أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

أربعینات

خورشید، محمد است و صادق ماه است
خورشید همیشه با قمر، همراه است
یعنی که ولادت امام صادق
در روز ولادت رسول الله است
خجسته میلاد رئیس دین و رئیس مذهب مبارک باد
*بسم الله الرَّحمن الرَّحیم*
امام صادق علیه السلام:
مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَالِماً فَقِیها. الکافی‏ ج۱: ص۴۸.
سعی ما بر فراهم نمودن چهل حدیث های موضوعی است که آسان وسریع در دسترس اندیشوران محقق، مبلغین، سخنوران و ارباب منبر (حفظهم الله) باشد.
عزیزان، ما را از نظرات سودمندتان محروم نفرمایید. قبلا از الطاف شما متشکریم.
***
ایمیل: chelhadith.ir@gmail.com
جستجو درپایگاه شمارابه هدف نزدیک میکند

امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس چهل حدیث از احادیث ما را حفظ کند خداوند او را روز قیامت عالم و فقیه مبعوث می فرماید

چهل روایت صحیح در اثبات امامت از کتاب های شیعه و سنی

فهرست مطالب

روایات اهل بیت علیهم السلام

روایت 1: امامان از نسل امیرمؤمنان و از نسل امام حسین علیهم السلام هستند:

روایت دوم: امام حسین علیه السلام فرزند امام و پدر ائمه نه گانه بعد از خود است:

روایت 3: هر کس من سرپرست او هستم، علی بن أبی طالب سرپرست او است:

روایت 4: رسول خدا (ص) مرا در غدیر خم به دستور خداوند به امامت نصب کرد:

روایت 5: خداوند، ما را بر تمام خلایق حجت خود قرار داد

روایت 6: من، حسن، حسین و نه تن از فرزندانش مقصود حدیث ثقلین هستیم

روایت 7: رسول خدا، وصیت و امامت را بعد از خودش به امیرمؤمنان واگذار کرد:

روایت 8: امامان از طرف خدا پیشوایند، به حق هدایت و داوری کنند و حجت های خدا و داعیان به سوی خدا هستند

روایت 9: هر مسلمانی باید بداند که بعد از رسول خدا، امیرمؤمنان «امام» است، سپس امام حسن و...

روایت 10: نزول آیه «أولی الأمر» در حق امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین

روایت 11: در بیت المعمور، ورقی از نور وجود دارد که در آن اسم رسول خدا، ائمه و شیعیان آن ها ثبت شده است

روایت 12: تو برادر، رفیق، برگزیده، وصی و جانشین من در میان امتم هستی

روایت 13: خداوند پروردگارم، محمد پیامبر، علی حسن، حسین و... امامان من هستند

روایت 14: شهادت می دهم که تو جانشین رسول خدا هستی

روایت 15: امام بعد از من فرزندم امام جواد و... هستند

روایت 16: خداوند دستور به قبول ولایت امیرمؤمنان داده است

روایت 17: رسول خدا، کتاب خدا و امیرمؤمنان را جانشین خود قرار داد

روایت 18: بعد از من ائمه از اهل بیت از جانب خداوند انتخاب می شود؛ اما مردم آن ها را تکذیب خواهند کرد

روات 19: عرضه اعتقادات به امام صادق توسط عمرو بن حریث

روایت 20: عرضه اعتقادات به امام صادق علیه السلام توسط منصور بن حازم

روایت 21: عرضه اعتقادات توسط خالد البجلی در محضر امام صادق علیه السلام

روایت 22: امامانی از فرزندان فاطمه نورهای هدایت گر

روایت 23: خدایا بر امیرمؤمنان که جانشین رسول خدا است، صلوات بفرست

روایت 24: حق با اهل بیت است و آن ها اوصیا و ائمه هستند، از آن ها اطاعت کنید

روایت 25: هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد که خداوند آن را انتخاب کرد، کافر و منافق مرده است

روایت 26: شناخت امامی از ما اهل بیت، بر هر مسلمانی واجب است

روایت 27: ما از همه مردم به کتاب خدا و رسولش، شایسته تر هستیم

روایت 28: من و اهل بیتم وارثان زمین هستیم و همواره امامی از ما در روی زمین هست

روایت 29: هر امامی از ما، آثار امامت را به امام بعد از خودش واگذار می کند

روایت 30: تحویل دادن میراث نبوت به امیرمؤمنان

روایت 31: امامت بعد از امام حسن و امام حسین، در دو برادر قرار نخواهد گرفت

روایت 32: ولایت اهل بیت، یکی از ارکان اسلام

روایت 33: عدم قبول عبادات بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام:

روایت 34: زیارت جامعه کبیره

روایت 35: خطبه شعبانیه

روایات اهل سنت

روایت 1: وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی

روایت 2: علی أَوْلَی النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی

روایت 3: علی إِمَامُ الْمُتَّقِینَ، وَسَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ

روایت 4: علیٌ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی

روایت 5: حدیث غدیر

اعترافات علمای اهل سنت در تواتر حدیث غدیر

کتابهائی که در باره سند حدیث غدیر نوشته شده

نتیجه نهائی

 http://bayanbox.ir/view/3009523107017571793/13961211133752347.png

مقدمه

در هفته گذشته، عبد الله حیدری یا همان شهاب ابراهیمی در شبکه کلمه اعلام کرد که اگر کسی بتواند یک روایت بیاورد که سندش صحیح و نصش صریح باشد که امامت ائمه اهل بیت علیهم السلام را ثابت کند، شیعه خواهد شد.

برای دیدن کلیپ ادعای این کارشناس وهابی اینجا را کلیک کنید

هر چند که این ادعا بسیار خنده دار است و ما مطمئن هستیم که ایشان در این ادعای خود صداقت ندارد و قطعا به وعده اش وفا نخواهد کرد؛ اما برای این که حجت بر دیگر کسانی که از مکتب سقیفه پیروی می کنند، تمام شود، جواب تحدی او را خواهیم داد.

امامت و ولایت امیرمؤمنان علیه السلام و فرزندان پاک و مطهر آن حضرت، از قرآن کریم و روایات صحیح السند شیعه و سنی قابل اثبات است. از آن جایی که قصد داریم بهانه ای برای این ناصبی باقی نگذاریم در این مقاله روایاتی را از کتاب های شیعه و سنی آورده و صحت سند آن ها را ثابت خواهیم کرد.

http://bayanbox.ir/view/2308214942161872192/FooterLogo1.pngروایات اهل بیت علیهم السلام

تردیدی نیست که روایات صحیح السند از طریق اهل بیت علیهم السلام در اثبات ولایت آن حضرات به صدها و بلکه به هزاران روایت می رسد و حتی کتاب های تخصصی نیز در این زمینه نوشته شده است؛ مثل کتاب کفایهء الأثر، نوشته مرحوم خزاز قمی و إثبات الهداهء نوشته شیخ حر عاملی و... ؛ بنابراین تردید و تشکیک در این زمینه نشانگر جهل و بی اطلاعی و یا تعصب بیش از اندازه او است.

از آن جایی که عدد دوازده برای شیعیان دوازده امامی مقدس و متبرک هستند، ما تنها به دوازده روایت صحیح السند از کتاب های شیعه اکتفا و سند آن ها را بررسی خواهیم کرد:

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت اول: امامان از نسل امیرمؤمنان و از نسل امام حسین علیهم السلام هستند:

شیخ صدوق (متوفای381هـ) با سند صحیح نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشینان خود را معرفی کرد:

حدثنی أبی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا سعد بن عبد الله، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن حماد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانی، عن أبی الطفیل، عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر (علیهما السلام)، عن آبائه (علیهم السلام)،

قال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع): اکْتُبْ مَا أُمْلِی عَلَیْکَ. قَالَ: یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَتَخَافُ عَلَیَّ النِّسْیَانَ؟ فَقَالَ: لَسْتُ أَخَافُ عَلَیْکَ النِّسْیَانَ وَقَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ لَکَ أَنْ یُحَفِّظَکَ وَلَا یُنْسِیَکَ وَلَکِنِ اکْتُبْ لِشُرَکَائِکَ.

قَالَ: قُلْتُ: وَمَنْ شُرَکَائِی یَا نَبِیَّ اللَّهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِکَ بِهِمْ تُسْقَی أُمَّتِی الْغَیْثَ وَبِهِمْ یُسْتَجَابُ دُعَاؤُهُمْ وَبِهِمْ یَصْرِفُ اللَّهُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ وَبِهِمْ تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ مِنَ السَّمَاءِ وَهَذَا أَوَّلُهُمْ.

وَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْحَسَنِ (ع) ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْحُسَیْنِ(ع) ثُمَّ قَالَ (ص): الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ.

رسول خدا (ص) به امیر المؤمنین فرمود آنچه برایت گویم بنویس.

عرض کرد یا رسول اللَّه میترسی فراموش کنم؟ فرمود از فراموشی بر تو ترسی ندارم؛ چون از خدا خواستم که تو را حافظه دهد و فراموشت نکند؛ ولی برای همکاران خود بنویس: امیرمؤمنان علیه السلام گفت: عرضکردم همکارانم چه کسانی هستند؟ فرمود: امامان از فرزندانت که امتم به یمن وجود آنان از باران بنوشند و دعایشان مستجاب شود و به وسیله آن ها خدا بلا را از امتم دور کند و به وسیله آن ها رحمت از آسمان نازل شود و این اول آنها است. با دست خود به حسن اشاره کرد سپس به امام حسین علیه السلام اشاره کرد و فرمود امامان از فرزندان اویند.

الأمالی، ص 485، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیة - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولی، 1417هـ.

کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 206ـ 207، تحقیق: علی اکبر الغفاری، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین ـ قم، 1405هـ. (مکتبه اهل بیت)

شیخ طوسی هم امالی خود همین روایت را نقل کرده است

الأمالی، ص 441، للطوسی، الشیخ ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای460هـ)، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم، الطبعة: الأولی، 1414هـ

بررسی سند روایت

علی بن الحسین بن بابویه:

قال النجاشی: شیخ القمیین فی عصره ومتقدمهم، وفقیههم، وثقتهم...

وقال الشیخ: کان فقیها، جلیلا، ثقة.

الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفای1411هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواة، ج12، ص397ـ 398، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

سعد بن عبد الله الأشعری:

قال النجاشی: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها....

وقال الشیخ: جلیل القدر، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج9، ص78

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

الحسین بن سعید:

الحسین بن سعید بن حماد: قال الشیخ: من موالی علی بن الحسین علیه السلام، ثقة. صاحب المصنفات الأهوازی، ثقة ".

معجم رجال الحدیث، ج6، ص265 ـ266، رقم: 3424.

حماد بن عیسی:

قال النجاشی: وکان ثقة فی حدیثه، صدوقا.

وقال الشیخ: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج7، ص236ـ237، رقم: 3972

ابراهیم بن عمر:

إبراهیم بن عمر الیمانی... قال النجاشی: شیخ من أصحابنا ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج1، ص 241، رقم: 228

ابو الطفیل عامر بن واثله:

امام صادق علیه السلام در روایت مشهور ثقلین که از طریق ایشان نقل شده است، او را توثیق کرده است.

قال الوحید فی التعلیقة فی الخصال - بعد ذکر حدیث - قال معروف بن خربوذ، فعرضت هذا الکلام علی أبی جعفر (علیه السلام )، فقال (علیه السلام ): صدق أبو الطفیل - رحمه الله -: وفی هذا شهادة علی حسن حاله ورجوعه، لو صح کونه کیسانیا (إنتهی ). أقول: الحدیث رواه الصدوق - قدس سره - فی باب الاثنین، تحت عنوان السؤال عن الثقلین یوم القیامة، وقد رواه بعدة طرق... وبعض طرق الروایة صحیح.

معجم رجال الحدیث، ج10، ص 222

این روایت هم از نظر سند صحیح است و هم از نظر دلالت صریح.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت دوم: امام حسین علیه السلام فرزند امام و پدر ائمه نه گانه بعد از خود است:

شیخ صدوق در الخصال با سند صحیح نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه وآله، امام حسین علیه السلام را امام، فرزند امام و پدر ائمه معرفی کرده است:

38- حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ قَالَ حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَی النَّبِیِّ ص وإِذَا الْحُسَیْنُ عَلَی فَخِذَیْهِ وهُوَ یُقَبِّلُ عَیْنَیْهِ ویَلْثِمُ فَاهُ وهُوَ یَقُولُ أَنْتَ سَیِّدٌ ابْنُ سَیِّدٍ أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ أَبُو الْأَئِمَّةِ أَنْتَ حُجَّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِکَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ.

سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی روایت می کند که او گفته بود: نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله بودم، دیدم حسین بن علی بر زانوی وی نشسته پیامبر میان دو دیده و دهان وی را می بوسد و می گوید: تو سرور فرزند سرور هستی و تو امام فرزند امام و پدر امام هستی. تو حجت خدا و پدر 9 تن از حجت های خداوند از نسل خود هستی که نهمین نفر آن ها قائم ایشان است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، الخصال، ج2، ص475، تحقیق: علی أکبر الغفاری، ناشر: جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش

همین روایت را شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه در کتاب الإختصاص با سند ذیل نقل کرده است:

أبو جعفر محمد بن أحمد العلوی قال: حدثنی أحمد بن علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه، عن جده إبراهیم بن هاشم، عن حماد بن عیسی، عن أبیه، عن الصادق علیه السلام قال: قال سلمان الفارسی - رحمة الله علیه -: رأیت الحسین بن علی صلوات الله علیهما فی حجر النبی صلی الله علیه وآله...

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری البغدادی (متوفای413 هـ)، الاختصاص، ص 208، تحقیق: علی أکبر الغفاری، السید محمود الزرندی، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993 م

سند این روایت صد در صد صحیح است و دلالتش نیز واضح و آشکار.

بررسی سند روایت:

علی بن الحسین بن بابویه:

قال النجاشی: شیخ القمیین فی عصره ومتقدمهم، وفقیههم، وثقتهم...

وقال الشیخ: کان فقیها، جلیلا، ثقة.

الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفای1411هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواة، ج12، ص397ـ 398، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

سعد بن عبد الله الأشعری:

قال النجاشی: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها....

وقال الشیخ: جلیل القدر، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج9، ص78

یعقوب بن یزید:

قال النجاشی: وکان ثقة صدوقا...

وقال الشیخ: کثیر الروایة، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 156، رقم: 13778.

حماد بن عیسی:

قال النجاشی: وکان ثقة فی حدیثه، صدوقا.

وقال الشیخ: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج7، ص236ـ237، رقم: 3972

عبد الله بن مسکان:

قال النجاشی: ثقة، عین.

وقال الشیخ: عبد الله بن مسکان ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج11، ص 347، رقم: 7173

أبان بن تغلب:

قال النجاشی: عظیم المنزلة فی أصحابنا، لقی علی بن الحسین، وأبا جعفر، وأبا عبد الله علیهم السلام وروی عنهم، وکانت له عندهم منزلة وقدم.

قال الشیخ: ثقة، جلیل القدر، عظیم المنزلة فی أصحابنا.

معجم رجال الحدیث، ج1، ص131، رقم: 28

همین روایت با همین سند و متن در کتاب الإمامهء والتبصرهء و کفایهء الأثر نیز نقل شده است:

القمی، أبو الحسن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای 329هـ )، الإمامة والتبصرة من الحیرة، ص 110، تحقیق و نشر: مدرسة الإمام المهدی ـ قم، الطبعة: الأولی، 1404 هـ ـ 1363ش.

الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی، کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، ص46، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت سوم: هر کس من سرپرست او هستم، علی بن أبی طالب سرپرست او است:

حدیث شریف غدیر، برترین دلیل شیعیان برای اثبات جانشینی امیرمؤمنان علیه السلام است که در کتاب های شیعه و سنی صدها سند صحیح دارد. شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه این روایت را در کتاب خصال خود با سند صحیح و به تفصیل نقل کرده است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَیَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ أُسَیْدٍ الْغِفَارِیِّ قَالَ:

لَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مِنْ حِجَّةِ الْوَدَاعِ وَنَحْنُ مَعَهُ أَقْبَلَ حَتَّی انْتَهَی إِلَی الْجُحْفَةِ فَأَمَرَ أَصْحَابَهُ بِالنُّزُولِ فَنَزَلَ الْقَوْمُ مَنَازِلَهُمْ ثُمَ نُودِیَ بِالصَّلَاةِ فَصَلَّی بِأَصْحَابِهِ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَیْهِمْ فَقَالَ لَهُمْ:

إِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِی اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنِّی مَیِّتٌ وَأَنَّکُمْ مَیِّتُونَ وَکَأَنِّی قَدْ دُعِیتُ فَأَجَبْتُ وَأَنِّی مَسْئُولٌ عَمَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکُمْ وَعَمَّا خَلَّفْتُ فِیکُمْ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَحُجَّتِهِ وَأَنَّکُمْ مَسْئُولُونَ فَمَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ لِرَبِّکُمْ قَالُوا نَقُولُ قَدْ بَلَّغْتَ ونَصَحْتَ وَجَاهَدْتَ فَجَزَاکَ اللَّهُ عَنَّا أَفْضَلَ الْجَزَاءِ.

ثُمَّ قَالَ لَهُمْ أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ وَأَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَأَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَأَنَّ الْبَعْثَ بَعْدَ الْمَوْتِ حَقٌّ فَقَالُوا نَشْهَدُ بِذَلِکَ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَی مَا یَقُولُونَ أَلَا وَإِنِّی أُشْهِدُکُمْ أَنِّی أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مَوْلَایَ وَأَنَا مَوْلَی کُلِّ مُسْلِمٍ وَأَنَا أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فَهَلْ تُقِرُّونَ لِی بِذَلِکَ وَتَشْهَدُونَ لِی بِهِ؟

فَقَالُوا نَعَمْ نَشْهَدُ لَکَ بِذَلِکَ.

فَقَالَ: أَلَا مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَإِنَّ عَلِیّاً مَوْلَاهُ وَهُوَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ علیه السلام.

فَرَفَعَهَا مَعَ یَدِهِ حَتَّی بَدَتْ آبَاطُهُمَا.

ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ أَلَا وَإِنِّی فَرَطُکُمْ وَأَنْتُمْ وَارِدُونَ عَلَیَّ الْحَوْضَ حَوْضِی غَداً وَهُوَ حَوْضٌ عَرْضُهُ مَا بَیْنَ بُصْرَی وَصَنْعَاءَ فِیهِ أَقْدَاحٌ مِنْ فِضَّةٍ عَدَدَ نُجُومِ السَّمَاءِ أَلَا وَإِنِّی سَائِلُکُمْ غَداً مَا ذَا صَنَعْتُمْ فِیمَا أَشْهَدْتُ اللَّهَ بِهِ عَلَیْکُمْ فِی یَوْمِکُمْ هَذَا إِذَا وَرَدْتُمْ عَلَیَّ حَوْضِی وَمَا ذَا صَنَعْتُمْ بِالثَّقَلَیْنِ مِنْ بَعْدِی فَانْظُرُوا کَیْفَ تَکُونُونَ خَلَفْتُمُونِی فِیهِمَا حِینَ تَلْقَوْنِی.

قَالُوا: وَمَا هَذَانِ الثَّقَلَانِ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: أَمَّا الثَّقَلُ الْأَکْبَرُ فَکِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ سَبَبٌ مَمْدُودٌ مِنَ اللَّهِ وَمِنِّی فِی أَیْدِیکُمْ طَرَفُهُ بِیَدِ اللَّهِ وَالطَّرَفُ الْآخَرُ بِأَیْدِیکُمْ فِیهِ عِلْمُ مَا مَضَی وَمَا بَقِیَ إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ وَأَمَّا الثَّقَلُ الْأَصْغَرُ فَهُوَ حَلِیفُ الْقُرْآنِ وَهُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَعِتْرَتُهُ علیهم السلام وَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.

قَالَ مَعْرُوفُ بْنُ خَرَّبُوذَ: فَعَرَضْتُ هَذَا الْکَلَامَ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ: صَدَقَ أَبُو الطُّفَیْلِ رَحِمَهُ اللَّهُ هَذَا الْکَلَامُ وَجَدْنَاهُ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام وَعَرَفْنَاهُ.

وَحَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ.

وَحَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ.

وَحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ أَسِیدٍ الْغِفَارِیِّ بِمِثْلِ هَذَا الْحَدِیثِ سَوَاء.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، الخصال، ص 66، تحقیق: علی أکبر الغفاری، ناشر: جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش

ابو الطفیل از حذیفة بن اسید غفاری نقل می کند که چون پیامبر خدا صلی الله علیه واله از حجة الوداع بازگشت و ما در خدمت او بودیم، آمد تا به جحفه رسید، پس به اصحاب فرمان داد که فرود آیند، آنها فرود آمدند، آنگاه ندای نماز داده شد و با اصحاب خود دو رکعت نماز خواند.

سپس صورت خود را به سوی آنان کرد و به آنان فرمود:

همانا خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که من می میرم و شما هم می میرید و گویا که من دعوت شده ام و آن دعوت را اجابت کرده ام و من در برابر آن چیزی که با آن به سوی شما فرستاده شده ام مسئول هستم و نیز از آنچه میان شما باقی می گذارم؛ یعنی کتاب خدا و حجّت او، و شما نیز مسئول هستید. شما به پروردگارتان چه خواهید گفت؟ گفتند: می گوییم: تو پیام را رسانیدی و نصیحت کردی و مجاهدت نمودی، پس خداوند از سوی ما به تو بهترین پاداش بدهد. آنگاه پیامبر خدا (ص) به آنان فرمود: آیا شما گواهی نمی دهید که خدایی جز خدای یگانه نیست و اینکه من فرستاده خدا به سوی شما هستم و اینکه بهشت حق است و اینکه آتش جهنم حق است و اینکه زنده شدن پس از مرگ حق است؟ گفتند: به همه اینها گواهی می دهیم.

پیامبر گفت: خدایا به آنچه می گویند: شاهد باش. آگاه باشید که من شما را گواه می گیرم که من شهادت می دهم که خداوند مولای من است و من مولای هر مسلمانی هستم و من به مؤمنان از خودشان اولی تر هستم، آیا شما به آن اقرار می کنید و به آن گواهی می دهید؟ گفتند: آری، ما در باره تو، به آن شهادت می دهیم.

پس فرمود: آگاه باشید که هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست و او این شخص است، سپس دست علی را گرفت و آن را با دست خود بالا برد تا اینکه زیر بغل هر دو آشکار شد. سپس گفت: خداوندا دوست بدار هر کس را که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس را که او را دشمن بدارد و یاری کن به هر کس که او را یاری کند و خوار کن هر کس را که او را خوار سازد. آگاه باشید که من پیشتاز شما (در مرگ) هستم و شما در حوض (کوثر) بر من وارد خواهید شد، حوض من، فردا وسعتی چون وسعت میان بصری و صنعا خواهد داشت، در آن پیاله هایی از نقره به تعداد ستارگان آسمان است، آگاه باشید، فردا که وارد حوض من شدید از شما خواهم پرسید در باره آنچه از شما به آن، چنین روزی گواهی گرفتم که چه رفتاری کردید و بعد از من با «ثقلین دو چیز گرانبها» چه کردید؟ وقتی با من ملاقات نمودید، به من نظر بدهید که چگونه پس از من با آنها رفتار کردید؟

گفتند: یا رسول اللَّه این دو چیز گرانبها چیست؟ فرمود: چیز گرانبهای بزرگتر کتاب خداوند است که واسطه ای است کشیده شده از خدا و من در دستان شما، که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگرش در دست شماست، دانش گذشته و آینده تا روز قیامت در آن است، و اما چیز گرانبهای کوچک که ملازم قرآن است، آن علی بن ابی طالب و عترت او هستند و این دو امانت از هم جدا نشوند تا وقتی که در حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

معروف بن خرّبوذ می گوید: این سخن را بر امام باقر (ع) عرضه کردم، فرمود:

أبو الطفیل راست گفته، خدا رحمتش کند و ما آن را در کتاب علی (ع) چنین یافتیم و شناختیم.

بررسی سند روایت:

محمد بن الحسن بن ولید:

محمد بن الحسن بن أحمد: قال النجاشی: شیخ القمیین وفقیههم، ومتقدمهم ووجههم ثقة ثقة، عین...

وقال الشیخ: جلیل القدر، عارف بالرجال، موثوق به... جلیل القدر، بصیر بالفقه، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 220، رقم: 10490.

محمد بن الحسن الصفار:

محمد بن الحسن بن فروخ: قال النجاشی: کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 263، رقم: 10532.

محمد بن الحسین أبی الخطاب:

مقال النجاشی: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن التصانیف، مسکون إلی روایته...

وقال الشیخ: کوفی، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 308 ـ 309، رقم: 10581.

یعقوب بن یزید:

قال النجاشی: وکان ثقة صدوقا...

وقال الشیخ: کثیر الروایة، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 156، رقم: 13778.

محمد بن أبی عمیر:

قال النجاشی: جلیل القدر، عظیم المنزلة فینا وعند المخالفین...

وقال الشیخ: وکان من أوثق الناس عند الخاصة والعامة، وأنسکهم نسکا، وأورعهم وأعبدهم.

معجم رجال الحدیث، ج 15، ص291 ـ 292، رقم: 10043.

عبد الله بن سنان:

عبد الله بن سنان بن طریف: قال النجاشی: کوفی، ثقة، من أصحابنا، جلیل لا یطعن علیه فی شئ.... روی هذه الکتب عنه جماعات من أصحابنا لعظمه فی الطائفة، وثقته وجلالته.

وقال الشیخ: عبد الله بن سنان، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 224، رقم: 6919.

معروف بن خربوذ:

کشی در کتاب رجال خود در شرح حال برید بن معاویه، تصریح می کند که او از جمله افرادی است که تمام شیعیان بر صداقت و راستگویی آن ها اجماع دارند:

إجماع العصابة علی تصدیق جماعة من أصحاب أبی جعفر علیه السلام وأصحاب أبی عبد اللّه علیه السلام وانقیادهم لهم بالفقه، وعدّه منهم معروف بن خرّبوذ.

معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 250، رقم: 12508.

عامر بن واثله:

امام صادق علیه السلام در آخر همین روایت او را تصدیق کرده است؛ پس نیازی به توثیق دیگران ندارد.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت چهارم: رسول خدا (ص) مرا در غدیر خم به دستور خداوند به امامت نصب کرد:

شیخ کلینی رحمت الله علیه در کتاب شریف کافی روایتی را با سند صحیح نقل کرده است که بر طبق آن، نخستین کسی که با ابوبکر بیعت کرد، شیطان بوده است. سپس امیرمؤمنان علیه السلام به حدیث شریف غدیر استناد و خود را منصب من عند الله خطاب کرده است:

541- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ:

لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وصَنَعَ النَّاسُ مَا صَنَعُوا وخَاصَمَ أَبُو بَکْرٍ وعُمَرُ وأَبُو عُبَیْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ الْأَنْصَارَ فَخَصَمُوهُمْ بِحُجَّةِ عَلِیٍّ ع قَالُوا: یَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ قُرَیْشٌ أَحَقُّ بِالْأَمْرِ مِنْکُمْ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مِنْ قُرَیْشٍ والْمُهَاجِرِینَ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی بَدَأَ بِهِمْ فِی کِتَابِهِ وفَضَّلَهُمْ وقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَیْشٍ.

قَالَ سَلْمَانُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَتَیْتُ عَلِیّاً ع وهُوَ یُغَسِّلُ رَسُولَ اللَّهِ ص فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا صَنَعَ النَّاسُ وقُلْتُ إِنَّ أَبَا بَکْرٍ السَّاعَةَ عَلَی مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ ص واللَّهِ مَا یَرْضَی أَنْ یُبَایِعُوهُ بِیَدٍ وَاحِدَةٍ إِنَّهُمْ لَیُبَایِعُونَهُ بِیَدَیْهِ جَمِیعاً بِیَمِینِهِ وشِمَالِهِ.

فَقَالَ لِی یَا سَلْمَانُ ! هَلْ تَدْرِی مَنْ أَوَّلُ مَنْ بَایَعَهُ عَلَی مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ ص قُلْتُ لَا أَدْرِی إِلَّا أَنِّی رَأَیْتُ فِی ظُلَّةِ بَنِی سَاعِدَةَ حِینَ خَصَمَتِ الْأَنْصَارُ وکَانَ أَوَّلَ مَنْ بَایَعَهُ بَشِیرُ بْنُ سَعْدٍ وأَبُو عُبَیْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ ثُمَّ عُمَرُ ثُمَّ سَالِمٌ

قَالَ لَسْتُ أَسْأَلُکَ عَنْ هَذَا ولَکِنْ تَدْرِی أَوَّلَ مَنْ بَایَعَهُ حِینَ صَعِدَ عَلَی مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ ص؟

قُلْتُ لَا ولَکِنِّی رَأَیْتُ شَیْخاً کَبِیراً مُتَوَکِّئاً عَلَی عَصَاهُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ سَجَّادَةٌ شَدِیدُ التَّشْمِیرِ صَعِدَ إِلَیْهِ أَوَّلَ مَنْ صَعِدَ وهُوَ یَبْکِی ویَقُولُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُمِتْنِی مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی رَأَیْتُکَ فِی هَذَا الْمَکَانِ ابْسُطْ یَدَکَ فَبَسَطَ یَدَهُ فَبَایَعَهُ ثُمَّ نَزَلَ فَخَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ

فَقَالَ عَلِیٌّ ع هَلْ تَدْرِی مَنْ هُوَ؟ قُلْتُ لَا ولَقَدْ سَاءَتْنِی مَقَالَتُهُ کَأَنَّهُ شَامِتٌ بِمَوْتِ النَّبِیِّ ص.

فَقَالَ: ذَاکَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ.

أَخْبَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ إِبْلِیسَ ورُؤَسَاءَ أَصْحَابِهِ شَهِدُوا نَصْبَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِیَّایَ لِلنَّاسِ بِغَدِیرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ فَأَخْبَرَهُمْ أَنِّی أَوْلَی بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وأَمَرَهُمْ أَنْ یُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ.

فَأَقْبَلَ إِلَی إِبْلِیسَ أَبَالِسَتُهُ ومَرَدَةُ أَصْحَابِهِ فَقَالُوا إِنَّ هَذِهِ أُمَّةٌ مَرْحُومَةٌ ومَعْصُومَةٌ ومَا لَکَ ولَا لَنَا عَلَیْهِمْ سَبِیلٌ قَدْ أُعْلِمُوا إِمَامَهُمْ ومَفْزَعَهُمْ بَعْدَ نَبِیِّهِمْ فَانْطَلَقَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ کَئِیباً حَزِیناً.

وَ أَخْبَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّهُ لَوْ قُبِضَ أَنَّ النَّاسَ یُبَایِعُونَ أَبَا بَکْرٍ فِی ظُلَّةِ بَنِی سَاعِدَةَ بَعْدَ مَا یَخْتَصِمُونَ ثُمَّ یَأْتُونَ الْمَسْجِدَ فَیَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یُبَایِعُهُ عَلَی مِنْبَرِی إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فِی صُورَةِ رَجُلٍ شَیْخٍ مُشَمِّرٍ یَقُولُ کَذَا وکَذَا ثُمَّ یَخْرُجُ فَیَجْمَعُ شَیَاطِینَهُ وأَبَالِسَتَهُ فَیَنْخُرُ ویَکْسَعُ ویَقُولُ کَلَّا زَعَمْتُمْ أَنْ لَیْسَ لِی عَلَیْهِمْ سَبِیلٌ فَکَیْفَ رَأَیْتُمْ مَا صَنَعْتُ بِهِمْ حَتَّی تَرَکُوا أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وطَاعَتَهُ ومَا أَمَرَهُمْ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص.

الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الکافی، ج 8، ص343، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.

سلیم بن قیس هلالی می گوید: از سلمان فارسی رضی اللَّه عنه شنیدم که می گفت: هنگامی که پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله دیده از جهان فرو بست و مردم کردند آنچه کردند و ابو بکر و عمر و ابو عبیدة بن جرّاح با انصار ستیزه کردند و آنها را به دلیل خویشی، که دلیل علی علیه السّلام بود محکوم نمودند. گفتند: ای گروه انصار! قریش به امر امامت از شما سزاوارترند؛ زیرا رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از قریش بود و مهاجران نیز از قریش بودند و خدا در قرآن، خود با آنها آغاز نموده و آنها را برتری بخشیده است، و پیام آور صلّی اللَّه علیه و آله فرموده است: امامان از قریش باشند.

سلمان گفت: من به نزد امیرمؤمنان علیه السّلام که مشغول غسل دادن رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بود رفتم و او را از جریان آگاه کردم و گفتم: اینک ابو بکر بر منبر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله جای گرفته است و به خدا سوگند، خشنود نیست که مردم با یک دست او، بیعت کنند و مردم با هر دو دست چپ و راست، با او بیعت می کنند.

علی علیه السّلام فرمود: ای سلمان! هیچ می دانی نخستین کسی که بر منبر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله با او بیعت کرد چه کسی بود؟

عرض کردم: نمی دانم، جز این که دیدم که در زیر سایه بان بنی ساعده هنگام مجادله انصار، نخستین کسی که با او بیعت کرد بشیر بن سعد و ابو عبیدة بن جرّاح بود و سپس عمر و بعد از او سالم.

امام علیه السّلام فرمود: من در باره اینها از تو نپرسیدم، (پرسیدم که آیا) می دانی نخستین کسی که هنگام نشستن ابوبکر بر منبر پیامبر با او بیعت کرد چه کسی بود؟

عرض کردم: نه؛ ولی پیری کهنسال را دیدم که بر عصای خویش تکیه زده بود و میان دو دیده اش اثر سجده زیادی بود، و او نخستین کسی بود که از پله منبر بالا رفت؛ در حالی که می گریست و می گفت: ستایش خدایی را که مرا از دنیا نبرد تا تو را در این جایگاه ببینم، دستت را باز کن. ابو بکر دستش را باز کرد و پیرمرد با او بیعت نمود و سپس از منبر پایین آمد و از مسجد بیرون رفت.

امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود:

دانستی او چه کسی بود؟ گفتم: نه؛ ولی از کلامش بدم آمد؛ زیرا گویی از مرگ پیامبر خوشحالی می کرد. امام علیه السّلام فرمود: او شیطان لعنه اللَّه بود.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به من خبر داد که شیطان و سران اصحابش نگران بودند که پیامبر اکرم در روز غدیر خم مرا به امر خداوند عزّ و جلّ، به امامت و خلافت بر مردم و برای مردم نصب کرد و به آنها خبر داد که من نسبت به آنها از خود آنها سزاوارترم و به آنها فرمود تا حاضران به غائبان برسانند و همه سران و شیطانهای ابلیس گرد او آمدند و گفتند: همانا این امّت، مرحومه و معصومه است و نه تو و نه ما را بر آنها راهی نیست. همانا پیشوا و پناهگاه خود را پس از پیغمبرشان دانستند. در این هنگام بود که شیطان لعنه اللَّه افسرده و غمگین از آن محضر دور شد

و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به من خبر داد که هرگاه از این جهان رخت بربندد، مردم پس از مخاصمه با یکدیگر در سقیفه بنی ساعده با ابو بکر بیعت کنند، و از آن جا به مسجد روند و نخستین کسی که بالای منبر من با ابو بکر بیعت کند شیطان است که به چهره پیرمردی عبادت کوش بدان جا بیاید و چنین و چنان بگوید، سپس از آن جا بیرون رود و شیاطین و پیروان خود را گرد آورد و باد در بینی کند و به جست و خیز پردازد و به آنها گوید: هرگز، شما گمان بردید که مرا بر ایشان راهی نیست، اکنون دیدید من با آنها چه کردم تا سرانجام دستور و فرمانبری خدای عزّ و جلّ و اوامر پیامبر را وانهادند.

سند این روایت صحیح است و تردیدی در حجیت آن نیست

بررسی سند روایت

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

ابراهیم بن هاشم:

در باره ابراهیم بن هاشم و اثبات وثاقت ایشان بحث های مفصلی تاکنون در مجالس علمی و سایت های اینترنتی انجام شده است که ما به جهت اختصار، کلام جامع حضرت آیت الله العظمی خوئی قدس الله نفسه الزکیه را نقل می کنیم. وی در شرح حال ابراهیم بن هاشم می نویسد:

أقول: لا ینبغی الشک فی وثاقة إبراهیم بن هاشم، ویدل علی ذلک عدة أمور:

1. أنه روی عنه ابنه علی فی تفسیره کثیرا، وقد التزم فی أول کتابه بأن ما یذکره فیه قد انتهی إلیه بواسطة الثقات. وتقدم ذکر ذلک فی (المدخل) المقدمة الثالثة.

2. أن السید ابن طاووس ادعی الاتفاق علی وثاقته، حیث قال عند ذکره روایة عن أمالی الصدوق فی سندها إبراهیم بن هاشم: " ورواة الحدیث ثقات بالاتفاق ". فلاح السائل: الفصل التاسع عشر، الصفحة 158.

3. أنه أول من نشر حدیث الکوفیین بقم. والقمیون قد اعتمدوا علی روایاته، وفیهم من هو مستصعب فی أمر الحدیث، فلو کان فیه شائبة الغمز لم یکن یتسالم علی أخذ الروایة عنه، وقبول قوله.

من می گویم: شایسته نیست که در وثاقت ابراهیم بن هاشم تردید شود، برای اثبات این مطلب چند مطلب دلالت دارد:

1. علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایات زیادی از او نقل کرده است؛ در حالی که او در اول کتاب خود ملتزم شده است که هر چه در این کتاب آورده است، به واسطه افراد ثقه به او رسیده است. بحث این مطلب در کتاب المدخل مقدمه سوم گذشت.

2. سید بن طاووس ادعای اتفاق بر وثاقت او را کرده است؛ چنانچه در ذکر روایتی که او در سندش ابراهیم بن هاشم وجود دارد گفته: تمام روات آن به اتفاق علما ثقه هستند.

3. او نخستین کسی است که حدیث مردم کوفه را در قم انتشار داد و قمی ها به روایات او اعتماد کرده اند. در میان قمی ها کسانی بودند که در باره روایت سخت گیر بودند، اگر در او احتمال اشکال وجود داشت، تمام قمی ها بر گرفتن روایت از او و قبول روایاتش اتفاق نمی کردند.

معجم رجال الحدیث، ج 1 ص 291، رقم: 332.

در توضیح کلام آیت الله خوئی می گوییم:

قمی ها در نقل روایت آن چنان وسواس داشتند که اگر کسی در شهر مقدس قم از راویان ضعیف روایتی را نقل می کرد، فورا او را از شهر بیرون و به شهر دوری می کردند؛ چنانچه سهل بن زیاد و... را تبعید کردند. نقل روایت از راوی ضعیف جرم نابخشودنی در میان محدثان قم به شمار می رود.

ابراهیم بن هاشم، مؤسس این مکتب و نخستین انتشار دهنده حدیث در هم بوده است و شخصیتی مثل علی بن ابراهیم فرزند برومند او بیش از شش هزار روایت از پدرش نقل کرده است.

بنابراین بر خلاف ادعایی که شده است، ابراهیم بن هاشم توثیق صریح دارد و دست کم شخصیتی مثل سید بن طاووس ادعای اتفاق تمام علما بر وثاقت او را کرده است.

حماد بن عیسی:

قال النجاشی: وکان ثقة فی حدیثه، صدوقا.

وقال الشیخ: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج7، ص236ـ237، رقم: 3972

ابراهیم بن عمر:

إبراهیم بن عمر الیمانی... قال النجاشی: شیخ من أصحابنا ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج1، ص 241، رقم: 228

سلیم بن قیس الهلالی:

سلیم بن قیس هلالی، از اصحاب و یاران خاص پنج امام اول شیعیان بوده است. آیت الله خوئی در شرح حال او می نویسد:

سلیم بن قیس: قال النجاشی فی زمرة من ذکره من سلفنا الصالح فی الطبقة الأولی: (سلیم بن قیس الهلالی له کتاب، یکنی أبا صادق.

آقای خوئی رضوان الله تعالی علیه سپس در ادامه نکاتی را در باره او این چنین بیان می کند:

الأولی: أن سلیم بن قیس - فی نفسه - ثقة جلیل القدر عظیم الشأن، ویکفی فی ذلک شهادة البرقی بأنه من الأولیاء من أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام، المؤیدة بما ذکره النعمانی فی شأن کتابه، وقد أورده العلامة فی القسم الأول وحکم بعدالته.

سلیم بن قیس هلالی.. نجاشی او را زمره گذشتگان صالح از طبقه اول آورده است...

سلیم بن قیس هلالی فی نفسه، ثقه، جلیل القدر و والا مقام است. برای اثبات این مطلب، شهادت برقی به این که او اولیاء اصحاب امیرمؤمنان علیه السلام بوده کفایت می کند. این مطلب را گفتار نعمانی در باره کتاب سلیم تأیید می کند. علامه حلی نیز او را در قسم اول آورده و حکم به عدالتش کرده است.

معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 226، رقم: 5401.

حاکم نیشابوری از بزرگان تاریخ اهل سنت روایتی را نقل کرده است که به روشنی مقصود از این روایت را روشن می کند:

حَدَّثَنَا مُکْرَمُ بْنُ أَحْمَدَ الْقَاضِی، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ الأَبَّارُ، ثنا إِسْحَاقُ بْنُ سَعِیدِ بْنِ أَرْکُونُ الدِّمَشْقِیُّ، ثنا خُلَیْدُ بْنُ دَعْلَجٍ أَبُو عَمْرٍو السَّدُوسِیُّ، أَظُنُّهُ عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: " النُّجُومُ أَمَانٌ لأَهْلِ الأَرْضِ مِنَ الْغَرَقِ، وَأَهْلُ بَیْتِی أَمَانٌ لأُمَّتِی مِنَ الاخْتِلافِ، فَإِذَا خَالَفَتْهَا قَبِیلَةٌ مِنَ الْعَرَبِ اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبَ إِبْلِیسَ ".

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ستارگان امان اهل زمین از غرق شدن هستند. اهل بیت من، برای امت امت من امان از اختلاف هستند؛ پس هر گاه قبیله ای از عرب با آن ها مخالفت کنند، دچار اختلاف شده و حزب ابلیس خواهند شد.

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

این حدیث صحیح الإسناد است؛ ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکرده اند.

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص162، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولی، 1411هـ - 1990م.

طبق این دو روایت که یکی در کتاب های شیعه و دیگری در کتاب مخالفان ما نقل شده است، تمام کسانی که در سقیفه بنی ساعده از اهل بیت علیهم السلام جدا شده و با آن ها مخالفت کردند، در حقیقت حزب شیطان شده اند.

حال اگر این دو روایت در کنار آیه ولایت قرار گیرد، معنای هر دوی آن ها به صورت دقیق تر مشخص می شود:

إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ ورَسُولُهُ والَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ ویُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وهُمْ رَاکِعُونَ.

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ ورَسُولَهُ والَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ. المائده/55 و 56.

سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند همانها که نماز را برپا می دارند، و در حال رکوع، زکات می دهند.

و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، پیروزند (زیرا) حزب و جمعیّت خدا پیروز است.

بلی، کسانی که ولایت خدا، پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را پذیرفتند، به راستی که به «حزب الله» پیوسته است؛ اما کسانی که با آن ها مخالفت و با دشمنان آن ها بیعت می کنند، طبق روایات شیعه و سنی «حزب الشیطان» هستند.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت پنجم: خداوند، ما را بر تمام خلایق حجت خود قرار داد

شیخ صدوق رضوان الله علیه در کتاب معتبر و شریف کمال الدین که به دستور امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف آن را نوشته است، روایتی را نقل می کند که بر طبق آن، امیرمؤمنان علیه السلام، عصمت و امامت خود را الهی دانسته است:

63ـ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وتَعَالَی طَهَّرَنَا وعَصَمَنَا وجَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَی خَلْقِهِ وحُجَجاً فِی أَرْضِهِ وجَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وجَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ ولَا یُفَارِقُنَا.

سلیم بن قیس هلالی از امیر المؤمنین علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: به درستی که خدای تبارک و تعالی ما را پاکیزه و معصوم گردانید، و ما را گواه بر خلق خود و حجت در زمین قرار داد، ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داد، نه ما از قرآن جدا شویم و نه او از ما جدا می شود.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص240، تحقیق: علی اکبر الغفاری، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین ـ قم، 1405هـ

بررسی سند روایت

محمد بن الحسن بن ولید:

محمد بن الحسن بن أحمد: قال النجاشی: شیخ القمیین وفقیههم، ومتقدمهم ووجههم ثقة ثقة، عین...

وقال الشیخ: جلیل القدر، عارف بالرجال، موثوق به... جلیل القدر، بصیر بالفقه، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 220، رقم: 10490.

محمد بن الحسن الصفار:

قال النجاشی: کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 263، رقم: 10532.

احمد بن محمد بن عیسی:

قال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87، رقم: 902.

الحسین بن سعید:

قال الشیخ: من موالی علی بن الحسین علیه السلام، ثقة.

صاحب المصنفات الأهوازی، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص265 ـ266، رقم: 3424.

حماد بن عیسی:

قال النجاشی: وکان ثقة فی حدیثه، صدوقا.

وقال الشیخ: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج7، ص236ـ237، رقم: 3972.

سلیم بن قیس الهلالی:

سلیم بن قیس هلالی، از اصحاب و یاران خاص پنج امام اول شیعیان بوده است. آیت الله خوئی در شرح حال او می نویسد:

سلیم بن قیس: قال النجاشی فی زمرة من ذکره من سلفنا الصالح فی الطبقة الأولی: (سلیم بن قیس الهلالی له کتاب، یکنی أبا صادق.

آقای خوئی رضوان الله تعالی علیه سپس در ادامه نکاتی را در باره او این چنین بیان می کند:

الأولی: أن سلیم بن قیس - فی نفسه - ثقة جلیل القدر عظیم الشأن، ویکفی فی ذلک شهادة البرقی بأنه من الأولیاء من أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام، المؤیدة بما ذکره النعمانی فی شأن کتابه، وقد أورده العلامة فی القسم الأول وحکم بعدالته.

سلیم بن قیس هلالی.. نجاشی او را زمره گذشتگان صالح از طبقه اول آورده است...

سلیم بن قیس هلالی فی نفسه، ثقه، جلیل القدر و والا مقام است. برای اثبات این مطلب، شهادت برقی به این که او اولیاء اصحاب امیرمؤمنان علیه السلام بوده کفایت می کند. این مطلب را گفتار نعمانی در باره کتاب سلیم تأیید می کند. علامه حلی نیز او را در قسم اول آورده و حکم به عدالتش کرده است.

معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 226، رقم: 5401.

شیخ کلینی در کتاب شریف کافی، همین روایت را با این سند نقل کرده است:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صلی الله علیه وآله قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی طَهَّرَنَا...

الکافی، ج1 ص191.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت ششم: من، حسن، حسین و نه تن از فرزندانش مقصود حدیث ثقلین هستیم

شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا، در ضمن حدیث شریف ثقلین، نام ائمه علیهم السلام را نیز از زبان امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده است:

25 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ غِیَاثِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَنْ مَعْنَی قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی مَنِ الْعِتْرَةُ؟ فَقَالَ:

أَنَا وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَالْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ مَهْدِیُّهُمْ وَقَائِمُهُمْ لَا یُفَارِقُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَلَا یُفَارِقُهُمْ حَتَّی یَرِدُوا عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله حَوْضَه.

امام صادق علیه السلام فرمود: از امیر المؤمنین سلام اللَّه علیه پرسیدند: معنی گفتار حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله که فرموده: «انّی مخلّف فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی» چیست؟ و عترت چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: مقصود از عترت، من و حسنین و نه نفر از اولاد حسین هستیم، نفر نهمی مهدی و قائم عترت است، اینان از قرآن جدا نخواهند شد تا آنگاه که در کنار حوض خدمت پیغمبر برسند.

القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای381هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج2، ص60، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م.

کمال الدین وتمام النعمة - الشیخ الصدوق - ص 240

بررسی سند روایت:

احمد بن زیاد بن جعفر همدانی:

نخستین راوی در سند روایت احمد بن زیاد همدانی استاد شیخ صدوق رحمة الله علیه است. شیخ صدوق استادش را در چندین مورد توثیق کرده که متن کلامش در تأیید احمد بن زیاد همدانی در ذیل روایت غیبت امام زمان علیه السلام این است:

قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه: لم أسمع هذا الحدیث إلا من أحمد بن زیاد ابن جعفر الهمدانی رضی الله عنه بهمدان عند منصرفی من حج بیت الله الحرام، وکان رجلا ثقة دینا فاضلا رحمة الله علیه ورضوانه.

مصنف این کتاب که خداوند از او راضی باد می گوید: من این روایت از احمد بن زیاد ابن جعفر همدانی در همدان هنگامی که از زیارت خانه خدا برگشتم شنیدم. و او شخص ثقه، متدین و فاضل بود که رحمت و رضوان خداوند بر او نثارش باد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص369، ناشر: اسلامیة ـ تهران، الطبعة الثانیة، 1395 هـ.

با توثیق شیخ صدوق نیازی نیست که سخن دیگران را در باره ذکر کنیم.

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

ابراهیم بن هاشم:

حضرت آیت الله خوئی در شرح حال او می نویسد:

أقول: لا ینبغی الشک فی وثاقة إبراهیم بن هاشم، ویدل علی ذلک عدة أمور:

1. أنه روی عنه ابنه علی فی تفسیره کثیرا، وقد التزم فی أول کتابه بأن ما یذکره فیه قد انتهی إلیه بواسطة الثقات. وتقدم ذکر ذلک فی (المدخل) المقدمة الثالثة.

2. أن السید ابن طاووس ادعی الاتفاق علی وثاقته، حیث قال عند ذکره روایة عن أمالی الصدوق فی سندها إبراهیم بن هاشم: " ورواة الحدیث ثقات بالاتفاق ". فلاح السائل: الفصل التاسع عشر، الصفحة 158.

3. أنه أول من نشر حدیث الکوفیین بقم. والقمیون قد اعتمدوا علی روایاته، وفیهم من هو مستصعب فی أمر الحدیث، فلو کان فیه شائبة الغمز لم یکن یتسالم علی أخذ الروایة عنه، وقبول قوله.

من می گویم: شایسته نیست که در وثاقت ابراهیم بن هاشم تردید شود، برای اثبات این مطلب چند مطلب دلالت دارد:

1. علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایات زیادی از او نقل کرده است؛ در حالی که او در اول کتاب خود ملتزم شده است که هر چه در این کتاب آورده است، به واسطه افراد ثقه به او رسیده است. بحث این مطلب در کتاب المدخل مقدمه سوم گذشت.

2. سید بن طاووس ادعای اتفاق بر وثاقت او را کرده است؛ چنانچه در ذکر روایتی که او در سندش ابراهیم بن هاشم وجود دارد گفته: تمام روات آن به اتفاق علما ثقه هستند.

3. او نخستین کسی است که حدیث مردم کوفه را در قم انتشار داد و قمی ها به روایات او اعتماد کرده اند. در میان قمی ها کسانی بودند که در باره روایت سخت گیر بودند، اگر در او احتمال اشکال وجود داشت، تمام قمی ها بر گرفتن روایت از او و قبول روایاتش اتفاق نمی کردند.

معجم رجال الحدیث، ج 1 ص 291، رقم: 332.

محمد بن ابی عمیر:

قال النجاشی: جلیل القدر، عظیم المنزلة فینا وعند المخالفین...

وقال الشیخ: وکان من أوثق الناس عند الخاصة والعامة، وأنسکهم نسکا، وأورعهم وأعبدهم.

معجم رجال الحدیث، ج 15، ص291 ـ 292، رقم: 10043.

غیاث بن ابراهیم التمیمی الأسدی:

قال النجاشی: بصری، سکن الکوفة، ثقة. روی عن أبی عبد الله وأبی الحسن علیهما السلام.

معجم رجال الحدیث، ج 14 ص 250، رقمک 9299.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت هفتم: رسول خدا، وصیت و امامت را بعد از خودش به امیرمؤمنان واگذار کرد:

شیخ کلینی رحمت الله علیه در کتاب شریف کافی با سند صحیح جریان مناظره محمد بن علی معروف به محمد حنفیه را با امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده است که امامت الهی آن حضرات را ثابت می کند و هم معجزه ای از معجزات امام زین العابدین علیه السلام را:

5- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ وزُرَارَةَ جَمِیعاً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع

قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ ع أَرْسَلَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ إِلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فَخَلَا بِهِ فَقَالَ لَهُ یَا ابْنَ أَخِی قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص دَفَعَ الْوَصِیَّةَ والْإِمَامَةَ مِنْ بَعْدِهِ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع ثُمَّ إِلَی الْحَسَنِ ع ثُمَّ إِلَی الْحُسَیْنِ ع وقَدْ قُتِلَ أَبُوکَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وصَلَّی عَلَی رُوحِهِ ولَمْ یُوصِ وأَنَا عَمُّکَ وصِنْوُ أَبِیکَ ووِلَادَتِی مِنْ عَلِیٍّ ع فِی سِنِّی وقَدِیمِی أَحَقُّ بِهَا مِنْکَ فِی حَدَاثَتِکَ فَلَا تُنَازِعْنِی فِی الْوَصِیَّةِ والْإِمَامَةِ ولَا تُحَاجَّنِی

فَقَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یَا عَمِّ اتَّقِ اللَّهَ ولَا تَدَّعِ مَا لَیْسَ لَکَ بِحَقٍ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ إِنَّ أَبِی یَا عَمِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَوْصَی إِلَیَّ قَبْلَ أَنْ یَتَوَجَّهَ إِلَی الْعِرَاقِ وعَهِدَ إِلَیَّ فِی ذَلِکَ قَبْلَ أَنْ یُسْتَشْهَدَ بِسَاعَةٍ وهَذَا سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص عِنْدِی فَلَا تَتَعَرَّضْ لِهَذَا فَإِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ نَقْصَ الْعُمُرِ وتَشَتُّتَ الْحَالِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ جَعَلَ الْوَصِیَّةَ والْإِمَامَةَ فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ ع فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ ذَلِکَ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَی الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ حَتَّی نَتَحَاکَمَ إِلَیْهِ ونَسْأَلَهُ عَنْ ذَلِکَ

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وکَانَ الْکَلَامُ بَیْنَهُمَا بِمَکَّةَ فَانْطَلَقَا حَتَّی أَتَیَا الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ ابْدَأْ أَنْتَ فَابْتَهِلْ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وسَلْهُ أَنْ یُنْطِقَ لَکَ الْحَجَرَ ثُمَّ سَلْ فَابْتَهَلَ مُحَمَّدٌ فِی الدُّعَاءِ وسَأَلَ اللَّهَ ثُمَّ دَعَا الْحَجَرَ فَلَمْ یُجِبْهُ

فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یَا عَمِّ لَوْ کُنْتَ وَصِیّاً وإِمَاماً لَأَجَابَکَ قَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ فَادْعُ اللَّهَ أَنْتَ یَا ابْنَ أَخِی وسَلْهُ فَدَعَا اللَّهَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع بِمَا أَرَادَ ثُمَّ قَالَ أَسْأَلُکَ بِالَّذِی جَعَلَ فِیکَ مِیثَاقَ الْأَنْبِیَاءِ ومِیثَاقَ الْأَوْصِیَاءِ ومِیثَاقَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ لَمَّا أَخْبَرْتَنَا مَنِ الْوَصِیُّ والْإِمَامُ بَعْدَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع قَالَ فَتَحَرَّکَ الْحَجَرُ حَتَّی کَادَ أَنْ یَزُولَ عَنْ مَوْضِعِهِ ثُمَّ أَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ فَقَالَ:

اللَّهُمَّ إِنَّ الْوَصِیَّةَ والْإِمَامَةَ بَعْدَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع إِلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وابْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ فَانْصَرَفَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وهُوَ یَتَوَلَّی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع.

الکافی، ج1، ص348.

امام باقر علیه السلام فرمود: چون امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، محمد بن حنفیه، شخصی را نزد علی بن الحسین علیهما السلام فرستاد که تقاضا کند با او در خلوت سخن گوید سپس (در خلوت) به آن حضرت چنین گفت:

پسر برادرم ! میدانی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله وصیت و امامت را پس از خود به امیر المؤمنین علیه السلام و بعد از او به امام حسن علیه السلام و بعد از او به امام حسین علیه السلام واگذاشت. و پدر شما به شهادت رسید و وصیت هم نکرد، و من عموی شما و با پدر شما از یک ریشه ام و زاده علی علیه السلام هستم. من با این سن و سبقتی که بر شما دارم از شما که جوان هستید به امامت سزاوارترم؛ پس با من در امر وصیت و امامت منازعه و مجادله مکن.

علی بن الحسین علیه السلام به او فرمود: ای عمو از خدا پروا کن و چیزی را که حق نداری ادعا مکن. من تو را موعظه می کنم که مبادا از جاهلان باشی، ای عمو! همانا پدرم صلوات اللَّه علیه پیش از آنکه رهسپار عراق شود به من وصیت فرمود و ساعتی پیش از شهادتش نسبت به آن با من عهد کرد.

و این سلاح رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله است نزد من، متعرض این امر مشو که می ترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان شود.

همانا خدای عز و جل امر وصیت و امامت را در نسل حسین علیه السلام مقرر داشته است، اگر میخواهی این مطلب را بفهمی بیا نزد حجر الاسود رویم و محاکمه کنیم و این موضوع را از او بپرسیم،

امام باقر علیه السلام می فرماید، این گفتگو میان آنها در مکه بود، پس رهسپار شدند تا به حجر الاسود رسیدند، علی بن الحسین به محمد بن حنفیه فرمود:

تو اول به درگاه خدای عز و جل تضرع کن و از او بخواه که حجر را برای تو به سخن آورد و سپس بپرس.

محمد با تضرع و زاری دعا کرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست (که بامامت او سخن گوید) ولی حجر جوابش نگفت.

علی بن الحسین علیه السلام فرمود: ای عمو اگر تو وصی و امام می بودی جوابت می داد. محمد گفت: پسر برادر تو دعا کن و از خدا بخواه، علی بن الحسین علیه السلام به آنچه خواست دعا کرد، سپس فرمود: از تو میخواهم بآن خدائی که میثاق پیغمبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده است (همه باید نزد تو آیند و بپیمان خدا وفا کنند) که وصی و امام بعد از حسین علیه السلام را به ما خبر ده.

سنگ جنبشی کرد که نزدیک بود از جای خود کنده شود، سپس خدای عز و جل او را به سخن آورد و بزبان عربی فصیح گفت: بار خدایا همانا وصیت و امامت بعد از حسین بن علی علیه السلام به علی بن حسین بن علی بن ابی طالب پسر فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله رسیده است.

پس محمد بن علی (محمد حنفیه) برگشت و پیرو علی بن الحسین علیه السلام گردید.

بررسی سند روایت

محمد بن یحیی العطار:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث...

معجم رجال الحدیث، ج19، ص33، رقم: 12010.

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

الحسن بن محبوب:

وقال الشیخ: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص96، رقم: 3079.

علی بن رئاب:

وقال الشیخ: " علی بن رئاب الکوفی: له أصل کبیر، وهو ثقة جلیل القدر.

معجم رجال الحدیث، ج13، ص 20، رقم: 8139.

