، ح 3.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngتصوّر، یک چیز است، واقعیّت، چیز دیگر

گاه هوای نفس جلوی کارکرد عقل را می گیرد ولذا شخصی خیال می کند مؤمن است در حالی که درحقیقت راه شرک را می پیماید: تصوّر می کند در مسیر هدایت گام برمی دارد، در حالی که گمراه است. فکر می کند از مقرّبان درگاه الهی است، در حالی که چنین نیست وخدای ناکرده در زمره مطرودان است.

معرفت و شناخت، حجاب ها و موانعی دارد که شرح آن را در مباحث تفسیری نوشته ایم.(1) یکی از موانع شناخت، تعصّب

کورکورانه و هوای نفس است؛ زیرا هوای نفس حقایق را وارونه نشان می دهد. هوای نفس به وهّابی تندرو می گوید: برو در فلان مکان زیارتی شیعیان بمب گذاری کن و زن و مرد و پیر و جوان وکوچک و بزرگ را بکش و اگر خودت هم کشته شدی به بهشت خواهی رفت و همنشین رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهی شد! تعصّب به او اجازه نمی دهد فکر کند که در کجای معارف دین آمده است که کشتن انسان های بی گناه انسان را بهشتی می کند؟!

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngریشه تعصّب

تعصّب، از شاخه های حبّ ذات است. بعضی انسان ها حبّ ذات افراطی دارند. به هرچیزی که تعلّق به آن ها دارد علاقمندند، هرچند خرافات و گمراهی باشد. علاقه به خویشتن، علاقه به پدر

ص: 158


1- پیام قرآن، ج 1، ص 296 به بعد.

ومادر و بستگان، علاقه به دین آبا و اجداد و حتّی علاقه به خرافات قوم و قبیله خود، همه به حبّ ذات برمی گردد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngراز گمراهی بسیاری از مسلمانان

امام صادق علیه السلام علّت ضلالت و گمراهی عدّه ای از مسلمانان را رها کردن شاهراه هدایت، و افتادن در بیراهه ها بیان کرده است.

آری، کسانی که به خانه دین و ایمان از در آن وارد نشدند به خطا رفتند.

مگر تمام فرق اسلامی حدیث ثقلین را از پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل نکرده اند که آن حضرت فرمود :

«اِنّی تارَکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللهَ وَ عِتْرَتی... ما اِنْ تَمَسّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا اَبَداً(1) ؛

من شما را ترک کردم (و از این جهان رفتم) در حالی که

دو چیز گران بها یعنی قرآن و اهل بیتم را در میان شما گذاشتم... تا زمانی که به این دو چنگ بزنید گمراه نمی شوید»؟(2)

آیا اهل سنّت به دامان اهل بیت علیهم السلام چنگ زدند؟ در کتب صحاح آن ها چند روایت از امام باقر وامام صادق علیهما السلام که جزء عترت و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند وجود دارد؟

مگر حدیث سفینه را در منابع معتبرشان نقل نکرده اند(3) که پیامبر

ص: 159


1- بحارالانوار، ج2، ص226، ح3.
2- شرح این روایت و منابع اهل سنّت را که به آن پرداخته اند در کتاب پیام قرآن، ج 9، ص62 به بعد، مطالعه فرمایید.
3- شرح این مطلب را در کتاب پیام قرآن، ج 9، ص 81 به بعد، مطالعه فرمایید.

عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

«مَثَلُ اَهْلِ بَیْتِی فیکُم کَمَثَلِ سَفینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکَبها نَجی وَ مَن تَخَلَّفَ عَنْها هَلَکَ؛

مَثَل اهل بیت من همچون مَثَل کشتی نوح است که هرکس بر آن سوار شود نجات خواهد یافت وهرکس سوار نشود نابود می گردد».(1)

می دانیم که در آن روز کشتی نوح علیه السلام تنها پناهگاه و عامل نجات بود و کسانی که سوار آن نشدند غرق گردیدند. طبق فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله تنها پناهگاه مسلمانان هم اهل بیت آن حضرت : هستند. آن ها که از این بزرگواران پیروی نکنند غرق می شوند. چرا اهل سنّت این روایت رانقل کرده اند،امابه آن عمل نکرده ونمی کنند؟!

نتیجه دورماندن از مکتب اهل بیت علیهم السلام پناه بردن به «قیاس» و«استحسان» و «مصالح مرسله» و «سدّ ذرایع»(2) است و نتیجه

این گونه استدلال ها نبودن حکم واقعی در برخی از مسائل و نقصان دین و شریعت است. درحالی که شیعه در سایه پناه بردن به مکتب اهل بیت علیهم السلام ، شریعت را کامل می داند(3) وهیچ نیازی به قیاس واستحسان و مانند آن نمی بیند.

به هر حال، ما شیعیان باید قدر نعمت پیروی از اهل بیت علیهم السلام واین کشتی نجات و ورود به خانه دین از در آن و قرارگرفتن در شاهراه هدایت و تبعیّت از ثقلین را بدانیم، و قدردان پدرها

ص: 160


1- پیام قرآن، ج 9، ص 82.
2- شرح این اصطلاحات را در کتاب دائره المعارف فقه مقارن، ج 1، ص 212 به بعد،مطالعه فرمایید.
3- «عدم خلأ قانونی در اسلام» عنوان مقاله ای است که علاقمندان می توانند در دائرهالمعارف فقه مقارن، ج 1، ص 227 به بعد، آن را مطالعه کنند.

ومادرها ومعلّم ها و اساتید و روحانیون و علما و بزرگانی باشیم که این نعمت ها را در اختیارمان قرار داده اند.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngاولوا الامر از منظر شیعه

امام صادق علیه السلام در ادامه حدیث فرمودند :

«وَ صَلَ اللهُ طاعَهَ وَلیِّ اَمْرِهِ بِطاعَهِ رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله وَ طاعَهَ رَسُولِهِ بِطاعَتِهِ، فَمَنْ تَرَکَ طاعَهَ وُلاهِ الاَْمْرِلَمْ یُطِعِ اللهَ وَ لا رَسُولَهُ؛

خداوند متعال اطاعت از ولیّ امرش را با اطاعت از پیامبرش و اطاعت از پیامبرش را با اطاعت از خودش پیوند زده است. بنابراین، هرکس از اولواالامر اطاعت نکند از خدا و رسولش پیروی نکرده است».(1)

این روایت درحقیقت ناظر به آیه شریفه (أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الاَْمْرِ مِنْکُمْ)(2) است. تفسیر روایت مورد بحث و آیه

مذکور براساس مبانی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام روشن است. ما معتقدیم که این آیه شریفه و همچنین روایت مذکور، اطاعت از اولواالامر را همچون اطاعت از خدا و پیامبرش، بدون قیدوشرط وبه صورت مطلق، واجب کرده است و چنین اطاعتی جز از معصوم جایزنیست.پس منظورازاولواالامرکه پیروی ازاوواجب است ودر ردیف اطاعت ازخداورسولش قرارگرفته،حضرات معصومین علیهم السلام هستند، چون اطاعت بی قیدوشرط از غیر معصوم جایز نیست.

ص: 161


1- اصول کافی، ج2، ص 47، باب خصال المؤمن، ح3.
2- سوره نساء، آیه 59؛ ترجمه: «ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را!واطاعت کنید پیامبر (خدا) و پیشوایان (معصوم) خود را».

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngاولوا الامر از نظر اهل سنّت

کسانی که اهل بیت علیهم السلام را رها کرده و به دنبال دیگران به راه افتاده اند، در تفسیر اولواالامر مانده اند. ولذا تفاسیر متفاوتِ نادرستی ارائه کرده اند، که به دو نمونه آن اشاره می کنیم :

1. منظور از اولواالامر، فرمانده لشکر اسلام است(1) بنابراین، در

جبهه جنگ و هنگام رویارویی با دشمن، باید از فرمانده لشکر پیروی کرد.

ولکن اوّلاً: آیا فرمانده لشکر هم طراز خدا و رسول اوست که اطاعت از او هم طراز اطاعت از آنان قرار گرفته است؟ ثانیاً: مگر امکان دارد خداوند انسان ها را مکلّف کند که از انسان جایزالخطایی همچون خودشان بی قیدوشرط پیروی کنند؟

2. منظور از اولواالامر فرمانروایان هستند؛ برحق باشند یا نباشند.هرکس به هرشکلی بر جامعه اسلامی مسلّط شد وحکومت را در دست گرفت واجب الاطاعه است هرچند فرد سفّاک وخون ریز وبی دینی همچون یزید بن معاویه و خان مغول باشد.(2)

براساس همین تفسیر غلط، هم اکنون برخی از مفتیان وهابی، قیام های کشورهای اسلامی برعلیه زمامداران خودسرشان را حرام اعلام کرده اند! چون آن را قیام برضد اولواالامر می دانند!

آن ها می گویند: هرکس زمامدار حکومت اسلامی شد و بر مسلمانان مسلّط گشت اولواالامر است و اطاعتش لازم، مگر این که

ص: 162


1- تفسیر نمونه، ذیل آیه 59 سوره نساء.
2- تفسیر نمونه، ذیل آیه 59 سوره نساء.

مرتد شود، یا مانع اقامه نماز گردد. امّا مادام که دست به این دو کار نزند لازم الاطاعه است هرچند خون هزار مسلمان را بریزد و اموال بیت المال را به تاراج ببرد و عزّت و اقتدار مسلمانان را نابود سازد وآنان را ذلیل کند.(1)

چنین عقیده ای، که بطلانش روشن است و نیازی به اقامه دلیل ندارد، اسلام را تبدیل به آیینی می کند که عاقلان آن را نمی پذیرند.

اهل سنّت، تمام خلفای بنی امیّه و بنی العبّاس را اولواالامر می دانند. یکی از خلفای بنی عبّاس وقتی بر مردم مسلّط شد تمام دشمنانش را به کاخش دعوت کرد و در آن جا سر همه آنان را از بدنشان جدا ساخت، سپس برروی بدن های بی سرشان فرشی پهن کرد و سفره غذا انداخت و غذا خورد!(2)

آیا اطاعت از چنین شخصی در ردیف اطاعت از خدا وپیامبرش می باشد و بدون هیچ قیدوشرطی واجب است؟

خوشبختانه نسل فعلی اهل سنّت دربرخی ازکشورهای اسلامی، این تفسیر غلط را در عمل نپذیرفته اند، ولذا برعلیه زمامداران خودکامه خویش به پا خاسته و دست از اطاعتشان کشیده اند.

* * *

ص: 163


1- زندگی پرماجرای نوح 7، ص 63.
2- منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 235.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png32. نشانه های سه گانه ایمان

اشاره

امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش نقل کرده که در یکی از غزوات و جنگ ها، گروهی از مسلمانان را خدمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بردند. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: شما که هستید؟ گفتند: ای رسول خدا! ما افراد باایمانی هستیم. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: ایمانتان تا چه حدّی است؟ آن ها سه نشانه برای ایمانشان بیان کردند :

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png1. صبر و بردباری

گفتند: اوّلین نشانه ایمان ما صبر و بردباری است. به هنگام بلا صبر می کنیم (الصَّبْرُ عِنْدَ الْبَلاءِ). «بلاء» معانی متعدّدی دارد که در این جا ممکن است یکی از این دو معنی را داشته باشد :

نخست، حوادث ناگوار؛ که جزئی از زندگی این دنیاست ولذا هرکسی در طول زندگی با حوادث ناخوشایندی روبرو می شود. حوادثی چون از دست دادن عزیزان، فقدان مال و ثروت، زلزله ها، طوفان ها،سیلاب ها،سونامی هاودیگرحوادث طبیعی وغیر طبیعی

ص: 164

که خواسته یا نخواسته دامنگیر انسان می شود. مؤمن حقیقی کسی است که دربرابراین مشکلات ومصائب صبور وخویشتن دار باشد.

معنی دیگر بلا، امتحان و آزمایش است. خداوند همه انسان ها را آزمایش می کند.

«(وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الاَْمْوَالِ وَالاَْنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِینَ)، به یقین همه شما را با اموری همچون ترس، گرسنگی و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ها آزمایش می کنیم؛ و بشارت ده به صابران».(1)

مؤمن، هم در برابر مشکلات و حوادث ناگوار صبور است و هم به هنگام امتحانات و بلاها صبر و شکیبایی اش را از دست نمی دهد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png2. شکر و قدردانی

آن هادومین ویژگی خودراشکروسپاسگزاری بیان کردند.گفتند : ما به هنگام وفور نعمت و آرامش شکرگزار هستیم (وَ الشُّکْرُ عِنْدَ الرَّخاءِ)عکس العمل مردم دربرابرنعمت هاوخوشی هاسه گونه است :

گروهی خودشان، دوستانشان، اقوام و بستگانشان و حتّی پدر ومادرشان، بلکه خدای خویش را فراموش می کنند.

