أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

چهل حدیث شب قدر * معدن الجواهر * چهل سؤال و جواب * چهل حدیث شریف در باره اسباب طول عمر * چهل حدیث در باره کرامت انسان * چهل داستان از عظمت قرآن کریم * چهل توصیه به زوج های جوان * چهل حدیث جایگاه مرد در خانواده * چهل حدیث اتّحاد اسلامی * چهل حدیث در باره بهشت و جهنّم * چهل حدیث در باره نظم و برنامه ریزی * چهل غایت در یک حدیث * چهل حدیث در باره کرامت انسان * کتاب: نوادر الأثر فی علی خیر البشر * چهل حدیث در موانع رفتن به بهشت (کتاب المانعات من دخول الجنّة) * چهل و دو باب در فضیلت روز جمعه (کتاب العروس) * چهل نکته آماری در مورد نهضت کربلا * چهل حدیث بلا * چهل گفتار7،زیارت غدیریّه امام هادی ع * چهل سؤال و جواب * چهل حدیث خانواده (کودک) * چهل حدیث خانواده (مردان) * چهل حدیث خانواده (زنان) * چهل حدیث شریف درباره اسباب طول عمر * آموزش تصویری نماز برای نوجوانان+نماز نشسته * چهل داستان از عظمت قرآن کریم * چهل چرا (یا پاسخ به 40سؤال اعتقادی، فقهی، قرآنی، عمومی،نوجوانان وجوانان) * چهل فصل (منشور شیعه) * چهل توصیه به زوج های جوان * چهل حدیث جایگاه مرد در خانواده * چهل حدیث در باره پیشگیری از جرم و گناه * چهل حدیث در باره روزه داری به انضمام خطبه شعبانیه رسول اکرم و خطبه امیر المؤمنین صلوات الله علیهما در اول رمضان * چهل حدیث نبوی در اتحاد و انسجام * چهل حدیث در اهمیت و ضرورت انسجام اسلامی * سه چهل حدیث در اتحاد و انسجام مسلمانان * چهل حدیث در باره نظم و برنامه ریزی * چهل حدیث در باره قم * چهل حدیث اتّحاد اسلامی * اشعار فاطمی * چهل حدیث در باره بهشت و جهنّم * چهل حدیث در باره کرامت انسان * چهل حدیث حضرت زهرا علیها السلام {تصویر} * چهل آیه شریفه در فضائل امام علی علیه السلام * چهل داستان در امر به معروف و نهی از منکر * چهل حدیث در باره زهد و عدم گرایش به دنیا * چهل غایت در یک حدیث * چهل حدیث در باره کودک * چهل حدیث ابو زکریا یحیی بن شرف نووی (سنّی) * (نظاره مَزُور) چهل حدیث در فضیلت کربلا * چهل مَثَل از أمثال قرآن کریم * چهل حدیث در باره حق و حقوق همسایه «2» * چهل حدیث در باره حقوق همسایه * اربعون حدیثا الفاطمیه لأیمن عبدالکریم * چهل حدیث « گوهرهای قدسی » * ستّون حدیثاً [کتاب إحیاء المَیْت بفضائل أهل البیت ع للسیوطی] * 40 آموزه مهم در باره همسرداری از زبان ائمه علیهم السلام * چهل حدیث از رسول الله صلی الله علیه وآله * [أربعة أربعین] چهار چهل حدیث از امام صادق علیه السلام * چهل حدیث در باره آب و نان * چهل حدیث در باره « عید » * اربعون حدیثا من الصحاح و الحسان- جلال الدین السیوطی * اربعون حدیثا فی فضائل اهل البیت علیهم السلام - محمد بن جعفریة العلوی * چهل حدیث مسلسل (کتاب المسلسلات لجعفربن احمد القمی الرازی) * چهل حدیث در باره توسل به اولیاء الهی * چهل حدیث در باره فاطمه زهرا سلام الله علیها * چهل حدیث فقهی فخر المحققین محمد بن الحسن الحلی (فرزند علامه) * چهل حدیث عبد العظیم حسنی ره * اربعون حدیثا فی فضائل أمیر المؤمنین ع لمحمد بن أبی مسلم الرازی * 1.صحیفة المحبّة 2.نظیم اللآلی (دو چهل حدیث باترجمه منظوم در فضائل علی علیه السلام) * الأربعون الزاهره المنسوبه ألی العترة الطاهرة * الأربعون الودعانیة لابن ودعان ابو نصر محمد بن علی * الأربعین فی إثبات إمامة أمیر المؤمنین ع شیخ محمد مفید * أربعون حدیثا: 1.ابراهیم بن سلیمان قطیفی 2.حسین بن عبدالصمدحارثی 3.محمد تقی مجلسی * اربعین و شعر اربعین * چهلمین آیه سوره های قرآن و دعاهای قرآنی * چهل حدیث زیارت امام حسین ع با پای پیاده * نگاهی نو به چهل آیه از قرآن کریم * چهل گفتار 5و6- خطبه متقین و قاصعه * چهل حدیث از حکمتهای نهج البلاغه * چهل گفتار 4-عهد نامه مالک اشتر نخعی * چهل گفتار 3. حدیث عنوان بصری * چهل حدیث معتبر در موعظه و حکمت * چهل داستان حدیثی از عیون أخبار الرضا ع * چهل حدیث در باره ارزش زنان * چهل گفتار 2- نامه امام علی به امام حسن علیهما السلام * چهل حدیث در اثبات امامت از شیعه و سنی * چهل داستان کوتاه و متنوع برای نوجوانان * چهل درس زندگی از نگاه امام رضا علیه السلام * چهل حدیث اخلاقی: برگرفته از اصول کافی * چهل گام تا عتبات احادیث و نکاتی چند ویژه عتبات * چهل گفتار1،رساله حقوق امام سجاد ع * چهل حدیث در باره رازداری * چهل حدیث در باره جایگاه غدیر * چهل حدیث کوتاه از فضائل علی علیه السلام * چهل حدیث در باره درختکاری و کشاورزی * چهل حدیث زیارت قبر امام حسین ع * چهل حدیث در باره حسرت * چهل حدیث در باره حج 3 * چهل حدیث سیره نبوی صلّی الله علیه و آله وسلّم * چهل حدیث حقوق بشر اسلامی * چهل حدیث امر به معروف ونهی از منکر در گفتار علوی ع * چهل حدیث سیره امام سجاد ع در سفر بیت الله الحرام * چهل حدیث در باره آراستگی و زیبائی * چهل حدیث پیرامون نور یزدان، مهدی عج * چهل حدیث مهدی ع در کلام امیر المؤمنین ع ومقاله ای در اربعینهای مهدوی * چهل حدیث در منزلت قلب * چهل حدیث در باره امام رضا علیه السلام * چهل اندرز خدا به عیسی بن مریم علیهما السلام * چهل حدیث فارسی درباره تربت و زیاررت امام حسین ع * چهل حدیث مورد نظر پیامبر صلی الله علیه وآله * چهل حدیث ابونعیم اصفهانی در باره مهدی علیه السلام * الأربعون القرآنیه {چهل حدیث قرآنی} عربی سنی * الاربعین فی فضل القرآن المبین {عربی سنی} * چهل حدیث در فضائل علی{ع} ازمنابع اهل سنت * چهل حدیث نماز * 40 حدیث منظوم از سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام * چهل حدیث در باره چشم چرانی * چهل داستان و چهل حدیث از امام باقر {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام هادی{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام کاظم {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام سجّاد ع * چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا ع * چهل داستان و چهل حدیث ار امام علی{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام صادق ع * چهل داستان و چهل حدیث از رسول اکرم ص * چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از فاطمه زهرا {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام عسکری{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام زمان {ع} * چهل حدیث طبی از رسول الله صلّی الله علیه وآله * چهل حدیث عزاداری * أربعون نصیحه لإصلاح البیوت * چهل حدیث تعلیم و تعلّم لاتین * چهل حدیث نبوی، حسنی و رضوی * چهل حدیث تعلیم و تعلّم * چهل حدیث معجزه صلوات * چهل حدیث {الاربعون} شهید اول * چهل حدیث شهید و شهادت * چهل خصلت برای مؤمن * صد نکته مدیریتی از نهج البلاغه * چهل حدیث در باره مدیریت * چهل حدیث در باره معاد * چهل حدیث سیر و سفر * چهل حدیث عفو و اغماض * چهل حدیث نماز از 14 معصوم علیهم السلام * چهل حدیث های الفبائی * چهل حدیث در باره حج {2} * چهل حدیث در باره حج * چهل حدیث از امام باقر {ع} 2 * 1000حدیث در 100موضوع {2} * 1000حدیث در 100موضوع {1} * چهل حدیث تربیت لقمانی * چهل حدیث در باره زیارت * چهل حدیث در خورد و خوراک * چهل حدیث در باره پدر * چهل حدیث در باره عمل * چهل حدیث از شیخ عباس قمی * چهل حدیث در باره رؤیا * چهل حدیث قضاوت و داوری * چهل حدیث در باره موفقیت * چهل حدیث از چهل کتاب اهل سنت {مهدی} * چهل حدیث فرزند آوری * چهل حدیث جهاد و شهادت * چهل حدیث نماز جمعه و جماعت * چهل حدیث در باره کشاورزی * چهل حدیث در باره اخلاص * چهل حدیث در باره بیمار و بیماری * چهل حدیث در باره نیّت * چهل حدیث بهداشت 2 * چهل حدیث در باره حضرت مهدی * چهل حدیث در باره حسد * چهل حدیث میانه روی و اقتصاد * چهل حدیث بخل و خسّت نفس * چهل حدیث در باره حسن ظنّ * چهل حدیث صحّت و عافیت * چهل حدیث آبروی مؤمن * چهل حدیث مال و ثروت * چهل حدیث نفاق و دو رویی * چهل حدیث در باره مشورت * چهل حدیث در باره شیطان * چهل حدیث سرمایه عمر * أربعون حدیثا للشیخ منتجب الدین * چهل حدیث در باره نام گذاری * چهل حدیث در فضیلت شیعه * چهل حدیث در باره غیبت * چهل حدیث دعا و استجابت * چهل حدیث درد و درمان * چهل حدیث صدقه جاریه * چهل حدیث خود سازی * چهل حدیث بیت المال * چهل حدیث حلال و حرام * چهل حدیث روان شناسی * چهل حدیث سحر خیزی * چهل حدیث اولین ها * چهل حدیث پیامبران گذشته * چهل حدیث از امام رضا علیه السلام {2} * چهل حدیث جوان و جوانی * چهل حدیث هادوی * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام {3} * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام {2} * چهل حدیث در باره نگاه به نامحرم * چهل حدیث آئین همسر داری 2 * چهل حدیث آئین همسر داری * چهل نکته پزشکی و تأثیر نماز * چهل حدیث در باره پرسش و پاسخ * چهل نکته در سیر و سلوک * چهل نکته در جهت حفظ قرآن * چهل پرسش و پاسخ درباره قیام امام حسین (ع) * چهل حدیث های تصویری * چهل حدیث تصویری در باره کسب حلال * چهل حدیث تصویری در اصلاح و سازش * بشاره الشیعه بخش 3 فهارس * چهل بشارت {بشاره الشیعه} بخش 2 * چهل بشاره {بشاره الشیعه} بخش 1 * چهل حدیث در باره نماز و خلوت با خالق * چهل حدیث مسواک * چهل حدیث بردباری و خشم * چهل حدیث راستگویی و دروغگویی * چهل حدیث در عدل الهی * چهل حدیث راز خوشبختی و بدبختی * چهل حدیث اصلاح جامعه * چهل حدیث بهترین و بدترین مردم * چهل حدیث رفتار خداپسندانه * چهل حدیث شایسته ترین الگو * چهل حدیث دوستی با خدا 10 * چهل حدیث {4} 10 * چهل حدیث {3} 10 * چهل حدیث {2} 40 * چهل حدیث چهل حدیث در فضیلت بسم الله الرحمن الرحیم * چهل حدیث درباره تربیت فرزند * چهل حدیث از امام جواد علیه السلام {2} * چهل حدیث نبوی در فضیلت علم * چهل حدیث فضائل حضرت زهرا(س) از منابع اهل سنت * چهل حدیث آداب معاشرت * چهل حدیث کارگشائی از دیگران * چهل حدیث {کَیفَ أصبَحتَ} بینش * چهل حدیث علائم و نشانه های هرکس * چهل حدیث خرید و فروش * چهل حدیث در باره سلام * چهل حدیث راه زندگی *چهل حدیث از امام زین العابدین (علیه السلام) {2} * چهل حدیث از امام باقر علیه السلام * چهل حدیث از امام زمان عج {2} * چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام {2} * چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام * چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام * چهل حدبث از امام کاظم ع 2 * چهل حدیث از امام کاظم (ع) * چهل حدیث در پلیدی شراب * چهل حدیث در باره اسراف * چهل حدیث قدسی * چهل حدیث در فضیلت کربلا * چهل حدیث در باره غدیر * چهل حدیث در فضیلت صلوات * چهل حدیث در باره زکات * چهل گفتار5 * چهل حدیث مروّت وجوانمردی * چهل حدیث در باره توبه * چهل حدیث در باره ازدواج {2} * چهل حدیث در باره روزه داری و رمضان * چهل حدیث در حُسن خلق * چهل حدیث تولّی و تبرّی * چهل حدیث درباره حقّ الناس * چهل حدیث کار وتلاش {2} * چهل حدیث در باره کار و همت عالی * چهل حدیث امام علی علیه السلام {2} * چهل حدیث در باره بهداشت و سلامت * چهل حدیث در باره صبر و شکیبائی * چهل حدیث در باره قرض الحسنه * چهل حدیث در باره نماز شب * چهل حدیث در باره انتظار * چهل حدیث امر به معروف و نهی از منکر * چهل حدیث در باره مساجد * چهل حدیث در باره شکر گزاری * چهل حدیث در باره شرم وحیا * چهل حدیث امانت داری * چهل حدیث در باره دعا * چهل حدیث در مهمان ومهمانداری * چهل حدیث فارسی در باره ازدواج * چهل حدیث نیکی به پدر ومادر * چهل حدیث قرآنی * چهل حدیث در باره قرآن * چهل حدیث حجاب و پوشش * چهل حدیث در باره کودک * چهل حدیث در صله رحم * ترجمه چهل حدیث در باره نماز * ترجمه چهل حدیث آخر الزمان * چهل حدیث در باره دنیا * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام

أربعینات

افضل الاعیاد عید سعید غدیر عید اکمال دین و برگزیدن اسلام بعنوان برترین و کاملترین مبارک باد امید است شیعیان مولی در بزرگداشت آن از هر خدمتی دریغ نفرمایند
---------------------------------------------
امام صادق علیه السلام:
مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَالِماً فَقِیها. الکافی‏ ج۱: ص۴۸.
سعی ما بر فراهم نمودن چهل حدیث های موضوعی است که آسان وسریع در دسترس اندیشوران محقق، مبلغین، سخنوران و ارباب منبر (حفظهم الله) باشد.
عزیزان، ما را از نظرات سودمندتان محروم نفرمایید. قبلا از الطاف شما متشکریم.
--------------------------------------------------
ایمیل: chelhadith.ir@gmail.com
جستجو درپایگاه شمارابه هدف نزدیک میکند
--------------------------------------------------
امام عسکری علیه السلام: «نَحنُ حُجَجُ اللهِ عَلَیکُم وَ فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَینا». یعنی ما حجّت های خداوند بر شماییم و فاطمه علیها سلام الله حجّت بر ماست.

امام صادق «ع» : هر کس چهل حديث از احاديث ما را حفظ کند خداوند او را روز قيامت عالم و فقيه مبعوث مي فرمايد

الأربعینات فی الکتاب و الحدیث والتاریخ والأدب 4

چهارشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۰۴ ق.ظ

السابق

دواء لخفقان الفؤاد                                                          

81 - طبّ الأئمّه علیهم السلام: (فی حدیث): تأخذ من الزّنجبیل الیابس اثنین وسبعین مثقالاً،(1) ومن الدّارفلفل أربعین مثقالاً، ومن شنه وساذج وفلفل واهلیلج أسود وقاقله مربی وجوز طیب ونانخواه، وحبّ الرّمّان الحلو، وشونیز وکمّون کرمانیّ من کلّ واحد أربع مثاقیل، یدقّه کلّه وینخل، ثمّ تأخذ ستّمائه مثقال فانیذ جیّد، فتجعله فی برنیه، وتصبّ فیه شیئاً من ماء، ثمّ توقد تحتها وقوداً لیّناً حتّی یذوب الفانیذ، ثمّ تجعله فی إناء نظیف، ثمّ تدرّ علیه الأدویه المدقوقه وتعجنها به حتّی یختلط، ثمّ ترفعه فی قاروره أو جرّه خضراء،

الشّربه منه مثل جوزه، فإنّه لایخالف أصلاً بإذن اللّه تعالی.

دود

سجود داود علیه السلام أربعین یوماً

82 - بحار الأنوار: عن عرائس الثّعلبیّ: قال لمّا علم داود بعد نزول الملکین أنّهما نزلا(2) لتنبیهه علی الخطأ خرّ ساجداً أربعین یوماً لا یرفع رأسه إلاّ لحاجه ولوقت صلاه مکتوبه، ثمّ یعود ساجداً ثمّ لا یرفع رأسه إلاّ لحاجه لا بدّ منها، ثمّ یعود فیسجد تمام أربعین یوماً لایأکل ولا یشرب وهو یبکی... (الحدیث)

مدّه مُلک داود علیه السلام

83 - بحار الأنوار: عن کمال الدّین: أبی، عن أحمد بن إدریس ومحمّد العطّار معاً، عن(3) الأشعریّ، عن محمّد بن یوسف التّمیمیّ، عن جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن جدّه علیهم السلام عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: عاش آدم أبو البشر تسعمائه وثلاثین سنه، وعاش نوح ألفَی سنه وأربعمائه سنه وخمسین سنه... (إلی أن قال:) وعاش داود علیه السلام مائه سنه منها أربعون سنه ملکه... (الحدیث).

ص:294


1- طبّ الأئمّه علیهم السلام: 77.
2- البحار 14: 27، عرائس الثّعلبیّ: 159.
3- البحار 11: 65/10، کمال الّدین: 523/3، نور الثّقلین 1: 210.

 

84 - بحار الأنوار: عن المحاسن: الیقطینیّ، عن الدّهقان، عن درست، عن إبراهیم بن(1) عبد الحمید، عن أبی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام قال: ما بعث اللّه نبیّاً قطّ إلاّ عاقلاً، وبعض النّبیّین أرجح من بعض، وما استخلف داود سلیمان حتّی اختبر عقله، واستخلف داود سلیمان وهو ابن ثلاثه عشر سنه ومکث فی ملکه أربعین سنه، وملک ذوالقرنین وهو ابن اثنتی عشره سنه، ومکث فی ملکه ثلاثین سنه.

(2)

عدد حرّاس محراب داود علیه السلام

85 - لآلئ الأخبار: عن المجمع فی تفسیر «وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ»(3) - أی ملک داود علیه السلام کان یحرس محرابه فی کلّ لیله ستّه وثلاثون ألف رجل، وفی نقل: أربعون ألف رجل.

86 - بحار الأنوار: عن الکامل لابن الأثیر: (فی حدیث) قیل: إنّ داود ملک قبل أن(4) یقتل جالوت، فلمّا ملک جعله اللّه نبیّاً ملکاً، وأنزل علیه الزّبور وعلّمه الدّروع، وألان له الحدید، وأمر الجبال والطّیر أن یسبّحن معه إذا سبّح، ولم یعط اللّه أحداً مثل صوته، کان إذا قرأ الزّبور تدنو الوحش حتّی یؤذ بأعناقها، وکان شدید الاجتهاد کثیر العباده والبکاء، وکان یقوم اللّیل ویصوم نصف الدّهر، وکان یحرسه کلّ یوم ولیله أربعه آلاف، وکان یأکل من کسب یده أربعه آلاف.

قیل: أصاب النّاس فی زمان داود علیه السلام طاعون جارف، فخرج بهم إلی موضع بیت المقدِس، وکان یری الملائکه تعرج منه إلی السّماء، فلهذا قصده لیدعو فیه، فلمّا وقف موضع الصّخره دعا اللّه تعالی فی کشف الطّاعون عنهم، فاستجاب اللّه ورفع الطّاعون، فاتّخذوا ذلک الموضع مسجداً، وکان الشّروع فی بنائه لإحدی عشره سنه مضت من ملکه، وتوفّی قبل أن یستتمّ بناؤه وأوصی إلی سلیمان بإتمامه.


1- البحار 14: 73/13 و 11: 55/54، المحاسن 193/9.
2- لآلئ الأخبار 5: 337.
3- ص / 20.
4- البحار 14: 14، الکامل لابن الأثیر 1: 223 - 228.

ثمّ إنّ داود علیه السلام توفّی، وکانت له جاریه تغلق الأبواب کلّ لیله وتأتیه بالمفاتیح ویقوم إلی عبادته، فأغلقتها لیله فرأت فی الدّار رجلاً، فقالت: من أدخلک الدّار؟ قال: أنا الّذی أدخل علی الملوک بغیر إذن، فسمع داود علیه السلام قوله فقال: أنت ملک الموت؟ فهلاّ أرسلت إلیّ فأستعدّ للموت؟ قال: قد أرسلنا إلیک کثیراً، قال: من کان رسولک؟ قال: أین أبوک وأخوک وجارک ومعارفک؟ قال: ماتوا، قال: فهم کانوا رسلی إلیک بأنّک تموت کما ماتوا. ثمّ قبضه، فلمّا مات ورث سلیمانُ ملکَه وعلمه ونبوّته، وکان له تسعه عشر ولداً، فورثه سلیمان دونهم، وکان عمر داود علیه السلام لمّا توفّی مائه، صحّ ذلک عن النّبیّ صلی الله علیه و آله ، وکانت مدّه ملکه أربعین سنه.

آدم علیه السلام یهب داود علیه السلام أربعین سنه من عمره

87 - بحار الأنوار: عن إرشاد القلوب: بحذف الأسانید مرفوعاً إلی ابن عبّاس قال:(1) قدم یهودیّان أخوان من رؤس الیهود، فقالا: یا قوم! إنّ نبیّنا حدّثنا أنّه یظهر بتهامه رجل یسفّه أحلام الیهود... (إلی أن قال:) فأیّکم هذا النّبیّ؟ فقال المهاجرون والأنصار: إنّ نبیّنا قُبِض، فقالا: فأیّکم وصیّه؟ فأومأ المهاجرون والأنصار إلی أبیبکر فقالوا: هذا وصیّه.

فقالا لأبی بکر: إنّا نُلقی علیک من المسائل... (إلی أن قال:) وما الواحد؟ وما الاثنان؟ وما الثّلاثه؟ وما الأربعه؟ وما الخمسه؟ وما السّتّه؟ وما السّبعه؟ وما الثّمانیه؟ وما التسعه؟ وما العشره؟ وما الأحد عشر؟ وما الاثنا عشر؟ وما العشرون؟ وما الثّلاثون؟ وما الأربعون؟ وما الخمسون؟ وما السّتّون؟ وما السّبعون؟ وما الثّمانون؟ وما التّسعون؟ وما المائه؟ قال ابن عبّاس: فبقی أبوبکر لایردّ جواباً، وتخوّفنا أن یرتدّ القوم عن الإسلام، فأتیت منزل علیّ بن أبیطالب علیه السلام فقلت له: یا علیّ! إنّ رؤساً من رؤیاء الیهود قد قدموا المدینه، وألقوا علی أبیبکر مسائل وقد بقی لایردّ جواباً. فتبسّم علیّ علیه السلام ضاحکاً فقال: یا یهودیّان! ادنوا منّی وألقیاعلیّ ماألقیتما علی الشّیخ، فقالا: مَنْ أنت؟ فقال: أنا علیّ بن أبیطالب ...

ص:296


1- البحار 30: 86/3 و 10: 4، إرشاد القلوب: 316، الخصال: 596/1.

(إلی أن قال:) فما الأربعون؟ قال: کان میقات موسی ثلاثین لیله قضاها، والعشر کانت تمامها... (إلی أن قال:) فما المائه؟ قال: کانت لداود علیه السلام ستّون سنه فوهب له آدم أربعین، فلمّا حضر آدم علیه السلام الوفاه جحده فجحد ذرّیّته... (الحدیث).

أربعون سنه عمر داود النبیّ علیه السلام المثبت

88 - بحار الأنوار: عن الکافی: العدّه، عن البرقیّ، عن أبیه، عن خلف بن حمّاد، عن(1) عبداللّه بن سنان قال: لمّا قدم أبو عبداللّه علیه السلام علی أبی العبّاس... (إلی أن قال:)إن اللّه عزّوجلّ عرض علی آدم ذرّیّته عرض العین فی صور الذّرّ نبیّاً فنبیّاً وملَکاً فملکاً ومؤمناً فمؤمناً وکافراً فکافراً، فلمّا انتهی إلی داود علیه السلام قال: مَن هذا الّذی نبّأتَه وکرّمته وقصّرت عمره؟ قال: فأوحی اللّه عزّوجلّ إلیه: هذا ابنک داود عمره أربعون سنه... (الخبر).

89 - بحار الأنوار: عن العلل: ابن المتوکّل، عن الحمیریّ، عن ابن عیسی، عن ابن(2) محبوب، عن مالک بن عطیّه، عن أبی حمزه الثّمالیّ، عن أبی جعفر الباقر علیه السلام: إنّ اللّه عزّ وجلّ عرض علی آدم أسماء الأنبیاء وأعمارهم، قال: فمرّ بآدم اسم داود النّبیّ علیه السلام فإذا عمره فی العالم أربعون سنه، فقال آدم علیه السلام: یا ربّ، ما أقلّ عمر داود وما أکثر عمری! یا ربّ، إن أنا زدت داود من عمری ثلاثین سنه أتثبت له ذلک؟ قال: نعم یا آدم، قال: فإنّی قد زدته من عمری ثلاثین سنه، فأنفذ ذلک له وأثبتها له عندک واطرحها من عمری.

قال أبو جعفر علیه السلام :فأثبت اللّه عزّ وجلّ لداود فی عمره ثلاثین سنه وکانت له عند اللّه مثبته، فذلک قول اللّه عزّ وجلّ: «یَمْحُوا اللّه ُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ اُمُّ الْکِتَابِ»،(1)(3)قال: فمحا اللّه ما کان عنده مثبتاً لآدم وأثبت لداود ما لم یکن عنده مثبتاً، قال: فمضی عمر آدم علیه السلام فهبط ملک الموت لقبض روحه فقال له آدم: یا ملک الموت، إنّه قد بقی من عمری ثلاثون سنه، فقال له ملک الموت: یا آدم، ألم تجعلها لابنک داود النّبیّ علیه السلام وطرحتها من عمرک

ص:297


1- البحار 11: 258/1، الکافی 7: 387/1.
2- البحار 11: 258/2 و 4: 102/15، علل الشّرائع 2: 553/1، نور الثّقلین 2: 511 .
3- الرّعد / 39.

حین عُرض علیک أسماء الأنبیاء من ذرّیّتک وعُرضت علیک أعمارهم وأنت یومئذٍ بوادی الدّخیاء؟ قال: فقال له آدم علیه السلام: ما أذکر هذا، قال: فقال له ملک الموت: یا آدم، لاتجحد، ألم تسأل اللّه عزّ وجلّ أن یثبتها لداود ویمحوها من عمرک فأثبتها لداود فی الزّبور ومحاها من عمرک فی الذّکْر، قال آدم علیه السلام: حتّی أعلم ذلک.

قال أبو جعفر علیه السلام: وکان آدم صادقاً لم یذکر ولم یجحد، فمن ذلک الیوم أمر اللّه تبارک وتعالی العباد أن یکتبوا بینهم إذا تداینوا وتعاملوا إلی أجل مسمّی، لنسیان آدم وجحوده ما جعل علی نفسه.

90 - بحار الأنوار: عن الکافی: (فی حدیث) عرض اللّه عزّ وجلّ علی آدم ذرّیّته، ...(1) (إلی أن قال:) فأوحی اللّه إلیه: هذا ابنک داود عمره أربعون سنه... (إلی أن قال:) فإن جعلت له شیئاً من عمرک ألحقته له، قال: یا ربّ، قد جعلت له من عمری ستّین سنه تمام المائه...(الحدیث).

91 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: عن أبی حمزه الثّمالیّ، عن أبی جعفر علیه السلام قال:(2) إنّ اللّه تبارک وتعالی أهبط ظللاً من الملائکه علی آدم وهو بواد یقال له: الرّوحاء، وهو وادٍ بین الطّائف ومکّه، ثمّ صرخ بذرّیّته وهم ذرّ، قال: فخرجوا کما یخرج النّحل من کورها فاجتمعوا علی شفیر الوادی، فقال اللّه لآدم: اُنظر ماذا تری؟ فقال آدم: ذرّاً کثیراً علی شفیر الوادی، فقال اللّه: یا آدم، هؤلاء ذرّیّتک أخرجتهم من ظهرک لآخذ علیهم المیثاق لی بالرّبوبیّه، ولمحمّد بالنّبوّه، کما أخذته علیهم فی السّماء، قال آدم: یا ربّ، وکیف وسعتهم ظهری؟ قال اللّه: یا آدم، بلطف صنیعی ونافذ قدرتی، قال آدم: یا ربّ، فما ترید منهم فی المیثاق؟ قال اللّه: أن لا یشرکوا بی شیئاً، قال آدم: فمن أطاعک منهم یا ربّ فما جزاؤه؟ قال اللّه: اُسکنه جنّتی، قال آدم: فمن عصاک فما جزاؤه؟ قال: اُسکنه ناری، قال آدم: یا ربّ، لقد عدلت فیهم، ولَیعصینّک أکثرهم إن لم تعصمهم.

قال أبو جعفر علیه السلام: ثمّ عرض اللّه علی آدم أسماء الأنبیاء وأعمارهم، قال: فمرّ باسم داود النّبیّ علیه السلام فإذا عمره أربعون سنه، فقال: یا ربّ، ما أقلّ عمر داود وأکثر عمری!... (الحدیث).

ص:298


1- البحار 11: 258/1 و 47: 222/10، الکافی 7: 378/1.
2- البحار 14: 9/19، تفسیر العیّاشیّ 2: 218/73.

مااُوحی إلی داود علیه السلام من الحکْم فی قضیّه الخصمین

92 - بحار الأنوار: عن قصص الأنبیاء: بالإسناد إلی الصّدوق، عن ابن المتوکّل، عن(1) الحِمیَریّ، عن ابن عیسی، عن ابن محبوب، عن الثّمالیّ، عن أبی جعفر علیه السلام قال: إنّ داود علیه السلام سأل ربّه أن یُریه قضیّه من قضایا الآخره، فأوحی اللّه إلیه: یا داود، إنّ الّذی سألتنی لم اُطْلِع علیه أحداً من خلقی ولا ینبغی لأحد أن یقضی به غیری. قال: فلم یمنعه ذلک أن عاد فسأل اللّه أن یریه قضیّه من قضایا الآخره. قال: فأتاه جبرئیل فقال: لقد سألت ربّک شیئاً ما سأله قبلک نبیّ من أنبیائه علیهم السلام . یا داود، إنّ الّذی سألت لم یُطْلِع اللّه علیه أحداً من خلقه، ولا ینبغی لأحد أن یقضی به غیره، فقد أجاب اللّه تعالی دعوتک وأعطاک ما سألت، إنّ أوّل خصمَین یَرِدان علیک غداً القضیّه فیهما من قضایا الآخره.

فلمّا أصبح داود وجلس فی مجلس القضاء أتی شیخ متعلّق بشابّ، ومع الشّابّ عنقود من عنب، فقال الشّیخ: یا نبیّ اللّه، إنّ هذا الشّابّ دخل بستانی وخرّب کَرْمی، وأکل منه بغیر إذنی. قال: فقال داود للشّابّ: ما تقول؟ فأقرّ الشّابّ بأنّه قد فعل ذلک. فأوحی اللّه تعالی إلیه: یا داود، إن کشفت لک من قضایا الآخره فقضیت بها بین الشّیخ والغلام لم یحتملها قلبک، ولا یرضی بها قومک. یا داود، إنّ هذا الشّیخ اقتحم علی والد هذا الشّابّ فی بستانه فقتله، وغصبه بستانه، وأخذ منه أربعین ألف درهم، فدفنها فی جانب بستانه، فادفع إلی الشّابّ سیفاً ومُرْه أن یضرب عنق الشّیخ، وادفع إلیه البستان ومُرْه أن یحفر فی موضع کذا من البستان ویأخذ ماله. قال: ففزع داود علیه السلام من ذلک، وجمع علماء أصحابه وأخبرهم الخبر، وأمضی القضیّه علی ما أوحی اللّه إلیه.

ص:299


1- البحار 14: 6/14، قصص الأنبیاء: 200/257.

ما نادت به الضّفدع داود علیه السلام

93 - بحار الأنوار: عن الاُصول السّتّه عشر: کتاب عبدالملک بن حکیم، عن بشیر(1) النّبّال، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: سَهِر داود علیه السلام لیله یتلو الزّبور فأعجبته عبادته، فنادته ضفدع: یا داود، تعجب من سهرک لیله، وإنّی لتحت هذه الصّخره منذ أربعین سنه ما جفّ لسانی عن ذکر اللّه عزّ وجلّ!

صعود داود علیه السلام علی جبل للدّعاء

94 - بحار الأنوار: عن الکافی: أبو علیّ الأشعریّ، عن الحسن بن علیّ الکوفیّ، عن(2) علیّ بن مهزیار، عن عثمان بن عیسی، عن ابن مسکان، عمّن رواه عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: إنّ داود علیه السلام لمّا وقف الموقف بعرفه نظر إلی النّاس وکثرتهم، فصعِد الجبل فأقبل یدعو، فلمّا قضی نُسکه أتاه جبرئیل فقال له: یا داود، یقول لک ربّک: لِمَ صعدت الجبل؟ ظننتَ أنّه یخفی علَیّ صوتُ مَن صوّت؟! ثمّ مضی به إلی البحر إلی جدّه فرسب به فی الماء مسیره أربعین صباحاً فی البَرّ، فإذا صخره ففلقَها فإذا فیها دوده، فقال: یا داود، یقول لک ربّک: أنا أسمع صوت هذه فی بطن هذه الصّخره فی قعر هذا البحر، فظننت أنّه یخفی علیّ صوتُ مَن صوّت؟!