زیاد ابوعبیده الحزاء:

زیاد بن عیسی: قال النجاشی: کوفی، مولی، ثقة...

وقال سعد بن عبد الله الأشعری: کوفی، ثقة، صحیح.

معجم رجال الحدیث، ج8، ص322، رقم: 4807.

زرارة بن أعین:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه ومتقدمهم، وکان قارئا فقیها متکلما شاعرا أدیبا، قد اجتمعت فیه خلال الفضل والدین، صادقا فیما یرویه...

معجم رجال الحدیث، ج 8، ص225، رقم: 4671.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت هشتم: امامان از طرف خدا پیشوایند، به حق هدایت و داوری کنند و حجت های خدا و داعیان به سوی خدا هستند

شیخ کلینی در کتاب شریف کافی روایتی را با سند صحیح اعلائی نقل کرده است که در آن امام صادق علیه السلام، ویژگی ها و فضائل امام را بیان کرده است که تمام اعتقادات شیعه؛ از جمله عصمت مطلق، انتخاب الهی و... را ثابت می کند:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی خُطْبَةٍ لَهُ یَذْکُرُ فِیهَا حَالَ الْأَئِمَّةِ ع وصِفَاتِهِمْ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ أَوْضَحَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَی مِنْ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّنَا عَنْ دِینِهِ وأَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِیلِ مِنْهَاجِهِ وفَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ یَنَابِیعِ عِلْمِهِ

فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلَاوَةِ إِیمَانِهِ وعَلِمَ فَضْلَ طُلَاوَةِ إِسْلَامِهِ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وتَعَالَی نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وجَعَلَهُ حُجَّةً عَلَی أَهْلِ مَوَادِّهِ وعَالَمِهِ وأَلْبَسَهُ اللَّهُ تَاجَ الْوَقَارِ وغَشَّاهُ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ یُمَدُّ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمَاءِ لَا یَنْقَطِعُ عَنْهُ مَوَادُّهُ ولَا یُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِجِهَةِ أَسْبَابِهِ ولَا یَقْبَلُ اللَّهُ أَعْمَالَ الْعِبَادِ إِلَّا بِمَعْرِفَتِهِ فَهُوَ عَالِمٌ بِمَا یَرِدُ عَلَیْهِ مِنْ مُلْتَبِسَاتِ الدُّجَی ومُعَمَّیَاتِ السُّنَنِ ومُشَبِّهَاتِ الْفِتَنِ

فَلَمْ یَزَلِ اللَّهُ تَبَارَکَ وتَعَالَی یَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ ع مِنْ عَقِبِ کُلِّ إِمَامٍ یَصْطَفِیهِمْ لِذَلِکَ ویَجْتَبِیهِمْ ویَرْضَی بِهِمْ لِخَلْقِهِ ویَرْتَضِیهِمْ کُلَّمَا مَضَی مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً عَلَماً بَیِّناً وهَادِیاً نَیِّراً وإِمَاماً قَیِّماً وحُجَّةً عَالِماً أَئِمَّةً مِنَ اللَّهِ {یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وبِهِ یَعْدِلُونَ} حُجَجُ اللَّهِ ودُعَاتُهُ ورُعَاتُهُ عَلَی خَلْقِهِ یَدِینُ بِهَدْیِهِمُ الْعِبَادُ وتَسْتَهِلُّ بِنُورِهِمُ الْبِلَادُ ویَنْمُو بِبَرَکَتِهِمُ التِّلَادُ جَعَلَهُمُ اللَّهُ حَیَاةً لِلْأَنَامِ ومَصَابِیحَ لِلظَّلَامِ ومَفَاتِیحَ لِلْکَلَامِ ودَعَائِمَ لِلْإِسْلَامِ جَرَتْ بِذَلِکَ فِیهِمْ مَقَادِیرُ اللَّهِ عَلَی مَحْتُومِهَا

فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَی والْهَادِی الْمُنْتَجَی والْقَائِمُ الْمُرْتَجَی اصْطَفَاهُ اللَّهُ بِذَلِکَ واصْطَنَعَهُ عَلَی عَیْنِهِ فِی الذَّرِّ حِینَ ذَرَأَهُ وفِی الْبَرِیَّةِ حِینَ بَرَأَهُ ظِلًّا قَبْلَ خَلْقِ نَسَمَةٍ عَنْ یَمِینِ عَرْشِهِ مَحْبُوّاً بِالْحِکْمَةِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَهُ اخْتَارَهُ بِعِلْمِهِ وانْتَجَبَهُ لِطُهْرِهِ بَقِیَّةً مِنْ آدَمَ ع وخِیَرَةً مِنْ ذُرِّیَّةِ نُوحٍ ومُصْطَفًی مِنْ آلِ إِبْرَاهِیمَ وسُلَالَةً مِنْ إِسْمَاعِیلَ وصَفْوَةً مِنْ عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ ص لَمْ یَزَلْ مَرْعِیّاً بِعَیْنِ اللَّهِ یَحْفَظُهُ ویَکْلَؤُهُ بِسِتْرِهِ مَطْرُوداً عَنْهُ حَبَائِلُ إِبْلِیسَ وجُنُودِهِ مَدْفُوعاً عَنْهُ وُقُوبُ الْغَوَاسِقِ ونُفُوثُ کُلِّ فَاسِقٍ مَصْرُوفاً عَنْهُ قَوَارِفُ السُّوءِ مُبْرَأً مِنَ الْعَاهَاتِ مَحْجُوباً عَنِ الْآفَاتِ مَعْصُوماً مِنَ الزَّلَّاتِ مَصُوناً عَنِ الْفَوَاحِشِ کُلِّهَا مَعْرُوفاً بِالْحِلْمِ والْبِرِّ فِی یَفَاعِهِ مَنْسُوباً إِلَی الْعَفَافِ والْعِلْمِ والْفَضْلِ عِنْدَ انْتِهَائِهِ مُسْنَداً إِلَیْهِ أَمْرُ وَالِدِهِ صَامِتاً عَنِ الْمَنْطِقِ فِی حَیَاتِهِ

فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّةُ وَالِدِهِ إِلَی أَنِ انْتَهَتْ بِهِ مَقَادِیرُ اللَّهِ إِلَی مَشِیئَتِهِ وجَاءَتِ الْإِرَادَةُ مِنَ اللَّهِ فِیهِ إِلَی مَحَبَّتِهِ وبَلَغَ مُنْتَهَی مُدَّةِ وَالِدِهِ ع فَمَضَی وصَارَ أَمْرُ اللَّهِ إِلَیْهِ مِنْ بَعْدِهِ وقَلَّدَهُ دِینَهُ وجَعَلَهُ الْحُجَّةَ عَلَی عِبَادِهِ وقَیِّمَهُ فِی بِلَادِهِ وأَیَّدَهُ بِرُوحِهِ وآتَاهُ عِلْمَهُ وأَنْبَأَهُ فَصْلَ بَیَانِهِ واسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ وانْتَدَبَهُ لِعَظِیمِ أَمْرِهِ وأَنْبَأَهُ فَضْلَ بَیَانِ عِلْمِهِ ونَصَبَهُ عَلَماً لِخَلْقِهِ وجَعَلَهُ حُجَّةً عَلَی أَهْلِ عَالَمِهِ وضِیَاءً لِأَهْلِ دِینِهِ والْقَیِّمَ عَلَی عِبَادِهِ رَضِیَ اللَّهُ بِهِ إِمَاماً لَهُمُ اسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ واسْتَحْفَظَهُ عِلْمَهُ واسْتَخْبَأَهُ حِکْمَتَهُ واسْتَرْعَاهُ لِدِینِهِ وانْتَدَبَهُ لِعَظِیمِ أَمْرِهِ وأَحْیَا بِهِ مَنَاهِجَ سَبِیلِهِ وفَرَائِضَهُ وحُدُودَهُ فَقَامَ بِالْعَدْلِ عِنْدَ تَحَیُّرِ أَهْلِ الْجَهْلِ وتَحْیِیرِ أَهْلِ الْجَدَلِ بِالنُّورِ السَّاطِعِ والشِّفَاءِ النَّافِعِ بِالْحَقِّ الْأَبْلَجِ والْبَیَانِ اللَّائِحِ مِنْ کُلِّ مَخْرَجٍ عَلَی طَرِیقِ الْمَنْهَجِ الَّذِی مَضَی عَلَیْهِ الصَّادِقُونَ مِنْ آبَائِهِ ع فَلَیْسَ یَجْهَلُ حَقَّ هَذَا الْعَالِمِ إِلَّا شَقِیٌّ ولَا یَجْحَدُهُ إِلَّا غَوِیٌّ ولَا یَصُدُّ عَنْهُ إِلَّا جَرِیٌّ عَلَی اللَّهِ جَلَّ وعَلَا.

امام صادق در خطبه ای که حال و صفات امامان علیهم السلام را بیان می کند می فرماید:

همانا خدای عز و جل به وسیله ائمه هدی از اهل بیت پیغمبر ما دینش را آشکار ساخت و علمش را روشن نمود و برای آنان باطن چشمه های علمش را گشود، هر که از امت محمد صلی الله علیه وآله حق واجب امامش را شناسد طعم و شیرینی ایمانش را بیابد و فضل خرمی اسلامش را بداند؛ زیرا خدای تبارک و تعالی امامرا به پیشوائی خلقش منصوب کرده و بر روزیخواران اهل جهانش حجت قرار داده و تاج وقارش بر سر نهاده و از نور جباریتش بدو افکنده با رشته ای الهی تا آسمان کشیده که فیوضات خدا از او منقطع نشود و آنچه نزد خداست جز از طریق وسائل او به دست نیاید و خدا اعمال بندگان را جز با معرفت او نپذیرد آنچه از امور مشتبه تاریک و سنت های مشکل و فتنه های ناآشکار بر او وارد شود، حکمش را می داند.

خدای تبارک و تعالی همیشه امامان را برای رهبری خلقش از اولاد حسین علیه السلام و از فرزندان بلا واسطه هر امامی برای امامت برگزیند و انتخاب کند و ایشان را برای خلقش بپذیرد و بپسندد، هر گاه یکی از ایشان رحلت کند از فرزندان او امامی بزرگوار آشکار و رهبری نوربخش و پیشوائی سرپرست و حجتی دانشمند برای خلقش نصب کند.

آنان از طرف خدا پیشوایند، به حق هدایت کنند و به حق داوری نمایند، حجت های خدا و داعیان به سوی خدایند، از طرف خدا مخلوق را سرپرستی کنند.

بندگان خدا به رهبری آنها دینداری کنند و شهرها به نورشان آبادان شود و ثروت های کهنه از برکتشان فزونی یابد، خدا ایشان را حیات مردم و چراغهای تاریکی و کلیدهای سخن و پایه های اسلام قرار داده و مقدرات حتمی خدا بر این جاری شده.

پس امام همان برگزیده، پسندیده، رهبر، محرم اسرار و امید بخشی است که به فرمان خدا قیام کرده است، خدا او را برای این برگزیده و در عالم ذر که او را آفریده، زیر نظر خود پروریده و در میان مردم، او را همچنان ساخته است، در عالم ذر پیش از آنکه جانداری پدید آید، امام را مانند سایه ای در سمت راست عرش آفریده و با علم غیب خود، به او حکمت بخشیده و او را برگزیده و برای پاکیش انتخابش کرده است.

باقی مانده خلافت آدم علیه السلام به او رسیده و از بهترین فرزندان نوح علیه السلام است، برگزیده خاندان ابراهیم علیه السلام و سلاله اسماعیل و انتخاب شده از عترت محمد صلّی اللَّه علیه و آله است.

همیشه زیر نظر خدا سرپرستی شده و با پرده خود حفظ و نگهبانیش نموده و دامهای شیطان و لشکرش را از او کنار زده و پیش آمدهای شب هنگام و افسون جادوگران را از او دور ساخته است، روی آوردن بدی را از او برگردانیده از بلاها برکنار است، از آفتها پنهان است، از لغزشها نگهداری شده و از تمام زشتکاریها مصونست.

در جوانی به خویشتن داری و نیکوکاری معروف است و در پیری به پاکدامنی و علم و فضیلت منسوب، امر امامت پدرش به او رسیده و در زمان حیات پدرش از آن گفتار خاموش بوده؛ چون ایام پدرش گذشت و مقدرات و خواست خدا نسبت به او پایان یافت و اراده خدا او را به سوی محبت خود رسانید و به پایان دورانش رسید، او در گذشت و امر خدا پس از او بوی رسید، خدا امر دینش را به گردن او نهاد و او را بر بندگانش حجت کرد و در بلادش سرپرست نمود و به روح خود قوتش داد و از علم خود باو داد و از بیان روشن [گفتار حق ] آگاهش نمود و راز خود بدو سپرد و برای امر بزرگش (رهبری تمام مخلوق) دعوت فرمود و فضیلت بیان علمش را به او خبر داد و برای رهبری خلق منصوبش ساخت و بر اهل عالم حجتش نمود و مایه روشنائی اهل دین و سرپرست بندگانش کرد، او را برای امامت خلق پسندید و راز خود بدو سپرد و بر علم خویش نگهبانش کرد و حکمتش را در او نهفت و سرپرستی دینش را از او خواست و برای امر بزرگش او را طلبید و راههای روشن و احکام و حدود خویش باو زنده کرد.

امام هم با نور درخشان و درمان مفید، هنگام سرگردانی نادانان و سخن آراستن اهل جدل، به عدالت قیام کرد در حالی که با حق واضح و بیان از هر سو روشن همراه بود و به راه مستقیمی که پدران درستکارش علیهم السلام رفته بودند، گام برداشت؛ پس حق چنین عالمی را جز بدبخت نادیده نگیرد و جز گمراه نومید منکرش نشود و جز دلیر بر خدای جل و علا برایش کارشکنی نکند.

الکافی، ج 1، ص203.

بررسی سند روایت

محمد بن یحیی العطار:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث...

معجم رجال الحدیث، ج19، ص33، رقم: 12010.

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

الحسن بن محبوب:

وقال الشیخ: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص96، رقم: 3079.

اسحاق بن غالب:

قال النجاشی: عربی صلیب ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص 22، رقم: 1169.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت نهم: هر مسلمانی باید بداند که بعد از رسول خدا، امیرمؤمنان «امام» است، سپس امام حسن و...

مرحوم خزاز قمی در کتاب معتبر کفایهء الأثر روایتی را با سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت اصول عقاید شیعه و از جمله امامت را به تفصیل در آن توضیح داده است:

حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَی قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامٍ قَالَ:

کُنْتُ عِنْدَ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام: إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ مُعَاوِیَةُ بْنُ وَهْبٍ وعَبْدُ الْمَلِکِ بْنُ أَعْیَنَ...

ثُمَّ قَالَ علیه السلام: إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وأَوْجَبَهَا عَلَی الْإِنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ والْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ وحَدُّ الْمَعْرِفَةِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ غَیْرُهُ ولَا شَبِیهَ لَهُ ولَا نَظِیرَ لَهُ وأَنَّهُ یَعْرِفُ أَنَّهُ قَدِیمٌ مُثْبَتٌ بِوُجُودٍ غَیْرُ فَقِیدٍ مَوْصُوفٌ مِنْ غَیْرِ شَبِیهٍ ولَا مُبْطِلٍ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ.

وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الرَّسُولِ والشَّهَادَةُ لَهُ بِالنُّبُوَّةِ وأَدْنَی مَعْرِفَةِ الرَّسُولِ الْإِقْرَارُ بِهِ بِنُبُوَّتِهِ وأَنَّ مَا أَتَی بِهِ مِنْ کِتَابٍ أَوْ أَمْرٍ أَوْ نَهْیٍ فَذَلِکَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ

وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ الَّذِی بِهِ یَأْتَمُّ بِنَعْتِهِ وصِفَتِهِ واسْمِهِ فِی حَالِ الْعُسْرِ والْیُسْرِ وأَدْنَی مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ أَنَّهُ عِدْلُ النَّبِیِّ إِلَّا دَرَجَةَ النُّبُوَّةِ ووَارِثُهُ وأَنَّ طَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وطَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ والتَّسْلِیمُ لَهُ فِی کُلِّ أَمْرٍ والرَّدُّ إِلَیْهِ والْأَخْذُ بِقَوْلِهِ

وَ یَعْلَمُ أَنَّ الْإِمَامَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنَا ثُمَّ مِنْ بَعْدِی مُوسَی ابْنِی ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وَلَدُهُ عَلِیٌّ وبَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وبَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ ابْنُهُ وبَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ والْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ....

الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی، کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، ص260 ـ 264، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ.

از هشام حدیث کند که گفت: نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که معاویة بن وهب و عبد الملک بن اعین بر آن حضرت وارد شدند...

سپس امام صادق علیه السلام فرمود: بهترین فرائض و واجب ترین آنها بر انسان شناسائی پروردگار و اقرار به بندگی اوست، و حدّ معرفت این است که اقرار کند که معبودی جز او نیست، و شبیه و مانندی برای او نیست، و بداند که او قدیم و ثابت و موجود است، و به چیزی مقیّد نیست، توان او را توصیف کرد ولی نه از روی شبیه و مانند، و بداند که او باطل نیست و مانندش چیزی نیست و او شنوا و بینا است.

و پس از او شناسایی پیغمبر و گواهی به نبوت اوست، و کمتر چیزی که در شناسایی او لازم است این است که اقرار به نبوت او کند، و اینکه آنچه آورده از کتاب یا امر و نهی از نزد خدای عز و جل است.

و پس از او شناختن امامی است که به وصف و نام او در حال سختی و خوشی پیروی کند، و کمتر چیزی که در شناختن امام لازم است، این است که او به جز در مقام نبوت همکار پیغمبر و وارث اوست؛ و این که اطاعت او اطاعت خداوند و رسول اوست، و در هر امری تسلیم او باشد و (در آنچه نداند) به او ردّ کند و گفتار او را بگیرد

و بداند که امام پس از رسول خدا علی بن ابی طالب علیه السّلام است و پس از او حسن سپس حسین سپس علی بن الحسین و سپس محمد بن علی و پس از او منم، و پس از من موسی فرزندم و پس از او فرزندش علی و بعد از او محمد فرزندش پس از او علی فرزندش سپس فرزندش حسن و حجت از فرزندان حسن است.

بررسی سند روایت

الحسین بن علی بن الحسین بن موسی:

قال النجاشی: ثقة.

وقال الشیخ فی رجاله ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 7، ص47، رقم: 3531.

هَارُونُ بْنُ مُوسَی بن أحمد:

قال النجاشی: أبو محمد التلعکبری، من بنی شیبان: کان وجها فی أصحابنا ثقة، معتمدا لا یطعن علیه...

وقال الشیخ جلیل القدر، عظیم المنزلة، واسع الروایة، عدیم النظر، ثقة. روی جمیع الأصول والمصنفات.

معجم رجال الحدیث، ج 20، ص 258، 13273.

محمد بن الحسن بن ولید:

محمد بن الحسن بن أحمد: قال النجاشی: شیخ القمیین وفقیههم، ومتقدمهم ووجههم ثقة ثقة، عین...

وقال الشیخ: جلیل القدر، عارف بالرجال، موثوق به... جلیل القدر، بصیر بالفقه، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 220، رقم: 10490.

محمد بن الحسن الصفار:

قال النجاشی: کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 263، رقم: 10532.

یعقوب بن یزید:

قال النجاشی: وکان ثقة صدوقا...

وقال الشیخ: کثیر الروایة، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 156، رقم: 13778.

محمد بن أبی عمیر:

قال النجاشی: جلیل القدر، عظیم المنزلة فینا وعند المخالفین...

وقال الشیخ: وکان من أوثق الناس عند الخاصة والعامة، وأنسکهم نسکا، وأورعهم وأعبدهم.

معجم رجال الحدیث، ج 15، ص291 ـ 292، رقم: 10043.

هشام بن سالم:

قال النجاشی: ثقة ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج20، ص324، 13361.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت دهم: نزول آیه «أولی الأمر» در حق امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین

مرحوم شیخ کلینی در کتاب کافی، روایت ثقلین را از طریق ابو بصیر از امام صادق علیه السلام با شش سند نقل کرده است:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ وَعَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ {أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ} فَقَالَ: نَزَلَتْ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ علیهم السلام فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ یُسَمِّ عَلِیّاً وَأَهْلَ بَیْتِهِ علیهم السلام فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ: فَقَالَ: قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله نَزَلَتْ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَلَمْ یُسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَلَا أَرْبَعاً حَتَّی کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِ الزَّکَاةُ وَلَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّی کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَنَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ یَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّی کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَنَزَلَتْ «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» وَنَزَلَتْ فِی عَلِیٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی عَلِیٍّ «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ»

وَقَالَ صلی الله علیه وآله أُوصِیکُمْ بِکِتَابِ اللَّهِ وَأَهْلِ بَیْتِی فَإِنِّی سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ أَنْ لَا یُفَرِّقَ بَیْنَهُمَا حَتَّی یُورِدَهُمَا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأَعْطَانِی ذَلِکَ وَقَالَ: لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُمْ وَقَالَ: إِنَّهُمْ لَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ بَابِ هُدًی وَلَنْ یُدْخِلُوکُمْ فِی بَابِ ضَلَالَةٍ فَلَوْ سَکَتَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَلَمْ یُبَیِّنْ مَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَآلُ فُلَانٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْزَلَهُ فِی کِتَابِهِ تَصْدِیقاً لِنَبِیِّهِ صلی الله علیه واله {إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً} فَکَانَ عَلِیٌّ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَفَاطِمَةُ علیه السلام فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله تَحْتَ الْکِسَاءِ فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ إِنَّ لِکُلِّ نَبِیٍّ أَهْلًا وَثَقَلًا وَهَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَثَقَلِی» فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِکَ فَقَالَ إِنَّکِ إِلَی خَیْرٍ وَلَکِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی وَثِقْلِی.

فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کَانَ عَلِیٌّ أَوْلَی النَّاسِ بِالنَّاسِ لِکَثْرَةِ مَا بَلَّغَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَإِقَامَتِهِ لِلنَّاسِ وَأَخْذِهِ بِیَدِهِ فَلَمَّا مَضَی عَلِیٌّ لَمْ یَکُنْ یَسْتَطِیعُ عَلِیٌّ وَلَمْ یَکُنْ لِیَفْعَلَ أَنْ یُدْخِلَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وَلَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَلِیٍّ وَلَا وَاحِداً مِنْ وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی أَنْزَلَ فِینَا کَمَا أَنْزَلَ فِیکَ فَأَمَرَ بِطَاعَتِنَا کَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِکَ وَبَلَّغَ فِینَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کَمَا بَلَّغَ فِیکَ وَأَذْهَبَ عَنَّا الرِّجْسَ کَمَا أَذْهَبَهُ عَنْکَ فَلَمَّا مَضَی عَلِیٌّ علیه السلام کَانَ الْحَسَنُ علیه السلام أَوْلَی بِهَا لِکِبَرِهِ فَلَمَّا تُوُفِّیَ لَمْ یَسْتَطِعْ أَنْ یُدْخِلَ وُلْدَهُ وَلَمْ یَکُنْ لِیَفْعَلَ ذَلِکَ وَاللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ: {وَأُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ} فَیَجْعَلَهَا فِی وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحُسَیْنُ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِی کَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِکَ وَطَاعَةِ أَبِیکَ وَبَلَّغَ فِیَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کَمَا بَلَّغَ فِیکَ وَفِی أَبِیکَ وَأَذْهَبَ اللَّهُ عَنِّی الرِّجْسَ کَمَا أَذْهَبَ عَنْکَ وَعَنْ أَبِیکَ فَلَمَّا صَارَتْ إِلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ یَسْتَطِیعُ أَنْ یَدَّعِیَ عَلَیْهِ کَمَا کَانَ هُوَ یَدَّعِی عَلَی أَخِیهِ وَعَلَی أَبِیهِ لَوْ أَرَادَا أَنْ یَصْرِفَا الْأَمْرَ عَنْهُ وَلَمْ یَکُونَا لِیَفْعَلَا ثُمَّ صَارَتْ حِینَ أَفْضَتْ إِلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام فَجَرَی تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ {وَأُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ} ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ الْحُسَیْنِ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیهم السلام

وَقَالَ الرِّجْسُ هُوَ الشَّکُّ وَاللَّهِ لَا نَشُکُّ فِی رَبِّنَا أَبَداً.

ابو بصیر می گوید: تفسیر این آیه را پرسیدم که می گوید: «خداوند، رسول خدا و صاحب الامر از مؤمنان را اطاعت کنید». امام صادق علیه السلام فرمود: این آیه در شأن علی و دو فرزندش حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است. گفتم: مردمان می گویند: از چه جهت نام علی و خاندانش در آیه نیامده؟ امام صادق علیه السلام فرمود: شما در پاسخ آنان بگوئید: دستور نماز خواندن به رسول خدا نازل شد و سخنی از سه رکعت و چهار رکعت آن در میان نیست. این رسول خدا بود که رکعات نماز را تفسیر کرد. دستور پرداخت زکاة نازل شد و نگفت که از چهل درهم یکدرهم. این رسول خدا بود که نصاب زکاة را تفسیر کرد. دستور حج نازل شد و نگفت که هفت نوبت طواف کنید. این رسول خدا بود که مراسم طواف را تفسیر کرد. بر همین پایه، فرمان خدا نازل شد که: «از رسول خدا و آنانی که صاحب الامر باشند اطاعت کنید» و حکم آن در باره علی و حسن و حسین ثابت و پا بر جا ماند. در رابطه با این دستور قرآن بود که رسول خدا فرمود: «هر مؤمنی که من سرپرست و مولای او هستم، علی مولی و سرپرست او خواهد بود» و فرمود: «به شما مؤمنان سفارش می کنم که از کتاب خدا و خاندان من جدا نشوید که من از خدا درخواست کردم تا میان قرآن و خاندانم جدائی نیفکند تا هنگام قیامت که بر حوض کوثر دست آنان را در دست من گذارد و خدا پذیرفت». و نیز رسول خدا فرمود: «به خاندان من درس ندهید که آنان از شما داناترند». و فرمود: «خاندان من شما را از راه حق بیرون نمی برند و به راه ضلالت نمی کشانند».

اگر رسول خدا لب فرو می بست و خاندان خود را معرفی نمی کرد، خاندان فلان و فلان مدعی می شدند که ما صاحب الامر شمائیم. اما خداوند- بلند مرتبه_ برای این که سخن رسول را در معرفی خاندانش تأیید کند، آیه ای نازل کرد و فرمود: «خداوند می خواهد رجس و پلیدی را از شما خاندان رسول بزداید و شما را پاک و مطهر سازد». در خاندان رسول خدا، فقط علی بود با حسن و حسین و فاطمه که خطاب «عَنْکُمُ ویُطَهِّرَکُمْ» در باره آنان صادق بود، و لذا رسول خدا این دسته خاص از اهل بیت را در خانه ام سلمه زیر سایه عبا گرد آورد و فرمود: «بار خدایا! هر پیامبری، خاندانی دارد و چشم و چراغی که از خود بجا می گذارد، اینان خاندان من و چشم و چراغ من می باشند». ام سلمه همسر رسول خدا گفت: «مگر من از خاندان تو نیستم»؟

رسول خدا فرمود: «تو به سوی نیکی روانی. اما خاندان من و چشم و چراغ من همین چهار تن می باشند». از این رو موقعی که رسول خدا بدرود حیات گفت؛ علی از همه کس به سرپرستی حقوق مردم سزاوارتر بود که رسول خدا در باره او سفارش فراوان کرد و دست او را گرفت و در برابر مردم برافراشت. و از این رو بود که چون علی بدرود حیات می گفت، نمی توانست و نه حاضر بود که فرزندش محمد یا عباس یا یکتن دیگر از پسرانش را در زمره خاندان رسول خدا وارد کند، و اگر چنین می کرد، دو فرزندش حسن و حسین می گفتند: خداوند تبارک و تعالی فرمان ولایت را در باره ما و تو یکسان نازل کرد، رسول خدا نیز در باره ما و تو یکسان تبلیغ و سفارش کرد، رجس و پلیدی از ما و تو یکسان زدوده شد (چرا دیگران را در همردیف ما قرار می دهی)؟ از این رو موقعی که علی بدرود حیات گفت، حسن به امامت و صاحب الامری سزاوارتر بود، زیرا از حسن بزرگتر بود. و نیز از این جهت بود که چون حسن بدرود حیات می گفت؛ نمی توانست و نه حاضر بود که فرزندان خود را در امامت و صاحب الامری شریک کند و یا بدین جهت که خداوند عز و جل می گوید: «در منشور الهی است که برخی از خویشان رسول خدا سزاوارتر و مقدم بر دیگران می باشند» نمی توانست حق صاحب الامری خود را در فرزندان خود برقرار کند و گر نه حسین می گفت: خداوند به طاعت من فرمان داد چونان که به طاعت تو و طاعت پدرت فرمان داد. رسول خدا در باره من تبلیغ کرد چونان که در باره تو و پدرت تبلیغ کرد. و نیز خداوند، رجس و پلیدی را از من زدود چونان که از تو و از پدرت زدود (چرا دیگران را در ردیف ما قرار می دهی)؟ و چون امامت و صاحب الامری به حسین رسید، هیچ کس از خاندان رسول خدا نمی توانست بر او اقامه دعوی کند، آنسان که حسین می توانست بر حسن برادرش و بر علی پدرش اقامه دعوی کند. بعد از آن که امامت و صاحب الامری به حسین رسید، نص خصوصی پایان گرفت و تأویل این آیه مصداق گرفت که گوید: «در منشور الهی، برخی از خویشان رسول خدا سزاوارتر به برخی دیگر اند» (حتی از مهاجرین و یا سایر مؤمنان). بعد از حسین امامت به علی بن الحسین رسید (که تنها بازمانده او بود) و بعد از علی بن الحسین به محمد بن علی رسید (که از فرزندان دیگرش بزرگتر بود).