برخی هنگامی که غرق نعمت می شوند، مست و مغرور می گردند و همچون قارون(2) می گویند :

مال و ثروتی را که دارم، درسایه علم ودانش وتلاش وزحمت

ص: 165


1- سوره بقره، آیه 155.
2- سوره قصص، آیه 78.

به دست آورده ام. این ها محصول لیاقت و درایت و مدیریت و کدّ یمین وعرق جبین خودم است.بنابراین،دیگران حقی درآن ندارند!

گروه دیگر در هنگام بلا، صبور و بردبار، و در زمان فزونی نعمت و آسودگی و آرامش و امنیّت و فراوانی هم به یاد خدا هستند و همه این ها را از ناحیه او می دانند و شکرگزار او هستند و این شکرگزاری نه تنها در زبان، بلکه در عملشان هم متبلور می شود ولذادیگران رانیزدرنعمت هایی که خدا به آن ها داده سهیم می کنند.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png3. راضی به قضای الهی

سومین خصوصیتی که آن جمعیّت برای خود شمردند رضایت به قضای الهی بود (وَ الرِّضا بِالْقَضاءِ). بسیاری از حوادثی که در زندگی ما رخ می دهد مطابق حکمت خدا و به نفع ماست؛ ولی چون علم و آگاهی ما بسیار محدود است پی به رمزوراز آن نمی بریم. خداوند مصلحت ما را در چنین زندگی ای دانسته و ما باید به قضای الهی راضی باشیم. چون خداوند، هم حکیم است وهم رحیم و چیز بدی برای بندگانش نمی خواهد.

اگر در حوادث و مشکلات ناخواسته ای که از حوزه اختیار وقدرت ما خارج است راضی به قضای الهی نباشیم، یا خدا را حکیم نمی دانیم و یا به رحیمیّت او ایمان نداریم.

خلاصه این که آن گروه سه ویژگی صبر و شکر و راضی بودن به قضای الهی را برای خود به عنوان نشانه های ایمان برشمردند.

ص: 166

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از شنیدن این سه صفت فرمود :

«حُلَماءٌعُلماءٌکادُوامِنَ الْفِقْهِ اَنْ یَکُونُوااَنْبیاءَ؛

چنین کسانی انسان های حلیم و آگاهی هستند، در حدّی که نزدیک خط پیامبران اند!»

سپس فرمود: اگر همان گونه هستید که شرح دادید، سه کار زیر را انجام دهید :

1. «فَلا تَبْنُوا مالا تَسْکُنُونَ؛ بناهایی که در آن سکونت نمی کنید نسازید».

2. «وَلا تَجْمَعُوا مالا تَأکُلُونَ؛ آنچه را که نمی خورید جمع آوری نکنید».

یعنی به اندازه نیاز خودتان در طول زندگی امکاناتی فراهم کنید وبیش از آن حرص نزنید. انبارداری نباشید که برای استفاده دیگران اموالی را نگهداری می کند.

3. «وَ اتَّقُوا اللهَ الَّذی اِلَیْهِ تَرْجِعُونَ؛ از خداوندی که سرانجام به سوی او بازمی گردید پروا کنید».(1)

این روایت دستورالعمل بسیار خوب ومناسبی برای طالبان سیر و سلوک است.

* * *

ص: 167


1- اصول کافی، ج 2، ص 48، باب خصال المؤمن، ح4.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png33. اسلام و ایمان و یقین

اشاره

امام صادق علیه السلام فرمودند :

«اِنَّ الاْیمانَ اَفْضَلُ مِنَ الاِْسْلامِ وَ اِنَّ الْیَقینَ اَفْضَلُ مِنَ الاْیمانِ وَ ما مِنْ شَیءٍ اَعَزُّ مِنَ الْیَقینِ؛ ا

یمان از اسلام بالاتر، ویقین از ایمان بالاتر است، و چیزی کمیاب تر از یقین نیست».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngبرتری ایمان بر اسلام

امام علیه السلام در جمله اوّل ایمان را برتر از اسلام معرّفی کرده است. چون اسلام به معنای تسلیم است؛ یعنی همین که کسی شهادتین را بر زبان جاری کند و به ظاهر تسلیم شود مسلمان محسوب شده واحکام اسلام درباره او جاری می گردد؛ هرچند به آنچه که شهادت داده اعتقاد قلبی و درونی نداشته باشد.

امّا ایمان، به باور درونی و قلبی انسان اطلاق می شود. ایمان

ص: 168


1- اصول کافی، ج 2، ص 51، باب فضل الایمان علی الاسلام، ح1.

چیزی است که در اعماق قلب مؤمن وجود دارد و طبیعی است که اعتقاد قلبی، بر شهادت زبانی و ظاهری رجحان دارد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngبرتری یقین بر ایمان

ایمان از طریق استدلال حاصل می شود. هنگامی که برای اثبات وجود خداوند و یگانگی اش استدلال می کنیم به خداوند ایمان می آوریم. و درحقیقت از آثار پی به مؤثّر می بریم. زمین گسترده، جانداران متنوّع، گیاهان و گل ها و میوه ها و حتّی حشرات کوچک وریز، هرکدام نشانه ای از عظمت خداست.

حشره کوچکی که گاه به راحتی دیده نمی شود، چشم دارد وکاملاً محیط اطرافش را می بیند ولذا به هنگام حرکت و پرواز به موانع برخورد نمی کند. و گوش دارد، به همین دلیل درمقابل صداها عکس العمل نشان می دهد وفرار می کند. حسّ شامّه دارد ولذا بر گرد غذاها جمع می شود، وحتی گاه حسّ شامّه چنین حشره ای قوی تر از انسان هاست. مغز دارد و به اعضایش دستورات مختلف می دهد و اعضا به فرامین مغز عمل می کنند. دستگاه تغذیه دارد؛ این دستگاه غذاهای مختلف را جذب بدن کرده و اضافات آن را دفع می سازد. تولید مثل می کند و رشد ونمو دارد، سلسله اعصاب دارد، و حرکات سریع می کند.

اگر درمورد موجودات عالم هستی، حتّی حشرات ریز، بیندیشیم، به عظمت و بزرگی خداوند پی می بریم و به او ایمان

ص: 169

می آوریم.وهرچه در آثار او بیشتر اندیشه کنیم عظمت وبزرگی اش بیشتر روشن می شود و ایمانمان کامل تر می گردد. ولذا دستور

داده اند که در مواقع مختلف به صنع پروردگار و مخلوقاتش بیندیشیم.(1) حتّی هنگامی که برای نماز شب برمی خیزیم، گفته شده

که آیات شریفه 190 و 191 سوره آل عمران را که درمورد خلقت آسمان ها وزمین است واولواالالباب را به فکر و اندیشه فرومی برد، تلاوت کنیم.(2) به هر حال ایمان از راه استدلال حاصل می شود.

امّایقین آن است که انسان به مرحله شهود برسد یعنی با چشم دل ببیند.همان چیزی که ابراهیم خلیل علیه السلام ازخداوندطلب کرد«(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتَی قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَی وَلَکِنْ لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی)؛و(به خاطربیاور)هنگامی راکه ابراهیم گفت:پروردگارا!به من بنمایان چگونه مردگان رازنده می کنی!فرمود:مگرایمان نیاورده ای؟! گفت: آری(ایمان آورده ام)، ولی می خواهم قلبم آرامش یابد».(3)

ایمانِ ناشی از استدلال خوب است، ولی وسوسه هایی اطراف آن وجود دارد؛ امّا اگر یقین حاصل شد و انسان به مرحله شهود رسید دیگر خبری از آن وسوسه ها نخواهد بود.

این یقین، یا همان ایمان شهودی، سه مرحله دارد که در سوره تکاثربه آن اشاره شده است1:.علم الیقین 2.حق الیقین 3.عین الیقین.

ص: 170


1- میزان الحکمه، ج 7، ص 3262، باب 3253.
2- کلیّات مفاتیح نوین، ص 894 (فصل ششم از بخش پنجم).
3- سوره بقره، آیه 260.

اوّلی مربوط به همه مردم است، دومی تعلّق به خواص دارد،

وسومی مخصوص اولیاءالله است. تشبیه های متعددی برای سه مرحله یقین، به منظور تقریب آن به ذهن شده است. ازجمله این که اگر انسان از دور دودی را مشاهده کند ولی شعله های آتش را نبیند یقین پیدا می کند که در آن جا آتشی وجود دارد. این را علم الیقین می نامند. و چنانچه جلوتر برود و شعله های آتش را هم ببیند امّا فاصله اش با آتش به قدری باشد که گرمای آن را حس نکند به مرحله حق الیقین رسیده است.

امّا اگر به قدری به آتش نزدیک شود که گرمای آن را حس کند، این مرحله را عین الیقین می گویند.(1) علم الیقین، حاصل استدلال

ورسیدن از آثار به مؤثّر است، حقّ الیقین محصول کشف و شهود، وعین الیقین فناءفی الله و ورود در حقانیّت حق و خود را فراموش کردن و در خدا محو و فانی شدن است.

البتّه رسیدن به این مراحل کارآسانی نیست،ولی می توان در سایه مراقبت و مجاهدت و مبارزه با نفس و استمداد از خدا به آن رسید ونیازی به استادخاص وگرفتن ذکرازوی نیست.شمااگربه خطبه همّام(2) عمل کنیدو110صفت موجوددرآن رادروجودتان پیاده

سازیدازعلم الیقین به حق الیقین و سپس عین الیقین خواهید رسید.

آری،ذکر،هرچندخوب است،ولی به تنهایی کافی نیست،بلکه باید

ص: 171


1- بحارالانوار، ج 70، ص 142.
2- نهج البلاغه، خطبه 193. در ضمن، خطبه مذکور توسّط حضرت استاد تفسیر شده و دردو جلد به نام «اخلاق اسلامی در نهج البلاغه» منتشر شده است.

تحوّلی باطنی ودرونی ایجاد شود و انسان به جایی برسد که عنانیّت از وجودش محو گردد به گونه ای که برایش تفاوت نداشته باشد که فلان کارخیررااوبه جاآوردیارفیقش،بلکه مهم انجام کارخیرباشد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngتفسیر یقین در کلام امام مجتبی علیه السلام

روزی امام علی علیه السلام از فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهما السلام پرسید: میان ایمان و یقین چقدر فاصله است؟ سکوت کردند وجوابی ندادند (این سکوت ناشی از ندانستن جواب نبود، بلکه به عنوان احترام به پدر بود).

حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمود: حسن جان جواب بده.

امام حسن علیه السلام عرض کرد: بین آن ها یک وجب فاصله است.

امام علی علیه السلام فرمود: چطور؟

امام حسن علیه السلام عرض کرد: چون ایمان چیزی است که با گوشمان شنیده ایم و قلبمان پذیرفته است اما یقین آن است که با چشممان می بینیم و به مقام شهود می رسیم (و بین گوش و چشم، یک وجب فاصله است).(1)

از خداوند متعال می خواهیم که توفیق رسیدن به مراحل سه گانه یقین را به ما عنایت فرماید.

* * *

ص: 172


1- میزان الحکمه، ج 11، ص 494، باب 4248، ح 22940.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png34. صفات ده گانه پیامبران

اشاره

امام صادق علیه السلام فرمودند :

«خداوند فرستادگان و پیامبرانش را به صفات برجسته اخلاقی مجهّز کرد. پس شما خود را بیازمایید، اگر واجد آن صفات وویژگی های اخلاقی باشید باید خدا را برای آن شکر کنید که نعمت بزرگی نصیبتان شده است».

و اگر همه یا قسمتی از آن را ندارید، باید به درگاه الهی روی آورده وآن هاراازاو بخواهید تا خداوند آن صفات را به شما عنایت کند. (البتّه این صفات، اکتسابی است و منظور از این که خداوند آن صفات را عطا کند آن است که توفیق اکتسابش را عنایت فرماید).

راوی می گوید:امام علیه السلام آن هاراده چیز به شرح زیر بیان فرمودند :

«اَلْیَقینُ وَالْقَناعَهُ وَالصَّبْرُوَالشُّکْرُوَالْحِلْمُ وَ حُسْنُ الْخُلقِ وَالسَّخاءُ وَالْغیرَهُ وَالشَّجاعَهُ وَالْمُرُوَّهُ؛

یقین و قناعت وصبر وشکر وحلم واخلاق خوش وسخاوت وغیرت وشجاعت ومروّت»، وبعضی از راویان پس از ده صفت فوق، صداقت و ادای امانت را نیز اضافه کرده اند.(1)

ص: 173


1- اصول کافی، ج 2، ص 56، باب المکارم، ح 2.