دین

مقدار دَین عقیل بن أبی طالب

95 - اُسد الغابه: من طریق سعد: إنّ عقیل بن أبیطالب لزمه دین فقدِم علی علیّ بن(3) أبی طالب الکوفه، فأنزله وأمر ابنه الحسن فکساه، فلمّا أمسی دعا بعشائه فإذا خبز وملح وبقل،

ص:300


1- البحار 64: 50/26، مستدرک الوسائل 1: 141/18، الاُصول السّتّه عشر - أصل عبدالملک بن حکیم: 101، لآلئ الأخبار 1: 19.
2- البحار 14: 16/27، الکافی 4: 214/11، جامع أحادیث الشّیعه 10: 446.
3- أسد الغابه 3: 423، الغدیر 8: 269 .

فقال عقیل: ماهو إلاّ ما أری، قال: لا، قال: فتقضی دینی، قال: وکم دینک؟ قال: أربعون ألفاً، قال: ماهی عندی، ولکن اصبر حتّی یخرج عطائی فإنّه أربعه آلاف فأدفعه إلیک، فقال له عقیل: بیوت المال بیدک وأنت تسوّفنی بعطائک!... (الحدیث).

ص:301

حرف الذّال

ذبب

عمر الذّباب

1 - کتاب الفردوس: أنس بن مالک: عمر الذّباب أربعون یوماً، والذّباب کلّه فی النّار(1) إلاّ النّحل.

2 - بحار الأنوار: عن أنس أنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: عمر الذّباب أربعون لیله، والذّباب کلّه (2) فی النّار إلاّ النّحل.

ذبح

صفه الکبش الّذی ذبحه إبراهیم علیه السلام

3 - بحار الأنوار: عن العیون والخصال: القطّان، عن أحمد الهمدانیّ، عن علیّ بن(3) الحسن بن فضّال، عن أبیه، قال: سألت أبا الحسن الرّضا علیه السلام عن معنی قول النّبیّ صلی الله علیه و آله: أنا ابن الذّبیحَین، قال یعنی: إسماعیل بن إبراهیم الخلیل، وعبداللّه بن عبدالمطّلب. أمّا إسماعیل فهو الغلام الحلیم الّذی بشّر اللّه به إبراهیم: «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ اِنّی

ص:302


1- کتاب الفردوس 3: 57/4152.
2- البحار 64: 314، لآلئ الأخبار 5: 330.
3- البحار: 12: 122/1 و 15: 128، الخصال 1: 56/78، عیون أخبار الرضا علیه السلام 1: 210/1، جامع أحادیث الشّیعه 10: 440 و 19: 537، نور الثّقلین 4: 430، روضه المتّقین 4: 106 و 12: 230، الفقیه 2: 149/6.

اَری فِی الْمَنَامِ اَنّی اَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَری قَالَ یَا اَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤمَرُ»(1)(1)ولم یقل له: یا أبت افعل ما رأیت «سَتَجِدُنی اِنْ شَاءَ اللّه ُ مِنَ الصَّابِرینَ».(2)فلمّا عزم علی ذبحه فداه اللّه بذِبح عظیم، بکبش أملح یأکل فی سواد ویشرب فی سواد وینظر فی سواد، ویمشی فی سواد، ویبول ویبعر فی سواد، وکان یرتع قبل ذلک فی ریاض الجنّه أربعین عاماً، وما خرج من رحم اُنثی وإنّما قال اللّه جلّ وعزّ له: کن فکان، لیفتدی به إسماعیل. فکلّ ما یُذبح بمنی فهو فدیه لإسماعیل إلی یوم القیامه، فهذا أحد الذّبیحین... (الحدیث).

ذنب

رفع الآصار عن المذنبین التّائبین

4 - بحار الأنوار: عن الاحتجاج: (فی حدیث طویل) کانت الاُمم السّالفه إذا همّ(2) أحدهم بسیّئه ثمّ لم یعملها لم تکتب علیه، وإن عملها کتبت علیه سیّئه، وإنّ اُمّتک إذا همّ أحدهم بسیّئه ثمّ لم یعملها کتبت له حسنه، وهذه من الآصار الّتی کانت علیهم، فرفعت ذلک عن اُمّتک. وکانت الاُمم السّالفه إذا أذنبوا کتبت ذنوبهم علی أبوابهم وجعلت توبتهم من الذّنوب أن حرّمت علیهم بعد التّوبه أحبّ الطّعام إلیهم، وقد رفعت ذلک عن اُمّتک، وجعلت ذنوبهم فیما بینی وبینهم، وجعلت علیهم ستوراً کثیفه، وقبلت توبتهم بلاعقوبه، ولا اُعاقبهم بأن اُحرّم علیهم أحبّ الطّعام إلیهم، وکانت الاُمم السّالفه یتوب أحدهم من الذّنب الواحد مائه سنه أو ثمانین سنه أو خمسین سنه ثمّ لا أقبل توبته دون أن اُعاقبه فی الدّنیا بعقوبه، وهی من الآصار الّتی کانت علیهم فرفعتها عن اُمّتک، وإنّ الرّجل من اُمّتک لیذنب عشرین سنه أو ثلاثین سنه أو أربعین سنه أو مائه سنه ثمّ یتوب ویندم طرفه عین فأغفر له ذلک کلّه. فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله: اللّهمّ إذا أعطیتنی ذلک کلّه فزدنی... (الحدیث).

ص:303


1- و 2 الصّافّات / 102.
2- البحار 17: 291 و 10: 43/1، الاحتجاج: 222، نور الثّقلین 1: 255، لآلئ الأخبار 1: 361.

انکشاف الجُنَن عن العبد المذنب

5 - بحار الأنوار: عن العلل: عن ابن الولید، عن الصّفّار، عن ابن معروف، عن الأصمّ،(1) عن ابن مسکان، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: قال أمیر المؤمنین علیه السلام: ما من عبد إلاّ وعلیه أربعون جُنّه، حتّی یعمل أربعین کبیره، فإذا عمل أربعین کبیره انکشفت عنه الجُنَن، فتقول الملائکه من الحفَظه الّذین معه: یا ربّنا، هذا عبدک قد انکشفت عنه الجُنن! فیوحی اللّه عزّ وجلّ إلیهم أن استروا عبدی بأجنحتکم. فتستره الملائکه بأجنحتها فما یدع شیئاً من القبیح إلاّ قارفه حتّی یتمدّح إلی النّاس بفعله القبیح فتقول الملائکه: یا ربّ، هذا عبدک ما یدع شیئاً إلاّ رکبه، وإنّا لنستحیی ممّا یصنع، فیوحی اللّه إلیهم أن ارفعوا أجنحتکم عنه، فإذا فعل ذلک أخذ فی بغضنا أهل البیت، فعند ذلک یهتک اللّه ستره فی السّماء ویستره فی الأرض فتقول الملائکه: هذا عبدک قد بقی مهتوک السّتر! فیوحی اللّه إلیهم: لو کان لی فیه حاجه ما أمرتکم أن ترفعوا أجنحتکم عنه.

6 - بحار الأنوار: عن الاختصاص:عن الصّدوق، عن أبیه، عن ابن عامر، عن عمّه،(2) عن محمّد بن زیاد، عن ابن عمیره، قال: قال الصّادق علیه السلام: إنّ للّه تبارک وتعالی علی عبده المؤمن أربعین جُنّه، فمتی أذنب ذنباً کبیراً رفع عنه جنّه، فإذا عاب أخاه المؤمن بشیء یعلمه منه انکشفت تلک الجنن عنه، ویبقی مهتوک السّتر فیفتضح فی السّماء علی ألسنه الملائکه، وفی الأرض علی ألسنه النّاس، ولا یرتکب ذنباً إلاّ ذکروه، ویقول الملائکه الموکّلون به: یا ربّنا، قد بقی عبدک مهتوک السّتر، وقد أمرتنا بحفظه! فیقول عزّ وجلّ: ملائکتی، لو أردت بهذا العبد خیراً ما فضحته، فارفعوا أجنحتکم عنه، فوعزّتی لا یؤل بعدها إلی خیر أبداً.

ص:304


1- البحار 73: 354/61، علل الشّرائع: 532/2، وسائل الشّیعه 11: 249/3، الکافی 2: 279/9 ، روضه المتّقین 9: 265، جامع أحادیث الشّیعه 14: 361، سفینه البحار 4: 170، لآلئ الأخبار 4: 59، تفسیر الصّافی 1: 240.
2- البحار 73: 361/87 و 75: 216/17، الاختصاص:220، مستدرک الوسائل 9: 116/14 و 11: 328/13، جامع أحادیث الشّیعه 13: 343 .

ما یُغفَر به لمن اقترف أربعین کبیره

7 - بحار الأنوار: عن الخصال: عن محمّد بن علیّ ماجیلویه، عن محمّد بن أبی(1) القاسم، عن أحمد بن أبی عبداللّه البرقیّ، عن الحسن بن محبوب، عن هشام بن سالم، عن أبیعبداللّه علیه السلام قال: ما من مؤمن یقترف فی یوم أو لیله أربعین کبیرهً فیقول وهو نادم: أستغفر اللّه الّذی لا إله إلاّ هو الحیّ القیّوم بدیع السّماوات والأرض ذا الجلال والإکرام، وأسأله أن یتوب علیّ، إلاّ غفرها اللّه له. ثمّ قال: ولا خیر فیمن یقارف فی کلّ یوم أو لیله أربعین کبیره.

ذیع

عقوبه إذاعه أسرار الأئمّه علیهم السلام

8 - بحار الأنوار: عن الصّادق علیه السلام قال (فی حدیث:) یا بن النّعمان، ابق علی نفسک(2) فقد عصیتنی، لا تُذِع سرّی، فإنّ المغیره بن سعید کذب علی أبی وأذاع سرّه فأذاقه اللّه حرّ الحدید، وإنّ أبا الخطّاب کذب علیّ وأذاع سرّی فأذاقه اللّه حرّ الحدید، ومن کتم أمرنا زیّنه اللّه به فی الدّنیا والآخره وأعطاه حظّه ووقاه حرّ الحدید وضیق المحابس. إنّ بنی إسرائیل قحطوا حتّی هلکت المواشی والنّسل، فدعا اللّه موسی بن عمران علیه السلام فقال: یا موسی، إنّهم أظهروا الزّنی والرّبا وعمروا الکنائس وأضاعوا الزّکاه، فقال: إلهی، تحنّن برحتمک علیهم فإنّهم لا یعقلون. فأوحی اللّه إلیه أنّی مرسل قطر السّماء ومختبرهم بعد أربعین یوماً، فأذاعوا ذلک فحبس عنهم القطر أربعین سنهً... (الحدیث).

ص:305


1- البحار 87: 1/2 و 93: 277/5، الخصال: 540/12، وسائل الشّیعه 11: 264/3، الکافی 2: 438/7، روضه المتّقین 12: 100، لآلئ الأخبار 1: 390، سفینه البحار 3: 803 .
2- البحار 78: 289، مستدرک الوسائل 12: 290/1.

حرف الرّاء

رأس

قضیّه أحد الأربعین الموکّلین بحمل رأس الحسین علیه السلام

1 - بحار الأنوار: عن الخرائج: مسنداً عن سلیمان بن مهران الأعمش قال: بینما أنا فی(1) الطّواف بالموسم إذْ رأیت رجلاً یدعو وهو یقول: اللّهمّ اغفرلی وأنا أعلم أنّک لا تغفر! قال: فارتَعَدتُ لذلک، ودنوت منه وقلت: یا هذا، أنت فی حرم اللّه وحرم رسوله، وهذه أیّام حُرُم فی شهر عظیم، فلِمَ تیأس من المغفره؟ قال: یا هذا، ذنبی عظیم... (إلی أن قال:) قلت: أخبرنی قال: اُخرج بنا عن الحرم، فخرجنا منه، فقال لی: أنا أحد من کان فی العسکر المیشوم عسکر عمر بن سعد حین قُتل الحسین، وکنت أحد الأربعین الّذین حملوا الرّأس إلی یزید من الکوفه، فلمّا حملناه علی طریق الشّام نزلنا علی دیر للنّصاری وکان الرّأس معنا... (إلی أن قال:) فأخذ الرّاهب الرّأس فغسله ونظّفه وحشاه بمسک وکافور کان عنده، ثمّ جعله فی حریره ووضعه فی حِجره ولم یزل ینوح ویبکی... (إلی أن قال:) ثمّ مال إلی الطّست وقبّل الرّأس، وقال: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه، وأنّ جدّک محمّداً رسول اللّه. وخرج، فأمر یزید بقتله... (إلی أن قال:) ثمّ سمعت دویّاً عظیماً ومناد ینادی: یا محمّد اهبط، فهبط ومعه خلق کثیر من الملائکه... (إلی أن قال:) قال جبرئیل: یا محمّد، دعنی وهؤلاء الأربعین الموکّلین بالرّأس... (الحدیث).

ص:306


1- البحار 45: 184/31، إثبات الهداه 2: 581 باب 11، الخرائج والجرائح 2: 578 .

رأی

الرّؤیا الصّادقه

2 - بحار الأنوار: وقد وردت روایات فی أنّ الرؤیا الصّادقه جزء من سبعین جزءاً من(1) النّبوّه. وقدروت العامّه بأسانید عن أنس، عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه قال: الرؤیا الحسنه من الرّجل الصّالح جزء من ستّه وأربعین جزءاً من النّبوّه.

وفی بعض الرّوایات: الرؤیا الحسنه من الرّجل الصّالح جزء من أربعین جزءاً.

3 - فتح الباری: مسنداً عن أبی رزین العقیلیّ: الرؤیا الصّالحه من المؤمن جزء من(2) أربعین جزءاً من النّبوّه.

رؤه أمیر المؤمنین علیه السلام فی المنام

4 - مروج الذّهب: قال المسعودیّ: وهذا الخبر سمعته من إبراهیم بن جابر القاضی(3) قبل ولایته القضاء وهو یومئذٍ ببغداد یعالج الفقر ویتلقّاه من خالقه بالرّضا، ناصراً للفقر علی الغنی، فما مضت أیّام حتّی لقیته بحلب... (إلی أن قال:) وإذا هو بالضدّ عمّا عهدته... (إلی أن قال:) فرأیت فی النّوم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السلام فقال لی: یا فلان، ما أحسن تواضع الأغنیاء للفقراء شکراً للّه تعالی، وأحسن من ذلک تعزّز الفقراء علی الأغنیاء ثقه باللّه تعالی! ... (إلی أن قال:) ولقد اُخبرت أنّه قطع لزوجته أربعین ثوباً تستریّاً وقصباً وأشباه ذلک من الثّیاب علی مقراض واحد، وخلّف مالاً عظیماً لغیره.

ص:307


1- البحار 61: 178، صحاح التّرمذیّ 4: 536، کتاب التّاج 4: 304 و 306، السّیره الحلبیّه 1: 257، کشف الأستار 3: 13/2126، جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 3: 77/993 و 78 و 171، نهج الفصاحه: 344/1640.
2- فتح الباری 12: 450، کنزالعمّال 15: 367/41406.
3- مروج الذّهب 4: 174.

رؤیا الإمام الرضا علیه السلام أنّه یولد له ولد بعد بلوغه الأربعین

5 - بحار الأنوار: عن قرب الإسناد: محمّد بن عبد الحمید، عن ابن فضال، عن ابن(1) الجهم قال: کتب الرّضا علیه السلام إلیّ بعد ما انصرفت من مکّه فی صفر: یحدث إلی أربعه أشهر قبلکم حدث. فکان من أمر محمّد بن إبراهیم وأمر أهل بغداد، وقتل أصحاب زهیر وهزیمتهم. قال: وحدّثنی إبراهیم بن أبی إسرائیل قال: قال لی أبو الحسن: أنا رأیت فی المنام، فقیل لی: لا یولد لک ولد حتّی تجوز الأربعین، فإذا جزت الأربعین وُلد لک من حائله اللّون خفیفه الثّمن.

رؤیا فی معجزه للإمام المهدیّ علیه السلام

6 - إثبات الهداه: قد رأیت من المهدیّ علیه السلام معجزات فی النّوم مراراً، منها أنّی رأیت(2) فی المنام وأنا بمشهد الرّضا علیه السلام أنّ المهدیّ علیه السلام دخل المشهد فسألت عن منزله ودخلت علیه، وکان نزل غربیّ المشهد المقدّس فی بستان فیه عماره. فدخلت علیه وهو جالس فی مکان فی وسطه حوض وکان فی المجلس نحو عشرین رجلاً، فتحدّثنا ساعه وحضر الغذاء وکان قلیلاً، لکنّه کان لذیذاً جدّاً، وأکلنا کلّنا وشبعنا والغذاء بحاله لم یتبیّن فیه نقصان. فلمّا فرغنا من الأکل تأمّلت فاذا أصحاب المهدیّ علیه السلام لایکادون یزیدون علی أربعین رجلاً، فقلت فی نفسی: هذا سیّدی قد خرج ومعه عسکر قلیل جدّاً، فلیت شعری تطیعه ملوک الأرض أم یحاربهم فکیف یغلبهم بغیر عسکر؟! فالتفت إلیّ وتبسّم قبل أن أتکلّم وقال: لا تخف شیعتی لقلّه أنصاری، فإنّ معی من الجنود رجالاً لو أمرتهم لأ حضروا جمیع أعدائی من الملوک وغیرهم وضربوا أعناقهم، «وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّ هُوَ»(1)(3)، ففرحت بذلک... (إلخ).

ص:308


1- البحار 49: 45/40، قرب الإسناد: 174.
2- إثبات الهداه 3: 710 - باب 33 - فصل 17 .
3- المدّثّر: 31 .

مقدار تأخیر رؤیا یوسف علیه السلام

7 - لآلئ الأخبار: فی مقدار الفُرقه بین یعقوب ویوسف علیهماالسلام یستفاد منها مقدار تأخیر(1) رؤیاه فی قوله: «یَا اَبَتِ اِنّی رَاَیْتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً»(1)(2)وقوله: «یَا اَبَتِ هذَا تَاْویلُ رُءْیَایَ مِنْ قَبْلُ»(2)(3)أنّ وقوع الرؤیا قد یمتدّ إلی أربعین سنه.

رؤیا إعجازیّه وربح أربعین ألف درهم

8 - بحار الأنوار: عن القصص:عن حفص بن غیاث، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: کان فی(4) بنی إسرائیل رجل وکان محتاجاً فألحّت علیه امرأته فی طلب الرّزق، فرأی فی النّوم أیّما أحبّ إلیک: درهمان من حلّ أو ألفان من حرام؟ فقال: درهمان من حلّ، فقال: تحت رأسک. فانتبه فرأی الدّرهمین تحت رأسه، فأخذهما واشتری بدرهم سمکه فأقبل إلی منزله، فلمّا رأته المرأه أقبلت علیه کاللاّئمه وأقسمت أن لا تمسّها، فقام الرّجل إلیها فلمّا شقّ بطنها إذا بدرّتین فباعهما بأربعین ألف درهم.

رؤیا بخروج أحد العلویّین ووفاته بعد أربعین یوماً

9 - بحار الأنوار: عن الخرائج: روی عن الوشّاء، عن مسافر قال: قلت للرّضا علیه السلام :(5) رأیت فی النّوم کأنّ وجه قفص وضع علی الأرض فیه أربعون فرخاً، قال علیه السلام: إن کنت صادقاً خرج منّا رجل فعاش أربعین یوماً. فخرج محمّد بن إبراهیم طباطبا فعاش أربعین یوماً.

ص:309


1- لآلئ الأخبار 5: 386.
2- یوسف / 4.
3- یوسف / 100.
4- البحار 103: 29/52، وسائل الشّیعه 17: 360/2، قصص الأنبیاء: 184/224، جامع أحادیث الشّیعه 17: 26 و 18: 503.
5- البحار 49: 52/57، الخرائج والجرائح 1: 363/18.

ربط

مدّه الرِّباط فی سبیل اللّه

10 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: محمّد بن یحیی، والحسین بن محمّد جمیعاً، عن(1) جعفر بن محمّد، عن عبّاد بن یعقوب، عن أحمد بن إسماعیل، عن عمر بن کیسان، عن أبی عبداللّه الجعفیّ قال: قال لی أبو جعفر محمّد بن علیّ علیهماالسلام: کم الرّباط عندکم؟ قلت: أربعون، قال: لکن رباطنا رباط الدّهر، ومن ارتبط فینا دابّه کان له وزنها ووزن وزنها ما کانت عنده، ومن ارتبط فینا سلاحاً کان له وزنه ما کان عنده، لاتجزعوا من مرّه ولا من مرّتین ولا من ثلاث ولا من أربع، فإنّما مثَلنا ومثلکم مثل نبیّ کان فی بنی إسرائیل فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلیه أن ادعُ قومک للقتال فإنّی سأنصرک، فجمعهم من رؤس الجبال ومن غیر ذلک ثمّ توجّه بهم فما ضربوا بسیف ولا طعنوا برمح حتّی انهزموا، ثمّ أوحی اللّه تعالی إلیه أن ادع قومک إلی القتال فإنّی سأنصرک، فجمعهم ثمّ توجّه بهم فما ضربوا بسیف ولا طعنوا برمح حتّی انهزموا، ثمّ أوحی اللّه إلیه أن ادع قومک إلی القتال فإنّی سأنصرک، فدعاهم فقالوا: وعدتنا النّصر فما نصرنا، فأوحی اللّه تعالی إلیه: إمّا أن یختاروا القتال أو النّار، فقال:ئیا ربّ، القتال أحبّ إلیّ من النّار، فدعاهم فأجابه منهم ثلاثمائه وثلاثه عشر عدّهَ أهل بدر، فتوجّه بهم فما ضربوا بسیف ولا طعنوا برمح حتّی فتح اللّه عزّ وجلّ لهم.

11- وسائل الشّیعه: عن التّهذیب: محمّد بن الحسن الصّفّار، عن إبراهیم بن هاشم،(2) عن نوح بن شعیب، عن محمّد بن أبی عمیر، رواه عن حریز، عن محمّد بن مسلم وزراره، عن أبی جعفر و أبی عبداللّه علیهماالسلام قالا: الرّباط ثلاثه أیّام وأکثره أربعون یوماً، فإذا جاوز ذلک فهو جهاد.

ص:310


1- وسائل الشّیعه 11: 106/2، الکافی 8: 381/576، جامع أحادیث الشّیعه 13: 28.
2- وسائل الشّیعه 11: 19/1، التّهذیب 6: 125/1.

12 - کنز العمّال: عن زید بن أبی حبیب قال: جاء رجل إلی عمر بن الخطّاب فقال:(1) أین کنت؟ قال: کنت فی الرّباط، قال: کم رابطت؟ قال: ثلاثین قال: فهلاّ أتممت أربعین!

ثواب المرابطه

13 - سنن ابن ماجه: مسنداً عن أنس بن مالک قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: ستفتح علیکم(2) الآفاق، وستفتح علیکم مدینه یقال لها: قزوین، من رابط فیها أربعین یوماً أو أربعین لیله کان له فی الجنّه عمود من ذهب، علیه زبر جده خضراء علیها قبّه من یاقوته حمراء، لها سبعون ألف مصراع من ذهب علی کلّ مصراع زوجه من الحور العین.

14 - کنز العمّال: مسنداً عن أبی أمامه: تمام الرّباط أربعون یوماً، ومن رابط أربعین(3) یوماً ولم یشترِ ولم یحدث حدثاً خرج من ذنوبه کیوم ولدته اُمّه.

ربا

تورّط النّاس بالرّبا وإثمه

15 - سنن أبی داود: عن عبّاد بن راشد قال: سمعت سعید بن أبی خیره یقول: حدّثنا(4) الحسن منذ أربعین سنه عن أبی هریره قال: قال النّبیّ صلی الله علیه و آله: لیأتینّ علی النّاس زمان لایبقی أحد إلاّ أکل الرّبا، فإن لم یأکله أصابه من بخاره - قال ابن عیسی: أصابه من غباره - .

16 - بحار الأنوار: عن فقه الرّضا علیه السلام: قال أبو جعفر علیه السلام: درهم ربا أعظم عند اللّه من(5) أربعین زَنْیَه.

ص:311


1- کنز العمّال 4: 444/11323.
2- سنن ابن ماجه 2: 929/2780، کنزالعمّال 12: 295/35097.
3- کنزالعمّال 4: 284/10514 و 8: 531/24014، کتاب الفردوس 2: 66/2374.
4- سنن أبی داود 3: 243/3331.
5- البحار 103: 116/6، فقه الرّضا علیه السلام: 77، نوادر الرّاوندیّ: 162/416، جامع أحادیث الشّیعه 18: 125.

رجع

رجعه الحسین علیه السلام ومقدار مکثه

17- بحار الأنوار: عن منتخب البصائر - فی باب الرّجعه - عن سعد، عن ابن عیسی،(1) عن عمر بن عبدالعزیز، عن رجل، عن جمیل بن درّاج، عن المعلّی بن خنیس وزید الشّحّام، عن أبی عبداللّه علیه السلام قالا: سمعناه یقول: إنّ أوّل من یکرّ فی الرّجعه الحسین بن علیّ علیهماالسلام ویمکث فی الأرض أربعین سنه، حتّی یسقط حاجباه علی عینیه.

رجل

إظهار أمر اللّه بإکمال أربعین رجلاً

18 - مستدرک الوسائل: الحسین بن حمدان الحضینیّ فی الهدایه: مسنداً عن المفضّل(2) ابن عمر، عن الصّادق علیه السلام (فی حدیث طویل) فی سیره القائم علیه السلام وما یحدث فی الرّجعه، وشکایه أهل البیت علیهم السلام عند جدّهم صلی الله علیه و آله ، وذکر فی جمله شکایه الحسن علیه السلام أنّه قال: ودخلت جامع الصّلاه بالکوفه، فرقأت المنبر فاجتمع النّاس - ثمّ ذکر خطبته وتحریضه النّاس علی معاویه... (إلی أن قال:) فقلت لهم: لی اُسوه بجدّی رسول اللّه صلی الله علیه و آله حین عبَدَاللّه سرّاً وهو یومئذٍ فی تسعه وثلاثین رجلاً، فلمّا أکمل اللّه له الأربعین صاروا فی عدّه وأظهروا أمر اللّه، فلو کان معی عدّتهم جاهدت فی اللّه حقّ جهاده... (الخبر).

19 - بحار الأنوار: نقلاً عن العیّاشیّ، عن عبد الأعلی الحلبیّ قال: قال أبوجعفر علیه السلام :(3) یکون لصاحب هذا الأمرغیبه فی بعض هذه الشّعاب - ثمّ أومأ بیده إلی ناحیه ذی طوی - حتّی إذا کان قبل خروجه بلیلتین انتهی المولی الّذی یکون بین یدیه حتّی یلقی بعض أصحابه فیقول: کم أنتم ههنا؟ فیقولون: نحو من أربعین رجلاً، فیقول: کیف أنتم لو قد رأیتم صاحبکم؟

ص:312


1- البحار 53: 63/54، منتخب البصائر: 18، معجم أحادیث الإمام المهدیّ عجّل اللّه تعالی فرجه 4: 87.
2- مستدرک الوسائل 11: 77/5 ، الهدایه: 107 .
3- البحار 52: 341/91 .

فیقولون: واللّه لو یأوی بنا الجبال لآویناها معه. ثمّ یأتیهم من القابله فیقول لهم: أشیروا إلی ذوی أسنانکم وأخیارکم عشره. فیشیرون له إلیهم فینطلق بهم حتّی یأتوا صاحبهم ویعدهم إلی اللّیله الّتی تلیها... (الحدیث).

رحم

ما یترتّب علی صله الرّحم وغیرها

20 - بحار الأنوار: عن أمالی الصّدوق: فی مناهی النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: من مشی إلی ذی(1) قرابه بنفسه وماله، لیصل رحمه، أعطاه اللّه عزّ وجلّ أجر مائه شهید، وله بکلّ خطوه أربعون ألف حسنه، ویمحی عنه أربعون ألف سیّئه، ویرفع له من الدّرجات مثل ذلک وکأنّما عبَد اللّه مائه سنه صابراً محتسباً. ومن مشی إلی ذی قرابه وذی رحم یسأل به أعطاه اللّه أجر مائه شهید، وإن سأل به ووصله بماله ونفسه جمیعاً کان له بکلّ خطوه أربعون ألف ألف حسنه، ورُفع له أربعون ألف ألف درجه، وکأنّما عبد اللّه عزّ وجلّ مائه سنه.

تحدید الرّحم بأربعین ظهراً

21 - بحارالأنوار: عن عیون الأخبار والخصال: أبی، عن الحمیریّ، عن ابن عیسی،(2) عن الوشّاء، عن الرّضا، عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: لمّا اُسری بی إلی السّماء رأیت رحماً متعلّقه بالعرش تشکو رحماً إلی ربّها، فقلت لها: کم بینک وبینها من أب؟ فقالت: نلتقی فی أربعین أباً.

ص:313


1- البحار 74: 89/6 و 76: 328/1، مستدرک الوسائل 15: 249/45، أمالی الصّدوق 350/1، وسائل الشّیعه 6: 286/5 و 8: 251/5 و 602/21، الفقیه 4: 16، روضه المتّقین 9: 409، جامع أحادیث الشّیعه 8: 387 و 16: 280، لآلئ الأخبار 3: 7 و 122.
2- البحار 74: 91/13، عیون أخبار الرّضا علیه السلام 1: 254/5، الخصال 2: 540/13، مستدرک الوسائل 15: 305/1، نور الثّقلین 1: 363 و 3: 122، جامع أحادیث الشّیعه 16: 266، تفسیر الصّافی 1: 330.


مراحل تکوین الإنسان فی الرّحم

22 - الکافی: عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، وعلیّ بن إبراهیم، عن أبیه،(1) عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن زراره بن أعین، قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: إذا وقعت النّطفه فی الرّحم استقرّت فیها أربعین یوماً، وتکون علقه أربعین یوماً، وتکون مضغه أربعین یوماً، ثمّ یبعث اللّه ملکَینِ خلاّقین... (الحدیث).

23 - کنزالعمّال: عن الزّهریّ (فی حدیث:) وأمّا شراب المولود فی بطن اُمّه فإنّه(2) یکون نطفه أربعین لیله، ثمّ علقه أربعین لیله، ومشیجاً أربعین لیله، وعمیساً أربعین لیله، ثمّ مضغه أربعین لیله، ثمّ العظم حنیکاً أربعین لیله، ثمّ جنیناً، فعند ذلک یستهلّ ویُنفخ فیه الرّوح... (الخبر).

24 - بحارالأنوار: عن الکافی: عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد وعلیّ بن(3) إبراهیم، عن أبیه جمیعاً، عن ابن محبوب عن ابن رئاب، عن زراره، عن أبی جعفر علیه السلام قال: إنّ اللّه عزّ وجلّ إذا أراد أن یخلق النّطفه الّتی أخذ علیها المیثاق فی صلب آدم أو ما یبدو له فیه ویجعلها فی الرّحم حرّک الرّجل للجماع، وأوحی إلی الرّحم أن افتحی بابکِ حتّی یلج فیک خلقی وقضائی النّافذ وقدری، فتفتح الرّحم بابها فتصل النّطفه إلی الرّحم، فتردّد فیه أربعین یوماً ثمّ تصیر علقه أربعین یوماً ثمّ تصیر مضغه أربعین یوماً... (الحدیث).

مایُقدّر علی النّطفه بعد استقرارها فی الرّحم

25 - السّنن الکبری: مسنداً عن حذیفه بن أسید یبلغ به النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: یوکَّل الملک(4) علی النّطفه بعد ما تستقرّ فی الرّحم أربعین یوماً أو خمساً وأربعین لیله، فیقول: أی ربّ، ماذا: أشقیّ أم سعید؟ فیقول اللّه عزّ وجلّ فیکتبان، ثمّ یقول: أی ربّ، ذکر أم اُنثی... (الحدیث).

ص:314


1- الکافی 6: 16/7، روضه المتّقین 8: 549.
2- کنز العمّال 13: 387/37043 .
3- البحار 60: 344/31، الکافی 6: 13/3، روضه المتّقین 8: 549، نور الثّقلین 3: 534.
4- السّنن الکبری للبیهقیّ 7: 421.

26 - کنز العمّال: عن حذیفه بن أسید: یدخل الملک علی النّطفه بعد ما تستقرّ فی(1) الرّحم بأربعین لیله فیقول: یا ربّ، ماذا: أشقیّ أم سعید؟ أذکر أم اُنثی؟ فیقول اللّه فیکتبان ویکتب عمله وأثره ومصیبته ورزقه وأجله... (الحدیث).

27 - کنز العمّال: عن جابر: إذا استقرّت النّطفه فی الرّحم أربعین ویوماً أربعین لیله(2) بُعث إلیها ملک فیقول: یا ربّ، أذکر أم اُنثی؟ ... (الحدیث).

28 - صحیح البخاریّ: مسنداً عن زید بن وهب، عن عبداللّه، عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنّ(3) أحدکم یُجْمَعُ فی بطن اُمّه أربعین یوماً، ثمّ یکون علقه مثل ذلک، ثمّ یکون مضغه مثل ذلک، ثمّ یبعث اللّه إلیه ملکاً... (الحدیث).

29 - بحارالأنوار: عن الدّرّ المنثور: عن أبیذرّ رضیاللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :(4) إذا مکث المنیّ فی الرّحم أربعین لیله أتاه ملک النّفوس فعرج به إلی الرّبّ، فیقول: یا ربّ، أذکر أم اُنثی؟ فیقضی اللّه ما هو قاض، فیقول: أشقیّ أم سعید؟ فیکتب ماهولاقٍ. وقرأ أبوذرّ من فاتحه التّغابن خمس آیات... (إلی قوله:) «وَصَوَّرَکُمْ فَاَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَاِلَیْهِ الْمَصیرُ».(1)(5)

30 - بحارالأنوار: عن الکافی: عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن(6) فضّال، عن الحسن بن الجهم قال: سمعت أبا الحسن الرّضا علیه السلام یقول: قال أبو جعفر علیه السلام: إنّ النّطفه تکون فی الرّحم أربعین یوماً، ثمّ تصیر علقه أربعین یوماً، ثمّ تصیر مضغه أربعین یوماً، فإذا کمل أربعه أشهر بعث اللّه عزّ وجلّ ملکین خلاّقین فیقولان: یا ربّ ما تخلق؟ ذکراً أو اُنثی؟ فیؤران فیقولان: یا ربّ شقیّاً أو سعیداً؟ فیؤران فیقولان: یا ربّ، ما أجله؟

ص:315


1- کنز العمّال 1: 111/522.
2- کنز العمّال 1: 111/523.
3- صحیح البخاریّ 4: 161، کتاب التّاج 1: 37 و 361.
4- البحار 60: 384/114، الدّرّ المنثور 6: 227.
5- التّغابن / 3.
6- البحار 60: 343/30، الکافی 6: 13/3 و 16/7، نور الثّقلین 3: 534 و 537، روضه المتّقین 8: 551، جامع أحادیث الشّیعه 15: 342، الصحاح للتّرمذیّ 4: 446، لآلئ الأخبار 1: 65 - 67.