امام صادق علیه السلام فرمود:: رجس و پلیدی زائیده شک و بی اعتقادی است. به خدا سوگند که ما در باره پروردگار خود هرگز شک نمی کنیم.

الکافی، ج1، ص287 ـ 288.

در روایت فوق برای متن روایت دو سند ذکر شده است، و در پایان روایت مرحوم شیخ کلینی چهار سند دیگر را نیز برای روایت ابو بصیر ذکر کرده و می گوید:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَالْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَی بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَعِمْرَانَ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَ ذَلِکَ.

الکافی، ج1، ص287 ـ 288.

جدا سازی چهار سند اخیر روایت:

برای این که تشخیص چهار سند اخیر روایت برای خوانندگان محترم آسان شود، ناچاریم سندها را که در عبارت فوق آمده به صورت مجزا ذکر کنیم؛ زیرا اگر کسی به فنون علم رجال وارد نباشد، تشخیص سند ها برای او غیر ممکن خواهد بود:

سند سوم روایت به این شرح است:

محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن النضر بن سوید، عن یحیی بن عمران، عن ایوب بن الحر، عن ابو بصیر الاسدی عن ابی عبد الله علیه السلا.

سند چهارم روایت به این شرح است:

محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد بن عیسی، عن محمد خالد، عن النضر بن سوید....

سند پنجم روایت به این شرح است:

محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد بن عیسی، عن محمد خالد، عن النضر بن سوید، عن یحیی بن عمران الحلبی، عن عمران بن علی الحلبی، عن ابو بصیر الاسدی عن ابی عبد الله علیه السلام.

سند ششم روایت به این شرح است:

محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن النضر بن سوید، عن یحیی بن عمران الحلبی، عن عمران بن علی الحلبی، عن ابو بصیر الاسدی عن ابی عبد الله علیه السلام.

بررسی سند روایت اول:

همانطوری که مشاهده می شود روایت فوق از ابو بصیر با شش سند معتبر نقل شده است. برای اثبات صحت این روایت با توجه به رعایت اختصار، در این قسمت سند اول و ششم را از نظر رجالی بررسی می کنیم:

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین:

قال النجاشی: أبو جعفر: جلیل فی أصحابنا، ثقة، عین، کثیر الروایة، حسن التصانیف.

معجم رجال الحدیث، ج18، ص119، رقم: 11536.

البته شیخ طوسی رحمة الله علیه با استناد به گفتار قمی ها او را تضعیف کرده که حضرت آیت الله خوئی به صورت کامل از آن پاسخ داده است.

یونس بن عبد الرحمان:

قال النجاشی: کان وجها فی أصحابنا متقدما، عظیم المنزلة...

معجم رجال الحدیث، ج21، ص209، رقم: 13863.

عبد الله بن مسکان:

قال النجاشی: ثقة، عین...

وقال الشیخ: عبد الله بن مسکان ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج11، ص347، رقم: 7173.

ابو بصیر اسدی:

قال النجاشی: " یحیی بن القاسم، أبو بصیر الأسدی، وقیل أبو محمد: ثقة، وجیه...

معجم رجال الحدیث، ج21، ص79، رقم: 13599.

بررسی سند ششم روایت:

بعد از بررسی نخستن سند روایت و اثبات صحت آن، اکنون آخرین سند نیز از نظر رجالی بررسی می شود. در این سند افراد ذیل قرار دارند:

محمد بن یحیی العطار:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث...

معجم رجال الحدیث، ج19، ص33، رقم: 12010.

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

الحسین بن سعید:

الحسین بن سعید بن حماد: قال الشیخ: من موالی علی بن الحسین علیه السلام، ثقة. صاحب المصنفات الأهوازی، ثقة ".

معجم رجال الحدیث، ج6، ص265 ـ266، رقم: 3424.

النضر بن سوید الصیرفی

قال النجاشی کوفی، ثقة، صحیح الحدیث...

وقال الشیخ: له کتاب، وهو ثقة ".

معجم رجال الحدیث، ج20، ص166، رقم: 13074

یحیی بن عمران الحلبی:

قال النجاشی: ثقة ثقة، صحیح الحدیث.

معجم رجال الحدیث، ج21، ص77، رقم: 13593.

عمران بن علی الحلبی:

نجاشی تمام خاندان آل أبی شعبه و از جمله عمران بن علی را توثیق کرده است:

قال النجاشی: " أحمد بن عمر بن أبی شعبة الحلبی، ثقة، روی عن أبی الحسن الرضا علیه السلام، وعن أبیه علیه السلام، من قبل، وهو ابن عم عبید الله، وعبد الأعلی، وعمران، ومحمد الحلبیین. روی أبوهم عن أبی عبد الله علیه السلام، وکانوا ثقات.

معجم رجال الحدیث، ج2، ص 189.

ابو بصیر اسدی:

قال النجاشی: " یحیی بن القاسم، أبو بصیر الأسدی، وقیل أبو محمد: ثقة، وجیه...

معجم رجال الحدیث، ج21، ص79، رقم: 13599.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت یازدهم: در بیت المعمور، ورقی از نور وجود دارد که در آن اسم رسول خدا، ائمه و شیعیان آن ها ثبت شده است

شیخ صدوق رحمه الله تعالی در کتاب علل الشرایع روایت معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله را نقل کرده است که ملائکه خداوند در آن به امامت اهل بیت علیهم السلام شهادت داده اند:

1 قَالَ الشَّیْخُ الْفَقِیهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَی بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ مُصَنِّفُ هَذَا الْکِتَابِ حَدَّثَنَا أَبِی ومُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ ومُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الصَّبَّاحِ السُّدِّیِّ وسَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ ومُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ مُؤْمِنِ الطَّاقِ وعُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع

وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وسَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ ویَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ ومُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنِ الصَّبَّاحِ الْمُزَنِیِّ وسَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ ومُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْأَحْوَلِ وعُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع

... وقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ الْعَزِیزَ الْجَبَّارَ عَرَجَ بِنَبِیِّهِ ص إِلَی سَمَائِهِ سَبْعاً...

ثُمَّ عُرِجَ إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَنَفَرَتِ الْمَلَائِکَةُ إِلَی أَطْرَافِ السَّمَاءِ ثُمَّ خَرَّتْ سُجَّداً فَقَالَتْ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا ورَبُّ الْمَلَائِکَةِ والرُّوحِ مَا أَشْبَهَ هَذَا النُّورَ بِنُورِ رَبِّنَا

فَقَالَ جَبْرَئِیلُ ع اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ فَسَکَتَتِ الْمَلَائِکَةُ وفُتِحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ واجْتَمَعَتِ الْمَلَائِکَةُ ثُمَّ جَاءَتْ فَسَلَّمَتْ عَلَی النَّبِیِّ ص أَفْوَاجاً ثُمَّ قَالَتْ یَا مُحَمَّدُ کَیْفَ أَخُوکَ؟ قَالَ بِخَیْرٍ قَالَتْ فَإِنْ أَدْرَکْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنَّا السَّلَامَ فَقَالَ النَّبِیُّ ص: أَ تَعْرِفُونَهُ فَقَالُوا کَیْفَ لَمْ نَعْرِفْهُ وقَدْ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ مِیثَاقَکَ ومِیثَاقَهُ مِنَّا وإِنَّا لَنُصَلِّی عَلَیْکَ وعَلَیْهِ ثُمَّ زَادَهُ أَرْبَعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ النُّورِ لَا یُشْبِهُ شَیْ ءٌ مِنْهُ ذَلِکَ النُّورَ الْأَوَّلَ وزَادَهُ فِی مَحْمِلِهِ حَلَقاً وسَلَاسِلَ

ثُمَّ عُرِجَ بِهِ إِلَی السَّمَاءِ الثَّانِیَةِ فَلَمَّا قَرُبَ مِنْ بَابِ السَّمَاءِ تَنَافَرَتِ الْمَلَائِکَةُ إِلَی أَطْرَافِ السَّمَاءِ وخَرَّتْ سُجَّداً وقَالَتْ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ والرُّوحِ مَا أَشْبَهَ هَذَا النُّورَ بِنُورِ رَبِّنَا فَقَالَ جَبْرَئِیلُ ع أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَاجْتَمَعَتِ الْمَلَائِکَةُ وفُتِحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وقَالَتْ یَا جَبْرَئِیلُ مَنْ هَذَا الَّذِی مَعَکَ فَقَالَ هَذَا مُحَمَّدٌ ص قَالُوا وقَدْ بُعِثَ قَالَ: نَعَمْ

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَخَرَجُوا إِلَی شِبْهِ الْمَعَانِیقِ فَسَلَّمُوا عَلَیَّ وقَالُوا أَقْرِئْ أَخَاکَ السَّلَامَ فَقُلْتُ هَلْ تَعْرِفُونَهُ؟ قَالُوا: نَعَمْ وکَیْفَ لَا نَعْرِفُهُ وقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَکَ ومِیثَاقَهُ ومِیثَاقَ شِیعَتِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ عَلَیْنَا وإِنَّا لَنَتَصَفَّحُ وُجُوهَ شِیعَتِهِ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْساً یَعْنُونَ فِی کُلِّ وَقْتِ صَلَاةٍ

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ثُمَّ زَادَنِی رَبِّی تَعَالَی أَرْبَعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ النُّورِ لَا تُشْبِهُ الْأَنْوَارَ الْأُوَلَ وزَادَنِی حَلَقاً وسَلَاسِلَ

ثُمَّ عُرِجَ بِی إِلَی السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ فَنَفَرَتِ الْمَلَائِکَةُ إِلَی أَطْرَافِ السَّمَاءِ وخَرَّتْ سُجَّداً وقَالَتْ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ والرُّوحِ مَا هَذَا النُّورُ الَّذِی یُشْبِهُ نُورَ رَبِّنَا

فَقَالَ جَبْرَئِیلُ ع أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَاجْتَمَعَتِ الْمَلَائِکَةُ وفُتِحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وقَالَتْ مَرْحَباً بِالْأَوَّلِ ومَرْحَباً بِالْآخِرِ ومَرْحَباً بِالْحَاشِرِ ومَرْحَباً بِالنَّاشِرِ مُحَمَّدٌ خَاتَمُ النَّبِیِّینَ وعَلِیٌّ خَیْرُ الْوَصِیِّینَ.

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَلَّمُوا عَلَیَّ وسَأَلُونِی عَنْ عَلِیٍّ أَخِی فَقُلْتُ: هُوَ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَتِی أَ وتَعْرِفُونَهُ قَالُوا نَعَمْ وکَیْفَ لَا نَعْرِفُهُ وقَدْ نَحُجُّ الْبَیْتَ الْمَعْمُورَ فِی کُلِّ سَنَةٍ مَرَّةً وعَلَیْهِ رَقٌّ أَبْیَضُ فِیهِ اسْمُ مُحَمَّدٍ ص وعَلِیٍّ والْحَسَنِ والْحُسَیْنِ والْأَئِمَّةِ وشِیعَتِهِمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وإِنَّا لَنُبَارِکُ عَلَی رُءُوسِهِمْ بِأَیْدِینَا.

ثُمَّ زَادَنِی رَبِّی تَعَالَی أَرْبَعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ النُّورِ لَا تُشْبِهُ شَیْئاً مِنْ تِلْکَ الْأَنْوَارِ الْأُوَلِ وزَادَنِی حَلَقاً وسَلَاسِلَ.

ثُمَّ عُرِجَ بِی إِلَی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَلَمْ تَقُلِ الْمَلَائِکَةُ شَیْئاً وسَمِعْتُ دَوِیّاً کَأَنَّهُ فِی الصُّدُورِ واجْتَمَعَتِ الْمَلَائِکَةُ فَفُتِحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وخَرَجَتْ إِلَیَّ مَعَانِیقُ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ ع حَیَّ عَلَی الصَّلَاةِ حَیَّ عَلَی الصَّلَاةِ حَیَّ عَلَی الْفَلَاحِ حَیَّ عَلَی الْفَلَاحِ فَقَالَتِ الْمَلَائِکَةُ صَوْتَیْنِ مَقْرُونَیْنِ بِمُحَمَّدٍ تَقُومُ الصَّلَاةُ وبِعَلِیٍّ الْفَلَاحُ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ فَقَالَتِ الْمَلَائِکَةُ هِیَ لِشِیعَتِهِ أَقَامُوهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ

ثُمَّ اجْتَمَعَتِ الْمَلَائِکَةُ فَقَالُوا لِلنَّبِیِّ أَیْنَ تَرَکْتَ أَخَاکَ وکَیْفَ هُوَ فَقَالَ لَهُمْ أَ تَعْرِفُونَهُ فَقَالُوا نَعَمْ نَعْرِفُهُ وشِیعَتَهُ وهُوَ نُورٌ حَوْلَ عَرْشِ اللَّهِ وإِنَّ فِی الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ لَرَقّاً مِنْ نُورٍ فِیهِ کِتَابٌ مِنْ نُورٍ فِیهِ اسْمُ مُحَمَّدٍ وعَلِیٍّ والْحَسَنِ والْحُسَیْنِ والْأَئِمَّةِ وشِیعَتِهِمْ لَا یَزِیدُ فِیهِمْ رَجُلٌ ولَا یَنْقُصُ مِنْهُمْ رَجُلٌ إِنَّهُ لَمِیثَاقُنَا الَّذِی أُخِذَ عَلَیْنَا وإِنَّهُ لَیُقْرَأُ عَلَیْنَا فِی کُلِّ یَوْمِ جُمُعَةٍ فَسَجَدْتُ لِلَّهِ شُکْراً...

از صباح مزنی و سدیر صیرفی و محمّد بن نعمان احول و عمر بن اذینه، از حضرت ابی عبد اللَّه علیه السّلام، این چهار نفر محضر مبارک امام صادق علیه السّلام حاضر شدند... حضرت فرمودند:

خداوند عزیز جبّار نبیّ اکرم صلّی اللَّه علیه و آله را هفت بار به آسمان عروج داد در مرتبه اوّل برکت و توسعه بر او داد و در بار دوّم فرائض را بر او تعلیم فرمود و در دفعه سوّم خداوند عزیز جبّار محملی از نور که در آن چهل نوع از انواع نور بود بر وی نازل فرمود این نورها اطراف عرش خداوند تبارک و تعالی می گردیدند و دیدگان ناظرین را از فرط روشنایی می پوشاندند.

یکی از این نورها زرد بود که رنگ زردی ناشی از آن است و یکی دیگر از آنها قرمز بود که رنگ قرمزی از آن پدید آمد و دیگری سفید بود که سفیدی اشیاء از آن به وجود آمده و باقی نورها به عدد سایر انوار و الوانی است که حق تعالی آفریده.

در این محمل حلقه ها و زنجیرهایی از نقره بود باری حضرت بر آن محمل نشسته و به آسمان دنیا عروج کردند فرشتگان به اطراف و اکناف آسمان پراکنده شدند و سپس به سجده افتاده و گفتند:

سبّوح، قدّوس ربّنا و ربّ الملائکه و الرّوح بعد اضافه کردند: چقدر این نور شبیه به نور پروردگار ما است!! پس از این کلام، جبرئیل علیه السّلام برای نفی تشبیهی که از کلام آنها استفاده می شود فرمود:

اللّه کبر یعنی خدا بزرگ تر است از این که احدی به او شبیه باشد.

فرشتگان ساکت شدند و درب های آسمان گشوده شد و فرشتگان اجتماع نمودند سپس محضر مبارک نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله مشرّف شده و فوج فوج جلو آمده و به آن سرور سلام نمودند بعد عرضه داشتند یا محمّد، برادرت چطور است؟

حضرت فرمودند: خوب می باشد.

عرض کردند: وقتی به او رسیدی از طرف ما به او سلام نما.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: آیا او را می شناسید؟

عرضه داشتند: چگونه او را نشناسیم و حال آنکه حق تعالی پیمان تو و او را از ما گرفته و ما بر تو و او صلوات فرستاده و طلب رحمت می کنیم سپس چهل نوع از انواع نورها که هیچ شباهتی به نور اوّل نداشتند را حق تعالی به آنها افزود و به حلقه ها و زنجیرهای محمل نیز اضافه فرمود سپس حق تعالی آن حضرت را به آسمان دوّم عروج داد، زمانی که آن جناب نزدیک درب آسمان رسید فرشتگان به اطراف آسمان پراکنده شده و به سجده افتاده و گفتند:

سبّوح، قدّوس، ربّ الملائکة و الرّوح، سپس افزودند: چقدر این نور شبیه به نور پروردگار ما است!! جبرئیل علیه السّلام گفت: اشهد ان لا اله الّا اللَّه، اشهد ان لا اله الّا اللَّه، پس از آن فرشتگان اجتماع کرده و درب های آسمان گشوده شد و گفتند:

ای جبرئیل، این کیست که با تو می باشد؟

جبرئیل فرمود: این حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله است.

فرشتگان گفتند: آیا مبعوث شده است؟

جبرئیل فرمود: بلی.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: فرشتگان به سرعت به طرف من آمده و سلام کرده و گفتند: به برادرت سلام ما را برسان.

حضرت می فرمایند: به ایشان گفتم: آیا او را می شناسید؟

گفتند: آری، چگونه آن حضرت را نشناسیم و حال آنکه خداوند پیمان شما و او و شیعه او را تا روز قیامت از ما گرفته است و ما در هر روز پنج بار (مقصود در هر یک از اوقات نماز می باشد) به صورت های شیعیان آن حضرت نظر می افکنیم.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: سپس پروردگارم چهل نوع از انواع نور را برایم افزود که اصلا به انوار اوّلی شباهت نداشتند چنانچه حلقه ها و زنجیرهای دیگری بر آنچه قبلا یاد شد افزود.

سپس مرا به آسمان سوّم عروج داد، فرشتگان این آسمان به اطراف پراکنده شده و به سجده افتاده و گفتند: سبّوح، قدّوس، ربّ الملائکة و الرّوح، سپس اضافه کردند:

این چه نوری است که شبیه نور پروردگارمان است، جبرئیل پس از استماع این کلام گفت:

اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه، اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه، فرشتگان اجتماع کرده و درب های آسمان گشوده شد فرشتگان گفتند: آفرین به اوّل و ابتدائت از حیث خلقت و رتبه و آفرین به پایانت از جهت ظهور و بعثت و آفرین به کسی که زمان امّتش متّصل به حشر است و آفرین به کسی که پیش از خلق خلائق آفریده شد و تمام حسابها با او است یعنی محمّد خاتم النبیین و علی خیر الوصیین.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: به من سلام کرده و از برادرم علی علیه السّلام پرسیدند؟

گفتم: او در زمین خلیفه و جانشین من است، مگر او را می شناسید؟

گفتند: آری، چگونه او را نشناسیم و حال آنکه در هر سال یک بار بیت المعمور را زیارت کرده و بر روی آن جلد و پارچه نازک سفیدی است که اسم محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و علی و حسن و حسین و ائمه و شیعیان تا روز قیامت نوشته شده و ما با دستهایمان بر سرهای ایشان کشیده و تبرک می جوییم.

سپس پروردگارم چهل نوع از انواع نور که با هیچ یک از انوار اوّل شبیه نبود برایم افزود و حلقه ها و زنجیرها را نیز اضافه کرد. سپس مرا به آسمان چهارم عروج داد در این آسمان فرشتگان هیچ نگفتند و صدایی شنیدم از ایشان که گویا در سینه ها حبس بود، باری آنها اجتماع کرده و درب های آسمان گشوده شد و به سرعت به طرف من شتافتند، جبرئیل علیه السّلام گفت:

حیّ علی الصّلوة، حیّ علی الصّلوة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی الفلاح.

پس از او فرشتگان با دو آواز مقرون به هم گفتند: به محمّد تقوم الصّلوة (به حضرت ختمی مرتبت نماز قائم است) و بعلیّ الفلاح (یعنی به حضرت علوی صلوات اللَّه علیه رستگاری وابسته است).

جبرئیل فرمود: قد قامت الصّلوة، قد قامت الصّلوة.

فرشتگان گفتند: نماز تعلق دارد به شیعیان علی علیه السّلام که تا روز قیامت آن را بپا می دارند.

سپس فرشتگان اجتماع کرده و به نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله عرض کردند: برادرت را کجا گذاردی و چطور می باشد؟

حضرت به ایشان فرمود: آیا او را می شناسید؟

عرضه داشتند: آری او و شیعیانش را می شناسیم، او (یعنی علی علیه السّلام) نوری است که اطراف عرش خدا می باشد و در بیت المعمور پارچه و جلد رقیق و نازکی از نور هست که با خط نور در آن نام محمّد و علی و حسن و حسین و ائمه و شیعیانشان بدون این که نام یکی از ایشان کم یا زیاد شده باشد نوشته شده است، میثاق و پیمان حضرتش را از ما گرفته اند و در هر روز جمعه بر ما قرائتش می نمایند، پس من به سجده شکر افتادم...

علل الشرائع، ج 2، ص312

شیخ کلینی رضوان الله تعالی علیه همین روایت را با همین متن و با این سند نقل کرده است:

1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: مَا تَرْوِی هَذِهِ النَّاصِبَةُ؟

الکافی، ج 3، ص482 ـ 486.

این روایت بیش از ده سند دارد که تمام آن ها صحیح هستند. اکثر روات آن در سند های قبلی بررسی شده است. در این جا فقط یکی از سندها را بررسی خواهیم کرد:

محمد بن الحسن بن ولید:

محمد بن الحسن بن أحمد: قال النجاشی: شیخ القمیین وفقیههم، ومتقدمهم ووجههم ثقة ثقة، عین...

وقال الشیخ: جلیل القدر، عارف بالرجال، موثوق به... جلیل القدر، بصیر بالفقه، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 220، رقم: 10490.

سعد بن عبد الله الأشعری:

قال النجاشی: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها....

وقال الشیخ: جلیل القدر، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج9، ص78

یعقوب بن یزید:

قال النجاشی: وکان ثقة صدوقا...

وقال الشیخ: کثیر الروایة، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 156، رقم: 13778.

محمد بن علی بن النعمان الأحول:

وقال الشیخ: یلقب عندنا مؤمن الطاق، ویلقبه المخالفون بشیطان الطاق، وهو من أصحاب الإمام جعفر الصادق علیه السلام، وکان ثقة، متکلما، حاذقا، حاضر الجواب.

معجم رجال الحدیث، ج 18 ص 35، رقم: 11387

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت دوازدهم: تو برادر، رفیق، برگزیده، وصی و جانشین من در میان امتم هستی

محمد بن حسن صفار در کتاب شریف بصائر الدرجات روایات متعددی را در باره امامت اهل بیت علیهم السلام نقل کرده است؛ از جمله می نویسد:

19- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِعَلِیٍّ ع أَنْتَ أَخِی وصَاحِبِی وصَفِیِّی ووَصِیِّی وَخَالِصِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَخَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وسَأُنَبِّئُکَ فِیمَا یَکُونُ فِیهَا مِنْ بَعْدِی یَا عَلِیُّ إِنِّی أَحْبَبْتُ لَکَ مَا أُحِبُّهُ لِنَفْسِی وأَکْرَهُ لَکَ مَا أَکْرَهُهُ لَهَا فَقَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ هَذَا مَکْتُوبٌ عِنْدِی فِی کِتَابِ عَلِیٍّ ولَکِنْ دَفَعْتُهُ أَمْسِ حِینَ کَانَ هَذَا الْخَوْفُ وهُوَ حِینَ صُلِبَ الْمُغِیرَةُ.

ابو الصباح می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم به ماخبر رسیده است که پیامبر (ص) به امیرمومنان فرمود: تو برادر من و همراه من و برگزیده من و وصی من و انتخاب شده من از میان اهل بیتم و جانشین من در امتم هستی ؛ و به تو آنچه را بعد از من اتفاق می افتد خبر می دهم ؛ ای علی من هر آنچه برای خود دوست دارم برای تو نیز دوست داشتم، و آنچه برای خود ناخشنود دارم، برای تو نیز ناخشنود دارم ؛ امام صادق علیه السلام فرمود: این مطلب در کتاب حضرت علی علیه السلام نوشته و در نزد ما بود، ولی دیروز زمانی که مغیرة را به دار کشیدند آن را مخفی کردم.

الصفار، أبو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ (متوفای290هـ)، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد، ص 186، تحقیق: الحاج میرزا محسن کوچه باغی، ناشر: منشورات الأعلمی ـ طهران، 1362ش ـ 1404هـ

بررسی سند روایت

محمد بن الحسین أبی الخطاب:

قال النجاشی: جلیل من أ صحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن التصانیف، مسکون إلی روایته...

وقال الشیخ: کوفی، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 308 ـ 309، رقم: 10581.

صفوان بن یحیی:

قال النجاشی: کوفی، ثقة ثقة، عین...

وقال الشیخ: أوثق أهل زمانه عند أهل الحدیث وأعبدهم.

معجم رجال الحدیث، ج10، ص 134، رقم: 5932.

ابو الصباح الکنانی:

قال النجاشی: کان أبو عبد الله علیه السلام یسمیه المیزان، لثقته. ذکره أبو العباس فی الرجال....

معجم رجال الحدیث، ج 1 ص 286، رقم: 329.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت سیزدهم: خداوند پروردگارم، محمد پیامبر، علی حسن، حسین و... امامان من هستند

شیخ کلینی در کتاب کافی در کتاب شریف کافی روایتی را نقل می کند که بر طبق آن امام کاظم علیه السلام به شیعیان توصیه کرده است در سجده شکر خود ذکری را بخوانند که در آن از ائمه دوازده گانه علیهم السلام یاد شده است:

17- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْمَاضِیَ ع عَمَّا أَقُولُ فِی سَجْدَةِ الشُّکْرِ فَقَدِ اخْتَلَفَ أَصْحَابُنَا فِیهِ:

فَقَالَ: قُلْ وأَنْتَ سَاجِدٌ:

اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ وأُشْهِدُ مَلَائِکَتَکَ وأَنْبِیَاءَکَ ورُسُلَکَ وجَمِیعَ خَلْقِکَ أَنَّکَ اللَّهُ رَبِّی والْإِسْلَامَ دِینِی ومُحَمَّداً نَبِیِّی وعَلِیّاً وفُلَاناً وفُلَاناً إِلَی آخِرِهِمْ أَئِمَّتِی بِهِمْ أَتَوَلَّی ومِنْ عَدُوِّهِمْ أَتَبَرَّأُ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَنْشُدُکَ دَمَ الْمَظْلُومِ ثَلَاثاً

اللَّهُمَّ إِنِّی أَنْشُدُکَ بِإِیوَائِکَ عَلَی نَفْسِکَ لِأَوْلِیَائِکَ لِتُظْفِرَنَّهُمْ بِعَدُوِّکَ وعَدُوِّهِمْ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وعَلَی الْمُسْتَحْفَظِینَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ...

عبد الله بن جندب گوید که از امام کاظم علیه السلام در باره سجده شکر سؤال کردم و این که اصحاب ما (شیعیان) در باره آن دیدگاه های مختلف دارند؛ پس آن حضرت فرمود که در حال سجده بگو:

«بار الها من تو را گواه میگیرم، و فرشتگانت و پیامبران و فرستادگانت را و تمامی مخلوقات و بندگانت را گواه میگیرم به اینکه تو خود یکتا معبود، پروردگار منی، و اسلام دین من است، و محمّد صلی اللَّه علیه و آله پیامبر من و علی فلانی و فلانی (تک تک نام ائمه را بیاورد) امامان و پیشوایان دین منند که با آنها دوستی دارم و از دشمنانشان بیزارم،

بار الها، به راستی من تو را سوگند می دهم به خون ریخته شده مظلوم- سه بار- پروردگارا، ترا سوگند می دهم به آن قسمی که یاد کرده ای و وعده دادی که دشمنان خود را به دستهای ما و به دست های مؤمنین هلاک سازی.

بار خدایا، به آن سوگندی که یاد کرده و گفته و وعده فرموده ای تا یاران و دوستدارانت را بر دشمنان خود و دشمنان آنان (دوستداران) پیروز سازی قسمت می دهم که بر محمّد و حافظان دین و معصومین از آل او درود فرستی»- سه بار-

الکافی، ج 3، ص325، باب السجود و التسبیح و الدعاء فیه فی الفرائض و النوافل و ما یقال بین السجدتین.

شیخ صدوق با همان سند این روایت را نقل کرده است که در آن نام تک تک ائمه علیهم السلام را نیز آورده شده است:

967 رَوَی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جُنْدَبٍ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ تَقُولُ فِی سَجْدَةِ الشُّکْرِ اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ وأُشْهِدُ مَلَائِکَتَکَ وأَنْبِیَاءَکَ ورُسُلَکَ وجَمِیعَ خَلْقِکَ أَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ رَبِّی والْإِسْلَامَ دِینِی ومُحَمَّداً نَبِیِّی وعَلِیّاً والْحَسَنَ والْحُسَیْنَ- وعَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ومُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ومُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ وعَلِیَّ بْنَ مُوسَی ومُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ- وعَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ والْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ والْحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍ أَئِمَّتِی بِهِمْ أَتَوَلَّی ومِنْ أَعْدَائِهِمْ أَتَبَرَّأُ.

اللَّهُمَّ إِنِّی أَنْشُدُک....

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص329، تحقیق: علی اکبر الغفاری، ناشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

بررسی سند روایت

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

ابراهیم بن هاشم:

حضرت آیت الله خوئی در شرح حال او می نویسد:

أقول: لا ینبغی الشک فی وثاقة إبراهیم بن هاشم، ویدل علی ذلک عدة أمور:

1. أنه روی عنه ابنه علی فی تفسیره کثیرا، وقد التزم فی أول کتابه بأن ما یذکره فیه قد انتهی إلیه بواسطة الثقات. وتقدم ذکر ذلک فی (المدخل) المقدمة الثالثة.