طبق این روایت، امام صادق علیه السلام ده (دوازده) صفت از صفات شایسته را به عنوان مکارم اخلاق بیان کرده که درحقیقت تمام کتاب های اخلاقی درهمین صفات خلاصه می شود. توجّه بفرمایید :

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png1. یقین

«یقین» نقطه مقابل «شک» است، همان گونه که «علم» نقطه مقابل «جهل» است، و به معنی وضوح و ثبوت چیزی آمده، و طبق آنچه از روایات استفاده می شود به مرحله عالی ایمان، «یقین» گفته می شود. از تعبیراتی که در روایات درمورد یقین آمده استفاده می شود که وقتی انسان به مقام یقین برسد، آرامش خاصّی سراسر قلب و جان او را فرامی گیرد.(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png2. قناعت

دومین صفت از صفات ویژه ای که خداوند پیامبرانش را به آن آراسته، ویژگی قناعت است. انسان قانع کسی است که به آنچه برای زندگی اش کفایت می کندقناعت کرده،وبرای جمع آوری مال از راه حلال و حرام حرص نمی ورزد. اگر قناعت بر کشوری حاکم گردد همه مردم از امکانات آن بهره مند می شوند نه مثل برخی از کشورهای دنیا که 99% ثروت در اختیار 1% مردم، و تنها 1% ثروت سهم 99% مردم است! که به عنوان نمونه می توان از آمریکا نام برد.

ص: 174


1- تفسیر نمونه، ذیل آیه 7 سوره تکاثر.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png3. صبر

استقامت دربرابر حوادث ناگوار از دیگر مکارم اخلاق محسوب می شود. استقامت درمقابل مشکلات اطاعت، استقامت دربرابر هوای نفس و وسوسه های شیطان از صفات برجسته اخلاقی است.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png4. شکر

انسان باید دربرابر نعمت های نامحدود پروردگارش شاکر باشد. معنای شکر این است که نعمت های الهی را در همان مسیری که خداوند معیّن کرده مصرف کند؛ از «چشم» برای دیدن صحنه های حرام استفاده نکند. از «پا» برای رفتن به مجلس گناه کمک نگیرد. با «گوش» نواهای حرام و موسیقی های نامشروع را نشنود. همچنین درباره دیگر نعمت ها.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png5. بردباری

انسان در طول زندگی به افرادی برخورد می کند که بدزبان وبدبرخورد هستند. در مقابل چنین کسانی نباید از کوره در رفت وهمانند آن ها عمل کرد، بلکه باید با حلم و بردباری از کنار آن هاگذشت.

شاعر عرب به زیبایی مطلب فوق را در شعر زیر بیان کرده است :

وَلَقَدْ اَمُرُّ علی الَّلئیمِ یَسُبُّنی* فَمَضَیْتُ ثَمَّهُ قُلْتُ لایَعْنینی

ص: 175

از کنار انسان پستی می گذشتم که به من ناسزا گفت. اما من اعتنایی نکردم و گفتم: منظورش من نبودم!(1)

درمقابلِ برخی از افراد جز با حلم و بردباری نمی توان عمل کرد و باید حلیم بود، مخصوصاً کسانی که مسئولیّتی دارند باید حلم داشته باشند، چه در حدّ وسیع و چه در مقیاس کوچک، چون اگر مدیران حلیم نباشند نمی توانند زیر مجموعه خود را اداره کنند. رئیس یک خانواده نیز که مجموعه کوچکی را مدیریّت می کند، از این قاعده مستثنی نیست.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png6. حسن خلق

حسن خلق یا نرمش و مدارا، گشاده رویی، زبان خوب و اظهار محبّت، رعایت ادب، چهره خندان و تحمل و بردباری درمقابل مزاحمت های دیگران، آثار مادّی و معنوی فراوانی دارد که این جا جای شرح آن نیست.(2)

به یقین حسن خلق یکی از ارکان اصلی مدیریّت قوی و کارآمد است و اگر ده ها شرط مدیریّت در کسی جمع باشد، امّا دارای حسن خلق نباشد، شکست خواهد خورد. در حالی که حسن خلق او می تواند بسیاری از ضعف هایش را بپوشاند، یا جبران کند.

ص: 176


1- جامع الشواهد، ص 332.
2- شرح آن را در کتاب اخلاق در قرآن، ج 1، ص 45، به بعد مطالعه فرمایید.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png7. سخاوت

انسان نباید هر آنچه را که خدا در اختیارش قرار داده تنها برای خودبداندوبه دیگران اجازه ندهد از امکانات و دارایی اش بهره مند شوند.بلکه باید زمینه استفاده دیگران را از امکانات ودارایی ونفوذ و قوّت و قدرت بازو و علم و دانش و اعتبارش فراهم کند. اگر هر آنچه راکه داری فقط به خودت اختصاص دهی درحقیقت محتکری!

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png8. غیرت

غیرت اجازه نمی دهد که دیگران به حریم شخصی انسان وارد شوند. خانواده حریم خصوصی انسان است ولذا غیرت به دیگران اجازه ورود به این حریم را نمی دهد. کشور اسلامی نیز حریم خصوصی اهالی آن کشور است، اگر اجازه ورود بیگانگان را به این حریم بدهیم بی غیرت محسوب خواهیم شد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png9. شجاعت

درست است که انسان نباید بی حساب وکتاب عمل کند وبی گدار به آب بزند، امّا درمقابل هرکسی هم نباید تسلیم شود. باید دربرابر دشمن ایستادگی کرد و شجاعت به خرج داد، که دشمن از انسان های شجاع می ترسد. اگر عنصر شجاعت در انقلاب اسلامی ایران نبود، هرگز منتهی به پیروزی نمی شد. از صفات بارز امام خمینی رحمه الله شجاعت فوق العاده معظم له بود.

ص: 177

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png10. مروّت

«مروّت» از مادّه «مرء» به معنای «شخص» در اصل به معنای شخصیّت است و درواقع مجموعه ای از فضایل اخلاقی واعتقادات و ایمان و علم و دانش و تقوا است و این که در فارسی فقط به معنای انصاف به کار می رود بیان کننده معنای حقیقی آن در لسان عرب نیست.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png11 و 12. صداقت و امانت

در اهمیّت صداقت و امانت نیز همین بس که خداوند به همه پیامبرانش درباره آن ها سفارش کرده است. «اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً اِلّا بِصِدْقِ الْحَدیثِ وَاَداءِ الامانَهِ اِلَی الْبِرِّ وَالْفاجِرِ».(1)

خلاصه این که این دوازده صفت، اصول مکارم اخلاق است، که هرکس تمام یا بیشتر آن ها را داشته باشد خوشا به حالش، و هرکس ندارد به درگاه الهی تضرّع کرده، و تلاش کند تا به آن برسد.

* * *

ص: 178


1- میزان الحکمه، ج 1، ص 287، باب 301، ح 1499.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png35. طعم ایمان

اشاره

امام صادق علیه السلام فرمود :

«قالَ اَمیرُ المُؤْمِنینَ علیه السلام عَلَی الْمِنْبَرِ: لا یَجِدُ اَحَدُکُمْ طَعْمَ الاْیمانِ حَتّی یَعْلَمَ اَنَّ ما اَصابَهُ لَمْ یَکُنْ لِیُخْطِئَهُ وَما اَخْطَاَهُ لَمْ یَکُنْ لِیُصِیبَهُ؛

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر فراز منبر فرمود: هیچ کس طعم ایمان را نمی چشد (و به حقیقت ایمان نمی رسد) مگر این که بداند آنچه به او رسیده ممکن نبوده نرسد، وآنچه نرسیده امکان نداشته برسد!».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngقضای قطعی و معلّق

برای روشن شدن معنای روایت به مقدمه زیر توجّه فرمایید :

از مجموع آیات و روایات استفاده می شود که دو نوع قضاوقدر داریم: یکی مربوط به لوح محفوظ است و دیگری مربوط به لوح محو و اثبات.

توضیح این که: لوح محفوظ همان علّت تامّه ای است که در علم

ص: 179


1- اصول کافی، ج 2، ص 58، باب فضل الیقین، ح 4.

خدا پیش بینی شده است؛ علّت تامّه ای که از معلول جدا نمی شود

وقابل تغییر نیست. امّا لوح محو و اثبات، به صورت علّت تامّه نیست؛بلکه قضاوقدرمشروط است.یعنی اگرشرایط،حاصل وموانع برطرف شودتحقّق می یابدواگرشرایط حاصل نشودوموانع برطرف نگردد محققّ نمی شود. و به عبارت دیگر، لوح محو واثبات ازقبیل مقتضی است نه علّت تامّه. به مثالی در این زمینه توجّه فرمایید :

ابوبصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که حضرت عیسی علیه السلام بر قومی گذشت که آواز می خواندند. سؤال کرد: این ها را چه شده است؟ گفتند: دختر فلانی عروس شده است. حضرت فرمود : امروز آواز می خوانند و فردا گریه می کنند! گفتند: چرا؟ فرمود: چون امشب تازه عروس می میرد.

صبح که شد با تعجّب دیدند عروس زنده است. از حضرت عیسی علیه السلام علّت را پرسیدند. حضرت به اتّفاق یاران به خانه عروس رفت و از وی پرسید: دیشب چه کار خیری کردی؟ گفت: هر شب جمعه نیازمندی در خانه ما را می زد و به او کمک می کردیم. دیشب هم آمد ولی هرچه تقاضای کمک کرد کسی به او توجّهی نکرد. من خود برخاستم و به او کمکی کردم. حضرت به عروس گفت: از جایت برخیز. وقتی که برخاست یک افعی در رختخواب او پیدا کردند! حضرت به عروس فرمود: به سبب انفاقی که کردی خداوند خطر افعی را از تو برطرف کرد.(1)

ص: 180


1- گفتار انبیاء، ص 287؛ بحارالانوار، ج 14، ص 244، ح 22.

حادثه مرگ این خانم، قضای معلّق و غیر حتمی بوده ولذا با انجام یک کار خیر برطرف شده است.

طولانی شدن عمر براثر صله رحم(1) و پرداخت صدقه(2) ، و کوتاه

شدن عمر براثر ترک صله رحم(3) و مانند آن، مثال های دیگری برای

قضای معلّق و غیر حتمی است امّا آنچه در متن روایت حضرت علی علیه السلام آمده از نوع قضاوقدر حتمی و لوح محفوظ است.

آری،حقیقت ایمان آن است که انسان باور کند آنچه به او رسیده، ممکن نبود به وی نرسد، و آنچه نرسیده، ممکن نبود برسد.

سؤال : چرا این مطلب، حقیقت ایمان معرّفی شده است؟

جواب : چون این باور به توحید افعالی بازمی گردد. اگر انسان موحّدباشدباورمی کند که آنچه خدا اراده کرده اتّفاق می افتد وآنچه اراده نکند محقّق نمی شود. خداوند نخواسته بیش از این مقام پیدا کنی، یا اراده کرده که فلان مقام را به تو عطا کند. اگر انسان این مطلب را باور کند و قطعیّت آنچه را که در لوح محفوظ ثبت شده بپذیردودربرابرآن تسلیم باشد، به حقیقت ایمان دست یافته است.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngآثار و برکات این باور

1. آرامش فکر و روح؛ کسی که فرزندش را در حادثه ای که هیچ کس

ص: 181


1- اصول کافی، ج 2، باب صله الرحم، ص 150 به بعد، احادیث 3، 4، 6، 9، 12، 13، 14،16، 17.
2- وسائل الشیعه، ج 6، ابواب الصدقه، باب 1، ح 4.
3- اصول کافی، ج 2، ص 347، باب قطعیه الرحم، ح 7.

مقصّر نبوده از دست می دهد، چنانچه باور داشته که باشد این حادثه اراده الهی بوده، آرامش پیدا کرده و مصیبت را آسان تر تحمّل می کند؛ چون می داند اگر تمام عالم جمع می شدند نمی توانستند جلوی وقوع آن را بگیرند. خیلی ها هستند که به این مقام رسیده اند و در چنین مواردی بی قراری نمی کنند.

جوانی به دختری علاقمند شده و دوست دارد با وی ازدواج کند امّا هرچه تلاش می کند این امر محقّق نمی شود، اگر به این روایت ایمان داشته باشد آن را تقدیر حتمی الهی شمرده وبه راحتی آن را پذیرفته و به آسانی با آن کنار می آید.