وما رزقه؟ وما کلّ شیء من حاله.. وعدّد من ذلک أشیاء، ویکتبان المیثاق بین عینیه، فإذا أکمل اللّه الأجل بعث اللّه ملکاً فزجره زجره فیخرج وقد نسی المیثاق. وقال الحسن بن الجهم: فقلت له: أفیجوز أن یدعو اللّه عزّ وجلّ فیحوّل الاُنثی ذکراً أوالّذکر اُنثی؟ فقال: إنّ اللّه یفعل مایشاء.

31 - بحارالأنوار:عن تفسیر الإمام العسکریّ علیه السلام: قال علیه السلام فی قوله: «یَاءَیُّهَا النَّاسُ(1)(2) اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ»(1) من نطفه من ماء مهین، فجعله فی قرار مکین إلی قدر معلوم فقدَره فنعم القادر ربّ العالمین، قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنّ النّطفه تثبت فی الرّحم أربعین یوماً نطفه ثمّ تصیر علقه أربعین یوماً، ثمّ مضغه أربعین یوماً، ثمّ یجعل بعده عظماً، ثمّ یکسی لحماً ثمّ یلبس اللّه بعده جلداً ثمّ ینبت علیه شعراً، ثمّ یبعث اللّه عزّ وجلّ ملک الأرحام فیقال له: اُکتب أجله وعمله ورزقه، وشقیّاً یکون أو سعیداً، فیقول الملک: یا ربّ، أنّی لی بعلم ذلک؟ فیقال له: استملِ ذلک من قرّاء اللّوح المحفوظ، فیستملیه منهم.

32 - بحارالأنوار: عن تفسیر القمّیّ: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ مِنْ سُلاَلَهٍ مِنْ طینٍ»(1)، قال:(3) السّلاله الصّفوه من الطّعام والشّراب الّذی یصیر نطفه، والنّطفه أصلها من السّلاله والسّلاله هو من صفوه الطّعام والشّراب، والطّعام من أصل الطّین، فهذا معنی قوله: «مِنْ سُلاَلَهٍ مِنْ طینٍ»(2)(4)«ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فی قَرَارٍ مَکینٍ»(3)أی فی الاُنثیَین ثمّ فی الرّحم «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً»(4)... (إلی قوله:) «اَحْسَنُ الْخَالِقینَ»(5)وهذه استحاله أمر إلی أمر، فحدّ النّطفه إذا وقعت فی الرّحم أربعون یوماً ثمّ تصیر علقه.

ص:316


1- البحار 60: 360/49 و 38: 66/6، تفسیر الإمام العسکریّ علیه السلام: 135/69.
2- البقره / 21.
3- البحار 60: 369/73، تفسیر القمّیّ 2: 89.
4- 5 المؤمنون / 12 - 14.

مراحل تکوین الإمام علیه السلام

33 - بحارالأنوار: عن بصائر الدّرجات: أحمد بن محمّد، عن علیّ بن حدید، عن(1) جمیل بن درّاج، عن یونس بن ظبیان، عن جعفر بن محمّد علیه السلام قال: سمعته یقول: إنّ اللّه إذا أراد أن یخلق الإمام من الإمام بعث ملکاً فأخذ شربه من تحت العرش، ثمّ أوصلها أو دفعها إلی الإمام فیمکث فی الرّحم أربعین یوماً لا یسمع الکلام، ثمّ یسمع بعد ذلک، فإذا وضعته اُمّه بعث ذلک الملک الّذی کان أخذ الشّربه ویکتب علی عضده الأیمن: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ».(1)(2).

34 - بحارالأنوار: عن بصائر الدّرجات: أحمد بن محمّد، عن الأهوازیّ، عن مقاتل،(3) عن الحسین بن أحمد، عن یونس بن ظبیان قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: إنّ اللّه إذا أراد خلق إمام أنزل قطره من تحت عرشه علی بقله من بقل الأرض أو ثمره من ثمارها فأکل منها الإمام، فتکون نطفته من تلک القطره، فإذا مکث فی بطن اُمّه أربعین یوماً سمع الصّوت، فإذا تمّت له أربعه أشهر کُتب علی عضده الأیمن: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»(1)، فإذا وضعته اُمّه علی الأرض زُیّن بالحکمه وجُعل له مصباح من نور یَری به أعمالهم.(4)

35 - بحارالأنوار: عن الدّرّ المنثور: عن عبداللّه بن مسعود قال: إذا جئناکم بحدیث(5) أتیناکم بتصدیقه من کتاب اللّه، إنّ النّطفه تکون فی الرّحم أربعین، ثمّ تکون علقه أربعین،ثمّ تکون مضغه أربعین، فإذا أراد اللّه أن یخلق الخلق نزل الملک فیقول له: اُکتب، فیقول: ماذا أکتب؟ فیقول: شقیّاً أو سعیداً، ذکراً أو اُنثی... (الحدیث).

36 - بحارالأنوار: عن بصائر الدّرجات: أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب،(6) عن صالح بن

ص:317


1- البحار 24: 178/9، بصائر الدّرجات: 459/5، الکافی 1: 387، نور الثّقلین 1: 629.
2- الأنعام / 115.
3- البحار 25: 148/22، بصائر الدّرجات: 452/7.
4- الأنعام / 115 .
5- البحار 60: 384/115، الدّرّ المنثور 6: 297.
6- البحار 25: 39/8 و 60: 358/47، بصائر الدّرجات: 451/4، تفسیر العیّاشیّ 1: 374.

سهل الهمدانیّ وغیره، رواه عن یونس بن ظبیان، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: إذا أراد اللّه أن یقبض روح إمام ویخلق من بعده إماماً أنزل قطره من ماء تحت العرش إلی الأرض، فیلقیها علی ثمره أو علی بقله فیأکل تلک الثّمره أو تلک البقله الإمام الّذی یخلق اللّه منه نطفه الإمام الّذی یقوم من بعده، قال: فیخلق اللّه من تلک القطره نطفه فی الصّلب ثمّ یصیر إلی الرّحم فیمکث فیها أربعین لیله، فإذا مضی له أربعون لیله سمع الصّوت، فإذا مضی له أربعه أشهر کتب علی عضده الأیمن: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»(1)،(1)فإذا خرج إلی الأرض اُوتی الحکمه وزُیّن بالعلم والوقار، واُلبس الهیبه وجُعل له مصباح من نور یَعرف به الضّمیر ویری به أعمال العباد.

37 - بحارالأنوار: عن البصائر: محمّد بن الحسین، عن موسی بن سعدان، عن عبداللّه (2) ابن القاسم، عن الحسن بن راشد قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: إنّ اللّه تبارک وتعالی إذا أحبّ أن یخلق الإمام أمر ملکاً أن یأخذ شربه من ماء تحت العرش فیسقیها إیّاه، فمن ذلک یخلق الإمام، ویمکث أربعین یوماً ولیله فی بطن اُمّه لا یسمع الصّوت ثمّ یسمع بعد ذلک الکلام، فإذا وُلد بعث ذلک الملک فیکتب بین عینیه: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَمُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»(1)، فإذا مضی الإمام الّذی کان من قبله رفع لهذا مناراً من نور ینظر به إلی أعمال الخلائق، فبهذا یحتجّ اللّه علی خلقه.(3)

38 - بحارالأنوار: عن البصائر: أحمد بن الحسین، عن أبیه، عن عبد الرّحمان بن(4) أبی نجران، عن الحسین بن أحمد المنقریّ، عن یونس قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: إنّ اللّه إذا أراد خلق إمام أنزل قطره من تحت عرشه علی بقله من بقل الأرض أو ثمره من ثمارها فأکلها الإمام الّذی یکون منه الإمام فکانت النّطفه من تلک القطره، فإذا مکث فی بطن اُمّه أربعین یوماً سمع الصّوت، فإذا مضی أربعه أشهر کتب علی عضده الأیمن: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ

ص:318


1- الأنعام / 115.
2- البحار 25: 39/9، بصائر الدّرجات: 452/5، الکافی 1: 387/2، نور الثّقلین 1: 629.
3- الأنعام / 115.
4- البحار 25: 41/12، بصائر الدّرجات: 454/10.

صِدْقاً وَعَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»(1)،(1)فإذا سقط من بطن اُمّه اُوتی الحکمه وجُعل له مصباح یَری به أعمالهم.

39 - بحارالأنوار: عن البصائر: عبّاد بن سلیمان، عن محمّد بن سلیمان الدّیلمیّ، عن(2) أبیه، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: إذا استقرّت نطفه الإمام فی الرّحم أربعین لیله نصب اللّه له عموداً من نور فی بطن اُمّه، فإذا تمّ له أربعه أشهر فی بطن اُمّه أتاه ملک یقال له: حیَوان، فیکتب علی عضده الأیمن: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ».(1)(3).

40 - بحارالأنوار: عن البصائر: أحمدبن الحسین، عن المختار بن زیاد، عن أبی(4) جعفر محمّد بن سلیم، عن أبیه، عن أبی بصیر قال: کنت مع أبی عبداللّه علیه السلام فی السّنه الّتی ولد فیها ابنه موسی علیه السلام ، فلمّا نزلنا الأبواء وضع لنا أبو عبداللّه علیه السلام الغداء ولأصحابه... (إلی أن قال:) فإذا استقرّت فی الرّحم أربعین لیله نصب اللّه له عموداً من نور فی بطن اُمّه ینظر منه مدّ بصره، فإذا تمّت له فی بطن اُمّه أربعه أشهر أتاه ملک یقال له: حیَوان، وکتب علی عضده الأیمن: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»(1)(5)... (الحدیث).

41 - بحارالأنوار: عن البصائر: عمران بن موسی، عن محمّد بن الحسین، عن عبیس(6) بن هشام، عن الحسین بن یونس، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: إذا أراد اللّه أن یخلق إماماً أخذ اللّه بیده شربه من تحت عرشه فدفعه إلی ملک من ملائکته فأوصلها إلی الإمام، فکان الإمام من بعده منها، فإذا مضت علیه أربعون یوماً سمع الصّوت وهو فی بطن اُمّه، فإذا ولد

ص:319


1- الأنعام / 115.
2- البحار 25: 42/16، بصائر الدّرجات: 459/4.
3- الأنعام / 115.
4- البحار 25: 42/17، بصائر الدّرجات: 452/5.
5- الأنعام / 115.
6- البحار 25: 139/11، بصائر الدّرجات: 454/10.

اُوتی الحکمه، وکتب علی عضده الأیمن:«وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»(1)(1)... (الحدیث).

42 - بحارالأنوار: عن المناقب: بنان بن نافع قال: سألت علیّ بن موسی الرّضا علیهماالسلام (2) فقلت: جعلت فداک، مَن صاحب الأمر بعدک؟ فقال لی: یا ابن نافع، یدخل علیک من هذا الباب مَن ورث ما وُرِّثته ممّن هو قبلی، وهو حجّه اللّه تعالی من بعدی. فبینا أنا کذلک إذ دخل علینا محمّد بن علیّ علیهماالسلام ، فلمّا بَصُر بی قال لی: یا ابن نافع، ألا اُحدّثک بحدیث؟ إنّا معاشرَ الأئمّه إذا حملته اُمّه یسمع الصّوت فی بطن اُمّه أربعین یوماً، فإذا أتی له فی بطن اُمّه أربعه أشهر رفع اللّه تعالی له أعلام الأرض فقرّب له ما بَعُد عنه، حتّی لا یعزب عنه حلول قطره غیث نافعه ولا ضارّه، وإنّ قولک لأبی الحسن: مَن حجّه الدّهر والزّمان من بعده؟ فالّذی حدّثک أبو الحسن ما سألتَ عنه هو الحجّه... (الحدیث).

43 - بحار الأنوار: رأیت فی بعض مؤّفات أصحابنا روایه هذه صورتها: قال: حدّثنی(3) هارون بن مسلم، عن سعدان البصریّ ومحمّد بن أحمد البغدادیّ وأحمد بن إسحاق وسهل بن زیاد الآدمیّ وعبداللّه بن جعفر، عن عدّه من المشایخ والثّقات، عن سیّدَینا أبی الحسن وأبی محمّد علیهماالسلام قالا: إنّ اللّه عزّ وجلّ إذا أراد أن یخلق الإمام أنزل قطره من ماء الجنّه فی المزن، فتسقط فی ثمره من ثمار الجنّه فیأکلها الحجّه فی الزّمان، فإذا استقرّت فیه فیمضی له أربعون یوماً سمع الصّوت، فإذا آنت له أربعه أشهر وقد حمل کُتب علی عضده الأیمن: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمیعُ العَلیمُ»(1)(4)، فإذا وُلد قام بأمر اللّه ورُفع له عمود من نور...(الحدیث).

حال النّطفه والعلقه فی الرّحم

44 - الکافی: مسنداً عن الباقر علیه السلام: قال (فی حدیث:) النّطفه تکون بیضاء مثل النّخامه(5) الغلیظه، فتمکث فی الرّحم إذا صارت فیه أربعین یوماً ثمّ تصیر إلی علقه،

ص:320


1- الأنعام / 115.
2- البحار 50: 55/31، مناقب آل أبی طالب 4: 387.
3- البحار 51: 24/37.
4- الأنعام / 115.
5- الکافی 7: 345/10، التّهذیب 10: 283/5، البحار 60: 354/38، وسائل الشّیعه 19: 238/4.

قلت: فما صفه خلقه العلقه الّتی تعرف بها؟ فقال: هی علقه کعلقه الدّم المحجمه الجامده، تمکث فی الرّحم بعد تحویلها عن النّطفه أربعین یوماً ثمّ تصیر مضغهً... (الحدیث).

45 - صحیح البخاریّ: مسنداً عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: إنّ خَلْق أحدکم یُجْمَعُ فی بطن(1) اُمّه أربعین یوماً وأربعین لیله... (الحدیث).


رشش

رَشُّ أربعین قبراً فی البقیع

46 - بحارالأنوار: روی أنّها علیهاالسلام (1)أوصت بأن تُدفن لیلاً حتّی لا یصلّی علیها الرّجلان(2) وصرّحت بذلک وعهدت فیه عهداً، وروی أنّه علیه السلام (2)(3)عمّی علی قبرها ورشّ أربعین قبراً فی البقیع ولم یرشّ علی قبرها حتّی لایهتدیا إلیه، وأنّهما عاتباه علی ترک إعلامهما بشأنها وإحضارهما للصّلاه علیها.

47 - بحارالأنوار: عن المناقب: وروی أنّه - علیّ علیه السلام - رشّ أربعین قبراً حتّی لا یبیّن(4) قبرها - فاطمه علیهاالسلام - من غیره من القبور، فیصلّوا علیها.

مَن أوصی الإمامُ الرّضا علیه السلام برشّ قبره أربعین شهراً

48 - بحارالأنوار: عن رجال الکشّی: عن العیّاشیّ قال: سمعت علیّ بن الحسن یقول:(5) مات یونس بن یعقوب بالمدینه، فبعث إلیه أبوالحسن الرّضا علیه السلام بحنوطه وکفنه وجمیع

ص:321


1- صحیح البخاریّ 9: 165.
2- البحار 29: 390. 1 أی فاطمه علیهاالسلام .
3- أی الإمام علیّ علیه السلام .
4- البحار 43: 183/16، المناقب 3: 363.
5- البحار 82: 26/12 و 69: 282/18 و 48: 258، رجال الکشّیّ: 386 رقم 721 و 722، جامع أحادیث الشّیعه 3: 437.

مایحتاج إلیه، وأمر موالیه وموالی أبیه وجدّه أن یحضروا جنازته، وقال لهم: هذا مولی لأبیعبداللّه علیه السلام وکان یسکن العراق، وقال لهم: احفروا له فی البقیع، فإن قال لکم أهل المدینه: إنّه عراقیّ ولا ندفنه فی البقیع، فقولوا لهم: هذا مولی لأبی عبداللّه وکان یسکن العراق، فإن منعتمونا أن ندفنه فی البقیع منعناکم أن تدفنوا موالیکم فی البقیع. فدفن فیالبقیع ووجّه أبو الحسن علیّ بن موسی إلی زمیله محمّد بن الحباب - وکان رجلاً من أهل الکوفه - فقال: صلّ علیه أنت.

علیّ بن الحسن قال: حدّثنی محمّد بن الولید قال: رآنی صاحب المقبره وأنا عند القبر بعد ذلک فقال لی: من هذا الرّجل صاحب هذا القبر؟ فإنّ أباالحسن علیّ بن موسی علیهماالسلام أوصانی به وأمرنی أن أرشّ قبره أربعین شهراً، أو أربعین یوماً فی کلّ یوم مرّه... (الخبر).

49 - وسائل الشّیعه: عن رجال الکشّیّ: محمّد بن عمر بن عبدالعزیز الکشّیّ فی کتاب(1) الرّجال عن علیّ بن الحسن، عن محمّد بن الولید، أنّ صاحب المقبره سأله عن قبر یونس بن یعقوب وقال: من صاحب هذا القبر؟ فإنّ أبا الحسن علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام أمرنی أن أرشّ قبره أربعین شهراً، أو أربعین یوماً فی کلّ یوم مرّه.

رقم

الخروج من دار الأرقم

50 - کنز العمّال: عن عبداللّه بن عثمان بن أرقم، عن جدّه وکان بدریّاً، وکان(2) رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی داره الّتی عند الصّفا حتّی تکاملوا أربعین رجلاً مسلمین، وکان آخرهم إسلاماً عمر، فلمّا تکاملوا أربعین رجلاً خرجوا إلی المشرکین.

ص:322


1- الوسائل 2: 860/6، رجال الکشّیّ: 386/722، لآلئ الأخبار 3: 174.
2- کنز العمّال 13: 269/36792.

رمن

فوائد أکل الرّمّان

51 - بحارالأنوار: عن العیون: عن محمّد بن علیّ بن الشّاه، عن أبیبکر بن عبداللّه، (1) عن عبداللّه، عن عبداللّه بن أحمد بن عامر، عن أبیه وعن أحمد بن إبراهیم الخوزیّ، عن إبراهیم بن مروان، عن جعفر بن محمّد بن زیاد، عن أحمد بن عبداللّه الهرویّ، وعن الحسین بن محمّد الأشنانیّ، عن علیّ بن محمّد بن مهرویه، عن داود بن سلیمان، کلّهم عن الرّضا عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: کلوا الرّمّان، فلیست منه حبّه تقع فی المعده إلاّ أنارت القلب وأخرجت الشّیطان أربعین یوماً.

52 - کتاب الفردوس: علیّ بن أبی طالب علیه السلام: من أکل رمّانه حتّی یستتمّها نوّر اللّه (2) عزّوجلّ قلبه أربعین لیله.

53 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن بعضهم رفعه قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: من أکل(3) رمّانه أنارت قلبه ورفعت عنه الوسوسه أربعین صباحاً.

54 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن هارون بن مسلم، عن مسعده بن زیاد، عن(4) جعفر، عن أبیه علیهماالسلام أنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: الرّمّان سیّد الفاکهه، ومن أکل رمّانه أغضب شیطانه أربعین صباحاً.

55 - بحارالأنوار: عن المکارم: عن الصّادق علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله ما من رمّانه(5) إلاّ وفیها حبّه من رمّان الجنّه، فإذا تبدّد منها شیء فخذوه، وما وقعت - أو ما دخلت - تلک الحبّه معده امرئٍ مسلم إلاّ أنارتها أربعین صباحاً.

ص:323


1- البحار 66: 154/1، عیون أخبار الرّضا علیه السلام 2: 35/80، مستدرک الوسائل 16: 395/2، دعوات الرّاوندیّ: 68، وسائل الشّیعه 17: 13/5، لآلئ الأخبار 2: 343 و 344.
2- کتاب الفردوس 3: 588/5842.
3- البحار 66: 161/37، وسائل الشّیعه 17: 120/7، المحاسن: 544/849.
4- البحار 66: 163/43، وسائل الشّیعه 17: 120/11، المحاسن: 545/855، لآلئ الأخبار 2: 343.
5- البحار 66: 165/50، مستدرک الوسائل 16: 315/2، مکارم الأخلاق: 193.

56 - بحارالأنوار: عن المکارم: عن أمیر المؤمنین علیه السلام قال: سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول:(1) من أکل رمّانهً حتّی یستتمّها نوّر اللّه قلبه أربعین لیله.

57 - بحارالأنوار: - باب نوادر طبّهم علیهم السلام وجوامعها-: والرّمّان سیّد الفواکه، وکان(2) أحبّ الثّمار إلی النّبیّ صلی الله علیه و آله ، یمرئ الشّبعان، ویجزئ الجائع. وفی کلّ رمّانه حبّه من الجنّه، فلا یشارک الأکل فیها، ویحافظ فیها علی حبّها بأسره. وأکله بشحمه دباغ المعده، وأکله یذهب وسوسه الشّیطان، وینیر القلب. ومدح رمّان سوراء. وأکل رمّانه یوم الجمعه علی الرّیق ینوّر أربعین صباحاً، والرّمّانتان ثمانون، والثّلاث، مائه وعشرون، فلا وسوسه ولا معصیه، ودخان عُوده ینفی الهوامّ.

58 - بحارالأنوار: عن الخصال: فی باب ما علّمه علیه السلام من أربعمائه ممّا یصلح للمسلم(3) فی حدیث طویل: کلوا الرّمّان بشحمه فإنّه دباغ للمعده، وفی کلّ حبّه من الرّمّان إذا استقرّت فی المعده حیاه للقلب وإناره للنّفس، وتُمرِض وسواس الشّیطان أربعین لیله... (الحدیث).

59 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن النّوفلیّ بإسناده قال: قال علیّ علیه السلام: کلوا الرّمّان(4) بشحمه فإنّه دباغ المعده، وما من حبّه استقرّت فی معده امرئٍ مسلم إلاّ أنارتها وأمرضت شیطان وسوستها أربعین صباحاً.

60 - کتاب الفردوس: عن علیّ بن أبی طالب علیه السلام: علیکم بالرّمّان فکلوه بشحمه فإنّه(5) دباغ المعده، وما من حبّه تقع فی جوف رجل إلاّ أنارت قلبه وخرّست شیاطین الوسوسه أربعین یوماً.

61 - بحارالأنوار: عن المکارم: عن الصّادق عن أمیر المؤمنین علیهماالسلام قال: کلوا الرّمّان(6)

ص:324


1- البحار 66: 165/50، و 62: / 297، مستدرک الوسائل 16: 395/5، مکارم الأخلاق: 194.
2- البحار 62: 283.
3- البحار 66: 156/8، الخصال: 636، لآلئ الأخبار 2: 343.
4- البحار 66: 160/27، وسائل الشّیعه 17: 122/3، المحاسن: 542/839.
5- کتاب الفردوس 3: 28/4057.
6- البحار 66: 165/50، مکارم الأخلاق: 193، لآلئ الأخبار 2: 343.

بشحمه فإنّه دباغ المعده، وما من حبّه استقرّت فی معده امرئٍ مسلم إلاّ أنارتها ونفت شیطان الوسوسه عنها أربعین صباحاً.

62 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن النّوفلیّ، بإسناده عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: ما من(1) رمّانه إلاّ وفیها حبّه من الجنّه، فإذا شذّ منها شیء فخذوه وما وقعت - أو ما دخلت - تلک الحبّه معدهَ امرئٍ قطّ إلاّ أنارتها أربعین لیله ونفت عنه شیطان الوسوسه.

63 - وسائل الشّیعه: عن طبّ الأئمّه علیهم السلام: عن سلیمان بن محمّد، عن عثمان بن(2) عیسی، عن إسماعیل بن جابر، عن الصّادق عن آبائه عن علیّ علیهم السلام قال: کلوا الرّمّان بشحمه فإنّه دباغ للمعده، وفی کلّ حبّه منها إذا استقرّت فی المعده حیاه للقلب واناره للنّفس، وتمرض وسواس الشّیطان أربعین صباحاً... (الخبر).

64 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن أبیه، عن صفوان، عن منصور بن حازم، عن (3) أبی عبداللّه علیه السلام قال: من أکل حبّه رمّانه أمرضت شیطان الوسوسه أربعین صباحاً.

65 - بحارالأنوار: باب نادر فیه کتاب طبّ النّبیّ صلی الله علیه و آله فی حدیث طویل: علیکم(4) بالرّمّان وکلوا شحمه فإنّه دباغ المعده، وما من حبّه تقع فی جوف أحدکم إلاّ أنارت قلبه، وجنّبته من الشّیطان والوسوسه أربعین یوماً... (الحدیث).

66 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم،(5) قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: من أکل رمّانه علی الرّیق أنارت قلبه أربعین یوماً.

67 - کتاب الفردوس:ابن عبّاس: ما دخل الشّحم موضعاً إلاّ خرج من الدّاء مثله،وما(6) من أحد أکل حبّه رمّانه إلاّ أمرض شیطانه أربعین یوماً، والکرفس بقله الأنبیاء.

ص:325


1- البحار 66: 157/17، المحاسن: 540/828.
2- وسائل الشّیعه 17: 123/8، طبّ الأئمّه علیهم السلام 134/840، المحاسن: 543، سفینه البحار 4: 673.
3- البحار 66: 160/28، المحاسن: 543/840 ، الکافی 6: 353/8 ، وسائل الشّیعه 17: 119/4، نور الثّقلین 5: 726، روضه المتّقین 7: 603.
4- البحار 62: 297/1، مستدرک الوسائل 16: 396/5 و 3، طبّ النّبیّ صلی الله علیه و آله 27.
5- البحار 66: 161/35، المحاسن: 544/847، الکافی 6: 354/11، روضه المتّقین 7: 604، وسائل الشّیعه 16: 637/1.
6- کتاب الفردوس 4: 67/6209.

68 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن القاسم بن محمّد، عن رجل، عن سعید بن محمّد(1) ابن غزوان قال: قال أبو عبداللّه علیه السلام: من أکل رمّانه نوّر اللّه قلبه، وطرد عنه شیطان الوسوسه أربعین صباحاً.

69 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن بعض أصحابه، عن صالح بن عقبه، عن یزید بن(2) عبدالملک النّوفلیّ قال: دخلت علی أبی عبداللّه علیه السلام وفی یده رمّانه فقال: یا معتّب، أعطه رمّاناً، فإنّی لم أشرک فی شیء أبغض إلیّ من أن أشرک فی رمّانه. ثمّ احتجم، وأمرنی أن أحتجم، فاحتجمت ثمّ دعا لی برمّانه وأخذ رمّانهً اُخری ثمّ قال لی: یا یزید، أیّما مؤمن أکل رمّانهً حتّی یستوفیها أذهب اللّه الشّیطان عن إناره قلبه أربعین یوماً، ومن أکل اثنتین أذهب اللّه الشّیطان عن إناره قلبه مائه یوم، ومن أکل ثلاثاً حتّی یستوفَیها أذهب اللّه الشّیطان عن إناره قلبه سنه، ومن أذهب اللّه الشّیطان عن إناره قلبه لم یذنب ومن لم یذنب دخل الجنّه.

70 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن أبیه، عن صفوان، عن إسحاق بن عمّار، قال:(3) قال أبو عبداللّه علیه السلام: علیکم بالرّمّان، فإنّه لیس من حبّه رمّان تقع فی المعده إلاّ أنارت وأطفأت شیطان الوسوسه أربعین صباحاً.

71 - بحارالأنوار: کتاب الغایات: عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: ما شیء اُشارک فیه أبغض(4) إلیّ من الرّمّان، لأنّه لیس من رمّانه إلاّ وفیها حبّه من الجنّه، ومن أکل رمّانه علی الرّیق أنارت قلبه وطردت عنه وسوسه الشّیطان أربعین صباحاً.

72 - بحارالأنوار: عن المحاسن: عن النّهیکیّ عبداللّه بن محمّد، عن زیاد بن مروان(5)قال: سمعت أبا الحسن الأوّل علیه السلام یقول: من أکل رمّانه یوم الجمعه علی الرّیق نوّرت قلبه

ص:326


1- البحار 66: 161/36، وسائل الشّیعه 17: 120/6، المحاسن: 544/848، لآلئ الأخبار 2: 343.
2- البحار 66: 161/38، المحاسن: 544/850، الکافی 6: 353/9، روضه المتّقین 7: 605، وسائل الشّیعه 16: 633/2.
3- البحار 66: 163/42، وسائل الشّیعه 17: 120/10، المحاسن: 545/854.
4- البحار 66: 165/51 و 66: 161/33، مستدرک الوسائل 16: 316/1، المحاسن 543/845، وسائل الشّیعه 16: 638/4.
5- البحار 66: 162/39 و 89: 360/39، المحاسن: 544/851، الکافی 6: 355/16، روضه المتّقین 7: 605، جامع أحادیث الشّیعه 6: 213، وسائل الشّیعه 16: 637.

أربعین صباحاً، فإن أکل رمّانتین فثمانین یوماً، فإن أکل ثلاثاً فمائه وعشرین یوماً. وطردت عنه وسوسه الشّیطان، ومن طُردت عنه وسوسه الشّیطان لم یعص اللّه، ومن لم یعص اللّه أدخله اللّه الجنّه.

73 - کنز العمّال: مسنداً عن أسد، عن جعفر بن محمّد، عن آبائه، عن علیّ علیهم السلام قال:(1) قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: کلوا الرّمّان، فإنّه لیس فیها من حبّه إلاّ وفیها من ماء الجنّه، ولیس فیها من حبّه تقع المعده(1)(2)إلاّ أنارت القلب وأحرست الشّیاطین(2)(3)أربعین لیله.

74 - بحارالأنوار: عن طبّ النّبیّ صلی الله علیه و آله (فی حدیث طویل) وقال صلی الله علیه و آله: ما من أحد أکل(4) رمّانه إلاّ أمرض شیطانه أربعین یوماً.(5)


مَن تصدّق برمّانتَینِ حراماً

75 - بحارالأنوار: عن الاحتجاج: بالإسناد إلی أبی محمّد العسکریّ عن آبائه، عن الصّادق علیهم السلام أنّه قال: قوله عزّ وجلّ: «اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقیمَ»(6)، یقول: أرشدْنا الصّراط المستقیم أرشدنا للزوم الطّریق المؤّی إلی محبّتک، والمبلّغ إلی جنّتک، من أن نتّبع أهواءنا فنعطب، أو نأخذ بآرائنا فنهلک، فإنّ من اتّبع هواه واُعجب برأیه کان کرجل سمعتُ غثاء النّاس تعظّمه وتصفه فأحببت لقاءه من حیث لا یعرفنی لأنظر مقداره ومحلّه، فرأیته فی موضع قد أحدق به خلق من غثاء العامّه، فوقفت منتبذاً عنهم مغشیّاً بلثام أنظر إلیه وإلیهم. فما زال یراوغهم حتّی خالف طریقهم وفارقهم ولم یقرّ، فتفرّقت العوامّ عنه لحوائجهم وتبعته أقتفی أثره فلم یلبث أن مرّ بخبّاز فتغفّله فأخذ من دکّانه

ص:327


1- کنزالعمّال 14: 187/38319 و 38320.
2- هکذا فی المصدر، ولعلّها: تقع فی المعده.
3- هکذا فی المصدر، والظاهر: أخرست الشیاطین .
4- البحار 62: 297، مستدرک الوسائل 16: 395/5، طبّ النّبیّ صلی الله علیه و آله: 28.
5- البحار 47: 238/23، الاحتجاج: 368، وسائل الشّیعه 6: 326/6، معانی الأخبار: 33، نور الثّقلین 1: 510، جامع أحادیث الشّیعه 8: 415، لآلئ الأخبار 3: 99.
6- فاتحه الکتاب / 5 .

رغیفَین مُسارقه، فتعجّبت منه، ثمّ قلت فی نفسی: لعلّه معامله! ثمّ مرّ من بعده بصاحب رمّان فما زال به حتّی تغفّله فأخذ من عنده رمّانتین مسارقه، فتعجّبت منه، ثمّ قلت فی نفسی: لعلّه معامله! ثمّ أقول: وما حاجته إذاً إلی المسارقه؟! ثمّ لم أزل أتّبعه حتّی مرّ بمریض فوضع الرّغیفین والرّمّانتین بین یدیه ومضی. وتبعتُه حتّی استقرّ فی بقعه من صحراء فقلت له: یا عبداللّه، لقد سمعت بک وأحببت لقاءک فلقیتک، لکنّی رأیت منک ما شغل قلبی، وإنّی سائلک عنه لیزول به شغل قلبی، قال: ما هو؟ قلت: رأیتک مررت بخبّاز وسرقت منه رغیفین، ثمّ بصاحب الرّمّان فسرقت منه رمّانتین، فقال لی: قبل کلّ شیء ، حدّثْنی مَن أنت؟ قلت: رجل من ولد آدم من اُمّه محمّد صلی الله علیه و آله ، قال: حدّثنی ممّن أنت؟ قلت: رجل من أهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، قال: أین بلدک؟ قلت: المدینه ،قال: لعلّک جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب؟ قلت: بلی، قال لی: فما ینفعک شرف أصلک مع جهلک بما شُرّفت به، وترکِک علمَ جدّک وأبیک، لئلاّ تنکر ما یجب أن یحمد ویمدح فاعله، قلت: وما هو؟ قال: القرآن کتاب اللّه، قلت: وما الّذی جهلتُ؟ قال: قولَ اللّه عزّوجلّ: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلاَ یُجْزی اِلاَّ مِثْلَهَا»(2)،(1) وإنّی لمّا سرقت الرّغیفین کانت سیّئتین، ولمّا سرقت الرّمّانتین کانت سیّئتین، فهذه أربع سیّئات، فلمّا تصدّقت بکلّ واحد منها کانت أربعین حسنه، فانتقص من أربعین حسنهً أربعُ سیّئات، بقی لی ستّ وثلاثون، قلت: ثکلتک اُمّک، أنت الجاهل بکتاب اللّه، أما سمعت اللّه عزّ وجلّ یقول: «اِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّه ُ مِنَ الْمُتَّقینَ»؟!(3)(2) إنّک لمّا سرقت الرّغیفین کانت سیّئتین، ولمّا سرقت الرّمّانتین کانت سیّئتین ولمّا دفعتهما إلی غیر صاحبهما بغیر أمر صاحبهما کنت إنّما أضفت أربع سیّئات إلی أربع سیّئات، ولم تضف أربعین حسنه إلی أربع سیّئات. فجعل یلاحینی فانصرفتُ وترکته.