2. أن السید ابن طاووس ادعی الاتفاق علی وثاقته، حیث قال عند ذکره روایة عن أمالی الصدوق فی سندها إبراهیم بن هاشم: " ورواة الحدیث ثقات بالاتفاق ". فلاح السائل: الفصل التاسع عشر، الصفحة 158.

3. أنه أول من نشر حدیث الکوفیین بقم. والقمیون قد اعتمدوا علی روایاته، وفیهم من هو مستصعب فی أمر الحدیث، فلو کان فیه شائبة الغمز لم یکن یتسالم علی أخذ الروایة عنه، وقبول قوله.

من می گویم: شایسته نیست که در وثاقت ابراهیم بن هاشم تردید شود، برای اثبات این مطلب چند مطلب دلالت دارد:

1. علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایات زیادی از او نقل کرده است؛ در حالی که او در اول کتاب خود ملتزم شده است که هر چه در این کتاب آورده است، به واسطه افراد ثقه به او رسیده است. بحث این مطلب در کتاب المدخل مقدمه سوم گذشت.

2. سید بن طاووس ادعای اتفاق بر وثاقت او را کرده است؛ چنانچه در ذکر روایتی که او در سندش ابراهیم بن هاشم وجود دارد گفته: تمام روات آن به اتفاق علما ثقه هستند.

3. او نخستین کسی است که حدیث مردم کوفه را در قم انتشار داد و قمی ها به روایات او اعتماد کرده اند. در میان قمی ها کسانی بودند که در باره روایت سخت گیر بودند، اگر در او احتمال اشکال وجود داشت، تمام قمی ها بر گرفتن روایت از او و قبول روایاتش اتفاق نمی کردند.

معجم رجال الحدیث، ج 1 ص 291، رقم: 332.

عبد الله بن جندب:

قال الشیخ: کوفی ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 159، رقم: 6779.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت چهاردهم: شهادت می دهم که تو جانشین رسول خدا هستی

شیخ کلینی در کتاب کافی روایت صحیح السندی را از امام جواد علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت نام تک تک ائمه علیه السلام را آورده و امامت الهی آن بزرگواران را تثبیت کرده است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی ع قَالَ:

أَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع ومَعَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع وهُوَ مُتَّکِئٌ عَلَی یَدِ سَلْمَانَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الْهَیْئَةِ واللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ- فَرَدَّ عَلَیْهِ السَّلَامَ فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَسْأَلُکَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ إِنْ أَخْبَرْتَنِی بِهِنَّ عَلِمْتُ أَنَّ الْقَوْمَ رَکِبُوا مِنْ أَمْرِکَ مَا قُضِیَ عَلَیْهِمْ وأَنْ لَیْسُوا بِمَأْمُونِینَ فِی دُنْیَاهُمْ وآخِرَتِهِمْ وإِنْ تَکُنِ الْأُخْرَی عَلِمْتُ أَنَّکَ وهُمْ شَرَعٌ سَوَاءٌ

فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع سَلْنِی عَمَّا بَدَا لَکَ

قَالَ: أَخْبِرْنِی عَنِ الرَّجُلِ إِذَا نَامَ أَیْنَ تَذْهَبُ رُوحُهُ وعَنِ الرَّجُلِ کَیْفَ یَذْکُرُ ویَنْسَی وعَنِ الرَّجُلِ کَیْفَ یُشْبِهُ وَلَدُهُ الْأَعْمَامَ والْأَخْوَالَ فَالْتَفَتَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِلَی الْحَسَنِ فَقَالَ:

یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَجِبْهُ قَالَ فَأَجَابَهُ الْحَسَنُ ع فَقَالَ الرَّجُلُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِکَ

وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَصِیُّ رَسُولِ اللَّهِ ص والْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وأَشَارَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ

وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وأَشْهَدُ أَنَّکَ وَصِیُّهُ والْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وأَشَارَ إِلَی الْحَسَنِ ع

وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ وَصِیُّ أَخِیهِ والْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ بَعْدَهُ

وَ أَشْهَدُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ الْحُسَیْنِ بَعْدَهُ

وَ أَشْهَدُ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ

وَ أَشْهَدُ عَلَی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدٍ

وَ أَشْهَدُ عَلَی مُوسَی أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

وَ أَشْهَدُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ

وَ أَشْهَدُ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی

وَ أَشْهَدُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ

وَ أَشْهَدُ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ

وَ أَشْهَدُ عَلَی رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ لَا یُکَنَّی ولَا یُسَمَّی حَتَّی یَظْهَرَ أَمْرُهُ فَیَمْلَأَهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً والسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ورَحْمَةُ اللَّهِ وبَرَکَاتُهُ.

ثُمَّ قَامَ فَمَضَی فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ اتْبَعْهُ فَانْظُرْ أَیْنَ یَقْصِدُ فَخَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع فَقَالَ مَا کَانَ إِلَّا أَنْ وَضَعَ رِجْلَهُ خَارِجاً مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَا دَرَیْتُ أَیْنَ أَخَذَ مِنْ أَرْضِ اللَّهِ فَرَجَعْتُ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَأَعْلَمْتُهُ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ تَعْرِفُهُ قُلْتُ اللَّهُ ورَسُولُهُ وأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أَعْلَمُ قَالَ هُوَ الْخَضِرُ ع.

الکافی، ج 1؛ ص525.

امام محمد تقی علیه السلام فرمود: امیر المؤمنین همراه حسن بن علی علیهما السلام می آمد و به دست سلمان تکیه کرده بود تا وارد مسجد الحرام شد و بنشست، مردی خوش قیافه و خوش لباس پیش آمد و به امیر المؤمنین علیه السلام سلام کرد، حضرت جواب داد و او نشست آنگاه عرضکرد:

یا امیر المؤمنین سه مسأله از شما می پرسم، اگر جواب گفتی، میدانم که آن مردم (که بعد از پیغمبر حکومت را متصرف شدند) در باره تو مرتکب عملی شدند که خود را محکوم ساختند و در امر دنیا و آخرت خویش آسوده و در امان نیستند و اگر جواب نگفتی میدانم تو هم با آنها برابری.

امیر المؤمنین علیه السلام به او فرمود: هر چه خواهی از من بپرس، او گفت: بمن بگو:

1. وقتی انسان میخوابد روحش کجا می رود؟،

2. و چگونه می شود که انسان گاهی به یاد می آورد و گاهی فراموش میکند؟.

3. و چگونه می شود که بچه انسان مانند عموها و دائیهایش می شود؟

امیر المؤمنین علیه السلام رو به امام حسن علیه السلام کرد و فرمود: ای ابا محمد! جوابش را بگو، امام حسن علیه السلام جوابش را فرمود، آن مرد گفت: گواهی دهم که کسی جز خداوند شایسته پرستش نیست و همواره به آن گواهی می دهم.

و گواهی می دهم که محمد رسول خداست و همواره بدان گواهی دهم.

و گواهی می دهم که تو وصی رسول خدا هستی و به حجت او قیام کرده ئی- اشاره بامیر المؤمنین کرد- و همواره بدان گواهی دهم.

و گواهی می دهم که تو وصی او و قائم بحجت او هستی- اشاره به امام حسن کرد.

و گواهی می دهم که حسین بن علی وصی برادرش و قائم بحجتش بعد از او است.

و گواهی می دهم که علی بن الحسین پس از حسین قائم به امر امامت اوست.

و گواهی می دهم که محمد علی قائم به امر امامت علی بن الحسین است.

و گواهی می دهم که جعفر بن محمد قائم به امر امامت محمد است.

و گواهی می دهم که موسی (بن جعفر) قائم به امر امامت جعفر بن محمد است.

و گواهی می دهم که علی بن موسی قائم به امر امامت موسی بن جعفر است.

و گواهی می دهم که محمد بن علی قائم به امر امامت علی بن موسی است.

و گواهی می دهم که علی بن محمد قائم به امر امامت محمد بن علی است.

و گواهی می دهم که حسن بن علی قائم به امر امامت علی بن محمد است.

و گواهی دهم که مردی از فرزندان حسن است که نباید به کنیه و نام خوانده شود، تا امرش ظاهر شود و زمین را از عدالت پرکند چنان که از ستم پر شده باشد.

و سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد، ای امیر المؤمنین!، سپس برخاست و برفت.

امیر المؤمنین فرمود:

ای ابا محمد! دنبالش برو ببین کجا می رود؟ حسن بن علیهما السلام بیرون آمد و فرمود: همین که پایش را از مسجد بیرون گذاشت نفهمیدم کدام جانب از زمین خدا را گرفت و برفت، سپس خدمت امیر المؤمنین علیه السلام بازگشتم و به او خبر دادم.

فرمود: ای ابا محمد! او را می شناسی؟ گفتم: خدا و پیغمبرش و امیر المؤمنین داناترند، فرمود: او خضر علیه السلام است.

بررسی سند روایت

مقصود از «عدة من أصحابنا» در این سند: «علی بن إبراهیم وعلی بن محمد بن عبد الله ابن أذینة وأحمد بن عبد الله بن أمیة وعلی بن الحسن» هستند که در وثاقت هیچ یک از آن ها تردیدی نیست.

خلاصة الأقوال - العلامة الحلی - ص 430.

احمد بن محمد البرقی:

قال النجاشی: وکان ثقة فی نفسه...

معجم رجال الحدیث، ج 3 ص 49، رقم: 861

داود بن القاسم أبو هاشم الجعفری:

قال النجاشی: کان عظیم المنزلة عند الأئمة علیهم السلام، شریف القدر، ثقة.

وقال الشیخ: جلیل القدر عظیم المنزلة عند الأئمة علیهم السلام.

معجم رجال الحدیث، ج 8 ص 123، رقم: 4428.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت پانزدهم: امام بعد از من فرزندم امام جواد و... هستند

شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه در کتاب شریف عیون أخبار الرضا به نقل از امام رضا علیه السلام می نویسد که او نام تک تک جانشینان خود را تا حضرت حجت علیه السلام می برد و سپس می فرماید که او جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد:

35- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ سَمِعْتُ دِعْبِلَ بْنَ عَلِیٍّ الْخُزَاعِیَّ یَقُولُ لَمَّا أَنْشَدْتُ مَوْلَایَ الرِّضَا ع قَصِیدَتِیَ الَّتِی أَوَّلُهَا

مَدَارِسُ آیَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ  *  وَ مَنْزِلُ وَحْیٍ مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ

فَلَمَّا انْتَهَیْتُ إِلَی قَوْلِی :

خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ   *  یَقُومُ عَلَی اسْمِ اللَّهِ والْبَرَکَاتِ

یمَیِّزُ فِینَا کُلَّ حَقٍّ وبَاطِلٍ   *  وَ یُجْزِی عَلَی النَّعْمَاءِ والنَّقِمَاتِ

بَکَی الرِّضَا ع بُکَاءً شَدِیداً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَیَّ فَقَالَ لِی یَا خُزَاعِیُّ نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَی لِسَانِکَ بِهَذَیْنِ الْبَیْتَیْنِ فَهَلْ تَدْرِی مَنْ هَذَا الْإِمَامُ ومَتَی یَقُومُ فَقُلْتُ لَا یَا سَیِّدِی إِلَّا أَنِّی سَمِعْتُ بِخُرُوجِ إِمَامٍ مِنْکُمْ یُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنَ الْفَسَادِ ویَمْلَؤُهَا عَدْلًا.

فَقَالَ یَا دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِی مُحَمَّدٌ ابْنِی وبَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِیٌّ وبَعْدَ عَلِیٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِی غَیْبَتِهِ الْمُطَاعُ فِی ظُهُورِهِ لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَخْرُجَ فَیَمْلَأَهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وظُلْماً وأَمَّا مَتَی فَإِخْبَارٌ عَنِ الْوَقْتِ

وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع أَنَّ النَّبِیَّ ص قِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص مَتَی یَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ؟ فَقَالَ مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ «لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ والْأَرْضِ» لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً (الأعراف. الآیة 187).

دعبل خزاعی گفت: چون قصیده خود را که باین ابیات شروع میشد:

مدارس آیات خلت من تلاوة ومنزل وحی مقفر العرصات «1»

برای حضرت امام رضا علیه السّلام خواندم موقعی که به این شعر رسیدم:

خروج امام لا محالة خارج یقوم علی اسم اللَّه والبرکات

یمیّز فینا کلّ حقّ وباطل ویجزی علی النعماء والنقمات

(یعنی: ظهور امامی که ناچار است بیاید، حتمی است او به نام خدا و برکات او قیام می کند تا در میان ما هر حقی را از باطل تمیز دهد و پاداش هر نعمت و نقمتی را عطا نماید)

از شنیدن این اشعار حضرت امام رضا علیه السّلام سخت گریست، آنگاه رو به من کرد و فرمود:

ای خزاعی! روح القدس با زبان تو این دو بیت را خواند! میدانی این امام کیست و کی قیام می کند؟

عرض کردم: آقا ! نه! این قدر شنیده ام که امامی از شما قیام می کند، و زمین را از لوث فساد پاک می گرداند و آن را پر از عدل خواهد کرد ؛ چنان که پر از ظلم شده باشد.

حضرت فرمود: ای دعبل! امام بعد از من پسر من محمد است و بعد از او علی پسر او بعد از او پسرش حسن میباشد و بعد از حسن پسرش، حجت قائم امام است که (اهل ایمان) در زمان غیبتش انتظار او را می کشند و بعد از ظهورش از وی فرمان برداری می کنند.

اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد خداوند آن روز را چندان طولانی می گرداند تا او بیاید و جهان را پر از عدل کند چنان که پر از ظلم شده باشد.

اما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ نمی شود وقت آن را تعیین نمود. پدرم (موسی بن جعفر) از پدرش و آن حضرت از پدرانش از علی علیه السّلام روایت کرده اند که از پیغمبر (ص) سؤال شد: قائم که از نسل شماست کی ظهور خواهد کرد؟ فرمود: آمدن وی مثل آمدن روز رستخیز است که خداوند در قرآن میفرماید: «لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً ؛ کسی جز خداوند وقت آن را معلوم نمیکند، این مطلب در آسمان ها و زمین گران آمده» آن حضرت به طور ناگهانی به سوی شما خواهد آمد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، عیون اخبار الرضا (ع)، ج2، ص265 ـ 266، تحقیق: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت، 1404هـ ـ 1984م

بررسی سند روایت

احمد بن زیاد بن جعفر همدانی:

نخستین راوی در سند روایت احمد بن زیاد همدانی استاد شیخ صدوق رحمة الله علیه است. شیخ صدوق استادش را در چندین مورد توثیق کرده که متن کلامش در تأیید احمد بن زیاد همدانی در ذیل روایت غیبت امام زمان علیه السلام این است:

قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه: لم أسمع هذا الحدیث إلا من أحمد بن زیاد ابن جعفر الهمدانی رضی الله عنه بهمدان عند منصرفی من حج بیت الله الحرام، وکان رجلا ثقة دینا فاضلا رحمة الله علیه ورضوانه.

مصنف این کتاب که خداوند از او راضی باد می گوید: من این روایت از احمد بن زیاد ابن جعفر همدانی در همدان هنگامی که از زیارت خانه خدا برگشتم شنیدم. و او شخص ثقه، متدین و فاضل بود که رحمت و رضوان خداوند بر او نثارش باد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص369، ناشر: اسلامیة ـ تهران، الطبعة الثانیة، 1395 هـ.

با توثیق شیخ صدوق نیازی نیست که سخن دیگران را در باره ذکر کنیم.

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

ابراهیم بن هاشم:

حضرت آیت الله خوئی در شرح حال او می نویسد:

أقول: لا ینبغی الشک فی وثاقة إبراهیم بن هاشم، ویدل علی ذلک عدة أمور:

1. أنه روی عنه ابنه علی فی تفسیره کثیرا، وقد التزم فی أول کتابه بأن ما یذکره فیه قد انتهی إلیه بواسطة الثقات. وتقدم ذکر ذلک فی (المدخل) المقدمة الثالثة.

2. أن السید ابن طاووس ادعی الاتفاق علی وثاقته، حیث قال عند ذکره روایة عن أمالی الصدوق فی سندها إبراهیم بن هاشم: " ورواة الحدیث ثقات بالاتفاق ". فلاح السائل: الفصل التاسع عشر، الصفحة 158.

3. أنه أول من نشر حدیث الکوفیین بقم. والقمیون قد اعتمدوا علی روایاته، وفیهم من هو مستصعب فی أمر الحدیث، فلو کان فیه شائبة الغمز لم یکن یتسالم علی أخذ الروایة عنه، وقبول قوله.

من می گویم: شایسته نیست که در وثاقت ابراهیم بن هاشم تردید شود، برای اثبات این مطلب چند مطلب دلالت دارد:

1. علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایات زیادی از او نقل کرده است؛ در حالی که او در اول کتاب خود ملتزم شده است که هر چه در این کتاب آورده است، به واسطه افراد ثقه به او رسیده است. بحث این مطلب در کتاب المدخل مقدمه سوم گذشت.

2. سید بن طاووس ادعای اتفاق بر وثاقت او را کرده است؛ چنانچه در ذکر روایتی که او در سندش ابراهیم بن هاشم وجود دارد گفته: تمام روات آن به اتفاق علما ثقه هستند.

3. او نخستین کسی است که حدیث مردم کوفه را در قم انتشار داد و قمی ها به روایات او اعتماد کرده اند. در میان قمی ها کسانی بودند که در باره روایت سخت گیر بودند، اگر در او احتمال اشکال وجود داشت، تمام قمی ها بر گرفتن روایت از او و قبول روایاتش اتفاق نمی کردند.

معجم رجال الحدیث، ج 1 ص 291، رقم: 332.

عبد السلام بن صالح :

قال النجاشی: " عبد السلام بن صالح أبو الصلت الهروی، روی عن الرضا علیه السلام، ثقة، صحیح الحدیث.

معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 18، رقم: 6515

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت شانزدهم: خداوند دستور به قبول ولایت امیرمؤمنان داده است

شیخ کلینی در کتاب کافی نقل می کندکه امام باقر علیه السلام برای اثبات امامت امیرمؤمنان علیه السلام به آیات قرآن و حدیث شریف غدیر استدلال کرده است:

4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ والْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ وبُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ ومُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وبُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ وأَبِی الْجَارُودِ جَمِیعاً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ وأَنْزَلَ عَلَیْهِ {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ ورَسُولُهُ والَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ ویُؤْتُونَ الزَّکاةَ} وفَرَضَ وَلَایَةَ أُولِی الْأَمْرِ فَلَمْ یَدْرُوا مَا هِیَ فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص أَنْ یُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَایَةَ کَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ والزَّکَاةَ والصَّوْمَ والْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِکَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِکَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ ص وتَخَوَّفَ أَنْ یَرْتَدُّوا عَنْ دِینِهِمْ وأَنْ یُکَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ ورَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وجَلَّ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ إِلَیْهِ {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ واللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ} «3» فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ فَقَامَ بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ ع یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ فَنَادَی الصَّلَاةَ جَامِعَةً «4» وأَمَرَ النَّاسَ أَنْ یُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ.

قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَیْنَةَ قَالُوا جَمِیعاً غَیْرَ أَبِی الْجَارُودِ وقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وکَانَتِ الْفَرِیضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَرِیضَةِ الْأُخْرَی وکَانَتِ الْوَلَایَةُ آخِرَ الْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَ {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی} (5) قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ لَا أُنْزِلُ عَلَیْکُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِیضَةً قَدْ أَکْمَلْتُ لَکُمُ الْفَرَائِضَ.

عمر بن اذینه از زراره و فضیل بن یسار و بکیر بن اعین و محمد بن مسلم و برید بن معاویه و ابی الجارود همه از امام باقر علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:

خدا عز و جل به رسول خود دستور داد به ولایت علی علیه السلام و به پیامبرش نازل کرد:

«همانا ولی شما خدا است و رسولش و آنان که گرویدند و نماز را برپا داشتند و زکاة را پرداختند در حالی که رکوع کنند»

و خدا ولایت اولو الامر را واجب کرد و ندانستند اولو الامر کیست و ولایت چیست؟ خدا به رسول خود دستور داد برای آن ها شرح دهد ولایت را ؛ چنانچه نماز و زکاة و روزه و حج را شرح کرده بود.

هنگامی که این دستور از طرف خدا برایش آمد دلش طپید و ترسید که مردم از دین برگردند و او را تکذیب کنند و دل تنگ شد و به خدا عز و جل رجوع کرد، خدا به او وحی کرد: «ای رسول من تبلیغ کن آنچه را به تو نازل شده از پروردگارت اگر نکنی تبلیغ رسالت او نکردی، خدا تو را از مردم حفظ می کند» و رسول خدا صلی الله علیه وآله امر خدای تعالی را اعلام کرد و در روز غدیر خُم قیام کرد برای انجام ولایت علی (ع) و جار نماز دسته جمعی کشید و به مردم داد تا حاضران به غائبان برسانند.

عمر بن اذینه گفته: همه راویان به غیر از ابو الجارود (در اینجا) گفتند:

امام باقر علیه السلام فرمود: هر فریضه پس از فریضه دیگر نازل می شد و ولایت آخر فرائض بود و خدا عز و جل در باره آن نازل کرد :

«امروز دین شما را کامل کردم، و نعمتم را بر شما تمام کردم» امام فرمود: خدا عز و جل می فرماید: دیگر بعد از این بر شما فریضه نازل نکنم، من فرائض شما را کامل کردم.

الکافی، ج1، ص 289

بررسی سند روایت:

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

ابراهیم بن هاشم:

در باره ابراهیم بن هاشم و اثبات وثاقت ایشان بحث های مفصلی تاکنون در مجالس علمی و سایت های اینترنتی انجام شده است که ما به جهت اختصار، کلام جامع حضرت آیت الله العظمی خوئی قدس الله نفسه الزکیه را نقل می کنیم. وی در شرح حال ابراهیم بن هاشم می نویسد:

أقول: لا ینبغی الشک فی وثاقة إبراهیم بن هاشم، ویدل علی ذلک عدة أمور:

1. أنه روی عنه ابنه علی فی تفسیره کثیرا، وقد التزم فی أول کتابه بأن ما یذکره فیه قد انتهی إلیه بواسطة الثقات. وتقدم ذکر ذلک فی (المدخل) المقدمة الثالثة.

2. أن السید ابن طاووس ادعی الاتفاق علی وثاقته، حیث قال عند ذکره روایة عن أمالی الصدوق فی سندها إبراهیم بن هاشم: " ورواة الحدیث ثقات بالاتفاق ". فلاح السائل: الفصل التاسع عشر، الصفحة 158.

3. أنه أول من نشر حدیث الکوفیین بقم. والقمیون قد اعتمدوا علی روایاته، وفیهم من هو مستصعب فی أمر الحدیث، فلو کان فیه شائبة الغمز لم یکن یتسالم علی أخذ الروایة عنه، وقبول قوله.

من می گویم: شایسته نیست که در وثاقت ابراهیم بن هاشم تردید شود، برای اثبات این مطلب چند مطلب دلالت دارد:

1. علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایات زیادی از او نقل کرده است؛ در حالی که او در اول کتاب خود ملتزم شده است که هر چه در این کتاب آورده است، به واسطه افراد ثقه به او رسیده است. بحث این مطلب در کتاب المدخل مقدمه سوم گذشت.

2. سید بن طاووس ادعای اتفاق بر وثاقت او را کرده است؛ چنانچه در ذکر روایتی که او در سندش ابراهیم بن هاشم وجود دارد گفته: تمام روات آن به اتفاق علما ثقه هستند.

3. او نخستین کسی است که حدیث مردم کوفه را در قم انتشار داد و قمی ها به روایات او اعتماد کرده اند. در میان قمی ها کسانی بودند که در باره روایت سخت گیر بودند، اگر در او احتمال اشکال وجود داشت، تمام قمی ها بر گرفتن روایت از او و قبول روایاتش اتفاق نمی کردند.

معجم رجال الحدیث، ج 1 ص 291، رقم: 332.

محمد بن أبی عمیر:

قال النجاشی: جلیل القدر، عظیم المنزلة فینا وعند المخالفین...

وقال الشیخ: وکان من أوثق الناس عند الخاصة والعامة، وأنسکهم نسکا، وأورعهم وأعبدهم.

معجم رجال الحدیث، ج 15، ص291 ـ 292، رقم: 10043.

عمر بن اذینه:

قال الشیخ: عمر بن أذینة ثقة.

قال النجاشی: شیخ أصحابنا البصریین ووجههم.

معجم رجال الحدیث، ج 14 ص 21، رقم: 8714

برید بن معاویة :

قال النجاشی: وجه من وجوه أصحابنا، وفقیه أیضا، له محل عند الأئمة.

معجم رجال الحدیث، ج 4 ص 194 ـ 195، رقم: 1681

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت هفدهم: رسول خدا، کتاب خدا و امیرمؤمنان را جانشین خود قرار داد

محمد بن حسن صفار در بصائر الدرجات و حسن بن سلیمان در مختصر بصائر الدرجات سعد بن عبد الله اشعری با سند صحیح نقل کرده اند که امام صادق علیه السلام می فرماید که رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از خود قرآن و امیرمؤمنان و سایر ائمه علیهم السلام را به عنوان جانشینان خود در میان مردم بر جای گذاشته است:

2- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی ویَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ وغَیْرُهُمَا عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَضَی رَسُولُ اللَّهِ ص وخَلَّفَ فِی أُمَّتِهِ کِتَابَ اللَّهِ ووَصِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع وأَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وإِمَامَ الْمُتَّقِینَ وحَبْلَ اللَّهِ الْمَتِینَ والعروة [عُرْوَتَهُ ] الْوُثْقَی الَّتِی لَا انْفِصامَ لَها وعَهْدَهُ الْمُؤَکَّدَ صَاحِبَانِ مُؤْتَلِفَانِ یَشْهَدُ کُلُّ وَاحِدٍ لِصَاحِبِهِ بِتَصْدِیقٍ یَنْطِقُ الْإِمَامُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ فِی الْکِتَابِ بِمَا أَوْجَبَ اللَّهُ فِیهِ عَلَی الْعِبَادِ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ وطَاعَةِ الْإِمَامِ ووَلَایَتِهِ وأَوْجَبَ حَقَّهُ الَّذِی أَرَاهُ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ مِنِ اسْتِکْمَالِ دِینِهِ وإِظْهَارِ أَمْرِهِ والِاحْتِجَاجَ بِحُجَّتِهِ والِاسْتِضَاءَةِ بِنُورِهِ فِی مَعَادِنِ أَهْلِ صَفْوَتِهِ ومُصْطَفَی أَهْلِ خِیَرَتِهِ قَدْ ذَخَرَ اللَّهُ بِأَئِمَّةِ الْهُدَی مِنْ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّنَا عَنْ دِینِهِ وأَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِیلِ مَنَاهِجِهِ وفَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ یَنَابِیعِ عِلْمِهِ فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَاجَبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلَاوَةِ إِیمَانِهِ وعَلِمَ فَضْلَ طَلَاقَةِ إِسْلَامِهِ لِأَنَّ اللَّهَ ورَسُولَهُ نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وحُجَّةً عَلَی أَهْلِ عَالَمِهِ أَلْبَسَهُ اللَّهُ تَاجَ الْوَقَارِ وغَشَّاهُ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ یَمُدُّ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمَاءِ لَا یَنْقَطِعُ عَنْهُ مَوَارِدُهُ ولَا یُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَکَ وتَعَالَی إِلَّا بجهد [بِجِهَةِ] أَسْبَابِ سَبِیلِهِ ولَا یَقْبَلُ اللَّهُ أَعْمَالَ الْعِبَادِ إِلَّا بِمَعْرِفَتِهِ فَهُوَ عَالِمٌ بِمَا یَرِدُ مِنْ مُلْتَبِسَاتِ الْوَحْیِ ومُصِیبَاتِ السُّنَنِ ومُشْتَبِهَاتِ الْفِتَنِ ولَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ وتَکُونُ الْحُجَّةُ مِنَ اللَّهِ عَلَی الْعِبَادِ بَالِغَةً.

اسحاق بن غالب از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه وآله از دنیا رفت در میان امت خود کتاب خدا و وصی خویش علی بن ابی طالب امیر المؤمنین و پیشوای متقین و حبل اللَّه المتین و دستاویز محکم غیر قابل گسستن را گذارد پیمانی استوار گرفت که این دو با هم هستند و هر کدام گواه دیگری است.

و زبان گویا قرآن است که چه چیز را خدا بر بندگان واجب نموده از قبیل اطاعت خدا و اطاعت امام و ولایت او و حق واجبش که عبارت است از کامل شدن دین و اظهار امر و احتجاج به دلیل و درخشش بنوری از گنجینه برگزیدگان و ائمه گرام است.

خداوند بوسیله ائمه هدی از خاندان نبوت دین خود را روشن نمود و راه رستگاری را واضح کرد و بوسیله آنها گنجینه های دانش خود را گشود هر کس از امت محمّد آشنا بحق واجب امام خود گردید شیرینی طعم ایمانش را چشید و ارزش اسلام خویش را درک کرد زیرا خدا امام را رهبر خلق و حجت بر جهانیان قرار داده او را مفتخر بتاج وقار نموده و بنور خویش منور گردانیده با ریسمانی ناگسستنی او را به آسمان پیوند داده نمی توان بمقامات آخرت و آنچه خداوند به بندگان ارزانی میدارد رسید مگر از راه پیروی امام و اعمال بندگان پذیرفته نیست مگر با معرفت او.

امام عقده های مشکل دین و رمزهای پیچیده سنت و پیش آمدهای نامعلوم زندگی را حل می کند هرگز خداوند گمراه نمیکند گروهی را که هدایت نموده بلکه به آنها راه رستگاری را می آموزد او حجت بالغه پروردگار است میان مردم.