2. دست کشیدن از اتّهام و انتقام؛ کسی که مقدّرات الهی را پذیرفته، هنگامی که حادثه ای برایش رخ دهد کسی را مقصّر نمی داند و به فکر انتقام نمی افتد. تاجری که تمام تلاشش را برای انجام معامله بزرگ سودآوری کرده و به نتیجه ای نرسیده، تسلیم خواست پروردگار می شود و آن را به پای قضای قطعی می نویسد و انگشت اتّهام به سوی کسی دراز نمی کند و درصدد انتقام برنمی آید.

3. ترک حرص؛ کسانی هستند که وقتی در کاری موفّق نمی شوند باز هم حرص می زنند، امّا کسی که تسلیم اراده الهی است، حرص نمی زند و از آن مسأله می گذرد.

* * *

ص: 182

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png36. قدرت فوق العاده خداوند

اشاره

شخصی به امام رضا علیه السلام عرض کرد :

«اِنَّکَ تَتَکلَّمُ بِهذَاالْکَلامِ وَالسَّیْفُ یَقْطُرُدَماً؟فَقالَ:اِنَّ لِلّهِ وادیاً مِنْ ذَهَبٍ، حَماهُ بَأضْعَفِ خَلْقِه: النَّمْلِ، فَلَوْ رامَهُ الْبَخاتِیُّ لَمْ تَصِلْ اِلَیْهِ؛

شما چنین سخنی می گویید(ادعای امامت می کنید)درحالی که خون از شمشیر (حاکمان ظالم عبّاسی) می چکد. حضرت فرمود: خداوند وادی وسیعی داردکه مملوّ از طلاست امّا آن را با ضعیف ترین مخلوقاتش یعنی مورچه ها حفاظت می کند. اگر شتر قوی پیکری قصد آن جا را کندبه آن جا نخواهد رسید (و مورچه ها او را از بین خواهند برد)!».(1)

این روایت اشاره به این مطلب است که خداوند آن قدر قدرت دارد که قدرتمندترین موجودات را با کمترین و کوچک ترین موجودات از بین می برد. البتّه آنچه در این روایت به آن اشاره شده یک مثال است نه این که واقعاً چنان صحرایی از طلا که توسّط

مورچه ها حفاظت شود وجود داشته باشد، امّا حقیقتاً خداوند

ص: 183


1- اصول کافی، ج 2، ص 59، باب فضل الیقین، ح 11.

چنین قدرتی دارد. قدرت مورچه ها هنگامی که به هم می پیوندند ودسته جمعی حرکت می کنند بسیار عجیب است. اگر صدهاهزار مورچه به جایی هجوم ببرند هیچ چیز نمی تواند مانع آن ها شود.

نمونه های فراوانی وجود دارد که خداوند متعال برای درهم کوبیدن ستمکاران، از چیزهای کوچکی استفاده کرده، که به چند مورد آن اشاره می کنیم :

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png1. پشه، قاتل نمرود!

نمرود یکی از پادشاهان ستمگری بود که لاف خدایی می زد وپیامبر بزرگ خدا حضرت ابراهیم علیه السلام را با منجنیق در دریایی ازآتش اندخت. خداوند این طاغوت بزرگ را به وسیله پشه ای نابود کرد.

این حیوان ضعیف از طریق بینی نمرود به سرش راه یافت و با حرکاتش سبب آزار و اذیّت وی شد و این کار را به قدری ادامه داد تا نمرود از پای درآمد!(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png2. کلوخ، عامل شکست فیل سواران!

ابرهه با لشکریان فیل سوار خود به قصد تخریب کعبه به سمت مکّه حرکت کرد. خداوند متعال آن لشکر پرقدرت را به وسیله

ص: 184


1- بحارالانوار، ج 12، ص 37، ح 111 و 119؛ ج 64، ص 321.

سجّیل که سنگ ریزه ای نرم تر از سنگ و سخت تر از گل بود نابود

کرد. پرندگانی که گروه گروه در آسمان ظاهر شده بودند کافی بود یکی از آن سنگ ریزه ها را به یکی از فیل ها بزنند تا نقش بر زمین شود. در این جا نیز خداوند قدرت نمایی کرد و با وسیله کوچک وکم اهمیّتی، دشمنانش را سرکوب گردانید.(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png3. موش ها مأمور نابودی تمدّنی بزرگ!

قوم سبأ دارای تمدّنی درخشان بودند که به برکت سدّ مأرب به دست آمده بود. باغ های پرثمر فراوانی ایجاد کرده بودند و کشوری ثروتمند و متنعّم داشتند. امّا شکر نعمت های خدا را به جا نیاوردند، بلکه گروهی شروع به ناشکری کرده و کفران نعمت کردند. خداوند تصمیم به نابودی آن ها گرفت و برای این کار چند موش صحرایی را مأمور سوراخ کردن سدّ مأرب کرد.

موش ها به خوبی مأموریّت خود را انجام دادند و آب از مسیر سوراخ ها شروع به خارج شدن کرد. هرچه آب بیشتر خارج می شد سوراخ ها وسیع تر می شد تا آن جا که ناگهان صدای بسیار عظیمی به گوش مردم رسید که خبر از شکستن سد می داد. شکستن سد همان و نابودی تمدّن بزرگ قوم سبأ همان.(2)

ص: 185


1- شرح این داستان و درس های عبرت آموز آن را در تفسیر نمونه، ذیل آیات اوّلیّه سورهفیل، مطالعه بفرمایید.
2- .شرح ماجرای عجیب قوم سبأرادرتفسیرنمونه،ذیل آیه19سوره سبأ،مطالعه فرمایید.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png4. سنگی که طاغوتی را از پای درآورد!

داستان طالوت علیه السلام و جالوت نمونه دیگری از این مدّعاست. هنگامی که سپاه کوچک طالوت علیه السلام دربرابرلشکرعظیم جالوت قرار گرفت کسی گمان نمی کرد که آن ها به سادگی شکست بخورند. امّا داود جوان علیه السلام با قلاب سنگ، سنگی را به سمت جالوت پرتاب کرد که به پیشانی اش خوردومردوبدین وسیله لشکراوشکست خورد!(1)

خداوند همان گونه که دشمنانش را به وسیله چیزهای بسیار ساده ای نابود کرده و خواهد کرد، دوستانش را نیز با امور ساده ای حفظ می کند. به عنوان مثال، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را با چند تار عنکبوت حفظ کرد.(2) اگر امروز بیش از 5/1 میلیارد مسلمان در سرتاسر کره

زمین ندای توحید سرمی دهند در سایه همان حمایت و حفاظت ساده خداوند از پیامبرش می باشد.

و این مطلب به همه خداجویان قوّت قلب می دهد، ولذا امام رضا علیه السلام به آن شخص فرمود: اگر بنی عبّاس قدرتمند هستند، قدرت خداوند فوق قدرت آن هاست و ما را درمقابل آن ها حفظ خواهد کرد ولذا نگران مباش.

* * *

ص: 186


1- شرح این داستان، در تفسیر نمونه، ذیل آیه 247 سوره بقره، آمده است.
2- تفسیر جوامع الجامع، ج 2، ص 56.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png37. مقام رضا

اشاره

موضوع این بحث، روایت چهارم باب الرضا بالقضاء می باشد که قبل از بیان حدیث توضیحی لازم است :

گاه انسان نهایت سعی وتلاشش را می کند، ولی به آنچه می خواهد نمی رسد. مدیریّتش خوب بوده، وقت کافی هم گذاشته، قصور و تقصیری هم نداشته، امّا علل و عواملی اجازه رسیدن به مقصد را نمی دهند. مردم در چنین مواردی دو گروه اند :

گروه اوّل کسانی هستند که دچار ناامیدی شده و زبان به ناشکری باز کرده و گاه گرفتار افسردگی می شوند؛ در حالی که این رفتارها چیزی را تغییر نمی دهد.

گروه دوم انسان های باایمانی هستند که راضی به قضای الهی اند. آن ها می گویند: «ما نهایت سعی و تلاشمان را کردیم، امّا گویا تقدیر الهی چیز دیگری بود». این گروه، شور و نشاط خود را از دست نداده و افسرده نمی شوند و در پیشگاه خداوند متعال مأجورند؛ چون به مقام رضا رسیده اند.

ص: 187

با عنایت به توضیح مذکور، به خلاصه حدیث مورد بحث، که روایت مفصّلی است، توجّه بفرمایید :

امام باقر علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده که خداوند متعال فرمود :

مردم توجّه ندارند که ساختمان بدن و روح آن ها متفاوت است و مصلحت هرکس را مطابق ساختمان روح و بدنش قرار داده ام.

برخی از مردم اگر ثروت داشته باشند در مسیر حق قرار گرفته وبه عبادت و بندگی من می پردازند. به مقتضای ساختمان روحی آن ها، چنین افرادی را ثروتمند می کنم.

و برخی دیگر اگر محدود نباشند طغیان می کنند. به مقتضای حکمت ورحمتم زندگی آن ها را محدود می کنم تا طغیان وسرکشی نکنند.

بعضی ها اگر توفیق عبادت زیاد پیدا کنند مغرور می شوند. اگرهرشب موفّق به اقامه نماز شب گردند خیال می کنند که به اوج قله های عبادت و بندگی رسیده اند، توفیق نماز شب را از آن ها سلب می کنم تا مغرور نشوند.

خداوند متعال همچون طبیب حاذق و مهربانی است که به همه بیماران یک نوع غذا و دارو نمی دهد، بلکه متناسب با بیماری هر بیمار غذا و داروی خاصّی برای وی تجویز می کند.

بنابراین، باید راضی به قضای الهی بود، که آن طبیب آگاه ومهربان می داند با انسان ها چگونه رفتار کند. کسی که راضی به

ص: 188

قضای الهی است نه افسرده می شود، نه خودکشی می کند و نه جزع وفزع، بلکه قلب و روحی آرام دارد و در آرامش زندگی اش را سپری می کند. به راستی که تعلیمات اسلام مایه نجات و سعادت انسان در دنیا و آخرت است.

سپس در ذیل روایت می فرماید :

«فَلا یَتِّکَل الْعامِلونَ عَلی اَعْمالِهِمُ الَّتی یَعْمَلُونَها لِثوابی فَاِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ اَتْعَبُوا اَنْفُسَهُمْ وَ اَفْنَوْا اَعْمارَهُمْ فی عِبادَتی کانُوا مُقَصّرینَ غَیْرَ بالِغینَ فی عبادَتِهِمْ کُنْهَ عِبادَتی فیما یَطْلُبُونَ عِنْدی مِنْ کَرامَتی وَ النَّعیمِ فی جَنّاتی وَرفیعِ دَرَجاتی الْعُلی فی جِواری وَلکِنْ فَبِرَحْمَتی فَلْیَثِقُوا وَبِفَضْلی فَلْیَفْرَحُوا وَ اِلیْ حُسْنِ الظَّنِّ بی فَلْیَطْمَئِنُّوا، فَاِنَّ رَحْمَتی عِندَ ذلِکَ تُدارِکُهُمْ وَمَنّی یُبَلِّغُهُمْ رِضْوانی، وَ مَغْفِرَتی تُلْبِسُهُمْ عَفْوی، فَاِنّی اَنَا اللهُ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ وَ بِذلِکَ تَسَمَّیْتُ؛

کسانی که عملی انجام می دهند به اعمالشان که به قصد رسیدن به ثواب من انجام می دهند اعتماد نکنند و مغرور نشوند. چون هرمقدار کوشش کنند و خود را به زحمت بیندازند و(حتّی) تمام عمرشان را در مسیر عبادت من صرف کنند، با همه این ها مقصّرند و در عبادات و اطاعت های خود به کنه عبادت من نمی رسند. عبادات آن ها با آنچه از من مطالبه ودرخواست می کنند ازقبیل کرامت من و نعمت های جاویدان مادّی و معنوی بهشتی ودرجات بلند در جوار من، حقیقتاً قابل مقایسه نیست. پس نباید به اعمالشان تکیه کنند، بلکه باید به رحمت من تکیه زده و به فضل من امیدوار بوده و به من حسن ظن

ص: 189

داشته باشند. چراکه رحمت من در این موقع به سراغشان می رود وشامل حالشان می گردد وبراساس تفضّل من به رضوان من می رسند و در سایه غفران من مورد بخشش قرار می گیرند. زیرا من خداوندی هستم که رحمت عام و خاص دارم. (رحمت عام من شامل دوست و دشمن و مؤمن و گنهکار می شود و رحمت خاصّه ام مخصوص خواص بندگانم یعنی مؤمنان است) و نام رحمن و رحیم را برای خود انتخاب کرده ام».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngتفضّل یا استحقاق؟

به راستی اگر کارگری یک روز در خانه شما کار کند و به عنوان اجرت، یک منزل مسکونی یا یک ماشین سواری یا یک مغازه ازشما تقاضا کند، چه می گویید؟ بی شک به او پاسخ می دهید که شما درمقابل کاری که انجام داده اید استحقاق آنچه را که تقاضاکرده اید ندارید و اگر به شما بدهم لطفی در حق شما کرده ام.اگر این مسئله را درمورد کارهای بشری لطف و تفضّل بدانیم نه استحقاق، درمورد اعمال بندگان و توقّعاتی که درباره پاداش آن از خدا دارند مسأله روشن تر است. ولذا بزرگان گفته اندکه ثواب های الهی تفضّل است نه پاداش؛(2) چون هیچ

موازنه ای بین آن ها نیست، مخصوصاً که آنچه بنده انجام می دهد

ص: 190


1- اصول کافی، ج 2، ص 61، باب الرضا بالقضاء، ح 4.
2- اللوامع الالهیّه، ص 447.