ص:328


1- الأنعام / 160.
2- المائده / 27.

رهب

الرّاهب الّذی لم ینزل من صومعته أربعین سنه

76 - السّیره النّبویّه: - باب ماجاء من أمر الرّسول عن أحبار الیهود والرّهبان - فقال(1) رجل لأشراف بنی اُمیّه: إنّی کنت بقریه فرأیت بها راهباً یقال له: بکاء، لم ینزل إلی الأرض منذ أربعین سنه - أی من صومعته - ، فنزل یوماً فاجتمعوا ینظرون إلیه فجئت فقلت: إنّ لی حاجه، فقال: ممّن الرّجل؟ فقلت: إنّی من قریش، وإنّ رجلاً هناک یزعم أنّ اللّه أرسله، قال: ما اسمه؟ فقلت: محمّد، قال: منذ کم خرج ؟ فقلت: عشرین سنه... (إلخ).

مرور حلیمه علی أربعین راهباً

77 - بحار الأنوار: عن أبی الحسن البکریّ فی کتاب الأنوار: (فی حدیث طویل فی(2) ولاده محمّد صلی الله علیه و آله و مرضعته حلیمه)... (إلی أن قال الرّاوی:) قالت حلیمه: ولم یبق أحد إلاّ وقد خرج إلی مکّه ... (إلی أن قال:) وکانت حلیمه من أطهر نساء قومها وأعفّهنّ، ولذلک ارتضاها اللّه تعالی لترضع رسول اللّه صلی الله علیه و آله ... (إلی أن قال الرّاوی:) قالت آمنه: یا حلیمه! إحفظی نور عینی وثمره فؤدی. ثمّ خرجت حلیمه من بیت آمنه وشیّعها عبدالمطّلب. قالت حلیمه: واللّه مامررت بحجر ولامدر إلاّ ویهنّئنی بما وصل إلیّ... (إلی أن قال الرّاوی:) قالت حلیمه: فصارت الأتان تمرّ کالرّیح العاصف، فبینا نحن سائرون إذ مررنا علی أربعین راهباً من نصاری نجران... (الخبر).

روح

موضع صفائح الرّوحاء

78 - بحارالأنوار: عن العلل: أبی، عن الحمیریّ، عن إبراهیم بن مهزیار، عن أخیه(3)

ص:329


1- السّیره النّبویّه المطبوع بهامش کتاب السّیره الحلبیّه 1: 114 .
2- البحار 15: 371/20.
3- البحار 13: 10/13، علل الشّرائع: 419/7.

علیّ، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن الحکم، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: مرّ موسی النّبیّ علیه السلام بصفائح الرّوحاء علی جمل أحمر، خطامه من لیف علیه عبایتان قطوانیّتان، وهو یقول: لبّیک یا کریم لبّیک... (الخبر).

قال العلاّمه المجلسیّ رحمه الله: الصّفح من الجبل مضطجعه، والجمع صفاح، والصّفائح حجاره عراض رقاق، والرّوحاء: موضع بین الحرمین علی ثلاثین أو أربعین میلاً من المدینه.

79 - السّیره الحلبیّه: مرّ النّبیّ صلی الله علیه و آله وسار حتّی بلغ الرّوحاء، وهو موضع به بئر علی نحو(1) أربعین میلاً من المدینه فأتاه.

ریم

نزول المائده علی مریم علیهاالسلام

80 - الکامل لابن الأثیر: - فی قصّه مریم وابنها عیسی - فلمّا ولدته ذهب إبلیس فأخبر(2) بنی إسرائیل أنّ مریم قد ولدت، فأقبلوا یشتدّون بدعوتها «فَاَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ»(1).

وقیل: إنّ یوسف النّجّار ترکها فی مغاره أربعین یوماً ثمّ جاء بها إلی أهلها... (إلی أن قال:) إنّ الحواریّین قالوا له: یا عیسی «هَلْ یَسْتَطیعُ رَبُّکَ اَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَائِدَهً»(2) ...(الآیه)... (إلی أن قال:)

وقیل: إنّها نزلت أربعین یوماً، کانت تنزل یوماً وتنقطع یوماً.(3)(4)

ص:330


1- السّیره الحلبیّه 1: 428.
2- الکامل لابن الأثیر 1: 310 - 317 .
3- مریم / 27.
4- المائده / 112.

حرف الزّای

زرع

حکم ضمان الزّارع منّاً من کلّ أربعین منّاً من الزّعفران

1 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سهل، عن أبیه، عن(1) عبداللّه بن بکیر، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: سألته عن الرّجل یزرع له الزّعفران فیضمن له الحرّاث علی أن یدفع إلیه من کلّ أربعین منّاً زعفران رطب منّاً ویصالحه علی الیابس، والیابس إذا جُفّف ینقص ثلاثه أرباع ویبقی ربعه وقد جرّب؟ قال: لا یصلح، قلت: وإن کان علیه أمین یحفظه لم یستطع حفظه لأنّه یعالج باللّیل ولا یطاق حفظه، قال: یقبّله الأرض أوّلاً علی أنّ له فی کلّ أربعین منّاً منّاً.

زکا

ما یتعلّق بزکاه الأنعام والأموال

2 - بحارالأنوار: عن الصّدوق عن محمّد بن بحر الشّیبانیّ فی کتابه المعروف بکتاب(2) الفروق بین الأباطیل والحقوق (فی حدیث:) روی بهز بن حکیم بن معاویه بن حیده القشیریّ، عن أبیه، عن جدّه أنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: فی کلّ أربعین من الإبل ابنه لبون ولا تفرّق إبل عن حسابها، من أتانا بها مؤجراً فله أجرها ومن منعناها أخذناها منه، وشطر إبله عزمه من عزمات ربّنا، ولیس لمحمّد وآل محمّد فیها شیء، وفی کلّ غنیمه خمس أهل الخمس بکتاب اللّه عزّ وجلّ وإن منعوا..(الحدیث).

ص:331


1- وسائل الشّیعه 13: 206/2، الکافی 5: 266/10، التّهذیب 7: 197/16، روضه المتّقین 7: 189.
2- البحار 44: 11، علل الشّرائع 1: 217 باب 160.

3 - بحارالأنوار: عن معانی الأخبار: محمّد بن هارون الزّنجانیّ، عن علیّ بن(1) عبد العزیز، عن أبی عبید القاسم بن سلام بإسناد متّصل إلی النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه کتب لوائل بن حجر الحضرمیّ ولقومه: من محمّد رسول اللّه، إلی الأقیال العباهله من أهل حضرموت بإقام الصّلاه وإیتاء الزکاه، وعلی التِّیَعه شاه والتِّیَمه لصاحبها... (إلی أن قال:) قال أبوعبید: والتّیعه الأربعون من الغنم، والتّیمه یقال: إنّها الشّاه الزّائده علی الأربعین... (الحدیث).

4 - وسائل الشیعه: عن الفقیه: عن عمر بن اُذینه، عن زراره، عن أبی جعفر علیه السلام قال:(2) لیس فیما دون الخَمس من الإبل شیء، فإذا کانت خمساً ففیها شاه إلی عشره، فإذا کانت عشراً ففیها شاتان، فإذا بلغت خمس عشره ففیها ثلاث من الغنم، فإذا بلغت عشرین ففیها أربع من الغنم، فإذا بلغت خمساً وعشرین ففیها خمس من الغنم، فإذا زادت واحده ففیها ابنه مخاض إلی خمس وثلاثین، فإن لم یکن عنده ابنه مخاض فابن لبون ذکر، فإن زادت علی خمس وثلاثین بواحده ففیها ابنه لبون إلی خمس وأربعین، فإذا زادت واحده ففیها حقّه وإنّما سمّیت حقّه لأنّها استحقّت أن یرکب ظهرها، إلی ستّین، فإن زادت واحده ففیها جذعه إلی خمس وسبعین، فإن زادت واحده ففیها ابنتا لبون إلی تسعین، فإن زادت واحده فحقّقان إلی عشرین ومائه، فإن زادت علی العشرین والمائه واحده ففی کلّ خمسین حقّه، وفی کلّ أربعین ابنه لبون.

5 - من لایحضره الفقیه: ولیس علی البقر شیء حتّی تبلغ ثلاثین بقره، فإذا بلغت(3) ففیها تبیع حولیّ، ولیس فیما دون ثلاثین بقره شیء، فإذا بلغت أربعین بقره ففیها مسنّه إلی ستّین... (إلی أن قال:) ویُخرج صاحب البقر من کلّ ثلاثین بقره تبیعاً ومن کلّ أربعین مسنّه.

ص:332


1- البحار 96: 82/2، معانی الأخبار: 276، سفینه البحار 2: 460، جامع أحادیث الشّیعه 8: 73.
2- وسائل الشّیعه 6: 72/1، الفقیه 2: 23/604، مستدرک الوسائل 7: 58/2، دعائم الإسلام 1: 253، روضه المتّقین 3: 55، جامع أحادیث الشّیعه 8: 64، سنن التّرمذیّ 3: 17، کتاب التّاج 2: 12، سنن الدّارقطنیّ 2: 113/1 و 2.
3- الفقیه 2: 13، جامع أحادیث الشّیعه 8: 70، سنن التّرمذیّ 3: 20، کتاب التّاج 2: 12 و 13.

6 - من لایحضره الفقیه: روی حریز، عن زراره، عن أبی جعفر علیه السلام قال: ولیس علی(1) الغنم شیء حتّی تبلغ أربعین شاه، فإذا بلغت أربعین وزادت واحده ففیها شاه، إلی عشرین ومائه.

7 - صحیح مسلم: مسنداً عن أنس بن مالک قال: افتتحنا مکّه، ثمّ إنّا غزونا حُنیناً(2) فجاء المشرکون بأحسن صفوف رأیت، قال: فصفّت الخیل، ثمّ صفّت المقاتله، ثمّ صفّت النّساء من وراء ذلک، ثمّ صفّت الغنم، ثمّ صفّت النّعم... (إلی أن قال:) فنادی رسول اللّه صلی الله علیه و آله: یا لَلمهاجرون! یا لَلمهاجرون! ثمّ قال: یا للأنصار! یا لَلأنصار! قال: قال أنس: هذا احدیث عِمّیَّه، قال: قلنا: لبّیک یا رسول اللّه. قال: فتقدّم رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: فأیم اللّه ما أتیناهم حتّی هزمهم اللّه قال: فقبضنا ذلک المال ثمّ انطلقنا إلی الطّائف فحاصرناهم أربعین لیله ثمّ رجعنا بمکّه، قال: فجعل رسول اللّه صلی الله علیه و آله یعطی الرّجل المائه من الإبل.

8 - وسائل الشّیعه:عن التّهذیب: بإسناده عن علیّ بن الحسن، عن علیّ بن أسباط،(3) عن محمّد بن زیاد، عن عمر بن اُذینه، عن زراره، عن أبی جعفر علیه السلام (فی حدیث) قال: فی الفضّه إذا بلغت مائتی درهم خمسه دراهم، ولیس فیما دون المائتین شیء، فإذا زادت تسعه وثلاثون علی المائتین فلیس فیها شیء حتّی تبلغ الأربعین، ولیس فی شیء من الکسور شیء حتّی تبلغ الأربعین، وکذلک الدّنانیر علی هذا الحساب.

9 - التّهذیب: بإسناده عن علیّ بن الحسن، عن محمّد بن إسماعیل، عن حمّاد بن(4) عیسی، عن عمر بن اُذینه، عن زراره وبکیر ابنی أعین أنّهما سمعا أبا جعفر علیه السلام یقول: فی الزّکاه: أمّا فی الذّهب فلیس فی أقلّ من عشرین دیناراً شیء، فإذا بلغ عشرین دیناراً ففیه نصف دینار، ولیس فی أقلّ من مائتی درهم شیء، فإذا بلغت مائتی درهم ففیها خمسه دراهم، فما زاد فبحساب ذلک، ولیس فی مائتی درهم وأربعین درهماً غیر درهم إلاّ خمسه دراهم، فإذا بلغت أربعین ومائتی درهم ففیها ستّه دراهم، فإذا بلغت ثمانین ومائتی درهم ففیها سبعه  دراهم، وما زاد فعلی هذا الحساب... (الحدیث).

ص:333


1- الفقیه 2: 14/36، روضه المتّقین 3: 65 و 66، مجمع البیان 5: 68.
2- صحیح مسلم 2: 736/136 .
3- وسائل الشّیعه 6: 97/6، التّهذیب 4: 7/3، روضه المتّقین 3: 28، جامع أحادیث الشّیعه 8: 86.
4- التّهذیب 4: 12/4، وسائل الشّیعه 6: 97/10، جامع أحادیث الشّیعه 8: 86.

10 - بحارالأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: فی روایه أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السلام فی قول(1) اللّه تعالی: «اَطیعُوا اللّه َ وَاَطیعُوا الرَّسُولَ وَاُولِی الاَْمْرِ مِنْکُمْ»(1)(2)قال: نزلت فی علیّ بن أبی طالب علیه السلام ، قلت له: إنّ النّاس یقولون لنا: فما منعه أن یسمّی علیّاً وأهل بیته فی کتابه؟ فقال أبو جعفر علیه السلام: قولوا لهم: إنّ اللّه أنزل علی رسوله الصّلاه ولم یسمّ ثلاثاً ولا أربعاً حتّی کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله هو الّذی فسّر ذلک لهم، وأنزل علیه الزّکاه ولم یسمّ لهم من کلّ أربعین درهماً حتّی کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله هو الّذی فسّرذلک لهم ... (الحدیث).

11 - کتاب الفردوس: عن علیّ علیه السلام: قد عفوت لکم عن الخیل والرّقیق، فأدّوا زکاه(3) أموالکم من کلّ أربعین درهماً درهمٌ، ولیس فیمادون تسعین ومائه درهم شیء.

12 - السّنن الکبری:عن علیّ علیه السلام عن النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: عفوت عن الخیل والرّقیق،(4) هاتوا صدقه الرّقّه علی کلّ أربعین درهماً درهم... (الحدیث).

13 - السّنن الکبری: مسنداً عن معاذ بن جبل قال: بعثه النّبیّ صلی الله علیه و آله إلی الیمن وأمره أن(5) یأخذه من کلّ ثلاثین بقره تبیعاً أو تبیعه، ومن کلّ أربعین مسنّه.

14 - السّنن الکبری: (فی حدیث): مسنداً عن معاذ بن جبل أنّه قال: فی کلّ ثلاثین(6) تبیعٌ أو تبیعه، وفی کلّ أربعین بقره بقره.

15 - کتاب الفردوس: معاویه بن حیده: فی کلّ سائمه من کلّ أربعین بنت لبون.(7)

ص:334


1- البحار 35: 210/12، تفسیر العیّاشیّ 1: 249/169 و 251/170، الکافی 1: 286/1، جامع أحادیث الشّیعه 1: 186.
2- النّساء / 59 .
3- الفردوس 3: 211/4603، جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 5: 307 / 2663.
4- السنّن الکبری للبیهقیّ 4: 134، باب قدر الواجب فی الورق إذا بلغ نصاباً، مستدرک الوسائل 7: 73، جامع أحادیث الشّیعه 8: 84 و 89 ، سنن التّرمذیّ 3: 16، کتاب التّاج 2: 19.
5- السّنن الکبری للبیهقیّ 4: 98، سنن النّسائیّ 5: 26 .
6- السّنن الکبری 4: 98 و 99 سنن الدّارقطنیّ 2: 94/2، و 99/22 و 102/29 و 31 و 103/2.
7- الفردوس 3: 140/4375، جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 5: 309/2666.

16 - کتاب الفردوس: ابن مسعود: فی ثلاثین من البقر تبیع أو تبیعه، وفی أربعین(1) مسنّه.

17 - السّنن الکبری: مسنداً عن معاذ أنّه قال: بعثنی رسول اللّه صلی الله علیه و آله إلی الیمن فأمرنی(2) أن آخذ من کلّ أربعین بقره ثنیّه، ومن کلّ ثلاثین تبیعاً أو تبیعه.

18 - مستدرک الوسائل: عنه صلی الله علیه و آله قال: هاتوا صدقه الرّقّه، فی کلّ أربعین درهماً(3) درهم.

19 - مستدرک الوسائل: عن المقنع: واعلم أنّه لیس علی الفضّه شیء حتّی تبلغ(4) مائتی درهم، فإذا بلغت مائتی درهم ففیها خمسه دراهم، قال: ومتی زاد علی مائتی درهم أربعون درهماً ففیها درهم.

20 - مستدرک الوسائل: عن المناقب: عن الکاظم علیه السلام أنّه قال للرّشید فی المسجد(5) الحرام (فی حدیث): وأمّا قولی من الأربعین واحد، فمَن ملَک أربعین دیناراً أوجب اللّه علیه دیناراً... (الحدیث).

21 - السّنن الکبری: مسنداً عن حمید، قال: قدم الحسن مکّه فسألوه عن أربعین(6) شاه بین رجلین، قال: فیها شاه.

وفیه أیضاً: فی حدیث آخر: مسنداً عن جریح قال: سألت عطاء عن النّفر الخلطاء لهم أربعون شاه، قال: علیهم شاه.

22 - السّنن الکبری: مسنداً عن أبیبکر بن محمّد بن عمرو بن حزم، عن أبیه، عن(7) جدّه، عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه کتب إلی أهل الیمن بکتاب، وفیه: وفی کلّ خمس من الإبل سائمه شاه إلی أن تبلغ أربعاً وعشرین، وفیه: وفی کلّ أربعین شاهً سائمهُ شاه.

23 - سنن الدّارمیّ: مسنداً عن النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: إنّ فی کلّ خمس أوراق من الورق(8) خمسه دراهم، فما زاد ففی کلّ أربعین درهماً درهم، ولیس فیما دون خمس أوراق شیء.

ص:335


1- الفردوس 3: 140/4376 و 395/5204، السّنن الکبری للبیهقی 7: 421.
2- السّنن الکبری للبیهقیّ 9: 193 و 194 و 2: 98 .
3- مستدرک الوسائل 7: 77، جامع أحادیث الشّیعه 8: 89، سنن أبی داود 2: 101/1574.
4- مستدرک الوسائل 7: 77، سنن الدّارقطنی 2: 93/1 و 96/3، التّحف: 440.
5- مستدرک الوسائل 7: 78، البحار 48: 141، جامع أحادیث الشّیعه 8: 87، إحقاق الحقّ 12: 309.
6- السّنن الکبری للبیهقیّ 4: 106، سنن الدّارقطنیّ 2: 104/3 و 4 و 3: 115/2 و 117.
7- السّنن الکبری للبیهقیّ 4: 116، کنزالعمّال 6: 313/15829 و 319، سنن الدّارقطنیّ 2: 114.
8- سنن الدّارمیّ 1: 383 و 385 و 541 و 545 و 549، کنزالعمّال 6: 313/15829.

24 - سنن ابن ماجه: مسنداً عن أبی إسحاق، عن الحرث، عن علیّ قال: قال(1) رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنّی قد عفوت عنکم عن صدقه الخیل والرّقیق ولکن هاتوا ربع العشر، من کلّ أربعین درهماً.

25 - سنن ابن ماجه: مسنداً عن ابن عمر وعائشه، أنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله کان یأخذ من کلّ(2) عشرین دیناراً فصاعداً نصف دینار، ومن الأربعین دیناراً دیناراً.

26 - سنن ابن ماجه: (فی حدیث): فإذا کثرت ففی کلّ خمسین حقّه، وفی کلّ(3) أربعین بنت لبون.

27 - سنن ابن ماجه: مسنداً عن معاذ بن جبل قال: بعثنی رسول اللّه صلی الله علیه و آله إلی الیمن،(4) وأمرنی أن آخذ من البقر من کلّ أربعین مسنّه، ومن کلّ ثلاثین تبیعاً أو تبیعه.

28 - التّهذیب: علیّ بن الحسن بن فضّال، عن إبراهیم بن هاشم، عن حمّاد بن(5) عیسی، عن حریز بن عبداللّه، عن محمّد بن مسلم وأبی بصیر وبُرید والفضیل بن یسار، عن أبی جعفر وأبی عبداللّه علیهماالسلام قالا: فی الذّهب فی کلّ أربعین مثقالاً مثقال، وفی الورق فی کلّ مائتی درهم خمسه دراهم، ولیس فی أقلّ من أربعین مثقالاً شیء، ولا فی أقلّ من مائتی درهم شیء، ولیس فی النّیّف شیء، حتّی یتمّ أربعون فیکون فیه واحد.

29 - بحارالأنوار: عن الاُصول السّتّه عشر: کتاب عاصم بن حمید، عن أبیبصیر قال:(6)

ص:336


1- سنن ابن ماجه 1: 570/1790، سنن الدّارقطنیّ 2: 92/3 .
2- سنن ابن ماجه 1: 571/1791، سنن الدّارقطنیّ 2: 92/1.
3- سنن ابن ماجه 1: 573/1798 و 574/1799، کنزالعمّال 6: 312/15829 و 315/15830، سنن أبی داود 2: 97/1567.
4- سنن ابن ماجه 1: 576/1803 و 1804 .
5- التّهذیب 4: 11/17، الاستبصار 2: 13/5 ، وسائل الشّیعه 6: 97/7 و 94/13، روضه المتّقین 3:28، جامع أحادیث الشّیعه 8: 88 .
6- البحار 96: 54/7، مستدرک الوسائل 7: 62/1، الاُصول السّتّه عشر کتاب عاصم بن حمید: 32، التّهذیب 4: 25/2، الاستبصار 2: 23/2، وسائل الشّیعه 6: 78/2، روضه المتّقین 3: 67، جامع أحادیث الشّیعه 8: 72 و 74، سنن أبی داود 2: 97/.1567

سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: لیس فیما دون الأربعین من الغنم شیء، فإذا کانت أربعین ففیها شاه إلی عشرین ومائه، فإذا زادت علی عشرین ومائه واحده ففیها شاتان إلی مائتین، فإذا زادت واحده علی المائتین ففیها ثلاث شیاه إلی ثلاثمائه، فإذا کثرت الغنم ففی کلّ مائه شاه، ولا تؤذ هرمه ولا ذات عُوار إلاّ أن یشاء المصدّق، ویعدّ صغیرها وکبیرها ولا یفرَّق بین مجتمِع ولا یُجمع بین متفرّق.

30 - الأمثال النّبویّه: (فی حدیث:) التّیعه: الأربعون من الغنم، وقیل: هی اسم الأدنی(1) من تجب فیه الزّکاه.

الخلاط: أن یخالط صاحب الثّمانین صاحب الأربعین فی الغنم، وفیهما شاتان لتؤذ واحده.

الوراط: خداع المصدّق بأن یکون له أربعون شاه، فیعطی صاحبه نصفها لئلاّ یأخذ المصدّق شیئاً.

31 - سنن ابن ماجه: مسنداً عن سالم بن عبداللّه، عن أبیه، عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال:(2) أقرأنی سالم کتاباً کتبه رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی الصّدقات قبل أن یتوفّاه اللّه فوجدت فیه: فی أربعین شاهً شاهٌ إلی عشرین ومائه... (الحدیث).

32 - سنن ابن ماجه: مسنداً عن ابن عمر، عن النّبیّ صلی الله علیه و آله فی أربعین شاه شاه إلی(3) عشرین ومائه... (الحدیث).

33 - الکافی: عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز، عن(4) زراره ومحمّد بن مسلم وأبی بصیر وبرید العجلیّ والفضیل، عن أبی جعفر وأبی عبداللّه علیهماالسلام قالا: فی البقر فی کلّ ثلاثین بقره تبیع حولیّ، ولیس فی أقلّ من ذلک شیء، وفی أربعین بقرهً بقرهٌ مسنّه، ولیس فیما بین الثّلاثین إلی الأربعین شیء حتّی تبلغ

ص:337


1- الأمثال النّبویّه 2: 104/421، کتاب غریب الحدیث 1: 132.
2- سنن ابن ماجه 1: 577/1805 - باب 13 صدقه الغنم - .
3- سنن ابن ماجه 1: 578/1807، جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 5: 309/2666 و 312 و 314 و 315 و 319 و 321 - 323.
4- الکافی 3: 534/1، التّهذیب 4: 24/1، وسائل الشّیعه 6: 77/1، جامع أحادیث الشّیعه 8: 69، کتاب التّاج 2: 15.

أربعین، فإذا بلغت أربعین ففیها مسنّه، ولیس فیما بین الأربعین إلی السّتّین شیء، فإذا بلغت ستّین ففیها تبیعان إلی سبعین، فإذا بلغت سبعین ففیها تبیع ومسنّه إلی ثمانین، فإذا بلغت ثمانین ففی کلّ أربعین مسنّه إلی تسعین، فإذا بلغت تسعین ففیها ثلاث تبایع حولیّات، فإذا بلغت عشرین ومائه ففی کلّ أربعین مسنّه، ثمّ ترجع البقره علی أسنانها، ولیس علی النّیّف شیء، ولا علی الکسور شیء، ولا علی العوامل شیء، إنّما الصّدقه علی السّائمه الرّاعیه، وکلّ ما لم یحلْ علیه الحول عند ربّه فلا شیء علیه حتّی یحول علیه الحول، فإذا حال علیه الحول وجب علیه.

34 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن(1) حریز، عن زراره ومحمّد بن مسلم وأبی بصیر وبرید والفضیل، عن أبی جعفر وأبی عبداللّه علیهماالسلام: فی الشّاه فی کلّ أربعین شاهً شاه، ولیس فیما دون الأربعین شیء، ثمّ لیس فیها شیء حتّی تبلغ عشرین ومائه، فإذا بلغت عشرین ومائه ففیها مثل ذلک شاه واحده، فإذا زادت علی مائه وعشرین ففیها شاتان، ولیس فیها أکثر من شاتین حتّی تبلغ مائتین، فإذا بلغت المائتین ففیها مثل ذلک، فإذا زادت علی المائتین شاهً واحده ففیها ثلاث شیاه، ثمّ لیس فیها شیء أکثر من ذلک حتّی تبلغ ثلاثمائه، فإذا بلغت ثلاثمائه ففیها مثل ذلک ثلاث شیاه، فإذا زادت واحده ففیها أربع شیاه، حتّی تبلغ أربعمائه، فإذا تمّت أربعمائه کان علی کلّ مائه شاه وسقط الأمر الأوّل، ولیس علی ما دون المائه بعد ذلک شیء، ولیس فی النّیّف شیء. وقالا: کلّ ما لم یَحُلْ علیه الحول عند ربّه فلا شیء علیه، فإذا حال علیه الحول وجب علیه.

35 - بحار الأنوار: عن قرب الإسناد: بإسناده عن علیّ بن جعفر، عن أخیه موسی بن(2) جعفر علیه السلام قال: سألته عن الزّکاه فی الغنم فقال: من کلّ أربعین شاه شاه، وفی مائهٍ شاه، ولیس فی الغنم کسور.

ص:338


1- الکافی 3: 534/1، التّهذیب 4: 25/1، الاستبصار 2: 22/1، وسائل الشّیعه 6: 78/1، روضه المتّقین 3: 67، جامع أحادیث الشّیعه 8: 71.
2- البحار 96: 47/1، قرب الإسناد: 102، جامع أحادیث الشّیعه 8: 74.

36 - صحیح البخاریّ: قال طاووس وعطاء: إذا علم الخلیطان أموالهما فلا یجمع(1) مالهما، وقال سفیان: لا یجب حتّی یتمّ لهذا أربعون شاه ولهذا أربعون شاه.

37 - بحار الأنوار: عن الکافی: علیّ بن إبراهیم، عن سلمه بن الخطّاب، عن الحسن(2) ابن راشد، عن علیّ بن إسماعیل المیثمیّ، عن حبیب الخثعمیّ قال: کتب أبو جعفر المنصور إلی محمّد بن خالد، وکان عامله علی المدینه، أن یسأل أهل المدینه عن الخمس فی الزّکاه من المائتین: کیف صارت وزنَ سبعه ولم یکن هذا علی عهد رسول اللّه صلی الله علیه و آله ؟ وأمره أن یسأل فیمن یسأل عبداللّه بن الحسن وجعفر بن محمّد علیهماالسلام . قال: فسأل أهل المدینه فقالوا: أدرکنا من کان قبلَنا علی هذا، فبعث إلی عبداللّه بن الحسن وجعفر بن محمّد علیهماالسلام فسأل عبداللّه بن الحسن فقال کما قال المستفتون من أهل المدینه، فقال: ما تقول یا أبا عبداللّه؟ فقال: إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله جعل فی کلّ أربعین أوقیّه أوقیّه فإذا حسبتَ ذلک کان علی وزن سبعه، وقد کانت وزن ستّه، وکانت الدّراهم خمسه دوانیق... (الحدیث).

38 - السّنن الکبری: مسنداً عن أبی سعید الخدریّ قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: لیس فیما(3) دون خمس أواق صدقه، ولیس فیما دون خمس ذو صدقه. قال سفیان بن عیینه: والأوقیّه أربعون درهماً.

39 - بحار الأنوار: عن الخصال: مسنداً عن الأعمش، عن جعفر بن محمّد علیهما السلام قال(4) (فی حدیث شرائع الدّین): الزّکاه فریضه واجبه علی کلّ مائتی درهم خمسه دراهم، ولاتجب فیما دون ذلک من الفضّه، ولا تجب علی مال زکاه حتّی یحول علیه الحول من یوم ملکه صاحبه، ولا یحلّ أن تدفع الزّکاه إلاّ إلی أهل الولایه والمعرفه. وتجب علی الذّهب الزّکاه إذا بلغ عشرین مثقالاً فیکون فیه نصف دینار،

ص:339


1- صحیح البخاریّ 2: 145.
2- البحار 47: 227/17 و 96: 39/11، الکافی 3: 507/2، علل الشّرائع: 373/1، وسائل الشّیعه 6: 100/1، روضه المتّقین 3: 29 و 8: 174، جامع أحادیث الشّیعه 8: 91، سنن التّرمذیّ 3: 23.
3- السّنن الکبری للبیهقیّ 4: 84.
4- البحار 10: 224/1 و 96: 51/3، وسائل الشّیعه 6: 42/1، الخصال: 604، جامع أحادیث الشّیعه 8: 69 و 74.

وتجب علی الحنطه والشّعیر والتّمر والزّبیب إذا بلغ خمسه أوساق العشر إن کان سقی سیحاً، وإن سُقی بالدّوالی فعلیه نصف العشر، والوسق ستّون صاعاً، والصّاع أربعه أمداد. وتجب علی الغنم الزّکاه إذا بلغت أربعین شاه، فتکون فیها شاه، فإذا بلغت مائه وعشرین وتزید واحده فتکون فیها شاتان إلی مائتین، فإن زادت واحده ففیها ثلاث شیاه إلی ثلاثمائه، ثمّ بعد ذلک تکون فی کلّ مائه شاه شاه. وتجب علی البقر الزّکاه إذا بلغت ثلاثین بقره تبیعه حولیّه، فتکون فیها تبیع حولیّ إلی أن تبلغ أربعین بقره، ثمّ یکون فیها مسنّه إلی ستّین ففیها تبیعان إلی أن تبلغ سبعین، ففیها تبیع ومسنّه إلی أن تبلغ ثمانین ثمّ یکون فیها مسنّتان إلی تسعین، ثمّ یکون فیها ثلاث تبایع، ثمّ بعد ذلک فی کلّ ثلاثین بقره تبیع، وفی کلّ أربعین مسنّه. ویجب علی الإبل الزّکاه إذا بلغت خمسه فیکون فیها شاه، فإذا بلغت عشره فشاتان، فإذا بلغت خمسه عشر فثلاث شیاه، فإذا بلغت عشرین فأربع شیاه، فإذا بلغت خمساً وعشرین فخمس شیاه، فإذا زادت واحده ففیها بنت مخاض، فإذا بلغت خمساً وثلاثین وزادت واحده ففیها بنت لبون، فإذا بلغت خمساً وأربعین وزادت واحده ففیها حقّه، فإذا بلغت ستّین وزادت واحده ففیها جذعه(1)(1)إلی ثمانین، فإن زادت واحده ففیها ثنیّ إلی تسعین، فإذا بلغت تسعین ففیها ابنتا لبون، فإن زادت واحده إلی عشرین ومائه ففیها حقّتان طروقتا الفحل، فإذا کثرت الإبل ففی کلّ أربعین بنت لبون، وفی کلّ خمسین حقّه... (الحدیث).

40 - وسائل الشّیعه: عن التّهذیب: علیّ بن الحسن بن فضّال، عن محمّد وأحمد ابنی(2) الحسن، عن أبیهما، عن القاسم بن عروه، عن عبداللّه بن بکیر، عن زراره، عن أبی جعفر وأبی عبداللّه علیهماالسلام قالا: لیس فی الإبل شیء حتّی تبلغ خمساً، فإذا بلغت خمساً ففیها شاه، ثمّ فی کلّ خمسٍ شاه حتّی تبلغ خمساً وعشرین، فإذا زادت واحده ففیها ابنه مخاض فإن لم یکن فیها ابنه مخاض فابن لبون ذکر إلی خمس وثلاثین، فإذا زادت علی خمس وثلاثین فابنه لبون إلی خمس وأربعین، فإن زادت فحقّه إلی ستّین، فإذا زادت فجذعه

ص:340


1- الجذعه: الإبل فی السّنه الخامسه (القاموس المحیط: جذع).
2- التّهذیب 4: 21/3، الاستبصار 2: 20/3، وسائل الشّیعه 6: 73/3، جامع أحادیث الشّیعه 8: 65، سنن النّسائی 5: 15 و 20 و 25.

إلی خمس وسبعین، فإن زادت فبنتا لبون إلی تسعین، فإن زادت فحقّتان إلی عشرین و مائه، فإن زادت ففی کلّ خمسین حقّه، وفی کلّ أربعین ابنه لبون، ولیس فی شیء من الحیوان زکاه غیر هذه الأصناف الّتی سمّیناها، وکلّ شیء کان من هذه الأصناف من الدّواجن والعوامل فلیس فیها شیء، وما کان من هذه الأصناف الثّلاثه الإبل والبقر والغنم فلیس فیها شیء حتّی یحول علیها الحول من یوم ینتج.