الصفار، أبو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ (متوفای290هـ)، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد، ج 1، ص412، تحقیق: الحاج میرزا محسن کوچه باغی، ناشر: منشورات الأعلمی ـ طهران، 1362ش ـ 1404هـ.

الحلی، حسن بن سلیمان (قرن 9هـ)، مختصر بصائر الدرجات، ص258، ناشر: منشورات المطبعة الحیدریة ـ النجف، الطبعة: الأولی، 1370 هـ ـ 1950م.

بررسی سند روایت:

یعقوب بن یزید:

قال النجاشی: وکان ثقة صدوقا...

وقال الشیخ: کثیر الروایة، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 156، رقم: 13778.

الحسن بن محبوب:

وقال الشیخ: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص96، رقم: 3079.

اسحاق بن غالب:

قال النجاشی: عربی صلیب ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص 22، رقم: 1169.

از این روایت نکات فراوانی استفاده می شود؛ از جمله :

1. امیرمؤمنان علیه السلام و کتاب خدا، دو جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند؛

2. علی بن أبی طالب علیه السلام القابی همچون: امیرمؤمنان، امام المتقین، حبل الله المتین، عروهء الوثقی، عهد مؤکد خداوند و... داشته است؛

3. امیرمؤمنان علیه السلام و قرآن، دو همراه همیشگی هستند که همدیگر را تصدیق خواهند کرد و شاهد راستگویی یکدیگر هستند؛

4. ائمه اهل بیت علیهم السلام، معالم دین و راه های هدایت را به مردم نشان خواهند داد؛

5. نصب امام به عهده خداوند است و او است که امامی از اهل بیت را برای هدایت مردم نصب خواهد کرد؛

6. چشیدن شیرینی ایمان، بستگی به پذیریش ولایت آن حضرات دارد و کسی از آن سرباز زند، هرگز شیرینی ایمان را نخواهد چشید.

7. ائمه اهل بیت علیهم السلام همواره با آسمان ها در ارتباط هستند و این ارتباط هیچ وقت قطع نخواهد شد؛

8. رسیدن به بهشت رضوان الهی میسر نمی شود؛ مگر از طریق اهل بیت علیهم السلام؛

9. هیچ یک از اعمال و عبادات بدون شناخت امامی از اهل بیت علیهم السلام به درگاه خداوند قبول نخواهد شد.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت هیجدهم: بعد از من ائمه از اهل بیت از جانب خداوند انتخاب می شود؛ اما مردم آن ها را تکذیب خواهند کرد

شیخ کلینی با سند صحیح از امام باقر علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود که رسول خدا فرمود: پس از من ائمه ای از اهل بیت علیه السلام از جانب خداوند انتخاب می شوند؛ اما مردم آن ها را تکذیب خواهند کرد:

1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ {یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ } قَالَ الْمُسْلِمُونَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتَ إِمَامَ النَّاسِ کُلِّهِمْ أَجْمَعِینَ قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَا رَسُولُ اللَّهِ إِلَی النَّاسِ أَجْمَعِینَ ولَکِنْ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدِی أَئِمَّةٌ عَلَی النَّاسِ مِنَ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یَقُومُونَ فِی النَّاسِ فَیُکَذَّبُونَ ویَظْلِمُهُمْ أَئِمَّةُ الْکُفْرِ والضَّلَالِ وأَشْیَاعُهُمْ فَمَنْ وَالاهُمْ واتَّبَعَهُمْ وصَدَّقَهُمْ فَهُوَ مِنِّی ومَعِی وسَیَلْقَانِی أَلَا ومَنْ ظَلَمَهُمْ وکَذَّبَهُمْ فَلَیْسَ مِنِّی ولَا مَعِی وأَنَا مِنْهُ بَرِی ءٌ.

امام باقر علیه السلام فرمود: چون آیه «روزی که هر دسته از مردم را به امامشان خوانیم» نازل شد، مسلمین عرض کردند: ای فرستاده خدا! مگر شما امام همه مردم نیستید؟ پیغمبر فرمود: من از جانب خدا به سوی همه مردم فرستاده شده ام؛ ولی بعد از من امامانی از خاندانم توسط خداوند بر مردم منصوب شوند، ایشان در میان مردم قیام کنند و مردم آنها را تکذیب کنند و امامان کفر و گمراهی و پیروانشان به آن ها ستم خواهند کرد، هر که آنها را دوست دارد و از آنها پیروی کند و تصدیقشان نماید، از من است و با من است و مرا ملاقات خواهد کرد و آگاه باشید کسی که به آن ها ستم کند و تکذیبشان نماید، از من نیست و با من نیست و من از او بیزارم.

الکافی، ج1، ص215، باب أن الأئمة فی کتاب الله إمامان إمام یدعو إلی الله و إمام یدعو إلی النار.

بررسی سند روایت

محمد بن یحیی العطار:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث...

معجم رجال الحدیث، ج19، ص33، رقم: 12010.

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

الحسن بن محبوب:

وقال الشیخ: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص96، رقم: 3079.

عبد الله بن غالب :

قال النجاشی: ثقة ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 292، رقم: 7059

جابر بن یزید الجعفی:

جابر بن یزید، از خواص اصحاب امام باقر علیه السلام و از شیعیان مخلص بوده است، در باره وثابت او نیز بحث های زیادی شده است و برخی تحت تأثیر سخنان دشمنان اهل بیت علیهم السلام علیه او سخنانی گفته اند که حضرت آیت الله خوئی در معجم رجال الحدیث آن ها را نقل و نقد کرده است:

وعده المفید فی رسالته العددیة، ممن لا مطعن فیهم، ولا طریق لذم واحد منهم. وعده ابن شهرآشوب من خواص أصحاب الصادق علیه السلام. المناقب: الجزء 4، فی فصل، فی تواریخه وأحواله.

أقول: الذی ینبغی أن یقال: أن الرجل لابد من عده من الثقات الاجلاء لشهادة علی بن إبراهیم، والشیخ المفید فی رسالته العددیة وشهادة ابن الغضائری، علی ما حکاه العلامة، ولقول الصادق علیه السلام فی صحیحة زیاد: إنه کان یصدق علینا.

شیخ مفید او را در رساله عددیه، از کسانی شمرده است که هیچ طعنی بر آن ها وارد نیست و هیچ راهی برای مذمت آن ها وجود ندارد. ابن شهر آشوب او را از خواص یاران امام صادق علیه السالم شمرده است.

من می گویم: شایسته است که گفته شود: چاره ای نیست؛ مگر این که او را جزء اشخاص ثقه و جلیل بر شمرد. به دلیل شهادت علی بن ابراهیم و شیخ مفید و شهادت ابن غضائری بر وثاقت او که علامه حلی آن را نقل کرده است و هچنین به خاطر روایت صحیح السند زیاد که امام صادق علیه السلام فرمود: او از ما سخنان راست نقل می کند.

معجم رجال الحدیث، ج4، ص236 ـ 344، رقم: 2033.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت نوزدهم: عرضه اعتقادات به امام صادق توسط عمرو بن حریث

عرضه اعتقادات بر ائمه علیهم السلام، یکی از روش های معمول در زمان آن بزگوران بوده است. روایات متعددی در این زمینه نقل شده است که شیعیان می آمدند و هر آن چه که معتقد بودند برای امام نقل می کردند و امام علیه السلام آن چه را که حقیقت داشت تصدیق و آن چه که نادرست بود تصحیح می کرد.

شیخ کلینی در کتاب کافی نقل می کند که عمرو بن حریث نزد امام صادق علیه السلام آمد و اعتقادات خود را عرضه کرد. این اعتقادات، دقیقا همان باورهایی است که شیعیان امروزه به آن اعتقاد دارند:

14 - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیه وأَبُو عَلِیٍّ الأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِیعاً عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ حُرَیْثٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّه ع وهُوَ فِی مَنْزِلِ أَخِیه عَبْدِ اللَّه بْنِ مُحَمَّدٍ فَقُلْتُ لَه جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا حَوَّلَکَ إِلَی هَذَا الْمَنْزِلِ قَالَ طَلَبُ النُّزْهَةِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ ألَا أَقُصُّ عَلَیْکَ دِینِی فَقَالَ بَلَی.

قُلْتُ أَدِینُ اللَّه بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَه إِلَّا اللَّه وَحْدَه لَا شَرِیکَ لَه وأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُه ورَسُولُه وأَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لَا رَیْبَ فِیهَا وأَنَّ اللَّه یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ وإِقَامِ الصَّلَاةِ وإِیتَاءِ الزَّکَاةِ وصَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وحِجِّ الْبَیْتِ.

والْوَلَایَةِ لِعَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّه ص والْوَلَایَةِ لِلْحَسَنِ والْحُسَیْنِ والْوَلَایَةِ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ والْوَلَایَةِ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ولَکَ مِنْ بَعْدِه صَلَوَاتُ اللَّه عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ وأَنَّکُمْ أَئِمَّتِی عَلَیْه أَحْیَا وعَلَیْه أَمُوتُ وأَدِینُ اللَّه بِه.

فَقَالَ یَا عَمْرُو هَذَا واللَّه دِینُ اللَّه ودِینُ آبَائِیَ الَّذِی أَدِینُ اللَّه بِه فِی السِّرِّ والْعَلَانِیَةِ فَاتَّقِ اللَّه وکُفَّ لِسَانَکَ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ ولَا تَقُلْ إِنِّی هَدَیْتُ نَفْسِی بَلِ اللَّه هَدَاکَ فَأَدِّ شُکْرَ مَا أَنْعَمَ اللَّه عَزَّ وجَلَّ بِه عَلَیْکَ.

عمرو بن حریث گفت: خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم. آن روز منزل برادرش بود. گفتم: قربانت شوم، چرا به این جا نقل مکان داده اید؟

فرمود: به خاطر دوری از آب و هوای ناسالم. گفتم: جانم به قربانت، عقائد خود را عرضه نکنم؟ گفت: عرضه کن.

گفتم: دین من این است که بنده خدا هستم و جز او خدایی نیست، تنها است و بی همتا.

شهادت می دهم که محمد بنده خدا و رسول او است. گواهی می دهم که رستاخیز بدون تردید آمدنی است و همگان از دل گورها برمی خیزند.

خدا را می پرستم با اقامه نماز و پرداخت زکاة و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا.

و شهادت می دهم به ولایت علی امیرالمؤمنین بعد از رسول خدا، و ولایت حسن و حسین، و ولایت علی بن الحسین، و ولایت محمد بن علی، و ولایت تو از پس آنان که درود خدا بر همه آنان باد.

گواهی می دهم که شما امامان من هستید. من بر این آئین زندگی می کنم و بر همین آئین خواهم مرد و بر همین آئین خدا را بندگی می کنم و امید پاداش دارم.

امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند که این اعتقادات، دین من و دین پدرانم در نهان و آشکار بوده است.

سفارش می کنم: از خشم خدا بپرهیز و زبانت را جز از سخن نیک نگهدار. و مگو که من خودم هدایت؛ بلکه خداوند تو را هدایت کرده است. پس شکرگذار این نعمت باش.

الکافی، ج2، ص23.

بررسی سند روایت

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

احمد بن ادریس:

وقال الشیخ: کان ثقة فی أصحابنا، فقیها، کثیر الحدیث صحیحه.

معجم رجال الحدیث، ج 2 ص 46 ـ47، رقم: 428.

محمد بن عبد الجبار:

قال الشیخ: " محمد بن أبی الصهبان، واسم أبی الصهبان: عبد الجبار له روایات... قمی، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 15 ص 275، رقم: 10022

صفوان بن یحیی:

قال النجاشی: کوفی، ثقة ثقة، عین، روی أبوه عن أبی عبد الله ( علیه السلام )، وروی هو عن الرضا ( علیه السلام )، وکانت له عنده منزلة شریفة.

وقال الشیخ: أوثق أهل زمانه عند أهل الحدیث وأعبدهم.

معجم رجال الحدیث، ج10، ص134 ـ 135، رقم: 5932.

عمرو بن حریث أبو أحمد الصیرفی :

قال النجاشی: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 14 ص 94، رقم: 8893.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیستم: عرضه اعتقادات به امام صادق علیه السلام توسط منصور بن حازم

شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع می نویسد:

أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ حَازِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی نَاظَرْتُ قَوْماً فَقُلْتُ أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الْحُجَّةُ مِنَ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ فَحِینَ ذَهَبَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ کَانَ الْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِهِ فَقَالُوا الْقُرْآنُ فَنَظَرْتُ فِی الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ یُخَاصِمُ فِیهِ الْمُرْجِئُ والْحَرُورِیُّ والزِّنْدِیقُ الَّذِی لَا یُؤْمِنُ حَتَّی یَغْلِبَ الرَّجُلُ خَصْمَهُ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا یَکُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَیِّمٍ مَا قَالَ فِیهِ مِنْ شَیْ ءٍ کَانَ حَقّاً قُلْتُ فَمَنْ قَیِّمُ الْقُرْآنِ قَالُوا قَدْ کَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ وفُلَانٌ وفُلَانٌ وفُلَانٌ یَعْلَمُ قُلْتُ کُلَّهُ قَالُوا لَا فَلَمْ أَجِدْ أَحَداً یُقَالُ إِنَّهُ یَعْرِفُ ذَلِکَ کُلَّهُ إِلَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع وإِذَا کَانَ الشَّیْءُ بَیْنَ الْقَوْمِ وقَالَ هَذَا لَا أَدْرِی وقَالَ هَذَا لَا أَدْرِی وقَالَ هَذَا لَا أَدْرِی وقَالَ هَذَا لَا أَدْرِی فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع کَانَ قَیِّمَ الْقُرْآنِ وکَانَتْ طَاعَتُهُ مَفْرُوضَةً وکَانَ حُجَّةً بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَی النَّاسِ کُلِّهِمْ وأَنَّهُ ع مَا قَالَ فِی الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ

وَ قُلْتُ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع لَمْ یَذْهَبْ حَتَّی تَرَکَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ کَمَا تَرَکَ رَسُولُ اللَّهِ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ وإِنَّ الْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِ عَلِیٍّ ع الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع وأَشْهَدُ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنَّهُ کَانَ الْحُجَّةَ وأَنَّ طَاعَتَهُ مُفْتَرَضَةٌ فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ

وَ قُلْتُ أَشْهَدُ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنَّهُ لَمْ یَذْهَبْ حَتَّی تَرَکَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ کَمَا تَرَکَ رَسُولُ اللَّهِ ص وأَبُوهُ وأَنَّ الْحُجَّةَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع وکَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ

وَ قُلْتُ وأَشْهَدُ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنَّهُ لَمْ یَذْهَبْ حَتَّی تَرَکَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ وأَنَّ الْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِهِ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع وکَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ

وَ قُلْتُ وأَشْهَدُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ أَنَّهُ لَمْ یَذْهَبْ حَتَّی تَرَکَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ وأَنَّ الْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ أَبُو جَعْفَرٍ ع وکَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ

قُلْتُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ أَعْطِنِی رَأْسَکَ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ فَضَحِکَ فَقُلْتُ: أَصْلَحَکَ اللَّهُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَبَاکَ ع لَمْ یَذْهَبْ حَتَّی تَرَکَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ کَمَا تَرَکَ أَبُوهُ فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنَّکَ أَنْتَ الْحُجَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وأَنَّ طَاعَتَکَ مُفْتَرَضَةٌ

فَقَالَ کُفَّ رَحِمَکَ اللَّهُ قُلْتُ أَعْطِنِی رَأْسَکَ أُقَبِّلْهُ فَضَحِکَ قَالَ سَلْنِی عَمَّا شِئْتَ فَلَا أُنْکِرُکَ بَعْدَ الْیَوْمِ أَبَداً.

صفوان بن یحیی از ابن حازم نقل کرد که به حضرت امام صادق علیه السّلام عرض کردم من با چند نفر مناظره کرده به آنها گفتم: مگر شما نمی گوئید پیامبر صلی الله علیه وآله حجت خدا در میان مردم است وقتی پیامبر اکرم از دنیا رفت چه کسی حجت خدا است بعد از او؟

گفتند: قرآن. من دقت کردم دیدم در مورد آیات قرآن مرجئه و خوارج و طبیعی مذهبان اختلاف می کنند و به بحث و انتقاد می پردازند یکی بر دیگری پیروز می شود؛ فهمیدم که قرآن نمی تواند حجت باشد ؛ مگر به وسیله امام و رهبری دیگر هر چه در قرآن فرموده است حق است (اما تشخیص معنی آن احتیاج به مفسر معصوم دارد)

به آنها گفتم چه کسی راهبر و راهنمای قرآن است؟

جواب دادند عبد اللَّه بن مسعود و عمر و حذیفه از قرآن اطلاع داشتند. گفتم:

به تمام قرآن وارد بودند؟ گفتند: نه.

کسی را نیافتم که بگویند همه قرآن را می داند جز علی بن ابی طالب علیه السّلام. وقتی قرآن میان آنها باشد این یکی می گوید نمیدانم آن دیگری نیز اظهار بی اطلاعی می کند سومی هم بگوید نمی دانم چهارمی نیز وارد نباشد ؛ پس در این صورت من یقین می کنم و گواهی میدهم که رهبر خلق و راهنمای آنها علی بن ابی طالب است که نگهبان قرآن است و اطاعت از او واجب و حجت خدا است پس از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلم و هر چه او در باره قرآن بفرماید صحیح است.

فرمود خدا تو را رحمت کند.

من پیشانی امام را بوسیده گفتم علی بن ابی طالب از دنیا نرفت مگر اینکه حجتی بعد از خود بجای گذاشت مثل پیامبر اکرم که جانشین تعیین کرد و امام حسن علیه السّلام جانشین علی علیه السّلام است. گواهی می دهم امام حسن حجت خدا و اطاعت او لازم است.

فرمود: خدا رحمتت کند.

سر مبارک امام را بوسیده گفتم من گواهی می دهم که امام حسن از دنیا نرفت ؛ مگر اینکه جانشینی برای خود تعیین نمود ؛ مانند پیامبر و پدر بزرگوارش و حجت بعد از ایشان حضرت امام حسین علیه السّلام است و اطاعت او لازم.

فرمود خدا رحمتت کند

سر آن حضرت را بوسیدم و گفتم: گواهی می دهم که امام حسین از دنیا نرفت ؛ مگر اینکه حجتی قرار داد و جانشین او حضرت زین العابدین علیه السّلام است.

فرمود خدا ترا رحمت کند.

سرش را بوسیدم و گفتم حضرت علی بن الحسین از دنیا نرفت ؛ مگر اینکه حجتی قرار داد و جانشین او حضرت باقر علیه السّلام است که اطاعتش واجب است.

فرمود خدا ترا رحمت کند.

گفتم خدا خیر و صلاح را پیشاپیش شما قرار دهد سر مبارکتان جلو بیاورید ببوسم. سر آن جناب را بوسیده گفتم :

پدر شما از دنیا نرفت ؛ مگر اینکه شما را به جانشینی خود معین کرد و شما حجت خدا هستید و اطاعت شما لازم است.

فرمود سکوت (تقیه) کن خدا تو را رحمت کند. گفتم آقا سر خود را جلو بیاورید ببوسم امام علیه السّلام خنده اش گرفت فرمود :

هر چه مایلی بپرس دیگر بعد از این چیزی از تو پوشیده نمی دارم و ترا از شیعیان خود می شمارم.

علل الشرائع - الشیخ الصدوق، ج1، ص 192

بررسی سند روایت:

علی بن الحسین بن بابویه:

قال النجاشی: شیخ القمیین فی عصره ومتقدمهم، وفقیههم، وثقتهم...

وقال الشیخ: کان فقیها، جلیلا، ثقة.

الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفای1411هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواة، ج12، ص397ـ 398، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

سعد بن عبد الله الأشعری:

قال النجاشی: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها....

وقال الشیخ: جلیل القدر، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج9، ص78

یعقوب بن یزید:

قال النجاشی: وکان ثقة صدوقا...

وقال الشیخ: کثیر الروایة، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 156، رقم: 13778.

صفوان بن یحیی:

قال النجاشی: کوفی، ثقة ثقة، عین، روی أبوه عن أبی عبد الله ( علیه السلام )، وروی هو عن الرضا ( علیه السلام )، وکانت له عنده منزلة شریفة.

وقال الشیخ: أوثق أهل زمانه عند أهل الحدیث وأعبدهم.

معجم رجال الحدیث، ج10، ص134 ـ 135، رقم: 5932.

منصور بن حازم:

قال النجاشی: کوفی، ثقة، عین، صدوق، من جملة أصحابنا وفقهائهم روی عن أبی عبد الله وأبی الحسن موسی علیهما السلام.

معجم رجال الحدیث، ج 19 ص 372، رقم: 12701.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیست و یکم: عرضه اعتقادات توسط خالد البجلی در محضر امام صادق علیه السلام

مرحوم کشی در رجال خود با سند صحیح نقل کرده است که خالد البجلی اعتقادات خود؛ از جمله ولایت امیرمؤمنان تا امام صادق علیهم السلام را عرضه کرد و آن حضرت بر تمام آن ها صحه گذاشت و تصدیقش کرد :

796 جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ، عَنْ أَبِی سَلَمَةَ الْجَمَّالِ، قَالَ: دَخَلَ خَالِدٌ الْبَجَلِیُّ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) وأَنَا عِنْدَهُ، فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَصِفَ لَکَ دِینِیَ الَّذِی أَدِینُ اللَّهَ بِهِ! وقَدْ قَالَ لَهُ قَبْلَ ذَلِکَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ فَقَالَ لَهُ سَلْنِی فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُنِی عَنْ شَیْ ءٍ إِلَّا حَدَّثْتُکَ بِهِ عَلَی حَدِّهِ لَا أَکْتُمُکَ، قَالَ إِنَّ أَوَّلَ مَا أَبْدَأُ أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَیْسَ إِلَهٌ غَیْرَهُ.

قَالَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): کَذَلِکَ رَبُّنَا لَیْسَ مَعَهُ إِلَهٌ غَیْرُهُ، ثُمَّ قَالَ وأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ ورَسُولُهُ، قَالَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): کَذَلِکَ مُحَمَّدٌ عَبْدُ اللَّهِ مُقِرٌّ لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ ورَسُولُهُ إِلَی خَلْقِهِ، ثُمَّ قَالَ وأَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً (ع) کَانَ لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ الْمَفْرُوضَةِ عَلَی الْعِبَادِ مِثْلُ مَا کَانَ لِمُحَمَّدٍ (ص) عَلَی النَّاسِ، قَالَ: کَذَلِکَ کَانَ (ع)[1]، قَالَ وأَشْهَدُ أَنَّهُ کَانَ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ بَعْدَ عَلِیٍّ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) مِنَ الطَّاعَةِ الْوَاجِبَةِ عَلَی الْخَلْقِ مِثْلُ مَا کَانَ لِمُحَمَّدٍ وعَلِیٍّ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا)، فَقَالَ: کَذَلِکَ کَانَ الْحَسَنُ، قَالَ وأَشْهَدُ أَنَّهُ کَانَ لِلْحُسَیْنِ مِنَ الطَّاعَةِ الْوَاجِبَةِ عَلَی الْخَلْقِ بَعْدَ الْحَسَنِ مَا کَانَ لِمُحَمَّدٍ وعَلِیٍّ والْحَسَنِ (ع) قَالَ: فَکَذَلِکَ کَانَ الْحُسَیْنُ، قَالَ وأَشْهَدُ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ کَانَ لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ الْوَاجِبَةِ عَلَی جَمِیعِ الْخَلْقِ کَمَا کَانَ لِلْحُسَیْنِ (ع) قَالَ، فَقَالَ: کَذَلِکَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، قَالَ وأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ کَانَ لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ الْوَاجِبَةِ عَلَی الْخَلْقِ مِثْلُ مَا کَانَ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، قَالَ فَقَالَ: کَذَلِکَ کَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، قَالَ وأَشْهَدُ أَنَّکَ أَوْرَثَکَ اللَّهُ ذَلِکَ کُلَّهُ، قَالَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): حَسْبُکَ اسْکُتِ الْآنَ فَقَدْ قُلْتَ حَقّاً، فَسَکَتَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وأَثْنَی عَلَیْهِ، ثُمَّ قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً لَهُ عَقِبٌ وذُرِّیَّةٌ إِلَّا أَجْرَی لِآخِرِهِمْ مِثْلَ مَا أَجْرَی لِأَوَّلِهِمْ، وإِنَّا لحق [نَحْنُ ] ذُرِّیَّةُ مُحَمَّدٍ (ص) أَجْرَی لِآخِرِنَا مِثْلَ مَا أَجْرَی لِأَوَّلِنَا، ونَحْنُ عَلَی مِنْهَاجِ نَبِیِّنَا (ع) لَنَا مِثْلُ مَا لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ الْوَاجِبَةِ.

ابو سلمه حجال گوید: خالد بجلی خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید و من هم در خدمت آن جناب بودم، خالد گفت: قربانت گردم می خواهم دین خود را به شما عرضه دارم تا دینی که مورد پسند خدا باشد داشته باشم، امام علیه السّلام فرمودند:

سؤالات خود را بگوئید.

آن مرد گفت: نخست گواهی می دهم که خدائی جز خدای واحد نیست، و او شریک و همتا ندارد و غیر از او خدای دیگری وجود ندارد، امام علیه السّلام فرمود: هم چنین است خدای ما با او خدای دیگری وجود ندارد، بعد از آن گفت: گواهی می دهم که محمد بنده خدا که به عبودیت او اقرار کرد و رسول خدا برای مردم می باشد.

امام علیه السّلام فرمود: همین طور است که گفتید محمد به عبودیت خداوند اقرار کرد و رسول او برای مردم می باشد.

خالد بجلی گفت: گواهی می دهم که طاعت علی بر مردم واجب است همان گونه که طاعت محمد صلّی اللَّه علیه و اله بر مردم واجب بود، امام فرمود: آری اطاعت علی مانند اطاعت رسول واجب است.

گفت: گواهی می دهم که اطاعت حسن بن علی و حسین بن علی و علی بن الحسین و محمد بن علی علیهم السّلام مانند طاعت محمد و علی علیهما السّلام واجب می باشد، امام صادق علیه السّلام فرمود: آری این چنین است طاعت اینها هم مانند طاعت محمد و علی هست، و اکنون گواهی می دهم که خداوند تو را وارثان آنها قرار داده است.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سکوت کنید همین جا بس است تو حق را گفتی، من هم سکوت کردم، امام خداوند را مدح و ثنا و گفت و بعد فرمود: خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود که او دارای فرزند و ذریه باشد مگر اینکه همه آن فرزندان را در یک ردیف قرار داده است.

آنچه برای گذشتگان بوده برای آیندگان هم خواهد بود، ما هم فرزندان و ذریه محمد صلّی اللَّه علیه و اله می باشیم، برای ما هم آنچه برای گذشتگان بوده برای آیندگان هم خواهد بود، ما بر همان راهی می رویم که محمد در آن کام نهاد و اطاعت ما هم مانند او واجب می باشد.

رجال الکشی - إختیار معرفة الرجال، النص، ص: 422

بررس سند روایت

جعفر بن أحمد بن أیوب :

قال النجاشی: کان صحیح الحدیث والمذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 5 ص 16، رقم: 2130

جعفر بن بشیر :

قال النجاشی: من زهاد أصحابنا، وعبادهم، ونساکهم، وکان ثقة.

وقال الشیخ: ثقة، جلیل القدر له کتاب.

معجم رجال الحدیث، ج 5 ص 22، رقم: 2141

سالم بن مکرم :

قال النجاشی: سالم بن مکرم بن عبد الله أبو خدیجة ویقال أبو سلمة الکناسی... ثقة ثقة روی عن أبی عبد الله وأبی الحسن علیهما السلام.

معجم رجال الحدیث، ج 9 ص 25، رقم: 4966

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیست و دوم: امامانی از فرزندان فاطمه نورهای هدایت گر

شیخ کلینی در کتاب شریف کافی با سند صحیح روایتی را نقل می کند که امام صادق علیه السلام آیاتی از قرآن را در شأن صدیقه شهیده و ائمه ای از فرزندان آن حضرت تفسیر کرده است:

5- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ومُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی {اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ والْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ} فَاطِمَةُ ع {فِیها مِصْباحٌ} الْحَسَنُ {الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ} الْحُسَیْنُ {الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌ} فَاطِمَةُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ بَیْنَ نِسَاءِ أَهْلِ الدُّنْیَا {یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ} إِبْرَاهِیمُ ع {زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ ولا غَرْبِیَّةٍ} لَا یَهُودِیَّةٍ ولَا نَصْرَانِیَّةٍ {یَکادُ زَیْتُها یُضِی ءُ} یَکَادُ الْعِلْمُ یَنْفَجِرُ بِهَا {وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ} إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ إِمَامٍ {یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ} یَهْدِی اللَّهُ لِلْأَئِمَّةِ مَنْ یَشَاءُ {وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ} قُلْتُ {أَوْ کَظُلُماتٍ } قَالَ الْأَوَّلُ وصَاحِبُهُ {یَغْشاهُ مَوْجٌ} الثَّالِثُ {مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ} ظُلُمَاتٌ الثَّانِی {بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ} مُعَاوِیَةُ لَعَنَهُ اللَّهُ وفِتَنُ بَنِی أُمَیَّةَ {إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ} الْمُؤْمِنُ فِی ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِمْ {لَمْ یَکَدْ یَراها ومَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً} إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ع {فَما لَهُ مِنْ نُورٍ} إِمَامٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وقَالَ فِی قَوْلِهِ {یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وبِأَیْمانِهِمْ} أَئِمَّةُ الْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ تَسْعَی بَیْنَ یَدَیِ الْمُؤْمِنِینَ وبِأَیْمَانِهِمْ حَتَّی یُنْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّةِ.

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ومُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُوسَی بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِیِّ

وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنِ الْعَمْرَکِیِّ بْنِ عَلِیٍّ جَمِیعاً عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی ع مِثْلَهُ.

صالح بن سهل همدانی گوید امام صادق علیه السلام در باره این سخن خدای تعالی «خدا نور آسمانها و زمین است، حکایت نور او چون فانوسی است» فرمود:

آن فانوس فاطمه علیها السلام است «که در آن فانوس چراغیست» آن چراغ حسن است «چراغ در شیشه ای است» آن شیشه حسین است «شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان » آن ستاره درخشان فاطمه است در میان زنان جهان « از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده» آن درخت حضرت ابراهیم علیه السلام است «درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی» نه یهودی است و نه نصرانی « (روغنش آن چنان صاف و خالص است که) نزدیک است بدون تماس با آتش شعله ور شود » نزدیک است علم از آن بجوشد «اگر چه آتشی به او نرسد، نوری است بر فراز نوری » از فاطمه امامی پس از امامی آید « خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می کند» هر که را خدا بخواهد به امامان رهبری کند «و خدا برای مردم مثلها میزند»

همدانی گوید: عرض کردم: تأویل این کلمات را بفرمائید که خداوند فرموده: «یا مانند تاریکی ها است» فرمود: مقصود از آن، اولی و رفیقش باشند «یک دریای عمیق و پهناور که موج آن را پوشاند» مقصود سومی است روی آن موجی بود، «اینها ظلماتی است» آن موج دومی است «که برخی زیر برخی متراکم هستند» معاویه لعنه اللَّه و فتنه های بنی امیه است « آن گونه که هر گاه دست خود را خارج کند ممکن نیست آن را ببیند» حال مؤمن است در تاریکی فتنه بنی امیه

«و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده » ؛ یعنی امامی از اولاد فاطمه علیها السلام ندارد. «هیچ نوری برای او نباشد» روز قیامت امامی نداشته باشد،

و در باره قول خدای تعالی « نورشان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت می کند» فرمود:

روز قیامت ائمه مؤمنین از پیش رو و طرف راست مؤمنین می شتابند تا ایشان را به منازل اهل بهشت وارد سازند.

الکافی، ج 1، ص195، باب أن الأئمة ع نور الله عز و جل.

بررسی سند روایت:

این روایت سند های متعددی دارد که یکی از آن ها صحیح است که ما آن را بررسی خواهیم کرد:

محمد بن یحیی العطار:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث...

معجم رجال الحدیث، ج19، ص33، رقم: 12010.

العمرکی بن علی:

قال النجاشی: شیخ من أصحابنا، ثقة

معجم رجال الحدیث، ج 14 ص 169، رقم: 9090.

علی بن جعفر بن محمد:

قال الشیخ: جلیل القدر، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 314.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیست و سوم: خدایا بر امیرمؤمنان که جانشین رسول خدا است، صلوات بفرست

6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَی الْحَلَبِیِّ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی خُطْبَةِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ الْخُطْبَةُ الْأُولَی:

الْحَمْدُ لِلَّهِ نَحْمَدُهُ ونَسْتَعِینُهُ ونَسْتَغْفِرُهُ ونَسْتَهْدِیهِ...

إِنَّ کِتَابَ اللَّهِ أَصْدَقُ الْحَدِیثِ وأَحْسَنُ الْقِصَصِ وقَالَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ: «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ » فَاسْمَعُوا طَاعَةَ اللَّهِ وأَنْصِتُوا ابْتِغَاءَ رَحْمَتِهِ ثُمَّ اقْرَأْ سُورَةً مِنَ الْقُرْآنِ وادْعُ رَبَّکَ وصَلِّ عَلَی النَّبِیِّ ص وادْعُ لِلْمُؤْمِنِینَ والْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ تَجْلِسُ قَدْرَ مَا تَمَکَّنُ هُنَیْهَةً ثُمَّ تَقُومُ...

ثُمَّ تَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَوَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ثُمَّ تُسَمِّی الْأَئِمَّةَ حَتَّی تَنْتَهِیَ إِلَی صَاحِبِکَ ثُمَّ تَقُولُ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً یَسِیراً وَانْصُرْهُ نَصْراً عَزِیزاً اللَّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِینَکَ وَسُنَّةَ نَبِیِّکَ حَتَّی لَا یَسْتَخْفِیَ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ.

اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَأَهْلَهُ وَتُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وأَهْلَهُ وتَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَی طَاعَتِکَ والْقَادَةِ فِی سَبِیلِکَ وتَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَةَ الدُّنْیَا والْآخِرَةِ اللَّهُمَّ مَا حَمَّلْتَنَا مِنَ الْحَقِّ فَعَرِّفْنَاهُ ومَا قَصُرْنَا عَنْهُ فَعَلِّمْنَاهُ ثُمَّ یَدْعُو اللَّهَ عَلَی عَدُوِّهِ ویَسْأَلُ لِنَفْسِهِ وأَصْحَابِهِ ثُمَّ یَرْفَعُونَ أَیْدِیَهُمْ فَیَسْأَلُونَ اللَّهَ حَوَائِجَهُمْ کُلَّهَا حَتَّی إِذَا فَرَغَ مِنْ ذَلِکَ قَالَ اللَّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنَا ویَکُونُ آخِرَ کَلَامِهِ أَنْ یَقُولَ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ والْإِحْسانِ وإِیتاءِ ذِی الْقُرْبی ویَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ والْمُنْکَرِ والْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنْ تَذَکَّرَ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْری ثُمَّ یَنْزِلُ.

امام باقر علیه السلام در خطبه نماز جمعه فرمود:

سپاس و ستایش از آن خدا است. او را سپاس می گوئیم و از او یاری همی جوییم...

بدانید که سخن خدا درست ترین سخن ها است و از هر داستانی شیواتر است. و خدا خود گفته است: «و چون قرآن تلاوت شود، گوش فرا دارید و ساکت بمانید، باشد که مورد مرحمت واقع شوید». پس به خاطر طاعت او گوش فرا دارید و برای جلب مرحمت او ساکت بمانید.

در این موقع، یک سوره قرآن تلاوت کن و بعد، حاجت خود را طلب کن و بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و برای مؤمنان از زن و مرد، دعا کن و سپس لحظه ای بنشین و دوباره برخیز و بگو:

بار خدایا بر محمد، بنده و رسولت، سرور رسولان، پیشوای پرهیزگاران، پیام آور پروردگار جهانیان صلوات بفرست.

بار خدایا بر پیشوای اولین امیر مؤمنان وصیّ رسول خدا بر جهانیان صلوات فرست. سپس نام تک تک ائمه را ببر تا به حضرت صاحب الزمان برسی.

سپس بگو:

بار خدایا او را به آسانی بر دشمنانش فتح و ظفر ده و با عزت و شوکت، نصرت و یاریش کن تا دین و آئینت را و سنت پیامبرت را ظاهر و هویدا سازد تا آن جا که نکته ای را از ترس کسی نهان ندارد.

بار خدایا مشتاقانه از تو می خواهیم که دولتی با شکوه برانگیزی که اسلام و اسلامیان را عزت بخشی و نفاق و منافقین را به خاک ذلت کشی و ما را از منادیان دعوتت و خوانندگان به سوی طاعتت و سرهنگان سپاهت قرار دهی و کرامت دنیا و آخرت نصیب ما فرمائی.

بار خدایا هر آن حقی که بر عهده ما نهادی عرفانمان بخش و اگر از فهم و دانش آن قاصر ماندیم به ما بیاموز.

الکافی، ج3، ص422

بررسی سند روایت

محمد بن یحیی العطار:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث...

معجم رجال الحدیث، ج19، ص33، رقم: 12010.

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

الحسین بن سعید:

الحسین بن سعید بن حماد: قال الشیخ: من موالی علی بن الحسین علیه السلام، ثقة. صاحب المصنفات الأهوازی، ثقة ".

معجم رجال الحدیث، ج6، ص265 ـ266، رقم: 3424.

النضر بن سوید الصیرفی

قال النجاشی کوفی، ثقة، صحیح الحدیث...

وقال الشیخ: له کتاب، وهو ثقة ".

معجم رجال الحدیث، ج20، ص166، رقم: 13074

یحیی بن عمران الحلبی:

قال النجاشی: ثقة ثقة، صحیح الحدیث.

معجم رجال الحدیث، ج21، ص77، رقم: 13593.

برید بن معاویة :

قال النجاشی: وجه من وجوه أصحابنا، وفقیه أیضا، له محل عند الأئمة.

معجم رجال الحدیث، ج 4 ص 194 ـ 195، رقم: 1681

محمد بن مسلم بن ریاح:

قال النجاشی: وجه أصحابنا بالکوفة، فقیه، ورع، صحب أبا جعفر وأبا عبد الله علیهما السلام، وروی عنهما، وکان من أوثق الناس.

معجم رجال الحدیث، ج 18 ص 261، رقم: 11807

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیست و چهارم: حق با اهل بیت است و آن ها اوصیا و ائمه هستند، از آن ها اطاعت کنید

8 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی ومُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ والْهَیْثَمُ بْنُ أَبِی مَسْرُوقٍ النَّهْدِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ السَّرَّادِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ:

إِنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وأَعْلَمَهُمْ بِهِ وأَرْأَفَهُمْ بِالنَّاسِ مُحَمَّدٌ ص والْأَئِمَّةُ ع فَادْخُلُوا أَیْنَ دَخَلُوا وفَارِقُوا مَنْ فَارَقُوا. ـ عَنَی بِذَلِکَ حُسَیْناً ووُلْدَهُ ع ـ فَإِنَّ الْحَقَّ فِیهِمْ وهُمُ الْأَوْصِیَاءُ ومِنْهُمُ الْأَئِمَّةُ فَأَیْنَمَا رَأَیْتُمُوهُمْ فَاتَّبِعُوهُمْ وإِنْ أَصْبَحْتُمْ یَوْماً لَا تَرَوْنَ مِنْهُمْ أَحَداً فَاسْتَغِیثُوا بِاللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وانْظُرُوا السُّنَّةَ الَّتِی کُنْتُمْ عَلَیْهَا واتَّبِعُوهَا وأَحِبُّوا مَنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ وأَبْغِضُوا مَنْ کُنْتُمْ تُبْغِضُونَ فَمَا أَسْرَعَ مَا یَأْتِیکُمُ الْفَرَجُ.

ابو حمزه ثمالی گفت: شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: به راستی نزدیکترین مردم به خدای عز و جل و داناترشان به او و آشناترین آنان نسبت به مردم محمد و ائمه صلوات اللَّه علیهم. پس هر جا که آن ها وارد شدند، شما وارد شوید و از هر کس که آن ها جدا شدند شما هم جدا شوید ـ مقصود حسین عله السلام است و فرزندانش ـ زیرا که حق در آنها است و چه خوب اوصیائی هستند و از آنها است ائمه علیه السلام هر کجا آنها را دیدید از آنها پیروی کنید و اگر روزی شد که کسی از آنها را ندیدید؛ پس از خدای عز و جل یاری طلب کنید و از همان روشی که داشتید، پیروی کنید. کسانی را که دوست داشتید، دوست بدارید و دشمن باشید با کسانی که آنها را دشمن می داشتید، در این صورت چه زود فرج شما به سرخواهد آمد.

کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص328، 32 باب ما أخبر به أبو جعفر محمد بن علی الباقر ع

بررسی سند روایت

محمد بن الحسن بن ولید:

محمد بن الحسن بن أحمد: قال النجاشی: شیخ القمیین وفقیههم، ومتقدمهم ووجههم ثقة ثقة، عین...

وقال الشیخ: جلیل القدر، عارف بالرجال، موثوق به... جلیل القدر، بصیر بالفقه، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 220، رقم: 10490.

محمد بن الحسن الصفار:

محمد بن الحسن بن فروخ: قال النجاشی: کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 263، رقم: 10532.

محمد بن الحسین أبی الخطاب:

مقال النجاشی: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن التصانیف، مسکون إلی روایته...

وقال الشیخ: کوفی، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 308 ـ 309، رقم: 10581.

الحسن بن محبوب:

وقال الشیخ: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص96، رقم: 3079.

علی بن رئاب:

وقال الشیخ: " علی بن رئاب الکوفی: له أصل کبیر، وهو ثقة جلیل القدر.

معجم رجال الحدیث، ج13، ص 20، رقم: 8139.

ابو حمزة الثمالی:

1960 - ثابت بن دینار: = ثابت بن أبی صفیة. قال الشیخ: ثقة.

قال النجاشی: کوفی، ثقة... وکان من خیار أصحابنا وثقاتهم، ومعتمدیهم، فی الروایة والحدیث.

وقال الصدوق فی المشیخة: وهو ثقة، عدل.

معجم رجال الحدیث، ج 4 ص 292 ـ294

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیست و پنجم: هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد که خداوند آن را انتخاب کرد، کافر و منافق مرده است

8- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ: کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ بِعِبَادَةٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ ولَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وهُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ واللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ ومَثَلُهُ کَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِیهَا وقَطِیعِهَا فَهَجَمَتْ ذَاهِبَةً وجَائِیَةً یَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّیْلُ بَصُرَتْ بِقَطِیعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا واغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِی مَرْبِضِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ الرَّاعِی قَطِیعَهُ أَنْکَرَتْ رَاعِیَهَا وقَطِیعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَیِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِیَهَا وقَطِیعَهَا فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا واغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِی الْحَقِی بِرَاعِیکِ وقَطِیعِکِ فَأَنْتِ تَائِهَةٌ مُتَحَیِّرَةٌ عَنْ رَاعِیکَ وقَطِیعِکَ فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَیِّرَةً تَائِهَةً لَا رَاعِیَ لَهَا یُرْشِدُهَا إِلَی مَرْعَاهَا أَوْ یَرُدُّهَا فَبَیْنَا هِیَ کَذَلِکَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَیْعَتَهَا فَأَکَلَهَا وکَذَلِکَ

وَ اللَّهِ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ ظَاهِرٌ عَادِلٌ أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وإِنْ مَاتَ عَلَی هَذِهِ الْحَالَةِ مَاتَ مِیتَةَ کُفْرٍ ونِفَاقٍ

وَ اعْلَمْ یَا مُحَمَّدُ أَنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وأَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِینِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وأَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِی یَعْمَلُونَهَا کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلی شَیْ ءٍ- ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ.

محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: هر کس با تلاش در عبادت خود را به سختی بیندازد، به این امید که از خداوند تبارک و تعالی پاداش گیرد؛ اما امامی از جانب خداوند نداشته باشد؛ پس تلاش و طاعت او قبول نمی شود.

این چنین عابدی گمراه است و سرگردان و خداوند تبارک تعالی از عبادت او بیزار است. داستان او داستان گوسفندی است که چوپان و گله خود را گم کند و آن روز را سرگردان به چپ و راست بدود تا شبانگاه که گله گوسفندان را با چوپان او ببیند، به آن گله و چوپانش دل ببندد و در استراحتگاه آنان بخوابد و فردا که چوپان، گله خود را براند، تازه بفهمد که با این شبان و گله بیگانه است. باز سرگردان و حیران بدود و جویای چوپان خود و گله خود گردد تا از دور چوپان و گله دیگری بیند و باز دل خوش کند و به سوی آن بشتابد و تا نزدیک بشود چوپان بانگ برآورد و او را از گله براند که ای گوسفند سرگردان تو از این گلخ نیستی و من چوپان تو نیستم.

گوسفند، سرگردان و ترسان و ناامید به آن سو و این سو بدود، نه چوپانی که او را به چراگاه برساند و یا او را به گله خود بازگرداند. ناگهان گرگی فرصت جوید و او را طعمه خود سازد.

به خدا سوگند، هر آن فردی از افراد این امت که از جا بر خیزد و امامی ظاهر و عادل از جانب اللَّه نداشته باشد حیران و سرگردان و گمراه است، و اگر با این حال بمیرد، کافر و منافق مرده است.

این را بدان. رهبران ناعادل و پیروانشان از دین خدا دور هستند. خود گمراهند و دیگران را به گمراهی می کشانند. طاعت و عبادت آنان مانند خاکستری است که با وزش طوفان بر باد فنا رود و بر جمع آوری آن قادر نباشند. و این است همان گمراهی دور که فرسنگها از جاده حق منحرف شده باشند.

الکافی، ج 1، ص 183ـ 184

بررسی سند روایت

محمد بن یحیی العطار:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث...

معجم رجال الحدیث، ج19، ص33، رقم: 12010.

محمد بن الحسین أبی الخطاب:

قال النجاشی: جلیل من أ صحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن التصانیف، مسکون إلی روایته...

وقال الشیخ: کوفی، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 308 ـ 309، رقم: 10581.

صفوان بن یحیی:

قال النجاشی: کوفی، ثقة ثقة، عین...

وقال الشیخ: أوثق أهل زمانه عند أهل الحدیث وأعبدهم.

معجم رجال الحدیث، ج10، ص 134، رقم: 5932.

العلاء بن رزین :

قال النجاشی: وکان ثقة وجها.

وقال الشیخ: ثقة، جلیل القدر...

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 183، رقم: 7776.

محمد بن مسلم بن ریاح:

قال النجاشی: وجه أصحابنا بالکوفة، فقیه، ورع، صحب أبا جعفر وأبا عبد الله علیهما السلام، وروی عنهما، وکان من أوثق الناس.

معجم رجال الحدیث، ج 18 ص 261، رقم: 11807

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیست و ششم: شناخت امامی از ما اهل بیت، بر هر مسلمانی واجب است

3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع أَخْبِرْنِی عَنْ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ مِنْکُمْ وَاجِبَةٌ عَلَی جَمِیعِ الْخَلْقِ؟

فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً ص إِلَی النَّاسِ أَجْمَعِینَ رَسُولًا وحُجَّةً لِلَّهِ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِهِ فِی أَرْضِهِ فَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وبِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ واتَّبَعَهُ وصَدَّقَهُ فَإِنَّ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ مِنَّا وَاجِبَةٌ عَلَیْهِ ومَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وبِرَسُولِهِ ولَمْ یَتَّبِعْهُ ولَمْ یُصَدِّقْهُ ویَعْرِفْ حَقَّهُمَا فَکَیْفَ یَجِبُ عَلَیْهِ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وهُوَ لَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ ورَسُولِهِ ویَعْرِفُ حَقَّهُمَا

قَالَ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِیمَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ ورَسُولِهِ ویُصَدِّقُ رَسُولَهُ فِی جَمِیعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ یَجِبُ عَلَی أُولَئِکَ حَقُّ مَعْرِفَتِکُمْ؟

قَالَ نَعَمْ أَ لَیْسَ هَؤُلَاءِ یَعْرِفُونَ فُلَاناً وفُلَاناً قُلْتُ بَلَی قَالَ أَ تَرَی أَنَّ اللَّهَ هُوَ الَّذِی أَوْقَعَ فِی قُلُوبِهِمْ مَعْرِفَةَ هَؤُلَاءِ واللَّهِ مَا أَوْقَعَ ذَلِکَ فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّا الشَّیْطَانُ لَا واللَّهِ مَا أَلْهَمَ الْمُؤْمِنِینَ حَقَّنَا إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ.

زرارة گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: به من خبر بده که آیا شناختن امامی از شما بر همه خلق واجب است؟

فرمود: به راستی خدای عز و جل محمد صلی الله علیه وآله را به همه مردم به عنوان رسول فرستاده و او حجت خدا است بر همه خلق روی زمین، هر که ایمان به خدا دارد و به محمد رسول خدا (ص)، و پیروی از او کند و او را تصدیق نماید، پس معرفت امامی از ما هم بر او واجب است، و هر که ایمان به خدا و رسولش ندارد و پیرو او نیست و او را باور ندارد و حق خدا و پیغمبر را نشناسد چطور معرفت امام بر او واجب باشد با اینکه او ایمان به خدا و رسول او ندارد، و حق آنها را نمی شناسد.

گفتم: پس چه می فرمائید در باره کسی که ایمان به خدا و رسولش دارد و رسول خدا (ص) را در همه آنچه خدا بدو فرستاده تصدیق کند، بر اینان حق شما واجب است؟

فرمود: آری، مگر اینان نیستند که فلان و فلان را می شناسند؟ گفتم: چرا، فرمود:

نظرت این است که خدا همان کسی است که معرفت اینان را در دلشان انداخته به خدا معرفت آنها را در دلشان نیانداخته ؛ مگر شیطان، نه به خدا حق ما را خدای عز و جل به مؤمنان الهام کرده است.

الکافی، ج 1، ص: 180 ـ 181، باب معرفة الإمام و الرد إلیه.

بررسی سند روایت

محمد بن یحیی العطار:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث...

معجم رجال الحدیث، ج19، ص33، رقم: 12010.

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

الحسن بن محبوب:

وقال الشیخ: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص96، رقم: 3079.

هشام بن سالم:

قال النجاشی: ثقة ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج20، ص324، 13361.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیست و هفتم: ما از همه مردم به کتاب خدا و رسولش، شایسته تر هستیم

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ أَنَّهُ کَتَبَ إِلَیْهِ الرِّضَا ع

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً ص کَانَ أَمِینَ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ ص کُنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَایَا والْمَنَایَا وأَنْسَابُ الْعَرَبِ ومَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وإِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَیْنَاهُ بِحَقِیقَةِ الْإِیمَانِ وحَقِیقَةِ النِّفَاقِ وإِنَّ شِیعَتَنَا لَمَکْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ أَخَذَ اللَّهُ عَلَیْنَا وعَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ یَرِدُونَ مَوْرِدَنَا ویَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا لَیْسَ عَلَی مِلَّةِ الْإِسْلَامِ غَیْرُنَا وغَیْرُهُمْ نَحْنُ النُّجَبَاءُ النُّجَاةُ ونَحْنُ أَفْرَاطُ الْأَنْبِیَاءِ ونَحْنُ أَبْنَاءُ الْأَوْصِیَاءِ ونَحْنُ الْمَخْصُوصُونَ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ ونَحْنُ أَوْلَی النَّاسِ بِکِتَابِ اللَّهِ ونَحْنُ أَوْلَی النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ ص ونَحْنُ الَّذِینَ شَرَعَ اللَّهُ لَنَا دِینَهُ فَقَالَ فِی کِتَابِهِ{شَرَعَ لَکُمْ} یَا آلَ مُحَمَّدٍ {مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً} قَدْ وَصَّانَا بِمَا وَصَّی بِهِ نُوحاً {وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ} یَا مُحَمَّدُ- {وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ ومُوسی وعِیسی} فَقَدْ عَلَّمَنَا وبَلَّغَنَا عِلْمَ مَا عَلِمْنَا واسْتَوْدَعَنَا عِلْمَهُمْ نَحْنُ وَرَثَةُ أُولِی الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ{أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ} یَا آلَ مُحَمَّدٍ {وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ } وکُونُوا عَلَی جَمَاعَةٍ- {کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ } مَنْ أَشْرَکَ بِوَلَایَةِ عَلِیٍ {ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ } مِنْ وَلَایَةِ عَلِیٍّ إِنَّ اللَّهَ یَا مُحَمَّدُ {یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ } مَنْ یُجِیبُکَ إِلَی وَلَایَةِ عَلِیٍّ ع.

عبد اللَّه بن جندب گوید: امام رضا علیه السلام به او نوشت:

اما بعد به راستی محمد صلی الله علیه وآله امین خدا در میان خلقش بود و چون وفات کرد ما خانواده و وارثانش بودیم و ما امناء خدائیم در زمین خدا، نزد ما است علم بلاها و مرگ و میرها و انساب عرب و علم پیدایش اسلام.

و به راستی ما هر مردی را ببینیم می شناسیم که از روی حقیقت مؤمن است یا منافق است، شیعیان ما به نام خودشان و پدرشان ثبت دفترند، خدا از ما و آنها تعهد گرفته، شیعیان ما از سرچشمه ما آب نوشند و به راه ما می روند جز ما و آنها کسی در کیش اسلام نیست، ما نجیب و ناجی هستیم و ما بازماندگان پیغمبرانیم و ما زادگاه اوصیائیم و ما صاحبان امتیاز در کتاب خدای عز و جل هستیم، ما از همه مردم به کتاب خدا شایسته تریم و ما از همه مردم به رسول خدا نزدیک تریم، ما هستیم که خدا دین خود را به حساب ما تشریع کرده و در قرآن فرموده: «مقرر کرد برای شما ای آل محمد از دین، آنچه وصیت کرد بدان نوح (را به ما سفارش داده همان را که به نوح (ع) سفارش داده) و آنچه را به تو وحی کردیم (ای محمد) و آنچه را به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش دادیم (خدا به ما آموخته و رسانیده آنچه را باید بدانیم و به ما سپرده علم آنان را، ما وارثان رسولان اولو العزمیم) برای آنکه دین را برپا دارید (ای آل محمد) و در آن تفرقه نشوید و جدائی نیاندازید (و متحد باشید) بر مشرکان بسیار سخت ناگوار است (هر که در ولایت علی مشرک است) آنچه را بدان دعوتشان کنید (از ولایت بلا فصل علی (ع) به راستی خدا (ای محمد) هدایت کند هر که به جانب او برگردد» (یعنی ولایت علی (ع) را از تو نپذیرد).

الکافی، ج 1، ص223، باب أن الأئمة ورثوا علم النبی و جمیع الأنبیاء و الأوصیاء الذین من قبلهم.

بررسی سند روایت

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

ابراهیم بن هاشم:

حضرت آیت الله خوئی در شرح حال او می نویسد:

أقول: لا ینبغی الشک فی وثاقة إبراهیم بن هاشم، ویدل علی ذلک عدة أمور:

1. أنه روی عنه ابنه علی فی تفسیره کثیرا، وقد التزم فی أول کتابه بأن ما یذکره فیه قد انتهی إلیه بواسطة الثقات. وتقدم ذکر ذلک فی (المدخل) المقدمة الثالثة.

2. أن السید ابن طاووس ادعی الاتفاق علی وثاقته، حیث قال عند ذکره روایة عن أمالی الصدوق فی سندها إبراهیم بن هاشم: " ورواة الحدیث ثقات بالاتفاق ". فلاح السائل: الفصل التاسع عشر، الصفحة 158.

3. أنه أول من نشر حدیث الکوفیین بقم. والقمیون قد اعتمدوا علی روایاته، وفیهم من هو مستصعب فی أمر الحدیث، فلو کان فیه شائبة الغمز لم یکن یتسالم علی أخذ الروایة عنه، وقبول قوله.

من می گویم: شایسته نیست که در وثاقت ابراهیم بن هاشم تردید شود، برای اثبات این مطلب چند مطلب دلالت دارد:

1. علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایات زیادی از او نقل کرده است؛ در حالی که او در اول کتاب خود ملتزم شده است که هر چه در این کتاب آورده است، به واسطه افراد ثقه به او رسیده است. بحث این مطلب در کتاب المدخل مقدمه سوم گذشت.

2. سید بن طاووس ادعای اتفاق بر وثاقت او را کرده است؛ چنانچه در ذکر روایتی که او در سندش ابراهیم بن هاشم وجود دارد گفته: تمام روات آن به اتفاق علما ثقه هستند.

3. او نخستین کسی است که حدیث مردم کوفه را در قم انتشار داد و قمی ها به روایات او اعتماد کرده اند. در میان قمی ها کسانی بودند که در باره روایت سخت گیر بودند، اگر در او احتمال اشکال وجود داشت، تمام قمی ها بر گرفتن روایت از او و قبول روایاتش اتفاق نمی کردند.

معجم رجال الحدیث، ج 1 ص 291، رقم: 332.

عبد العزیز بن المهتدی :

قال النجاشی: الأشعری القمی، ثقة

قال الشیخ: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 40، رقم: 6580

عبد الله بن جندب:

عده الشیخ ( تارة ) فی أصحاب الصادق ( علیه السلام ) ( 54 )، قائلا:... ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 159، رقم: 6779.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیست و هشتم: من و اهل بیتم وارثان زمین هستیم و همواره امامی از ما در روی زمین هست

1 - مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ وَجَدْنَا فِی کِتَابِ عَلِیٍّ ع: ( إِنَّ الأَرْضَ لِلَّه یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه والْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ) أَنَا وأَهْلُ بَیْتِیَ الَّذِینَ أَوْرَثَنَا اللَّه الأَرْضَ ونَحْنُ الْمُتَّقُونَ والأَرْضُ کُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلْیَعْمُرْهَا ولْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَی الإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی ولَه مَا أَکَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَکَهَا أَوْ أَخْرَبَهَا وأَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِه فَعَمَرَهَا وأَحْیَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ الَّذِی تَرَکَهَا یُؤَدِّی خَرَاجَهَا إِلَی الإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی ولَه مَا أَکَلَ مِنْهَا حَتَّی یَظْهَرَ الْقَائِمُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی بِالسَّیْفِ فَیَحْوِیَهَا ویَمْنَعَهَا ویُخْرِجَهُمْ مِنْهَا کَمَا حَوَاهَا رَسُولُ اللَّه ص ومَنَعَهَا إِلَّا مَا کَانَ فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا فَإِنَّه یُقَاطِعُهُمْ عَلَی مَا فِی أَیْدِیهِمْ

امام باقر علیه السلام فرمود: در کتاب علی علیه السلام (که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله املا کرده و علی علیه السلام نوشته است) دیدم که: «زمین متعلق به خداست و به هر کس از بندگان خویش بخواهد واگذار می کند و سرانجام نیک از پرهیزگارانست» من و خاندانم کسانی هستیم که خدا زمین را به ما واگذار کرده و مائیم پرهیزگاران و همه زمین از آن ماست.