باابزاری است که خداوند در اختیارش نهاده، و او از خود چیزی ندارد!

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngغرور، ممنوع!

از مجموع روایت استفاده می شود که انسان هرمقدار کار خوب کند نباید مغرور شود و راه دفع غرور این است که گاه به بیماران فکر کند. من گاه به دیالیزی ها فکر می کنم که کلیه هایشان از کار افتاده و فعالیّت نمی کنند. هر هفته دوسه بار، و هر بار چندین ساعت باید برای دیالیز زیر دستگاه قرار گرفته و درد زیادی را تحمّل کنند و در آخر، نیمه جان از زیر دستگاه خارج شوند! راستی کلیه ها چقدر ارزش دارند؟ آیا می توان شکر این نعمت الهی را که روزانه صدها نوع سم را از بدن انسان دفع می کنند به جا آورد؟

دستگاه های دیگر بدن انسان نیز همین گونه است. ما شکر یک نعمت از نعمت های بی شمار الهی را در تمام عمر نمی توانیم به جا آوریم، چگونه به چند رکعت نماز و چند روز روزه و چند جلسه دعا و نوشتن چند کتاب و تدریس و مانند آن مغرور می شویم؟

باید به خداوند عرض کنیم: اعمال ما درمقابل نعمت های بی شمار تو چیزی نیست. مخصوصاً که آن ها را به وسیله ابزاری

انجام می دهیم که تو به ما داده ای. ما با معرفت تر از پیامبر صلی الله علیه و آله نمی شناسیم. آن حضرت به هنگام رازونیاز با خداوند متعال عرضه

ص: 191

می داشت: «ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ وَ ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ».(1) یا امام

علی علیه السلام برای قلّت زاد در مسیر سفر آخرت حسرت می خورد.(2)

وقتی که آن بزرگواران این گونه بودند، جایی برای غرور ما با این اعمال ناقص و دست وپاشکسته باقی نمی ماند!

* * *

ص: 192


1- بحارالانوار، ج 71، ص 23، ح 1.
2- نهج البلاغه، حکمت 77.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png38. عوامل رسیدن به مقام صدیقین

اشاره

امام صادق علیه السلام فرمودند :

«قالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: عَبْدی المُؤمِن لا اَصْرِفُهُ فی شَیْءٍ اِلّا جَعَلْتُهُ خَیْراً لَهُ، فَلْیَرضَ بِقَضائی، وَلْیَصْبِرْ عَلی بَلایی، وَلْیَشْکُرْ نَعْمائی، اَکْتُبُهُ یا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدّیقینَ عِنْدی؛

خداوند عزّوجلّ (به پیامبرش حضرت محمد صلی الله علیه و آله ) فرمود: هر تغییر و دگرگونی ای در زندگی بنده مؤمنم ایجاد می کنم، خیر و صلاح او را در آن قرار داده ام. بنابراین، باید راضی به قضای من باشد، و درمقابل حوادث مختلف صبر وشکیبایی ورزد، وشکر نعمت های مرا به جا آورد. ای محمّد! (اگر بنده مؤمنم این سه کار را انجام دهد) او را در نزد خود جزء صدیقین خواهم نوشت».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngمهم ترین مشکل دنیای امروز

یکی از مشکل ترین مسائل و مهم ترین مشکلات دنیای امروز

ص: 193


1- اصول کافی، ج 2، ص 61، باب الرضا بالقضاء، ح 6.

ناآرامی ها و نگرانی هاست. آرامش روحی در دنیای کنونی بسیار کم شده است. هرچند ممکن است بیماری های جسمانی رو به کاهش باشد؛ امّا بیماری ها و آلام روحی رو به افزایش است؛ به گونه ای که اگر فکر اساسی برای درمان آن نشود وبا همین آهنگ، پیش رود،دنیای ماتبدیل به یک بیمارستان بزرگ روانی خواهد شد!

علّت این معضل بزرگ جهانی، فقدان ایمان است، چراکه ایمان به خدا مشکل را حل می کند. حقیقتاً آرامش در سایه نام و یاد و ذکر خداست (أَلاَ بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(1) .

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngنمونه هایی از قرآن

یکی از محصولات ایمان به خدا، راضی بودن به قضای الهی است که صبر بر بلا و شکر نعما را به دنبال دارد. قرآن مجید نمونه های فراوانی برای این محصول ایمان ذکر کرده که به چند مورد آن اشاره می شود.

ضمناً توجّه به این نکته لازم است که ما از این طرف تاریخ به حوادث نگاه می کنیم و گذشتگان یعنی کسانی که قبل از حادثه مورد نظر یا به هنگام آن حادثه بودند تاریخ را از آن سو مشاهده می کردند. به تعبیر دیگر، ما ابتدا به زمان حال و سپس به گذشته می نگریم و آن ها ابتدا به زمان حال و سپس به آینده می نگریستند ولذا قضاوت ما با آن ها متفاوت است. قضایایی در تاریخ رخ داده

ص: 194


1- سوره رعد، آیه 28.

که وقتی از آن سوی تاریخ به آن نگاه می کنیم بسیار سخت ودردناک است، امّا هنگامی که از این سوی تاریخ به آن می نگریم سراسر موفقیّت و بهروزی است.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngیوسف علیه السلام در درون چاه

در داستان حضرت یوسف علیه السلام پس از آن که برادران حسود، آن حضرت را در چاه افکنده و به خانه بازگشتند و او در آن سنّوسال کم در قعر چاهی عمیق تنهای تنها شد، اگر ایمان نداشت می گفت: «این چه مصیبت هایی است که برای من رخ می دهد؟ عشق و محبّت پدر مایه دردسر و اسباب گرفتاری و مشکلات گردیده است!».

امّا وقتی از این سوی تاریخ به آن می نگریم متوجّه می شویم که اگر آن حوادث اتفاق نمی افتاد یوسف علیه السلام عزیز مصر نمی شد ونمی توانست یک ملّت را از هلاکت نجات دهد. یوسف پیامبر علیه السلام در سایه ایمان به پروردگار راضی به قضای الهی شد و بر این حوادث تلخ صبر کرد و به شکر نعمت های فراوانی که خداوند به وی عنایت فرمود پرداخت و خداوند هم نام او را در دفتر صدیقین ثبت کرد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngمادر حضرت موسی علیه السلام

هنگامی که مادر حضرت موسی علیه السلام قنداقه آن حضرت را به

ص: 195

فرمان پروردگار در صندوقچه ای قرار داده و به آب رودخانه نیل

سپرد، اگر ایمان کافی نداشت با خود می گفت: این چه سرنوشت شومی است که برای فرزندم رقم زدم، و با دستان خود پاره جگرم را به آب سپردم. به زودی او غرق خواهد شد و آبزیان رود نیل او را خواهند خورد!».

ولی مرور تاریخ نشان داد که این کار نه تنها خطری برای آن نوزاد نداشت، بلکه بهترین راه حفظ جان وی بود. چراکه وقتی همسر فرعون آن صندوق را مشاهده کرد و متوجّه شد نوزادی در درون آن است خطاب به همسرش گفت :

«(قُرَّهُ عَیْنٍ لِّی وَلَکَ لاَ تَقْتُلُوهُ عَسَی أَنْ یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدآ)؛ او مایه روشنی چشم من وتوست! او را نکشید شاید برای ما مفید باشد، یا او را به فرزندی برگزینیم».(1)

بدین وسیله کاخ فرعون به جایگاهی مطمئن برای پرورش حضرت موسی علیه السلام تبدیل شد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngحضرت موسی علیه السلام

هنگامی که حضرت موسی علیه السلام تحت تعقیب مأموران فرعون قرار گرفت و برای حفظ جانش مجبور شد به سمت مدین فرار کند، اگر انسان بی ایمانی بود با خود می گفت: «جایگاه و پناهگاهم را از دست داده، آواره صحرا و بیابان شدم و از اقوام و بستگان

ص: 196


1- سوره قصص، آیه 9.

ودوستانم دور افتادم، و معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظار من خواهد بود؟!»

ولی بعد معلوم شد که همین آوارگی و بی پناهی وغربت ومشکلات، مقدّمه رسیدن به نعمت های بزرگ تر ومقامات بالاتر بود. چون همین سفر سبب شد آن حضرت محضر پیامبر بزرگی همچون شعیب علیه السلام را درک کند و سال ها در خدمت او تلمذ وشاگردی کرده و آماده نبوّت گردد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngپیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

این مطلب درمورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز دیده می شود. دشمنان اسلام پس از مبارزه ای مستمر و پیگیر با اسلام و شکست دربرابر پیشرفت آن، بالاخره تصمیم بسیار خطرناکی گرفتند. خداوند متعال دراین باره خطاب به پیامبرش چنین می فرماید :

«(وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ)؛ (به خاطر بیاور) هنگامی را که کافران برای تو نقشه می کشیدند که تو را به زندان بیفکنند یا به قتل برسانند و یا (از مکّه) بیرون کنند».(1)

و در راه اجرای نقشه قتل، اطراف خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را محاصره کردند. آن حضرت برای خنثی کردن نقشه دشمن مجبور به ترک

مکّه مکرّمه شد و برای رد گم کردن، مسیر نامتعارفی را در پیش گرفت. شب ها حرکت می کرد و روزها در جایی پنهان می شد تا

ص: 197


1- سوره انفال، آیه 30.

دشمن به ایشان دست پیدا نکند. پیامبر صلی الله علیه و آله رنج و مشقّت این سفر را تحمّل کرد و سکونت در غربت را به جان خرید تا جان خود ونهال نوپای اسلام را حفظ کند. اگر رسول اکرم صلی الله علیه و آله این سختی ها و مرارت ها را تحمل نمی کرد و به مدینه مهاجرت نمی فرمود اسلام شکوفا نمی شد و مسیر رشد و ترقی و پیشرفت را طی نمی کرد و به پیروزی نهایی نمی رسید و در مدّت کوتاهی قسمت زیادی از ساکنان کره زمین ندای توحید سرنمی دادند.

بنابراین، بسیاری از حوادث به ظاهر دردناک، درحقیقت به خیر و صلاح ماست که در زمان وقوع حادثه مصلحت آن را درک نمی کنیم و گاه در آینده روشن می شود و برخی از اوقات تا پایان عمر هم پی به مصلحت آن نمی بریم.

آری، طبق روایت مورد بحث، هر حادثه ای برای بنده مؤمن رخ دهد خیر او در آن است و اگر راضی به قضای خدا شود وصبر را پیشه کند و شکر خدا را به جا آورد خداوند او را در زمره صدیقین قرار می دهد. از خداوند متعال می خواهیم که به ما توفیق دهد تا در سایه ایمان، به این مقام برسیم.

* * *

ص: 198

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png39. افسوس گذشته

اشاره

امام صادق علیه السلام فرمود :

«لَمْ یَکُنْ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ لِشَیْءٍ قَدْ مَضی لَوْ کانَ غَیْرُهُ؛

پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اتّفاقی که افتاده بودهرگزنمی فرمودکه ای کاش چنین نمی شد».(1)

این روایتِ کوتاه، بسیار پرمعنا و کارساز است و سه نکته درمورد آن قابل توجّه و دقّت می باشد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png1. درباره گذشته افسوس مخور

بسیار اتّفاق می افتد که انسان درباره حوادث گذشته که انجام شده و کار از کار گذشته، تأسف می خورد که ای کاش چنین و چنان می شد، در حالی که توجّه ندارد اگر آن گونه که آرزو می کند واقع می شد، چه مشکلات و معضلاتی برایش رخ می داد.