41 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی،(1) عن حریز، عن زراره ومحمّد بن مسلم وأبی بصیر وبرید العجلیّ والفضیل، عن أبی جعفر وأبی عبداللّه علیهماالسلام قالا: فی صدقه الإبل فی کلّ خمسٍ شاه إلی أن تبلغ خمساً وعشرین، فإذا بلغت ذلک ففیها ابنه مخاض، ثمّ لیس فیها شیء حتّی تبلغ خمساً وثلاثین، فإذا بلغت خمساً وثلاثین ففیها ابنه لبون، ثمّ لیس فیها شیء حتّی تبلغ خمساً وأربعین، فإذا بلغت خمساً وأربعین ففیها حقّه طروقه الفحل، ثمّ لیس فیها شیء حتّی تبلغ ستّین، فإذا بلغت ستّین ففیها جذعه، ثمّ لیس فیها شیء حتّی تبلغ خمساً وسبعین، فإذا بلغت خمساً وسبعین ففیها ابنتا لبون، ثمّ لیس فیها شیء حتّی تبلغ تسعین، فإذا بلغت تسعین ففیها حقّتان طروقتا الفحل، ثمّ لیس فیها شیء حتّی تبلغ عشرین ومائه، فإذا بلغت عشرین ومائه ففیها حقّتان طروقتا الفحل، فإذا زادت واحده علی عشرین ومائه ففی کلّ خمسین حقّه وفی کلّ أربعین ابنه لبون، ثمّ ترجع الإبل علی أسنانها، ولیس علی النّیّف شیء ولا علی الکسور شیء، ولیس علی العوامل شیء، إنّما ذلک علی السّائمه الرّاعیه. قال: قلت: ما فی البخت السّائمه شیء؟ قال: مثل ما فی الإبل العربیّه.

42 - السّنن الکبری: مسنداً عن أنس بن مالک، أنّ أبابکر لمّا استخلف وجّه أنس بن(2) مالک إلی البحرین فکتب له: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، هذه فریضه الصّدقه الّتی فرض رسول اللّه صلی الله علیه و آله علی المسلمین الّتی أمر اللّه بها رسول اللّه صلی الله علیه و آله ... (إلی أن قال:) فإذا زادت الإبل علی عشرین ومائه ففی کلّ أربعین ابنه لبون... (إلی أن قال:)

ص:341


1- الکافی 3: 531/1، التّهذیب 4: 22/4، الاستبصار 2: 20/4، وسائل الشّیعه 6: 74/6، البحار 96: 47/2، معانی الأخبار: 327/1، جامع أحادیث الشّیعه 8: 66، روضه المتّقین 3: 55.
2- السّنن الکبری للبیهقیّ 4: 85 و 100، فتح الباری 3: 404/1454.

وصدقه الغنم فی سائمتها، فإذا کانت أربعین إلی عشرین ومائهِ شاه ففیها شاه... (إلی أن قال:) فإذا کانت سائمه الرّجل ناقصه من أربعین شاه واحده فلیس فیها صدقه.

43 - صحیح البخاریّ: (فی حدیث:) وفی صدقه الغنم فی سائمتها إذا کانت أربعین إلی(1) عشرین ومائه شاه... (إلی أن قال:) فإذا کانت سائمه الرّجل ناقصه من أربعین شاه واحده... (الحدیث).

44 - سنن الدّارمیّ: مسنداً عن سفیان بن حسین، عن الزّهریّ، عن سالم،عن ابن عمر:(2) أنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله کتب الصّدقه وکان فی الغنم فی کلّ أربعین سائمه شاه إلی العشرین ومائه، فإذا زادت ففیها شاتان إلی مائتین، فإذا زادت ففیها ثلاث شیاه... (الحدیث).

45 - بحار الأنوار: عن بصائر الدّرجات: عن المفضّل أنّه کتب إلی أبی عبداللّه علیه السلام (3) فجاءه هذا الجواب من أبی عبداللّه علیه السلام (فی حدیث طویل) أنّه قال: من صلّی وزکّی وحجّ واعتمر وفعل ذلک کلّه بغیر معرفه مَن افترض اللّه علیه طاعته لم یقبل منه شیئاً من ذلک، ولم یصلّ ولم یصم ولم یزکّ ولم یحجّ ولم یعتمر ولم یغتسل من الجنابه ولم یتطهّر ولم یحرّم للّه ِ حراماً ولم یحلّل للّه حلالاً، لیس له صلاه وإن رکع وسجد، ولا له زکاه وإن أخرج لکلّ أربعین درهماً درهماً... (الحدیث).

46 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: عن أبی بصیر، عن أبی عبداللّه علیه السلام سئل عن(4) قول اللّه تعالی: «اَطیعُوا اللّه َ وَاَطیعُوا الرَّسُول...»(1)(5)(فی حدیث): فنزلت علیه الزّکاه فلم بسمّ اللّه من کلّ أربعین درهماً درهماً حتّی کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله هو الّذی فسّر ذلک لهم... (الحدیث).

ص:342


1- صحیح البخاریّ 2: 146.
2- سنن الدّارمیّ 1: 381، کنزالعمّال 6: 318/15832.
3- البحار 24: 293، بصائر الدّرجات: 552/1.
4- البحار 35: 212/13، تفسیر العیّاشیّ 1: 251/170، الکافی 1: 286/1، سنن التّرمذیّ 3: 16.
5- النّساء / 59 .

47 - بحار الأنوار: عن الاُصول السّتّه عشر: کتاب عاصم بن حمید: عن أبی بصیر(1) قال: سألت أبا عبداللّه علیه السلام عن الزّکاه فقال: من کلّ أربعین درهماً درهم، ولیس فیما دون المائتین شیء، فإذا کانت المائتین ففیها خمسه، فإذا زادت فعلی حساب ذلک... (إلی أن قال:) قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: لیس فیما دون ثلاثین من البقر شیء، فإذا کانت ثّلاثین ففیها تبیع أو تبیعه، وإذا کانت أربعین ففیها مسنّه.

48 - بحار الأنوار: عن فقه الرّضا علیه السلام: لیس علی الغنم زکاه حتّی تبلغ أربعین شاه،(2) فإذا زادت علی الأربعین واحده ففیها شاه إلی عشرین ومائه، فإذا زادت واحده ففیها شاتان إلی مائتین، فإذا زادت واحده ففیها ثلاثه إلی ثلاثمائه، فإذا کثر الغنم أسقط هذا کلّه ویخرج فی کلّ مائه شاه... (إلی أن قال:) وفی البقر إذا بلغت ثلاثین بقره ففیها تبیع حولیّ، ولیس فیها إذا کانت دون ثلاثین شیء، فإذا بلغت أربعین ففیها مسنّه إلی ستّین، فإذا بلغت ستّین ففیها تبیعان إلی سبعین، فإذا بلغت سبعین ففیها تبیعه ومسنّه إلی ثمانین، فإذا بلغت ثمانین ففیها مسنّتان إلی تسعین، فإذا بلغت تسعین ففیها ثلاث تبایع، فإذا کثرت البقره سقط هذا کلّه ویخرج من کلّ ثلاثین بقره تبیعان، ومن کلّ أربعین مسنّه... (الحدیث).

49 - بحار الأنوار: عن المعتبر: روی زراره ومحمّد بن مسلم وأبو بصیر والفضیل(3) وبرید، عن أبی جعفر وأبی عبداللّه علیهماالسلام قالا: فی البقر فی کلّ ثلاثین تبیعٌ أو تبیعه، ولیس فی أقلّ من ذلک شیء، ثمّ لیس فیها شیء حتّی تبلغ أربعین ففیها مسنّه، ثمّ لیس فیها شیء حتّی تبلغ ستّین ففیها تبیعان أو تبیعتان، ثمّ فی سبعین تبیعٌ أو تبیعه ومسنّه، وفی ثمانین مسنّتان، وفی تسعین ثلاث تبایع.

ص:343


1- البحار 96: 55/7، مستدرک الوسائل 7: 60/1، الاُصول السّتّه عشر - کتاب عاصم بن حمید الحنّاط: 33، جامع أحادیث الشّیعه 8: 70 و 87 .
2- البحار 96: 52/4، مستدرک الوسائل 7: 61/3 و 63/3، فقه الرّضا علیه السلام 196، روضه المتّقین 3: 65، جامع أحادیث الشّیعه 8: 70 و 72.
3- البحار 96: 53/5.

50 - سنن الدّارمیّ: مسنداً عن مسروق والأعمش قالا: قال معاذ: بعثنی رسول اللّه صلی الله علیه و آله (1) إلی الیمن فأمرنی أن آخذ من کلّ أربعین بقره مسنّه... (الحدیث).

51 - سنن الدّارمیّ: عن نضر بن شمیل، عن بهز بن حکیم، عن أبیه، عن جدّه قال:(2) سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: فی کلّ إبل سائمه فی کلّ أربعین بنت لبون... (الحدیث).

52 - فتح الباری: قال طاووس وعطاء: إذا علم الخلیطان أموالهما فلا یجمع مالهما.(3)

وقال سفیان: لا تجب حتّی یتمّ لهذا أربعون شاه ولهذا أربعون شاه.

53 - بحار الأنوار: عن دعائم الإسلام: عن جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائه، عن(4) علیّ علیهم السلام أنّهم قالوا: لیس فی البقر شیء حتّی تبلغ ثلاثین، فإذا بلغت ثلاثین وکانت سائمه، لیست من العوامل ففیها تبیع أو تبیعه حَوْلِیّ ولیس فیها غیر ذلک حتّی تبلغ أربعین، فإذا بلغت أربعین ففیها مسنّه إلی ستّین، فإذا بلغت ستّین ففیها تبیعان أو تبیعتان، فإذا بلغت سبعین ففیها مسنّه وتبیع، فإذا بلغت ثمانین ففیها مسنّتان إلی تسعین، وفی تسعین ثلاث تبایع إلی مائه ففیها مسنّه وتبیعان إلی مائه وعشره ففیها مسنّتان وتبیع إلی عشرین ومائه، فإذا بلغت عشرین ومائه ففیها ثلاث مسنّات، ثمّ کذلک فی کلّ ثلاثین تبیع أو تبیعه وفی کلّ أربعین مسنّه... (الخبر).

54 - بحار الأنوار: وعنهم علیهم السلام أنّهم قالوا: لیس فیما دون أربعین من الغنم شیء، فإذا(5) بلغت أربعین ورَعَتْ وحال علیها الحول ففیها شاه، ثمّ لیس فیما زاد علی الأربعین شیء... (إلی أن قال:) لأنّه لو کان ثلاثه نفر لکلّ واحد منهم أربعون شاه فجمعوها لم یجب للمصدّق فیها إلاّ شاه واحده، وهی إذا کانت کذلک فی أیدیهم وجب فیها ثلاث شیاه، علی کلّ واحد شاه، وتفریق المجتمِع أن یکون لرجل أربعون شاه، فإذا أظلّه المصدّق فرّقها فرقتین لئلاّ یجب فیها الزّکاه... (إلی أن قال:) وکذلک یفرّق مال الرّجل الواحد یکون له مائه وعشرون شاه یجب علیه فیها شاه واحده فیفرّقها أربعین أربعین لیأخذ منها ثلاثاً... (الحدیث).

ص:344


1- سنن الدّارمیّ 1: 382، کنزالعمّال 6: 321 و 322 - 325 و 556 - 558.
2- سنن الدّارمیّ 1: 396 .
3- فتح الباری 3: 401/1451، باب 35.
4- البحار 96: 87 ، مستدرک الوسائل 7: 61/2، دعائم الإسلام 1: 254، جامع أحادیث الشّیعه 8: 70 و 72.
5- البحار 96: 87/7.

55 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن محمّد بن یحیی، عن(1) أحمد بن محمّد بن عیسی جمیعاً، عن ابن أبی عمیر، عن حمّاد، عن الحلبیّ، قال: سئل أبو عبداللّه علیه السلام عن الذّهب والفضّه: ما أقلّ ما یکون فیه الزّکاه؟ قال: مائتا درهم وعدلها من الذّهب، قال: سألته عن النّیّف والخمسه والعشره، قال: لیس علیه شیء حتّی یبلغ أربعین فیُعطی من کلّ أربعین درهماً درهم.

56 - سنن الدّارمیّ: مسنداً عن عاصم بن ضمره، عن علیّ رفعه إلی النّبیّ صلی الله علیه و آله قال:(2) عفوت عن صدقه الخیل والرّقیق، هاتوا صدقه الرّقّه من کلّ أربعین درهماً درهم... (الحدیث).

57 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن(3) معاویه بن شریح، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: فیما سقت السّماء والأنهار أو کان بعلاً العُشر، وأمّا ما سقت السّوانی والدّوالی فنصف العشر، فقلت له: فالأرض تکون عندنا تسقی بالدّوالی ثمّ یزید الماء فتسقی سیحاً؟ فقال: وإنّ ذا لیکون عندکم کذلک؟ قلت: نعم، قال: النّصف والنّصف نصف بنصف العشر ونصف بالعشر، فقلت: الأرض تسقی بالدّوالی ثمّ یزید الماء فتسقی السّقیه والسّقیتین سیحاً؟ قال: وفی کم تسقی السّقیه والسّقیتین سیحاً؟ قلت: فی ثلاثین لیله أو أربعین لیله وقد مضت قبل ذلک فی الأرض ستّه أشهر سبعه أشهر قال: نصف العشر.

58 - من لا یحضره الفقیه: روی الحسن بن محبوب، عن عبداللّه بن سنان قال: قال(4) أبو عبداللّه علیه السلام (فی حدیث): فلیس علی الذّهب شیء حتّی یبلغ عشرین مثقالاً، فإذا

ص:345


1- وسائل الشّیعه 6: 96/1، الکافی 3/516/7، جامع أحادیث الشّیعه 8: 85 ، روضه المتّقین 3: 27.
2- سنن الدّارمیّ 1: 383، کنزالعمّال 6: 319/15837.
3- الکافی 3: 514/6، التّهذیب 4: 16/8، الاستبصار 2: 15/5 ، وسائل الشّیعه 6: 128/1، روضه المتّقین 3: 98، جامع أحادیث الشّیعه 8: 124.
4- الفقیه 2: 8/1، روضه المتّقین 3: 27.

بلغ عشرین مثقالاً ففیه نصف دینار إلی أن تبلغ أربعه وعشرین ففیه نصف دینار وعشر دینار، ثمّ علی هذا الحساب متی زاد علی عشرین أربعه أربعه، ففی کلّ أربعه عشر إلی أن یبلغ أربعین مثقالاً، فإذا بلغ أربعین مثقالاً ففیه مثقال، ولیس علی الفضّه شیء حتّی تبلغ مائتی درهم، فإذا بلغت مائتی درهم ففیها خمسه دراهم، ومتی زاد علیها أربعون درهماً ففیها درهم، ولیس فی النّیّف شیء حتّی تبلغ أربعین، ولیس فی القطن والزّعفران والخضر والثّمار والحبوب زکاه... (الحدیث).

59 - وسائل الشّیعه: عن التّهذیب: روی علیّ بن الحسن، عن هارون بن مسلم، عن(1) القاسم بن عروه، عن عبداللّه بن بکیر، عن زراره، عن أحدهما علیهماالسلام قال: لیس فی الفضّه زکاه حتّی تبلغ مائتی درهم، فإذا بلغت مائتی درهم ففیها خمسه دراهم، فإن زادت علیه فعلی حساب ذلک فی کلّ أربعین درهماً درهم، ولیس فی الکسور شیء، ولیس فی الذّهب زکاه حتّی تبلغ عشرین مثقالاً، فإذا بلغ عشرین مثقالاً ففیه نصف مثقال، ثمّ علی حساب ذلک إذا زاد المال فی کلّ أربعین دیناراً دینار.

60 - کنزالعمّال: مسنداً عن جابر: لا زکاه فی شیء من الحرث نخله وکرمه وزرعه(2) حتّی یبلغ خمسه أوسق... (إلی أن قال:) ولا زکاه فی شیء من الفضّه حتّی تبلغ خمس أواق ففیه الزّکاه، والوقیه أربعون درهماً.

61 - وسائل الشّیعه: عن التّهذیب: عن سعد بن عبداللّه، عن أحمد بن محمّد، عن(3) الحسین بن سعید، عن المختار بن زیاد، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز بن عبداللّه، عن زراره، قال: قلت لأبی عبداللّه علیه السلام: رجل عنده مائه درهم وتسعه وتسعون درهماً وتسعه وثلاثون دیناراً، أیزکّیها؟ فقال: لا، لیس علیه شیء من الزّکاه فی الدّراهم ولا فی الدّنانیر حتّی یتمّ أربعون دیناراً والدّراهم مائتا درهم، قال: قلت فرجل عنده أربعه أنیق وتسعه وثلاثون شاه وتسعه وعشرون بقره. أیزکّیهنّ؟ فقال: لا یزکّی شیئاً منها لأنّها لیس شیء  منهنّ قد تمّ، فلیس تجب فیه الزّکاه.

ص:346


1- التّهذیب 4: 12/1، وسائل الشّیعه 6: 94/10، جامع أحادیث الشّیعه 8: 86 ، کتاب التّاج 2: 19.
2- کنزالعمّال 6: 326/15874، سنن الدّارقطنیّ 2: 98/16.
3- التّهذیب 4: 92/1، الاستبصار 2: 38/1، وسائل الشّیعه 6: 95/14 .

62 - التّهذیب: علیّ بن مهزیار، عن أحمد بن محمّد، عن حمّاد، عن حریز، عن زراره(1) قال: قالت لأبی جعفر ولابنه علیهماالسلام: الرّجل تکون له الغلّه الکثیره من أصناف شتّی أو مال لیس فیه صنف تجب فیه الزّکاه، هل علیه فی جمیعه زکاه واحده؟ فقالا: لا، إنّما تجب علیه إذا تمّ فکان تجب فی کلّ صنف منه الزّکاه، فإن أخرجت أرضه شیئاً قدر ما لا تجب فیه الصّدقه أصنافاً شتّی لم تجب فیه زکاه واحده. قال زراره: قلت لأبی عبداللّه علیه السلام: رجل عنده مائه درهم وتسعه وتسعون درهماً وتسعه وثلاثون دیناراً، أیزکّیها؟ قال: لا لیس علیه شیء من الزّکاه فی الدّراهم ولا فی الدّنانیر حتّی یتمّ أربعین دیناراً والدّراهم مائتی درهم... (الحدیث).

63 - السنّن الکبری: مسنداً عن أسلم مولی عمر بن الخطّاب أنّ عمر بن الخطّاب ضرب(2) الجزیه علی أهل الذّهب أربعه دنانیر، وعلی أهل الورق أربعین درهماً... (الحدیث).

64 - التّهذیب: عن علیّ عن إبراهیم بن هاشم، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز، عن(3) زراره و ابن مسلم؛ قال زراره: قلت لأبی عبداللّه علیه السلام: فإن کان بالمصر غیر واحد قال: فأعطهم إن قدرت جمیعاً. قال: ثمّ قال: لا تحلّ لمن کانت عنده أربعون درهماً یحول علیها الحول عنده أن یأخذها، وإن أخذها أخذها حراماً.

65 - وسائل الشّیعه: عن تحف العقول: عن الرّضا علیه السلام فی کتابه إلی المأمون قال:(4) والزّکاه المفروضه من کلّ مائتی درهم خمسه دراهم ولا یجب فیما دون ذلک، وفیما زاد فی کلّ أربعین درهماً درهم، ولا یجب فیما دون الأربعینات شیء، ولا تجب حتّی یحول الحول، ولا تُعطی إلاّ أهلَ الولایه وفی کلّ عشرین دیناراً نصف دینار.

66 - کتاب الفردوس: عن علیّ بن أبی طالب: هاتوا ربع العشر من کلّ أربعین درهماً(5) درهم، ولیس علیکم شیء حتّی تتمّ مائتی درهم، فإذا کانت مائتی درهم ففیها خمسه دراهم، فما زاد فعلی حساب ذلک.

ص:347


1- التّهذیب 4: 92/2، الاستبصار 2: 39/2، روضه المتّقین 3: 54.
2- السّنن الکبری للبیهقیّ 9: 196، کنزالعمّال 4: 494/11467 و 11475.
3- التّهذیب 4: 51/2، جامع أحادیث الشّیعه 8: 236.
4- وسائل الشّیعه 6: 98/12، تحف العقول: 418.
5- کتاب الفردوس 4: 323/6942.

 

67 - وسائل الشّیعه: عن التّهذیب: عن سندیّ بن محمّد، عن أبان بن عثمان الأحمر،(1) عن محمّد الحلبیّ، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: إذا زاد علی المائتی درهم أربعون درهماً ففیها درهم، ولیس فیما دون الأربعین شیء، فقلت: فما فی تسعه وثلاثین درهماً؟ قال: لیس علی التّسعه والثّلاثین درهماً شیء.

68 - بحار الأنوار: عن بصائر الدّرجات: الهیثم النّهدیّ، عن إسماعیل بن سهل، عن(2) ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم قال: دخلت علی عبداللّه بن جعفر وأبی الحسن فی المجلس قدّامه مرآه وآلتها، مُردّیً بالرّداء، مؤّراً، فأقبلت علی عبداللّه فلم أزل أسأله حتّی جری ذکر الزّکاه فسألته، فقال: تسألنی عن الزّکاه مَنْ کانت عنده أربعون درهماً ففیها درهم. قال: فاستشعرته وتعجّبت منه، فقلت له: أصلحک اللّه، قد عرفت مودّتی لأبیک وانقطاعی إلیه، وقد سمعت منه کتباً فتحبّ أن آتیک بها؟ قال: نعم، بنو أخ ائتنا. فقمت مستغیثاً برسول اللّه، فأتیت القبر فقلت: یا رسول اللّه، إلی من؟ إلی القدرّیه إلی الحروریّه، إلی المرجئه، إلی الزّیدیّه؟ قال: فإنّی کذلک إذ أتانی غلام صغیر دون الخمس فجذب ثوبی فقال لی: أجب، قلت: من؟ قال: سیّدی موسی بن جعفر. فدخلت إلی صحن الدّار، فإذا هو فی بیت وعلیه کلّه، فقال: یا هشام، قلت: لبّیک، فقال لی: لا إلی المرجئه ولا إلی القدریّه، ولکن إلینا، ثمّ دخلت علیه.

69 - بحار الأنوار: عن التّحف: فی حدیث ما کتب الرّضا علیه السلام للمأمون من محض(3) الإسلام، أنّه قال: والزّکاه المفروضه من کلّ مائتی درهم خمسه دراهم ولا تجب فیما دون ذلک، وفیما زاد فی کلّ أربعین درهماً درهم ولا تجب فیما دون الأربعینات شیء ولاتجب حتّی یحول الحول، ولا تُعطی إلاّ أهل الولایه والمعرفه، وفی کلّ عشرین دیناراً نصف دینار... (الحدیث).

ص:348


1- التّهذیب 4: 12/3 ، وسائل الشّیعه 6: 97/9، جامع أحادیث الشّیعه 8: 89.
2- البحار 48: 50/44 و 47: 250/20.
3- البحار 10: 362، تحف العقول: 418، جامع أحادیث الشّیعه 8: 87.

70 - بحار الأنوار: عن فقه الرّضا علیه السلام: ونروی أنّه لیس علی الذّهب زکاه حتّی یبلغ(1) أربعین مثقالاً، فإذا بلغ أربعین مثقالاً ففیه مثقال، ولیس فی نیّف شیء حتّی تبلغ أربعین، ولا یجوز فی الزّکاه أن یعطی أقّل من نصف دینار، وإن کان مالک فی تجاره وطلب منک المتاع برأس مالک ولم تبعه تبتغی بذلک الفضل فعلیه زکاته إذا جاء علیک الحول، وإن لم یطلب منک برأس مالک فلیس علیک الزّکاه، ولیس علی الحلیّ زکاه، ولکن تعیره مؤمناً، إذا استعار منک فهو زکاته... (الحدیث).

71 - بحار الأنوار: نقلاً عن الهدایه: اعلموا أنّه لیس علی الذّهب شیء حتّی تبلغ(2) عشرین دیناراً، فإذا بلغ ففیه نصف دینار إلی أن یبلغ أربعه وعشرین، ثمّ فیه نصف دینار وعشر دینار ثمّ علی هذا الحساب، متی ما زاد علی عشرین أربعه أربعه، ففی کلّ أربعه عشر إلی أن تبلغ أربعین، فإذا بلغ أربعین مثقالاً ففیه مثقال. واعلموا أنّه لیس علی الفضّه شیء حتّی یبلغ مائتی درهم، فإذا بلغت ففیها خمسه دراهم، ومتی زاد علیها أربعون درهماً ففیها درهم.

72 - المقنع للصّدوق: إعلم أنّه لیس علی الذّهب شیء حتّی یبلغ عشرین مثقالاً، فإذا(3) بلغ ففیه نصف دینار إلی أن یبلغ أربعه وعشرین ففیه نصف وعشر دینار، ثمّ علی هذا الحساب متی زاد علی العشرین أربعه، ففی کلّ أربعه عشر دینار حتّی یبلغ أربعین مثقالاً. فاذا بلغ أربعین مثقالاً ففیه مثقال، ولا یجزی فی الزّکاه أن یعطی أقلّ من نصف دینار، وقد روی أنّه لیس علی الذّهب شیء حتّی یبلغ أربعین مثقالاً، فإذا بلغ ففیه مثقال.

ص:349


1- البحار 96: 41/12، فقه الرّضا علیه السلام 197.
2- البحار 96: 44/15، الهدایه: 43، مستدرک الوسائل 7: 76/5، المقنع: 50.
3- المقنع: 83 ، أبواب الزّکاه - باب 7 .

المستحقّ للزّکاه

73 - مستدرک الوسائل: عن کتاب عاصم بن حمید الحنّاط: عن أبیبصیر قال: قلت(1) لأبیعبداللّه علیه السلام: إنّ عمر شیخ من أصحابنا سأل عیسی بن أعین وهو محتاج، قال: فقال له عیسی: أما إنّ عندی شیئاً من الزّکاه، ولا أعطیک منها شیئاً! قال: فقال له: لِمَ؟ قال: لأنّی رأیتک اشتریت تمراً واشتریت لحماً، قال: إنّما ربحت درهماً فاشتریت به أربعین بدانقین تمراً وبدانق لحماً ورجعت بدانقین لحاجه... (الحدیث).

زلزل

زلازل تدوم أربعین یوماً فی الشام

74 - الکامل لابن الأثیر: غزا العبّاس بن الولید الرّوم ففتح أنطاکیّه وفیها غزا عبد العزیز(2) ابن الولید فبلغ غزاله، وبلغ الولید بن هاشم المعیطیّ برج الحمام، ویزید بن أبی کبشه أرض سوریه، وفیها کانت الزّلازل بالشّام ودامت أربعین یوماً فخربت البلاد.

زمن

الزمان الذی تلوذ فیه أربعون امرأه برجلٍ واحد

75 - کنزالعمّال: عن أبی موسی: لیأتینّ علی النّاس زمان یطوف الرّجل فیه بالصّدقه(3) من الذّهب ثمّ لا یجد أحداً یأخذها منه، ویُری الرّجل الواحد تبعه أربعون امرأه یلُذن به من قلّه الرّجال وکثره النّساء. واحد

ص:350


1- مستدرک الوسائل 7: 125 و 110.
2- الکامل لابن الأثیر 4: 582 .
3- کنز العمّال 14: 222/38483، معجم أحادیث الإمام المهدیّ عجّل اللّه تعالی فرجه 1: 244 .

زنب

زینب التی خدمت السیّده نفیسه أربعین سنه

76 - مستدرک سفینه البحار: زینب بنت یحیی بن الحسن بن زید بن الحسن المجتبی(1) ابن أمیرالمؤمنین علیه السلام ، اُمّها اُمّ ولد، قدِمت مع عمّتها نفیسه بنت الحسن بمصر خدمتها أربعین سنه، ثمّ ماتت بمصر ولا عقب لها.

زهد

زهد رسول اللّه صلی الله علیه و آله و أصحابه

77 - سفینه البحار: عن عائشه أنّها قالت: کانت تأتی علینا أربعون لیلهً وما یُوقَد فی(2) بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله نار ولا مصباح، قیل لها: فَبِمَ کنتم تعیشون؟ فقالت: بالأسودین: التّمر والماء... (الحدیث).

78 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن أبیإسحاق، قال: سمعت حارثه بن مضرب قال: دخلنا(3) علی خبّاب بن الارَتّ وقد اکتوی، فقال: ما أعلم أحداً لقی من البلاء ما لقیت، لقد مکثت علی عهد رسول اللّه صلی الله علیه و آله ما أجد درهماً وإنّ فی ناحیه بیتی هذا أربعین ألفاً - یعنی من الدراهم - ، لولا أنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله نهانا - أونهی - أن یتمنّی أحد الموت لتمنّیتُه.

زوج

فضل الزواج والتزویج

79 - کتاب الفردوس: معاذ بن جبل: صلاه متزوّج أفضل من أربعین صلاه من أعزب،(4) ورکعتان من متختّم أفضل من سبعین رکعه بغیر خاتم.

ص:351


1- مستدرک سفینه البحار 4: 305 و 10: 119.
2- سفینه البحار 2: 502 ، لآلئ الأخبار 1: 72، إحیاء علوم الدّین 4: 231 .
3- حلیه الأولیاء 1: 144 و 145، جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 3: 108/103.
4- کتاب الفردوس 2: 390/3732.

80 - کتاب الفردوس: سلمه بن الأکوع: من زوّج ابنته أو أخته أو ذا قرابه له من رجل (1) هودونه فی المال والحسب من أجل دینه، زوّجه اللّه یوم القیامه عشره من الحور العین، ورفعه اللّه فی الجنّه أربعین درجه.

تزوّج النّبیّ صلی الله علیه و آله بخدیجه وهی فی الأربعین

81 - بحار الأنوار: عن کشف الغمّه: - باب تزوّجه صلی الله علیه و آله بخدیجه علیهاالسلام - (فی حدیث:)(2) قیل: إنّها وُلدت قبل الفیل بخمس عشره سنه، وتزوّجها صلی الله علیه و آله وهی بنت أربعین سنهً، ورسول اللّه صلی الله علیه و آله ابن خمس وعشرین سنه.

زور

ما یکون لزوّار الحسین علیه السلام من الفضل یوم القیامه

82 - بحار الأنوار: عن کامل الزّیارات: أبی وأخی وعلیّ بن الحسین ومحمّدبن الحسن(3) عن محمّد العطّار، عن العمرکیّ، عن صندل، عن ابن بکیر، عن عبید بن زراره قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: إنّ لزوّار الحسین بن علیّ علیه السلام یوم القیامه فضلاً علی النّاس، قلت: وما فضلهم؟ قال: یدخلون الجنّه قبل النّاس بأربعین عاماً، وسائر النّاس فی الحساب والموقف.

بعض آداب الزّیاره الجامعه

83 - بحار الأنوار: عن عیون أخبار الرّضا علیه السلام: الدّقّاق والسّنانی والورّاق والمکتّب(4)

ص:352


1- کتاب الفردوس 3: 526/5645.
2- البحار 16: 12 و 19.
3- البحار 101: 26/30، وسائل الشّیعه 10: 331/40، کامل الزّیارات: 137، جامع أحادیث الشّیعه 12: 365.
4- البحار 102: 127/4، عیون أخبار الرّضا علیه السلام 2: 272/1، وسائل الشّیعه 10: 303/3، التّهذیب 6: 95/1، الفقیه 2: 609/3213، روضه المتّقین 5: 453، جامع أحادیث الشّیعه 12: 298.

جمیعاً، عن الأسدیّ، عن البرمکیّ، عن النّخعیّ قال: قلت لعلیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیهم السلام: علّمنی یابن رسول اللّه قولاً أقوله بلیغاً کاملاً، إذا زرت واحداً منکم، فقال: إذا صرت إلی الباب فقف واشهد الشّهادتین وأنت علی غُسل، فإذا دخلت ورأیت القبر فقف وقل: اللّه أکبر اللّه أکبر ثلاثین مرّه، ثمّ امشِ قلیلاً وعلیک السّکینه والوقار وقارب بین خطاک، ثمّ قف وکبّر اللّه عزّ وجلّ ثلاثین مرّه، ثمّ ادنُ من القبر وکبّر اللّه أربعین مرّه تمام مائه تکبیره، ثمّ قل: السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّه... (إلی آخره).

من علامات المؤمن زیاره الأربعین

84 - بحار الأنوار: عن المصباح للشّیخ قال: رُوی عن أبی محمّد العسکریّ علیه السلام أنّه(1) قال: علامات المؤمن خمس: صلاه الإحدی والخمسین، وزیاره الأربعین، والتّختّم بالیمین، وتعفیر الجبین، والجهر ب بسم اللّه الرّحمن الرّحیم.

کیفیّه زیاره الأربعین

85 - التّهذیب: أخبرنا جماعه من أصحابنا، عن أبی محمّد هارون بن موسی بن أحمد(2) التّلعکبری قال: حدّثنا محمّد بن علیّ بن معمَّر قال: حدّثنی أبو الحسن علیّ بن محمّد بن مسعده والحسن بن علیّ بن فضّال، عن سعدان بن مسلم، عن صفوان بن مهران الجمّال قال: قال لی مولای الصّادق علیه السلام فی زیاره الأربعین: تزور عند ارتفاع النّهار وتقول: السّلام علی ولیّ اللّه وحبیبه... (إلی آخره).

ص:353


1- البحار 85: 75/7 و 98: 348/1 و 101: 106/17 و: 329/1 و: 335، مصباح المتهجّد: 551، إقبال الأعمال: 589، التّهذیب 6: 52/37، وسائل الشّیعه 10: 373/1،؛ روضه المتّقین 2: 302 و 5: 389، جامع أحادیث الشّیعه 4: 98 و 12: 429.
2- التّهذیب 6: 113/17.

علّه زیاره الأربعین

86 - بحار الأنوار: عن المناقب: ذکر المرتضی فی بعض مسائله: إنّ رأس(1) الحسین علیه السلام رُدّ إلی بدنه بکربلاء من الشّام وضُمّ إلیه. وقال الطّوسیّ: ومنه زیاره الأربعین.

أثر زیاره الحسین علیه السلام أربعین لیله جمعه

87 - بحار الأنوار: قال المولی الزّاهد علیّ الرّشتیّ: فلمّا دخلت الحلّه ذهبت إلی سیّد(2) الفقهاء السّیّد مهدیّ القزوینیّ وقلت له: علّمْنی معالم دینی، فسألت عنه عملاً أتوصّل به إلی لقائه علیه السلام (1)(3)مرّه اُخری، فقال: زُر أبا عبداللّه علیه السلام أربعین لیله جمعه ... (إلی آخره).