هر یک از مسلمین که زمینی را زنده کند، باید آن را آباد کرده و خراجش را به امامی از خاندان من بپردازد، و هر چه از آن زمین استفاده کند و بخورد، حق اوست و اگر زمین را واگذارد و خراب کند و مرد دیگری از مسلمین پس از وی، آن را آباد سازد و زنده کند او نسبت به آن زمین از کسی که آن را واگذاشته سزاوارتر است، و باید خراجش را به امامی از خاندان من بپردازد و هر چه از آن زمین استفاده کند حق اوست، تا زمانی که قائم از خاندان من با شمشیر ظاهر شود، آنگاه او زمین ها را تصرف کند و از متصرفین جلوگیری نماید و آنها را از آنجا اخراج کند؛ مگر زمین هائی که در دست شیعیان ما باشد که حضرت قائم علیه السلام نسبت به آنچه دست ایشان است با خود آنها مقاطعه بندد و زمین را در دست ایشان باقی گذارد.

الکافی، ج 1 ص 408 ؛ ج 5، ص 280.

الاستبصار، ج 3 ص 109.

تهذیب الأحکام، ج 7 ص 153.

بررسی سند روایت

محمد بن یحیی العطار:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث...

معجم رجال الحدیث، ج19، ص33، رقم: 12010.

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

الحسن بن محبوب:

وقال الشیخ: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص96، رقم: 3079.

هشام بن سالم:

قال النجاشی: ثقة ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج20، ص324، 13361.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت بیست و نهم: هر امامی از ما، آثار امامت را به امام بعد از خودش واگذار می کند

محمد بن الحسن صفار در بصائر الدرجات می نویسد:

55- حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ محمد بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وتَعَالَی إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وإِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ قَالَ إِیَّانَا عَنَی أَنْ یُؤَدِّیَ الْأَوَّلُ مِنَّا إِلَی الْإِمَامِ الَّذِی یَکُونُ بَعْدَهُ السِّلَاحَ والْعِلْمَ والْکُتُب

حضرت امام باقر علیه السلام در مورد آیه «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ» فرمود :

منظور ما خانواده هستیم که امام اول به امام بعد از خود کتب و سلاح را می دهد.

بصائر الدرجات - محمد بن الحسن بن فروخ ( الصفار ) - ص 496.

همین روایت در مختصر البصائر سعد بن عبد الله اشعری نیز با سند ذیل نقل شده است:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ أَبِیهِ والْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ ومُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ ویَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، (عن ابن اذینة) عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ:...

حلی، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر ؛ ص54، ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1421 ق.

همین روایت در کتاب شریف کافی نیز با سند ذیل نقل شده است:

1 - الحسین بن محمد، عن معلی بن محمد، عن الحسن بن علی الوشاء، عن أحمد ابن عائذ، عن ابن أذینة، عن برید العجلی قال: " سألت أبا جعفر علیه السلام عن قول الله عز وجل...

الکافی، ج1، ص276

بررسی سند روایت

یعقوب بن یزید:

قال النجاشی: وکان ثقة صدوقا...

وقال الشیخ: کثیر الروایة، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 156، رقم: 13778.

محمد بن أبی عمیر:

قال النجاشی: جلیل القدر، عظیم المنزلة فینا وعند المخالفین...

وقال الشیخ: وکان من أوثق الناس عند الخاصة والعامة، وأنسکهم نسکا، وأورعهم وأعبدهم.

معجم رجال الحدیث، ج 15، ص291 ـ 292، رقم: 10043.

عمر بن اذینة:

8714 - عمر بن أذینة: قال الشیخ ( 504 ): " عمر بن أذینة ثقة.

وقال ثانیا: محمد بن عمر بن أذینة غلب علیه اسم أبیه... ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 14 ص 21.

برید بن معاویة :

قال النجاشی: وجه من وجوه أصحابنا، وفقیه أیضا، له محل عند الأئمة.

معجم رجال الحدیث، ج 4 ص 194 ـ 195، رقم: 1681.

این روایت ثابت می کند که امام منصوب از جانب خداوند، باید آثاری از پیامبر صلی الله علیه وآله در اختیار داشته باشد که علامت امامت او است؛ همان طوری که خداوند تابوت بنی اسرائیل را که ماترک موسی و هارون علیهما السلام در آن بود، به حضرت طالوت علیه السلام برگرداند تا علامتی باشد برای خلافت الهی او.

امام علیه السلام در این روایت تصریح می کند که هر امامی از ما اهل بیت علیهم السلام، وسائلی را در اختیار دارد که علامت امامت او است که باید به امام بعد از خود تحویل دهد تا علامت امامت او باشد.

روایت در این باره بیش از آن است که در این مقاله بگنجد و ما به جهت اختصار به همین یک روایت اکتفا می کنیم.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت سی ام: تحویل دادن میراث نبوت به امیرمؤمنان

طبق اعتقاد شیعیان، امامی که از جانب خداوند انتخاب می شود، باید تمام ویژگی های رسول خدا صلی الله علیه وآله را در علم، ایمان و... غیر از نبوت دارا باشد و آن ها را از خود آن حضرت ارث ببرد تا شایستگی امامت و جانشینی را داشته باشد. طبق روایت صحیح السندی که شیخ کلینی رضوان الله تعالی علیه نقل نکرده است، رسول خدا صلی الله علیه واله تمام ویژگی ها را به آن حضرت منتقل کرده است:

2 - مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ وأَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُه یَقُولُ لَمَّا أَنْ قَضَی مُحَمَّدٌ نُبُوَّتَه واسْتَکْمَلَ أَیَّامَه أَوْحَی اللَّه تَعَالَی إِلَیْه أَنْ یَا مُحَمَّدُ قَدْ قَضَیْتَ نُبُوَّتَکَ واسْتَکْمَلْتَ أَیَّامَکَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِی عِنْدَکَ والإِیْمَانَ والِاسْمَ الأَکْبَرَ ومِیرَاثَ الْعِلْمِ وآثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ فِی أَهْلِ بَیْتِکَ عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَإِنِّی لَنْ أَقْطَعَ الْعِلْمَ والإِیمَانَ والِاسْمَ الأَکْبَرَ ومِیرَاثَ الْعِلْمِ وآثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ مِنَ الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ کَمَا لَمْ أَقْطَعْهَا مِنْ ذُرِّیَّاتِ الأَنْبِیَاءِ.

ابو حمزه ثمالی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: چون محمد صلی الله علیه وآله وظیفه نبوت خود را انجام داد و عمرش به پایان رسید، خدای تعالی به او وحی کرد:

ای محمد! نبوتت را گذرانیدی و عمرت به آخر رسید، اکنون آن دانشی که نزد تو است و ایمان و اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت خاندان خود را به علی بن ابی طالب بسپار؛ زیرا من هرگز علم و ایمان و اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت را از نسل و ذریه تو قطع نکنم، چنان که از ذریه های پیغمبران قطع نکردم.

الکافی، ج1، ص 293.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت سی و یکم: امامت بعد از امام حسن و امام حسین، در دو برادر قرار نخواهد گرفت

طبق اعتقاد شیعیان، امامت امری است الهی که خداوند آن را در نسل رسول خدا صلی الله علیه وآله قرار داده است که نسل اندر نسل به یکدیگر منتقل می شود؛ اما در این میان یک استثناء وجود دارد و آن امامت امام حسن مجتبی علیه السلام است که امامت او به فرزندانش منتقل نمی شود؛ بلکه به برادرش امام حسین علیه السلام می رسد و پس از آن نسل اندر نسل تا حضرت مهدی علیه السلام ادامه خواهد یافت.

روایات فراوانی از طریق اهل بیت علیهم السلام نقل شده است که امامت، بعد از امام حسن و امام حسین علیهما السلام در اختیار دو برادر قرار نخواهد گرفت، بلکه از نسل امام حسین علیه السلام ادامه خواهد یافت.

شیخ کلینی در کتاب شریف کافی چندین روایت در این باره نقل کرده است که ما به سه روایت اکتفا می کنیم:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ ثُوَیْرِ بْنِ أَبِی فَاخِتَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا تَعُودُ الْإِمَامَةُ فِی أَخَوَیْنِ بَعْدَ الْحَسَنِ والْحُسَیْنِ أَبَداً إِنَّمَا جَرَتْ مِنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وتَعَالَی وأُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ

3 - مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَاع أَنَّه سُئِلَ أتَکُونُ الإِمَامَةُ فِی عَمٍّ أَوْ خَالٍ فَقَالَ لَا فَقُلْتُ فَفِی أَخٍ قَالَ لَا قُلْتُ فَفِی مَنْ؟ قَالَ فِی وَلَدِی وهُوَ یَوْمَئِذٍ لَا وَلَدَ لَه.

4 - مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّه ع أَنَّه قَالَ لَا تَجْتَمِعُ الإِمَامَةُ فِی أَخَوَیْنِ بَعْدَ الْحَسَنِ والْحُسَیْنِ إِنَّمَا هِیَ فِی الأَعْقَابِ وأَعْقَابِ الأَعْقَابِ.

امام صادق علیه السلام فرمود: امامت پس از حسن و حسین علیهما السلام، هیچگاه در دو برادر قرار نخواهد گرفت؛ بلکه از طریق علی بن الحسین علیهما السلام ادامه خواهد یافت؛ همان طوری که خداوند فرموده: « و خویشاوندان نسبت به یکدیگر از مؤمنان و مهاجران در آنچه خدا مقرّر داشته اولی هستند».

از امام رضا علیه السلام سؤال شد: آیا امامت در عمو و یا دایی شما قرار خواهد گرفت؟ فرمود: خیر. گفتم: برادر شما امام خواهد شد؟ فرمود: خیر. گفتم: پس چه کسی بعد از شما امام خواهد شد؟ فرمود: فرزند من امام خواهد شد. آن حضرت در آن زمان فرزندی نداشت.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: امامت، پس از حسن و حسین علیهما السلام در دو برادر قرار نخواهد گرفت؛ بلکه در نسلی پس از نسل دیگر ادامه خواهد یافت.

الکافی، ج1، ص286

این روایت ثابت می کند که امام حسن و امام حسین علیه السلام «امام» بوده اند و پس از آن ها امامت از نسل سید الشهداء علیه السلام ادامه خواهد یافت.

بررسی سند روایت

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین:

قال النجاشی: أبو جعفر: جلیل فی أصحابنا، ثقة، عین، کثیر الروایة، حسن التصانیف.

معجم رجال الحدیث، ج18، ص119، رقم: 11536.

البته شیخ طوسی رحمة الله علیه با استناد به گفتار قمی ها او را تضعیف کرده که حضرت آیت الله خوئی به صورت کامل از آن پاسخ داده است.

یونس بن عبد الرحمان:

قال النجاشی: کان وجها فی أصحابنا متقدما، عظیم المنزلة...

معجم رجال الحدیث، ج21، ص209، رقم: 13863.

الحسین بن ثویر ( ثور )

قال النجاشی: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 6 ص 224، رقم: 3336

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت سی و دوم: ولایت اهل بیت، یکی از ارکان اسلام

روایات متواتر در کتاب های شیعه با سندهای صحیح وجود دارد که امامت اهل بیت علیهم السلام یکی از ارکان اسلام است و اگر کسی آن را نداشته باشد، هیچ عملی از او قبول نخواهد شد.

شیخ کلینی نیز در کتاب شریف کافی با سند صحیح نقل کرده است:

5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ جَمِیعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسَةِ أَشْیَاءَ عَلَی الصَّلَاةِ والزَّکَاةِ والْحَجِّ والصَّوْمِ والْوَلَایَةِ...

قَالَ ثُمَّ قَالَ ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وسَنَامُهُ ومِفْتَاحُهُ وبَابُ الْأَشْیَاءِ ورِضَا الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ یَقُولُ «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ ومَنْ تَوَلَّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً» أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وصَامَ نَهَارَهُ وتَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وحَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ ولَمْ یَعْرِفْ وَلَایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ ویَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَی اللَّهِ جَلَّ وعَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ ولَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِیمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِکَ الْمُحْسِنُ مِنْهُمْ یُدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ.

زراره از امام باقر علیه السّلام روایت می کند که فرمود: اسلام بر پنج پایه گذاشته شده است نماز، زکاة روزه، حج و ولایت، زرارة گوید: گفتم کدام یک از آنها افضل می باشند فرمود: ولایت از همه آنها افضل است و کلید آنها می باشد و راهنمای مردم به آن چهار پایه هست....

بعد از آن فرمود:

بالاترین و والاترین موضوع که کلید و در همه اشیاء می باشد، و خوشنودی خداوند هم در آن هست اطاعت امام و شناخت اوست، خداوند متعال می فرماید: «هر کس از پیامبر اطاعت کند مانند این است که از خدا اطاعت کرده باشد، و هر کس از او دوری کند ما تو را برای نگهبانی او نفرستاده ایم».

آگاه باشید اگر مردی شب ها را نماز بگذارد و روزها را روزه بگیرد و همه اموال خود را انفاق کند، و هر سال حج بجای آورد ؛ ولی ولایت ولی خدا را نشناسد و کارهایش بدون راهنمائی او باشد در نزد خداوند پاداشی نخواهد داشت و از اهل ایمان به حساب نخواهد آمد، بعد فرمود: خداوند با فضل خود نیکوکاران را وارد بهشت می کند.

الکافی، ج 2، ص18 ـ19.

سند این روایت صد در صحیح است و دلالت آن نیز بر امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام روشن تر از آن است که نیازی به توضیح بیشتر داشته باشد.

بررسی سند روایت

علی بن ابراهیم بن هاشم:

قال النجاشی: القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.

معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

عبد الله بن الصلت أبو طالب :

قال النجاشی: ثقة، مسکون إلی روایته.

قال الشیخ: ثقة ".

معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 237، رقم: 6939

حماد بن عیسی:

قال النجاشی: وکان ثقة فی حدیثه، صدوقا.

وقال الشیخ: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج7، ص236ـ237، رقم: 3972

حریز بن عبد الله السجستانی :

وقال الشیخ: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 5 ص 231، رقم: 2645.

زرارة بن أعین:

قال النجاشی: شیخ أصحابنا فی زمانه ومتقدمهم، وکان قارئا فقیها متکلما شاعرا أدیبا، قد اجتمعت فیه خلال الفضل والدین، صادقا فیما یرویه...

معجم رجال الحدیث، ج 8، ص225، رقم: 4671

شیخ مفید در امالی خود می نویسد:

4 قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ ع قَالَ: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسَةِ دَعَائِمَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وإِیتَاءِ الزَّکَاةِ وصَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وحِجِّ الْبَیْتِ الْحَرَامِ والْوَلَایَةِ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.

امام باقر علیه السلام فرمود: اسلام بر پنج رکن بنا شده است، اقامه نماز، دادن زکات، روزه ماه رمضان، حج خانه خدا و پذیرش ولایت ما اهل بیت علیهم السلام.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفای413 هـ)، الأمالی، ص353، تحقیق الحسین أستاد ولی - علی أکبر الغفاری، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993 م.

بررسی سند روایت

جعفر بن محمد بن قولویه:

جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی. قال النجاشی: وکان أبو القاسم من ثقات أصحابنا، وأجلائهم فی الحدیث والفقه.

وقال الشیخ ( 141 ): ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج5، ص76، رقم: 2263

محمد بن جعفر بن موسی:

وتقدم عن النجاشی فی ترجمة ابنه جعفر، أنه من خیار أصحاب سعد، وقد أکثر الروایة عنه ابنه جعفر فی کامل الزیارات، وقد التزم بأن لا یروی فی کتابه هذا إلا عن ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 18 ص 174، رقم: 11648

سعد بن عبد الله الأشعری:

قال النجاشی: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها....

وقال الشیخ: جلیل القدر، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج9، ص78

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

حسن بن محبوب:

وقال الشیخ: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص96، رقم: 3079.

ابو حمزة الثمالی:

1960 - ثابت بن دینار: = ثابت بن أبی صفیة. قال الشیخ: ثقة.

قال النجاشی: کوفی، ثقة... وکان من خیار أصحابنا وثقاتهم، ومعتمدیهم، فی الروایة والحدیث.

وقال الصدوق فی المشیخة: وهو ثقة، عدل.

معجم رجال الحدیث، ج 4 ص 292 ـ294

همین روایت در امالی شیخ طوسی با سند ذیل نقل شده است:

192- 5- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ...

الطوسی، الشیخ ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای460هـ)، الأمالی، ص124، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم، الطبعة: الأولی، 1414هـ

شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه همین روایت را به صورت مفصل تر از طریق شیخ مفید به صورت ذیل نقل کرده است:

299- 1- أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ الْجُعْفِیِّ، قَالَ: دَخَلَ رَجُلٌ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) ومَعَهُ صَحِیفَةُ مَسَائِلَ شِبْهَ الْخُصُومَةِ. فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): هَذِهِ صَحِیفَةٌ تُخَاصِمُ عَلَی الدِّینِ الَّذِی یَقْبَلُ اللَّهُ فِیهِ الْعَمَلَ فَقَالَ: رَحِمَکَ اللَّهُ، هَذَا الَّذِی أُرِیدُ.

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ ورَسُولُهُ، وتُقِرُّ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، والْوَلَایَةِ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ، والْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّنَا، والتَّسَلُّمِ لَنَا، والتَّوَاضُعِ والطُّمَأْنِینَةِ، وانْتِظَارِ أَمْرِنَا، فَإِنَّ لَنَا دَوْلَةً إِنْ شَاءَ اللَّهُ (تَعَالَی) جَاءَ بِهَا.

اسماعیل جعفی گوید: مردی خدمت حضرت باقر علیه السّلام رسید و در دست خود کتابی داشت که در آن مسائلی بود و با آن ها مخاصمه می کرد، امام علیه السّلام فرمود: این کتاب کسی است که می خواهد در باره دین حق که قبول اعمال به آن بستگی دارد مخاصمه کند، آن مرد گفت: من هم می خواهم دین حق را بشناسم.

امام باقر سلام اللَّه علیه فرمود: گواهی بر وحدانیت خداوند بدهید، و محمد صلّی اللَّه علیه و اله را به عنوان بنده و رسول بشناسید، و هر چه پیامبر از طرف خداوند آورده قبول کنید، و به ولایت ما اهل بیت اقرار نمائید از دشمنان ما بیزاری بجوئید، تسلیم اوامر ما باشید، تواضع و فروتنی پیشه کنید و در جامعه آرام باشید، و منتظر حکومت ما باشید، و دولت ما در آینده ان شاء اللَّه خواهد آمد.

الأمالی ـ الطوسی ـ ص179

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت سی و سوم: عدم قبول عبادات بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام:

8 قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أُمَّتِی إِذَا ذُکِرَ عِنْدَهُمْ إِبْرَاهِیمُ وآلُ إِبْرَاهِیمَ اسْتَبْشَرَتْ قُلُوبُهُمْ وتَهَلَّلَتْ وُجُوهُهُمْ وإِذَا ذُکِرْتُ وأَهْلَ بَیْتِی اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وکَلَحَتْ وُجُوهُهُمْ والَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِیَ اللَّهَ بِعَمَلِ سَبْعِینَ نَبِیّاً ثُمَّ لَمْ یَأْتِ بِوَلَایَةِ أُولِی الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً ولَا عَدْلًا.

رسول خدا (ص) فرمود: چه شده است که گروهی از امت من وقتی نام ابراهیم و خاندان ابراهیم برده می شود، دل هایشان خشنود شده و چهره هاشان گشوده می گردد، اما وقتی نام من و اهل بیت من برده می شود، دل هاشان گرفته شده و چهره هاشان در هم کشیده می شود ! قسم به کسی که من را به حق مبعوث کرد، اگر شخصی هفتاد سال خدا را عبادت کند، اما ولایت ولی امر از ما اهل بیت را نداشته باشد، خداوند از او هیچ عبادتی را قبول نمی کند !

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفای413 هـ)، الأمالی، ص115، تحقیق الحسین أستاد ولی - علی أکبر الغفاری، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993 م.

بررسی سند روایت:

جعفر بن محمد بن قولویه:

جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی. قال النجاشی: وکان أبو القاسم من ثقات أصحابنا، وأجلائهم فی الحدیث والفقه.

وقال الشیخ ( 141 ): ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج5، ص76، رقم: 2263

محمد بن جعفر بن موسی:

وتقدم عن النجاشی فی ترجمة ابنه جعفر، أنه من خیار أصحاب سعد، وقد أکثر الروایة عنه ابنه جعفر فی کامل الزیارات، وقد التزم بأن لا یروی فی کتابه هذا إلا عن ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 18 ص 174، رقم: 11648

سعد بن عبد الله الأشعری:

قال النجاشی: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها....

وقال الشیخ: جلیل القدر، ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج9، ص78

احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:

وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.

معجم رجال الحدیث، ج3، ص87

حسن بن محبوب:

وقال الشیخ: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره.

معجم رجال الحدیث، ج6، ص96، رقم: 3079.

مرازم بن حکیم الأزدی:

12225 - مرازم بن حکیم الأزدی: قال النجاشی: ثقة.

وقال الشیخ: ثقة.

معجم رجال الحدیث، ج 19 ص 121

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت سی و چهارم: زیارت جامعه کبیره

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَمُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِیُّ وَعَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَالْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُکَتِّبُ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ وَأَبُو الْحُسَیْنِ الْأَسَدِیُّ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْمَکِّیُّ الْبَرْمَکِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِیُّ قَالَ قُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع عَلِّمْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَوْلًا أَقُولُهُ بَلِیغاً کَامِلًا إِذَا زُرْتُ وَاحِداً مِنْکُمْ فَقَالَ إِذَا صِرْتَ إِلَی الْبَابِ فَقِفْ واشْهَدِ الشَّهَادَتَیْنِ وأَنْتَ عَلَی غُسْلٍ فَإِذَا دَخَلْتَ ورَأَیْتَ الْقَبْرَ فَقِفْ وقُلِ اللَّهُ أَکْبَرُ ثَلَاثِینَ مَرَّةً ثُمَّ امْشِ قَلِیلًا وعَلَیْکَ السَّکِینَةُ والْوَقَارُ وقَارِبْ بَیْنَ خُطَاکَ ثُمَّ قِفْ وکَبِّرِ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ ثَلَاثِینَ مَرَّةً ثُمَّ ادْنُ مِنَ الْقَبْرِ وکَبِّرِ اللَّهَ أَرْبَعِینَ مَرَّةً تَمَامَ مِائَةِ تَکْبِیرَةٍ ثُمَّ قُلْ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ ومَوْضِعَ الرِّسَالَةِ ومُخْتَلَفَ الْمَلَائِکَةِ ومَهْبِطَ الْوَحْیِ ومَعْدِنَ الرِّسَالَةِ وخُزَّانَ الْعِلْمِ ومُنْتَهَی الْحِلْمِ وأُصُولَ الْکَرَمِ وقَادَةَ الْأُمَمِ وأَوْلِیَاءَ النِّعَم...

السَّلَامُ عَلَی أَئِمَّةِ الْهُدَی ومَصَابِیحِ الدُّجَی وأَعْلَامِ التُّقَی وذَوِی النُّهَی وأُولِی الْحِجَی وکَهْفِ الْوَرَی ووَرَثَةِ الْأَنْبِیَاءِ والْمَثَلِ الْأَعْلی والدَّعْوَةِ الْحُسْنَی وحُجَجِ اللَّهِ عَلَی أَهْلِ الْآخِرَةِ والْأُولَی ورَحْمَةُ اللَّهِ وبَرَکَاتُهُ السَّلَامُ عَلَی مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ ومَسَاکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ ومَعَادِنِ حِکْمَةِ اللَّهِ وحَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وحَمَلَةِ کِتَابِ اللَّهِ وأَوْصِیَاءِ نَبِیِّ اللَّهِ وذُرِّیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص ورَحْمَةُ اللَّهِ وبَرَکَاتُه.

وَأَشْهَدُ أَنَّکُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِیُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُکَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُون الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِیعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ الْفَائِزُونَ بِکَرَامَتِهِ اصْطَفَاکُمْ بِعِلْمِهِ وارْتَضَاکُمْ لِدِینِهِ واخْتَارَکُمْ لِسِرِّهِ واجْتَبَاکُمْ بِقُدْرَتِهِ وأَعَزَّکُمْ بِهُدَاهُ وخَصَّکُمْ بِبُرْهَانِهِ وانْتَجَبَکُمْ لِنُورِهِ وأَیَّدَکُمْ بِرُوحِهِ ورَضِیَکُمْ خُلَفَاءَ فِی أَرْضِهِ وحُجَجاً عَلَی بَرِیَّتِهِ وأَنْصَاراً لِدِینِه....

عَصَمَکُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَآمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَطَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَأَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص609 ـ 617، ح3213، تحقیق: علی اکبر الغفاری، ناشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم؛

عیون اخبار الرضا (ع)، ج1، ص305 ـ309، تحقیق: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت، 1404هـ ـ 1984م؛

الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای460هـ)، تهذیب الأحکام، ج6، ص95 ـ 101، تحقیق: السید حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الکتب الإسلامیة ـ طهران، الطبعة الرابعة، 1365 ش.

در صحت این روایت تردیدی نیست؛ چنانچه علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه بعد از شرح این زیارتنامه می گوید:

أقول: إنما بسطت الکلام فی شرح تلک الزیارة قلیلا وإن لم أستوف حقها حذرا من الإطالة لأنها أصح الزیارات سندا، وأعمها موردا، وأفصحها لفظا وأبلغها معنی، وأعلاها شأنا.

من (مجلسی) می گویم: من در شرح این زیارت، زیاد سخن نگفتم و اگر حق آن را نتوانستم ایفا کنم، از ترس طولانی شدن سخن بود؛ چرا که این زیارت نامه، از نظر سند صحیح ترین زیارت، از نظر مورد گسترده ترین، از نظر لفظ فصیح ترین و از نظر معنا رساترین و از نظر ارزش برترین زیارت نامه است.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج99، ص145، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983م.

http://bayanbox.ir/view/2627650684111970921/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA2.pngروایت سی و پنجم: خطبه شعبانیه

53- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَکْرِ بْنِ النَّقَّاشِ وأَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ ومُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْمُعَاذِیُ وَمُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْمُکَتِّبُ قَالُوا: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْهَمْدَانِیُّ مَوْلَی بَنِی هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا ع عَنْ أَبِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ الْبَاقِرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ سَیِّدِ الشُّهَدَاءِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص...

قَالَ یَا عَلِیُّ مَنْ قَتَلَکَ فَقَدْ قَتَلَنِی ومَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضَنِی ومَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنِی لِأَنَّکَ مِنِّی کَنَفْسِی رُوحُکَ مِنْ رُوحِی وطِینَتُکَ مِنْ طِینَتِی إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وتَعَالَی خَلَقَنِی وإِیَّاکَ واصْطَفَانِی وإِیَّاکَ واخْتَارَنِی لِلنُّبُوَّةِ واخْتَارَکَ لِلْإِمَامَةِ فَمَنْ أَنْکَرَ إِمَامَتَکَ فَقَدْ أَنْکَرَ نُبُوَّتِی یَا عَلِیُّ أَنْتَ وَصِیِّی وأَبُو وُلْدِی وزَوْجُ ابْنَتِی وخَلِیفَتِی عَلَی أُمَّتِی فِی حَیَاتِی وبَعْدَ مَوْتِی أَمْرُکَ أَمْرِی ونَهْیُکَ نَهْیِی أُقْسِمُ بِالَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ وجَعَلَنِی خَیْرَ الْبَرِیَّةِ إِنَّکَ لَحُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وأَمِینُهُ عَلَی سِرِّهِ وخَلِیفَتُهُ عَلَی عِبَادِهِ.

ای علی هر که تو را بکشد مرا کشته و هر که تو را به خشم آورد مرا به خشم آورده و هر که تو را دشنام دهد مرا دشنام داده ؛ زیرا تو جان منی روحت از روح من و گلت از گل من است. به راستی خدای تبارک و تعالی آفریده مرا با تو، برگزیده مرا با تو و مرا برای نبوت اختیار کرده و تو را برای امامت.

هر کس منکر امامت تو است منکر نبوت من است.

ای علی تو وصی من و پدر فرزندان من و شوهر دختر من و خلیفه من بر امت من هستی در زندگی من و پس از مردن من.

فرمانت فرمان من ونهیت نهی من است.

سوگند به آن که مرا به نبوت گسیل کرده و بهتر خلق ساخته که تو حجت خدائی بر خلقش و امین اوئی بر سرش و خلیفه اوئی بر بندگانش.

ابن بابویه، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه السلام - تهران، چاپ: اول، 1378ق.

برای اثبات صحت این روایت، شهادت علامه محمد تقی مجلسی کفایت می کند. ایشان در کتاب روضة المتقین در شرح این روایت می نویسد:

وروی أیضا فی الموثق کالصحیح - عن أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب صلوات الله علیه قال: إن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم خطبنا ذات یوم، فقال: أیها الناس إنه قد أقبل إلیکم شهر الله بالبرکة والرحمة والمغفرة...

ثمَّ قال: یا علی من قتلک فقد قتلنی ومن أبغضک فقد أبغضنی، ومن سبک فقد سبنی لأنک منی کنفسی، روحک من روحی وطینتک من طینتی، إن الله تبارک وتعالی خلقنی وإیاک، واصطفانی وإیاک، واختارنی للنبوة واختارک للإمامة، فمن أنکر إمامتک فقد أنکر نبوتی. یا علی أنت وصیی وأبو ولدی وزوج ابنتی وخلیفتی علی أمتی فی حیاتی وبعد موتی، أمرک أمری، ونهیک نهیی، أقسم بالذی بعثنی بالنبوة وجعلنی خیر البریة أنک لحجة الله علی خلقه وأمینه علی سره وخلیفته علی عباده.

روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه - محمد تقی المجلسی ( الأول ) - ج 3 ص 279.