مثلاً جوانی عاشق دختری شده و دوست دارد با او ازدواج کند، ناگهان مطّلع می شود که او با دیگری ازدواج کرده است.

ص: 199


1- اصول کافی، ج 2، ص 63، باب الرضا بالقضاء، ح 13.

آه وافسوسش شروع می شود که ای کاش نصیب او می شد، در حالی که نمی داند اگر با او ازدواج می کرد ممکن بود با هم نسازند و کار به دادگاه و زندان و طلاق و جدایی می کشید. یا آن دختر مبتلا به بیماری صعب العلاجی می شد که پسر باید تمام دارایی اش را صرف درمان او می کرد و لذّتی از زندگی مشترک نمی بُرد. یا فرزند ناقص الخلقه ای از آن ها به دنیا می آمد که مجبور می شدند تا آخر عمر مشکلات او را به دوش بکشند.

بنابراین، برای آنچه گذشته و ما از فلسفه آن آگاه نیستیم افسوس نخوریم و همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آرزوی تحقق آن را به شکل دیگر نکنیم.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png2. آثار ایمان به صفات خدا

خداوند، رحمان و رحیم و جواد و کریم است. اگر به این صفات درمورد پروردگار عالم ایمان داریم باید در آنچه اتّفاق افتاده مصلحتی قائل باشیم که علم و دانش محدود ما از آن آگاه نیست وخداوند عالم آن را می داند و ممکن است در آینده روشن شود. بنابراین، شخص باایمان درمقابل این حوادث صبور است وافسوس نمی خورد.

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.png3. به فکر آینده باش

گذشته را نمی توان تغییر داد، امّا درمورد آینده می توان کاری

ص: 200

کرد. بنابراین، وقت و نیرویت را برای کاری که انجام شدنی نیست مصرف مکن و آن را به سمت کاری که شدنی است هدایت کن وآینده ات را بساز.

البتّه از گذشته باید عبرت گرفت، امّا تأسف بر آن هیچ فایده ای ندارد و چیزی را عوض نمی کند. خداوند متعال می فرماید: (لِّکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ) این (ثبت بودن حوادث مختلف در لوح محفوظ) به دلیل آن است که برای آنچه از دست داده اید تأسّف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته وشادمان نباشید».(1)

حضرت علی علیه السلام فرمود: «زهد در همین دو جمله خلاصه شده است: تأسف نخوردن بر آنچه از دست داده و مغرور نشدن به آنچه دارد».(2)

با توجّه به این که توان و نیروی انسان محدود است، نباید آن را خرج گذشته ای کند که امکان ندارد بازگردد. اگر میوه ای که از درخت جدا شد به درخت بازگشت، بازگشت به گذشته نیز ممکن خواهد بود.

حقیقتاً نبش قبر کردن اسکلت حوادث گذشته و تشریح کردن آن، کار شایسته و عاقلانه ای نیست.

* * *

ص: 201


1- سوره حدید، آیه 23.
2- نهج البلاغه، حکمت 439.

http://bayanbox.ir/view/9144066839667063574/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7.png40. غذای حلال

اشاره

ابوبصیرمی گوید: مردی خدمت امام باقر علیه السلام رسید و عرض کرد : من انسان ضعیف العملی هستم وکم روزه می گیرم،ولی تلاش می کنم که فقط ازطریق حلال ارتزاق کنم.(نظرشماچیست؟)امام علیه السلام فرمود :

«اَیُّ الاِجْتِهادِ اَفْضَلُ مِنْ عِفَّهِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ؛

چه عبادتی بالاتر از حفظ شکم و شهوت دربرابر محرّمات است؟!».(1)

http://bayanbox.ir/view/5864545284754814002/CHELHADITH.pngارتباط غذاها با مسائل اخلاقی

بعضی تصوّر می کنند که غذای جسم ارتباطی با مسائل اخلاقی، که مربوط به روح انسان است، ندارد. در حالی که این تصوّر، باطل وبی اساس است و تأثیر غذاها بر اخلاقیّات قابل انکار نیست. مداومت بر بعضی از غذاها سبب شجاعت انسان و تداوم برخوردن برخی از اغذیه موجب ترسو شدن وی خواهد شد.(2)

ص: 202


1- اصول کافی، ج 2، ص 79، باب العفّه، ح 4.
2- شرح بیشتر را در کتاب «زبان خوراکی ها» نوشته آقای غیاث الدین جزایریمطالعه فرمایید.

برخی از اطعمه انسان را بی بندوبار می سازد، و برخی دیگر در صورت تداوم به تقوای انسان کمک می کند.به همین دلیل علمای اخلاق درباره تغذیه انسان توصیه های جدّی دارند. هم جنس غذا و نوع آن مهم است وهم نحوه تحصیل وبه دست آوردن آن.

در روایت مورد بحث، سؤال کننده توفیق زیادی در انجام عبادت های مستحبّی ندارد، ولی دربرابر محرّمات، بسیار حساس است. امام باقر علیه السلام می فرماید: «چه اجتهاد(1) و عبادتی باارزش تر از

نگهداری شکم وعورت از حرام است!؟».

مسلمان نه تنها باید از غذاهای حرام اجتناب کند، بلکه باید به سراغ غذاهای مشکوک نیز نرود. گاه غذای مشکوک نور ایمان را ضعیف کرده و توفیق عبادت و نماز شب را از انسان گرفته و مانع اجابت دعاهامی شود.

اگر طالب قرب الی الله هستید، اگر علاقمند به تهذیب نفس می باشید، اگر خواهان تابش نور الهی برقلب وروحتان هستید، باید مواظب غذای خود باشید و جز از حلال استفاده نکنید.

خداوندا! به ما توفیق عفّت بطن و فرج، و دوری از گناه ومعصیت، و کسب رزق و روزی حلال عنایت فرما.

* * *

ص: 203


1- اجتهاد در این روایت به معنای عبادت است؛ چون اوّلاً: درمقابل روزه و دیگر عباداتمستحبّی قرار گرفته و ثانیاً: در همین باب العفّه اصول کافی چهار روایت دیگر به همینمضمون وجود دارد که در آن ها به جای اجتهاد کلمه عبادت به کار گرفته شده است.

ص: 204

منابع و مآخذ

1. القرآن الکریم، ترجمه: آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارت امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، قم، چاپ دوم، 1389ش.

2. آفریدگار جهان، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، قم، چاپ چهارم، 1389 ش.

3. آیات ولایت در قرآن؛ آیت الله العظمی مکارم شیرازی، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی، انتشارات نسل جوان، قم، چاپ اوّل، 1381 ش.

4. اخلاق در قرآن، آیت الله العظمی مکارم شیرازی و همکاران، امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، قم، چاپ سوم، 1381 ش.

5ا. استفتائات جدید، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، گردآوری: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، قم، چاپ هفتم، 1390 ش.

6. اطیب الطبیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیّب، اسلام، تهران، اوّل، 1378ش.

7. الاصول من الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی رحمه الله دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، چاپ چهارم، 1401 ق.

8. انقلاب جهانی مهدی، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات نسل جوان، قم، چاپ ششم، 1372 ش.

ص: 205

9. بحارالانوار، محمّدباقر مجلسی، مؤسّسه الوفاء، بیروت، چاپ سوم، 1403 ق.

10. پیام قرآن، آیت الله العظمی مکارم شیرازی با همکاری جمعی از همکاران، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، چاپ پنجم، 1374 ش.

11. تاریخ انبیاء، سید هاشم محلّاتی، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ اوّل، 1382 ش.

12. تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلا و دانشمندان، دارالکتب الاسلامیّه، تهران، چاپ بیست و هفتم، 1386 ش.

13. تفسیر اثنی عشری، حسین بن احمد الحسینی، انتشارات میقات، تهران، چاپ اوّل، 1364 ش.

14. تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب، محمد بن محمدرضا القمّی المشهدی، مؤسسه شمس الضحی، تهران، چاپ اوّل، 1387 ش.

15. تفسیر جوامع الجامع، فضل بن الحسن الطبرسی، مرکز مدیریت حوزه علمیّه قم ومؤسسه انتشارات دانشگاه تهران،قم،چاپ سوم،1371ش.

16. جامع احادیث الشیعه، اسماعیل معزی ملایری، زیر نظر آیت الله العظمی بروجردی، ناشر مؤلّف، قم، چاپ اوّل، 1371 ش.

17. جامع الرواه، محمد بن علی الاردبیلی، کتاب فروشی مصطفوی، قم، چاپ اوّل، بی تا.

18. جامع الشواهد، محمدباقر شریف اردکانی، کتاب فروشی مصطفوی، تهران، چاپ اوّل، 1379 ق.

19. دائره المعارف فقه مقارن، آیت الله العظمی مکارم شیرازی با همکاری جمعی از اساتید و نویسندگان حوزه علمیّه، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، قم، چاپ دوم، 1387 ش.

ص: 206

20. دوبیتی های باباطاهر، نشر کومه، قم، پنجم، 1389 ش.

21. دیوان کامل فروغی بسطامی، مقدمه و شرح: سعید نفیسی، انتشارات جاویدان، تهران، اوّل، 1342 ش.

22. دیوان خاقانی شروانی، با مقدّمه بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات نگاه، تهران، چاپ دوم، 1380 ش.

23. زندگی پرماجرای نوح علیه السلام ، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، تهیّه وتنظیم : ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، ناشر نجفی، قم، چاپ اوّل، 1391 ش.

24. سفینه البحار، شیخ عبّاس قمّی، دارالاسوه للطباعه و النشر، تهران، چاپ اوّل، 1414 ق.

25. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید المعتزلی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1415 ق.

26. عاشورا، ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد، زیر نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، چاپ پنجم، 1387 ش.

27. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، جعفر سبحانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ اوّل، 1371 ش.

28. الفروع من الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، چاپ سوم، 1401 ق.

29. قهرمان توحید، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، گردآوری: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، قم، چاپ اوّل، 1388 ش.

30. کلیّات مفاتیح نوین، احمد قدسی و سعید داودی زیر نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، قم، چاپ دوم، 1384 ش.

ص: 207

گفتار انبیاء، محمّد مهدی تاج لنگرودی، دفتر نشر ممتاز، تهران، چاپ چهارم، 1374 ش.

32. اللوامع الالهیّه فی المباحث الکلامیّه، جمال الدین مقداد بن عبدالله، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1380 ش.

33. مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بلخی، انتشارات امیر کبیر، تهران، هشتم، 1361ش.

34. مرآت العقول، محمّدباقر مجلسی، دارالکتب الاسلامیّه، تهران، چاپ دوم، 1363ش.

35. معجم رجال الحدیث، سیّد ابوالقاسم خوئی، منشورات مدینه العلم، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.

36. معجم الاحادیث القدسیّه الصحیحه؛ ملّا علی القاری، مؤسسه الکتب الثقافیّه، بیروت، چاپ اوّل، 1413 ق.

37. منتخب التواریخ، محمدهاشم بن محمد علی خراسانی، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، تهران، چاپ اوّل، بی تا.

38. میزان الحکمه، محمد ری شهری، دار الحدیث و داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اوّل، 1422 ق.

39. نهج البلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده؛ محمدجعفر امامی ومحمدرضا آشتیانی زیر نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، قم، چاپ سیزدهم، 1381 ش.

40. وسائل الشیعه، محمد بن الحسن الحرالعاملی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ چهارم، 1391 ق.