کفایه الاُمور بزیاره الإمام الرّضا علیه السلام

88 - إثبات الهداه:حدّثنا أبوالفضل محمّد بن أحمد بن إسماعیل السّلیطیّ(4) النّیسابوریّ قال: حدّثنا محمّد بن أحمد الشّیبانیّ النّیسابوریّ قال: کنت فی خدمه الأمیر نصر بن أبی علیّ الصّغانیّ - صاحب الجیش، وکان محسناً. صحبته إلی صغانیان، وکان أصحابه یحسدوننی علی میله إلیّ وإکرامه لی، فسلّم إلیّ فی بعض الأوقات کیساً فیه ثلاثه آلاف درهم، وختمه وأمرنی أن اُسلّمه فی خزانته. فخرجت من عنده وجلست فی المکان الّذی یجلس فیه الحجّاب ووضعت الکیس عندی وجعلت اُحدّث النّاس فی شغل لی، فسُرق ذلک الکیس ولم أشعر به. وکان للأمیر أبی نصر غلام یقال له: خطلخ تاش، وکان حاضراً. فلمّا نظرت لم أرَ الکیس، فأنکر جمیعهم أن یعرف له خبراً وقالوا لی: ما وضعت هاهنا شیئاً. فلمّا سمعت هذا الافتعال وکنت عارفاً بحسدهم لی فکرهت تعریف أبی النّصر الصّغانیّ ذلک خشیه أن یتّهمنی، وبقیت متحیّراً متفکّراً لا أدری مَن أخذ الکیس.

ص:354


1- البحار 44: 199/15، المناقب 4: 77.
2- البحار 53: 294.
3- أی الإمام المهدیّ علیه السلام .
4- إثبات الهداه 3: 289 / 113 .

وکان أبی إذا وقع له أمر یحزنه فزع إلی مشهد الرّضا علیه السلام فزاره ودعا اللّه عزّوجلّ عنده، وکان یکفی ذلک ویفرّج اللّه عنه، فدخلت إلی الأمیر أبیالنّصر من الغد فقلت له: أیّها الأمیر، تأذن لی فی الخروج إلی طوس فلی بها شغل؟ ... (إلی أن قال:) فقال: ومن یضمن لی الکیس إن تأخّرت؟ فقلت: إن لم أعد بعد أربعین یومًا فمنزلی وملکی بین یدیک.. (الحدیث). وتأتی فی (عجز).

زیاره جماعه للقاسم بن الکاظم علیه السلام

89 - بحار الأنوار: قال علیّ بن محمّد بن یونس: خرجت مع جماعه تزید علی(1) أربعین رجلاً إلی زیاره القاسم بن موسی الکاظم علیه السلام ، فکنّا عن حضرته نحو میل من الأرض فرأینا فارساً معترضاً فظننّاه یرید أخذ ما معنا فخبّینا ما خفنا علیه.

زیت

فوائد أکل الزّیت والادّهان به

90 - بحار الأنوار: عن عیون أخبار الرّضا علیه السلام: بإسناده عن الرّضا عن آبائه عن(2) علیّ علیهم السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: علیک بالزّیت فکُلْه وادّهن به؛ فإنّ من أکله وادّهن به لم یقربْه الشّیطان أربعین یوماً.

91 - تحف العقول: فی مواعظ النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: یا علیّ، إدّهن بالزّیت، فإنّ من(3) ادهن بالزّیت لم یقربه الشّیطان أربعین لیله.

ص:355


1- البحار 53: 256.
2- البحار 66: 179/1 و: 183/18 و 53: 326 و 77: 66، وسائل الشّیعه 17: 15/35، عیون أخبار الرّضا علیه السلام 2: 42/141، المحاسن: 485/532، مستدرک الوسائل 1: 444/24، صحیفه الرّضا علیه السلام 72/146، جامع أحادیث الشّیعه 16: 673.
3- التّحف: 12.

حرف السّین

سأل

السّائل المُلحِف

1 - جامع الاُصول: عن عطاء بن یسار أنّ رجلاً من بنی أسد قال له: نزلت وأهلی ببقیع(1) الغرقد فقال لی أهلی: لو أتیت رسول اللّه وسألته لنا شیئاً. فجعلوا یذکرون من حاجتهم، فأتیت رسول اللّه فوجدت عنده رجلاً یسأله، ورسول اللّه یقول: لا أجد ما اُعطیک... (إلی أن قال:) من سأل منکم وله أوقیّه أو عِدلها فقد سأل إلحافاً. وکانت الأوقیّه أربعین درهماً، فرجعت ولم أسأله شیئاً.

2 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن محمّد بن سیرین قال: بلغ الحارث رجلاً - کان بالشّام -(2) من قریش أنّ أبا ذرّ به عوز، فبعث إلیه بثلاثمائه دینار، فقال: ما وجد عبداً للّه تعالی هو أهون علیه منّی؟! سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: من سأل وله أربعون فقد ألحف، ولآل أبیذرّ أربعون درهماً، وأربعون شاه.

السّائل الّذی کان یملک أربعین من الإبل

3 - علل الحدیث: مسنداً عن ابن عبّاس: قال: جاء رجل إلی عمر یرید أن یسأله(3) فجعل عمر ینظر إلی رأسه مرّه وإلی رجلیه مرّه اُخری فما یری علیه من البؤ، فقال له

ص:356


1- جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 10: 538/7616.
2- حلیه الأولیاء 1: 161.
3- علل الحدیث لابن أبی حاتم 2: 82/1739.

عمر: هل لک من إبل؟ قال: نعم، قال: کم؟ قال: أربعون، قال ابن عبّاس: صدق اللّه ورسوله، لو أنّ لابن آدم وادیَین من ذهب وفضّه لابتغی إلیهما ثالثاً، ولا یُشبع بطن ابن آدم إلاّ التّرابُ، ویتوب اللّه علی من تاب... (الحدیث).

مَن سأل النّاس وهو غنیّ

4 - سنن الدّارقطنیّ: عن عبداللّه بن مسعود قال: سمعت النّبیّ صلی الله علیه و آله یقول: من سأل(1) النّاس وهو غنیّ جاء یوم القیامه وفی وجهه کدوح وخدوش، فقیل: یا رسول اللّه، ما غناه؟ قال: أربعون درهماً، أو قیمتها ذهباً.

5 - سنن أبی داود: مسنداً عن رجل من بنی أسد، أنّه قال: نزلت أنا وأهلی ببقیع(2) الغرقد فقال لی أهلی: اذهب إلی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فَسَلْه لنا شیئاً نأکله، فجعلوا یذکرون من حاجتهم. فذهبت إلی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فوجدت عنده رجلاً یسأله ورسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: لاأجد ما اُعطیک، فتولّی الرّجل عنه وهو مغضب وهو یقول: لعمری إنّک لتعطی من شئت، فقال: رسول اللّه صلی الله علیه و آله: یغضب علی أن لا أجد ما أعطیه، من سأل منکم وله أوقیّه... (إلی أن قال:) والأوقیّه أربعون درهماً، قال: فرجعت ولم أسأله.

وفی حدیث وکانت الأوقیّه علی عهد رسول اللّه صلی الله علیه و آله أربعین درهماً.

مورد جواز ردّ السائل

6 - الکافی: قال الولید: کنت عند أبی عبداللّه علیه السلام فجاءه سائل فأعطاه، ثمّ جاء آخر(3) فأعطاه، ثمّ جاء آخر فأعطاه، ثمّ جاء آخر فقال: یسع اللّه علیک، ثمّ قال: إنّ رجلاً لوکان له مال یبلغ ثلاثین أوأربعین ألف درهم ثمّ شاء أن لا یبقی منها إلاّ وضعها فی حقّ لفعل فیبقی لامال له، فیکون من الثّلاثه الّذین یُردّ دعاؤم ... (الحدیث).

ص:357


1- سنن الدّارقطنیّ 2: 122/4.
2- سنن أبی داود 2: 116/1627 و 1628.
3- الکافی 4: 16/1، الفقیه 2: 69 و 3: 168، وسائل الشّیعه 6: 293/1 و 322/1، البحار 93: 354/2 و 96: 166/6، نور الثّقلین 4: 532، لآلئ الأخبار 3: 58، جامع أحادیث الشّیعه 8: 479 و 480، روضه المتّقین 3: 210 و 6: 458.

استعداد علیّ علیه السلام للإجابه عن الأسئله ولو کانت أربعین سؤلاً

7 - بحار الأنوار: عن جامع الأخبار: جاء رجل إلی أمیر المؤمنین علیه السلام فقال: جئتک(1) لأسأل عن أربعه مسائل، فقال علیه السلام: سل وإن کان أربعین، فقال: أخبرنی: ما الصّعب وما الأصعب؟ وما القریب وما الأقرب؟ وما العجب وما الأعجب؟ وما الواجب وما الأوجب؟ فقال علیه السلام: الصّعب: المعصیه، والأصعب: فوت ثوابها، والقریب: کلّ ما هو آت، والأقرب: هو الموت، والعجب: هو الدّنیا وغفلتنا فیها أعجب، والواجب: هو التّوبه، وترک الذّنوب هو الأوجب.

أقول: الأظهر أنّ کلمه المعصیه مصحّفه والصّحیح المصیبه، ویشهد علی ذلک أشعاره فی هذا السّؤال، قال علیه السلام :

والصّبر فی النّائبات صعبٌ              لکنّ فوت الثّواب أصعبْ(1)(2)


إعداد قتاده أربعین سؤلاً للإمام الباقر علیه السلام

8 - بحار الأنوار: عن الکافی: عدّه من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن(3) محمّد بن علیّ، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزه الثّمالیّ قال: کنت جالساً فی مسجد رسول اللّه صلی الله علیه و آله إذ أقبل رجل فسلّم فقال: من أنت یا عبداللّه؟ فقلت: رجل من أهل الکوفه، فما حاجتک؟ فقال لی: أتعرف أبا جعفر محمّد بن علیّ؟ قلت: نعم، فما حاجتک إلیه؟ فقال: هیّأت له أربعین مسأله أسأله عنها، فما کان من حقّ أخذته، وما کان من باطل ترکته. قال أبو حمزه: فقلت: هل تعرف ما بین الحقّ والباطل؟ فقال: نعم، فقلت له: فما حاجتک إلیه إذا کنت تعرف مابین الحقّ والباطل؟ فقال لی: یا أهل الکوفه، أنتم قوم ما تطاقون، إذا

ص:358


1- البحار 78: 31/98، جامع الأخبار: 138.
2- البحار 78: 89.
3- البحار 10: 154/4 و 46: 357/11، الکافی 6: 256/1، روضه المتّقین 7: 475، إثبات الهداه 3: 42.

رأیت أبا جعفر فأخبرنی. فما انقطع کلامه حتّی أقبل أبو جعفر علیه السلام وحوله أهل خراسان وغیرهم یسألونه عن مناسک الحجّ، فمضی حتّی جلس مجلسه وجلس الرّجل قریباً منه.

قال أبو حمزه: فجلست بحیث أسمع الکلام وحوله عالم من النّاس، فلمّا قضی حوائجهم وانصرفوا التفت إلی الرّجل فقال له: من أنت؟ فقال: أنا قتاده بن دعامه البصریّ،

فقال له أبو جعفر علیه السلام: أنت فقیه أهل البصره؟ قال: نعم، فقال له أبو جعفر علیه السلام: ویحک یا قتاده! إنّ اللّه تعالی خلق خلقاً من خلقه، فجعلهم حججاً علی خلقه، وهم أوتاد فی أرضه، قوّام بأمره، نجباء فی علمه، اصطفاهم قبل خلقه، أظلّه عن یمین عرشه.

قال: فسکت قتاده طویلاً ثمّ قال: أصلحک اللّه، واللّه لقد جلستُ بین یدی الفقهاء وقدّام ابن عبّاس فما اضطرب قلبی قدّام واحد منهم ما اضطرب قدّامک، فقال أبو جعفر علیه السلام: أتدری أین أنت؟ بین یدی: «بُیُوتٍ اَذِنَ اللّه ُاَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیهَا بِالْغُدُوِّ وَالاْصَالِ* رِجَالٌ لاَ تُلْهیهِمْ تِجَارَهٌ وَلاَ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّه ِ وَاِقَامِ الصَّلوهِ وَایتَاءِ الزَّکوهِ»(1)(1)فأنت ثَمّ، ونحن أولئک، فقال قتاده: صدقت واللّه، جعلنی اللّه فداک، واللّه ما هی بیوت حجاره ولا طین.

قال قتاده: فأخبرنی عن الجُبن، فتبسّم أبو جعفر علیه السلام وقال: رجعت مسائلک إلی هذا؟ قال: ضلّت عنّی، فقال: لابأس به، فقال: إنّه ربّما جعلت فیه أنفحه المیّت، قال: لیس بها بأس، اِنّ الأنفحه لیست لها عروق ولا فیها دم ولا لها عظم، إنّما تخرج من بین فرث ودم، ثمّ قال: وإنّما الأنفحه بمنزله دجاجه میّته خرجت منها بیضه، فهل تأکل تلک البیضه؟ فقال قتاده: لا ولا آمر بأکلها، فقال له أبو جعفر علیه السلام: ولِمَ؟ قال: لأنّها من المیته، قال له: فإن حضنت تلک البیضه فخرجت منها دجاجه، أتأکلها؟ قال: نعم، قال: فما حرّم علیک البیضه وأحلّ لک الدّجاجه؟ ثمّ قال: فکذلک الأنفحه مثل البیضه، فاشتر الجبن من أسواق المسلمین من أیدی المصلّین ولا تسأل عنه إلاّ أن یأتیک من یخبرک عنه.

ص:359


1- النّور / 36 و 37.

إعداد أبی حنیفه أربعین مسأله مهمّه للإمام الصّادق علیه السلام

9 - بحار الأنوار: عن المناقب: وذکر أبو القاسم البغّار فی مسند أبی حنیفه: قال(1) الحسن ابن زیاد: سمعت أبا حنیفه وقد سُئِل: مَن أفقه من رأیت؟ قال: جعفر بن محمّد، لمّا أقدمه المنصور بعث إلیّ فقال: یا أبا حنیفه، إنّ النّاس قد فُتنوا بجعفر بن محمّد، فهیّئ له من مسائلک الشِّداد. فهیّأت له أربعین مسأله، ثمّ بعث إلیّ أبو جعفر وهو بالحیره فأتیته فدخلت علیه، وجعفر جالس عن یمینه، فلمّا بصرتُ به دخلنی من الهیبه لجعفر ما لم یدخلنی لأبی جعفر(1)(2)، فسلّمت علیه فأومأ إلیّ فجلست، ثمّ التفت إلیه فقال: یا أبا عبداللّه، هذا أبوحنیفه، قال: نعم أعرفه، ثمّ التفت إلیّ فقال: یا أبا حنیفه، ألق علی أبی عبداللّه من مسائلک. فجعلت اُلقی علیه فیجیبنی فیقول: أنتم تقولون کذا، وأهل المدینه یقول کذا، ونحن نقول کذا، فربّما تابعنا وربّما تابعهم وربّما خالفنا جمیعاً. حتّی أتیت علی الأربعین مسأله فما اُخلّ منها بشیء، ثمّ قال أبو حنیفه: ألیس أن أعلم النّاس أعلمهم باختلاف النّاس؟!

سؤل عن تفسیر الحروف المقطَّعه

10 - بحار الأنوار: عن المحاسن: محمّد بن إسماعیل، عن أبی إسماعیل السّرّاج، عن(3) خثیمه بن عبدالرّحمان، عن أبی لبید البحرانیّ: جاء رجل إلی أبی جعفر علیه السلام بمکّه فسأله عن مسائل فأجابه فیها... (إلی أن قال:) فقال له: فما «المص»(1)(4)... (إلی أن قال:) فمن زعم أنّ کتاب اللّه مبهم فقد هلک وأهلک، ثمّ قال: أمسک، الألف واحد، واللاّم ثلاثون، والمیم أربعون، والصّاد تسعون، فقلت: فهذه مائه وإحدی وستّون، فقال: یالبید، إذا دخلت سنه إحدی وستّین ومائه سلب اللّه قوماً سلطانهم.

ص:360


1- البحار 47: 217/4، المناقب 4: 255 .
2- أی المنصور الدوانیقیّ.
3- البحار 92: 90/34، المحاسن: 270 و: 384/23، تفسیر العیّاشیّ 2: 3، نور الثّقلین 1: 257.
4- الأعراف / 1.

11 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ: أبی، عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن محمّد(1) ابن قیس، عن أبی جعفر علیه السلام (فی حدیث) «الم»(1)(2)فقال لهم: الألف واحد، واللاّم ثلاثون، والمیم أربعون. قال: ثمّ أقبل علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فقال له: یا محمّد، هل مع هذا غیره؟ قال: نعم، قال: فهاته، قال: «المص»،(2)(3)قال: هذا أثقل وأطول، الألف واحد، واللاّم ثلاثون، والمیم أربعون، والصّاد تسعون، وهذه مائه وإحدی وستّون سنه... (الحدیث).

سؤال المنافق فی قبره

12 - السّیره الحلبیّه: فی السّؤال فی القبر: فی بعض الأخبار أنّ المؤمن یُسأل سبعه أیّام،(4) والمنافق أربعین یومًا.

سبح

ثواب التّسبیح بتربه الحسین علیه السلام

13 - بحار الأنوار: وجدت بخطّ الشّیخ محمّد بن علیّ الجباعیّ جدّ الشّیخ البهائیّ(5) قدّس اللّه روحهما - نقلاً من خطّ الشّهید رفع اللّه درجته، نقلاً من مزار بخطّ محمّد بن محمّد بن الحسین بن معیّه - قال: رُوی عن الصّادق علیه السلام أنّه قال: من اتّخذ سبحه من تربه الحسین علیه السلام إن سبّح بها، وإلاّ سبّحت فی کفّه، وإذا حرّکها وهو ساهٍ کُتب له تسبیحه، وإذا حرّکها وهو ذاکر اللّه تعالی کتب له أربعین تسبیحه.

ص:361


1- البحار 92: 374/2 ، تفسیر القمّیّ 1: 223، تفسیر العیّاشیّ 2: 2 و 202، تفسیر نور الثّقلین 1: 22 و 23 و 24 و 261 و 2: 2 و 3 و 480، إثبات الهداه 3: 92 باب 21.
2- البقره / 1.
3- الأعراف / 1.
4- السّیره الحلبیّه 3: 349.
5- البحار 85: 340/32، مستدرک الوسائل 5: 55/4، جامع أحادیث الشّیعه 5: 270.

ثواب من قلّب سبحه حسینیّه

14 - بحار الأنوار: عن الدّروس: یستحبّ حمل سبحه من طینه علیه السلام (1) ثلاثاً وثلاثین(1) حبّه، فمن قلّبها ذاکراً للّه فله بکلّ حبّه أربعون حسنه، وإن قلّبها ساهیاً فعشرون حسنه، وما سُبّح بأفضل من سبحه طینه علیه السلام .

15 - بحار الأنوار: - رساله السّجود علی التّربه للتّوبه للشّیخ علیّ رحمه اللّه - عن أبی(2) الحسن موسی علیه السلام قال: لا یستغنی شیعتنا عن أربع: خُمْره(1)(3)یصلّی علیها، وخاتم یتختّم به، وسُواک یستاک به، وسبحه من طین قبر الحسین علیه السلام فیها ثلاث وثلاثون حبّه، متی قلّبها فذکر اللّه کُتب له بکلّ حبّه أربعون حسنه، وإذا قلّبها ساهیاً یعبث بها کتب له عشرون حسنه.

سبع

إلقاء الإمام علیه السلام فی برکه تضمّ أربعین سَبُعاً

16 - بحار الأنوار: عن مهج الدّعوات: قال الفضل بن الرّبیع: لمّا اصطبح الرّشید یوماً(4) استدعی حاجبه فقال له: امضِ إلی علیّ بن موسی العلویّ وأخرجه من الحبس، وألقه فی برکه السّباع .

فما زلت ألطف به وأرفق، ولا یزداد إلاّ غضباً وقال: واللّه لئن لم تلقه إلی السّباع لألقینّک عوضه. قال: فمضیت إلی علیّ بن موسی الرّضا، فقلت له: إنّ أمیرالمؤمنین أمرنی بکذا وبکذا، قال: إفعل ما اُمرت به، فإنّی مستعین باللّه تعالی علیه. وأقبل بهذه العوذه وهو یمشی معی إلی أن انتهیت إلی البرکه ففتحت بابها وأدخلته فیها، وفیها أربعون سَبُعاً وعندی من الغمّ

ص:362


1- البحار 85: 340/30، الدّروس: 153. 1 أی الحسین علیه السلام .
2- البحار 85: 340/31 و 76: 135/48 و 101: 132/61، التّهذیب 6: 75/16، مستدرک الوسائل 5: 55/3، روضه الواعظین: 412، روضه المتّقین 2: 176، جامع أحادیث الشّیعه 5: 269، لآلئ الأخبار 3: 411.
3- الخُمْره: سجّاده صغیره تُعمَل من سعف النّخل وتُزمّل با لخیوط مجمع البحرین: خمر.
4- البحار 48: 154/27 و 65: 75/7 و 94: 349/5، مهج الدّعوات: 248، إثبات الهداه 3: 308 باب 25.

والقلق أن یکون قُتل مثله علی یدی، وعُدْت إلی موضعی.

فلمّا انتصف اللّیل أتانی خادم فقال لی: إنّ أمیر المؤمنین یدعوک، فصرت إلیه فقال: لعلّی أخطأت البارحه بخطیئه أو أتیت منکراً فإنّی رأیت البارحه مناماً هالنی، وذلک أنّی رأیت جماعه من الرّجال دخلوا علَیّ وبأیدیهم سایر السّلاح وفی وسطهم رجل کأنّه القمر ودخل إلی قلبی هیبته فقال لی قائل: هذا أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السلام ، فتقدّمت إلیه لأُقبّل قدمیه فصرفنی عنه، فقال: «هَلْ عَسَیْتُمْ اِنْ تَوَلَّیْتُمْ اَنْ تُفْسِدُوا فِی الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُوا اَرْحَامَکُمْ»(1)،(1)ثمّ حوّل وجهه فدخل باباً، فانتبهت مذعوراً لذلک.

فقلت: یا أمیرالمؤمنین، أمرتنی أن اُلقی علیّ بن موسی للسّباع فقال: ویلک ألقیته! فقلت: إی واللّه، فقال: امض وانظر ما حاله. فأخذت الشّمع بین یدیّ وطالعته، فإذا هو قائم یصلّی والسّباع حوله، فعدت إلیه فأخبرته فلم یصدّقنی، ونهض واطّلع إلیه فشاهده فی تلک الحال، فقال: السّلام علیک یابن عمّ، فلم یجبه حتّی فرغ من صلاته، ثمّ قال: وعلیک السّلام یابن عمّ، قد کنت أرجو أن لا تسلّم علیّ فی مثل هذا الموضع، فقال: أقلنی فإنّی معتذر إلیک، فقال له: قد نجّانا اللّه تعالی بلطفه فله الحمد. ثمّ أمر بإخراجه فاُخرج. فقال: فلا واللّه ما تبِعه سبُع.

فلمّا حضر بین یدَی الرّشید عانقه، ثمّ حمله إلی مجلسه ورفعه فوق سریره وقال: یابن عمّ، إن أردت المُقام عندنا ففی الرّحب والسّعه، وقد أمرنا لک ولأهلک بمال وثیاب، فقال: لاحاجه لی فی المال ولا الثّیاب، ولکن فی قریش نفر یُفرَّق ذلک علیهم. وذکر له قوماً فأمر له بصِله وکسوه.

ثمّ سأله أن یرکبه علی بغال البرید إلی الموضع الّذی یحبّ فأجابه إلی ذلک، وقال لی: شیّعْه. فشیّعته إلی بعض الطّریق وقلت له: یا سیّدی؟ إن رأیت أن تطوّل علیّ بالعوذه، فقال: مُنِعْنا أن ندفع عوذنا وتسبیحنا إلی کلّ أحد، ولکن لک علیّ حقّ الصّحبه والخدمه فاحتفظ بها. فکتبتها فی دفتر وشددتها فی مندیل فی کُمّی، فما دخلت إلی أمیر المؤمنین إلاّ ضحک إلیّ وقضی حوائجی، ولا سافرت إلاّ کان حرزاً وأماناً من کلّ مخوف، ولا وقعت فی الشّدّه إلاّ دعوت بها ففُرّج عنّی، ثمّ ذکرها.

ص:363


1- محمّد / 22.

قال العلاّمه المجلسیّ: قال السّیّد ابن طاووس: ربّما کان هذا الحدیث عن الکاظم علیه السلام ، لأنّه کان محبوساً عند الرّشید.

 سبق

السّبق إلی الجنّه بأربعین عاماً

17 - کنز العمّال: مسنداً عن معاذ: الأنبیاء کلّهم یدخلون الجنّه قبل سلیمان بن داود(1) بأربعین عاماً، وإنّ فقراء المسلمین یدخلون الجنّه قبل الآخرین بأربعین عاماً، وإنّ أهل المدن یدخلون الجنّه قبل أهل الرّستاق بأربعین عاماً، لفضل المدائن.

18 - کتاب الفردوس: عن أنس: یدخل الجنّه یوم القیامه، المؤمنون من العرب قبل(2) المؤمنین من غیرهم بأربعین عاماً

19 - کنز العمّال: مسنداً عن سعید بن عامر بن حذیم، أنّ فقراء المسلمین یوم القیامه(3) علی کورهم فیقال لهم: قفوا للحساب، فیقولون: ما أعطیتمونا شیئاً فتحاسبونا علیه. فیدخلون الجنّه قبل النّاس بأربعین سنه.

20 - کتاب الفردوس: عن عبداللّه بن عمرو: یُقضی للنّبیّین یوم القیامه أوّل النّاس، ثمّ(4) یقضی لفقراء المؤمنین علی أثرهم، فیسیحون فی الجنّه أربعین خریفاً قبل أن یُفرغ من حساب النّاس.

ص:364


1- کنز العمّال 5: 475/16621، کتاب الفردوس 5: 507/8909 و 508/8914 ، میزان الحکمه 7: 521 ، روضه المتّقین 12: 186 .
2- کتاب الفردوس 5: 506/8904 .
3- کنز العمّال 6: 474/16616 .
4- کتاب الفردوس 5: 486/8841 .

سجد

ذکر عماره مسجد النّبیّ صلی الله علیه و آله

21 - الکامل لابن الأثیر: بعث الولید إلی ملک الرّوم یُعْلِمه أنّه قد هدم مسجد النّبیّ صلی الله علیه و آله (1) لیعمره، فبعث إلیه ملک الرّوم مائه ألف مثقال ذهب ومائه عامل وبعث إلیه من الفسیفساء بأربعین جملاً، فبعث الولید بذلک إلی عمر بن عبد العزیز، وحضر عمر ومعه النّاس فوضعوا أساسه وابتدأوا بعمارته.


ثواب بناء المسجد

22 - بحار الأنوار: عن ثواب الأعمال بإسناده عن ابن عبّاس وغیره، عن النّبیّ صلی الله علیه و آله (2)- فی خطبه طویله - قال: من عمل فی تزویج بین مؤمنَینِ حتّی یجمع بینهما زوّجه اللّه عزّ وجلّ ألف امرأه من الحور العین، کلّ امرأه فی قصر من درّ ویاقوت، ومن بنی مسجداً فی الدّنیا بنی اللّه له بکلّ شبر منه أو بکلّ ذراع مسیره أربعین ألف عام مدینهً من ذهب وفضّه ودرّ ویاقوت وزمرّد وزبرجد، فی کلّ مدینه أربعون ألف ألف قصر، فی کلّ قصر أربعون ألف ألف دار، فی کلّ دار أربعون ألف ألف بیت، فی کلّ بیت أربعون ألف ألف سریر ... (الحدیث).

أربعون عاماً ما بین بناء الکعبه والمسجد الأقصی

23 - جامع الاُصول: عن أبیذرّ الغفاریّ رحمه اللّه قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنّ أوّل بیت(3) وُضع للنّاس مبارکاً یُصلّی فیه: الکعبه. قلت: ثمّ أیّ؟ قال: المسجد الأقصی، قلت: کم کان بینهما؟ قال: أربعون عاماً.

ص:365


1- الکامل لابن الأثیر 4: 532.
2- البحار 8: 192/173 و 76: 369 و 83: 367/25، وسائل الشّیعه 3: 486/4، ثواب الأعمال: 340، جامع أحادیث الشّیعه 4: 457، لآلئ الأخبار 4: 136.
3- جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 10: 175/6866، حلیه الأولیاء 4: 216، سنن النّسائیّ 2: 32، صحیح مسلم 1: 370/1 و 2، کنزالعمّال 12: 199/34655، فتح الباری 6: 502/3366 و 566/3425، کتاب اللّؤؤوالمرجان 1:104/298، السّیره الحلبیّه 1: 170.

24 - صحیح البخاریّ: مسنداً عن إبراهیم التّیمیّ، عن أبیه قال: سمعت أباذرّ(1) رضیاللّه عنه قال: قلت: یا رسول اللّه، أیّ مسجد وضع فی الأرض أوّلاً؟ قال: المسجد الحرام. قال: قلت: ثمّ أیّ؟ قال: المسجد الأقصی. قلت: کم کان بینهما؟ قال: أربعون سنه، ثمّ أینما أدرکتک الصّلاه بعد فصلّه، فإنّ الفضل فیه.

اتّخاذ موسی علیه السلام لقومه مسجداً سعته أربعون ذراعاً

25 - بحار الأنوار: روی الثّعلبیّ فی عرائسه: عن وهب بن منبّه قال: أوحی اللّه تعالی(2) إلی موسی أن یتّخذ مسجداً لجماعتهم، وبیت المقدس للتّوراه ولتابوت السّکینه، وقباباً للقربان، وأن یجعل لذلک المسجد سرادقات، ظاهرها وباطنها من الجلود الملبّسه علیها، وتکون تلک الجلود من جلود ذبائح القربان، وحبالها الّتی تُمدّ بها من أصواف تلک الذّبائح، وعهد أن لاتغزل تلک الحبالَ الحائض، وأن لایدبغ تلک الجلود جُنب. وأمره أن ینصب تلک السّرادقات علی عمد من نحاس، طول کلّ عمود منها أربعون ذراعاً، ویجعل منه اثنی عشر قسماً مشرحاً... (إلی أن قال:) کلّ واحده منها منصوبه علی عمود من فضّه طوله أربعون ذراعاً... (إلی أن قال:) وأن یجعل سعتها أربعین ذراعاً... (إلی آخره).

ملازمه مسجد السّهله أربعین لیله أربعاء لرؤه الإمام المهدیّ علیه السلام

26 - جنّه المأوی، للشّیخ النّوری رحمه اللّه: حدّثنی جماعه من الأتقیاء الأبرار، منهم(3) السّیّد السّند والحبر المعتمد العالم العامل والفقیه النّبیه، الکامل المؤّد المسدّد السّیّد محمّد بن العالم الأوحد السّیّد أحمد ابن العالم الجلیل، والحبر المتوحّد النّبیل السّیّد حیدر الکاظمیّ

ص:366


1- صحیح البخاریّ 4: 177.
2- البحار 13: 192.
3- جنّه المأوی المطبوع مع البحار 53: 309 الحکایه الثّامنه والخمسون.

أیّده اللّه تعالی، وهو من أجلاّء تلامذه المحقّق الاُستاذ الأعظم الأنصاریّ طاب ثراه، وأحد أعیان أتقیاء بلد الکاظمین علیهماالسلام ، وملاذ الطّلاّب والزّوّار والمجاورین، وهو وإخوته وآباؤ أهل بیت جلیل، معرفون فی العراق بالصّلاح والسّداد، والعلم والفضل والتّقوی، یُعرَفون ببیت السّیّد حیدر جدّه سلّمه اللّه تعالی.

قال: فیما کتبه إلیّ وحدّثنی به شفاهاً أیضاً: قال محمّد بن أحمد بن حیدر الحسنیّ الحسینیّ: لمّا کنت مجاوراً فی النّجف الأشرف لأجل تحصیل العلوم الدّینیّه، وذلک فی حدود السّنه الخامسه والسّبعین بعد المائتین والألف من الهجره النّبویّه، کنت أسمع جماعه من أهل العلم وغیرهم من أهل الدّیانه، یصفون رجلاً یبیع البقل وشبهه أنّه رأی مولانا الإمام المنتظر علیه السلام ، فطلبت معرفه شخصه حتّی عرفته فوجدته رجلاً صالحاً متدیّناً، وکنت أحبّ الاجتماع معه فی مکان خال لأستفهم منه کیفیّه رؤته مولانا الحجّه روحی فداه، فصرت کثیراً ما اُسلّم علیه وأشتری منه ممّا یتعاطی ببیعه، حتّی صار بینی وبینه نوع مودّه، کلّ ذلک مقدّمه لتعرّف خبره المرغوب فی سماعه عندی، حتّی اتّفق لی أنّی توجّهت إلی مسجد السّهله للاستجاره فیه، والصّلاه والدّعاء فی مقاماته الشّریفه لیله الأربعاء.

فلمّا وصلت إلی باب المسجد رأیت الرّجل المذکور علی الباب، فاغتنمت الفرصه وکلّفته المُقام معی تلک اللّیله، فأقام معی حتّی فرغنا من العمل الموظّف فی مسجد سهله وتوجّهنا إلی المسجد الأعظم مسجد الکوفه علی القاعده المتعارفه فی ذلک الزّمان، حیث لم یکن فی مسجد السّهله معظم الإضافات الجدیده من الخدّام والمساکن.

فلمّا وصلنا إلی المسجد الشّریف، واستقرّ بنا المقام، وعملنا بعض الأعمال الموظّفه فیه سألته عن خبره، والتمست منه أن یحدّثنی بالقصّه تفصیلاً، فقال ما معناه: إنّی کنت کثیراً ما أسمع من أهل المعرفه والدّیانه أنّ مَن لازم عمل الاستجاره فی مسجد السّهله أربعین لیله أربعاء متوالیه بنیّه رؤه الإمام المنتظر علیه السلام وُفّق لرؤته، وأنّ ذلک قد جُرِّب مراراً فاشتاقت نفسی إلی ذلک، ونویت ملازمه عمل الاستجاره فی کلّ لیله أربعاء، ولم یمنعنی من ذلک شدّهُ حرّ ولا برد ولا مطر ولا غیر ذلک، حتّی مضی لی ما یقرب من مدّه سنه وأنا ملازم لعمل الاستجاره وأبات فی مسجد الکوفه علی القاعده المتعارفه.

ص:367

ثمّ إنّی خرجت عشیّه یوم الثّلاثاء ماشیاً علی عادتی، وکان الزّمان شتاءً، وکانت تلک العشیّه مظلمه جدّاً لتراکم الغیوم مع قلیل مطر، فتوجّهت إلی المسجد وأنا مطمئنّ بمجیء النّاس علی العاده المستمرّه، حتّی وصلت إلی المسجد، وقد غربت الشّمس واشتدّ الظّلام وکثر الرّعد والبرق، فاشتدّ بی الخوف وأخذنی الرّعب من الوَحده لأنّی لم أصادف فی المسجد الشّریف أحداً أصلاً، حتّی إنّ الخادم المقرّر للمجیء لیله الأربعاء لم یجئ تلک اللّیله. فاستوحشت لذلک للغایه، ثمّ قلت فی نفسی: ینبغی أن اُصلّی المغرب وأعمل الاستجاره عجاله وأمضی إلی مسجد الکوفه، فصبّرت نفسی، وقمت إلی صلاه المغرب فصلّیتها، ثمّ توجّهت لعمل الاستجاره وصلاتها ودعائها، وکنت أحفظه.

فبینما أنا فی صلاه الاستجاره إذ حانت منّی التفاته إلی المقام الشّریف المعروف بمقام صاحب الزّمان علیه السلام ، وهو فی قبله مکان مصلاّی، فرأیت فیه ضیاء کاملاً وسمعت فیه قراءه مصلٍّ، فطابت نفسی وحصل کمال الأمن والاطمینان، وظننت أنّ فی المقام الشّریف بعض الزّوّار وأنا لم أطّلع علیهم وقت قدومی إلی المسجد، فأکملت عمل الاستجاره وأنا مطمئنّ القلب.

ثمّ توجّهت نحو المقام الشّریف ودخلته، فرأیت فیه ضیاء عظیماً لکنّی لم أرَ بِعَینی سراجاً ولکنّنی فی غفله عن التّفکّر فی ذلک، ورأیت فیه سیّداً جلیلاً مُهاباً بصوره أهل العلم وهو قائم یصلّی، فارتاحت نفسی إلیه، وأنا أظنّ أنّه من الزّوّار الغرباء لأنّی تأمّلته فی الجمله فعلمت أنّه من سکنه النّجف الأشرف.

فشرعت فی زیاره مولانا الحجّه علیه السلام عملاً بوظیفه المقام، وصلّیت صلاه الزّیاره، فلمّا فرغت أردت أن اُکلّمه فی المضیّ إلی مسجد الکوفه، فهبته وأکبرته وأنا أنظر إلی خارج المقام، فأری شدّه الظّلام وأسمع صوت الرّعد والمطر، فالتفتَ إلیّ بوجهه الکریم برأفه وابتسام وقال لی: تحبّ أن تمضی إلی مسجد الکوفه؟ فقلت: نعم یا سیّدنا، عادتنا أهل النّجف إذا تشرّفنا بعمل هذا المسجد نمضی إلی مسجد الکوفه ونبات فیه، لأنّ فیه سکّاناً

وخدّاماً وماءاً.

ص:368

فقام وقال: قم بنا نمضی إلی مسجد الکوفه. فخرجت معه وأنا مسرور به وبحسن صحبته، فمشینا فی ضیاء وحسن هواء وأرض یابسه لا تعلق بالرّجل وأنا غافل عن حال المطر والظّلام الّذی کنت أراه، حتّی وصلنا إلی باب المسجد وهو - روحی فداه - معی وأنا فی غایه السّرور والأمن بصحبته، ولم أر ظلاماً ولا مطراً، فطرقت باب الخارجه عن المسجد - و کانت مغلقه - فأجابنی الخادم: مَن الطّارق؟ فقلت: افتح الباب، فقال: من أین أقبلت فی هذه الظّلمه والمطر الشّدید؟ فقلت: من مسجد السّهله. فلمّا فتح الخادم الباب التفتُّ إلی ذلک السّیّد الجلیل فلم أره، وإذا بالدّنیا مظلمه للغایه وأصابنی المطر، فجعلت اُنادی: یا سیّدنا یا مولانا، تفضّل فقد فُتحت الباب. ورجعت إلی ورائی أتفحّص عنه واُنادی فلم أر أحداً أصلاً، وأضرّ بیَ الهواء والمطر والبرد فی ذلک الزّمان القلیل.

فدخلت المسجد وانتبهت من غفلتی وکأنّی کنت نائماً فاستیقظت، وجعلت ألوم نفسی علی عدم التّنبّه لِما کنت أری من الآیات الباهره، وأتذکّر ما شاهدته وأنا غافل من کراماته: من الضّیّاء العظیم فی المقام الشّریف مع أنّی لم أر سراجاً، ولو کان فی ذلک المقام عشرون سراجاً لما وفی بذلک الضّیاء، وذکرت أنّ ذلک السّیّد الجلیل سمّانی باسمی مع أنّی لم أعرفه ولم أره قبل ذلک.

وتذکّرت أنّی لمّا کنت فی المقام کنت أنظر إلی فضاء المسجد فأری الظّلام الشّدید، وأسمع صوت المطر والرّعد، وأنّی لمّا خرجت من المقام مصاحباً له علیه السلام کنت أمشی فی ضیاء بحیث أری موضع قدمی، والأرض یابسه والهواء عذب حتّی وصلنا إلی باب المسجد، ومنذ فارقنی شاهدت الظّلمه والمطر وصعوبه الهواء، إلی غیر ذلک من الاُمور العجیبه، الّتی أفادتنی الیقین بأنّه الحجّه صاحب الزّمان علیه السلام الّذی کنت أتمنّی من فضل اللّه التّشرّف برؤته، وتحمّلت مشاقّ عمل الاستجاره عند قوّه الحرّ والبرد لمطالعه حضرته علیه السلام فشکرت اللّه تعالی شأنه، والحمد للّه.

27 - جنّه المأوی للنّوریّ: کان فی النّجف الأشرف رجل مؤمن یُسمّی الشّیخ محمّد(1) حسن السّریره، وکان فی سلک أهل العلم وذا نیّه صادقه، وکان معه مرض... (إلی أن قال الرّاوی:)

ص:369


1- جنّه المأوی المطبوع مع البحار 53: 240 الحکایه الخامسه عشره.

وکان مع ذلک فی غایه الفقر والاحتیاج... (إلی أن قال:) وکان مع ذلک قد تعلّق قلبه بتزوّج امرأه من أهل النّجف، وکان یطلبها من أهلها وما أجابوه... (إلی أن قال:) فلمّا اشتدّ به الفقر والمرض، وأیس من تزویج البنت، عزم علی الرّواح إلی مسجد الکوفه أربعین لیله أربعاء لرؤه صاحب الأمر علیه السلام لیقضی له مراده، فقال الشّیخ محمّد حسن: فواظبتُ علی ذلک أربعین لیله بالأربعاء، فلمّا کانت اللّیله الأخیره... (إلی أن قال:) اشتدّ علَیّ همّی وغمّی، وما رأیت أحداً ولاظهر لی شیء ... (إلی أن قال الشّیخ:) فبینما أنا اُفکّر فی ذلک... (إلی أن قال الشّیخ:) إذا بشخص أعرابیّ من جهه الباب الأوّل متوجّهاً إلیّ... (إلی أن قال الشّیخ:) وسلّم علَیّ باسمی وجلس فی مقابلی... (إلی أن قال الشّیخ:) وصببت له فی الفنجان قهوه وأعطیته، فأخذ وشرب شیئاً منه، ثمّ ناولنی الباقی، وقال: أنت اشربه. فأخذته وشربته... (إلی أن قال الشّیخ:) أحکی لک الواقع، أنا فی غایه الفقر والحاجه، ومعی سعال ولاأعرف علاجه، وقد علق قلبی بامرأه... (إلی أن قال الشّیخ:) وقد غرّنی هؤلاء الملاّئیّه وقالوا لی: اقصد فی حوائجک صاحب الزّمان وبُتْ أربعین لیله الأربعاء فی مسجد الکوفه، فإنّک تراه ویقضی لک حاجتک. وهذه آخر لیله من الأربعین، وما رأیت فیها شیئاً، وقد تحمّلت هذه المشاقّ فی هذه اللّیالی، فهذا الّذی جاء بی هنا، وهذه حوائجی. فقال لی [الأعرابیّ]: أمّا صدرک فقد برئ، وأمّا الإمرأه فتأخذها عن قریب، وأمّا فقرک فیبقی علی حاله حتّی تموت. وأنا غیر ملتفت إلی هذا البیان أبداً... (إلی أن قال الشّیخ:) قال لی [الأعرابیّ]: ألا تصلّی صلاه تحیّه المسجد؟ فوقف وأنا خلفه بفاصله... (إلی أن قال الشّیخ:) فبینما أنا أقرأ وإذا یقرأ الفاتحه قراءه ماسمعت أحداً یقرأ مثلها أبداً، فقلت فی نفسی: لعلّه هذا هو صاحب الزّمان. وذکرت بعض کلمات له تدلّ علی ذلک، ثمّ نظرت إلیه وإذا به قد أحاطه نور عظیم منعنی من تشخیص شخصه الشّریف، وقد علا النّور من وجه الأرض، فصرت أندبه وأبکی وأتضجّر وأعتذر من سوء أدبی معه، فلمّا کان الصّباح التفتّ إلی قوله: أمّا صدرک فقد برئ، وإذا أنا صحیح الصّدر، وما مضی أسبوع إلاّ وسهل علَیّ أخذ البنت من حیث لا أحتسب، وبقی فقری علی ما کان کما أخبر صلوات اللّه علیه.

ص:370

28 - بحار الأنوار: عن السّیّد جعفر بن باقر القزوینیّ قال: کنت أسیر مع أبی إلی(1) مسجد السّهله، فلمّا قاربناها قلت له: هذه الکلمات الّتی أسمعها من النّاس أنّ من جاء إلی مسجد السّهله فی أربعین أربعاء فإنّه یری المهدیّ علیه السلام ... (القصّه).

المواظبه علی العباده أربعین لیله فی مسجد السهله وغیره

29 - جنّه المأوی: الفائده الثّانیه: أنّه قد عُلم من تضاعیف تلک الحکایات أنّ المداومه(2) علی العباده، والمواظبه علی التّضرّع والإنابه فی أربعین لیله الأربعاء فی مسجد السّهله، أو لیله الجمعه فیها أو فی مسجد الکوفه أو الحائر الحسینیّ - علی مشرّفه السّلام - أو أربعین لیله من أیّ اللّیالی فی أیّ محلّ ومکان.

وبالجمله أنّ للمداومه علی عمل مخصوص:من دعاء أو صلاه أو قراءه أو ذکْر أو أکلِ شیء مخصوص أو ترکه فی أربعین یوماً، تأثیراً فی الانتقال والتّرقّی من درجه إلی درجه، ومن حاله إلی حاله، بل فی النّزول کذلک، فیُستظهر منها أنّ فی المواظبه علیه فی تلک الأیّام تأثیراً.

استحباب الدّعاء فی السّجود وغیره لأربعین شخصاً

30 - بحار الأنوار: عن مصباح المتهجّد: روی عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه قال: ما من عبد یقوم(3) من اللّیل فیصلّی رکعتین ویدعو فی سجوده لأربعین من أصحابه یسمّی بأسمائهم وأسماء آبائهم إلاّ ولم یسأل اللّه تعالی شیئاً إلاّ أعطاه.

31 - بحار الأنوار: عن مصباح المتهجّد: قال: ویستحبّ أن یذکر أربعین نفساً فما زاد(4) علیهم، فإنّ من فعل ذلک استُجیبت دعوته إن شاء اللّه.

ص:371


1- البحار 53: 245 (الحکایه السّابعه عشره).
2- جنّه المأوی المطبوع مع البحار 53: 325.
3- البحار 87: 239، مصباح المتهجّد: 115، جامع أحادیث الشّیعه 7: 165.
4- البحار 87: 274/69، مصباح المتهجّد: 136، روضه المتّقین 2: 717.

32 - وسائل الشّیعه: عن مصباح المتهجّد: محمّد بن الحسن عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه قال: ما(1) من عبد یقوم من اللّیل فیصلّی رکعتین فیدعو فی سجوده لأربعین من إخوانه یسمّیهم بأسمائهم وأسماء آبائهم إلاّ ولم یسأل اللّه شیئاً إلاّ أعطاه.

تعطیل المساجد أربعین لیله قبل الظّهور

33 - بحار الأنوار: عن منتخب بصائر الدّرجات: باب علامات ظهوره علیه السلام فی روایه(2) شریفه، عُدّ من علامات الظّهور: تعطیل المساجد أربعین لیله.

سرر

ثواب حمل الجنازه من جوانبها الأربعه

34 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن(3) سیف بن عمیره، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام قال: من حمل جنازه من أربع جوانبها غفر اللّه له أربعین کبیره.

35 - کنزالعمّال: عن أنس: من حمل قوائم السّریر الأربع إیماناً واحتساباً حطّ اللّه عنه(4) أربعین کبیره.


عرض سریر دقیانوس أربعون ذراعاً

36 - العرائس: لمّا وُلّی عمر بن الخطّاب الخلافه أتاه قومٌ من أحبار الیهود فقالوا: یا(5) عمر، 

ص:372


1- وسائل الشّیعه 5: 281/1، مصباح المتهجّد: 115.
2- البحار 52: 273 و 53: 82، منتخب البصائر: 199.
3- وسائل الشّیعه 2: 827/1 و 3 و 6، الکافی 3: 174/1 و 3، التّهذیب 1: 454/124، الفقیه 1: 161/454 و: 162/458، جامع أحادیث الشّیعه 3: 363، روضه المتّقین 1: 418 و 419، مستدرک الوسائل 2: 301/4، کتاب التّعازی 29/70، لآلئ الأخبار 3: 169.
4- کنزالعمّال 15: 598/42366 و 42365.
5- الاستیعاب 1: 372، الغدیر 6: 150.

أنت ولیُّ الأمر بعد محمّد وصاحبه، واِنّا نرید أن نسألک عن خصال، إن أخبرتنا علمنا أنَّ الإسلام حقُّ وأنَّ محمَّداً کان نبیّاً، وإن لم تُخبرنا به علمنا أنَّ الإسلام باطلٌ وأنَّ محمّداً لم یکن نبیّاً، فقال: سلوا عمّا بدا لکم، قالوا: أخبرْنا عن أقفال السمّاوات ماهی؟ وأخبرنا عن مفاتیح السّماوات ماهی؟ وأخبرنا عن قبرٍ سار بصاحبه ماهو؟ وأخبرنا عمن أنذر قومه، لاهومن الجنِّ ولاهومن الإنس؟ وأخبرنا عن خمسه أشیاء مشوا علی وجه الأرض ولم یُخلقوا فی الأرحام؟ وأخبرنا مایقول الدّرّاج فی صیاحه، ومایقول الدّیک فی صراخه، ومایقول الفرس فی صهیله، وما یقول الضّفدع فی نقیقه، ومایقول الحمار فی نهیقه، ومایقول القنبر فی صفیره؟

قال: فنکّس عمر رأسه فی الأرض ثمَّ قال: لاعیب بعمر إذا سُئل عمّا لایعلم أن یقول: لا أعلم، وأن یُسأل عمّا لایعلم. فوثبت الیهود وقالوا: نشهد أنَّ محمَّداً لم یکن نبیّاً وأَنَّ الإسلام باطلٌ، فوثب سلمان فارسیّ وقال للیهود: قفوا قلیلاً. ثمَّ توجّه نحو علیِّ بن أبیطالب علیه السلام حتّی دخل علیه فقال: یا أباالحسن! أغثِ الإسلام، فقال: وما ذاک؟ فأخبره الخبر فأقبل یرفل فی بُرده رسول اللّه صلی الله علیه و آله فلمّا نظر إلیه عمر وثب قائماً فاعتنقه وقال: یا أباالحسن! أنت لکلِّ معضله وشدَّه تُدعی. فدعا علیُّ علیه السلام الیهود فقال: سلوا عمّا بدا لکم فإنَّ النّبیّ علّمنی ألف باب من العلم، فتشعب لی من کلِّ باب ألف باب. فسألوه عنها فقال علیٌّ علیه السلام: إنَّ لی علیکم شریطه إذا أخبرتکم کما فی توراتکم دخلتم فی دیننا وآمنتم. فقالوا: نعم، فقال: سلوا عن خصله خصله، قالوا: أخبْرنا عن أقفال السَّماوات ماهی؟ قال: أقفال السّماوات الشّرکُ باللّه، لأنَّ العبد والأَمه إذا کانا مشرکینِ لم یرتفع لهما عمل. قالوا: فأخبرنا عن مفاتیح السّماوات ماهی؟ قال: شهاده أنْ لا إله إلاّ اللّه وأنَّ محمّداً عبده ورسوله. فجعل بعضهم ینظر إلی بعض ویقولون: صدق الفتی، قالوا: فأخبرنا عن قبرٍ سار بصاحبه؟ فقال: ذلک الحوت الّذی إلتقم یونس بن متّی فسار به فی البحار السّبع. فقالوا: أخبرنا عمّن أنذرقومه، لاهو من الجنِّ ولاهو من الإنس؟ قال: هی نمله سلیمان بن داود،

ص:373

قالت: «یَاءَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لاَیَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمنُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لاَیَشْعُروُنَ»(1)،(1) قالوا: فأخبر ناعن خمسه مشوا علی الأرض ولم یُخلقوا فی الأرحام؟ قال: ذلکم: آدم وحواء، وناقه صالح، وکبش إبراهیم، وعصی موسی. قالوا: فأخبرنا مایقول الدّرّاج فی صیاحه؟ قال: یقول: «الَرَّحْمنُ عَلیَ الْعَرْشِ اسْتَوی»(2).(2)قالوا: فأخبرنا مایقول الدیّک فی صراحه؟ قال: یقول: اذکروا اللّه یا غافلین. قالوا: أخبرنا ما یقول الفرس فی صهیله؟ قال: یقول إذا مشی المؤمنون إلی الکافرین إلی الجهاد: اَللّهمَّ انصر عبادک المؤمنین علی الکافرین. قالوا: فأخبرنا ما یقول الحمار فی نهیقه؟ قال: یقول: لعن اللّه العشّار، وینهق فی أعین الشّیاطین. قالوا: فأخبرنا ما یقول الضّفدع فی نقیقه؟ قال: یقول سبحان ربیَ المعبود المسبَّح فی لُجج البحار. قالوا: فأخبرنا مایقول القنبر فی صفیره؟ قال: یقول: اَللّهمَّ العن مُبغضی محمّدٍ وآل محمّد.

وکان الیهود ثلاثه نفر، قال اثنان منهم: نشهد أن لاإله إلاّ اللّه، وأنَّ محمّداً رسول اللّه. ووثب الحَبر الثّالث فقال: یا علیّ، لقد وقع فی قلوب أصحابی ماوقع من الإیمان والتّصدیق، وقد بقی خصلهٌ واحدهٌ أسالک عنها، فقال: سل عمّا بدا لک، فقال: أخبرنی عن قوم فی أوّل الزَّمان ماتوا ثلاثمائهً وتسع سنین ثمَّ أحیاهم اللّه، فماکان من قصّتهم؟ قال علیُّ علیه السلام: یا یهودیّ، هؤلاء أصحابٌ وقد أنزل اللّه علی نبیّناً قرآناً فیه قصّتهم، وإن شئت قرأتُ علیک قصّتهم، فقال الیهودیّ: ما أکثر ما قد سمعنا قراءتکم، إن کنت عالماً فأخبرنی بأسمائهم وأسماء آبائهم، وأسماء مدینتهم، واسم ملکهم، واسم کلبهم، واسم جبلهم، واسم کهفهم، وقصّتهم من أوَّلها إلی آخرها.

فاحتبی علیٌّ ببرده رسول اللّه صلی الله علیه و آله ثمَّ قال: یا أخا العرب، حدَّثنی حبیبی محمّد صلی الله علیه و آله أنَّه کان بأرض رومیّه مدینهٌ یُقال لها: «أفسوس» ویقال هی «طرطوس»، وکان اسمها فی الجاهلیَّه «أفسوس»، فلمّا جاء الإسلام سمّوها «طرطوس»، قال: وکان لهم ملکٌ صالحٌ فمات ملکهم، وانتشر أمرهم فسمع به ملک من ملوک فارس یقال له: «دقیانوس» وکان جبّاراً کافراً، فأقبل فی عساکر حتّی دخل أفسوس فاتَّخذها دار مُلکه و بنی فیها قصراً.

ص:374


1- النّمل / 18 .
2- طه / 5 .

فوثب الیهودیُّ وقال: إن کنت عالماً فصف لی ذلک القصر ومجالسه. فقال: یا أخا الیهود! ابتنی فیها قصراً من الرّخام طوله فرسخ وعرضه فرسخ، واتَّخذ فیه أربعه آلاف اُسطوانه من الذّهب وألف قندیل من الذّهب، لها سلاسل من اللّجین تُسرج فی کلِّ لیله بالأدهان الطّیِّبه، واتَّخذ لشرقیّ المجلس مائه وثمانین قوّه، ولغربیّه کذلک، وکانت الشّمس من حین تطلع إلی حین تغیب تدور فی المجلس کیفما دارت، واتَّخذ فیه سریراً من الذَّهب طوله ثمانون ذراعاً فی عرض أربعین ذراعاً مرصّعاً بالجواهر، ونصب علی یمین السریر ثمانین کرسیّاً من الذَّهب فأجلس علیها بطارقته، واتَّخذ أیضاً ثمانین کرسیّاً من الذَّهب عن یساره فأجلس علیها هراقلته، ثمَّ جلس هو علی السّریر ووضع التّاج علی رأسه.

فوثب الیهودیُّ وقال: یا علیُّ! إن کنت عالماً فأخبرنی: مِمَّ کان تاجه؟ قال: یا أخا الیهود! کان تاجه من الذَّهب السّبیک له تسعه أرکان، علی کلِّ رکن لؤؤه تضیء کما یضیء المصباح فی اللّیله الظلماء، واتّخذ خمسین غلاماً من أبناء البطارقه فمَنطقهم بمناطق الدّیباج الأحمر، وسَرولَهم بسراویل القزّ الأخضر، وتوّجهم ودملجهم وخلخلهم وأعطاهم عمد الذّهب وأقامهم علی رأسه، واصطنع سته غلمان من أولاد العلماء وجعلهم وزراءَه فما یقطع أمراً دونهم، وأقام منهم ثلاثه عن یمینه، وثلاثهً عن شماله.

فوثب الیهودیُّ وقال: یا علیُّ! إن کنت صادقاً فأخبرنی: ما کانت أسماء السّتَّه؟ فقال علیُّ علیه السلام: حدَّثنی محمّد صلی الله علیه و آله أنّ الَّذینَ کانوا عن یمینه أسماؤم: تملیخا، ومکسلمینا، ومحسلمینا، وأمّا الّذین کانوا عن یساره: فمرطلیوس، وکشطوس، وسادینوس، وکان یستشیرهم فی جمیع اُموره، وکان إذا جلس کلّ یوم فی صحن داره واجتمع النّاس عنده دخل من باب الدّار ثلاثه غلمه فی ید أحدهم جامٌ من الذَّهب مملوءٌ من المسک، وفی ید الثّانی جامٌ من فضّه مملوءٌ من ماء الورد، وعلی ید الثّالث طائر فیصیح به فیطیر الطّائر حتّی یقع فی جام ماء الورد فیتمرَّغ فیه فینشف مافیه بریشه وجناحیه، ثمَّ یصیح به الثّانی فیطیر فیقع فی جام المسک فیتمرَّغ فیه فینشف مافیه بریشه وجناحیه، فیصیح به الثّالث فیطیر فیقع علی تاج الملک فینفض ریشه وجناحیه علی رأس الملک بمافیه من المسک وماء الورد.

ص:375

فمکث الملک فی ملکه ثلاثین سنه من غیر أن یصیبه صداعٌ ولاوجعٌ ولاحمّی ولالعاب ولابصاقٌ ولامخاطٌ، فلمّا رأی ذلک من نفسه عتا وطغی وتجبر واستعصی وادَّعی الرُّبوبیَّه من دون اللّه تعالی، ودعا إلیه وجوهَ قومه، فکلُّ من أجابه أعطاه وحباه وکساه وخلع علیه، ومن لم یجبه ویتابعه قتله، فأجابوه بأجمعهم.

فأقاموا فی ملکه زماناً یعبدونه من دون اللّه تعالی، فبینما هو ذات یوم جالسٌ فی عید له علی سریره والتّاج علی رأسه إذْ أتی بعض بطارقته فأخبره أنَّ عساکر الفرس قد غشیته یریدون قتله، فاغتمَّ لذلک غمّاً شدیداً حتّی سقط التّاج عن رأسه وسقط هو عن سریره، فنظر أحد فتیته الثّلاثه الّذین کانوا عن یمینه إلی ذلک - وکان عاقلاً - یُقال له: تملیخا - فتفکّر وتذکّر فی نفسه وقال: لوکان دقیانوس هذا إلهاً کما یزعم لَما حزن، ولما کان ینام، ولما کان یبول ویتغوَّط، ولیست هذه الأفعال من صفات الإله. وکانت الفتیه السّتَّه یکونون کلّ یوم عند واحد منهم، وکان ذلک الیوم نوبه «تملیخا»، فاجتمعوا عنده فأکلوا وشربوا ولم یأکل تملیخا ولم یشرب فقالوا: یا تملیخا! مالک لاتأکل ولاتشرب؟!

فقال: یا إخوانی! قد وقع فی قلبی شیءٌ منعنی عن الطعام والشّراب والمنام. فقالوا: وماهویا تملیخا؟! فقال: أطلت فکری فی هذه السّماء فقلت: مَن رفعها سقفاً محفوظاً بلا علاقه من فوقها ولا دعامه من تحتها؟ وما أجری فیها شمسها وقمرها؟ ومن زیَّنها بالنّجوم؟ ثمَّ أطلت فکری فی هذه الأرض: مَن سطحها علی ظهیر الیمِّ الزّاخر ومن حبسها وربطها بالجبال الرَّواسی لئلاّ تمید؟ ثمَّ أطلت فکری فی نفسی فقلت: مَن أخرجنی جنیناً من بطن اُمّی؟ ومن غذّانی وربّانی؟ إنَّ لهذا صانعاً ومدبّراً سوی دقیانوس الملک. فانکبّت الفتیه علی رجلیه یقبِّلونهما وقالوا: یا تملیخا! لقد وقع فی قلوبنا ماوقع فی قلبک، فأشر علینا. فقال: یا إخوانی! ما أجد لی ولکم حیله إلاّ الهرب من هذا الجبّار إلی ملِک السّماوات والأرض. فقالوا: الرّأی مارأیت.

فوثب تملیخا فابتاع تمراً بثلاثه دراهم وسرّها فی ردائه، ورکبوا خیولهم وخرجوا، فلمّا ساروا قدر ثلاثه أمیال من المدینه قال لهم تملیخا: یا إخوتاه! قد ذهب عنّا مُلک الدّنیا وزال عنّا أمره،

ص:376

فانزلوا عن خیولکم وامشوا علی أرجلکم لعلَّ اللّه یجعل من أمرکم فرَجاً ومخرجاً. فنزلوا عن خیولهم ومشوا علی أرجلهم سبعه. فراسخ حتّی صارت أرجلهم تقطر دماً، لأنّهم لم یعتادو المشی علی أقدامهم، فاستقلبهم رجلٌ راعٍ فقالوا: أیّها الرّاعی! أعندک شربه ماء أولبن؟ فقال: عندی ماتحبّون، ولکنّی أری وجوهکم وجوه الملوک وما أظنّکم إلاّ هِراباً، فأخبرونی بقصّتکم. فقالوا: یا هذا! دخلْنا فی دین لایحلُّ لنا الکذب، أفَیُنجینا الصِّدق؟ قال: نعم. فأخبروه بقصّتهم فانکبَّ الرّاعی علی أرجلهم یقبِّلهما ویقول: قد وقع فی قلبی ماوقع فی قلوبکم، فقفوا إلیَّ ههنا حتّی أردَّ الأغنام إلی أربابها وأعود إلیکم. فوقفوا له حتّی ردَّها وأقبل یسعی، فتبعه کلبٌ له.

فوثب الیهودیُّ قائماً وقال: یا علیّ! إن کنتَ عالماً فأخبرنی: ما کان لون الکلب واسمه؟ فقال: یا أخا الیهود! حدَّثنی حبیبی محمّد صلی الله علیه و آله أنَّ الکلب (نقص) کان أبلقَ بسواد، وکان اسمه «قطمیر». قال: فلمّا نظر الفتیه إلی الکلب قال بعضهم لبعض: إنّا نخاف أن یفضحنا هذا الکلب بنبیحه،فألحوّاعلیه طرداً بالحجاره.فلمّا نظر إلیهم الکلب وقد ألحّوا علیه بالحجاره والطّرد أقعی علی رجلیه وتمطّی وقال بلسان طلق ذلق: یا قوم! لِمَ تطردوننی وأنا أشهد أن لاإله إلاّ اللّه وحده لاشریک له، دعونی أحرسْکم من عدوِّکم وأتقرَّب بذلک إلی اللّه سبحانه وتعالی. فترکوه ومضوا فصعد بهم الرّاعی جبلاً وانحطّ بهم أعلی کهف.

فوثب الیهودیّ وقال: یا علیّ! مااسم ذلک الجبل؟ وما اسم الکهف؟ قال أمیرالمؤمنین: یاأخا الیهود! إسم الجبل «ناجلوس» و اسم الکهف «الوصید»، وقیل: خیرم. قال: وإذا بفِناء الکهف أشجار مثمرهٌ وعینٌ غزیرهٌ، فأکلوا من الثّمار وشربوا من الماء وجنَّهم اللّیل، فأوَوا إلی الکهف وربض الکلب علی باب الکهف ومدَّ یدیه علیه، وأمر اللّه ملَک الموت بقبض أرواحهم، ووکّل اللّه تعالی بکلِّ رجل منهم ملکینِ یقلّبانه من ذات الیمین إلی ذات الشمال، ومن ذات الشّمال إلی ذات الیمین، قال: وأوحی اللّه تعالی إلی الشّمس فکانت تَزاور عن کهفهم ذات الیمین إذا طلعت، وإذا غربت تقرضهم ذات الشمال.

فلمّا رجع الملک «دقیانوس» من عیده سأل عن الفتیه فقیل له: إنّهم اتّخذوا إلهاً غیرک وخرجوا هاربین منک. فرکب فی ثمانین ألف فارس وجعل یقفو آثارهم حتّی صعد الجبل

ص:377

وشارف الکهف، فنظر إلیهم مضطجعین فظنَّ أنّهم نیام، فقال لأصحابه: لو أردت أن اُعاقبهم بشیء ما عاقبتهم بأکثر ممّا عاقبوا به أنفسهم، فأتْونی بالبنّائین. فأتی بهم فردموا علیهم باب الکهف بالجبس والحجاره، ثمّ قال لأصحابه: قولوا لهم یقولوا لإلهمُ الّذی فی السّماء إن کانوا صادقین یخرجهم من هذا الموضع. فمکثوا ثلاثمائه وتسع سنین، فنفخ اللّه فیهم الرَّوح وهمّوا من رقدتهم لمّا بزغت الشّمس، فقال بعضهم لبعض: لقد غفلنا هذه اللّیله عن عباده اللّه تعالی، قوموا بنا إلی العین. فإذا بالعین قد غارت والأشجار قد جفّت، فقال بعضهم لبعض: أنا من أمرنا هذا لَفی عجب، مثل هذه العین قد غارت فی لیله واحده، ومثل هذه الأشجار قد جفّت فی لیله واحده! فألقی اللّه علیهم الجوع فقالوا: أیّکم یذهب بوَرِقکم هذه الی المدینه فلیأتنا بطعام منها، ولینظر أن لایکون من الطّعام الذی یُعجن بشحم الخنازیر، وذلک قوله تعالی: «فَابْعَثُوا أحَدَکُمْ بِوَرِقِکُم هذِهِ إلیَ المَدینَهِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکی طَعاماً»(3)(1)أی أحلّ وأجود وأطیب، فقال لهم تملیخا: یا إخوتی! لایأتیکم أحدٌ بالطعام غیری، ولکن أ یّها الرّاعی ادفع لی ثیابک وخذ ثیابی. فلبس ثبابَ الرّاعی ومرَّ، وکان یمرُّ بمواضع لایعرفها وطریق ینکرها، حتّی أتی باب المدینه فإذا علیه علَمٌ أخضر مکتوبٌ علیه: لا إله إلاّ اللّه عیسی روح اللّه، صلّی اللّه علی نبیّنا وعلیه آله وسلّم. فطفق الفتی ینظر إلیه ویمسح عینیه ویقول: أرانی نائماً، فلمّا طال علیه ذلک دخل المدینه فمرّ بأقوام یقرأون الإنجیل، واستقبله أقوام لایعرفهم، حتّی انتهی إلی السّوق فإذا هو بخبّاز فقال له: یا خبّاز! اِما اسم مدینتکم هذه؟ قال: أفسوس. قال: وما اسم ملککم؟ قال: عبدالرَّحمن. قال تملیخا: إن کنتُ صادقاً فإنَّ أمری عجیبٌ، إدفع إلیَّ بهذه الدّراهم طعاماً. وکانت دراهم ذلک الزَّمان الأوَّل ثقالاً کباراً، فعجب الخبّاز من تلک الدَّراهم.

فوثب الیهودیُّ وقال: یا علیُّ! إن کنت عالماً فأخبرنی: کم کان وزن الدِّرهم منها؟ فقال: یا أخا الیهود! أخبرنی حبیبی محمَّد صلی الله علیه و آله وزن کلِّ درهم عشره دراهم وثُلُثا درهم. فقال له الخبّاز: یا هذا! إنَّک قد أصبت کنزاً فأعطنی بعضه وإلاّ ذهبتُ بک إلی الملک، فقال تملیخا:

ص:378


1- الکهف / 19 .