ص: 208

قسمت اول


۹۸-۶-۰۹ ۰ ۰ ۳۱۱

۹۸-۶-۰۹ ۰ ۰ ۳۱۱


فهرست مطالب

پیشگفتار 13

1. نشانه های ایمان 15

مقام رضا 16

مقام تفویض 16

مقام تسلیم 17

2. قلب منوّر به نور ایمان 19

3. تفسیر عبادت 23

چگونه فکر کنیم؟ 23

آثار تفکّر 25

4. تفکّر، برترین عبادت! 26

5. رابطه تفکّر و عمل به خوبی ها 29

6. تلاش برای رسیدن به مکارم اخلاقی 31

7. غیرت و دیگر مکارم اخلاق 35

اهمیّت مکارم اخلاق 36

غیرت 39

8. حدّ توکّل و یقین 41

1. توکّل 41

2. یقین 42

3. نترسیدن از غیر خدا 43

9. مقام یقین و رضا 46

معنی عدل و قسط 46

عوامل آسایش و راحتی 47

منشأ ناآرامی ها و مشکلات 48

مشکل مهم بشر در عصر ما 49

10. کمیّت یا کیفیّت 51

ویژگی یقین 51

راه های تحصیل یقین 52

آثار یقین 54

ویژگی های دوام 55

11. گنج یتیمان! 57

آن گنج چه بود؟ 58

1. مرگ و هستی! 59

2. ایمان به قدرت خدا و نگرانی از آینده! 60

3. بی اعتباری دنیا و تکیه زدن بر آن! 60

ادامه روایت 61

12. مقام یقین حضرت علی علیه السلام 63

قنبر کیست؟ 64

مقام عالی یقین مولی علی علیه السلام 65

راه های رسیدن به یقین 68

13. سرآمد طاعت ها 69

چگونه راضی به قضاءالله باشیم؟ 71

فواید راضی بودن به قضاءالله 72

14. نشانه های مؤمن 74

سختی های اجتناب ناپذیر زندگی74

پرهیز از مشکلات خودساخته 75

15. توکّل و آثارش 78

آثار توکل بر خدا 81

16. گفتگوی امام سجّادع وحضرت خضر ع 83

1. مرد سفیدپوش که بود؟ 84

2. فتنه ابن زبیر 85

17. دعا و شکر و توکّل 88

منبع علوم ائمه علیهم السلام 89

شرح و تفسیر روایت 90

18. کظم غیظ 93

1. عزّت نفس 93

2. فرونشاندن خشم 96

19. به غیرخدا امید مبند 98

1. توحید افعالی 99

2. کمک گرفتن از دیگران 100

3. از هرکسی تقاضای کمک مکن 100

20. وصیّت نامه لقمان حکیم 103

خوف و رجا در عالم تکوین و تشریع 104

21. خدا تو را می بیند 107

نکته اوّل: معرفت خدا 108

نکته دوم: علم گسترده خدا 109

نکته سوم: نظارت الهی 110

22. خوف از خدا 112

رابطه بین ترس ازخدا ونترسیدن ازغیرخدا 112

خوف از خدا یعنی چه؟ 113

23. امید و عمل 117

1. تحریف در مفاهیم اسلامی 118

2. عوامل تحریف 119

3. استدلال زیبای امام علیه السلام 120

24. خوف و تقوا 121

گستره عبادات 122

ارتباط خوف و تقوا 122

کلامی از علامه مجلسی رحمه الله 123

عشق به مقام و شهرت 125

25. مؤمن بین دو خوف است 127

1. خطبه های باقی مانده 128

2. اهمیّت خطبه در مقایسه با حدیث 128

3. خوف از گذشته و آینده 128

4. دستورالعمل پیامبر ص 130

5. هشدار 131

26. مقام ربّ 132

داود رِقّی کیست؟ 132

تفسیر قرآن به قرآن 133

جنّتان چیست؟ 134

مقام رب چیست؟ 134

27. به اعمالت دل مبند 136

حقیقت پاداش اعمال 137

ثمرات این دیدگاه 140

28. حسن ظن به خدا 141

برید بن معاویه کیست؟ 141

کتاب علی علیه السلام ! 142

معنای حسن ظن به خدا 142

ریشه حسن ظنّ بالله 143

29. ویژگی های سیزده گانه مؤمن 146

30. ارکان ایمان 152

ارتباط این چهار رکن 152

مثالی روشن 154

چرا این چهار چیز ارکان ایمان اند؟ 154

حوادث تلخ و شیرین دنیا 155

31. حجاب های معرفت 157

معنای هیهات 157

تصوّر،یک چیز است،واقعیّت،چیز دیگر 158

ریشه تعصّب 158

راز گمراهی بسیاری از مسلمانان 159

اولوا الامر از منظر شیعه 161

اولوا الامر از نظر اهل سنّت 162

32. نشانه های سه گانه ایمان 164

1. صبر و بردباری 164

2. شکر و قدردانی 165

3. راضی به قضای الهی 166

33. اسلام و ایمان و یقین 168

برتری ایمان بر اسلام 168

برتری یقین بر ایمان 169

تفسیر یقین در کلام امام مجتبی ع 172

34. صفات ده گانه پیامبران 173

1. یقین 174

2. قناعت 174

3. صبر 175

4. شکر 175

5. بردباری 175

6. حسن خلق 176

7. سخاوت 177

8. غیرت 177

9. شجاعت 177

10. مروّت 178

11 و 12. صداقت و امانت 178

35. طعم ایمان 179

قضای قطعی و معلّق 179

آثار و برکات این باور 181

36. قدرت فوق العاده خداوند 183

1. پشه، قاتل نمرود! 184

2. کلوخ، عامل شکست فیل سواران! 184

3. موش ها مأمور نابودی تمدّنی بزرگ! 185

4. سنگی که طاغوتی را از پای درآورد! 186

37. مقام رضا 187

تفضّل یا استحقاق؟ 190

غرور، ممنوع! 191

38. عوامل رسیدن به مقام صدیقین 193

مهم ترین مشکل دنیای امروز 193

نمونه هایی از قرآن 194

یوسف علیه السلام در درون چاه 195

مادر حضرت موسی علیه السلام 195

حضرت موسی علیه السلام 196

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله 197

39. افسوس گذشته 199

1. درباره گذشته افسوس مخور 199

2. آثار ایمان به صفات خدا 200

3. به فکر آینده باش 200

40. غذای حلال 202

ارتباط غذاها با مسائل اخلاقی 202

فهرست منابع و مآخذ 205

ص:

اشاره

سفر به عتبات مورد سفارش ائمه(ع) بوده و ثواب‌های زیادی بر آن مترتب است. در هر روز عاشقان فراوانی به آن سرزمین قدم گذاشته و از معنویت آن بهره‌ها می برند، کاروان‌های زائرین، به‌همراه روحانیون گرامی، با حضور در آن حرم‌های پر از نور، معنویتی وصف ناپذیر را در دل‌ها می‌گنجانند و لذتی ماندگار به ارمغان می‌آورند، و این فرصتی بی‌بدیل برای روحانیون و دلسوزان به مکتب اهل بیت(ع) است تا معارف آن بزرگواران را در قالبی زیبا و جذاب به عاشقان و شیفتگان ائمه(ع) برسانند. عزاداری، اشک، ناله،

ص: 2
دعا، زیارت و یاد و خاطره مظلومیت ائمه اطهار(ع) در این سفر می‌تواند بهترین زمینه برای تعمیق اعتقادات و باورهای زائرین باشد.
لذا بر آن شدیم تا با نگارش کتاب «چهل گام تا عتبات»، بعضی از احادیث خاص در موضوعات مختلف را در اختیار روحانیون محترم بگذاریم و هم موضوعاتی را به زائرین ارائه داده باشیم، تا به این وسیله، ضمن ساده‌تر کردن بیان مطالب، دریچه‌ای به روی عزیزان گشوده، تا با اطلاعات فراوان خود و بیان شیوا در بیان معارف اهل بیت(ع) موفق‌تر باشند.
در پایان هر قسمت، اشعار مختصری، درباره همان موضوع و در انتهای کتاب، غزلیات و پندهای مفید، آورده شده، تا با استفاده بجا، به جذابیت سخنان، افزوده شود. امید است خداوند، بنده حقیر را از برکات و آثار خیر سفرهای معنوی مؤمنین بهره‌مند فرماید.
جعفر اسلامی فر
ص: 3

هوس کرببلا

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله                                  هر که دارد سر همراهی ما بسم الله
گر که در سینه خود شوق زیارت داری                            رود این قافله تا کرببلا بسم الله
هر که را میل سوی قبله عشاق بود                               می‌دهد عشق به آوای رسا بسم الله
ای که مشتاق گلستان حسینی شده‌ای                        همره بوی گل و باد صبا بسم الله
کاروانی شده آماده ز عشاق حسین                             گر کنون پای طلب هست تورا بسم الله

ص: 4

ص30

http://bayanbox.ir/view/3240004208775704715/chelhadith.ir.jpgامام سجاد(علیه السلام) مى فرماید:«وَ أَمَّا حَقُّ ذِی الْمَعْرُوفِ عَلَیْکَ فَأَنْ تَشْکُرَهُ وَ تَذْکُرَ مَعْرُوفَهُ وَ تَنْشُرَ لَهُ الْمَقَالَهَ الْحَسَنَهَ وَ تُخْلِصَ لَهُ الدُّعَاءَ فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَاِنَّکَ اِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ کُنْتَ قَدْ شَکَرْتَهُ سِرّاً وَ عَلاَنِیَهً ثُمَّ اِنْ أَمْکَنَ مُکَافَأَتُهُ بِالْفِعْلِ کَافَأْتَهُ وَ اِلاَّ کُنْتَ مُرْصِداً لَهُ مُوَطِّناً نَفْسَکَ عَلَیْهَا».

«امّا حق کسى که به تو نیکى کرده، آن است که او را سپاس گویى و نیکیش را یادآورى نمایى و درباره او گفتار خیر پخش کنى و بین خود و خدا براى او خالصانه دعا کنى،زیرا اگر تو این کار را کردى او را در پنهان و آشکار سپاس گفته اى و سپس اگر برایت میسّر شود به او عوض دهى و گرنه در صدد آن باشى و خودت را براى این کار مهیا کنى».

«قضیه پاسخ نیکى، نیکى است، یک امر فطرى و آفرینشى است. هر انسانى در درون خود، درک مى کند که باید در برابر نیکى، نیکى کرد و لااقل، سپاس زبانى را انجام داد. و این همان اخلاق فطرى است که اسلام به آن دعوت کرده است، اگر متکلمان شیعى به حسن و قبح عقلى قائلند، مقصود همین است که عقل آن را از درون احساس مى کند، بدون این که معلمى آن را به او بیاموزد و اتفاقاً سپاس از نیکوکار حسن اثر دارد. زیرا او تشویق مى شود که بار دیگر این کار را انجام دهد. امام سجاد (علیه السلام) مى فرماید: حق کسى که به تو نیکى کرده سه چیز است:

  1. فان تشکر،  شخصاً از او سپاسگزارى کنى.
  2. و تذکر معروفه وتنشر له المقاله الحسنه، «کار نیک او را یاد کنى و در محافل از آن سخن به نیکى بگویى».
  3. وتخلص له الدعاء، در حق او دعا کنى .

آنگاه امام در پایان مى فرماید: اگر براى چنین کارى آمادگى دارى یعنى شکر زبانى، تعریف او در میان مردم، دعا در غیبت و نیمه شب چه بهتر و گرنه خود را آماده کنى که روزى این کار را انجام دهى، چنان که مى فرماید: «ثم إن أمکن مکافأته بالفعل کافأته و إلاّ کنت مرصداً له موطِّناً نفسک علیها».

در قرآن مجید از وجود رابطه میان عمل نیک و محبوبیت در میان مردم پرده برداشته است. چنان که مى فرماید:

(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا).([۱])

«مسلّماً کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دلها قرار مى دهد!».

تو گویى میان نیکوکارى، و گرایش مردم به وى، یک نوع رابطه علّى و معلولى هست.

یک بانوى نیکوکار در کنار مرقد ثامن الحجج(علیه السلام) مسجدى ساخته است، با این که از تبار ایلخانیان است ولى همه مردم ایران نوعى به او احساس محبت مى کنند، و پیوسته نام «گوهرشاد» را به خوبى مى برند.

و نیز مى فرماید:


۱.حق خدا،

۲. حق نفس انسان(حق خود)

۳. حق زبان،

۴. حق گوش،

۵. حق چشم،

۶.حق پا،

۷. حق دست،

۸. حق شکم،

۹. حق دامن،

۱۰. حق نماز،

۱۱. حق روزه،

۱۲. حق صـدقـه،

۱۳. حق حج،

۱۴. حق قربانى،

۱۵. حق فرمانروا،

۱۶. حق رعیّت،

۱۷. حق معلم،

۱۸. حق شاگرد،

۱۹. حق مالک برده،

۲۰. حـق مملوک و برده،

۲۱. حـق همسر،

۲۲. حق مادر،

۲۳. حق پدر،

۲۴. حـق فـرزنـد،

25. حــق بـرادر،

۲۶. حــق آزاد کننده برده،

۲۷. حـق بنـده آزاد شده،

۲۸. حق نیکوکار،

29. حـق مؤذن،

۳۰.حق امام جماعت،

۳۱. حق همنشین،

۳۲. حـق همسـایه،

۳۳. حـق رفیـق،

۳۴. حـق شـریـک،

۳۵. حـق مـال،

۳۶. حق طلبکار،

۳۷. حق معاشر،

۳۸. حق خصم (طرف دعوا)

۳۹. حق انسان بر طرف دعوا

۴۰. حق مشورت خواهنده،

۴۱. حق مشورت دهنده

۴۲. حق نصیحت خــواهنده،

۴۳. حق نصیحت کننده،

۴۴. حق بزرگ سال،

۴۵. حق خردسال،

۴۶. حق درخواست کننده،

۴۷. حق درخواست شونده

۴۸. حق شاد کننده انسان،

۴۹. حق آزار دهنده انسان،

۵۰. حق عموم هم کیشان،

۵۱. حق اهل ذمّه.


ص1


قرآن کریم:

وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى‌ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِیثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هذا قالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ «سوره تحریم 66»

و آن گاه که پیامبر به بعضى از همسرانش سخنى را به راز گفت، پس چون آن زن، راز را (به دیگرى) خبر داد و خداوند، (افشاى) آن را بر پیامبر ظاهر ساخت، و پیامبر بعضى (از افشاگرى‌هاى آن زن را به او) اعلام و از بیانِ برخى اعراض نمود. پس چون به آن زن خبر داد، (زن) گفت: چه کسى تو را از این خبردار کرد؟ پیامبر فرمود: خداوند داناى خبیر به من خبر داد.

«قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ؛ یوسف 5

[یعقوب] گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت‏ حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏‌اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است».

«عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول؛

خداوند عالم به غیب است و هیچکس را بر غیبش مطلع نمی سازد مگر کسی را که بپسندد و از وی راضی باشد، که همان پیامبران هستند(جن/26 و 27)

راز داری
هر انسانی در زندگی فردی و اجتماعی خویش، خواه ناخواه اسرار مگویی دارد که بایستی در نگهداری آن کوشا باشد. برخی از این اسرار مربوط به خودش و برخی مربوط به خانواده یا جامعه اوست. امروزه با توجه به وجود ابزار پیشرفته و حساس جاسوسی و اطلاعاتی و کاربرد گسترده آن‌ها برای دگرگونی سرنوشت ملت‌ها، ضرورت رازداری، بدیهی و انکارناپذیر است و گذشته از آن‌که فضیلتی اخلاقی به‌شمار می آید، در نیک‌بختی انسان‌ها نیز تأثیر بسزائی دارد.

هر فرد، خانواده، تشکیلات و جامعه‌ای، کم و بیش اسرار و اطلاعاتی دارند که دیگران نباید از آن‌ها آگاه شوند؛ زیرا آشکار ساختن آن برای دیگران، چه‌بسا آسیب‌ها و گرفتاری‌های بزرگی در پی داشته باشد.

و مخفی نماند که: راز بر دو نوع است: یکی شخصی و دیگر عمومی، وهریک نیز بر دو نوع است: شخصی، که یا راز خود است ویا راز دیگران، وعمومی، که یا راز اولیاء دین است ویا راز دین ومملکت.

آنچه واضح و معلوم است این است که فاش کردن رازها، از ضعف نفس و سستی عقل است؛ چه اسرار آدمی ازدو حال بیرون نیست: یا کاشف از دولت و سعادت و نیک فرجامی است، یا مخبر ازنکبت و شقاوت و ناکامی. و بر هر دو تقدیر، کتمان اولی است. چون اگر از قبیل اول است، اظهار آن موجب زیادتی عداوت دشمنان، و حسد ابنای زمان، و توقع ارباب طمع و دون همّتان می شود. و اگر از مقوله دوم است، بروز آن باعث شماتت دشمنان، واندوه دوستان، و خفّت در نظر ظاهر بینان می گردد. و بسا باشد که بر افشای اسرار، مفاسد بسیاری مترتب گردد.

و از این جهت منع شده است که کسی راز خود را با دوستان در میان نهد چه رسد به دشمنان، زیرا هر دوستی را نیز دوستی است، و هرگاه تو خود نتوانی راز خود رانگاهداری، چگونه دیگری راز تو را نگاه می دارد.

حتى در بعضى از روایات توصیه شده است که همه اسرار زندگى خصوصى خود را حتى به نزدیکترین دوستان نگویید، چرا که ممکن است روزى ورق برگردد و آن دوست، دشمن شود، و به افشاى اسرار و ریختن آبرو بپردازد.

منه در میان، راز ، با هر کسی                                  که جاسوسِ همکاسه دیدم بسی

اگر جز تو داند که عزم تو چیست                               بر آن رأی و دانش بباید گریست

در احادیث اسلامى درباره رازدارى و ترک افشاى سرّ، تعبیرات گوناگونى دیده مى شود که نشان دهنده اهتمام اسلام به این موضوع است، تا آنجا که اسرار دیگران به منزله امانتهاى آنها شمرده شده و افشاى سرّ به عنوان خیانت در امانت است. اینک مختصرا به ذکر چهل شریف تبرک می جوییم

💠ضزورت راز داری:



http://bayanbox.ir/view/2526695797534659354/chelhadith02.png1ـ عِنوانُ صَحِیفَةِ المُؤمِنِ حُبُّ عَلِىِّ بنِ أبِى طالِبٍ (ع).

المناقب ؛ ج 2 , ص 151

عنوان و سرفصل نامه عمل مؤمن، محبّت علی بن ابی طالب(ع) است.

البته محبت علی بن ابی طالب، آن قدر اثرگذار است که از ظاهر صورت مؤمن هم هویداست.

 

http://bayanbox.ir/view/2526695797534659354/chelhadith02.png2 ـ قُلْ لِمَنْ أحَبَّ عَلِیَّاً یتَهَیَّأ لِدُخُولِ الجَنَّةِ. 

کنوز الحقائق ص١٠٨، ارجح المطالب ص۵٢۶، ینابیع الموده ج٢ص٧١.

به دوستدار علی(ع) بگو خود را برای وارد شدن به بهشت آماده کند.


http://bayanbox.ir/view/2526695797534659354/chelhadith02.png ۳
ـ کَفِّى وَ کَفُّ عَلِىٍّ فِى العَدلِ سَواءٌ. 

الأمالی (للمفید) ؛ ج 1 , ص 293

دست من [رسول الله]و دست علی(ع) در عدالت یکسان است.


أَفَرَءَیْتُم مَّا تَحْرُثُونَ أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّ ارِعُونَ لَوْ نَشَآءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ‏ إِنَّا لَمُغْرَمُونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ‏
[واقعه:63-67]
آیا آنچه را کشت مى ‏کنید، دیده ‏اید؟ آیا شما آن را مى ‏رویانید یا ما رویاننده ‏ایم؟ اگر بخواهیم آن را خار و خاشاک مى ‏گردانیم، پس شما از روى تعجّب مى ‏گویید: ما زیان دیده ‏ایم. بلکه محروم و بدبختیم.

http://bayanbox.ir/view/8648125170044232130/%DA%86%D9%87%D9%842.pngحدیث 1- وَ خُلِق لَهُ (للانسان) الشّجرُ فَکُلِّفَ غَرْسَها وَ سَقْیَها وَ القِیامَ عَلَیها»؛

امام صادق علیه السلام : درخت برای انسان آفریده شد پس او مکلف گردید به : 1-کاشتن درخت 2-آب دادن درخت 3- مواظبت نمودن درخت.

الحیاة جلد 5 صفحه 347 ، بحارالانوار جلد 3 صفحه 82و83

http://bayanbox.ir/view/8648125170044232130/%DA%86%D9%87%D9%842.pngحدیث 2-«مَا مِنْ مُسْلِمٍ یَغْرِسُ غَرْساً أَوْ یَزْرَعُ زَرْعاً فَیَأْکُلُ مِنْهُ إِنْسَانٌ أَوْ طَیْرٌ أَوْ بَهِیمَةٌ إِلَّا کَانَتْ لَهُ بِهِ صَدَقَةً»

http://bayanbox.ir/view/4515857025440475308/e8b3a4c8e085bfb81f58d000121da606.jpgرسول خدا (ص) : هرکه درختی بکارد هربار انسانی یا یکی از مخلوق خدا از آن بخورد برای وی صدقه ای محسوب شود.

نهج الفصاحه صفحه 597

http://bayanbox.ir/view/8648125170044232130/%DA%86%D9%87%D9%842.pngحدیث 3- و قال: إنَّ اللّهَ إختارَ لِاَنبِیائِهِ الحَرثَ وَ الزَّرعَ کَیلا یَکرَهُوا شَیئاً مِن قَطرِ السَّمآء،

امام صادق علیه السلام : خداوند برای انبیاء و رسولان خود کار درختکاری و کشاورزی را انتخاب فرمود تا آنکه از بارش پیاپی آسمان ناخشنود نباشند بلکه پیوسته منتظر باران رحمت الهی باشند.

وسائل الشیعه جلد 12 ، میزان الحکمه جلد 4 صفحه 214 نقل از وسایل جلد 12 صفحه 192

http://bayanbox.ir/view/8648125170044232130/%DA%86%D9%87%D9%842.pngحدیث 4- ما مِن مُسلِمٍ یَغرِسُ غَرساً یَأکُلُ مِنهُ اِنسانٌ أو دابَّةٌ أو طَیرٌ إلّا أن یُکتَبَ لَهُ صَدَقَةٌ إلی یَومِ القِیامَة.

رسول اکرم (ص) : مسلمانی که درختی بنشاند و یا زراعتی کسب نماید اجر و پاداش صدقه در راه خدا را خواهد داشت.


۹۸-۶-۰۱ ۰ ۰ ۱۱۰۴
۹۸-۶-۰۱ ۰ ۰ ۱۱۰۴

http://bayanbox.ir/view/3777786205084410966/loading1.gifفصل اول
اهمیت زیارت امام حسین علیه السلام

http://bayanbox.ir/view/5926888457908719986/service0.png1-خیرخواهی خدا برای بنده
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ.

امام صادق علیه السلام فرمودند: هرکسی که خداوند خیرش را بخواهد، حب امام حسین علیه السلام و حب زیارتش را در قلب او می‌اندازد و هر که را خداوند بدیش را بخواهد، بغض نسبت به امام حسین علیه السلام و بغض زیارت آن حضرت را در قلب او می اندازد.(وسائل الشیعه/ج14/ص496)

http://bayanbox.ir/view/5926888457908719986/service0.png2-حسرت زیارت در روز قیامت
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَحَدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا وَ هُوَ یَتَمَنَّى أَنَّهُ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع لَمَّا یَرَى لِمَا یُصْنَعُ بِزُوَّارِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ مِنْ کَرَامَتِهِمْ عَلَى اللَّهِ.

از امام صادق علیه السلام روایت شده: هیچ کس نیست در روز قیامت مگر اینکه آرزو می‌کند ای کاش امام حسین علیه السلام را زیارت کرده بودم آن هنگامی که می بیند که با زوار امام حسین علیه السلام چه می‌کنند، چقدر نزد خداوند مورد کرامت واقع می‌شوند. (وسائل الشیعه/ ج14/ص424)


اللّهمّ تقبل منا واجعلنا من المنتظرین

تقدیم به تنهای تنها

تنها تالی و ترجمان کتاب الله

تنها تبلور تبارک و طاها

تنها طرید شرید (رانده و آواره) از عترت نبی صلی الله علیه وآله

تنهایی که سال ها در حسرت رؤیت آفتاب رویش سوختیم

تنها پگاه امید و امنیت و عدالت در سراسر عالم

حضرت حجه بن الحسن العسکری (عج)

مقدمه


۹۸-۶-۰۱ ۰ ۰ ۱۶۲۴
۹۸-۶-۰۱ ۰ ۰ ۱۶۲۴

أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

میلاد خجسته رئیس دین حضرت محمد بن عبدالله صلّی الله علیه و آله و رئیس مذهبحضرت امام جعفر صادق علیه السلام بر شیعیان و مؤمنین مبارک باد
---------------------------------------------
امام صادق علیه السلام:
مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَالِماً فَقِیها. الکافی‏ ج۱: ص۴۸.
سعی ما بر فراهم نمودن چهل حدیث های موضوعی است که آسان وسریع در دسترس اندیشوران محقق، مبلغین، سخنوران و ارباب منبر (حفظهم الله) باشد.
عزیزان، ما را از نظرات سودمندتان محروم نفرمایید. قبلا از الطاف شما متشکریم.
--------------------------------------------------
ایمیل: chelhadith.ir@gmail.com
جستجو درپایگاه شمارابه هدف نزدیک میکند
--------------------------------------------------
امام عسکری علیه السلام: «نَحنُ حُجَجُ اللهِ عَلَیکُم وَ فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَینا». یعنی ما حجّت های خداوند بر شماییم و فاطمه علیها سلام الله حجّت بر ماست.