ما أصبت کنزاً وإنَّما هذا من ثمن تمرٍ بعته بثلاثه دراهم منذ ثلاثه أ یّام، وقد خرجت من هذه المدینه وهم یعبدون دقیانوس الملک. فغضب الخبّاز وقال: ألا ترضی أن أصبت کنزاً أن تعطینی بعضه حتّی تذکر رجلاً جبّاراًکان یدّعی الرّبوبیَّه قدمات منذ ثلثمائه سنه وتسخر بی! ثمَّ أمسکه واجتمع النّاس، ثمَّ إنَّهم أتوا به إلی الملک - وکان عاقلاً عادلاً - فقال لهم: ماقصّه هذا الفتی؟ قالوا: أصاب کنزاً، فقال له الملک: لاتخف، فإنَّ نبیّنا عیسی علیه السلام أمرنا أن لانأخذ من الکنوز إلاّ خُمسَها، فادفع إلیَّ خمس هذا الکنز وامضِ سالماً. فقال: أیّها الملک! تثبَّتْ فی أمری، ماأصبت کنزاً وإنَّما أنا من أهل هذه المدینه، فقال له: أنت من أهلها؟! قال: نعم، قال: أفتعرف فیها أحداً؟ قال: نعم، قال: فسمّ لِنا. فسمّی له نحواً من ألف رجل فلم یعرفوا منهم رجلاً واحداً، قالوا: یاهذا! ما نعرف هذه الأسماء، ولیست هی من أهل زماننا، ولکن هل لک فی هذه المدینه دار؟ فقال: نعم أیّها الملک، فابعث معی أحداً.

فبعث معه الملک جماعه، حتّی أتی بهم داراً أرفع دارٍ فی المدینه!! وقال: هذه داری. ثمَّ قرع الباب فخرج لهم شیخ کبیرٌ قد استرخی حاجباه من الکِبَر علی عینیه وهو فِزعٌ مرعوب مذعورٌ، فقال: أ یّها النّاس! ما بالکم؟ فقال له رسول الملک: إنَّ هذا الغلام یزعم أنَّ هذه الدار داره. فغضب الشّیخ والتفت إلی تملیخا وتبیّنه وقال له: ما اسمک؟ قال: تملیخا بن فلسین، فقال له الشّیخ: أعِدْ علَیَّ. فأعاد علیه فانکبَّ الشّیخ علی یدیه ورجلیه یقبِّلهما وقال: هذا جدّی وربِّ الکعبه، وهو أحد الفتیه الّذین هربوامن «دقیانوس» الملک الجبّار إلی جبّار السّماوات والأرض، ولقد کان عیسی علیه السلام أخبرَنا بقصّتهم وأنَّهم سیحیَون.

فأُنهی ذلک إلی الملک واُتی إلیهم وحضرهم، فلمّا رأی الملک تملیخا نزل عن فرسه وحمل تملیخا علی عاتقه، فجعل النّاس یقبّلون یدیه ورجلیه ویقولون له: یا تملیخا! مافُعل بأصحابک؟ فأخبرهم أنَّهم فی الکهف. وکانت المدینه قد ولیهارجلان! ملکٌ مسلمٌ وملک نصرانیّ، فرکبا فی أصحابهما وأخذا تملیخا، فلمَّا صاروا من الکهف قال لهم تملیخا: یا قوم! إنّی أخاف أنَّ إخوتی یحسّون بوقع حوافر الخیل والدّوابّ وصلصله اللّجم والسلاح فیظنّون أنّ «دقیانوس» قد غشیَهم فیموتون جمیعاً، فقفوا قلیلاً حتّی أدخل إلیهم فاُخبرهم. فوقف النّاس ودخل علیهم تملیخا فوثب إلیه الفتیه واعتنقوه وقالوا: الحمد لِلّه الذی نجّاک من «دقیانوس»، فقال: دعونی

ص:379

منکم ومن «دقیانوس»: کم لبثتم؟ قالوا: لبثنا یوماً أوبعض یوم، قال: بل لبثتم ثلاثَمائهٍ وتسع سنین، وقدمات «دقیانوس» وانقرض قرنٌ بعد قرن وآمن أهل المدینه باللّه العظیم وقد جاءکم، فقالوا له: یاتملیخا! ترید أن تُصیّرنا فتنهً للعالمین؟! قال: فماذا تریدون؟ قالوا: ارفع یدک ونرفع أیدینا. فرفعوا أیدیهم وقالوا: اَللّهمَّ بحقِّ ماأریتنا من العجائب فی أنفسنا إلاّ قبضت أرواحنا ولم یطَّلع علینا أحدٌ. فأمر اللّه ملَک الموت فقبض أرواحهم وطمس اللّه باب الکهف، وأقبل الملِکان یطوفان حول الکهف سبعه أیام فلایجدانِ له باباً ولا منفذاً ولا ملکا، فأیقنا حینئذ بلطیف صنع اللّه الکریم، وأنَّ أحوالهم کانت عِبرَه أراهم اللّه إیّاها. فقال المسلم: علی دینی ماتوا وأنا أبنی علی باب الکهف مسجداً، وقال النّصرانیَ: بل ماتوا علی دینی فأنا أبنی علی باب الکهف دیراً. فاقتتل الملکان فغلب المسلمُ النَّصرانیّ فبنی علی باب الکهف مسجداً، فذلک قوله تعالی: «قَالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلیَ أمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً»(4).(1) وذلک یایهودیّ ما کان من قصتهم، ثمَّ قال علیٌّ علیه السلام للیهودیِّ: سألتک باللّه یا یهودیُّ، أوافَق هذا مافی توراتکم؟ فقال الیهودیُّ: مازدتَ حرفاً ولا نقصتَ حرفاً یا أبالحسن، لاتُسمِّنی یهودیّاً، أشهد أن لاإله اللّه، وأنَّ محمّداً عبده ورسوله، وأنَّک أعلم هذه الأُمَّه.

سرق

خبر المتفقّه العامّیّ الذی سَرَق

37 - بحار الأنوار: عن الاحتجاج: - فی الاحتجاج الصّادق علیه السلام مع السّارق المتصدّق(2) بسرقته - بالإسناد إلی أبی محمّد العسکریّ عن آبائه، عن الصّادق علیهم السلام أنّه قال: قوله عزّوجلّ: «اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقیمَ»(1)(3)یقول: أرشدْنا الصّراط المستقیم، أرشدنا للزوم الطّریق المؤّی إلی محبّتک، والمبلغ إلی جنّتک من أن نتّبع أهواءنا فنعطب... (إلی أن قال:)

ص:380


1- الکهف / 21 .
2- البحار 47: 238/23، الاحتجاج: 369.
3- الفاتحه / 5 .

وإنّی سائلک عنه لیزول به شغل قلبی، قال: ماهو؟ قلت: رأیتک مررتَ بخبّاز وسرقت منه رغیفین، ثمّ بصاحب الرمّان فسرقت منه رمّانتین، فقال لی: قبل کلّ شیء، ممّن أنت؟ قلت: رجل من ولد آدم من اُمّه محمّد صلی الله علیه و آله ... (إلی ان قال:) وترکک علم جدّک وأبیک، لأن لاتنکر مایجب أن یُحمد ویمدح فاعله، قلت: وماهو؟ قال: القرآن کتاب اللّه، قلت: وما الّذی جهلتُ؟ قال: قولَ اللّه عزّوجلّ: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلاَ یُجْزی اِلاَّ مِثْلَهَا»(2)(1) وإنّی لمّا سرقت الرّغیفین کانت سیّئتین... (إلی أن قال:) فلمّا تصدّقتُ بکلّ واحد منها کانت أربعین حسنه، فانتقص من أربعین حسنه أربع سیّئات، بقی لی ستٌّ وثلاثون، قلت: ثکلتک اُ مّک! أنت الجاهل بکتاب اللّه، أما سمعت اللّه عزّوجلّ یقول: «اِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّه ُ مِنَ الْمُتَّقینَ»،(3)(2) إنّک لمّا سرقت الرّغیفین کانت سیّئتین... (إلی أن قال:) ولم تضف أربعین حسنه إلی أربع سیّئات. فجعل یلاحینی، فانصرفت وترکته.

سعد

ضربُ ابن مسعود أربعین سوطاً لدفنه أبا ذرّ

38 - الاستیعاب: ولابن مسعود عند القوم مظلمه، وهی جلدُه أربعین سوطاً فی(3) موقف... (إلی أن قال:) والقلوب واجده علی ما ارتُکب من هذا الانسان، فلمّا هبطوا یثرب نقم علی ابن مسعود مَن نقم علی أبیذرّ، فحُسب ذلک الواجب الّذی ناء به ابن مسعود حوبًا کبیراً حتّی صدر الأمر بجلده أربعین سوطاً.

ص:381


1- الأنعام / 160 .
2- المائده / 27 .
3- الاستیعاب 1: 372، الغدیر 9: 13.

سفرجل

فوائد أکل السّفرجل وآثاره

39 - بحار الأنوار: عن مکارم الأخلاق: قال النّبیّ صلی الله علیه و آله: کلوا السّفرجل فإنّه یجلو عن(1) الفؤد، وما بعث اللّه نبیّاً إلاّ أطعمه من سفرجل الجنّه فیزید فیه قوّه أربعین رجلاً.

40 - بحار الأنوار: عن المحاسن: عن بعض أصحابنا، عن الحسین بن عثمان، عن(2) الحسین بن هاشم، عن جمیل بن درّاج، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: من أکل سفرجله أنطق اللّه الحکمه علی لسانه أربعین یوماً.

41 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: عن محمّد بن یحیی أحمد بن محمّد، عن الحسن بن(3) علیّ، عن جمیل بن درّاج، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: من أکل سفرجله أنطق اللّه عزّ وجلّ الحکمه علی لسانه أربعین صباحاً.

سفن

طول سفینه نوح علیه السلام وسمکها

42 - تفسیر العیّاشیّ: عن عیسی بن عبداللّه العلویّ، عن أبیه قال: کانت السّفینه طولها(4) أربعین فی أربعین سمکها، وکانت مطبقهً بطبق... (الحدیث).

سلف

استلاف النبیّ صلی الله علیه و آله أربعین ألفاً، وأربعین صاعاً

43 - سنن ابن ماجه: مسنداً عن المخزومیّ، عن أبیه، عن جدّه، أنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله استلف(5) منه حین غزا حنیناً ثلاثین أو أربعین ألفاً فلمّا قدم قضاها إیّاه، ثمّ قال له النّبیّ صلی الله علیه و آله: بارک اللّه لک فی أهلک ومالک إنّما جزاء السّلف الوفاء والحمد.

ص:382


1- البحار 66: 177/37، مستدرک الوسائل 16: 401/12، مکارم الأخلاق: 196.
2- البحار 66: 169/7، المحاسن: 548/875.
3- وسائل الشّیعه 17: 129/2، الکافی 6: 357/5، روضه المتّقین 7: 608، لآلئ الأخبار 2: 356.
4- تفسیر العیّاشیّ 2: 145.
5- سنن ابن ماجه 2: 809/2424، حلیه الأولیاء 7: 107.

44 - کشف الأستار: مسنداً عن ابن عبّاس قال: استسلف النّبیّ صلی الله علیه و آله من رجل من(1) الأنصار أربعین صاعاً، فاحتاج الأنصاریّ فأتاه، فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: ماجاءنا شیء بعد، فقام الرّجل وأراد أن یتکلّم، فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: لاتقل إلاّ خیراً، فأنا خیر من تسلّف. فأعطاه أربعین فَضْلاً وأربعین لسلفه، فأعطاه ثمانین.

سلم

فضل تعمیم السّلام

45 - سنن أبی داود: مسنداً عن سهل بن معاذ بن أنس، عن أبیه: جاء رجل إلی(2) النّبیّ صلی الله علیه و آله فقال: السّلام علیکم، فرّد علیه السّلام، ثمّ جلس، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله: عشر، ثمّ جاء آخر فقال: السّلام علیکم ورحمه اللّه، فردّ علیه، فجلس، فقال: عشرون. ثمّ أتی آخر فقال: السّلام علیکم ورحمه اللّه وبرکاته ومغفرته، فقال: أربعون.

الأربعون الّذین سلّموا علی علیّ علیه السلام بإمره المؤمنین

46 - بحار الأنوار: کتاب سلیم بن قیس (فی حدیث طویل:) إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله جمع(3) ثمانین رجلاً: أربعین من العرب وأربعین من العجم، وهُما فیهم، فسلّموا علیّ بإمره المؤمنین، ثمّ قال: اشهدکم أنّ علیّاً أخی ووزیری ووارثی وخلیفتی فی اُمّتی ووصیّی، وولیّ کلّ مؤمن من بعدی، فاسمعوا له وأطیعوا. وفیهم أبوبکر وعمر وعثمان وطلحه والزّبیر وسعد وابن عوف وأبوعبیده وسالم ومعاذ بن جبل ورهط من الأنصار. ثمّ قال: إنّی اُشهد اللّه علیکم...(الحدیث).

ص:383


1- کشف الأستار 2: 104/1307.
2- سنن أبی داود 4: 350/5196، جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 7: 384/4851.
3- بحار الأنوار: 30: 315 و: 28: 124، إثبات الهداه 2: 187 باب 10، کتاب سلیم: 132 - 146.

مدّه مُلک سلیمان علیه السلام

47 - بحار الأنوار: عن مجمع البیان: قال: وذکر أهل التّاریخ أنّ عمر سلیمان علیه السلام کان(1) ثلاثاً وخمسین سنه، مدّهُ ملکه منها أربعون سنه.

أقول: وهو مخالف للرّوایه الّتی رواها العلاّمه المجلسیّ فی البحار نقلاً عن إکمال الدّین: أبی عن أحمد بن إدریس، ومحمّد بن یحیی، عن الأشعریّ، عن محمّد بن یوسف التّمیمیّ، عن الصّادق، عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: عاش سلیمان بن داود سبعمائه سنه واثنتی عشره سنه.

48 - بحار الأنوار: عن المحاسن: محمّد بن عیسی الیقطینیّ، عن عبیداللّه بن عبداللّه (2) الدّهقان، عن دُرست، عن إبراهیم بن عبدالحمید، عن أبی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام ، قال: ما بعث اللّه نبیّاً قطّ إلاّ عاقلاً، وبعض النّبیّین أرجح من بعض. وما استخلف داود سلیمان حتّی اختبر عقله، واستخلف داودَ سلیمانُ وهو ابن ثلاث عشره سنه، ومکث فی مُلکه أربعین سنه، وملک ذو القرنین هو ابن اثنی عشر، ومکث فی ملکه ثلاثین سنه.

احتجاب سلیمان علیه السلام أربعین یوماً عن النّاس

49 - بحار الأنوار: عن أنوار التّنزیل: روی أنّ سلیمان علیه السلام رأی عصفوراً یقول(3) لعصفوره: لِمَ تمنعین نفسک منّی ولو شئت أخذت قبّه سلیمان بمنقاری فألقیتها فی البحر؟ فتبسّم سلیمان علیه السلام من کلامه ثمّ دعاهما وقال للعصفور: أتطیق أن تفعل ذلک؟ فقال: لا یا رسول اللّه، ولکنّ المرء قد یزیّن نفسه ویعظّمها عند زوجته، والمحبّ لایُلام علی ما یقول. فقال سلیمان علیه السلام للعصفوره: لِمَ تمنعینه من نفسک وهو یحبّک؟ فقالت: یا نبیّ اللّه! أنّه لیس محبّاً ولکنّه مدّعٍ، لأنّه یحبّ معی غیری. فأثّر کلام العصفوره فی قلب سلیمان، وبکی بکاءً شدیداً واحتجب عن النّاس أربعین یوماً یدعو اللّه أن یُفرغ قلبه لمحبّته، وأن لایخالطها بمحبّه غیره.

ص:384


1- البحار 14: 142، مجمع البیان 8: 384، الکامل فی التّاریخ 1: 244، لآلئ الأخبار 1: 106.
2- البحار 11: 55/54 و 14: 73/13، المحاسن: 193/9.
3- البحار 14: 95، لآلئ الأخبار 1: 14.

قصّه سلیمان علیه السلام وسلب خاتمه منه

50 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ: قال علیّ بن إبراهیم فی قوله: «وَوَهَبْنَا لِدَاوُدَ(1) سُلَیْمنَ نِعْمَ الْعَبْدُ اِنَّهُ اَوَّابٌ»... (إلی قوله:) «حَتّی تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ»(1):(2)وذلک أنّ سلیمان علیه السلام کان یحبّ الخیل ویستعرضها... (إلی أن قال:) وقال الصّادق علیه السلام: جعل اللّه عزّوجلّ مُلک سلیمان علیه السلام فی خاتمه، فکان إذا لبسه حضرته الجنّ والإنس والشّیاطین وجمیع الطّیر والوحش وأطاعوه، فیقعد علی کرسیّه ویبعث اللّه عزّ وجلّ ریحاً تحمل الکرسیّ بجمیع ما علیه من الشّیاطین والطّیر والإنس والدّوابّ والخیل فتمرّ بها فی الهواء إلی موضع یریده سلیمان علیه السلام ، وکان یصلّی الغداه بالشّام والظّهر بفارس، وکان یأمر الشّیاطین أن یحملوا الحجاره من فارس یبیعونها بالشّام، فلمّا مسح أعناق الخیل وسُوقها بالسّیف سلبه اللّه ملکه.

وکان إذا دخل الخلاء دفع خاتمه إلی بعض من یخدمه، فجاء شیطان فخدع خادمه وأخذ من یده الخاتم ولبسه، فخرّت علیه الشّیاطین والجنّ والإنس والطّیر والوحوش، وخرج سلیمان علیه السلام فی طلب الخاتم فلم یجده، فهرب ومرّ علی ساحل البحر، وأنکرت بنو إسرائیل الشّیطان الّذی تصوّر فی صوره سلیمان، وصاروا إلی اُمّه فقالوا لها: أتنکرین من سلیمان شیئاً؟ فقالت: کان أبرّ النّاس بی وهو الیوم یعصینی، وصاروا إلی جواریه ونسائه وقالوا: أتنکرْنَ من سلیمان شیئاً؟ قلن: لم یکن یأتینا فی الحیض. وهو یأتینا فی الحیض فلمّا خاف الشّیطان أن یفطنوا به ألقی الخاتم فی البحر، فبعث اللّه سمکه فالتقمته وهرب الشّیطان، فبقوا بنو إسرائیل یطلبون سلیمان علیه السلام أربعین یوماً. وکان سلیمان علیه السلام یمرّ علی ساحل البحر تائباً إلی اللّه ممّا کان منه. فلمّا کان بعد أربعین یوماً مرّ بصیّاد یصید السّمک فقال له: اُعینک علی أن تعطینی من

ص:385


1- البحار 14: 98/1، تفسیر القمّیّ 2: 234 و 236، نور الثّقلین 4: 455.
2- ص / 30 - 32.

السّمک شیئاً؟ قال: نعم. فأعانه سلیمان علیه السلام ، فلمّا اصطاد دفع إلی سلیمان علیه السلام سمکه فأخذها فشقّ بطنها وذهب یغسلها فوجد الخاتم فی بطنها فلبسه، فخرّت علیه الشّیاطین والجنّ والإنس والطّیر والوحوش ورجع إلی ماکان، وطلب ذلک الشّیطانَ وجنودَه الّذین کانوا معه فقیّدهم، وحبس بعضهم فی جوف الماء وبعضهم فی جوف الصّخر بأسامی اللّه، فهم محبوسون معذّبون إلی یوم القیامه... (الحدیث).

51 - بحار الأنوار: عن مجمع البیان: وأمّا ما ذُکر عن ابن عبّاس أنّه اُلقی شیطان اسمه(1) صخر علی کرسیّه وکان مارداً عظیماً لا یقوی علیه جمیع الشّیاطین، وکان نبیّ اللّه سلیمان لا یدخل الکنیف بخاتَمه، فجاء صخر فی صوره سلیمان حتّی أخذ الخاتم من امرأه من نسائه وأقام أربعین یوماً فی ملکه، وسلیمان هارب... (إلی أن قال الطّبرسیّ) فإنّ جمیع ذلک ممّا لایعوّل علیه، لأنّ النّبوّه لاتکون فی الخاتم، ولایجوز أن یسلبها اللّه لنبیّ ولا أن یمکّن الشّیطان من التّمثّل بصوره النّبیّ والقعود علی سریره والحکم بین عباده.

وقیل: تزوّج امرأه مشرکه ولم یستطع أن یکرهها علی الإسلام، فعبدت الصّنم فی داره أربعین یوماً فابتلاه اللّه بحدیث الشّیطان والخاتم أربعین یوماً.

52 - بحار الأنوار: قال أبو ریحان: قال بعض الحشویّه: إنّ سلیمان بن داود علیه السلام لمّا(2) افتقد خاتَمه وذهب عنه ملکه ثمّ رُدّ إلیه بعد أربعین یوماً، عاد إلیه بهاؤ وأتته الملوک، وعکفت علیه الطّیور... (إلی آخره).

53 - بحار الأنوار: نقلاً عمّا ذکره الرّازیّ فی التّفسیر الکبیر عن بعض رواه المخالفین(3) أنّ سلیمان بلغه خبر مدینه فی البحر، فخرج إلیها بجنوده... (إلی أن قال:) وکانت له امّ ولد یقال لها: أمینه، إذا دخل للطّهاره أو لإصابه امرأه وضع خاتمه عندها، فوضعه عندها یوماًوأتاها الشّیطان صاحب البحر علی صوره سلیمان وقال: یا أمینه! خاتَمی. فتختّم به وجلس علی کرسیّ سلیمان، فأتاه الطّیر والجنّ والإنس، وتغیّرت هیئه سلیمان، فأتی أمینه لطلب الخاتم

ص:386


1- البحار 14: 107، مجمع البیان 8: 476، تفسیر الصّافی 2: 446 و 447.
2- البحار 59: 139.
3- البحار 14: 105، التّفسیر الکبیر 26: 207.

فأنکرته فطردته، فعرف أنّ الخطیئه قد أدرکته، فکان یدور علی البیوت ویتکفّف، وإذا قال: أنا سلیمان، حَثّوا علیه التّراب وسبّوه. ثمّ أخذ یخدم الصّیّادین ینقل لهم السّمک فیعطونه کلّ یوم سمکتین، فمکث علی هذه الحاله أربعین یوماً عدد ما عُبد الوثن فی بیته، فأنکر آصف وعظماء بنی إسرائیل حکم الشّیطان، وسأل آصف نساء سلیمان فقلن: ما یدع امرأه منّا فی دمها، ولا یغتسل من جنابه. وقیل: کان نفذ حکمه فی کلّ شیء إلاّ فیهنّ، ثمّ طار الشّیطان وقذف الخاتم فی البحر فابتلعته سمکه، ووقعت السّمکه فی ید سلیمان فبقر بطنها فإذا هو بالخاتم، فتختّم به ووقع ساجداً للّه ورجع إلی مُلکه، وأخذ ذلک الشّیطانَ فحبسه فی صخره وألقاها فی البحر.

54 - الکامل لابن الأثیر: فی قصّه سلیمان: فأمر الشّیاطین فعملوا لها مثل صورته (1) لاینکر منها شیئاً، وألبستها ثیاباً مثل ثیاب أبیها، وکانت إذا خرج سلیمان من دارها تغدو علیه فی جواریها فتسجد له ویسجدن معها، تروح عشیّه ویرحن، فتفعل مثل ذلک، ولایعلم سلیمان بشیء من أمرها أربعین صباحاً... (إلی أن قال:) فمُلئ سلیمانُ غضباً، فأرسل إلیه وقال له: یا آصف، لمّا ذکرتنی جعلت تثنی علیّ فی صغری وسکتّ عمّا سوی ذلک، فما الّذی أحدثت فی آخر أمری؟ قال: إنّ غیر اللّه لیُعبد فی دارک أربعین یوماً فی هوی امرأه... (إلی أن قال:) وکانت اُمّ ولد له لا یثق إلاّ بها، یسلّم خاتمه إلیها... (إلی أن قال:) فدخل فی بعض تلک الأیّام الخلاء وسلّم خاتمه إلیها، فأتاها شیطان اسمه صخر الجنّیّ فی صوره سلیمان فأخذ الخاتم وخرج إلی کرسیّ سلیمان، وهو فی صوره سلیمان، فجلس علیه، وعکفت علیه الإنس والجنّ والطّیر، وخرج سلیمان وقد تغیّرت حاله وهیئته، فقال: خاتمی؛ فقالت: ومن أنت؟ قال: أنا سلیمان، قالت: کذبت لست بسلیمان، قد جاء سلیمان وأخذ خاتمه منّی وهو جالس علی سریره. فعرف سلیمان خطیئته فخرج وجعل یقول لبنی إسرائیل: أنا سلیمان، فیحثون علیه التّراب، فلمّا رأی ذلک قصد البحر وجعل ینقل سمک الصیّادین ویعطونه کلّ یوم سمکتین یبیع إحداهما بخبز ویأکل الاُخری، فبقی کذلک أربعین یوماً... (إلی أن قال:) وکان مقامه فی المُلک

ص:387


1- الکامل لابن الأثیر 1: 239 - 241.

أربعین یوماً، بمقدار عباده الصّنم فی دار سلیمان... (إلی أن قال:) وخرج من مکانه تائهاً وبقی الشّیطان أربعین یوماً یحکم بین النّاس... (الخبر).

أقول: قال الشّریف المرتضی رحمه اللّه فی تنزیه الأنبیاء(1)(1): قلنا: أمّا ما رواه الجهّال فی القصص فی هذا الباب فلیس ممّا یذهب علی عاقل بطلانه، وإنّ مثله لایجوز علی الأنبیاء علیهم السلام وإنّ النبوّه لا تکون فی خاتَم ولا یسلبها النّبیّ ولایُنزَع عنه، وإنّ اللّه تعالی لا یمکّن الجنّیّ من التّمثیل بصوره النّبیّ ولا غیر ذلک ممّا افتروا به علی النّبیّ. وانّما الکلام علی مایقتضیه ظاهر القرآن، ولیس فی الظّاهر أکثر من أنّ جسداً الُقی علی کرسیّه علی سبیل الفتنه له وهی الاختیار والامتحان.

ثمّ ذکر رحمه اللّه ما قیل فیه من التّأویلات والتّفاسیر.

کیفیّه إسلام سلمان، وذکر بعض مایخصّه

55 - بحار الأنوار: عن القصص: الصّدوق، عن عبداللّه بن حامد، عن محمّد بن(2) یعقوب، عن أحمد بن عبدالجبّار، عن یونس، عن ابن إسحاق، عن عاصم بن عمرو بن قتاده، عن محمود بن أسد، عن ابن عبّاس، عن سلمان الفارسیّ رحمه اللّه قال: کنت رجلاً من أهل إصفهان من قریه یقال لها: جی، وکان أبی دهقان أرضه، وکان یحبّنی حبّاً شدیداً، یحبسنی فی البیت کما تُحبس الجاریه، وکنت صبیّاً لا أعلم من أمر النّاس إلاّ ما أری من المجوسیّه، حتّی إنّ أبی بنی بنیاناً، وکان له ضیعه فقال: یا بنیّ، شغلنی من اطّلاع الضّیعه ماتری، فانطلِق إلیها وُمرهم بکذا وکذا، ولا تحبس عنّی. فخرجت اُرید الضّیعه، فمررت بکنیسه النّصاری فسمعت أصواتهم فقلت: ما هذا؟ قالوا: هؤلاء النّصاری یصلّون. فدخلت أنظر فأعجبنی ما رأیت من حالهم، فواللّه ما زلت جالساً عندهم حتّی غربت الشّمس وبعث أبی فی طلبی فی کلّ وجه، حتّی جئته حین أمسیت ولم أذهب إلی ضیعته، فقال أبی: أین کنت؟! قلت: مررت بالنّصاری فأعجبنی صلاتهم ودعاؤم، فقال: أیْ بُنیّ،

ص:388


1- تنزیه الأنبیاء: 121، تفسیر نورالثّقلین 4: 456.
2- البحار 22: 362/5 ، مستدرک الوسائل 16: 23/2، قصص الأنبیاء: 298/371، جامع أحادیث الشّیعه 19: 417.

إنّ دین آبائک خیر من دینهم، فقلت: لا واللّه ما هذا بخیر من دینهم، هؤلاء قوم یعبدون اللّه ویدعونه ویصلّون له، وأنت إنّما تعبد ناراً أوقدتَها بیدک، إذا ترکتَها ماتت. فجعل فی رجلی حدیداً وحبسنی فی بیت عنده، فبعثت إلی النّصاری فقلت: أین أصل هذا الدّین؟ قالوا: بالشّام، قلت: إذا قدم علیکم من هناک ناس فأذنونی، به، قالوا: نفعل.

ثمّ بعثوا إلیّ بذلک، فطرحت الحدید من رجلی، وانطلقت معهم، فلمّا قدمت الشّام قلت: من أفضل هذا الدّین؟ قالوا: الاُسقف صاحب الکنیسه. فجئت فقلت: إنّی أحببت أن أکون معک وأتعلّم منک الخیر، قال: فکن معی. فکنت معه، وکان رجل سوء یأمرهم بالصّدقه فإذا جمعوها اکتنزها ولم یعطها المساکین منها ولا بعضها، فلم یلبث أن مات، فلمّا جاؤا أن یدفنوه قلت: هذا رجل سوء. ونبّهتهم علی کنزه، فأخرجوا سبع قلال مملوءه ذهباً، فصلبوه علی خشبه ورموه بالحجاره، وجاؤا برجل آخر فجعلوه مکانه. فلا واللّه یابن عبّاس ما رأیت رجلاً قطّ أفضل منه، وأزهد فی الدّنیا وأشدّ اجتهاداً منه، فلم أزل معه حتّی حضرته الوفاه وکنت اُحبّه فقلت: یا فلان، قد حضرک ماتری من أمر اللّه، فإلی من توصی بی؟ قال: أی بنیّ! ما أعلم إلاّ رجلاً بالموصل، فَأْته فإنّک ستجده علی مثل حالی.

فلمّا مات وغُیّب لحقت بالموصل، فأتیته فوجدته علی مثل حاله من الاجتهاد والزّهاده فقلت له: إنّ فلاناً أوصی بی إلیک، فقال: یا بنیّ، کن معی. فأقمت عنده حتّی حضرته الوفاه، قلت: إلی من توصی بی؟ قال: الآن یا بُنیّ لا أعلم إلاّ رجلاً بنصیبین فالحق به. فلمّا دفّناه لحقت به، فقلت له: إنّ فلاناً أوصی بی إلیک، فقال: یا بَنیّ أقم. فأقمت عنده فوجدته علی مثل حالهم حتّی حضرته الوفاه، فقلت: إلی من توصی بی؟ قال: ما أعلم إلاّ رجلاً بعموریه من أرض الرّوم، فأْتِه فإنّک ستجده علی مثل ما کنّا علیه. فلمّا واریته خرجت إلی العموریه فأقمت عنده فوجدته علی مثل حالهم، واکتسبت غُنیمه وبقرات إلی أن حضرته الوفاه، فقلت: إلی من توصی بی؟ قال: لا أعلم أحداً علی مثل ما کنّا علیه، ولکن قد أَظَلّک زمان نبیّ یُبعث من الحرم، مهاجره بین حرّتین إلی أرض ذات سبخه ذات نخل، وإنّ فیه علامات لا تخفی: بین کتفَیهِ خاتم النّبوّه، یأکل الهدیّه ولا یأکل الصّدقه، فإن استطعت أن تمضی إلی تلک البلاد فافعل.

ص:389

قال: فلمّا واریناه أقمت حتّی مرّ رجال من تجّار العرب من کلب فقلت لهم: تحملونی معکم حتّی تقدّمونی أرض العرب واُعطیکم غُنیمتی هذه وبقراتی؟ قالوا: نعم، فأعطیتهم إیّاها وحملونی، حتّی إذا جاؤا بی وادی القری ظلمونی وباعونی عبداً من رجل یهودی، فواللّه لقد رأیت النّخل وطمعت أن تکون البلد الّذی نُعت لی.. فیه صاحبی. حتّی قدم رجل من بنی قریظه من یهود وادی القری فابتاعنی من صاحبی الّذی کنت عنده، فخرج حتّی قدم بی المدینه، فواللّه ما هو إلاّ أن رأیتها وعرفت نعتها، فأقمت مع صاحبی، وبعث اللّه رسوله بمکّه لایذکر لی شیئاً من أمره، مع ما أنا فیه من الرّقّ، حتّی قدم رسول اللّه صلی الله علیه و آله قبا وأنا أعمل لصاحبی فی نخل له، فواللّه إنّی لکذلک إذ جاء ابن عمّ له فقال: قاتل اللّه بنی قیله، واللّه إنّهم لفی قبا یجتمعون علی رجل جاء من مکّه یزعمون أنّه نبیّ. فواللّه ما هو إلاّ قد سمعتها فأخذتنی الرّعده حتّی ظننت لأسقطنّ علی صاحبی، ونزلت أقول: ما هذا الخبر؟ ماهو؟ فرفع مولای یده فلکمنی(1)(1)فقال: مالک ولهذا؟ أقبل علی عملک.

فلمّا أمسیت وکان عندی شیء من طعام فحملته وذهبت إلی رسول اللّه صلی الله علیه و آله بقباء فقلت: بلغنی أنّک رجل صالح وأنّ معک أصحاباً، وکان عندی شیء من الصّدقه فهاهو ذا، فکُلْ منه. فأمسک رسول اللّه صلی الله علیه و آله فقال لأصحابه: کلوا. ولم یأکل، فقلت فی نفسی: هذه خصله ممّا وصف لی صاحبی، ثمّ رجعت، وتحوّل رسول اللّه صلی الله علیه و آله إلی المدینه فجمعت شیئاً کان عندی ثمّ جئته به فقلت: إنّی قد رأیتک لا تأکل الصّدقه، وهذه هدیّه وکرامه لیست بالصّدقه. فأکل رسول اللّه صلی الله علیه و آله وأکل أصحابه، فقلت: هاتان خلّتان. ثمّ جئت رسول اللّه صلی الله علیه و آله وهو یتبع جنازه وعلیه شملتان، وهو فی أصحابه، فاستدرت به لأنظر إلی الخاتم فی ظهره، فلمّا رآنی رسول اللّه صلی الله علیه و آله استدبرته عرف أنّی أستثبت شیئاً قد وُصف لی، فرفع رداءه عن ظهره فنظرت إلی الخاتم بین کتفیه کما وصف لی صاحبی فأکببت علیه أقبّله وأبکی، فقال: تحوّل یا سلمان هنا. فتحوّلت وجلست بین یدیه وأحبّ أن یسمع أصحابه

ص:390


1- لَکَمه لَکْماً: ضربه بالید مجموعه الأصابع (أقرب الموارد: لکم).

اللاحق

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی