أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

چهل حدیث شب قدر * معدن الجواهر * چهل سؤال و جواب * چهل حدیث شریف در باره اسباب طول عمر * چهل حدیث در باره کرامت انسان * چهل داستان از عظمت قرآن کریم * چهل توصیه به زوج های جوان * چهل حدیث جایگاه مرد در خانواده * چهل حدیث اتّحاد اسلامی * چهل حدیث در باره بهشت و جهنّم * چهل حدیث در باره نظم و برنامه ریزی * چهل غایت در یک حدیث * چهل حدیث در باره کرامت انسان * کتاب: نوادر الأثر فی علی خیر البشر * چهل حدیث در موانع رفتن به بهشت (کتاب المانعات من دخول الجنّة) * چهل و دو باب در فضیلت روز جمعه (کتاب العروس) * چهل نکته آماری در مورد نهضت کربلا * چهل حدیث بلا * چهل گفتار7،زیارت غدیریّه امام هادی ع * چهل سؤال و جواب * چهل حدیث خانواده (کودک) * چهل حدیث خانواده (مردان) * چهل حدیث خانواده (زنان) * چهل حدیث شریف درباره اسباب طول عمر * آموزش تصویری نماز برای نوجوانان+نماز نشسته * چهل داستان از عظمت قرآن کریم * چهل چرا (یا پاسخ به 40سؤال اعتقادی، فقهی، قرآنی، عمومی،نوجوانان وجوانان) * چهل فصل (منشور شیعه) * چهل توصیه به زوج های جوان * چهل حدیث جایگاه مرد در خانواده * چهل حدیث در باره پیشگیری از جرم و گناه * چهل حدیث در باره روزه داری به انضمام خطبه شعبانیه رسول اکرم و خطبه امیر المؤمنین صلوات الله علیهما در اول رمضان * چهل حدیث نبوی در اتحاد و انسجام * چهل حدیث در اهمیت و ضرورت انسجام اسلامی * سه چهل حدیث در اتحاد و انسجام مسلمانان * چهل حدیث در باره نظم و برنامه ریزی * چهل حدیث در باره قم * چهل حدیث اتّحاد اسلامی * اشعار فاطمی * چهل حدیث در باره بهشت و جهنّم * چهل حدیث در باره کرامت انسان * چهل حدیث حضرت زهرا علیها السلام {تصویر} * چهل آیه شریفه در فضائل امام علی علیه السلام * چهل داستان در امر به معروف و نهی از منکر * چهل حدیث در باره زهد و عدم گرایش به دنیا * چهل غایت در یک حدیث * چهل حدیث در باره کودک * چهل حدیث ابو زکریا یحیی بن شرف نووی (سنّی) * (نظاره مَزُور) چهل حدیث در فضیلت کربلا * چهل مَثَل از أمثال قرآن کریم * چهل حدیث در باره حق و حقوق همسایه «2» * چهل حدیث در باره حقوق همسایه * اربعون حدیثا الفاطمیه لأیمن عبدالکریم * چهل حدیث « گوهرهای قدسی » * ستّون حدیثاً [کتاب إحیاء المَیْت بفضائل أهل البیت ع للسیوطی] * 40 آموزه مهم در باره همسرداری از زبان ائمه علیهم السلام * چهل حدیث از رسول الله صلی الله علیه وآله * [أربعة أربعین] چهار چهل حدیث از امام صادق علیه السلام * چهل حدیث در باره آب و نان * چهل حدیث در باره « عید » * اربعون حدیثا من الصحاح و الحسان- جلال الدین السیوطی * اربعون حدیثا فی فضائل اهل البیت علیهم السلام - محمد بن جعفریة العلوی * چهل حدیث مسلسل (کتاب المسلسلات لجعفربن احمد القمی الرازی) * چهل حدیث در باره توسل به اولیاء الهی * چهل حدیث در باره فاطمه زهرا سلام الله علیها * چهل حدیث فقهی فخر المحققین محمد بن الحسن الحلی (فرزند علامه) * چهل حدیث عبد العظیم حسنی ره * اربعون حدیثا فی فضائل أمیر المؤمنین ع لمحمد بن أبی مسلم الرازی * 1.صحیفة المحبّة 2.نظیم اللآلی (دو چهل حدیث باترجمه منظوم در فضائل علی علیه السلام) * الأربعون الزاهره المنسوبه ألی العترة الطاهرة * الأربعون الودعانیة لابن ودعان ابو نصر محمد بن علی * الأربعین فی إثبات إمامة أمیر المؤمنین ع شیخ محمد مفید * أربعون حدیثا: 1.ابراهیم بن سلیمان قطیفی 2.حسین بن عبدالصمدحارثی 3.محمد تقی مجلسی * اربعین و شعر اربعین * چهلمین آیه سوره های قرآن و دعاهای قرآنی * چهل حدیث زیارت امام حسین ع با پای پیاده * نگاهی نو به چهل آیه از قرآن کریم * چهل گفتار 5و6- خطبه متقین و قاصعه * چهل حدیث از حکمتهای نهج البلاغه * چهل گفتار 4-عهد نامه مالک اشتر نخعی * چهل گفتار 3. حدیث عنوان بصری * چهل حدیث معتبر در موعظه و حکمت * چهل داستان حدیثی از عیون أخبار الرضا ع * چهل حدیث در باره ارزش زنان * چهل گفتار 2- نامه امام علی به امام حسن علیهما السلام * چهل حدیث در اثبات امامت از شیعه و سنی * چهل داستان کوتاه و متنوع برای نوجوانان * چهل درس زندگی از نگاه امام رضا علیه السلام * چهل حدیث اخلاقی: برگرفته از اصول کافی * چهل گام تا عتبات احادیث و نکاتی چند ویژه عتبات * چهل گفتار1،رساله حقوق امام سجاد ع * چهل حدیث در باره رازداری * چهل حدیث در باره جایگاه غدیر * چهل حدیث کوتاه از فضائل علی علیه السلام * چهل حدیث در باره درختکاری و کشاورزی * چهل حدیث زیارت قبر امام حسین ع * چهل حدیث در باره حسرت * چهل حدیث در باره حج 3 * چهل حدیث سیره نبوی صلّی الله علیه و آله وسلّم * چهل حدیث حقوق بشر اسلامی * چهل حدیث امر به معروف ونهی از منکر در گفتار علوی ع * چهل حدیث سیره امام سجاد ع در سفر بیت الله الحرام * چهل حدیث در باره آراستگی و زیبائی * چهل حدیث پیرامون نور یزدان، مهدی عج * چهل حدیث مهدی ع در کلام امیر المؤمنین ع ومقاله ای در اربعینهای مهدوی * چهل حدیث در منزلت قلب * چهل حدیث در باره امام رضا علیه السلام * چهل اندرز خدا به عیسی بن مریم علیهما السلام * چهل حدیث فارسی درباره تربت و زیاررت امام حسین ع * چهل حدیث مورد نظر پیامبر صلی الله علیه وآله * چهل حدیث ابونعیم اصفهانی در باره مهدی علیه السلام * الأربعون القرآنیه {چهل حدیث قرآنی} عربی سنی * الاربعین فی فضل القرآن المبین {عربی سنی} * چهل حدیث در فضائل علی{ع} ازمنابع اهل سنت * چهل حدیث نماز * 40 حدیث منظوم از سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام * چهل حدیث در باره چشم چرانی * چهل داستان و چهل حدیث از امام باقر {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام هادی{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام کاظم {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام سجّاد ع * چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا ع * چهل داستان و چهل حدیث ار امام علی{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام صادق ع * چهل داستان و چهل حدیث از رسول اکرم ص * چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از فاطمه زهرا {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام عسکری{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام زمان {ع} * چهل حدیث طبی از رسول الله صلّی الله علیه وآله * چهل حدیث عزاداری * أربعون نصیحه لإصلاح البیوت * چهل حدیث تعلیم و تعلّم لاتین * چهل حدیث نبوی، حسنی و رضوی * چهل حدیث تعلیم و تعلّم * چهل حدیث معجزه صلوات * چهل حدیث {الاربعون} شهید اول * چهل حدیث شهید و شهادت * چهل خصلت برای مؤمن * صد نکته مدیریتی از نهج البلاغه * چهل حدیث در باره مدیریت * چهل حدیث در باره معاد * چهل حدیث سیر و سفر * چهل حدیث عفو و اغماض * چهل حدیث نماز از 14 معصوم علیهم السلام * چهل حدیث های الفبائی * چهل حدیث در باره حج {2} * چهل حدیث در باره حج * چهل حدیث از امام باقر {ع} 2 * 1000حدیث در 100موضوع {2} * 1000حدیث در 100موضوع {1} * چهل حدیث تربیت لقمانی * چهل حدیث در باره زیارت * چهل حدیث در خورد و خوراک * چهل حدیث در باره پدر * چهل حدیث در باره عمل * چهل حدیث از شیخ عباس قمی * چهل حدیث در باره رؤیا * چهل حدیث قضاوت و داوری * چهل حدیث در باره موفقیت * چهل حدیث از چهل کتاب اهل سنت {مهدی} * چهل حدیث فرزند آوری * چهل حدیث جهاد و شهادت * چهل حدیث نماز جمعه و جماعت * چهل حدیث در باره کشاورزی * چهل حدیث در باره اخلاص * چهل حدیث در باره بیمار و بیماری * چهل حدیث در باره نیّت * چهل حدیث بهداشت 2 * چهل حدیث در باره حضرت مهدی * چهل حدیث در باره حسد * چهل حدیث میانه روی و اقتصاد * چهل حدیث بخل و خسّت نفس * چهل حدیث در باره حسن ظنّ * چهل حدیث صحّت و عافیت * چهل حدیث آبروی مؤمن * چهل حدیث مال و ثروت * چهل حدیث نفاق و دو رویی * چهل حدیث در باره مشورت * چهل حدیث در باره شیطان * چهل حدیث سرمایه عمر * أربعون حدیثا للشیخ منتجب الدین * چهل حدیث در باره نام گذاری * چهل حدیث در فضیلت شیعه * چهل حدیث در باره غیبت * چهل حدیث دعا و استجابت * چهل حدیث درد و درمان * چهل حدیث صدقه جاریه * چهل حدیث خود سازی * چهل حدیث بیت المال * چهل حدیث حلال و حرام * چهل حدیث روان شناسی * چهل حدیث سحر خیزی * چهل حدیث اولین ها * چهل حدیث پیامبران گذشته * چهل حدیث از امام رضا علیه السلام {2} * چهل حدیث جوان و جوانی * چهل حدیث هادوی * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام {3} * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام {2} * چهل حدیث در باره نگاه به نامحرم * چهل حدیث آئین همسر داری 2 * چهل حدیث آئین همسر داری * چهل نکته پزشکی و تأثیر نماز * چهل حدیث در باره پرسش و پاسخ * چهل نکته در سیر و سلوک * چهل نکته در جهت حفظ قرآن * چهل پرسش و پاسخ درباره قیام امام حسین (ع) * چهل حدیث های تصویری * چهل حدیث تصویری در باره کسب حلال * چهل حدیث تصویری در اصلاح و سازش * بشاره الشیعه بخش 3 فهارس * چهل بشارت {بشاره الشیعه} بخش 2 * چهل بشاره {بشاره الشیعه} بخش 1 * چهل حدیث در باره نماز و خلوت با خالق * چهل حدیث مسواک * چهل حدیث بردباری و خشم * چهل حدیث راستگویی و دروغگویی * چهل حدیث در عدل الهی * چهل حدیث راز خوشبختی و بدبختی * چهل حدیث اصلاح جامعه * چهل حدیث بهترین و بدترین مردم * چهل حدیث رفتار خداپسندانه * چهل حدیث شایسته ترین الگو * چهل حدیث دوستی با خدا 10 * چهل حدیث {4} 10 * چهل حدیث {3} 10 * چهل حدیث {2} 40 * چهل حدیث چهل حدیث در فضیلت بسم الله الرحمن الرحیم * چهل حدیث درباره تربیت فرزند * چهل حدیث از امام جواد علیه السلام {2} * چهل حدیث نبوی در فضیلت علم * چهل حدیث فضائل حضرت زهرا(س) از منابع اهل سنت * چهل حدیث آداب معاشرت * چهل حدیث کارگشائی از دیگران * چهل حدیث {کَیفَ أصبَحتَ} بینش * چهل حدیث علائم و نشانه های هرکس * چهل حدیث خرید و فروش * چهل حدیث در باره سلام * چهل حدیث راه زندگی *چهل حدیث از امام زین العابدین (علیه السلام) {2} * چهل حدیث از امام باقر علیه السلام * چهل حدیث از امام زمان عج {2} * چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام {2} * چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام * چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام * چهل حدبث از امام کاظم ع 2 * چهل حدیث از امام کاظم (ع) * چهل حدیث در پلیدی شراب * چهل حدیث در باره اسراف * چهل حدیث قدسی * چهل حدیث در فضیلت کربلا * چهل حدیث در باره غدیر * چهل حدیث در فضیلت صلوات * چهل حدیث در باره زکات * چهل گفتار5 * چهل حدیث مروّت وجوانمردی * چهل حدیث در باره توبه * چهل حدیث در باره ازدواج {2} * چهل حدیث در باره روزه داری و رمضان * چهل حدیث در حُسن خلق * چهل حدیث تولّی و تبرّی * چهل حدیث درباره حقّ الناس * چهل حدیث کار وتلاش {2} * چهل حدیث در باره کار و همت عالی * چهل حدیث امام علی علیه السلام {2} * چهل حدیث در باره بهداشت و سلامت * چهل حدیث در باره صبر و شکیبائی * چهل حدیث در باره قرض الحسنه * چهل حدیث در باره نماز شب * چهل حدیث در باره انتظار * چهل حدیث امر به معروف و نهی از منکر * چهل حدیث در باره مساجد * چهل حدیث در باره شکر گزاری * چهل حدیث در باره شرم وحیا * چهل حدیث امانت داری * چهل حدیث در باره دعا * چهل حدیث در مهمان ومهمانداری * چهل حدیث فارسی در باره ازدواج * چهل حدیث نیکی به پدر ومادر * چهل حدیث قرآنی * چهل حدیث در باره قرآن * چهل حدیث حجاب و پوشش * چهل حدیث در باره کودک * چهل حدیث در صله رحم * ترجمه چهل حدیث در باره نماز * ترجمه چهل حدیث آخر الزمان * چهل حدیث در باره دنیا * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام

أربعینات

---------------------------------------------------
امام صادق علیه السلام:
مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَالِماً فَقِیها. الکافی‏ ج۱: ص۴۸.
سعی ما بر فراهم نمودن چهل حدیث های موضوعی است که آسان وسریع در دسترس اندیشوران محقق، مبلغین، سخنوران و ارباب منبر (حفظهم الله) باشد.
عزیزان، ما را از نظرات سودمندتان محروم نفرمایید. قبلا از الطاف شما متشکریم.
--------------------------------------------------
ایمیل: chelhadith.ir@gmail.com
جستجو درپایگاه شمارابه هدف نزدیک میکند
--------------------------------------------------
امام عسکری علیه السلام: «نَحنُ حُجَجُ اللهِ عَلَیکُم وَ فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَینا». یعنی ما حجّت های خداوند بر شماییم و فاطمه علیها سلام الله حجّت بر ماست.

امام صادق «ع» : هر کس چهل حديث از احاديث ما را حفظ کند خداوند او را روز قيامت عالم و فقيه مبعوث مي فرمايد

الأربعینات فی الکتاب و الحدیث والتاریخ والأدب 2

سه شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۱:۴۵ ب.ظ

السابق

الهالکین، قال: «اِنَّمَا اَشْکُوا بَثّی وَحُزْنی اِلیَ اللّه ِ وَاَعْلَمُ مِنَ اللّه ِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»(2)(1)إنّی ما أذکر مصرع بنی فاطمه إلاّ خنقتنی لذلک عبره.

92 - وسائل الشّیعه: قال السّیّد علیّ بن موسی بن طاووس فی کتاب الملهوف: عن(2) الصّادق علیه السلام :إنّ زین العابدین علیه السلام بکی علی أبیه أربعین سنه صائماً نهاره قائماً لیله، فإذا کان وقت إفطاره أتاه غلامه بطعامه وشرابه، فیقول: قُتل أبو عبداللّه علیه السلام جائعاً، قتل أبو عبداللّه علیه السلام عطشاناً. ویبکی حتّی یبلّ طعامه بدموعه ویمزج شرابه بدموعه، فلم یزل کذلک حتّی لحق باللّه عزّ وجلّ.

93 - بحار الأنوار: عن کامل الزّیارات: عن أبیه، و جماعه من مشایخه، عن سعد، عن(3) ابن أبی الخطّاب، عن أبی داود المسترقّ، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: بکی علیّ بن الحسین بن علیّ علیهم السلام عشرین سنه أو أربعین سنه... (الحدیث).

بکاء بنی إسرائیل أربعین صباحاً

94 - تفسیر الصّافی: (فی حدیث) فلمّا طال علی بنی إسرائیل العذاب ضجّوا وبکوا(4) إلی اللّه أربعین صباحاً، فأوحی اللّه إلی موسی وهارون نخلّصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعین ومائه سنه.

بکاء النبیّ نوح علیه السلام أربعین سنه

95 - مستدرک الوسائل: نقلاً عن جامع الأخبار: روی أنّ نوحاً علیه السلام مرّ علی کلب کریه(5) المنظر، فقال نوح: ما أقبح هذا الکلب! فجثا الکلب وقال بلسان طلق ذلق: إن کنت

ص:101


1- یوسف / 86.
2- وسائل الشّیعه 17: 221/1 و 7: 393/6، البحار 45: 149، الملهوف علی قتلی الطّفوف: 92، جامع أحادیث الشّیعه 3: 478، لآلئ الأخبار 1: 292.
3- البحار 46: 109/3، مستدرک الوسائل 2: 465/18، کامل الزّیارات: 107/1.
4- تفسیر الصّافی 1: 802.
5- مستدرک الوسائل 11: 244، جامع الأخبار: 109، جامع أحادیث الشّیعه 14: 186.


لا ترضی بخلق اللّه فحوّلنی یا نبیّاللّه. فتحیّر نوح وأقبل یلوم نفسه بذلک وناح علی نفسه أربعین سنه حتّی ناداه اللّه: إلی متی تنوح یا نوح؟! فقد تبت علیک.

بکاء بهلول النّبّاش علی ذنبه أربعین یوماً ولیله

96 - بحار الأنوار: عن أمالی الصّدوق: الطّالقانی، عن أحمد الهمدانیّ، عن أحمد بن(1) صالح، عن موسی بن داود، عن الولید بن هشام، عن هشام بن حسّان، عن الحسن بن أبی الحسن البصریّ، عن عبدالرّحمان بن غنم الدّوسیّ قال: دخل معاذ بن جبل علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله باکیاً فسلّم فردّ علیه السلام ثمّ قال: ما یبکیک یا معاذ؟ فقال: یا رسول اللّه، إنَّ بالباب شابّاً طریّ الجسد، نقیّ اللّون، حسن الصّوره، یبکی علی شبابه بکاء الثّکلی علی ولدها، یرید الدّخول علیک، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : أدخل علَیّ الشّابّ یا معاذ. فأدخله علیه فسلّم فردّ علیه السلام ثمّ قال: ما یبکیک یا شابّ؟ قال: کیف لا أبکی وقد رکبت ذنوباً إن أخذنی اللّه عزّ وجلّ ببعضها أدخلنی نار جهنّم؟! ولا أرانی إلاّ سیأخذنی بها ولا یغفر لی أبداً، فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : هل أشرکت باللّه شیئاً؟ قال: أعوذ باللّه أن أُشرک بربّی شیئاً، قال: أقتلت النّفس الّتی حرّم اللّه؟ قال: لا، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : یغفر اللّه لک ذنوبک وإن کانت مثل الجبال الرّواسی، فقال الشّاب: فإنّها أعظم من الجبال الرّواسی، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : یغفر اللّه لک ذنوبک وإن کانت مثل الأرضین السّبع وبحارها ورمالها وأشجارها وما فیها من الخلق، قال: فإنّها أعظم من الأرضین السبع وبحارها ورمالها وأشجارها وما فیها من الخلق، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : یغفر اللّه لک ذنوبک وإن کانت مثل السّماوات ونجومها ومثل العرش والکرسی، قال: فإنّها أعظم من ذلک. قال: فنظر النّبیّ صلی الله علیه و آله إلیه کهیئه الغضبان ثمّ قال: ویحک یا شابّ، ذنوبک أعظم أم ربّک؟ فخرّ الشّابّ لوجهه وهو یقول: سبحان ربّی، ما شیء أعظم من ربّی، ربّی أعظم یا نبیّ اللّه من کلّ عظیم، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : فهل یغفر الذّنب العظیم إلاّ الرّبّ العظیم؟! قال الشّابّ: لا واللّه یا رسول اللّه.

ص:102


1- البحار 6: 23/26 و 53: 326، مستدرک الوسائل 12: 132/5، أمالی الصّدوق 45/3، نور الثّقلین 1: 324، جامع أحادیث الشّیعه 14: 346، معالم العبر: 410 ضمن بحار الأنوار کمپانی 17: 410، لآلئ الأخبار 1: 368، الأمثال النّبویّه 1: 310/204، تفسیر الصّافی 1: 300.


ثمّ سکت الشّابّ فقال له النّبیّ صلی الله علیه و آله : ویحک یا شابّ، ألا تخبرنی بذنب واحد من ذنوبک؟ قال: بلی اُخبرک: إنّی کنت أنبش القبور سبع سنین، اُخرج الأموات وأنزع الأکفان، فماتت جاریه من بعض بنات الأنصار فلمّا حُملت إلی قبرها ودفنت وانصرف عنها أهلها وجنّ علیهم اللّیل أتیت قبرها فنبشتها ثمّ استخرجتها ونزعت ماکان علیها من أکفانها وترکتها متجرّده علی شفیر قبرها، ومضیت منصرفاً فأتانی الشّیطان فأقبل یزیّنها لی ویقول: أماتری بطنها وبیاضها؟! أماتری ورکیها؟! فلم یزل یقول لی هذا حتّی رجعت إلیها، ولم أملک نفسی حتّی جامعتها وترکتها مکانها فإذا أنا بصوت من ورائی یقول: یا شابّ، ویل لک من دیّان یوم الدّین، یوم یقفنی وإیّاک کما ترکتنی عریانه فی عساکر الموتی، ونزعتنی من حفرتی وسلبتنی أکفانی، وترکتنی أقوم جُنبه إلی حسابی، فویل لشبابک من النّار. فما أظنّ أنّی أشمّ ریح الجنّه أبداً، فماتری لی یا رسول اللّه؟ فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : تنحّ عنّی یا فاسق، إنّی أخاف أن أحترق بنارک، فما أقربک من النّار.

ثمّ لم یزل صلی الله علیه و آله یقول ویشیر إلیه حتّی أمعن من بین یدیه، فذهب فأتی المدینه فتزوّد منها ثمّ أتی بعض جبالها فتعبّد فیها، ولبس مسحاً وغلّ یدیه جمیعاً إلی عنقه، ونادی: یا ربّ، هذا عبدک بهلول، بین یدیک مغلول. یا ربّ، أنت الّذی تعرفنی، وزلّ منّی ما تعلم سیّدی. یا ربّ، أصبحت من النّادمین، وأتیت نبیّک تائباً فطردنی وزادنی خوفاً، فأسألک باسمک وجلالک وعظمه سلطانک أن لا تخیّب رجائی، سیّدی ولا تبطل دعائی ولا تقنّطنی من رحمتک. فلم یزل یقول ذلک أربعین یوماً ولیله، تبکی له السّباع والوحوش، فلمّا تمّت له أربعون یوماً ولیله رفع یدیه إلی السّماء وقال: اللّهمّ ما فعلتَ فی حاجتی؟ إن کنتَ استجبت دعائی وغفرت خطیئتی فأوح إلی نبیّک، وإن لم تستجب لی دعائی ولم تغفر لی خطیئتی وأردت عقوبتی فعجّل بنار تحرقنی، أو عقوبه فی الدّنیا تهلکنی، وخلّصنی من فضیحه یوم القیامه. فأنزل اللّه تبارک وتعالی علی نبیّه صلی الله علیه و آله : «وَالَّذینَ اِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً»(1)(1)یعنی الزّنا «اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ»(2)یعنی بارتکاب ذنب أعظم من الزّنا، ونبش القبور، وأخذ الأکفان «ذَکَرُوا اللّه َ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ»(3)یقول: خافوا اللّه فعجّلوا التّوبه «وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاَّ اللّه ُ»(4)یقول عزّ وجلّ: أتاک عبدی یا محمّد تائباً فطردته، فأین یذهب؟ وإلی من یقصد؟ ومن یسأل أن یغفر له ذنباً غیری؟ ثمّ قال عزّوجلّ: «وَلَمْ یُصِرُّوا عَلی مَا فَعَلوُا وَهُمْ یَعْلَمُون»(5)یقول: لم یقیموا علی الزّنا ونبش

ص:103


1- 2 آل عمران / 135.


القبور وأخذ الأکفان «اُولئِکَ جَزَاؤهُمْ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدینَ فیهَا وَنِعْمَ اَجْرُ الْعَامِلینَ».(6)
(1)

فلمّا نزلت هذه الآیه علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله خرج وهو یتلوها ویتبسّم، فقال لأصحابه: من یدلّنی علی ذلک الشّابّ التّائب؟ فقال معاذ: یا رسول اللّه، بلغنا أنّه فی موضع کذا وکذا.

فمضی رسول اللّه صلی الله علیه و آله بأصحابه حتّی انتهوا إلی ذلک الجبل، فصعدوا إلیه یطلبون الشّابّ فإذا هم بالشّابّ قائم بین صخرتین، مغلوله یداه إلی عنقه، قد اسودّ وجهه، وتساقطت أشفار عینیه من البکاء، وهو یقول: سیّدی، قد أحسنت خلْقی وأحسنت صورتی، فلیت شعری ماذا ترید بی؟ أفی النّار تحرقنی؟ أو فی جوارک تسکننی؟ اللّهمّ إنّک قد أکثرت الإحسان إلیّ وأنعمت علیّ، فلیت شعری ماذا یکون آخر أمری؟ إلی الجنّه تزفّنی؟ أم إلی النّار تسوقنی؟ اللّهمّ إنّ خطیئتی أعظم من السّماوات والأرض ومن کرسیّک الواسع وعرشک العظیم، فلیت شعری تغفر خطیئتی أم تفضحنی بها یوم القیامه؟. فلم یزل یقول نحو هذا یبکی ویحثو التّراب علی رأسه وقد أحاطت به السّباع وصفّت فوقه الطّیر وهم یبکون لبکائه، فدنا رسول اللّه صلی الله علیه و آله فأطلق یدیه من عنقه، ونفض التّراب عن رأسه وقال: یا بهلول، أبشر فإنّک عتیق اللّه من النّار، ثمّ قال صلی الله علیه و آله لأصحابه: هکذا تدارکوا الذّنوب کما تدارکها بهلول. ثمّ تلا علیه ما أنزل اللّه عزّ وجلّ فیه وبشّره بالجنّه.

ثواب من أبکی أربعین شخصاً علی الحسین علیه السلام

97 - وسائل الشّیعه: عن ثواب الأعمال: عن محمّد بن علیّ ماجیلویه، عن محمّد بن(2)

ص:104


1- 5 آل عمران / 135. (6) آل عمران / 136.
2- وسائل الشّیعه 10: 465/4، ثواب الأعمال: 84 ، جامع أحادیث الشّیعه 12: 566.


یحیی، عن محمّد بن أحمد، عن محمّد بن الحسین، عن الحسن بن الحسین اللّؤؤّ، عن الحسن بن علیّ بن أبی عثمان، عن الحلبیّ، عن علیّ بن المغیره، عن أبی عماره المنشد، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: قال لی: یا أبا عماره، أنشدنی للعبدی فی الحسین بن علیّ علیهماالسلام ،

قال: فأنشدته فبکی، قال: ثمّ أنشدته فبکی، قال: فو اللّه ما زلت انشده ویبکی حتّی سمعت البکاء من الدّار. فقال لی: یا أبا عماره، من أنشد فی الحسین شعراً فأبکی خمسین فله الجنّه، ومن أنشد فی الحسین شعراً فأبکی أربعین فله الجنّه، ومن أنشد فی الحسین شعراً فأبکی ثلاثین فله الجنّه، ومن أنشد فی الحسین شعراً فأبکی عشرین فله الجنّه، ومن أنشد فی الحسین شعراً فأبکی عشره فله الجنّه، ومن أنشد فی الحسین شعراً فأبکی واحداً فله الجنّه، ومن أنشد فی الحسین شعراً فبکی فله الجنّه، ومن أنشد فی الحسین شعراً فتباکی فله الجنّه.

أربعینات بکاء السماء

98 - بحار الأنوار: عن المناقب: أحادیث علیّ بن الجعد، عن شعبه، عن قتاده(1) ومجاهد، عن ابن عبّاس قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : إنّ السّماء والأرض لتبکی علی المؤن إذا مات أربعین صباحاً، وإنّها لتبکی علی العالم إذا مات أربعین شهراً، وإنّ السّماء والأرض لیبکیان علی الرّسول أربعین سنه، وإنّ السّماء والأرض لیبکیان علیک یا علیّ إذا قتلت أربعین سنه. قال ابن عبّاس: لقد قتل أمیرالمؤمنین علیه السلام علی الأرض بالکوفه فأمطرت السّماء ثلاثه أیّام دماً.

99 - بحار الأنوار: عن مکارم الأخلاق (فی حدیث طویل :) یا أباذرّ، إنّ الأرض(2) لتبکی علی المؤن إذا مات أربعین صباحاً.

ص:105


1- البحار 42: 308/9، المناقب 2: 346.
2- البحار 77: 84/ 3، مکارم الأخلاق: 466.

بلغ

تبلیغ الإمام علیّ علیه السلام أربعین آیه من سوره براءه

100 - إثبات الهداه: عن کتاب الکشف والبیان للثّعلبیّ: أنّ علیّاً علیه السلام أخذ ما حمل(1) رسول اللّه صلی الله علیه و آله مع أبی بکر بإذن رسول اللّه صلی الله علیه و آله من سوره براءه، وهو أربعون من صدرها، بعدما توجّه إلی مکّه فکان أخذها منه بذی الحلیفه، وأنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: لا یبلّغ عنّی غیری.

بلقس

الملوک من آباء بلقیس

101 - سفینه البحار: بلقیس: - بالکسر - ملکه سبأ، قال الحسن: هی بنت شراحیل(2) وَلَدَها أربعون ملِکاً آخرهم أبوها.

بلا

تعاهُد المؤن بالبلاء کلّ أربعین یوماً

102 - بحار الأنوار: عن الکافی: عن علیّ بن إبراهیم، عن هارون بن مسلم، عن(3) مسعده ابن صدقه، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: قال النّبیّ صلی الله علیه و آله یوماً لأصحابه: ملعون کلّ مال لایُزکّی، ملعون کلّ جسد لایزکّی ولو فی کلّ أربعین یوماً مرّه، فقیل: یا رسول اللّه، أمّا زکاه المال فقد عرفناها، فما زکاه الأجساد؟ فقال لهم: أن تصاب بآفه. قال: فتغیّرت وجوه الّذین سمعوا ذلک منه، فلمّا رآهم قد تغیّرت ألوانهم قال لهم: هل تدرون ما عنیت بقولی؟ قالوا: لا یا رسول اللّه، قال: بلی، الرّجل یُخدش الخدشه، ویُنکب النّکبه، ویعثر العثره، ویمرض المرضه، ویُشاک الشّوکه وما أشبه هذا.. حتّی ذکر فی آخر حدیثه اختلاج العین.

ص:106


1- إثبات الهداه 2: 323.
2- سفینه البحار 1: 261 .
3- البحار 67: 218/26 و 81: 181/ 28، الکافی 2: 258/26، قرب الإسناد: 33، مستدرک الوسائل 2: 53 و 7: 46/7، سفینه البحار 4: 307، جامع أحادیث الشّیعه 3: 93، لآلئ الأخبار 1: 325.



103 - جامع أحادیث الشّیعه: عن الحسین بن سعید الأهوازیّ فی کتاب المؤن عن أبی(1) عبداللّه علیه السلام قال: إنّ الرّبّ لیتعاهد المؤن فما یمرّ به أربعون صباحاً إلاّ تعاهده: إمّا بمرض فی جسده، وإمّا بمصیبه فی أهله وماله، وإمّا مصیبه من مصیبات الدّنیا لیأجره اللّه علیه.

104 - بحار الأنوار: الکافی: عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن أبی(2) أیّوب، عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: المؤن لا یمضی علیه أربعون لیله إلاّ عرض له أمر یحزنه یُذکَّر به.

105 - بحار الأنوار: عن التّمحیص:عن معاویه بن عمّار قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام (3) یقول: ما من مؤن إلاّ وهو یذکّر، ببلاءٍ یصیبه فی کلّ أربعین یوماً، أو بشیء فی ماله وولده لیأجره اللّه علیه، أو بهمّ لا یدری من أین هو.

106 - بحار الأنوار: عن جامع الأخبار: عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: ما من مؤن إلاّ وهو(4) یُذکَّر فی کلّ أربعین یوماً ببلاء، إمّا فی ماله، أو فی ولده، أو فی نفسه فیؤر علیه، أو همٍّ لا یدری من أین هو.

107 - بحار الأنوار: عن مجالس الشّیخ: عن جماعه، عن أبی المفضّل، عن محمّد بن(5) علیّ بن معمّر، عن حمدان بن المعافی، عن موسی بن سعدان، عن یونس بن یعقوب قال: سمعت أبا عبداللّه جعفر بن محمّد علیه السلام یقول: المؤن أکرم علی اللّه من أن یمرّ به أربعون یوماً لا یمحّصه اللّه تعالی فیها من ذنوبه، و إنّ الخدش والعثره وانقطاع الشِّسع واختلاج العین وأشباه ذلک لَیمحَّص به ولیّنا من ذنوبه، وأن یغتمّ لا یدری ما وجهه، فأمّا الحمّی فإنّ أبی حدّثنی عن آبائه، عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: حمّی لیله کفّاره سنه.

ص:107


1- جامع أحادیث الشّیعه 3: 88.
2- البحار 67: 211/14، الکافی 2: 254/11 و 242/74، التّمحیص 44/54، وسائل الشّیعه 2: 907/7، لآلئ الأخبار 1: 325.
3- البحار 67: 241/68، التّمحیص 33/16، لآلئ الأخبار 1:324.
4- البحار 67: 237 و 81: 198/55، جامع الأخبار: 114.
5- البحار 81: 187/44، مجالس الشّیخ 2: 243، مستدرک الوسائل 2: 55، جامع أحادیث الشّیعه 3: 83 .

بنی

کرامه مَن یبنی مأویً لعابر سبیل

108 - بحار الأنوار: عن ثواب الأعمال (فی خطبه طویله :) ومن بنی علی ظهر(1) الطّریق مأوی لعابر سبیل بعثه اللّه یوم القیامه علی نجیب من درّ، وجهه یضیء لأهل الجمع نوراً حتّی یزاحم إبراهیم خلیل الرّحمان علیه السلام فی قبّته، فیقول أهل الجمع: هذا ملک من الملائکه لم یُرَ مثله قطّ. ودخل فی شفاعته الجنّه أربعون ألف ألف رجل... (الحدیث).

الحاله العبادیّه لأبناء الأربعین

109 - بحار الأنوار : عن جامع الأخبار: قال النّبیّ صلی الله علیه و آله : أبناء الأربعین زرع قد دنا(2) حصاده، أبناء الخمسین ماذا قدّمتم وماذا أخّرتم؟ أبناء السّتّین هلمّوا إلی الحساب لا عذر لکم، أبناء السّبعین عُدّوا أنفسکم من الموتی.

110 - حلیه الأولیاء : مسنداً عن وهب قال: قرأت فی بعض الکتب أنّ منادیاً ینادی من(3) السّماء الرّابعه: یا أبناء الأربعین، أنتم زرع قددنا حصاده، یا أبناء الخمسین ماذا قدّمتم وماذا أخّرتم؟ یا أبناء السّتین لاعذرلکم، لیت الخلق لم یُخلقوا، وإذا خُلِقوا علموا لماذا خلقوا، قد أتتکم السّاعه فخذوا حذرکم.

111 - بحار الأنوار : عن روضه الواعظین: قال الصّادق علیه السلام : مکتوب فی التّوراه: أبناءَ(4) الأربعین أوفوا للحساب، أبناء الخمسین زرع قد دنا حصاده، أبناء السّتّین ماذا قدّمتم وماذا أخّرتم؟ أبناء السّبعین عُدُّوا أنفسکم فی الموتی، أبناء الثّمانین تُکتب لکم الحسنات ولا تکتب علیکم السّیّئات، أبناء التّسعین أنتم اُسراء اللّه فی أرضه.

ص:108


1- البحار 76: 370، وسائل الشّیعه 11: 562/1، ثواب الأعمال: 291، لآلئ الأخبار 3: 125.
2- البحار 73 : 391، مستدرک الوسائل 12: 157 / 7، جامع الأخبار: 120، جامع أحادیث الشّیعه 13: 267، روضه المتّقین 8 : 417، سفینه البحار 3: 645.
3- حلیه الأولیاء 4: 33، کنز العمّال 16: 78 / 44004، کتاب الفردوس 4: 52/6164 .
4- البحار 6: 136 / 39، روضه الواعظین: 490.

112 - کنز العمّال : عن عائشه، قال رسول الله صلی الله علیه و آله : سألت ربّی فی أبناء الأربعین من اُمّتی،(1) فقال: یا محمّد، قد غفرت لهم. قلت: فأبناء الخمسین؟ قال: إنّی قد غفرت لهم. قلت: فأبناء السّتّین؟ قال: قد غفرت لهم. قلت: فأبناء السّبعین؟ قال: یا محمّد، إنّی لأستحیی من عبدی أن أعمّره سبعین سنه یعبدنی لا یشرک بی شیئاً أن اُعذّبه بالنّار... (الحدیث).

بهل

مباهله أربعین رجلاً من نجران

113 - بحار الأنوار: عن المناقب: روی الواحدیّ فی أسباب النّزول بإسناده عن عبداللّه (2) ابن أحمد بن حنبل، عن أبیه. وروی ابن البیّع فی معرفه علوم الحدیث عن الکلبیّ عن أبی صالح، عن ابن عبّاس. وروی مسلم فی الصّحیح، والتّرمذیّ فی الجامع، وأحمد بن حنبل فی المسند وفی الفضائل أیضاً، وابن بطّه فی الإبانه، وابن ماجه القزوینیّ فی السّنن، والأشنهیّ فی اعتقاد أهل السّنّه، والخرکوشیّ فی شرف النّبیّ. وقد رواه محمّد بن إسحاق وقتیبه بن سعید والحسن البصریّ ومحمود الزّمخشریّ وابن جریر الطّبریّ والقاضی أبو یوسف والقاضی المعتمد أبو العبّاس. وروی عن ابن عبّاس وسعید بن جبیر ومجاهد وقتاده والحسن وأبی صالح والشّعبیّ والکلبیّ ومحمّد بن جعفر بن زبیر، وأسند أبو الفرج الأصفهانیّ فی الأغانی عن شهر بن حوشب، وعن عمر بن علیّ وعن الکلبیّ وعن أبی صالح وابن عبّاس وعن الشّعبیّ وعن الثّمالیّ وعن شریک وعن جابر وعن أبی رافع وعن الصّادق وعن الباقر وعن أمیر المؤمنین علیهم السلام ، وقد اجتمعت الإمامیّه والزّیدیّه مع اختلاف روایاتهم علی ذلک. ومجمع الحدیث من الطّرق جمیعاً أنّ وفد نجران کانوا أربعین رجلاً وفیهم السّیّد والعاقب وقیس والحارث وعبد المسیح بن یونان أُسقف نجران فقال الاُسقف: با أباالقاسم موسی بن أبوه؟ قال: عمران... (إلی أن قال:) قالوا: أنصفتنا یا أباالقاسم، فمتی نباهلک؟ فقال: بالغداه إن شاءاللّه، وانصرف النّصاری فقال السّیّد لأبی الحارث: ماتصنعون بمباهلته؟

ص:109


1- کنز العمّال 14: 400/ 39066 و 15: 664/42631، کتاب الفردوس 2: 311/ 3408.
2- البحار 21: 343/13 .


إن کان کاذباً ما نصنع بمباهلته شیئاً، وإن کان صادقاً لنَهلکنّ، فقال الاُسقف: إن غدا فجاء بولده وأهل بیته فاحذروا مباهلته... (الحدیث).

114 - بحار الأنوار: عن تفسیر فرات الکوفیّ: أحمد بن الحسن بن إسماعیل بن صبیح معنعناً عن شهر بن حوشب قال: قدم علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله عبد المسیح بن أبقی(1) ومعه العاقب وقیس أخوه ومعه حارث بن عبدالمسیح وهو غلام، ومعه أربعون حَبراً فقال: یا محمّد، کیف تقول فی المسیح؟... (الحدیث).

مصالحه نصاری نجران فی قصّه المباهله

115 - الکامل فی التّاریخ: - فی ذکروفد نجران مع العاقب و السّیّد - وأمّا نصاری(2) نجران فإنّهم أرسلوا العاقب والسّیّد فی نفر إلی رسول اللّه صلی الله علیه و آله وأرادوا مباهلته، فخرج رسول اللّه صلی الله علیه و آله ومعه علیّ وفاطمه والحسن والحسین، فلمّا رأوهم قالوا: هذه وجوه لو أقسمتْ علی اللّه أن یزیل الجبال لأزالها. ولم یباهلوه و صالحوه علی ألفی حلّه، ثمن کلّ حلّه أربعون درهماً... (إلی أن قال:) واشتری منهم عقارهم وأموالهم، وقیل: إنّهم کانوا قد کثروا فبلغوا أربعین ألفاً فتحاسدوا بینهم ... (الحدیث).

116 - مستدرک الوسائل: عن الشّیخ أبی الفتوح فی تفسیره: فی قصّه المباهله... (إلی(3) أن قال:) فأمر رسول اللّه صلی الله علیه و آله أن یکتب لهم کتاب الصّلح:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، هذا کتاب من محمّد النّبیّ رسول اللّه لنجران و حاشیتها، فی کلّ صفراء وبیضاء وثمره ورقیق، لایؤذ منهم غیر ألفی حلّه من حلل الأواقی، قیمه کلّ حلّه أربعون درهماً، فما زاد أو نقص فبحساب ذلک، یوردون ألفاً منها فی صفَر، وألفاً فی رجب، وعلیهم أربعون دیناراً مثوی رسلی، فما فوق ذلک، وعلیهم فی کلّ حدث یکون بالیمن من ذی عدن عاریه مضمونه ثلاثون درعاً، وثلاثون فرساً وثلاثون جملاً عاریه مضمونه لهم بذلک جوار اللّه، وذمّه محمّد بن عبداللّه

ص:110


1- البحار 21: 349/18، تفسیر فرات: 17.
2- الکامل فی التّاریخ 2: 293، إحقاق الحقّ 18: 391.
3- مستدرک الوسائل 11: 133، جامع أحادیث الشّیعه 13: 147، تفسیر أبی الفتوح 1: 577.


رسول اللّه، فمن أکل الرّبا منهم بعد عامه هذا فذمّتی منه بریئه.

بوب

عرض أبواب الجنّه مسیره أربعین سنه

117 - بحار الأنوار: عن الخصال: أبی، عن سعد، عن البرقیّ، عن أبیه، عن أحمد بن(1) النّصر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام قال: أحسنوا الظّنّ باللّه، واعلموا أنّ للجنّه ثمانیه أبواب، عرض کلّ باب منها مسیره أربعین سنه.

118 - صحیح مسلم: مسنداً عن عتبه بن غزوان (فی حدیث) ولقد ذکر لنا أنّ مابین(2) مصراعین من مصاریع الجنّه مسیره أربعین سنه... (الحدیث).

119 - کنز العمّال: مسنداً عن أبی سعید، أنّ ما بین مصراعین فی الجنّه لمسیره أربعین(3) سنه.

اختلاف النّبیّ صلی الله علیه و آله إلی باب فاطمه علیهاالسلام أربعین صباحاً

120 - بحار الأنوار: عن تفسیر فرات: علیّ بن محمّد، قراءهً علیه مُعنعِناً، عن أبی(4) عبداللّه جعفر بن محمّد علیه السلام قال: لمّا بنی أمیر المؤمنین علیه السلام بفاطمه علیهاالسلام اختلف رسول اللّه صلی الله علیه و آله إلی بابها أربعین صباحاً، کلّ غداه یدقّ الباب ثمّ یقول: السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّه ومعدن الرّساله ومختلف الملائکه، الصّلاهَ رحمکم اللّه «اِنَّمَا یُریدُ اللّه ُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً».(1)(5)ثمّ قال: یدقُّ دقّاً أشدّ من ذلک ویقول: أنا سلم لمن سالمتم وحرب لمن حاربتم.

ص:111


1- البحار 8: 131/32، الخصال 2: 408/7.
2- صحیح مسلم 4: 2278، حلیه الأولیاء 1: 171.
3- کنز العمّال 14: 454/39233 و 456/39246 و 463/39278 و 15: 935/ 43604.
4- البحار 35: 215/20، تفسیر فرات: 126، وفیه: إنّی سلم لمن سالمهم وحرب لمن حاربهم.
5- الأحزاب / 33.

 

121 - بحار الأنوار: عن أمالی الشّیخ: أبو عمرو، عن ابن عقده، عن الحسین بن(1) عبدالرّحمان، عن أبیه، عن عبد النّور بن عبداللّه بن سنان، عن سلیمان بن قرم، عن أبی الحجّاف وسالم بن أبی حفصه، عن نقیع بن أبی داود، عن أبی الحمراء قال: شهدت النّبیّ صلی الله علیه و آله أربعین صباحاً یجیء إلی باب علیّ وفاطمه علیهماالسلام فیأخذ بعضادتَی الباب ثمّ یقول: السّلام علیکم أهلَ البیت ورحمه اللّه وبرکاته، الصّلاهَ یرحمکم اللّه «اِنَّمَا یُریدُ اللّه ُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً».(1)(2) ویأتی أیضاً فی (طهر).

بیع

بیع أرض بأربعین ألف درهم

122 - کنز العمّال: عن المسوّر بن المخرمه قال: باع عبدالرّحمان بن عوف أرضاً له من(3) عثمان بن عفّان بأربعین ألف دینار فقسّم ذلک المال فی بنی زهره وفی فقراء المسلمین واُمّهات المؤمنین... (الحدیث).

بیع و شراء فرس بأربعین ألف درهم

123 - کنز العمّال: مسنداً عن ابن المسیّب قال: قال أصحاب النّبیّ صلی الله علیه و آله : ودَدنا لو أنّ(4) عثمان بن عفّان وعبدالرّحمان بن عوف تبایعا حتّی ننظر أیّهما أعظم جدّاً فی التّجاره. فاشتری عبدالرّحمان من عثمان فرساً بأرض اُخری بأربعین ألف درهم إن أدرکتها الصّفقه وهی سالمه، ثمّ أجازه قلیلاً فرجع فقال: أزیدک ستّه آلاف إن وجدها رسولی سالمه... (الخبر).

ص:112


1- البحار 35: 209/8، أمالی الشّیخ الطّوسی: 257، نور الثّقلین 3: 410، إحقاق الحقّ: 9: 48 و 49 و 174.
2- الأحزاب / 33.
3- کنزالعمّال 13: 709/37818.
4- کنزالعمّال 13: 220/36667.

124 - السّنن الکبری: مسنداً عن الزّهریّ، عن ابن المسیّب قال: قال أصحاب(1) النّبیّ صلی الله علیه و آله : وددنا أنّ عثمان وعبدالرّحمان بن عوف قد تبایعا حتّی ننظر أیّهما أعظم جدّاً فی التّجاره. فاشتری عبدالرّحمن من عثمان فرساً بأرض اُخری بأربعین ألف درهم أو نحو ذلک إن أدرکتها الصّفقه وهی سالمه، ثمّ أجاز قلیلاً فرجع... (الحدیث).

نزع الرّحمه من قلب مَن باع فی أربعین لیله

125 - کنز العمّال: مسنداً عن أنس، لو کان فی الجنّه تجاره لباعوا البزّ، ولو کان فی(2) النّار تجاره لباعوا الطّعام، ومن باع أربعین لیله نزعت الرّحمه من قلبه.

جواز بیع الدّنانیر بالدّراهم بأربعین، نسیئه

126 - وسائل الشّیعه: عن التّهذیب: بإسناده عن محمّد بن أحمد بن یحیی، عن أحمد(3) ابن محمّد، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن ثعلبه، أبی الحسین، عن عمّار السّاباطیّ،

عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: الدّنانیر بالدّراهم بثلاثین أو أربعین أو نحو ذلک نسیئهً؟ قال: لابأس.

برکه بیع بدعاء النّبیّ صلی الله علیه و آله

127 - مستدرک الوسائل: عن الثاقب فی المناقب: عن عروه بن أبی الجعد البارقیّ قال:(4) قدم جلب فأعطانی النّبیّ صلی الله علیه و آله دیناراً فقال: إشترِ بها شاه. فاشتریت شاتین بدینار، فلحقنی رجل فبعت أحدهما(1)(5)منه بدینار، ثمّ أتیت النّبیّ صلی الله علیه و آله بشاه ودینار، فردّه علَیّ وقال: بارک اللّه لک فی صفقه یمینک، ولقد کنت أقوم بالکناسه - أو قال بالکوفه - فأربح فی الیوم أربعین ألفاً.

ص:113


1- السّنن الکبری للبیهقیّ 5: 267، باب من قال یجوز بیع العین الغائبه.
2- کنزالعمّال 4: 33/9361.
3- وسائل الشّیعه 12: 460/12، التّهذیب 7: 100/39، الاستبصار 3: 94/7، روضه المتّقین 7: 311.
4- مستدرک الوسائل 13: 245، ثاقب المناقب: 40 .
5- هکذا فی المصدر، والظاهر: إحدیهما.

 

128 - السّنن الکبری للبیهقی: مسنداً عن عروه بن أبی الجعد البارقیّ قال: أعطانی(1) رسول اللّه صلی الله علیه و آله : دیناراً فقال: إشتر لنا به شاه، قال: فانطلقت فاشتریت شاتین بدینار. فلقیَنی رجلٌ فی الطّریق فساومَنی بشاهٍ فبعتها بدینار، فأتیت النّبیّ صلی الله علیه و آله فقلت: یا رسول اللّه، هذا دینارکم وهذه شاتکم...(إلی أن قال:) فقال: اللّهمّ بارک له فی صفقه یمینه. قال: فقال: إنّی لأقوم فی الکناسه بالکوفه فما أرجع إلی أهلی حتّی أربح أربعین ألفاً.

129 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن أبی عاصم التّمیمیّ قال: کنّا نشتری السّرق علی عهد(2) ابن ذبیان بأربعین فنبیعها بستّین إلی العطاء، فسألت ابن عمر قلت: ما تقول فی السّرق؟ قلت: الحریر، قال: هلاّ قلت: شقق الحریر، قلت: نشتریها بأربعین ونبیعها بستّین إلی العطاء...(الخبر).

مبایعه أربعین رجلاً لعلیّ علیه السلام

130 - شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: إنّه علیه السلام لمّا استنجد بالمسلمین(3) عقیب یوم السّقیفه وماجری فیه، وکان یحمل فاطمه علیهاالسلام لیلاً علی حمار وابناها بین یدی الحمار، وهو علیه السلام یسوقه فیطرق بیوت الأنصار وغیرهم ویسألهم النّصره والمعونه أجابه أربعون رجلاً فبایعهم علی الموت، وأمرهم أن یصبحوا بکره محلّقی رؤسهم ومعهم سلاحهم، فأصبح لم یوافه منهم إلاّ أربعه: الزّبیر والمقداد وأبوذرّ وسلمان، ثمّ أتاهم من اللّیل فناشدهم فقالوا: نصبّحک غدوه. فما جاءه منهم إلاّ أربعه، وکذلک فی اللّیله الثّالثه،

وکان الزّبیر أشدّهم له نصره وأنفذهم فی طاعته بصیره، حلق رأسه وجاء مراراً وفی عنقه سیفه، وکذلک الثّلاثه الباقون، إلاّ أنّ الزبیر هو کان الرّأس فیهم... (الحدیث).

ص:114


1- السّنن الکبری للبیهقیّ 6: 112.
2- حلیه الأولیاء 9: 52.
3- شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید 11: 14، البحار 28: 267/2.

ما وجد علیّ علیه السلام أربعین رجلاً یبایعه

131 - بحار الأنوار: عن کتاب سلیم بن قیس الهلالیّ: (فی حدیث طویل :) قال: قلت(1) لسلمان: أَدَخلُوا علی فاطمه بغیر إذن؟ قال: إی واللّه، وما علیها خمار، فنادت: یا أبتاه، یا رسول اللّه، فلبئس ما خلّفک أبو بکر وعمر، وعیناک لم تتفقّأ فی قبرک. تنادی بأعلی صوتها. فلقد رأیت أبا بکر ومن حوله یبکون ما فیهم إلاّ باک، غیرَ عمر وخالد بن الولید والمغیره بن شعبه، وعمر یقول: إنّا لسنا من النّساء ورأیهنّ فی شیء. قال: فانتهوا بعلیّ علیه السلام إلی أبی بکر وهو یقول: أما واللّه لو وقع سیفی فی یدی لعلمتم أنّکم لم تصلوا إلی هذا أبداً، أما واللّه ماألوم نفسی فی جهادکم، ولو کنت أستمسک من أربعین رجلاً لفرّقت جماعتکم، ولکن لعن اللّه أقواماً بایعونی ثمّ خذلونی. ولمّا أن بصر به أبو بکر صاح: خلّوا سبیله، فقال علیّ علیه السلام : یا أبا بکر، ما أسرع ما توثّبتم علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله بأیّ حقّ وبأیّ منزله دعوت النّاس إلی بیعتک؟ ألم تبایعنی بالأمس بأمر اللّه وأمر رسول اللّه؟!... (الحدیث).

132 - بحار الأنوار: عن الاحتجاج: دخل علیّ علیه السلام وهو یقول: أما واللّه لو وقع سیفی(2) بیدی لعلمتم أنّکم لم تصلوا إلی هذا منّی، وباللّه ما ألوم نفسی فی جهد، ولو کنت فی أربعین رجلاً لفرّقت جماعتکم، فلعن اللّه قوماً بایعونی ثمّ خذلونی. فانتهره عمر فقال: بایع.

133 - بحار الأنوار: عن کتاب سلیم بن قیس الهلالیّ: (فی حدیث:) فقال علیّ علیه السلام : لقد(3) وفیتم بصحیفتکم الملعونه الّتی قد تعاقدتم علیها فی الکعبه: إن قتل اللّه محمّداً أو مات لتزونّ هذا الأمر عنّا أهل البیت، فقال أبو بکر: فما علمک بذلک ما اطلعناک علیها؟ فقال علیّ علیه السلام : أنت یا زبیر، وأنت یا سلمان، وأنت یا أباذر، وأنت یا مقداد، أسألکم باللّه وبالإسلام، أما سمعتم رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول ذلک، وأنتم تسمعون أنّ فلاناً وفلاناً - حتّی عدّ هؤلاء الخمسه - قد کتبوا بینهم کتاباً، وتعاهدوا فیه وتعاقدوا فیه وتعاقدوا علی ما صنعوا؟

ص:115


1- البحار 28: 270/45، کتاب سلیم بن قیس: 39.
2- البحار 28: 284، الاحتجاج: 52 ، کتاب سلیم بن قیس :39.
3- البحار 28: 274/45، کتاب سلیم بن قیس: 41، نور الثّقلین 2: 73.


فقالوا: اللّهمّ نعم، قد سمعنا رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول ذلک لک، إنّهم قد تعاهدوا وتعاقدوا علی ما صنعوا، وکتبوا بینهم کتاباً إن قُتلتُ أو متّ أن یزووا عنک هذا یا علیّ فقلت: بأبی أنت یا رسول اللّه، فما تأمرنی إذا کان ذلک أن أفعل؟ فقال لک: إن وجدت علیهم أعواناً فجاهدهم ونابذهم، وإن لم تجد أعواناً فبایعهم واحقن دمک، فقال علیّ علیه السلام : أما واللّه، لو أنّ اُولئک الأربعین رجلاً الّذین بایعونی وفَوا لی لجاهدتکم فی اللّه...(الحدیث).

134 - بحار الأنوار: عن کتاب سلیم بن قیس الهلالیّ قال: کنّا جلوساً حول أمیر(1) المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السلام وحوله جماعه من أصحابه، فقال له قائل: یا أمیرالمؤمنین، لو استنفرت النّاس، فقام وخطب فقال: أما إنّی قد استنفرتکم فلم تنفروا، ودعوتکم فلم تسمعوا، فأنتم شهود کغیّاب وأحیاء کأموات وصمّ ذوو أسماع، أتلو علیکم الحکمه، وأعظکم بالموعظه الشّافیه الکافیه، وأحثّکم علی جهاد أهل الجور، فما آتی علی آخر کلامی حتّی أراکم متفرّقین...(إلی أن قال:) فقال ابن قیس وغضب من قوله: فما منعک یا بن أبی طالب حین بویع أبو بکر أخو بنی تیم، وأخو بنی عدیّ بن کعب، وأخو بنی اُمیّه بعدهم أن تقاتل وتضرب بسیفک وأنت لم تخطبنا خطبه منذ کنت قدمت العراق إلاّ قلت فیها قبل أن تنزل عن المنبر: واللّه إنّی لَأَولی النّاس بالنّاس، وما زلتُ مظلوماً مذ قبض رسول اللّه صلی الله علیه و آله ؟... (إلی أن قال:) ولو کنت وجدت یوم بویع أخوتیم أربعین رجلاً مطیعین لجاهدتهم... (إلی أن قال:) یا بن قیس، أما والّذی فلق الحبّه وبرأ النّسمه، لو وجدت یوم بویع أبو بکر الّذی عیّرتنی بدخولی فی بیعته أربعین رجلاً کلّهم علی مثل بصیره الأربعه الّذین وجدت لما کففت یدیّ ولناهضت القوم، ولکن لم أجد خامساً. قال الأشعث: ومَن الأربعه یا أمیر المؤمنین؟ قال: سلمان وأبوذرّ والمقداد والزّبیر بن صفیّه قبل نکثه بیعتی، فإنّه بایعنی مرّتین: أمّا بیعته الاُولی الّتی وفی بها فإنّه لمّا بویع أبوبکر أتانی أربعون رجلاً من المهاجرین والأنصار، فبایعونی وفیهم الزّبیر فأمرتهم أن یصبحوا عند بابی محلقین رؤسهم، علیهم السّلاح، فما وافی منهم أحد ولا صبّحنی منهم غیر أربعه: سلمان وأبوذرّ والمقداد والزّبیر، وأما بیعته الاُخری فإنّه هو وصاحبه طلحه بعد قتل عثمان فبایعانی

ص:116


1- البحار 29: 465/55، مستدرک الوسائل 11: 74/4، کتاب سلیم بن قیس: 89 ، جامع أحادیث الشّیعه 13: 41.


طائعین غیر مکرهین ثمّ رجعا عن دینهما مرتدّین ناکثین مکابرین معاندین حاسدین. فقتلهما اللّه إلی النّار، وأما الثّلاثه سلمان وأبوذرّ والمقداد فثبتوا علی دین محمّد صلی الله علیه و آله وملّه إبراهیم حتّی لقوا اللّه یرحمهم اللّه. یا بن قیس، فواللّه لو أنّ أولئک الأربعین الّذین بایعونی وفوا لی وأصبحوا علی بابی محلّقین قبل أن تجب لعتیق فی عنقی بیعه لناهضته وحاکمته إلی اللّه عزّوجلّ، ولو وجدت قبل بیعه عثمان أعواناً لناهضتهم... (الحدیث).

135 - بحار الأنوار: عن الاحتجاج: عن إسحاق بن موسی، عن أبیه موسی بن جعفر،(1) عن أبیه جعفر بن محمد، عن آبائه علیهم السلام قال: خطب أمیر المؤمنین علیه السلام خطبه بالکوفه، فلمّا کان فی آخر کلامه قال: إنّی لأولی النّاس بالنّاس وما زلت مظلوماً منذ قبض رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، فقام الأشعث بن قیس لعنه اللّه فقال: یا أمیر المؤمنین، لم تخطبنا خطبه منذ قدمت العراق إلاّ وقلت: واللّه إنّی لأولی النّاس بالنّاس وما زلت مظلوماً منذ قبض رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، ولمّا ولی تیم وعدیّ ألا ضربت بسیفک دون ظلامتک؟ فقال له أمیرالمؤمنین علیه السلام : یا بن الخمّاره، قد قلتَ قولاً فاستمع، واللّه ما منعنی الجبن ولا کراهیه الموت، ولا منعنی ذلک إلاّ عهد أخی رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، خبّرنی وقال: یا أبا الحسن، إنّ الاُمّه ستغدر بک وتنقض عهدی، وإنّک منّی بمنزله هارون من موسی، فقلت: یا رسول اللّه، فما تعهد إلیّ إذا کان کذلک؟ فقال: إن وجدت أعواناً فبادر إلیهم وجاهدهم، وإن لم تجد أعواناً فکُفَّ یدک واحقن دمک حتّی تلحق بی مظلوماً. فلمّا تُوفّی رسول اللّه صلی الله علیه و آله اشتغلت بدفنه والفراغ من شأنه ثمّ آلیت یمیناً أنّی لا أرتدی إلاّ للصّلاه حتّی أجمع القرآن، ففعلت، ثمّ أخذت بید فاطمه وابنیّ الحسن والحسین ثمّ دُرت علی أهل بدر وأهل السّابقه فناشدتهم حقّی ودعوتهم إلی نصرتی، فما أجابنی منهم إلاّ أربعه رهط: سلمان وعمّار والمقداد وأبوذرّ، وذهب من کنت أعتضد بهم علی دین اللّه من أهل بیتی...(إلی أن قال:) فقال له الأشعث: یا أمیر المؤمنین، کذلک کان عثمان لمّا لم یجد أعواناً کفّ یده حتّی قتل مظلوماً فقال أمیرالمؤمنین: یا بن الخمّاره، لیس کما قست، إنّ عثمان لمّا جلس، جلس فی غیر مجلسه، وارتدی بغیر ردائه، وصارع الحقّ فصرعه الحقّ، والّذی بعث محمّداً بالحقّ لو وجدت یوم بویع أخوتیم أربعین رهطاً لجاهدتهم فی اللّه... (الخبر).

ص:117


1- البحار 29: 419/2، الاحتجاج 1: 190، جامع أحادیث الشّیعه 13: 43.

136 - بحار الأنوار: عن تاریخ الطّبریّ: فأمّا قوله علیه السلام : «لم یکن لی معین إلاّ أهل بیتی(1) فضننت بهم عن الموت»، فنقول: ما زال علیّ علیه السلام یقوله، ولقد قاله عقیب وفاه رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، قال: لو وجدت أربعین ذوی عزم.

ذکر ذلک نصر بن مزاحم فی کتاب صفّین، وذکره کثیر من أرباب السّیره. وأمّا الّذی یقوله جمهور المحدّثین وأعیانهم فإنّه علیه السلام امتنع من البیعه ستّه أشهر ولزم بیته فلم یبایع حتّی ماتت فاطمه علیهاالسلام ، فلمّا ماتت بایع طوعاً.

137 - بحار الأنوار: عن کتاب سلیم بن قیس الهلالیّ (فی حدیث طویل :) فلم تدَع(2) أحداً من أهل بدر والسّابقه إلاّ وقد دعوتهم واستنفرتهم علیه فلم تجد منهم إنساناً غیر أربعه: سلمان وأبوذرّ والمقداد والزّبیر، لعمری لو کنت محقّاً لأجابوک وساعدوک ونصروک، ولکن ادّعیت باطلاً وما لایقرّون به، وسمعتک اُذنای وأنت تقول لأبی سفیان حین قال لک: غلبک علیه أذلّ أحیاء قریش تیم وعدیّ. ودعاک إلی أن ینصرک فقلت: لو وجدت أعواناً أربعین رجلاً من المهاجرین والأنصار من أهل السّابقه لناهضت الرّجل، فإنّا لم نجد غیر أربعه رهط بایعت مکرهاً. قال: فکتب إلیه أمیر المؤمنین علیه السلام ... (إلی آخره).

امتناع علیّ علیه السلام عن البیعه أربعین یوماً

138 - بحار الأنوار: (فی حدیث:) قد علمنا أنّ أمیر المؤمنین علیه السلام تأخّر عن البیعه(3) وامتنع منها علماً لا یتخالجنا فیه الشّکّ، واختلف النّاس فی مدّه تأخّرها، فمنهم من قال: ستّه أشهر، ومنهم من قال: أربعین یوماً.

ص:118


1- البحار 28: 312.
2- البحار 33: 151/421، کتاب سلیم بن قیس: 152.
3- البحار 28: 386، تاریخ الیعقوبیّ 2: 116.

شرطه الخمیس یبایعون علیّاً علیه السلام

139 - تاریخ الطّبری: عن الزّهری أنّه قال: جعل علیّ علیه السلام قیس بن سعد علی مقدّمه(1) من أهل العراق إلی قبل آذربیجان وعلی أرضها، وشرطه الخمیس الّتی ابتدعتها العرب وکانوا أربعین ألفاً بایعوا علیّاً علیه السلام علی الموت، ولم یزل قیس یداری ذلک البعث حتّی قتل علیّ علیهماالسلام واستخلف أهل العراق الحسن بن علیّ علیه السلام علی الخلافه.

أربعون ألفاً من أهل الکوفه یبایعون الحسین علیه السلام

140 - بحار الأنوار: قال ابن نما رحمه اللّه فی کتاب مثیر الأحزان: عن داود بن أبی(2) هند، عن الشّعبی قال: بایع الحسینَ علیه السلام أربعون ألفاً من أهل الکوفه علی أن یحاربوا من حارب ویسالموا من سالم، فعند ذلک ردّ جواب کتبهم یمنّیهم بالقبول، ویعدهم بسرعه الوصول، وبعث مسلم بن عقیل.

141 - بحار الأنوار: قال ابن نما رحمه اللّه فی کتاب مثیر الأحزان: (فی خبر) فلمّا(3) أشرف - عبیداللّه بن زیاد - علی الکوفه نزل حتّی أمسی لیلاً فظنّ أهلها أنّه الحسین علیه السلام ودخلها ممّا یلی النّجف فقالت امرأه: اللّه أکبر! ابن رسول اللّه وربّ الکعبه. فتصایح النّاس قالوا: إنّا معک أکثر من أربعین ألفاً. وازدحموا علیه حتّی أخذوا بذنَب دابّته وظنُّهم أنّه الحسین، فحسر اللّثام، وقال: أنا عبیداللّه... (الحدیث).

امتناع أربعین ألفاً من عسکر الحسنیّ عن بیعه المهدیّ علیه السلام

142 - بحار الأنوار: روی فی بعض مؤّفات أصحابنا، عن الحسین بن حمدان، عن(4) محمّد بن إسماعیل وعلیّ بن عبداللّه

ص:119


1- تاریخ الطّبریّ 6: 91، تاریخ ابن کثیر 8: 14، الغدیر 2: 71 .
2- البحار 44: 337، مثیر الأحزان: 26.
3- البحار 44: 340، مثیر الأحزان: 30.
4- البحار 53: 15.


الحسنیّ، عن أبی شعیب ومحمّد بن نصیر، عن عمر ابن الفرات، عن محمّد بن المفضّل، عن المفضّل بن عمر قال: سألت سیّدی الصّادق علیه السلام (فی حدیث طویل) فیخرج الحسنیّ فیقول: إن کنت مهدیّ آل محمّد فأین هراوه جدّک رسول اللّه صلی الله علیه و آله وخاتمه، وبردته، ودرعه الفاضل، وعمامته السّحاب، وفرسه الیربوع وناقته العضباء، وبغلته الدّلدل، وحماره الیعفور، ونجیبه البراق، ومصحف أمیر المؤمنین علیه السلام ؟ فیخرج له ذلک، ثمّ یأخذ الهراوه فیغرسها فی الحجر الصّلد وتورق، ولم یرد ذلک إلاّ أن یری أصحابه فضل المهدیّ علیه السلام حتّی یبایعوه، فیقول الحسنیّ: اللّه أکبر! مدّ یدک یا بن رسول اللّه حتّی نبایعک. فیمدّ یده فیبایعه ویبایعه سائر العسکر الّذی مع الحسنیّ إلاّ أربعین ألفاً أصحاب المصاحف المعروفون بالزّیدیّه، فإنّهم یقولون: ما هذا إلاّ سحر عظیم...(الخبر).

ملامه الحسن علیه السلام لبیعته ومعه أربعون ألف مقاتل

143 - بحار الأنوار: روی عبّاس بن هشام، عن أبیه، عن أبی مخنف، عن أبی الکنود(1) عبدالرّحمان بن عبید قال: لمّا بایع الحسن علیه السلام معاویه أقبلت الشّیعه تتلاقی بإظهار الأسف والحسره علی ترک القتال، فخرجوا إلیه بعد سنتین من یوم بایع معاویه فقال له سلیمان بن صرد الخزاعیّ: ما ینقضی تعجّبنا من بیعتک معاویه ومعک أربعون ألف مقاتل من أهل الکوفه... (إلی أن قال:) فقال الحسن علیه السلام : أنتم شیعتنا وأهل مودّتنا. فلوکنت بالعزم فی أمر الدّنیا اعمل... (إلی أن قال:) ولکنّی أری غیر مارأیتم، وما أردت بما فعلت إلاّ حقن الدّماء فارضوا بقضاء اللّه... (إلی آخره).

144 - بحار الأنوار: بویع - الحسن علیه السلام - بعد أبیه یوم الجمعه الحادی والعشرین من(2) شهر رمضان فی سنه أربعین... (إلی أن قال:) ووقع الصّلح بینه وبین معاویه فی سنه إحدی وأربعین، وخرج الحسن إلی المدینه فأقام بها عشر سنین.

ص:120


1- البحار 44: 29.
2- البحار 44: 135 .

مبایعه الإمام الحسن علیه السلام

145 - بحار الأنوار: إرشاد المفید: (فی حدیث) فقام عبداللّه بن العبّاس رحمه اللّه بین(1) یدیه - الحسن علیه السلام - فقال: معاشر النّاس، هذا ابن بنت نبیّکم ووصیّ إمامکم فبایعوه. فاستجاب له النّاس فقالوا: ما أحبّه إلینا وأوجبَ حقّه علینا! وبادروا إلی البیعه له بالخلافه وذلک فی یوم الجمعه الحادی والعشرین من شهر رمضان سنه أربعین من الهجره.

146 - بحار الأنوار: عن المناقب: بویع علیه السلام بعد أبیه یوم الجمعه الحادی والعشرین(2) من شهر رمضان فی سنه أربعین، وکان عمره علیه السلام لمّا بویع سبعاً وثلاثین سنه.

من بایع الحسنَ علیه السلام علی القتال

147 - کتاب التّاج: عن أبی بکره قال: سمعت النّبیّ صلی الله علیه و آله علی المنبر والحسن إلی جنبه(3) ینظر إلی النّاس مرّه وإلیه مرّه ویقول: إبنی هذا سیّد، ولعلّ اللّه أن یصلح به بین فئتین من المسلمین .

- وکان ذلک، فإنّه وقع نزاع بینه وبین معاویه علی الخلافه ومع کلّ واحد منهما فئه عظیمه من المسلمین، وکان الحسن أَولی بالخلافه لأنّه فرع بیتها، وبایعه علی القتال علیها أربعون ألفاً من المسلمین، ومع هذا کلّه تنازل عنها لمعاویه حقناً لدماء المسلمین - .

ص:121


1- البحار 43: 362، إرشاد المفید: 188.
2- البحار 43: 363، المناقب 4: 28 - 29.
3- کتاب التّاج 3: 356.

حرف التّاء

ترب

التراب الذیُ یعجن بالنطفه

1 - بحار الأنوار: عن علیّ بن محمّد بن عبداللّه، عن إبراهیم بن إسحاق، عن محمّد بن(1) سلیمان الدّیلمیّ، عن أبیه، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: دخل عبداللّه بن قیس الماصر علی أبی جعفر علیه السلام فقال: أخبرنی عن المیّت لِمَ یُغسَّل غسل الجنابه؟ فقال له أبو جعفر علیه السلام : لا أُخبرک. فخرج من عنده فلقی بعض الشّیعه، فقال له: العجب لکم یا معشر الشّیعه! تولّیتم هذا الرّجل وأطعتموه، ولو دعاکم إلی عبادته لأجبتموه، وقد سألته عن مسأله فما کان عنده فیها شیء.

فلمّا کان من قابل دخل علیه أیضاً فسأله عنها فقال: لا اُخبرک بها، فقال عبداللّه بن قیس لرجل من أصحابه: انطلق إلی الشّیعه فاصحْبهم وأظهر عندهم موالاتک إیّاهم ولعنتی والتّبرّی منّی، فإذا کان وقت الحجّ فأ ْتنی حتّی أدفع إلیک ما تحجّ به، إسالهم أن یدخلوک علی محمّد بن علیّ، فإذا صرت إلیه فاسأله عن المیّت لِمَ یغسّل غسل الجنابه؟ فانطلق الرّجل إلی الشّیعه فکان معهم إلی وقت الموسم فنظر إلی دین القوم فقبله بقبوله وکتم ابن قیس أمره مخافه أن یحرم الحجّ، فلمّا کان وقت الحجّ أتاه فأعطاه حجّه وخرج، فلمّا صار بالمدینه قال له أصحابه: تخلّف فی المنزل حتّی نذکرک له ونسأله لیأذن لک.

فلمّا صاروا إلی أبی جعفر علیه السلام قال لهما: أین صاحبکم؟ ما أنصفتموه. قالوا: لم نعلم ما یوافقک من ذلک،

ص:122


1- البحار 46: 304/54 و 60: 337/13، الکافی 3: 161/1، جامع أحادیث الشّیعه 3: 157، نور الثّقلین 3: 383.

فأمر بعض من حضر أن یأتیه به، فلمّا دخل علی أبی جعفر علیه السلام قال له: مرحباً، کیف رأیت ما أنت فیه الیوم ممّا کنت فیه قبل؟ فقال: یابن رسول اللّه، لم أکن فی شیء، فقال: صدقت، أما إنّ عبادتک یومئذ کانت أخفّ علیک من عبادتک الیوم، لأنّ الحقّ ثقیل والشّیطان موکّل بشیعتنا لأنّ سائر النّاس قد کفوه أنفسهم، إنّی ساُخبرک بما قال لک ابن قیس الماصر قبل أن تسألنی عنه واُصیّر الأمر فی تعریفه إیّاه إلیک، إن شئت أخبرته وإن شئت لم تخبره، إنّ اللّه تعالی خلق خلاّقین فإذا أراد أن یخلق خلقاً أمرهم فأخذوا من التّربه الّتی قال فی کتابه: «مِنْها خَلَقْنَاکُمْ وَفیهَا نُعیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَهً اُخْری»(1)(1) فعجن النّطفه بتلک التّربه الّتی یخلق منها بعد أن أسکنها الرّحم أربعین لیله، فإذا تمّت لها أربعه أشهر قالوا: یا ربّ، تخلق ماذا؟ فیأمرهم بما یرید من ذکر أو اُنثی، أبیض أو أسود، فإذا خرجت الرّوح من البدن خرجت هذه النّطفه بعینها منه کائناً ما کان صغیراً أو کبیراً ذکراً أو اُنثی، فلذلک یغسّل المیّت غسل الجنابه. فقال الرّجل: یا بن رسول اللّه، لا باللّه ما اُخبر ابن قیس الماصر بهذا أبداً، فقال: ذلک إلیک.

ترک

ما خلّفه النّبیّ صلی الله علیه و آله من التّرکه

2 - بحار الأنوار: قال الحسن بن علیّ الوشّا: سألت مولانا أبا الحسن علیّ بن موسی(2) الرضا علیهماالسلام : هل خلّف رسول اللّه صلی الله علیه و آله غیر فدک شیئاً؟ فقال أبو الحسن علیه السلام : إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله خلّف حِیطاناً بالمدینه صدقه، وخلّف ستّه أفراس وثلاث نوق: العَضباء، والصَّهباء، والدِّیباج، وبغلتین: الشَّهباء، والدُّلْدُل، وحماره: الیعفور، وشاتین حَلُوبتین، وأربعین ناقه حلوباً، وسیفه ذا الفقار، ودرعه ذات الفضول، وعمامته السَّحاب، وحبرتین یمانیّتین، وخاتمه الفاضل، وقضیبه الممشوق، وفراشاً من لیف، وعباءتین قطوانیّتین، ومخادّاً من أدم، صار ذلک إلی فاطمه علیهاالسلام ، ما خلا درعه وسیفه، وعمامته، وخاتمه؛ فإنّه جعله لأمیرالمومنین علیه السلام .

ص:123


1- طه / 55.
2- بحار الأنوار 29: 210.

 

توب

أثر توبه التائب لأهل المقابر

3 - مستدرک الوسائل: عن النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: ما من بلده تاب فیها رجل إلاّ رحم اللّه أهل(1) تلک البلده ورفع العذاب عنهم، وعن أهل المقابر أربعین یوماً، ویغفر لأهل القبور ذنب أربعین عاماً، لفضل هذا العبد عند اللّه.

انفتاح أبواب التّوبه مسیره أربعین سنه

4 - کنز العمّال: مسنداً عن صفوان بن عسّال: إنّ من قِبل المغرب باباً فتحه اللّه للتّوبه(2) مسیره أربعین سنه یوم خلق اللّه السّماوات والأرض، فلا یغلقه حتّی تطلع الشّمس منه.

5 - کتاب الفردوس: عن ابن عمر: باب التّوبه مفتوح من قبل المغرب مسیره أربعین(3) سنه، ملک قائم علی ذلک الباب یدعو إلی التّوبه. فالتّوبه مقبوله إلاّ من إبلیس ومن قابیل... (الحدیث).

سبب توبه شابّ، وافتقاد النّبیّ صلی الله علیه و آله لرجل أربعین یوماً

6 - لآلئ الأخبار: - فی سبب توبه شابّ - أنّه رأی عین امرأه مؤنه فعشقها فقلعت(4) عینیها جمیعاً، فلمّا رأی الشّابّ غُشی علیه فلمّا أفاق حُمل إلی منزله وبقی فی منزله أربعین یوماً علیلاً.

ص:124


1- مستدرک الوسائل 12: 123/14 و: 126 / 5، جامع أحادیث الشّیعه 14: 329 و 337.
2- کنزالعمّال 4: 222/10255 و 261/10431، حلیه الأولیاء 6: 182، جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 3: 67.
3- کتاب الفردوس 2: 29/2184 .
4- لآلئ الأخبار 1: 118.

7 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن جابر بن عبداللّه: أنّ فتی من الأنصار یقال له: ثعلبه بن(1) عبدالرّحمان أسلم فکان یخدم النّبیّ صلی الله علیه و آله . بعثه فی حاجه فمرّ بباب رجل من الأنصار فرأی امرأه الأنصاریّ تغتسل، فکرّر النّظر إلیها وخاف أن ینزل الوحی علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فخرج هارباً علی وجهه، فأتی جبالاً بین مکّه والمدینه فولجها، ففقده رسول اللّه صلی الله علیه و آله أربعین یوماً ...(الحدیث).

تیه

تیه بنی إسرائیل أربعین سنه

8 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: عن حریز، عن بعض أصحابه، عن أبی جعفر علیه السلام (2) قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : والّذی نفسی بیده، لترکبُنّ سَنَن من کان قبلکم حذو النّعل بالنّعل، والقذّه بالقذّه، حتّی لا تخطئون طریقهم، ولا یخطئکم سنّه بنی إسرائیل.

ثمّ قال أبو جعفر علیه السلام : قال موسی لقومه: «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الاَْرْضَ الْمُقَدَّسَهَ الَّتی کَتَبَ اللّه ُ لَکُمْ»(1)(3)فردّوا علیه وکانوا ستّمائه ألف فقالوا: «یَا مُوسی اِنَّ فیهَا قَوْماً جَبَّارینَ وَاِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتّی یَخْرُجُوا مِنْهَا فَاِنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَاِنَّا دَاخِلوُنَ* قَالَ رَجُلاَنِ مِنَ الَّذینَ یَخَافُونَ اَنْعَمَ اللّه ُ عَلَیْهِمَا»(2)أحدهما یوشع بن نون، والآخر کالب بن یافنا، قال: وهما ابنا عمّه فقالا: «اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبَابَ فَاِذَا دَخَلْتُمُوهُ»(3)... (إلی قوله:) «اِنَّا ههُنَا قَاعِدُونَ»(4) قال: فعصی أربعون ألفاً، وسلّم هارون وابناه ویوشع بن نون وکالب بن یافنا، فسمّاهم اللّه فاسقین فقال: «فَلاَ تَاْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفَاسِقینَ»(5)فتاهوا أربعین سنه لأنّهم عصَوا، فکان حذو النّعل بالنّعل. إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله لمّا قُبض لم یکن علی أمر اللّه إلاّ علیّ والحسن والحسین وسلمان والمقداد وأبوذرّ، فمکثوا أربعین حتّی قام علیّ فقاتل من خالفه.

ص:125


1- حلیه الأولیاء 9: 329.
2- البحار 13: 180/10 و 29: 449/39، تفسیر العیّاشیّ 1: 303/68، نور الثّقلین 1: 503.
3- 5 المائده / 21 - 25.

بیان: القذّه: ریش السّهم، وقوله: وسلّم هارون أی التّسلیم الکامل، ولعلّه علیه السلام حسب الأربعین من زمان إظهار النّبیّ صلی الله علیه و آله خلافه أمیر المؤمنین علیه السلام وإنکار المنافقین ذلک بقلوبهم حتّی أظهروه بعد وفاته صلی الله علیه و آله .

9 - بحار الأنوار: عن الاختصاص:ابن الولید، عن الصّفّار، عن ابن عیسی، عن(1) البزنطیّ، عن أبان، عن أبی حمزه، عن أبی جعفر علیه السلام قال: لمّا انتهی بهم موسی إلی الأرض المقدّسه قال لهم: «ادْخُلُوا الاَْرْضَ الْمُقَدَّسَهَ»(1)(2)... (إلی قوله:) «فَاِنَّکُمْ غَالِبُونَ»،(2) قالوا: «فَاذْهَبْ اَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ اِنَّا ههُنَا قَاعِدوَنَ* قَالَ رَبِّ اِنّی لاَ اَمْلِکُ اِلاَّ نَفْسی وَاَخی فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقینَ».(3)(3)فلمّا أبوا أن یدخلوها حرّمها اللّه علیهم فتاهوا فی أربعه فراسخ أربعین سنه «یَتیهُونَ فِی الاَْرْضِ فَلاَ تَاْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفَاسِقینَ»(4).

قال أبو عبداللّه علیه السلام : وکانوا إذا أمسوا نادی منادیهم: أمسیتم الرّحیل. فیرتحلون بالحداء والرّجز، حتّی إذا أسحروا أمر اللّه الأرض فدارت بهم فیصبحون فی منزلهم الّذی ارتحلوا منه، فیقولون: قد أخطأتم الطّریق. فمکثوا بهذا أربعین سنه، ونزل علیهم المنّ والسّلوی حتّی هلکوا جمیعاً إلاّ رجلین: یوشع بن نون وکالب بن یوفنا، وأبناؤم، وکانوا یتیهون فی نحو من أربعه فراسخ ، فإذا أرادوا أن یرتحلوا ثبت ثیابهم علیهم وخفافهم. قال: وکان معهم حجر إذا نزلوا ضربه موسی بعصاه فانفجرت اثنتا عشره عیناً لکلّ سبط عین، فإذا ارتحلوا رجع الماء فدخل فی الحجر ووضع الحجر علی الدّابّه.

10 - بحار الأنوار: عن قصص الأنبیاء: الصّدوق، عن ابن الولید، عن الصّفّار، عن ابن(4) هاشم، عن ابن أبی عمیر، عن أبان بن عثمان، عن أبی حمزه، عن أبی جعفر علیه السلام قال: لمّا انتهی بهم موسی علیه السلام إلی الأرض المقدّسه قال لهم: اُدخلوا. فأبوا أن یدخلوها، فتاهوا فی أربعه فراسخ أربعین سنه، وکانوا إذا أمسوا نادی منادیهم: أمسیتم الرّحیل. حتّی إذا انتهوا إلی مقدار ما أرادوا أمر اللّه الأرض فدارت بهم إلی منازلهم الاُولی فیصبحون فی منزلهم الّذی ارتحلوا منه،

ص:126


1- البحار 13 - 176/5، الاختصاص:265.
2- و 2 المائده / 21 - 26.
3- و 4 المائده / 24 - 26.
4- البحار 13: 177/6، قصص الأنبیاء: 171/198، کتاب التّاج 4: 39.


فمکثوا بذلک أربعین سنه، ینزل علیهم المنّ والسّلوی، فهلکوا فیها أجمعین إلاّ رجلین: یوشع بن نون وکالب بن یوفنا اللّذَین أنعم اللّه علیهما، ومات موسی وهارون علیهماالسلام فدخلها یوشع بن نون وکالب وأبناؤم، وکان معهم حجر کان موسی یضربه بعصاه فینفجر منه الماء، لکلّ سبط عین.

11 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: عن داود الرّقّیّ قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام (1) یقول: کان أبو جعفر علیه السلام یقول: نِعم الأرض الشّام، وبئس القوم أهلها. وبئس البلاد مصر، أما إنّها سجنُ من سخط اللّه علیه، ولم یکن دخول بنی إسرائیل مصر إلاّ من سخط ومعصیه منهم للّه، لأنّ اللّه قال: «ادْخُلُوا الاَْرْضَ الْمُقَدَّسَهَ الَّتی کَتَبَ اللّه ُ لَکُمْ»(1)(2)یعنی: الشّام، فأبوا أن یدخلوها فتاهوا فی الأرض أربعین سنه فی مصر وفیافیها، ثمّ دخلوها بعد أربعین سنه.

قال: وما کان خروجهم من مصر ودخولهم الشّام إلاّ من بعد توبتهم ورضی اللّه عنهم. وقال: إنّی لأکره أن آکل من شیء طبخ فی فخارها، وما اُحبّ أن أغسل رأسی من طینها مخافه أن یورثنی ترابها الذّلّ ویذهب بغیرتی.

12 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: عن ابن سنان، عن أبی عبداللّه علیه السلام فی قول(3) اللّه تعالی: «ادْخُلُوا الاَْرْضَ الْمُقَدَّسَهَ الَّتی کَتَبَ اللّه ُ لَکُمْ»(1)(4)قال: کان فی علمه أنّهم سیعصون ویتیهون أربعین سنه، ثمّ یدخلونها بعد تحریمه إیّاها علیهم.

13 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ: قوله: «یَاقَوْمِ ادْخُلُوا الاَْرْضَ الْمُقَدَّسَهَ الَّتی کَتَبَ اللّه ُ(5) لَکُمْ»(1)(6)فإنّ ذلک نزل لمّا قالوا: «لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعَامٍ وَاحِدٍ»،(2)(7)فقال لهم موسی: «اِهْبِطُوا مِصْراً فَاِنَّ لَکُمْ مَا سَاَلْتُمْ»،(3)فقالوا:«اِنَّ فیهَا قَوْماً جَبَّارینَ وَاِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتّی یَخْرُجُوا مِنْهَا

ص:127


1- البحار 13: 181/16 و 14: 494/18 و 60: 210/31 ، تفسیر العیّاشیّ 1: 305/75، قصص الأنبیاء: 186/233، نور الثّقلین 1: 504، مستدرک الوسائل 13: 291/3.
2- المائده / 21.
3- البحار 13: 182/17، تفسیر العیّاشی 1: 306/76، نور الثّقلین 1: 503.
4- المائده / 21.
5- البحار 13: 175/3، تفسیر القمّی 1: 164.
6- المائده / 21.
7- و 3 البقره / 61.


فَاِنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَاِنَّا دَاخِلُونَ».(4)
(1)فلمّا قالوا لموسی:«اِنَّ فیهَا قَوْماً جَبَّارینَ وَ اِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتّی یَخْرُجُوا مِنْهَا»(5)فقال لهم موسی: لابدّ أن تدخلوها، فقالوا له:«اذْهَبْ اَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ اِنَّا ههُنا قَاعِدُونَ».(6)فأخذ موسی بید هارون وقال کما حکی اللّه: «اِنّی لاَ اَمْلِکُ اِلاَّ نَفْسی وَاَخی»(7)یعنی هارون،«فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقینَ»،(8) فقال اللّه: «فَاِنَّهَا مُحَرَّمَهٌ عَلَیْهِمْ اَرْبعینَ سَنَهً»(9)یعنی مصر أن یدخلوها أربعین سنه، «یَتیهُونَ فِی الاَْرْضِ».(10)(2)فلمّا أراد موسی أن یفارقهم فزعوا وقالوا: إن خرج موسی من بیننا نزل علینا العذاب. ففزعوا إلیه وسألوه أن یقیم معهم ویسأل اللّه أن یتوب علیهم، فأوحی اللّه إلیه: قد تبت علیهم علی أن یدخلوا مصر، وحرّمتها علیهم أربعین سنه یتیهون فی الأرض عقوبه لقولهم: «فَاذْهَبْ اَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ».(11)(3)فدخلوا کلّهم فی التّوبه والتّیه إلاّ قارون، فکانوا یقومون فی أوّل اللّیل ویأخذون فی قراءه التّوراه، فإذا أصبحوا علی باب مصر دارت بهم الأرض فردّتهم إلی مکانهم، وکان بینهم وبین مصر أربعه فراسخ، فبقوا علی ذلک أربعین سنه، فمات هارون وموسی فی التّیه ودخلها أبناؤهم وأبناء أبنائهم.

14 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ: قال علیّ بن إبراهیم فی قوله: «اِنَّ قَارُونَ کَانَ مِنْ(4) قَوْمِ مُوسی فَبَغی عَلَیْهِمْ وَاتَیْنَاهُ مِنَ الکُنُوزِ مَا اِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصبَهِ اُولِی الْقُوَّهِ»:(1)(5) والعُصبه مابین العشره إلی خمسه عشر. قال: کان یحمل مفاتیح خزائنه العصبه أُولو القوّه، فقال قارون کما حکی اللّه: «اِنَّمَا اُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی»(2)یعنی: ماله، وکان یعمل الکیمیاء، فقال اللّه: «اَوَلَمْ یَعْلَمْ اَنَّ اللّه َ قَدْ اَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً واَکْثَرُ

ص:128


1- و 5 المائده / 22. (6) المائده / 24. (7) المائده / 25. (9 و 10) المائده / 26.
2- المائده / 26.
3- المائده / 24.
4- البحار 13: 249/1 و 253/4، تفسیر القمّیّ 2: 144.
5- القصص / 76. (2) القصص / 78.


جَمْعاً وَلاَ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ»(3)
(1)أی لا یسأل من کان قبلهم عن ذنوب هؤلاء «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ»(4)(2)قال: فی الثّیاب المصبّغات یجرّها بالأرض ف- «قَالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیوهَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا اُوتِیَ قَارُونُ اِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ»(5)فقال لهم الخاصّ من أصحاب موسی علیه السلام : «وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللّه ِ خَیْرٌ لِمَنْ امَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً وَلاَ یُلَقّهاَ اِلاَّ الصَّابِرُونَ* فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الاَْرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِنْ فِئَهٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّه ِ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرینَ* وَاَصْبَحَ الَّذینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالاَْمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَاَنَّ اللّه َ»(6)(3)، قال: هی لغه سریانیّه «یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَوْلاَ اَنْ مَنَّ اللّه ُ عَلَیْنا لَخَسَفَ بِنَا وَیْکَاَنَّهُ لاَیُفْلِحُ الْکَافِرُونَ».(7)(4)

وکان سبب هلاک قارون أنّه لمّا أخرج موسی بنی إسرائیل من مصر وأنزلهم البادیه أنزل اللّه علیهم المنّ والسّلوی وانفجر لهم من الحجر اثنتا عشره عیناً بطروا وقالوا: «لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الاَْرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا»(8)(5)قال لهم موسی: «اَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ اَدْنی بِالَّذی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَاِنَّ لَکُمْ مَا سَاَلْتُمْ»(9)فقالوا کما حکی اللّه: «اِنَّ فیهَا قَوْماً جَبَّارینَ وَاِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتّی یَخْرُجُوا مِنْهَا»(10)(6)ثمّ قالوا لموسی: «فَاذْهَبْ اَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ اِنَّا ههُنَا قَاعِدُونَ»(11)(7)ففرض اللّه علیهم دخولها وحرّمها علیهم أربعین سنه یتیهون فی الأرض، فکانوا یقومون من أوّل اللّیل ویأخذون فی قراءه التّوراه والدّعاء والبکاء، وکان قارون منهم، وکان یقرأ التّوراه ولم یکن فیهم أحسن صوتاً منه، وکان یسمّی المنون لحسن قراءته، وقد کان یعمل الکیمیاء، فلمّا طال الأمر علی بنی إسرائیل فی التّیه والتّوبه وکان قارون قد امتنع أن

ص:129


1- القصص / 78.
2- و5 القصص / 79.
3- القصص / 80 - 82 .
4- القصص / 82 .
5- و 9 البقره / 61.
6- المائده / 22.
7- المائده / 24.


یدخل معهم فی التّوبه وکان موسی یحبّه، فدخل إلیه موسی فقال له: یا قارون، قومک فی التّوبه وأنت قاعد هاهنا! اُدخل معهم وإلاّ نزل بک العذاب. فاستهان به واستهزأ بقوله،

فخرج موسی من عنده مغتمّاً فجلس فی فِناء قصره وعلیه جبّه شعر، ونعلان من جلدِ حمار شِراکهما من خیوط شعر، بیده العصا، فأمر قارون أن یُصَبّ علیه رماد قد خلط بالماء، فصبّ علیه فغضب موسی غضباً شدیداً، وکان فی کتفه شعرات کان إذا غضب خرجت من ثیابه وقطر منها الدّم، فقال موسی: یاربّ، إن لم تغضب لی فلست لک بنبیّ! فأوحی اللّه إلیه قد أمرت السّماوات والأرض أن تطیعک، فمرهما بما شئت.

وقد کان قارون أمر أن یغلق باب القصر، فأقبل موسی فأومأ إلی الأبواب فانفرجت ودخل علیه، فلمّا نظر إلیه قارون علم أنه قد اُوتی بالعذاب فقال: یا موسی، أسألک بالرّحم الّتی بینی وبینک، فقال له موسی: یا بن لاوی، لا تزدنی من کلامک، یا أرض خذیه. فدخل القصر بما فیه فی الأرض، ودخل قارون فی الأرض إلی الرّکبه فبکی وحلّفه بالرّحم، فقال له موسی: یا بن لاوی، لاتزدنی من کلامک، یا أرض خذیه، فابتلعته بقصره وخزائنه.

وهذا ما قال موسی لقارون یوم أهلکه اللّه، فعیّره اللّه بما قاله لقارون، فعلم موسی أنّ اللّه قد عیّره بذلک فقال: یا ربّ، إنّ قارون دعانی بغیرک، ولو دعانی بک لأجبته، فقال اللّه: ماقلتَ یا بن لاوی لاتزدنی من کلامک، فقال موسی: یا ربّ، لو علمت أنّ ذلک لک رضیً لأجبته، فقال اللّه تعالی: یا موسی، وعزّتی وجلالی وجودی ومجدی وعلوّ مکانی، لو أنّ قارون کما دعاک دعانی لأجبته، ولکنّه لمّا دعاک وکلته إلیک. یا بن عمران، لا تجزع من الموت، فإنّی کتبت الموت علی کلّ نفس، وقد مهّدت لک مهاداً لو قد وردت علیه لقرّت عیناک.

فخرج موسی إلی جبل طور سیناء مع وصیّه، فصعد موسی الجبل فنظر إلی رجل قد أقبل ومعه مکتل ومسحاه، فقال له موسی: ما ترید؟ قال: اِنّ رجلاً من أولیاء اللّه قد تُوفّی فأنا أحفر له قبراً، فقال له موسی: أفلا اُعینک علیه؟ قال: بلی. قال: فحفرا القبر، فلمّا فرغا أراد الرّجل أن ینزل إلی القبر، فقال له موسی: ما ترید؟ قال: أدخل القبر فأنظر کیف مضجعه؟ فقال موسی: أنا أکفیک. فدخله موسی فاضطجع فیه فقبض ملک الموت روحه وانضمّ علیه الجبل.

ص:130

قال العلاّمه المجلسیّ رضی اللّه عنه : واختُلف فی معنی العُصبه، فقیل: ما بین عشره إلی خمسه عشر، وقیل: ما بین عشره إلی أربعین، وقیل: أربعون رجلاً، وقیل: ما بین الثّلاثه إلی العشره.

وقال أیضاً فی موضع آخر: واختُلف فی مبلغ عدّه العُصبه فی هذا الموضع، فقال مجاهد: ما بین العشره إلی خمسه عشر، وقال قتاده: ما بین العشره إلی أربعین، وقال عِکرمه: منهم من یقول: أربعون، ومنهم من یقول: سبعون، وقال الضّحّاک ما بین الثّلاثه إلی العشره، وقیل: هم ستّون.

15 - بحار الأنوار: عن مجمع البیان: (فی خبر) کان سبب إنزال المنّ والسّلوی علیهم -(1) بنی إسرائیل - أنّه لمّا ابتلاهم اللّه بالتّیه إذ قالوا لموسی: «فَاذْهَبْ اَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ اِنَّا ههُنَا قَاعِدُونَ»(1)(2) حین أمرهم بالمسیر إلی بیت المقدس وحرب العمالقه بقوله: «اُدْخُلُوا الاَْرْضَ الْمُقَدَّسَهَ»(2)(3) فوقعوا فی التّیه فصاروا کلّما ساروا تاهوا فی قدر خمسه فراسخ أو ستّه، وکلّما أصبحوا ساروا غادین، فأمسوا فإذا هم فی مکانهم الّذی ارتحلوا منه کذلک حتّی تمّت المدّه وبقوا فیها أربعین سنه، وفی التّیه توفّی موسی وهارون، ثمّ خرج یوشع بن نون...(إلی آخره).

16 - بحار الأنوار: قال الطّبرسیّ فی مجمع البیان: لمّا عبر موسی وبنو إسرائیل البحر(4) وهلک فرعون أمرهم اللّه بدخول الأرض المقدّسه، فلمّا نزلوا عند نهر الاُردنّ خافوا من الدّخول، فبعث موسی علیه السلام من کلّ سبط رجلاً، وهم الّذین ذکرهم اللّه سبحانه فی قوله: «وَبَعَثْنَا مِنْهُم اثْنَیْ عَشَرَ نَقیباً»(1)(5)فعاینوا من عِظم شأنهم وقوّتهم شیئاً عجیباً، فرجعوا إلی بنی إسرائیل فأخبروا موسی علیه السلام بذلک، فأمرهم أن یکتموا ذلک. فوفّی اثنان: منهم یوشع بن

ص:131


1- البحار 13: 167، مجمع البیان 1: 117، تفسیر الصّافی 1: 434 و 435.
2- المائده / 24.
3- المائده / 21.
4- البحار 13: 169، مجمع البیان 3: 179، لآلئ الأخبار 1: 354.
5- المائده / 12.


نون من سبط بنیامین، وقیل: إنّه کان من سبط یوسف، وکالب بن یوفنا من سبط یهودا، وعصی العشره وأخبروا بذلک، وقیل: کتم خمسه منهم وأظهر الباقون.

وفشا الخبر فی النّاس فقالوا: إن دخلنا علیهم تکون نساؤنا وأهالینا غنیمه لهم. وهمّوا بالانصراف إلی مصر وهمّوا بیوشع وکالب، وأرادوا أن یرجموهما بالحجاره، فاغتاظ لذلک موسی علیه السلام وقال: «رَبِّ اِنّی لاَ اَمْلِکُ اِلاَّ نَفْسی وَاَخی»(2)(1)فأوحی اللّه إلیه أنّهم یتیهون فی الأرض أربعین سنه، وإنّما یخرج منهم من لم یعص اللّه فی ذلک. فبقوا فی التّیه أربعین سنه فی ستّه عشر فرسخاً، وقیل: تسعه فراسخ، وقیل: ستّه فراسخ وهم ستّمائه ألف مقاتل، لا تنخرق ثیابهم وتثبت معهم، وینزل علیهم المنّ والسّلوی، ومات النّقباء غیر یوشع بن نون وکالب، ومات أکثرهم ونشأ ذراریهم فخرجوا إلی حرب أریحا وفتحوها، واختلفوا فیمن فتحها... (إلی آخره).

17 - بحار الأنوار: قال الثّعلبیّ فی العرائس: (فی حدیث طویل) کان لموسی علیه السلام (2) عسکر فرسخ فی فرسخ... (إلی أن قال:) فلمّا خرجوا قال بعضهم لبعض: یا قوم، إنّکم إن أخبرتم بنی إسرائیل خبرالقوم شکّوا وارتدّوا عن نبیّ اللّه، ولکن اکتموا شأنهم وأخبروا موسی وهارون فیریان فیه رأیهما. فأخذ بعضهم علی بعض المیثاق بذلک، ثمّ انصرفوا إلی موسی علیه السلام بعد أربعین یوماً...(إلی أن قال:) قالوا: «یَا مُوسی اِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا اَبَداً مادَامُوا فیهَا فَاذْهَبْ اَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ اِنَّا ههُنَا قَاعِدُونَ»،(1)(3)فغضب موسی ودعا علیهم «قَالَ رَبِّ اِنّی لاَأمْلِکُ اِلاَّ نَفْسی وَاَخی فَافْرُقْ بَیْنَنَاً وَبَیْنَ القَوْمِ الْفَاسِقینَ»(2)(4)أی فاقض وافصل بیننا وبین القوم العاصین. وکان عجله عجّلها موسی علیه السلام فظهر الغمام علی باب قبّه الزّمر، فأوحی اللّه تعالی إلی موسی علیه السلام : إلی متی یعصینی هذا الشَّعب؟ وإلی متی لا یصدّقون بالآیات؟ لاُهلکنّهم جمیعاً ولأجعَلَنّ لک شعباً أقوی وأکثر منهم، فقال: موسی: إلهی، لو أنّک قتلت هذا الشّعب کلّهم کرجل واحد لقالت الاُمم الّذین سمعوا: إنّما قتل هذا الشّعب من أجل أنّه

ص:132


1- المائده / 25.
2- البحار 13: 188.
3- المائده / 24.
4- المائده / 25.


لم یستطع أن یُدخلهم الأرض المقدّسه فقتلهم فی البرّیّه، وإنّک طویل صبرُک، کثیره نعمک، وأنت تغفر الذّنوب، وتحفظ الآباء علی الأبناء والأبناء علی الآباء، فاغفر لهم ولا توبقهم، فقال اللّه عزّوجلّ: قد غفرت لهم بکلمتک، ولکن بعدما سمّیتهم فاسقین ودعوت علیهم، بی حلفتُ لاُحرّمنّ علیهم دخول الأرض المقدّسه غیر عبدَیَ یوشع وکالب، ولاُتیهنّهم فی هذه البریّه أربعین سنه مکان کلّ یوم من الأیّام الّتی تجسّسوا فیها سنه، وکانت أربعین یوماً، ولنلقینّ جیفهم فی هذه القفار. وأمّا بنوهم الّذین لم یعلموا الخیر والشّرّ، فإنّهم یدخلون الأرض المقدّسه. فذلک قوله تعالی:«فَاِنَّهَا مُحَرَّمَهٌ عَلَیْهِمْ اَرْبَعینَ سَنَهً»(3)
(1) فی ستّه فراسخ(4)(2)، وکانوا ستّمائه ألف مقاتل، فکانوا یسیرون کلّ یوم جادّین حتّی إذا أمسوا وباتوا فإذا هم فی الموضع الّذی ارتحلوا منه، ومات النّقباء العشره الّذین أفشوا الخبر بغته، وکلّ من دخل التّیه ممّن جاوز عشرین سنه مات فی التّیه، غیر یوشع وکالب. ولم یدخل أریحا أحد ممّن قالوا: «اِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا اَبَداً»،(5)(3)فلمّا هلکوا وانقضت الأربعون سنه ونشأت النّواشی من ذراریهم ساروا إلی حرب الجبّارین وفتح اللّه لهم.

18 - بحار الأنوار: عن الکامل: (فی خبر طویل): ولمّا توفّی موسی علیه السلام (4)بعث اللّه یوشع ابن نون بن إبراهیم بن یوسف بن یعقوب بن إسحاق بن إفرائیم نبیّاً إلی بنی إسرائیل، وأمره بالمسیر إلی أریحا مدینه الجبّارین.

فاختلف العلماء فی فتحها علی ید من کان، فقال ابن عبّاس: أمّا هارون وموسی توفّیا فی التّیه، وتوفّی فیه کلّ من دخله وقد جاوز العشرین سنه، غیر یوشع بن نون وکالب بن یوفنا. فلمّا انقضی أربعون سنه أوحی اللّه تعالی إلی یوشع بن نون یأمره بالمسیر إلیها وفتحِها ففتحها... (إلی آخره).

ص:133


1- المائده / 26.
2- فی العرائس: (فَاِنَّهَا مُحَرَّمَهٌ عَلَیْهِمْ اَرْبَعینَ سَنَهً یَتیهُونَ فِی الاَْرْضِ) متحیّرین (فَلاَ تَاْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفَاسِقینَ) (المائده/ 26)، فلبثوا أربعین سنه فی ستّه فراسخ .
3- المائده / 24.
4- البحار 13: 372، الکامل فی التّاریخ 1: 200.

19 - مروج الذّهب: (فی حدیث) أدخل اللّه موسی وبنی إسرائیل فی التّیه فمکثوا(1) فیه أربعین سنه، حتّی مات موسی وهارون فی التّیه وجمیع من کان مع موسی من بنی إسرائیل، وکانوا ستّمائه ألف... (الحدیث).

20 - بحار الأنوار: عن العیّاشیّ: عن الحسین بن أبی العلاء، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال:(2) ذکر أهل مصر وذکر قوم موسی وقولهم: «فَاذْهَبْ اَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ اِنَّا ههُنَا قَاعِدُونَ»(1)(3)

فحرّمها اللّه علیهم أربعین سنه وتیّههم، فکان إذا کان العِشاء أخذوا فی الرّحیل ونادوا: الرّحیل الرّحیل، الوحی(4) الوحی(2). فلم یزالوا کذلک حتّی تغیب الشّفق، حتّی إذا ارتحلوا واستوت بهم الأرض قال اللّه للأرض: دیری بهم. فلم یزالوا کذلک حتّی إذا أسحروا وقارب الصّبح قالوا: إنّ هذا الماء قد أتیتموه، فأنزلوا. فإذا أصبحوا إذا أبنیتهم ومنازلهم الّتی کانوا فیها بالأمس، فیقول بعضهم لبعض: یا قوم، لقد ضللتم وأخطأتم الطّریق. فلم یزالوا کذلک حتّی أذن اللّه لهم فدخلوها، وقد کان کتبها لهم.

21 - بحار الأنوار: عن مجموع الدّعوات: عوذه الأسماء، کان أمیر المؤمنین علیه السلام إذا(5) فرغ من الاستغفار تعوّذ بها فی کلّ یوم... (إلی أن قال:) اللّهمّ یا اَللّه، یا من لا یعلم أین هو وحیث هو إلاّ هو، یاذا الجلال والإکرام، أسألک باسمک العظیم أن تصلّی علی محمّد وآل محمّد وأن تطبع علی قلوب أعدائی أن یبصرونی، وأن تحرسنی أن یفقهونی أو یمکروا بی «فَاِنَّهَا مُحَرَّمَهٌ عَلَیْهِمْ اَرْبَعینَ سَنَهً یَتیهُونَ فِی الاَْرْضِ»(1)(6)... (الحدیث).

22 - بحار الأنوار: (فی حدیث) کما تاهت بنو إسرائیل فی خارج المصر أربعین(7) سنه فی الأرض بسبب عصیانهم وترک الجهاد، فکذا أصحابه علیه السلام تحیّروا فی أدیانهم وأعمالهم لمّا لم ینصروه علی عدوّه.

ص:134


1- مروج الذّهب 2: 212.
2- البحار 13: 181/15، تفسیر العیّاشیّ 1: 305/74، نور الثّقلین 1: 504 ، لآلئ الأخبار 1: 354.
3- المائده / 24.
4- الوحی: العجله (القاموس المحیط: وحی).
5- البحار 87: 11/20.
6- المائده / 26.
7- البحار 31: 564.

23 - الکامل فی التّاریخ: (فی حدیث ): فکان من مولد موسی إلی أن أخرج(1) بنی إسرائیل من مصر ثمانون سنه، ثمّ سار إلی التّیه بعد أن مضی وعبر البحر، وکان مُقامهم هنالک إلی أن خرجوا مع یوشع بن نون أربعین سنه، فکان ما بین مولد موسی إلی وفاته مائه وعشرون سنه.

24 - الکامل فی التّاریخ: - فی أمر بنی إسرائیل فی التّیه - قال اللّه «فَاِنَّهَا مُحَرَّمَهٌ عَلَیْهِمْ اَرْبَعینَ سَنَهً یَتیهُونَ فِی الاَْرْضِ»(1)(2)(3) فندم موسی حینئذٍ فقالوا له: فکیف لنا بالطّعام فأنزل اللّه المنّ والسّلوی ...(الخبر).

25 - مجمع البیان: «اَرْبَعینَ سَنَهً یَتیهُونَ فِی الاَْرْضِ»(1)یعنی یتحیّرون فی المسافه(4)(5) الّتی بینهم وبینها لا یهتدون إلی الخروج منها.

26 - السّیره الحلبیّه: عن حیاه الحیوان، لمّا عبد بنو إسرائیل العجل أربعین یوماً(6) عوقبوا بالتّیه أربعین سنه، لکلّ یوم سنه، فأوحی اللّه تعالی له: «فَلاَ تَاْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفَاسِقینَ».(1)(7)

ص:135


1- الکامل فی التّاریخ 1: 169.
2- الکامل فی التّاریخ 1: 196.
3- المائده / 26.
4- مجمع البیان 3: 181.
5- المائده / 26.
6- السّیره الحلبیّه 1: 418.
7- المائده / 26.

حرف الثاء

ثنی

استثناء العبد ما بینه وبین أربعین یوماً

1 - بحار الأنوار: عن النّوادر: عن حمّاد بن عیسی، عن عبداللّه بن میمون، قال:(1) سمعت أباعبداللّه علیه السلام یقول: للعبد أن یستثنی ما بینه وبین أربعین یوماً إذا نسی، إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله أتاه اُناس من الیهود فسألوه عن أشیاء فقال لهم: تعالوا غداً اُحدّثکم، ولم یستثن، فاحتبس جبرئیل أربعین یوماً، ثمّ أتاه فقال: «لاَ تَقُولَنَّ لِشَایْ ءٍ اِنّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً* اِلاَّ اَنْ یَشَاءَ اللّه ُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ اِذَا نَسیتَ».(1)(2)

ص:136


1- البحار 104: 230/71، الفقیه 3: 229/12، وسائل الشّیعه 16: 190/7، مستدرک الوسائل 16: 61 و 62، نور الثّقلین 3: 254، روضه المتّقین 8: 17، جامع أحادیث الشّیعه 19: 516.
2- الکهف / 23 و 24.

حرف الجیم

جبرل

انقطاع جبرئیل علیه السلام عن النّبیّ صلی الله علیه و آله ونزوله بالنّصّ علی إمامه علیّ علیه السلام

1 - بحار الأنوار: عن تفسیر فرات: عن علیّ بن الحسین معنعناً، عن جعفر بن(1) محمّد علیه السلام قال: مکث جبرئیل أربعین یوماً لم ینزل علی النّبیّ صلی الله علیه و آله فقال: یا ربّ! قد اشتدّ شوقی إلی نبیّک صلی الله علیه و آله فائذن لی. فأوحی اللّه تعالی إلیه وقال: یا جبرئیل! اهبط إلی حبیبی ونبیّی فأقرئه منّی السّلام، وأخبره أنّی خصصته بالنّبوّه وفضّلته علی جمیع الأنبیاء،

وأقرئ وصیّه منّی السّلام وأخبره أنّی خصصته بالوصیّه وفضّلته علی جمیع الأوصیاء. قال: فهبط جبرئیل علی النّبیّ صلی الله علیه و آله فکان إذا هبط وضعت له وساده من اُدم حشوها لیف، فجلس بین یدی النّبیّ صلی الله علیه و آله فقال: یا محمّد، إنّ اللّه تعالی یقرئک السّلام ویخبرک أنّه خصّک بالنّبوّه وفضّلک علی جمیع الأنبیاء، ویقرئ وصیّک السّلام ویخبرک أنّه خصّه بالوصیّه وفضّله علی جمیع الأوصیاء. قال: فبعث النّبیّ صلی الله علیه و آله فدعاه فأخبره بما قال جبرئیل، قال: فبکی علیّ علیه السلام بکاءً شدیداً ثمّ قال: أسأل اللّه أن لا یسلبنی دینی ولا ینزع منّی کرامته، وأن یعطینی ماوعدنی، فقال جبرئیل: یا محمّد! حقیق علی اللّه أن لا یعذّب علیّاً ولا أحداً تولاّه، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : یا جبرئیل! علی ما کان منهم أو کلّهم ناجٍ؟ فقال جبرئیل: یا محمّد! نجا من تولّی شیثاً بشیث ونجا شیث بآدم ونجا آدم باللّه، ونجا من تولّی ساماً بسام ونجا سام بنوح ونجا نوح باللّه، ونجا من تولّی آصف بآصف ونجا آصف بسلیمان ونجا سلیمان باللّه، ونجا من تولّی یوشع بیوشع ونجا یوشع بموسی ونجا موسی باللّه، ونجا من تولّی

ص:137


1- البحار 38: 141/104، تفسیر فرات : 136.


شمعون بشمعون ونجا شمعون بعیسی ونجا عیسی باللّه، ونجا من تولّی علیّاً بعلیّ ونجا علیّ بک ونجوتَ أنت باللّه، وإنّما کلّ شیء باللّه، وإنّ الملائکه والحفظه لیفخرون علی جمیع الملائکه لصحبتها إیّاه.

قال: فجلس علیّ علیه السلام ویسمع کلام جبرئیل ولایری شخصه، قال: قلت لأبی عبداللّه علیه السلام : جعلت فداک ما الّذی کان من حدیثهم إذا اجتمعوا؟ قال: ذکر اللّه تعالی فلم تبلغ عظمته، ثمّ ذکروا فضل محمّد صلی الله علیه و آله وما أعطاه اللّه من علمه وقلّده من رسالته، ثمّ ذکروا أمر شیعتنا والدّعاء لهم، وختمهم بالحمد والثّناء علی اللّه، قال: قلت: جعلت فداک، یا أبا عبداللّه وإنّ الملائکه لتعرفنا؟! قال: سبحان اللّه وکیف لا یعرفونکم وقد وُکّلوا بالدّعاء لکم والملائکه حافّون من حول العرش یسبّحون بحمد ربّهم ویستغفرون للّذین آمنوا، ما استغفارهم إلاّ لکم دون هذا العالم.

جرح

إصابه علیّ علیه السلام یوم اُحد بأربعین جراحه

2 - بحار الأنوار: عن الخرائج: من معجزاته صلی الله علیه و آله أنّه لمّا کانت وقعه بدر قتل المسلمون(1) من قریش سبعین رجلاً وأسروا منهم سبعین، فحکم رسول اللّه بقتل الاُساری وحرق الغنائم، فقال جماعه من المهاجرین: إنّ الاُساری هم قومک وقد قتلنا منهم سبعین، فأطلق

لنا أن نأخذ الفداء من الاُساری والغنائم فتقوّی بها علی جهادنا. فأوحی اللّه إلیه: إن لم تقتلوا یُقَتل منکم فی العام المقبل فی مثل هذا الیوم عدد الأُساری، فأنزل اللّه: «مَا کَانَ لِنَبِیٍّ اَنْ یَکُونَ لَهُ أسْری حَتّی یُثْخِنَ فِی الاَْرْضِ تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا».(1)(2)

فلمّا کان فی العام المقبل وقُتل من المسلمین سبعون بعدد الأُساری قالوا: یا رسول اللّه، قد وعدتنا النّصر فما هذا الّذی وقع بنا؟! ونسوا الشّرط ببدر، فأنزل اللّه: «اَوَ لَمَّا اَصَابَتْکُمْ

ص:138


1- البحار 20: 77/16، الخرائج 1: 147/235.
2- الأنفال / 67.


مُصیبَهٌ قَدْ اَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا»(2)
(1)یعنی ما کانوا أصابوا من قریش ببدر وقبلوا الفداء من الأسری «قُلْتُمْ اَنّی هَذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِکُمْ»(3) یعنی بالشّرط الّذی شرطوه علی أنفسهم أن یُقتل منهم بعدد الاُساری إذا هو اُطلق لهم الفداء منهم والغنائم، فکان الحال فی ذلک علی حکم

الشّرط .

ولمّا انکشفت الحرب یوم أُحد، سار أولیاء المقتولین لیحملوا قتلاهم إلی المدینه فشدّوهم علی الجمال، وکانوا إذا توجّهوا بهم نحو المدینه برکت الجمال، وإذا توجّهوا بهم نحو المعرکه أسرعت، فشکوا الحال إلی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فقال: ألم تسمعوا قول اللّه:«قُلْ لَوْکُنْتُمْ فی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ اِلی مَضَاجِعِهِمْ»(4)(2) فدُفن کلّ رجلین فی قبر إلاّ حمزه فإنّه دفن وحده. وکان أصاب علیّاً علیه السلام فی حرب اُحد أربعون جراحه، فأخذ رسول اللّه صلی الله علیه و آله الماء علی فمه فرشّه علی الجراحات، فکأنّها لم تکن من وقتها. وکان أصاب عینَ قتاده سهم من المشرکین فسالت الحدقه، فأمسکها النّبیّ صلی الله علیه و آله بیده فعادت کأحسن ما کانت.

أمرُ علیّ علیه السلام بمداواه أربعین جریحاً من الخوارج

3 - بحار الأنوار: عن ابن الأثیر فی الکامل: لمّا قتل أهل النّهروان خرج أشرس بن(3) عوف الشّیبانیّ علی علیّ علیه السلام بالدّ سکره فی مائتین، ثمّ سار إلی الأنبار فوجّه إلیه علیّ علیه السلام الأشرس بن حسّان فی ثلاثمائه فواقعه فقُتل الأشرس فی ربیع الآخر سنه ثمان وثلاثین.

ثمّ خرج هلال بن علقمه من بنی تیم الرّباب ومعه أخوه مجالد فأتی ما سندان، فوجّه إلیه علیّ علیه السلام معقل بن قیس الرّیاحیّ فقتله وقتل أصحابه وهم أکثر من مائتین. ثمّ خرج أشهب ابن بشر وهو من بجیله فی مائه وثمانین رجلاً فأتی المعرکه الّتی اُصیب فیها هلال وأصحابه، وصلّی علیهم ودفن مَن قدر علیه منهم، فوجّه إلیه علیّ علیه السلام جاریه بن قدامه

ص:139


1- و 3 آل عمران / 165.
2- آل عمران/ 154.
3- البحار 33: 418، الکامل فی التّاریخ 3: 372.


السّعدیّ وقیل: حجر بن عدیّ، فأقبل إلیهم الأشهب فاقتتلوا بجرجرایا فقتل الأشهب وأصحابه. ثمّ خرج سعید بن قفل التّیمیّ فی رجب بالبندنیجین، ومعه مائتا رجل فأتی درزنجان وهی من المدائن علی فرسخین، فخرج إلیهم سعد بن مسعود فقتلهم ثمّ خرج أبو مریم السّعدیّ فأتی شهرزور وأکثر من معه من الموالی وقیل: لم یکن معه من العرب غیر ستّه هو أحدهم، واجتمع معه مائتا رجل وقیل: أربعمائه، وعاد حتّی نزل علی خمسه فراسخ من الکوفه، فأرسل إلیهم علیّ علیه السلام یدعوه إلی بیعته ودخول الکوفه، فلم یفعل وقال: لیس بیننا غیر الحرب. فبعث علیه السلام إلیه شریح بن هانئ فی سبعمائه، فحمل الخوارج علی شریح وأصحابه فانکشفوا وبقی شریح فی مائتین فانحاز إلی قریه فتراجع إلیه بعض أصحابه ودخل الباقون الکوفه، فخرج علیّ علیه السلام بنفسه وقدّم بین یدیه جاریه بن قدامه السّعدیّ فدعاهم جاریه إلی طاعه علیّ وحذّرهم القتل فلم یجیبوا، ولحقهم علیّ علیه السلام أیضاً فدعاهم فأبوا علیه وعلی أصحابه، فقتلهم أصحاب علیّ علیه السلام ولم یَسلم منهم غیر خمسین رجلاً استأمنوا فآمنهم، وکان فی الخوارج أربعون رجلاً جرحی، فأمر علیّ علیه السلام بإدخالهم الکوفه ومداواتهم حتّی برئوا.

الطّبیب الذّی کان یعالج الجراحات

4 - بحار الأنوار: عن ابن أبی الحدید: قال: وقال أبو الفرج الإصفهانیّ: روی أبو مخنف(1) عن أبی الطّفیل أنّ صعصعه بن صوحان استأذن علی علیّ علیه السلام وقد أتاه عائداً لمّا ضربه ابن ملجم، فلم یکن علیه إذن، فقال صعصعه للآذن: قل له: یرحمک اللّه یا أمیر المؤمنین حیّاً ومیّتاً، فلقد کان اللّه فی صدرک عظیماً، ولقد کنت بذات اللّه علیماً. فأبلغه الآذن إلیه فقال: قل له: وأنت یرحمک اللّه، فلقد کنت خفیف المؤنه، کثیر المعونه.

قال أبو الفرج: ثمّ جمع له أطبّاء الکوفه، فلم یکن منهم أعلم بجرحه من أثیر بن عمرو بن هانی السّلولیّ وکان مطبّباً صاحب الکرسیّ یعالج الجراحات، وکان من الأربعین غلاماً الّذین کان ابن الولید أصابهم فی عین التّمر فسباهم. فلمّا نظر أثیر إلی

ص:140


1- البحار 42: 234.


جرح أمیر المؤمنین علیه السلام دعا بِریّهِ شاه حارّه، فاستخرج منها عرقاً ثمّ نفخه ثمّ استخرجه وإذا علیه بیاض الدّماغ، فقال: یا أمیرالمؤمنین، إعهد عهدک، فإنّ عدوّ اللّه قد وصلت ضربته إلی اُمّ رأسک.

إصابه الحسین علیه السلام بأربعین جراحه

5 - مستدرک الوسائل: عن الدّعائم: عن الصّادق علیه السلام أنّه قال: اُصیب الحسین علیه السلام یوم(1) اُصیب وعلیه جبّه خزّ، فحسبنا فیها أربعین جراحه ما بین طعنه وحربه.

جرر

إسلام جریر البجلیّ

6 - سفینه البحار: عن اُسد الغابه: إنّ جریر بن عبداللّه البجلیّ قد أسلم قبل وفاه(2) النّبیّ صلی الله علیه و آله بأربعین یوماً، وکان له فی الحروب بالعراق - القادسیّه وغیرها - أثر عظیم، وأنّه تُوفّی سنه إحدی وخمسین.

موت جریر الشاعر

7 - سفینه البحار: مات الفرزدق فی سنه مائه وعشره، ومات جریر بعده فی تلک(3) السّنه. بل حُکی أنّه کان بعد موته بأربعین یوماً.

ص:141


1- مستدرک الوسائل 3: 204/9، دعائم الإسلام 2: 154/547 وفیه: مابین ضربه وطعنه، جامع أحادیث الشّیعه 4: 312.
2- سفینه البحار 1: 386، اُسدالغابه 1: 279.
3- سفینه البحار 2: 780 .

جری

إتیان الجاریه ولو فی کلّ أربعین یوماً

8 - بحار الأنوار: عن الخصال: عن الحسین بن المختار رفعه إلی سلمان رحمه اللّه (1) علیه أنّه قال فی حدیث له: مَن اتّخذ جاریه فلم یأتها فی کلّ أربعین یوماً ثمّ أتت محرّماً کان وزر ذلک علیه.

9 - بحار الأنوار: عن مکارم الأخلاق: عن الصّادق علیه السلام قال: من اتّخذ جاریه(2) فلیأتها فی کلّ أربعین یوماً مرّه.

10 - کنز العمّال: مسنداً عن ابن عمرو: مَن کانت له أمَه یصیبُها فلم یطأها فی أربعین(3) لیله مرّه فهو عاصٍ للّه عزّ وجلّ.

جزی

الجزیه علی أهل الورق أربعون درهماً

11 - جامع الاُصول: إنّ عمر بن الخطّاب ضرب الجزیه علی أهل الذّهب: أربعه دنانیر،(4) وعلی أهل الورق: أربعین درهماً، مع ذلک أرزاق المسلمین وضیافه ثلاثه أیّام.

جسد

أجساد الأنبیاء والأوصیاء علیهم السلام بعد موتهم

12 - بحار الأنوار: عن التّهذیب: عن المفید، عن محمّد بن أحمد بن طاهر الموسویّ،(5)

ص:142


1- البحار 103: 334/14 و 13، وسائل الشّیعه 14: 572/4، الخصال: 539/7، روضه المتّقین 8: 417.
2- البحار 103: 342/23، مکارم الأخلاق: 237، وسائل الشّیعه 14: 572/5 و 2، التّهذیب 7: 459/44، روضه المتّقین 8: 417، الخصال 2: 539/ باب الأربعین.
3- کنز العمّال 9: 86/25092، کتاب الفردوس 3: 517/5612 .
4- جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 3: 261/1148.
5- البحار 100: 130/17، التّهذیب 6: 106/185، جامع أحادیث الشّیعه 12: 259.


عن ابن عقده، عن علیّ بن فضّال، عن أخیه أحمد، عن العلاء بن یحیی أخی مغلّس، عن عمرو بن زیاد، عن عطیّه الأبزاریّ قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: لا تمکث جثّه نبیّ ولا وصیِّ نبیّ فی الأرض أکثر من أربعین یوماً.

13 - کنز العمّال: عن أنس إنّ الأنبیاء لایُترَکون فی قبورهم بعد أربعین لیله، ولکن(1) یصلّون بین یدی اللّه تعالی حتّی یُنفَخ فی الصّور.

14 - کنز العمّال: عن أنس: ما من نبیّ یموت فیقیم فی قبره إلاّ أربعین صباحاً.(2)

جعفر

القادمون مع جعفر بن أبی طالب علیه السلام من الحبشه

15 - السّیره الحلبیّه: - فی غزوه خیبر - قال صلی الله علیه و آله : واللّه ما أدری بأیّهما أفرح : بفتح(3) خیبر، أم بقدوم جعفر؟!... (إلی أن قال:) وقَدِم معه سبعون کافراً أصحاب الصّوامع، وقیل: کانوا أربعین من أهل نجران واثنان وثلاثون من الحبشه وثمانیه رومیّون من أهل الشّام، وقیل: کانوا ثمانین رجلاً، أربعون من أهل نجران واثنان و ثلاثون من الحبشه وثمانیه رومیّون من أهل الشّام.

جعل

جَعْل الآبق أربعون درهماً

16 - السّنن الکبری للبیهقیّ: مسنداً عن الحارث، عن علیّ، فی جعل الآبق دینار قریباً(4) اُخذ أو بعیداً.

وعن الحجّاج، أنّ ابن مسعود کان یقول إذا خرج من المصر فَجعْلُه أربعون.

ص:143


1- کنزالعمّال 11: 474/32230.
2- کنز العمّال 11: 475/32239.
3- السّیره الحلبیّه 3: 57.
4- السّنن الکبری للبیهقیّ 6: 200، کنزالعمّال 4: 617/11783.

و عن الشّیبانی: أنّ رجلاً أصاب عبداً آبقاً بعین التّمر فجاء به فجعل ابن مسعود فیه أربعین درهماً.

وقال ابن حنبل: إن وجد خارج المصر فأربعون درهماً.

17 - کنز العمّال: مسنداً عن سعید بن المسیّب أنّ عمر جَعل فی جُعل الآبق أربعین(1) درهماً.

جلد

مَن یُجعل له فی النار جِلد غلظه أربعون ذراعاً

18 - بحار الأنوار: عن الاختصاص:أحمد بن محمّد بن عیسی، عن سعید بن جناح،(2) عن عوف بن عبداللّه الأزدیّ، عن جابر الجعفیّ، عن أبی جعفر علیه السلام - فی حدیث طویل - قال: فیقولون:«یَا لَیْتَنَا اَطَعْنَا اللّه َ وَاَطَعْنَا الرَّسُولاَ»(1)(3) قال: فیُقرَن معه حجر عن یمینه وشیطان عن یساره، حجر کبریت من نار یشتعل فی وجهه، ویخلق اللّه له سبعین جلداً کلّ جلد غلظه أربعون ذراعاً بذراع الملک الّذی یعذّبه، بین الجلد إلی الجلد أربعون ذراعاً...(الحدیث).

19 - کشف الأستار: مسنداً عن ثوبان قال: وسُئل رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: ضرس الکافر(4) مثل اُحد وغلظ جلده أربعون ذراعاً بذراع الجبّار.

ص:144


1- کنزالعمّال: 4: 617/11781 و 11782.
2- البحار 8 : 317/99، الاختصاص:361.
3- الأحزاب / 66.
4- کشف الأستار 4: 183/3496.

جلل

استبراء الإبل والبقر الجلاّله

20 - بحار الأنوار: عن المکارم: نهی رسول اللّه صلی الله علیه و آله عن الإبل الجلاّله أن یؤکل لحومها،(1) وأن یشرب لبنها، ولا یحمل علیها الاُدم، ولا یرکبها النّاس حتّی تعلّفت أربعین لیله.

21 - بحار الأنوار: عن نوادر الرّاوندیّ: بإسناده عن موسی بن جعفر، عن آبائه علیهم السلام (2) قال: قال علیّ علیه السلام : النّاقه الجلاّله لا یحجّ علی ظهرها ولا یشرب لبنها ولا یؤکل لحمها حتّی یقیّد أربعین یوماً، والبقره الجلاّله عشرین یوماً، والبطّه الجلاّله خمسه أیّام، والدّجاج ثلاثه أیّام.

22 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: عدّه من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن(3) الحسن بن شمون، عن عبداللّه بن عبدالرّحمان، عن مسمع، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: قال أمیر المؤمنین علیه السلام : النّاقه الجلاّله لا یؤکل لحمها ولا یشرب لبنها حتّی تُغذّی أربعین یوماً، والبقره الجلاّله لا یؤکل لحمها ولا یشرب لبنها حتّی تغذّی ثلاثین یوماً، والشّاه الجلاّله لایؤکل لحمها ولا یشرب لبنها حتّی تغذّی عشره أیّام، والبطّه الجلاّله لا یؤکل لحمها حتّی تربط خمسه أیّام، والدّجاجه ثلاثه أیّام.

23 - بحار الأنوار: عن الدّعائم: عن علیّ علیه السلام أنّه قال: النّاقه الجلاّله تحبس علی العلف(4) أربعین یوماً، والبقره عشرین یوماً، والشّاه سبعه أیّام، والبطّه خمسه أیّام، والدّجاجه ثلاثه أیّام، ثمّ تؤل بعد ذلک لحومها وتشرب ألبان ذوات الألبان منها، ویؤکل بیض ما یبیض منها.

24 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن(5) السّکونیّ،

ص:145


1- البحار 64: 147/1، مکارم الأخلاق: 302.
2- البحار 65: 249/7، نوادر الرّاوندیّ: 51، مستدرک الوسائل 16: 187/2.
3- وسائل الشّیعه 16: 356/2، الکافی 6: 253/12، التّهذیب 9: 45/189، الاستبصار 4: 77/2، روضه المتّقین 7: 460.
4- البحار 65: 249/6، دعائم الإسلام 2: 124/430، مستدرک الوسائل 16: 187/3.
5- وسائل الشّیعه 16: 356/1، الکافی 6: 251/3، التّهذیب 9: 46/192، الاستبصار 4: 77/5، روضه المتّقین 7: 460.

عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: قال أمیر المؤمنین علیه السلام : الدّجاجه الجلاّله لا یؤکل لحمها حتّی تقیّد ثلاثه أیّام، والبطّه الجلاّله خمسه أیّام، والشّاه الجلاّله عشره أیّام، والبقره الجلاّله عشرین یوماً، والنّاقه أربعین یوماً.

25 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: حمید بن زیاد، عن الحسن بن محمّد بن سماعه،(1) عن أحمد بن الحسن المیثمیّ، عن أبان بن عثمان، عن بسّام الصّیرفیّ، عن أبی جعفر علیه السلام فی الإبل الجلاّله قال: لا یؤکل لحمها ولا ترکب أربعین یوماً.

26 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: عدّه من أصحابنا، عن سهل بن زیاد الأدمیّ، عن(2) یعقوب بن یزید رفعه قال: قال أبو عبداللّه علیه السلام الإبل الجلاّله إذا أردت نحرها تحبس البعیر أربعین یوماً، والبقره ثلاثین یوماً، والشّاه عشره أیّام.

27 - کتاب التّاج: روی أنّ البقر یُعلَف أربعین یوماً.(3)

28 - من لایحضره الفقیه: نهی علیه السلام عن رکوب الجلاّلات وشرب ألبانها فقال: إن(4) أصابک شیء من عَرقها فاغسله، والنّاقه الجلاّله تربط أربعین یوماً ثمّ یجوز بعد ذلک نحرها وأکلها، والبقره تربط ثلاثین یوماً.

29 - وسائل الشّیعه: عن الکافی: الحسین بن محمّد، عن السّیّاریّ، عن أحمد بن(5) الفضل، عن یونس، عن الرّضا علیه السلام فی السّمک الجلاّل أنّه سأله عنه فقال: ینتظر به یوماً ولیله. قال السّیّاریّ: إنّ هذا لا یکون إلاّ بالبصره. وقال: فی الدّجاج یحبس ثلاثه أیّام، والبطّه سبعه أیّام، والشّاه أربعه عشر یوماً، والبقره ثلاثین یوماً، والإبل أربعین یوماً ثمّ تذبح.

30 - بحار الأنوار: قال أبو الصّلاح فی الکافی فی عداد المحرّمات: وما أدمن شرب(6)

ص:146


1- وسائل الشّیعه 16: 356/3، الکافی 6: 253/11، التّهذیب 9: 46/190، الاستبصار 4: 77/3، روضه المتّقین 7: 459.
2- وسائل الشّیعه 16: 357/4، الکافی 6: 252/6، روضه المتّقین 7: 460.
3- کتاب التّاج 3: 96.
4- الفقیه 3: 214/81 ، روضه المتّقین 7: 458.
5- وسائل الشّیعه 16: 357/5، الکافی 6: 252/9، روضه المتّقین 7: 460.
6- البحار 65: 252.


النّجاسات حتّی یمنع منها عشراً، وجلاّله الغائط حتّی تحبس الإبل والبقر أربعین یوماً، والشّاه سبعه أیّام، والبطّه والدّجاج خمسه أیّام.

31 - مستدرک الوسائل: عن الجعفریّات: مسنداً عن علیّ علیه السلام قال: النّاقه الجلاّله(1) یُحَجّ علی ظهرها ولا یشرب من لبنها حتّی تقیّد أربعین یوماً... (إلی آخره).

جمع

من یُجمَع لمیقات یومٍ معلوم

32 - کتاب الفردوس: عن ابن مسعود: یجمع اللّه عزّ وجلّ الأوّلین والآخرین لمیقات(2) یوم معلوم قیاماً أربعین سنه، شاخصهً أبصارهم إلی السّماء، ینتظرون فصل القضاء، وینزل اللّه عزّ وجلّ فی ظلل من الغمام من العرش إلی الکرسیّ.

جنن

من یدخل الجنّه

33 - جامع الاُصول: مسنداً عن عبداللّه بن مسعود قال: کنّا مع النّبیّ صلی الله علیه و آله فی قبّه نحو(3) أربعین، فقال: أترضون أن تکونوا رُبع أهل الجنّه؟ قلنا: نعم، قال: أترضون أن تکونوا ثُلث أهل الجنّه؟ قلنا: نعم، قال: والّذی نفس محمّد بیده إنّی لأرجو أن تکونوا نصف أهل الجنّه

وذلک أنّ الجنّه لا یدخلها إلاّ نفس مؤنه، وما أنتم فی أهل الشّرک إلاّ کالشّعره البیضاء فی جلد الثّور الأسود، أو کالشّعره السّوداء فی جلد الثّور الأحمر.

ص:147


1- مستدرک الوسائل 16: 187/1، الجعفریّات: 27.
2- کتاب الفردوس 5: 261/8127.
3- جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 10: 120/6735، حلیه الأولیاء 4: 152.

غیاب المرأه الجنّیّه عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أربعین یوماً

34 - بحار الأنوار: عن المحاسن: علیّ بن حسّان الواسطیّ رفع الحدیث قال: أتت(1) امرأه من الجنّ إلی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فآمنت به وحسن إسلامها، فجعلت تجیئه فی کلّ اُسبوع. فغابت عنه أربعین یوماً ثمّ أتته فقال لها رسول اللّه صلی الله علیه و آله : ما الّذی أبطأ بک یا جنّیّه؟ فقالت: یا

رسول اللّه، أتیت البحر الّذی هو محیط بالدّنیا فی أمر أردته، فرأیت علی شطّ ذلک البحر صخره خضراء، وعلیها رجل جالس قد رفع یدیه إلی السّماء وهو یقول: اللّهمّ إنّی أسألک

بحقّ محمّد وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین إلاّ ما غفرت لی، فقلت له: من أنت؟ قال: أنا

إبلیس، فقلت: ومن أین تعرف هؤلاء؟ قال: إنّی عبدت ربّی فی الأرض کذا وکذا سنه، وعبدت ربّی فی السّماء کذا وکذا سنه، ما رأیت فی السّماء اُسطوانه إلاّ وعلیها مکتوب: لا إله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیر المؤمنین أیّدته به.

سؤل السّفّاح بن زفرات الجنّیّ عن النّبیّ صلی الله علیه و آله

35 - بحار الأنوار: عن کتاب أخبار الجنّ: عن المفضّل قال: رکبنا فی بحر الخزر...(2) (إلی أن قال:) فاذا بشیخ مستند إلی شجره عظیمه...(إلی أن قال:) ثمّ قال: فابنه محمّد الهادی علیه السلام قال: قلت: مات رسول اللّه صلی الله علیه و آله منذ أربعین سنه. فشهق شهقه حتّی ظننّا أنّ نفسه خرجت...(إلی أن قال:) من أنت؟ قال: أنا السّفّاح بن زفرات الجنّیّ...(الحدیث).

الجُنَن التی علی العبد

36 - بحار الأنوار: عن علل الشّرائع: عن ابن الولید، عن الصّفّار، عن ابن معروف، عن(3) الأصمّ، عن ابن مسکان، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: قال أمیر المؤمنین علیه السلام : ما من عبد إلاّ وعلیه أربعون جُنّه، حتّی یعمل أربعین کبیرهً، فإذا عمل أربعین کبیرهً انکشف عنه الجُنَن...(الحدیث).

ص:148


1- البحار 39: 166/6 و 63: 216/51، المحاسن: 332/98.
2- البحار 63: 128/118.
3- البحار 73: 354/61، علل الشّرائع: 532/1، وسائل الشّیعه 11: 249/3، الکافی 2: 279/9.

37- بحار الأنوار: عن الاختصاص:عن الصّدوق، عن أبیه، عن ابن عامر، عن عمّه،(1) عن محمّد بن زیاد، عن ابن عمیره قال: قال الصّادق علیه السلام : إنّ للّه تبارک وتعالی علی عبده المؤن أربعین جُنّه، فمتی أذنب ذنباً کبیراً رفع عنه جُنّه، فإذا عاب أخاه المؤن بشیء یعلمه منه انکشفت تلک الجنن عنه...(الحدیث).

مقدار عرض کلّ باب من أبواب الجنّه

38 - بحار الأنوار: عن الخصال: عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام قال: أحسنوا الظّنّ باللّه، واعلموا أنّ(2) للجنّه ثمانیه أبواب، عرض کلّ باب منها مسیره أربعین سنه.

39 - صحیح مسلم: مسنداً عن عتبه بن غزوان (فی حدیث:) ولقد ذکر لنا أنّ ما بین(3) مصراعین من مصاریع الجنّه مسیره أربعین سنه... (الحدیث).

شراء منزل فی الجنّه

40 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن السّریّ بن یحیی قال: قدم رجل من أهل خراسان وقد(4) باع ما کان له بها، وهمّ بسکنی البصره ومعه عشره آلاف درهم...(إلی أن قال:) فشاور حبیب أصحابه أن یشتری بالعشره آلاف دقیقاً ویتصدّق به، فقالوا له: إنّما وضعها لتشتری بها منزلاً، فقال: أتصدّق بها وأشتری له بها من ربّی عزّ وجلّ منزلاً فی الجنّه، فإن رضِی وإلاّ دفعت إلیه دراهمه...(إلی أن قال:) فأقام الخراسانیّ نحواً من أربعین یوماً ثمّ حضرته الوفاه...(الحدیث).

ص:149


1- البحار 73: 361/87،و 75: 316/17، الاختصاص:220، مستدرک الوسائل 11: 328/13.
2- البحار 8: 131/32، الخصال: 408/7.
3- صحیح مسلم 4: 2278.
4- حلیه الأولیاء 6: 150.

جور

حدّ الجوار

41 - الکافی: عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن معاویه بن عمّار،(1) عن عمرو بن عکرمه، عن أبیعبد اللّه علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : کلّ أربعین داراً جیران، من بین یدیه ومن خلفه وعن یمینه وعن شماله.

42 - مستدرک الوسائل: مشکاه الأنوار: عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: أمر رسول اللّه صلی الله علیه و آله (2) علیّاً علیه السلام وسلمان وأباذرّ بأن ینادوا بأ علی أصواتهم: أنّه لاإیمان لمن لم یأمن جارُه بوائقه، فنادَوا بها ثلاثاً، ثمّ أومأ بیده إلی أن کلّ أربعین داراً جیران من بین یدیه ومن خلفه وعن یمینه وعن شماله.

43 - مجمع البیان: روی عن النّبیّ صلی الله علیه و آله انّه قال: الجیران ثلاثه: جارله ثلاثه(3) حقوق...(إلی أن قال:) إنّ حدّ الجوار إلی أربعین داراً - ویُروی إلی أربعین ذراعاً - .

44 - الکافی: عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج،(4) عن أبی جعفر علیه السلام قال: حدّ الجوار أربعون داراً من کلّ جانب: من بین یدیه ومن خلفه،

وعن یمینه وعن شماله.

45 - کنز العمّال: عن الزّهریّ: أربعون داراً جار.(5)

46 - کنز العمّال: عن النّبیّ صلی الله علیه و آله حدّ: الجوار أربعون داراً.(6)

ص:150


1- الکافی 2: 669/1 و 666/1، وسائل الشّیعه 8: 491/2، روضه المتّقین 2: 483 و 9: 375، نور الثّقلین 1: 398، جامع أحادیث الشّیعه 16: 103.
2- مستدرک الوسائل 8: 431، جامع أحادیث الشّیعه 16: 103، مشکاه الأنوار: 215، لآلئ الأخبار 3: 7، الکافی 2: 666/1.
3- مجمع البیان 3: 45، تفسیر الصّافی 1: 354، لآلئ الأخبار 3: 7.
4- الکافی 2: 669/2، وسائل الشّیعه 8: 491/1، روضه المتّقین 2: 483 و 9: 374، نور الثّقلین 1: 398، فتح الباری 10: 548، جامع أحادیث الشّیعه 16: 103.
5- کنز العمّال 9: 51/24892.
6- کنز العمّال: 9: 52 / 24895، 284/1350 .

47 - کنز العمّال : عن عائشه عن النّبیّ صلی الله علیه و آله : أوصانی جبرئیل بالجار أربعین داراً،(1) عشره من هاهنا وعشره من هاهنا، وعشره من هاهنا، وعشره من هاهنا.

48 - کنز العمّال : عن عبدالرّحمان بن کعب بن مالک: ألا إنّ أربعین داراً جار، ولا(2) یدخل الجنّه من خاف جارُه بوائقه.

49 - کتاب الفردوس: أبو هریره: حقّ الجوار أربعون داراً، هکذا وهکذا وهکذا، یمیناً(3) وشمالاً، وقدّامَ وخلف.

50 - السّنن الکبری للبیهقیّ: مسنداً عن عائشه قالت: یا رسول اللّه، ما حقّ - أو قالت(4) ما حدّ - الجوار؟ قال: أربعون داراً.

وقال صلی الله علیه و آله أوصانی: جبرائیل علیه السلام بالجار إلی أربعین داراً: عشره من هنا وعشره من هنا، وعشره من هنا وعشره من هنا.

وفی حدیث ابن شهاب الزّهریّ: عن النّبیّ صلی الله علیه و آله مرسلاً : أربعون داراً جار.

51 - بحار الأنوار: عن معانی الأخبار: عن سعد، عن البرقیّ، عن أبیه، عن ابن أبی(5) عمیر، عن معاویه بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السلام قال: قلت له: جعلت فداک، ماحدّ الجار؟ قال: أربعون داراً من کلّ جانب.

جوع

تجویع النفس أربعین یوماً

52 - بحار الأنوار: (فی حدیث) وأمّا الإِمساک عن أکل الطّعام، فهو عاده یعتادها کثیر(6) من النّاس، والمتصوّفه یعوّدون أنفسهم التّجویع أربعین یوماً.

ص:151


1- کنز العمّال 9: 55/24914.
2- کنزالعمّال 9: 55/24915.
3- کتاب الفردوس 2: 132/2671.
4- السّنن الکبری للبیهقیّ 6: 276.
5- البحار 74: 151/9، معانی الأخبار: 165.
6- - البحار 92: 157.


53 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن الأعمش، یقول: قلت لإِبراهیم التّیمی: بلغنی أنّک
(1) تمکث شهراً لا تأکل شیئاً قال: نعم وشهرین ثمّ قال: ما أکلت منذ أربعین لیله إلاّ حبّه عنب ناولنیها أهلی فأکلتها ثمّ لفظتها.

جهد

أربعون ألفاً من الملائکه یحفظون المجاهد

54 - بحار الأنوار: عن صحیفه الإمام الرّضا علیه السلام : عن الرّضا، عن آبائه، عن علیّ بن(2) الحسین علیهم السلام قال: بینما أمیر المؤمنین علیّ بن أبیطالب علیه السلام یخطب النّاس ویحضّهم علی الجهاد إذ قام إلیه شابّ فقال: یا أمیرالمؤمنین، أخبرنی عن فضل الغزاه فی سبیل اللّه، فقال علیّ علیه السلام : کنتُ ردیف رسول اللّه صلی الله علیه و آله علی ناقته العضباء ونحن قافلون من غزوه ذات السّلاسل، فسألته عمّا سألتنی عنه فقال: إنّ الغزاه إذا همّوا بالغزو کتب اللّه لهم براءه من النّار، فإذا تجهّزوا لغزوهم باهی اللّه تعالی بهم الملائکه، فإذا ودّعهم أهلوهم بکت علیهم الحیطان والبیوت ویخرجون من ذنوبهم کما تخرج الحیّه من سلخها، ویوکّل اللّه عزّ وجلّ بهم - کلّ رجل منهم - أربعین ألف ملک یحفظونه من بین یدیه ومن خلفه وعن یمینه وعن شماله، ولا یعمل حسنه إلاّ ضُعّفت له، ویکتب له کلّ یوم عباده ألف رجل یعبدون اللّه ألف سنه، کلّ سنه ثلاث مائه وستّون یوماً، والیوم مثل عمر الدّنیا. وإذا صاروا بحضره عدوّهم انقطع علم أهل الدّنیا عن ثواب اللّه إیّاهم، فإذا برزوا لعدوّهم واُشرعَت الأسنّهوفُوِّقَت السّهام وتقدّم الرّجل إلی الرّجل حفّتهم الملائکه بأجنحتهم ویدعون اللّه لهم بالنّصر والتّثبیت، فینادی مناد: الجنّه تحت ظلال السّیوف، فتکون الطّعنه والضّربه علی الشّهید أهون من شرب الماء البارد فی الیوم الصّائف. وإذا زال الشّهید عن فرسه بطعنه أو ضربه لم یصل إلی الأرض حتّی یبعث اللّه عزّ وجلّ زوجته من الحور العین،

ص:152


1- حلیه الأولیاء 4: 213، طبقات الشّعرانیّ 1: 36، الغدیر 11: 118 .
2- البحار 100: 12/27، مستدرک الوسائل 11: 10/15، صحیفه الإمام الرّضا علیه السلام 267/1، نور الثّقلین 5: 218، جامع أحادیث الشّیعه 13: 13، مجمع البیان 2: 538، تفسیر الصّافی 2: 653.


فتبشّره بما أعدّ اللّه له من الکرامه، فإذا وصل إلی الأرض تقول له: مرحباً بالرّوح الطّیّبه الّتی اُخرجت من البدن الطّیّب، أبشِرْ فإنّ لک ما لا عینٌ رأت ولا اُذن سمعت ولا خطر علی قلب بشر، ویقول اللّه عزّ وجلّ: أنا خلیفته فی أهله، ومن أرضاهم فقد أرضانی ومن أسخطهم فقد أسخطنی، ویجعل اللّه روحه فی حواصل طیر خضر تسرح فی الجنّه حیث تشاء تأکل من ثمارها، وتأوی إلی قنادیل من ذهب معلّقه بالعرش، ویعطی الرّجل منهم سبعین غرفه من غرف الفردوس ما بین صنعاء والشّام یملأ نورها ما بین الخافقین... (الخبر).

العدّه الّتی یمکن معها القیام للجهاد

55 - بحار الأنوار: عن مفضّل بن عمر، عن الصّادق علیه السلام (فی حدیث:) لئن قام إلیّ منکم(1) عُصبه بقلوب صافیه... (إلی أن قال) لاُجاهدنّ بالسّیف قدماً قدماً...(إلی أن قال:) فقلت: لی اُسوه بجدّی رسول اللّه صلی الله علیه و آله حین عبدَ اللّه سِرّاً، وهو یومئذ فی تسعه وثلاثین رجلاً، فلمّا أکمل اللّه له الأربعین صار فی عدّه وأظهر أمر اللّه، فلو کان معی عدّتهم جاهدت فی اللّه حقّ جهاده...(الحدیث).

فضل الصبر فی بعض مواطن الجهاد

56 - مستدرک الوسائل: عن عوالی اللاّلئ: روی أنّ رجلاً أتی جبلاً لیعبد اللّه فیه، فجاء(2) به أهله إلی الرّسول صلی الله علیه و آله فنهاه عن ذلک، وقال: إنّ صبر المسلم فی بعض مواطن الجهاد یوماً واحداً خیر له من عباده أربعین سنه.

ص:153


1- البحار 44: 67، مستدرک الوسائل 11: 77، سفینه البحار 4: 125 .
2- مستدرک الوسائل 11: 21/50، غوالی اللاّلئ 1: 282/121، جامع أحادیث الشّیعه 13: 7.

جهنم

فی کلّ بیت من جهنّم أربعون زاویه

57 - بحار الأنوار: عن تفسیرالقمّیّ: «فَلْیَذُوقُوهُ حَمیمٌ وَغَسَّاقٌ»(1)قال: الغسّاق وادٍ(1)(2)فی جهنّم، وزاد فیه: فی کلّ بیت أربعون زاویه، فی کلّ زاویه شجاع،(2)(3)فی کلّ شجاع ثلاثمائه وثلاثون عقرباً.

ص:154


1- البحار 8: 314/90، تفسیر القمّیّ 2: 242، نور الثّقلین 4: 467.
2- ص / 57.
3- الشّجاع: الحیّه العظیمه (مجمع البحرین: شجع).

حرف الحاء

حبس

احتباس الوحی عن موسی علیه السلام أربعین یوماً

1 - بحار الأنوار: عن علل الشّرائع: ابن الولید عن الصّفّار، عن ابن أبی الخطّاب، عن(1) محمّد بن سنان، عن إسحاق بن عمّار قال: سمعت أبا عبداللّه علیه السلام یقول: إنّ موسی علیه السلام احتبس عنه الوحی أربعین أو ثلاثین صباحاً، قال: فصعد علی جبل بالشّام یقال له: أریحا، فقال: یا ربّ، إن کنتَ حبست عنّی وحیک وکلامک لذنوب بنی إسرائیل فغفرانَک القدیم، قال: فأوحی اللّه عزّ وجلّ: یا موسی بن عمران، أتدری لِمَ اصطفیتک لوحیی وکلامی دون خلقی؟ فقال: لا علم لی یا ربّ، فقال: یا موسی، إنّی اطّلعت إلی خلقی اطّلاعه فلم أجد فی خلقی أشدّ تواضعاً لی منک، فمِن ثَمّ خصصتک بوحیی وکلامی من بین خلقی. قال: وکان موسی علیه السلام إذا صلّی لم ینفتل حتّی یُلصِق خدّه الأیمن بالأرض والأیسر.

احتباس الوحی عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أربعین یوماً

2 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: عن عبداللّه بن میمون، عن أبی عبداللّه، عن أبیه،(2) عن علیّ بن أبیطالب علیه السلام قال: إذا حلف الرّجل باللّه فله ثنیاها إلی أربعین یوماً، وذلک أنّ

ص:155


1- البحار 13: 8/9 و 86: 200/9، علل الشّرائع: 56/2 باب 50، نور الثّقلین 2: 67.
2- البحار 76: 305/2 و 104: 228/60، مستدرک الوسائل 16: 61/2 و 63/3، تفسیر العیّاشیّ 2: 324/14، جامع أحادیث الشّیعه 19: 516 و 518، نور الثّقلین 3: 255 .


قوماً من الیهود سألوا النّبیّ صلی الله علیه و آله عن شیء فقال: القونی غداً - ولم یستثنِ - حتّی اُخبرکم، فاحتبس عنه جبرئیل أربعین یوماً ثمّ أتاه، وقال: «وَلاَ تَقُولَنَّ لِشَیءٍ اِنّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً* اِلاَّ اَنْ یَشَاءَ اللّه ُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ اِذَا نَسیتَ».(1)
(1)

3 - بحار الأنوار: عن تفسیر القمّیّ قال علیّ بن إبراهیم: فحدّثنی أبی، عن ابن أبی(2) عمیر، عن أبی بصیر، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: کان سبب نزول سوره الکهف أنّ قریشاً بعثوا ثلاثه نفر إلی نجران: النَّضر بن الحارث بن کلده، وعُقبه بن أبی مُعَیط، والعاص بن وائل السَّهمیّ لیتعلّموا من الیهود والنّصاری مسائل یسألونها رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، فخرجوا إلی نجران إلی علماء الیهود فسألوهم فقالوا: اسألوه عن ثلاث مسائل، فإن أجابکم فیها علی ما عندنا فهو صادق، ثمّ سلوه عن مسأله واحده فإن ادّعی علمها فهو کاذب. قالوا: وما هذه المسائل؟ قالوا: اسألوه عن فتیه کانوا فی الزّمن الأوّل فخرجوا وغابوا وناموا، کم بقوا فی نومهم حتّی انتبهوا؟ وکم کان عددهم؟ وأیّ شیء کان معهم من غیرهم؟ وما کان قصّتهم؟ واسألوه عن موسی حین أمره اللّه أن یتّبع العالم ویتعلّم منه، من هو؟ وکیف تبعه؟ وما کان قصّته معه؟ واسألوه عن طائف طاف من مغرب الشّمس ومطلعها حتّی بلغ سدّ یأجوج ومأجوج، من هو؟ وکیف کان قصّته؟ ثمّ أملَوا علیهم أخبار هذه الثّلاث المسائل، وقالوا لهم: إن أجابکم بما قد أملینا علیکم فهو صادق، وإن أخبرکم بخلاف ذلک فلا تصدّقوه، قالوا: فما المسأله الرّابعه؟ قالوا: اسألوه متی تقوم السّاعه؟ فإن ادّعی علمها فهو کاذب، فإنّ قیام السّاعه لا یعلمها إلاّ اللّه تبارک وتعالی.

فرجعوا إلی مکّه واجتمعوا إلی أبی طالب، فقالوا: یا أبا طالب إنّ ابن أخیک یزعم أنّ خبر السّماء یأتیه ونحن نسأله عن مسائل، فإن أجابنا عنها علمنا أنّه صادق، وإن لم یخبرنا علمنا أنّه کاذب، فقال أبو طالب: سلوه عمّا بدا لکم. فسألوه عن الثّلاث المسائل، فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : غداً اُخبرکم، ولم یستثنِ فاحتبس الوحی عنه أربعین یوماً حتّی اغتمّ النّبیّ صلی الله علیه و آله وشکّ أصحابه الّذین کانوا آمنوا به وفرحت قریش واستهزأوا وآذوا،

ص:156


1- الکهف / 23 و 24.
2- البحار 14: 422/4، تفسیر القمّیّ 2: 31، نور الثّقلین 3: 246.


وحزن أبو طالب. فلمّا أن کان بعد أربعین یوماً نزل علیه جبرئیل بسوره الکهف، فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : یا جبرئیل لقد أبطأت، فقال: إنّا لا نقدر أن ننزل إلاّ بإذن اللّه، فأنزل: «اَمْ حَسِبْتَ»(1)
(1)یا محمّد «اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقیمِ کَانُواْ مِنْ ایَاتِنَا عَجَبًا».(2)

ثمّ قصّ قصّتهم: «اِذْ اَوَی الْفِتْیَهُ اِلَی الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا اتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أمْرِنَا رَشَداً».(3)(2)فقال الصّادق علیه السلام : إنّ أصحاب الکهف والرّقیم کانوا فی زمن ملک جبّار عاتٍ، وکان یدعو أهل مملکته إلی عباده الأصنام، فمن لم یجبه قتله، وکان هؤلاء قوماً مؤمنین یعبدون اللّه عزّ وجلّ، ووکّل الملک بباب المدینه حرساً ولم یدع أحداً یخرج حتّی یسجد للأصنام. وخرج هؤلاء بعلّه الصّید، وذلک أنّهم مرّوا براع فی طریقهم فدعوه إلی أمرهم فلم یجبهم، وکان مع الرّاعی کلب فأجابهم الکلب وخرج معهم، فقال الصّادق علیه السلام : فلا یدخل الجنّه من البهائم إلاّ ثلاثه: حمار بلعم بن باعوراء، وذئب یوسف، وکلب أصحاب الکهف.

فخرج أصحاب الکهف من المدینه بعلّه الصّید هرباً من دین ذلک الملک، فلمّا أمسَوا دخلوا ذلک الکهف والکلب معهم، فألقی اللّه علیهم النّعاس کما قال تبارک وتعالی: «فَضَرَبْنَا عَلَی اذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَداً»،(4)(3)فناموا حتّی أهلک اللّه ذلک الملک وأهل مملکته وذهب ذلک الزّمان وجاء زمان آخر وقوم آخرون، ثمّ انتبهوا فقال بعضهم لبعض: کم نمنا هاهنا؟ فنظروا إلی الشّمس قد ارتفعت فقالوا: نمنا یوماً أو بعض یوم. ثمّ قالوا لواحد منهم: خذ هذا الوَرِق وادخل المدینه متنکّراً لایعرفوک فاشتر لنا طعاماً، فإنّهم إن علموا بنا وعرفونا قتلونا أو ردّونا فی دینهم. فجاء ذلک الرّجل فرأی المدینه بخلاف الّذی عَهِدها، ورأی قوماً بخلاف اُولئک، لم یعرفهم ولم یعرفوا لغته ولم یعرف لغتهم، فقالوا له:

من أنت؟ ومن أین جئت؟ فأخبرهم، فخرج ملک تلک المدینه مع أصحابه والرّجل معهم حتّی وقفوا علی باب الکهف وأقبلوا یتطلّعون فیه، فقال بعضهم: هؤلاء ثلاثه ورابعهم

ص:157


1- و 2 الکهف / 9.
2- الکهف / 10.
3- الکهف / 11.


کلبهم. وقال بعضهم: هم خمسه وسادسهم کلبهم، وقال بعضهم: هم سبعه وثامنهم کلبهم، وحجبهم اللّه بحجاب من الرّعب فلم یکن أحد یقدم بالدّخول علیهم غیر صاحبهم، وأنّه

لمّا دخل علیهم وجدهم خائفین أن یکونوا أصحاب دقیانوس شعروا بهم، فأخبرهم صاحبهم أنّهم کانوا نائمین هذا الزّمن الطّویل، وأنّهم آیه للنّاس، فبکوا وسألوا اللّه تعالی أن یعیدهم إلی مضاجعهم نائمین کما کانوا، ثمّ قال الملک: ینبغی أن نبنی هاهنا مسجداً ونزوره فإنّ هؤلاء قوم مؤنون، فلهم فی کلّ سنه نقلتان ینامون ستّه أشهر علی جنوبهم

الیمنی وستّه أشهر علی جنوبهم الیسری، والکلب معهم قد بسط ذراعیه بفِناء الکهف، وذلک قوله: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَاَهُمْ بِآلْحَقِّ»(5) أی خبرهم، إلی قوله:«بِالْوَصیدِ»(6) أی

بالفناء «وَکَذلِکَ بَعَثْنَاهُمْ»(7) أی أنبهناهم... (إلی قوله): «وَکَذلِکَ اَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ»(8) وهم الّذین ذهبوا إلی باب الکهف، إلی قوله: «سَبْعَهٌ وَثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ»،(9) فقال اللّه لنبیّه صلی الله علیه و آله : قل لهم:«رَبّی اَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا یَعْلَمُهُمْ اِلاَّ قَلیلٌ»،(10) ثمّ انقطع خبرهم فقال: «فَلاَ تُمَارِ فیهِمْ»(11)... (إلی قوله:) «اِلاَّ اَنْ یَشَاءَ اللّه ُ»،(12) أخبره أنّه إنّما حبس الوحی أربعین صباحاً لأنّه قال لقریش: غداً اُخبرکم بجواب مسائلکم، ولم یستثن، فقال اللّه:«وَلاَ تَقُولَنَّ»(13) ...

(إلی قوله:) «رَشَداً».(14)(1)(2)(3)(4)(5)(6)(7)(8)

ثمّ عطف علی الخبر الأوّل الّذی حکی عنهم أنّهم یقولون: «ثَلثَهٌ رَابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ»(15)(9) فقال: «وَلَبِثُواْ فی کَهْفِهِم ثَلثَ مِائَهٍ سِنینَ وَازْدَادُوا تِسْعاً».(16)(10)

ص:158


1- الکهف / 13.
2- الکهف / 18.
3- الکهف / 19.
4- الکهف / 21.
5- 11 الکهف / 22.
6- الکهف / 24.
7- الکهف / 23.
8- الکهف / 24.
9- الکهف / 22.
10- الکهف / 25.

وهو حکایه عنهم ولفظه خبر، والدّلیل علی أنّه حکایه عنهم قوله تعالی: «قُلِ اللّه ُ اَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا».(17)(1)

(2)(3)(4)

احتباس الجواب أربعین سنه عن أهل النّار

(5)(6)(7)

4 - بحار الأنوار: قال السّیّد -رضی اللّه عنه- : قال زین العابدین علیه السلام : إنّ أهل النّار إذا دخلوها ورأوا نکالها وأهوالها، وعلموا عذابها وعقابها ورأوها یعرفون أنّ أهل الجنّه فی ثواب عظیم، ونعیم مقیم، فیؤّلون أن یطعموهم أو یسقوهم لیخفّف عنهم بعض العذاب الألیم، کما قال اللّه عزّ وجلّ فی کتابه العزیز: «وَنَادی اَصْحَابُ النَّارِ اَصْحَابَ الْجَنَّهِ اَنْ اَفیضُوا عَلَیْنَا مِنَ الْمَاءِ اَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّه ُ»(1) قال: فیحبس عنهم الجواب أربعین سنه، ثمّ یجیبونهم بلسان الاحتقار والتّهوین: «اِنَّ اللّه َحَرَّمَهُمَا عَلَی الْکَافِرین»(2) قال: فیرون الخزنه عندهم وهم یشاهدون مانزل بهم من المصاب، فیؤّلون أن یجدوا عندهم فرحاً بسبب من الأسباب، کما قال اللّه عزّوجلّ: «وَقَالَ الَّذینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَهِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذَابِ»(3) ،قال: فیُحبَس عنهم الجواب أربعین سنه ثمّ یجیبونهم بعد خیبه الآمال: «قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعؤا الْکَافِرینَ اِلاَّ فی ضَلاَلٍ».(4)قال: فإذا یئسوا من خزنه جهنّم رجعوا إلی مالک مقدّم الخُزّان، وأمّلوا أن یخلّصهم من ذلک الهوان، کما قال جلّ جلاله: «وَنَادَوْا یَا مَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ».(5)قال: فیحبس عنهم الجواب أربعین سنه وهم فی العذاب، ثمّ یجیبهم کما قال اللّه فی کتابه: «قَالَ اِنَّکُمْ مَاکِثُونَ».(6) قال: فإذا یئسوا من مولاهم ربّ العالمین الّذی کان أهون شیء عندهم فی دنیاهم، وکان قد آثر کلّ واحد

ص:159


1- الکهف / 26.
2- البحار 8: 304/63.
3- و 2 الأعراف / 50.
4- غافر / 49.
5- غافر / 50.
6- الزّخرف / 77.
7- الزّخرف / 77.


منهم علیه هواه مدّه الحیاه، وکان قد قدّر عندهم بالعقل والنّقل أنّه أوضح لهم علی ید الهداه سبل النّجاه، وعرّفهم بلسان الحال أنّهم الملقُون بأنفسهم إلی دار النّکال والأهوال، وأنّ باب القبول یغلق عن الکفّار بالممات أبد الآبدین، وکان یقول لهم فی أوقات کانوا فی الحیاه الدّنیا من المکلّفین بلسان الحال الواضح المبین: هب انّکم ما صدّقتمونی فی هذا المقال، أما تجوّزون أن أکون من الصّادقین؟ فکیف أعرضتم عنّی، وشهدتم بتکذیبی وتکذیب من صدّقنی من المرسلین؟ وهلاّ تحرّزتم من هذا الضّرر المحذّر الهائل؟ أما سمعتم بکثره المرسلین، وتکرار الرّسائل؟ ثمّ کرّر جلّ جلاله مرافقتهم فی النّار بلسان المقال، فقال:«اَ لَمْ تَکُنْ ایَاتی تُتْلی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِهَا تُکَذِّبُونَ»(7)(1)فقالوا: «رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْماً ضَالّینَ* رَبَّنَا اَخْرِجْنَا مِنْهَا فَاِنْ عُدْنَا فَاِنَّا ظَالِمُونَ»(8)فیقفون أربعین سنه ذلّ الهوان لا یجابون، وفی عذاب النّار لا یکلّمون، ثمّ یجیبهم اللّه عزّ وجلّ: «اخْسَؤا فیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِ».(9)قال: فعند ذلک ییأسون من کلّ فرَج وراحه، ویغلق أبواب جهنّم علیهم، ویدوم لدیهم مآتم الهلاک والشّهیق والزّفیر والصّراخ والنّیاحه.

5 - بحار الأنوار: قال الطّبرسیّ فی مجمع البیان: قال ابن عبّاس: احتبس الوحی(2) عنه صلی الله علیه و آله خمسه عشر یوماً، وقیل: إنّما احتبس اثنَی عشر یوماً، وقیل: أربعین یوماً.

وهو المشهور المتواتر.

6 - بحار الأنوار:عن تفسیر البیضاویّ: فی قوله تعالی: «وَمَا نَتَنَزَّلُ اِلاَّ بِاَمْرِ رَبِّکَ»(1)(3)(4) حکایه قول جبرئیل علیه السلام حین استبطأه رسول اللّه صلی الله علیه و آله لمّا سئل عن قصّه أصحاب الکهف وذی القرنین والرّوح، ولم یدرِما یجیب ورجا أن یُوحی إلیه فیه، فأبطأ علیه الوحی خمسه عشر یوماً وقیل: أربعین یوماً... (الخبر).

7- بحار الأنوار: (فی حدیث) أنّ قریشاً بعثوا ثلاثه نفر إلی رث ونجران لیتعلّموا من(5)

ص:160


1- 9 المؤنون / 105 - 108.
2- البحار 16: 136، مجمع البیان 10: 504.
3- البحار 18: 245 و 59: 313، أنوار التّنزیل للبیضاویّ 2: 38.
4- مریم / 64 .
5- البحار 93: 80.

الیهود والنّصاری مسائل یلقونها علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله ... (إلی أن قال:) فقال لهم رسول اللّه صلی الله علیه و آله : إنّی لا اُخبرکم بشیء إلاّ من عند ربّی، وإنّما أنتظر الوحی یجیء ثمّ اُخبرکم بهذا غداً، ولم یستثنِ إن شاء اللّه، فاحتبس الوحی عنه أربعین یوماً حتّی شکّ جماعه من أصحابه، واغتمّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله وفرحت قریش بذلک، وأکثر المشرکون القول، فلمّا کان بعد أربعین صباحاً نزل علیه بسوره الکهف وفیها قصص ثلاث مسائل... (الحدیث).

8 - بحار الأنوار: عن النّوادر: عن حمّاد بن عیسی، عن عبداللّه بن میمون، قال:(1) سمعت أباعبداللّه علیه السلام یقول: للعبد أن یستثنی ما بینه وبین أربعین یوماً إذا نسی، إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله أتاه اُناس من الیهود فسألوه عن أشیاء فقال لهم: تعالوا غداً اُحدّثکم، ولم یستثن، فاحتبس جبرئیل أربعین یوماً، ثمّ أتاه فقال: «لاَ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ اِنّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً* اِلاَّ اَنْ یَشَاءَ اللّه ُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ اِذَا نَسیتَ».(1)(2)

9 - وسائل الشّیعه: عن علیّ بن إبراهیم فی تفسیره: عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن(3) أبی بصیر، عن أبی عبداللّه علیه السلام - فی حدیث - : إنّ قریشاً سألوا رسول اللّه صلی الله علیه و آله عن مسائل، منها: قصّه أصحاب الکهف، فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : غداً اُخبرکم، ولم یستثن، فاحتبس الوحی عنه أربعین یوماً حتّی اغتمّ وشکّ أصحابه، فلمّا کان بعد أربعین صباحاً نزل علیه سوره الکهف... (إلی أن قال:)«وَلاَ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ اِنّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً * اِلاَّ اَنْ یَشَاءَ اللّه ُ»(1)(4) فأخبره أنّه احتبس الوحی عنه أربعین صباحاً لأنَّه قال لقریش: غداً اُخبرکم بجواب مسائلکم، ولم یستثن.

ص:161


1- البحار 104: 230/71، الفقیه 3: 229/12، وسائل الشّیعه 16: 190/7، مستدرک الوسائل 16: 61 و 62، نور الثّقلین 3: 254، روضه المتّقین 8: 17، جامع أحادیث الشّیعه 19: 516.
2- الکهف / 23 و 24.
3- وسائل الشّیعه 16: 156/1، تفسیر القمّیّ 2: 32، جامع أحادیث الشّیعه 19: 518، البحار 71: 142/37، لآلئ الأخبار 3: 369 و 374، تفسیر الصّافی 2: 4 و 10.
4- الکهف / 23 و 24.

مَن حبس حقّ مؤن یوبّخ أربعین یوماً

10 - بحار الأنوار: عن الکافی: عن ابن سنان، عن یونس بن ظبیان قال: قال(1) أبو عبداللّه علیه السلام : یا یونس، من حبس حقّ المؤن أقامه اللّه عزّ وجلّ یوم القیامه خمسمائه عام علی رجلیه حتّی یسیل عرقه أو دمه، وینادی منادٍ من عند اللّه: هذا الظّالم الّذی حبس عن اللّه حقّه، قال: فیوبّخ أربعین یوماً ثمّ یؤر به إلی النّار.

حبس القطر عن بنی إسرائیل أربعین سنه

11 - بحار الأنوار: عن تحف العقول: فی وصیّته - أی الصّادق علیه السلام - لأبی جعفر محمّد(2) ابن النّعمان (فی حدیث طویل): ومن کتم أمرنا زیّنه اللّه به فی الدّنیا والآخره وأعطاه حظّه، ووقاه حرّ الحدید وضیق المحابس. إنّ بنی إسرائیل قحطوا حتّی هلکت المواشی والنّسل، فدعا اللّه موسی بن عمران علیه السلام فقال: یا موسی، إنّهم أظهروا الزّنی والرّبا وعمروا الکنائس وأضاعوا الزّکاه، فقال: إلهی، تحنّن برحمتک علیهم فإنّهم لا یعقلون. فأوحی اللّه إلیه: إنّی مرسل قطر السّماء، ومختبرهم بعد أربعین یوماً، فأذاعوا ذلک وأفشَوه، فحبس عنهم القطر أربعین سنه، وأنتم قد قرب أمرکم فأذعتموه فی مجالسکم...(الحدیث).

حبس المأمون رجُلاً من الهاشمیّین أربعین یوماً

12 - سفینه البحار: محمّد بن محمّد بن زید بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن(3) أبیطالب علیهم السلام ، بایعه أبو السّرایا بالکوفه بعد موت محمّد بن إبراهیم بن إسماعیل طباطبا، واستولی علی العراقَیْن وفرّق فیهما عمّاله من بنی هاشم، إلی أن جهّز الحسن بن سهل ذو الرّئاستین له جیشاً مع هرثمه بن أعیَن، فاُسر وحُمل إلی خراسان إلی المأمون فحبسه

ص:162


1- البحار 7: 201/84 و 75: 178/17 و 314/30، الکافی 2: 367/2، وسائل الشّیعه 11: 599/2 و 8: 548/20، روضه المتّقین 9: 381، جامع أحادیث الشّیعه 16: 167، لآلئ الأخبار 3: 198.
2- البحار 78: 290، جامع أحادیث الشّیعه 14: 540، تحف العقول: 323.
3- سفینه البحار 1: 762.

أربعین یوماً فی دار جعل له فیها فرشاً وخادماً، فکان فیها علی سبیل الاعتقال، ثمّ دسّ إلیه شربه سمّ فجعل یختلف کبده وحشوته حتّی مات.

حبش

عدد القادمین مع جعفر بن أبی طالب علیه السلام من الحبشه

13 - مجمع البیان، فی قوله تعالی: «الَّذینَ اتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ»(1)(1)(2): نزلت فی أهل السّفینه الّذین قدموا مع جعفر بن أبی طالب من الحبشه وکانوا أربعین رجلاً، اثنان وثلاثون من الحبشه وثمانیه من رهبان الشّام.

حجج

آدم یحجّ من الهند أربعین حجّهً

14 - الکامل لابن الأثیر: قیل: حجّ آدم من الهند أربعین حجّه ماشیاً، ولمّا نزل إلی(3) الهند کان علی رأسه إکلیل من شجر الجنّه، فلمّا وصل إلی الأرض یبس فتساقط ورقه فنبتت منه أنواع الطّیب بالهند.

ثواب الإنفاق فی الحجّ

15 - کتاب الفردوس: عن عائشه: عن النّبیّ صلی الله علیه و آله : إذا خرج الحاجّ من بیته کان فی حرز(4) اللّه، فإن مات قبل أن یقضی نسکه غفراللّه له ما تقدّم من ذنبه وما تأخّر، وإنفاقه الدّرهم الواحد فی ذلک الوجه یعدل أربعین ألف درهم فیما سواه فی سبیل اللّه.

ص:163


1- مجمع البیان 1: 198 و 2: 488 و 561 و 3: 234.
2- البقره / 121.
3- الکامل 1: 38، السّیره الحلبیّه 1: 165.
4- کتاب الفردوس 1: 319/1261.

16 - بحار الأنوار: فی تفسیر قوله تعالی: «المص* کِتَابٌ اُنْزِلَ(1) اِلیْکَ»(1)عن أبی جعفر علیه السلام قال: إنّ حیّ بن أخطب وأخاه أبا یاس بن أخطب ونفراً من الیهود من أهل نجران أتوا رسول اللّه صلی الله علیه و آله .. (إلی أن قال:) ثمّ أقبل علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فقال: یا محمّد، هل مع هذا غیره؟ قال: نعم، قال: هاتِه، قال: «المَصَ» قال: هذا أثقل وأطول، الألف واحد واللاّم ثلاثون والمیم أربعون والصّاد تسعون، فهذه مائه وإحدی وستّون سنه... (الخبر).

17 - بحار الأنوار: عن معانی الأخبار: المظفّر العلویّ، عن ابن العیّاشیّ، عن أبیه، عن(2) أحمد بن أحمد، عن سلیمان بن الخصیب قال: حدّثنی الثقه قال: حدّثنا أبوجمعه رحمه بن صدقه قال: أتی من بنی اُمیّه - وکان زندیقاً - جعفر بنَ محمّد علیهماالسلام فقال: قول اللّه عزّ وجلّ فی کتابه: «المص»(1)(3)أیَّ شیء أراد بهذا؟ وأیُّ شیء فیه من الحلال والحرام؟ وأیّ شیء فیه ممّا ینتفع به الناس؟ قال: فاغتاظ من ذلک جعفر بن محمّد علیهماالسلام فقال: أمسِکْ ویْحک، الألف واحد واللاّم ثلاثون والمیم أربعون والصّاد تسعون، کم معک؟ فقال الرجل: أحد وثلاثون ومائه، فقال له جعفر بن محمّد علیهماالسلام : إذا انقضت سنه إحدی وثلاثین ومائه انقضی مُلکُ أصحابک... (الخبر).

عدد من خرج مع النّبیّ صلی الله علیه و آله للحجّ رغم انتشار المرض

18 - السّیره الحلبیّه: (فی حدیث) عند خروجه صلی الله علیه و آله للحجّ أصاب النّاسَ بالمدینه(4) جدریّ أوحصبه منعت کثیراً من النّاس من الحجّ معه صلی الله علیه و آله ، ومع ذلک کان معه جموع لا یعلمها إلاّ اللّه تعالی، قیل: کانوا أربعین ألفاً، وقیل: کانوا سبعین ألفاً، وقیل: کانوا تسعین ألفاً.

ص:164


1- البحار 9: 209، تفسیر القمّیّ 1: 222 .
2- البحار 9: 209، تفسیر القمّیّ 1: 222 .
3- الأعراف / 1 .
4- السّیره الحلبیّه 3: 289 .

ثواب من حجّ أربعین عاماً

19 - وسائل الشّیعه: عن الخصال: عن أبیه، عن سعد، عن محمّد بن الحسین، عن(1) جعفر الأحول، عن زکریّا الموصلیّ کوکب الدّم قال: سمعت العبد الصّالح علیه السلام یقول: من حجّ أربعین حجّه قیل له: إشفع فیمن أحببت، ویُفتح له باب من أبواب الجنّه یدخل منه هو ومن یشفع له.

حجّ السّجّاد علیه السلام أربعین سنه

20 - من لا یحضره الفقیه: وحجّ علیّ بن الحسین علیهماالسلام علی ناقه له أربعین حجّه، فما(2) قرعها بسوط .

لقاء الرّشید بالإمام الکاظم علیه السلام فی الحجّ

21 - بحار الأنوار: عن المناقب: الفضل بن الرّبیع ورجل آخر قالا: حجّ هارون الرّشید(3) وابتدأ بالطّواف، ومُنعت العامّه من ذلک لینفرد وحده، فبینما هو فی ذلک إذ ابتدر أعرابیٌّ البیت وجعل یطوف معه، فقال الحاجب: تنحّ یا هذا عن وجه الخلیفه، فانتهرهم الأعرابیّ وقال: إنّ اللّه ساوی بین النّاس فی هذا الموضع فقال: «سَوَاءً الْعَاکِفُ فیهِ وَالْبَادِ».(1)(4)فأمر الحاجب بالکفّ عنه، فکلّما طاف الرّشید طاف الأعرابیّ أمامه، فنهض إلی الحجر الأسود لیقبّله فسبقه الأعرابیّ إلیه والتثمه، ثمّ صار الرّشید إلی المقام لیصلّی فیه فصلّی الأعرابیّ أمامه، فلمّا فرغ هارون من صلاته استدعی الأعرابیّ فقال الحجّاب: أجب أمیرالمؤمنین،

ص:165


1- وسائل الشّیعه 8 : 92/29 و 8 : 90/16، الفقیه 2: 217، الخصال 2: 548، جامع أحادیث الشّیعه 10: 196، روضه المتّقین 4: 74.
2- الفقیه 2: 191، البحار 64: 212/19 و 46: 149/5، وسائل الشّیعه 8 : 353/9، روضه المتّقین 4: 256 .
3- البحار 48: 141/18، إحقاق الحقّ 12: 309 - 311، 7: 79، جامع أحادیث الشّیعه 8: 87 ، المناقب لابن شهر آشوب 4: 312.
4- الحجّ / 25.

فقال: مالی إلیه حاجه فأقوم إلیه، بل إن کانت الحاجه له فهو بالقیام إلیّ أولی، قال: صدق، فمشی إلیه وسلّم علیه فردّ علیه السلام فقال هارون: أجلس یا أعرابی؟ فقال: ما الموضع لی فتستأذننی فیه بالجلوس، إنّما هو بیت اللّه نصبه لعباده، فإن أحببت أن تجلس فاجلس، وإن أحببت أن تنصرف فانصرف.

فجلس هارون وقال: ویحک یا أعرابیّ، مثْلُک من یزاحم الملوک؟! قال: نعم، وفیّ مستمع. قال: فإنّی سائلک، فإن عجزت آذیتک، قال: سؤلک هذا سؤل متعلّم أو سؤل متعنّت؟ قال: بل سؤل متعلّم، قال: اجلس مکان السّائل من المسؤل، وسل وأنت مسؤل.

فقال هارون: أخبرنی مافرضک؟ قال: إنّ الفرض - رحمک اللّه - واحد، وخمسه وسبعه عشر، وأربع وثلاثون وأربع وتسعون، ومائه وثلاث وخمسون علی سبعه عشر، ومن اثنی عشر واحد، ومن أربعین واحد، ومن مائتین خمسه، ومن الدّهر کلّه واحد، وواحد بواحد.

قال: فضحک الرّشید وقال: ویحک! أسألک عن فرضک، وأنت تعدّ علیّ الحساب؟ قال: أما علمت أنّ الدّین کلّه حساب، ولو لم یکن الدّین حساباً لما اتّخذ اللّه للخلائق حساباً. ثمّ قرأ: «وَاِنْ کَانَ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنَا بِهَا وَکَفی بِنَا حَاسِبینَ»(2)،(1)قال: فبیّن لی ما قلت وإلاّ أمرت بقتلک بین الصّفا والمروه.

فقال الحاجب: تهبه للّه ولهذا المقام، قال: فضحک الأعرابیّ من قوله، فقال الرّشید: ممّا ضحکت یا أعرابیّ؟ قال: تعجّباً منکما، إذ لا أدری مَنِ الأجهل منکما، الّذی یستوهب أجلاً قد حضر أو الّذی استعجل أجلاً لم یحضر؟!

فقال الرّشید: فسّر ما قلت، قال: أمّا قولی: الفرض واحد: فدین الإسلام کلّه واحد، وعلیه خمس صلوات، وهی سبع عشره رکعه، وأربع وثلاثون سجده، وأربع وتسعون تکبیره، ومائه وثلاث وخمسون تسبیحه، وأمّا قولی: من اثنی عشر واحد: فصیام شهر رمضان من اثنی عشر شهراً، وأمّا قولی: من الأربعین واحد فمَن ملک أربعین دیناراً

ص:166


1- الأنبیاء / 47.

أوجب اللّه علیه دیناراً، وأمّا قولی: من مائتین خمسه فمَن ملک مائتی درهم أوجب اللّه علیه خمسه دراهم، وأمّا قولی: فمن الدّهر کلّه واحد فحجّه الإسلام، وأمّا قولی: واحد من واحد فمن أهرق دماً من غیر حقّ وجب إهراق دمه، قال اللّه تعالی: «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ».(3)(1)

فقال الرّشید: للّه دَرُّک، وأعطاه بدره، فقال: فبِمَ استوجبتُ منک هذه البدره یا هارون: بالکلام؟! أو بالمسأله؟ قال: بالکلام، قال: فإنّی سائلک عن مسأله، فإن أتیت بها کانت البدره لک تصدّق بها فی هذا الموضع الشّریف، وإن لم تجبنی عنها أضفتَ إلی البدره بدره اُخری لأتصدّق بها علی فقراء الحیّ من قومی. فأمر بإیراد اُخری وقال: سل عمّا بدا لک،

فقال: أخبرنی عن الخنفساء تزقّ أم ترضع ولدها؟ فحرد(4)(2)هارون وقال: ویحک یا أعرابیّ، مثلی من یُسأل عن هذه المسأله؟! فقال: سمعت ممّن سمع من رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: من ولی أقواماً وُهِبَ له من العقل کعقولهم، وأنت إمام هذه الاُمّه یجب أن لا تسأل عن شیء من أمر دینک ومن الفرائض إلاّ أجبت عنها، فهل عندک له الجواب؟

قال هارون: رحمک اللّه، لا، فبیّن لی ما قلته، وخذ البدرتین، فقال: إنّ اللّه تعالی لمّا خلق الأرض خلق دبّابات الأرض الّذی من غیر فرث ولادم، خلقها من التّراب، وجعل رزقها وعیشها منه، فإذا فارق الجنین اُمّه لم تزقّه ولم ترضعه وکان عیشها من التّراب،

فقال هارون: واللّه ما ابتُلی أحد بمثل هذه المسأله.

وأخذ الأعرابیّ البدرتین وخرج، فتبعه بعض النّاس، وسأله عن اسمه فإذا هو موسی ابن جعفر بن محمّد علیهم السلام ، فأُخبر هارون بذلک فقال: واللّه لقد کان ینبغی أن تکون هذه الورقه من تلک الشّجره.

دعوه ابن وجناء للقاء الإمام المهدیّ (عج) فی الحجّ

22 - بحار الأنوار: عن کمال الدّین: عن الحسن بن وجناء قال: کنت ساجداً تحت(3)

ص:167


1- المائده / 45.
2- حرد: تنحّی (القاموس المحیط : حرد).
3- البحار 52: 31، کمال الدین 2: 443 - 444 .


المیزاب فی رابع أربع وخمسین حجّه بعد العتمه، وأنا أتضرّع فی الدّعاء إذ حرّکنی محرّک

فقال: قم یا حسن بن وجناء. قال: فقمت فإذا جاریه صفراء نحیفه البدن أقول: إنّها من أبناء

أربعین فما فوقها...(إلی أن قال:) فصعدت الجاریه وجاءنی النّداء: إصعد یا حسن! فصعدت فوقفت بالباب، وقال لی صاحب الزّمان(عج): یا حسن، أتراک خفیت علیَّ؟ واللّه مامن وقت فی حجّک إلاّ وأنا معک فیه... (الحدیث).

مَن حجّ أربعین سنه

23 - مروج الذّهب : کانت ولایه البیت فی خزاعه وفی مضر ثلاث خصال: الإجازه(1) بالنّاس من عرفه، والإفاضه بالنّاس غداه النّحر إلی منی، فانتهی ذلک منهم إلی أبی سیّاره فدفع هو من مزدلفه إلی منی أربعین سنه علی حمار له.

24 - سفینه البحار:عن رجال الکشّیّ:ماروی فی محمّدبن إبراهیم بن محمّد الهمدانیّ،(2) وکان إبراهیم وکیلاً وکان حجّ أربعین حجّهً.

الإفتاء فی مسائل الحجّ أربعین عاماً

25 - من لا یحضره الفقیه: روی عن بکیر بن أعین، عن أخیه زراره قال: قلت(3) لأبی عبداللّه علیه السلام : جعلنی اللّه فداک، أسألک فی الحجّ منذ أربعین عاماً فتفتینی، فقال: یا زراره، بیت یُحَجّ قبل آدم علیه السلام بألفَی عام ترید أن تفنی مسائله فی أربعین عاماً؟!

مَن حجّ أربعین عاماً ماشیاً

26 - بحار الأنوار: قال العلاّمه المجلسیّ: ما أخبرنی به والدی رحمه اللّه قال: کان فی(4) زماننا رجل شریف صالح کان

ص:168


1- مروج الذّهب 2: 30.
2- سفینه البحار 1: 723، رجال الکشیّ 608/1131 .
3- الفقیه 2: 306، وسائل الشّیعه 8: 7/12، روضه المتّقین 5: 214، جامع أحادیث الشّیعه 10: 16.
4- البحار 52: 175.

یقال له: أمیر إسحاق الأسترابادیّ، وکان قد حجّ أربعین حجّه ماشیاً...(الخبر).

مَن فَقَد نفقته فی حجّته الأربعین

27 - بحار الأنوار: عن الخرائج: روی عن المعلّی بن محمّد، عن بعض أصحابنا، عن(1)

بکّار القمّیّ قال: حججت أربعین حجّه، فلمّا کان فی آخرها اُصبت بنفقتی فقدمت مکّه فأقمت حتّی یصدر النّاس، ثمّ أصیر إلی المدینه فأزور رسول اللّه صلی الله علیه و آله وأنظر إلی سیّدی أبیالحسن موسی علیه السلام ، وعسی أن أعمل عملاً بیدی فأجمع شیئاً فأستعین به علی طریقی إلی الکوفه. فخرجت حتّی صرت إلی المدینه فأتیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله فسلّمت علیه، ثمّ جئت إلی المصلّی إلی الموضع الّذی یقوم فیه الفَعَلَه،(1)(2)فقمت فیه رجاء أن یسبّب اللّه لی عملاً أعمله، فبینما أنا کذلک إذا أنا برجل قد أقبل فاجتمع حوله الفعله، فجئت فوقفت معهم فذهب بجماعه فاتّبعته فقلت: یا عبداللّه، إنّی رجل غریب، فإن رأیت أن تذهب بی معهم فتستعملنی، قال: أنت من أهل الکوفه؟ قلت: نعم، قال: اذهب. فانطلقت معه إلی دار کبیره تُبنی جدیده، فعملت فیها أیّاماً وکنّا لا نُعطی من اُسبوع إلی اُسبوع إلاّ یوماً واحداً، وکان العمّال لایعملون، فقلت للوکیل: استعملنی علیهم حتّی أستعملهم وأعمل معهم، فقال: قد استعملتک، فکنت أعمل وأستعملهم.

قال: فإنّی لواقف ذات یوم علی السُّلّم إذ نظرت إلی أبی الحسن موسی علیه السلام قد أقبل وأنا فی السّلّم فی الدّار، ثمّ رفع رأسه إلیّ فقال: بکّار جئتنا، إنزل. فنزلت، قال: فتنحّی ناحیه فقال لی: ما تصنع هاهنا؟ فقلت: جعلت فداک، اُصبت بنفقتی بجمع فأقمت إلی صدور النّاس، ثمّ إنّی صرت إلی المدینه فأتیت المصلّی فقلت: أطلب عملاً، فبینما أنا قائم إذ جاء وکیلک فذهب برجال فسألته أن یستعملنی کما یستعملهم فقال لی: قم یومک هذا.

فلمّا کان من الغد وکان الیوم الّذی یعطون فیه جاء فقعد علی الباب، فجعل یدعو

ص:169


1- البحار 48: 62 / 82 ، الخرائج والجرائح: 201 ، إثبات الهداه 3: 197 باب 23.
2- الفَعَلَه: صفه غالبه علی عَمَلهِ الطّین والحفر ونحوهما (لسان العرب: فعل).


الوکیل برجل رجل یعطیه، کلّما ذهبت لأدنو قال لی بیده کذا، حتّی إذا کان فی آخرهم قال لی: اُدن، فدنوت فدفع إلیّ صرّه فیها خمسه عشر دیناراً، قال لی: خذ هذه نفقتک إلی الکوفه.

ثمّ قال: اخرج غداً، قلت: نعم جعلت فداک. ولم أستطع أن أردّه، ثمّ ذهب وعاد إلیّ الرّسول فقال: قال أبو الحسن: إئتنی غداً قبل أن تذهب. فلمّا کان من الغد أتیته فقال: اُخرج السّاعه حتّی تصیر إلی فَیْد(2)(1)فإنّک توافق قوماً یخرجون إلی الکوفه، وهاک هذا الکتاب فادفعه إلی علیّ بن أبی حمزه. قال: فانطلقت، فلا واللّه ما تلقّانی خلق حتّی صرت إلی فید، فإذا قوم قد تهیّأوا للخروج إلی الکوفه من الغد، فاشتریت بعیراً وصحبتهم إلی الکوفه فدخلتها لیلاً، فقلت: أصیر إلی منزلی فأرقد لیلتی هذه ثمّ أغدو بکتاب مولای إلی علیّ بن أبی حمزه، فأتیت منزلی فاُخبرت أنّ اللّصوص دخلوا حانوتی قبل قدومی بأیاّم.

فلمّا أن أصبحت صلّیت الفجر، فبینما أنا جالس متفکّر فیما ذهب لی من حانوتی إذا أنا بقارع یقرع الباب، فخرجت فإذا علیّ بن أبی حمزه فعانقته وسلّم علیّ ثمّ قال لی: یا بکّار، هاتِ کتاب سیّدی، قلت: نعم، کنت علی المجیء إلیک السّاعه، قال: هاتِ، قد علمت أنّک قدمت ممسیاً. فأخرجت الکتاب فدفعته إلیه فأخذه وقبّله ووضعه علی عینیه وبکی، فقلت: مایبکیک؟ قال: شوقاً إلی سیّدی. ففکّه وقرأه ثمّ رفع رأسه وقال: یا بکّار، دخل علیک اللّصوص؟ قلت: نعم، قال: فأخذوا ما فی حانوتک؟ قلت: نعم. قال: إنّ اللّه قد ردّه علیک، قد أمرنی مولاک ومولای أن أخلف علیک ما ذهب منک وأعطانی أربعین دیناراً، قال: فقوّمت ما ذهب فإذا قیمته أربعون دیناراً، ففتح علیّ الکتاب وقال فیه: إدفع إلی بکّار قیمه ما ذهب من حانوته أربعین دیناراً.

إعطاء نیابه الحجّ لرجل فاسق

28 - وسائل الشّیعه: عن الرّاوندیّ، عن أبی محمّد الدّعلجیّ أنّه کان له ولدان وکان(2) من خیار أصحابنا، وکان أحد ولدیه

ص:170


1- فید: منزل فی نصف طریق مکّه إلی الکوفه (هامش البحار).
2- وسائل الشّیعه 8: 147، مستدرک الوسائل 8 : 70، جامع أحادیث الشّیعه 10: 306.


علی الطّریقه المستقیمه، وولده الآخر یفعل الحرام، وکان قد دفع إلی أبی محمّد حجّه یحجّ بها عن صاحب الزّمان علیه السلام وکان ذلک عاده الشّیعه، فدفع منها شیئاً إلی ولده المشهور بالفساد... (إلی أن قال:) إنّ صاحب الزّمان علیه السلام قال له: یا شیخ، أما تستحی؟! قلت: ممّاذا؟ قال: یُدفع إلیک حجّه عمّن تعلم فتدفع منها إلی فاسقٍ یشرب الخمر، یُوشک أن یذهب عینک! قال: فما مضت علیه إلاّ أربعون یوماً حتّی ذهبت عینه.

احتجاج أربعین یهودیّاً مع النبیّ صلی الله علیه و آله

29 - بحار الأنوار: عن الاحتجاج: عن ابن عبّاس رضی اللّه عنه قال: خرج من المدینه(1) أربعون رجلاً من الیهود قالوا: انطلقوا بنا إلی هذا الکاهن الکذّاب حتّی نوبّخه فی وجهه ونکذّبه، فإنّه یقول: أنا رسول ربّ العالمین، فکیف یکون رسولاً وآدم خیر منه ونوح خیر منه؟! وذکروا الأنبیاء علیهم السلام . فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله لعبد اللّه بن سلام: التّوراه بینی وبینکم. فرضیت الیهود بالتّوراه، فقالت الیهود: آدم خیر منک، لأنّ اللّه تعالی خلقه بیده ونفخ فیه من روحه، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : آدم النّبیّ أبی، وقد اُعطیت أنا أفضل ممّا اُعطی آدم، فقالت الیهود: ماذلک؟ قال: إنّ المنادی ینادی کلّ یوم خمس مرّات: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه، وأنّ محمّداً رسول اللّه، ولم یقل : آدم رسول اللّه، ولواء الحمد بیدی یوم القیامه ولیس بید آدم، فقالت الیهود: صدقت یا محمّد، وهو مکتوب فی التّوراه، قال: هذه واحده.

قالت الیهود: موسی خیر منک، قال النّبیّ صلی الله علیه و آله : ولِم ذلک؟ قالوا: لأنّ اللّه عزّ وجلّ کلّمه بأربعه آلاف کلمه ولم یکلّمک بشیء، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : لقد اُعطیت أنا أفضل من ذلک، فقالوا: وما ذاک؟ قال: قوله تعالی: «سُبْحَانَ الَّذی اَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ اِلیَ الْمَسْجِدِ الاَْقْصی الَّذی بَارَکْنَا حَوْلَهُ».(1)(2)وحُملت علی جناح جبرئیل حتّی انتهیت إلی السّماء السّابعه، فتجاوزت سدره المنتهی عندها جنّه المأوی حتّی تعلّقت بساق العرش، فنودیت من ساق العرش: إنّی أنا اللّه لا إله إلاّ أنا السّلام المؤن المهیمن العزیز الجبّار

ص:171


1- البحار 9: 289/3 و 273 و 66 : 327/25، الاحتجاج: 48، نور الثّقلین 4: 6.
2- الإسراء / 1.

المتکبّر الرّؤف الرّحیم. فرأیته بقلبی وما رأیته بعینی، فهذا أفضل من ذلک، فقالت الیهود: صدقت یا محمّد، وهو مکتوب فی التّوراه، قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : هذا اثنان.

قالوا: نوح خیر منک، قال النّبیّ صلی الله علیه و آله ولم ذلک؟ قالوا: لأنّه رکب السّفینه فجرت علی الجودیّ، قال النّبیّ صلی الله علیه و آله : لقد اُعطیت أنا أفضل من ذلک، قالوا: وما ذلک؟ قال: إنّ اللّه عزّ وجلّ أعطانی نهراً فی السّماء مجراه تحت العرش، علیه ألف ألف قصر، لبنه من ذهب ولبنه من فضّه، حشیشها الزّعفران ورضراضها(2)(1)الدّرّ والیاقوت وأرضها المسک الأبیض، فذلک خیر لی ولاُمّتی، وذلک قوله تعالی: «اِنَّا اَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ».(3)(2)قالوا: صدقت یا محمّد وهو مکتوب فی التّوراه، هذا خیر من ذاک، قال النّبیّ صلی الله علیه و آله هذه ثلاثه.

قالوا: إبراهیم خیر منک، قال: ولم ذلک؟ قالوا: لأنّ اللّه تعالی اتّخذه خلیلاً، قال النّبیّ صلی الله علیه و آله : إن کان إبراهیم علیه السلام خلیله فأنا حبیبه محمّد، قالوا: ولمَ سُمّیت محمّداً؟ قال: سمّانی اللّه محمّداً وشقّ اسمی من اسمه، هو المحمود وأنا محمّد واُمّتی الحامدون. قالت الیهود: صدقت یا محمّد، هذا خیر من ذاک، قال النّبیّ صلی الله علیه و آله : هذه أربعه.

قالت الیهود: عیسی خیر منک، قال: ولم ذاک؟ قالوا: لأنّ عیسی بن مریم کان ذات یوم بعقبه بیت المقدس فجاءته الشّیاطین لیحملوه، فأمر اللّه عزّ وجلّ جبرئیل علیه السلام أن اضرب بجناحک الأیمن وجوه الشّیاطین وألقهم فی النّار، فضرب بأجنحته وجوههم وألقاهم فی النّار، قال النّبیّ صلی الله علیه و آله : لقد اُعطیت أنا أفضل من ذلک، قالوا: وما هو؟ قال: أقبلت یوم بدر من قتال المشرکین وأنا جائع شدید الجوع، فلمّا وردت المدینه استقبلتنی امرأه یهودیّه وعلی رأسها جفنه، وفی الجفنه جدی مشویّ، وفی کمّها شیء من سکّر، فقالت: الحمد للّه الّذی منحک السّلامه، وأعطاک النّصر والظّفر علی الأعداء، وإنّی قد کنت نذرت للّه نذراً إن أقبلت سالماً غانماً من غزاه بدر لأذبحنّ هذا الجدی ولأشوینّه ولأحملنّه إلیک لتأکله،

فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله: فنزلت عن بغلتی الشّهباء، وضربت بیدی إلی الجدی لآکله فاستنطق اللّه تعالی الجدی فاستوی علی أربع قوائم وقال: یا محمّد، لا تأکلنی فإنّی مسموم. قالوا: صدقت یا محمّد، هذا خیر من ذلک، قال النّبیّ صلی

ص:172


1- الرّضراض مادقّ من الحصی (لسان العرب: رضض).
2- الکوثر / 1.

الله علیه و آله : هذه خمسه.

قالوا: بقیت واحده ثمّ نقوم من عندک، قال: هاتوه، قالوا: سلیمان خیر منک، قال: ولم ذاک؟ قالوا: لأنّ اللّه تعالی عزّ وجلّ سخّر له الشّیاطین والإنس والجنّ والرّیاح والسّباع، فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله : فقد سخّر اللّه لی البراق، وهو خیر من الدّنیا بحذافیرها، وهی دابّه من دوابّ الجنّه، وجهها مثل وجه آدمیّ، وحوافرها مثل حوافر الخیل، وذنَبها مثل ذنب البقر، فوق الحمار ودون البغل، سرجه من یاقوته حمراء، ورکابه من درّه بیضاء مزمومه بسبعین ألف زمام من ذهب، علیه جناحان مکلّلان بالدّرّ والیاقوت والزّبرجد، مکتوب بین عینیه: لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، محمّد رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، قالت الیهود: صدقت یا محمّد، وهو مکتوب فی التّوراه، هذا خیر من ذاک، یا محمّد، نشهد أن لا إله إلاّ اللّه وأنّک رسول اللّه.

فقال لهم رسول اللّه صلی الله علیه و آله : لقد أقام نوح فی قومه ودعاهم ألف سنه إلاّ خمسین عاماً، ثمّ وصفهم اللّه عزّ وجلّ فقلّلهم فقال: «وَمَا امَنَ مَعَهُ اِلاَّ قَلیلٌ»(4)،(1)ولقد تبعنی فی سنّی القلیل وعمری الیسیر مالم یتّبع نوحاً فی طول عمره وکبر سنّه، وإنّ فی الجنّه عشرین ومائه صفّ اُمّی منها ثمانون صفّاً، وإنّ اللّه عزّ وجلّ جعل کتابی المهیمن علی کتبهم، النّاسخ لها، ولقد جئت بتحلیل ما حرّموا وبتحریم بعض ماأحلّوا، من ذلک أنّ موسی جاء بتحریم صید الحیتان یوم السّبت حتّی إنّ اللّه تعالی قال لمن اعتدی منهم: «کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئینَ»(5).(2) فکانوا، ولقد جئت بتحلیل صیدها حتّی صار صیدها حلاً، قال اللّه عزّوجلّ: «اُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعاً لَکُمْ»(6)،(3)وجئت بتحلیل الشّحوم کلّها وکنتم لاتأکلونها.

ثمّ إنّ اللّه عزّوجلّ صلّی علَیّ فی کتابه، قال اللّه عزّوجلّ: «اِنَّ اللّه َ وَمَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أیُّهَا الَّذینَ امَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلیماً»(7).(4)ثمّ وصفنی اللّه تعالی بالرّأفه

ص:173


1- هود / 40.
2- البقره / 65
3- المائده / 96 .
4- الأحزاب / 56.

والرّحمه، وذکر فی کتابه: «لَقَد جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤمِنینَ رَؤفٌ رَحیمٌ».(8)(1)وأنزل اللّه عزّ وجلّ اَلاّ یکلّمونی حتّی یتصدّقوا بصدقه، وما کان ذلک لنبیّ قطّ، قال اللّه عزّ وجلّ: «یَا أیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْویکُمْ صَدَقَهً»،(9)(2)ثمّ وضعها عنهم بعد أن افترضها علیهم برحمته.

احتجاج أمیر المؤمنین علیه السلام علی الیهود

30 - بحار الأنوار: عن معانی الأخبار: محمّد بن القاسم المفسّر، عن یوسف بن محمّد(3) ابن زیاد وعلیّ بن محمّد بن سیّار، عن أبویهما، عن الحسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیهم السلام أنّه قال: کذّبت قریش والیهود بالقرآن وقالوا: سحر مُبین تقوّله، فقال اللّه: «الم* ذلِکَ الْکِتَابُ»(1).(4)أی: یا محمّد، هذا الکتاب الّذی أنزلناه علیک هو بالحروف المقطّعه الّتی منها: ألف، لام، میم، وهو بلغتکم وحروف هجائکم...(إلی أن قال:) فقال قائلهم: إن کان ما یقول محمّد - صلی الله علیه و آله - حقّاً لقد علّمنا کم قدر ملْک اُمّته، وهو إحدی وسبعون سنه، الألف واحد واللاّم ثلاثون، والمیم أربعون...(الحدیث).

احتجاج المأمون علی أربعین فقیهاً

31 - العقد الفرید: حدیث احتجاج المأمون الخلیفه العبّاسیّ علی أربعین فقیهاً.(5)

ص:174


1- التّوبه / 128 .
2- المجادله / 12.
3- البحار 10: 14/7. معانی الأخبار : 12 و 13 .
4- البقره / 1 - 2 .
5- العقد الفرید 3: 42 - 47، الغدیر 3: 107 .

انقطاع الحجّه عن الأرض أربعین یوماً قبل قیام السّاعه

32 - بحار الأنوار: عن إکمال الدّین: عن أبی، عن سعد والحمیریّ، عن أیوّب بن نوح،(1) عن الرّبیع بن محمّد المسلیّ، عن عبداللّه بن سلیمان العامریّ، عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: مازالت الأرض إلاّ وللّه تعالی ذکره فیها حجّه یعرف الحلال والحرام، ویدعو إلی سبیل اللّه، ولا تنقطع الحجّه من الأرض إلاّ أربعین یوماً قبل یوم القیامه، فإذا رفعت الحجّه اُغلق باب التّوبه ولا ینفع نفساً إیمانها لم تکن آمنت مِن قبل أن ترفع الحجّه، اُولئک شرار من خلق اللّه، وهم الّذین یقوم علیهم القیامه.

33 - بحار الأنوار: (فی حدیث) عن عبداللّه بن جعفر الحمیریّ قال: اجتمعت أنا(2) والشّیخ أبو عمرو عند أحمد بن إسحاق بن سعد الأشعریّ القمّیّ، فغمرنی. أحمد بن إسحاق أن أسأله عن الخلف، فقلت له: یا أبا عمرو، إنّی اُرید أن أسألک وما أنا بشاکّ فیما اُرید أن أسألک عنه، فإنّ اعتقادی ودینی أنّ الأرض لا تخلو من حجّه إلاّ إذا کان قبل القیامه بأربعین یوماً، فإذا کان ذلک رُفعت الحجّه وغلّق باب التّوبه، فلم یکن ینفع نفساً إیمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی إیمانها خیراً...(الحدیث).

حجر

بقاء حَجَر معلّقاً بین السّماء والأرض أربعین یوماً

34 - بحار الأنوار: قال الطّبرسیّ رحمه اللّه فی مجمع البیان: فی ذکر قصص لوط علیه السلام (3) وقومه: (فی خبر): ذکر أنّ حَجَراً بقی معلّقاً بین السّماء والأرض أربعین یوماً یتوقّع به رجل من قوم لوط کان فی الحرم حتّی خرج منه فأصابه.

ص:175


1- البحار 23: 41/78 و 6: 18/1، إثباه الهداه: 110 باب 6 .
2- البحار 51: 348.
3- البحار 12: 144، کتاب التّاج 1: 375، السّیره الحلبیّه 3: 132.

الحجر الذی أقلَّه موسی علیه السلام عن رأس البئر

35 - تفسیر نور الثّقلین: عن جوامع الجامع: روی: أنّ الرّعاه کانوا یضعون علی رأس(1) البئر حجراً لایقلّه إلاّ سبعه رجال وقیل: عشره وقیل: أربعون، فأقلّه [موسی علیه السلام ] وحده وسألهم دلواً فأعطوه دلوهم، وکان لا ینزعها إلاّ عشره فاستقی بها وحده مرّه واحده، فروّی غنمهما وأصدرهما.

حجم

من یحتجم فی کلّ أربعین یوماً مرّه

36 - بحار الأنوار: وجدت بخط الشّیخ الأجلّ الأفضل، العلاّمه الکامل فی فنون(2) العلوم والأدب، مروّج الملّه والمذهب، نور الدّین علیّ بن عبدالعالی الکرکیّ - جزاه اللّه سبحانه عن الإیمان وأهله الجزاء السَّنیّ - ما هذا لفظه: الرّساله الذّهبیّه فی الطّبّ، الّتی بعث بها الإمام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام إلی المأمون العبّاسیّ فی حفظ صحّه المزاج وتدبیره بالأغذیه والأشربه والأدویه. قال إمام الأنام، غرّه وجه الإسلام، مظهر الغموض بالرّویّه اللاّمعه، کاشف الرّموز فی الجَفر والجامعه، أقضی من قضی بعد جدّه المصطفی، وأغزی من غزا بعد أبیه علیّ المرتضی، إمام الجنّ والإنس أبوالحسن علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام وعلی آبائه النّجباء الکرام الأتقیاء: إعلم یا أمیر المؤمنین...(إلی أن قال:) ولتکن الحجامه بقدر ما یمضی من السّنین: ابن عشرین سنه یحتجم فی کلّ عشرین یوماً، وابن الثّلاثین فی کلّ ثلاثین یوماً مرّه واحده، وکذلک من بلغ من العمر أربعین سنه یحتجم فی کلّ أربعین یوماً، وما زاد فبحسب ذلک...(الحدیث).

37 - بحار الأنوار: عن ابن سیرین: قال: إذا بلغ أربعین سنه لم یحتجم.(3)

ص:176


1- نور الثّقلین 4: 123.
2- البحار 62: 306، مستدرک الوسائل 13: 87، جامع أحادیث الشّیعه 16: 576.
3- البحار 62: 117.

ما أمر عمر للحجّام الذّی أحدث

38 - کنز العمّال: عن عکرمه أنّ حجّاماً کان یقصّ عمر بن الخطّاب، وکان رجلاً مهیباً،(1) فتنحنح عمر فأحدث الحجّام، فأمر له عمر بأربعین درهماً.

حدث

فضل من روی أربعین حدیثاً فیحبّ أهل البیت علیهم السلام

39 - مستدرک سفینه البحار: عن جامع الأحادیث: قال صلی الله علیه و آله : أربعون حدیثاً یستظهر(2) بها الرّجل فی حبّنا أهل البیت خیر من أربعین ألف دینار یتصدّق به، وأعطاه اللّه بکلّ حدیث ثواب نبیّ، وکان له بکلّ حرف نور یوم القیامه.

مَن وضع أربعین حدیثاً

40 - میزان الاعتدال: زید بن الحسن بن زید الحسینیّ المتوفّی 491، کان کذّاباً(3) وضّاعاً دجّالاً، وضع أربعین حدیثاً فی أیّام طراد الزّبینیّ.

41 - میزان الاعتدال: میسره بن عبد ربّه الفارسیّ البصریّ، کذّاب وضّاع کان یضع(4) الحدیث، وضع فی قزوین أربعین حدیثاً.

ذکر عدّه حوادث

42 - الکامل لابن الأثیر: فی ذکر عدّه حوادث: حجّ بالنّاس سنه خمس وثلاثین(5) ومائه سلیمان بن علیّ...(إلی أن قال:) وفیها مات أبوخازم الأعرج وقیل: سنه أربعین وقیل: سنه أربع وأربعین.

ص:177


1- کنز العمّال 12: 564/35769.
2- مستدرک سفینه البحار 2: 223.
3- میزان الاعتدال 1: 362، الغدیر 5: 231 .
4- میزان الاعتدال 3: 222، الغدیر 5: 267 .
5- الکامل 5: 456.

43- الکامل لابن الأثیر: فی ذکر حوادث سنه ثلاث ومائه: فی هذه السّنه عزل عمر بن(1) هبیره سعید خذینه عن خراسان...(إلی أن قال:) فأرسل إلیهم: سُمّوا رستاقاً تکونون فیه حتّی اُفرّغه لکم وأجّلونی أربعین یوماً.

44 - الکامل لابن الأثیر: - فی قدوم ابن هرمز علی یزید یستخبره عن المدینه - قال(2) یزید: لقد اجترأ ابن الضّحّاک، هل من رجل یُسمعنی صوته فی العذاب؟ قیل له: عبد الواحد بن عبداللّه النّضریّ، فکتب بیده إلی عبدالواحد: قد ولّیتک المدینه، فاهبط إلیها واعزل عنها ابن الضّحّاک وأغرمه أربعین ألف دینار وعذّبه حتّی أسمع صوته وأنا علی فراشی.

45 - الکامل لابن الأثیر: فی ذکر ولایه عبیداللّه بن الحبحاب: فلمّا بلغ هشام بن(3) عبدالملک قتل کلثوم...(إلی أن قال:) فلمّا قرب عکاشه خرج إلیه حنظله...(إلی أن قال:) وعاد حنظله إلی القیروان خوفاً علیها من عبدالواحد وسیّر إلیه جیشاً کثیفاً عدّتهم أربعون ألفاً.

46 - الکامل لابن الأثیر: فی ذکر خبر الخوارج: خرج بهلول بن بشر...(إلی أن قال:)(4) فلقی بمکّه من کان علی مثل رأیه، فاتّعدوا قریه من قری الموصل، فاجتمعوا بها وهم أربعون رجلاً وأمّروا علیهم بهلولاً.

47 - الکامل لابن الأثیر: فی ذکر حوادث سنه إحدی وعشرین ومائه فی ذکر ظهور(5) زید بن علیّ بن الحسین: وأقبلت الشّیعه تختلف إلیه تبایعه...(إلی أن قال:) فبایعه خمسه عشر ألفاً وقیل: أربعون ألفاً...(إلی أن قال:) ننشدک اللّه، کم بایعک؟ قال: أربعون ألفاً.

ص:178


1- الکامل 5: 103.
2- الکامل 5: 114.
3- الکامل: 5: 193.
4- الکامل 5: 209.
5- الکامل 5: 233.

48 - الکامل لابن الأثیر: فی حوادث سنه ستّ وعشرین ومائه: مضی یزیدبن عنبسه(1) إلی یزید بن الولید فأعلمه وأخذ بیده، فقال: قم یا أمیرالمؤمنین، وأبشر بنصر اللّه وعونه. فقام وأقبل فی اثنی عشر رجلاً، فلمّا کان عند سوق الحُمُر لقوا أربعین رجلاً من أصحابهم.

49 - الکامل لابن الأثیر: فی حوادث سنه اثنتین وثلاثین ومائه: همّ ابن هبیره بأن(2) یدعو إلی محمّد بن عبد اللّه بن الحسن بن علیّ...(إلی أن قال:) وجرت السّفراء بین أبی جعفر وابن هبیره حتّی جعل له أماناً وکتب به کتاباً، مکث ابن هبیره یشاور فیه العلماء أربعین یوماً حتّی رضیه، فأنفذه إلی أبی جعفر فأنفذه أبوجعفر إلی أخیه السّفّاح فأمره بإمضائه.

50 - الکامل لابن الأثیر: فی حوادث سنه سبع وثلاثین ومائه: فی ذکر خروج عبداللّه:(3) سار عبداللّه حتّی نزل حرّان وبها مُقاتل العکّیّ قد استخلفه أبوجعفر لمّا سار إلی مکّه فتحصّن منه مقاتل، فحصره أربعین یوماً.

51 - الکامل لابن الأثیر: عُزل سلیمان بن علیّ عن إماره البصره سنه أربعین،(4) واستُعمل علیها سفیان بن معاویه فی رمضان.

حدد

حدّ شارب الخمر

52 - کنز العمّال: عن أنس أنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله جَلد فی الخمر بالجرید والنّعال، ثمّ جلد(5) أبوبکر أربعین، فلمّا کان عمر ودنا النّاس من الرّیف والقری قال: ما ترون فی حدّ الخمر؟... (الخبر).

ص:179


1- الکامل 5: 285.
2- الکامل 5: 440.
3- الکامل 5: 464.
4- الکامل 5: 497.

5- کنز العمّال 5: 478/13675، سنن ابن أبی داود 4: 163/4479 و 164/4480 و 4481 و 166/4488 و 4489، جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 4: 330/196.

53 - کنز العمّال: عن وبره أنّ أبابکر کان یجلد فی الشّراب أربعین، وکان عمر یجلد(1) فیها أربعین.

54- کنز العمّال: عن عبید بن عمیر قال: إنّما کان الشّارب یُضرَب فی عهد النّبیّ صلی الله علیه و آله (2) یصکّونه بأیدیهم ونعالهم، حتّی إذاکان عمر خشی أن یُغتال الرّجل فضربه أربعین، فلمّا رآهم لا ینتهون ضرب ثمانین... (الخبر).

55 - کنز العمّال: عن یعقوب بن عتبه قال: بعث أبو عبیده بن الجرّاح وبره بن رومان(3) الکلبیّ إلی عمر بن الخطّاب أنّ النّاس قد تتابعوا فی شرب الخمر بالشّام وقد ضربت أربعین... (الخبر).

56 - من لا یحضره الفقیه: والعبد إذا شرب مسکراً جُلد أربعین جلده ویُقتل فی(4) الثّامنه.

57 - الکافی: محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر،(5) عن

زراره قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: أُقیم عبید اللّه بن عمر وقد شرب الخمر، فأمر به عمر أن یضرب فلم یتقدّم علیه أحد یضربه، حتّی قام علیّ علیه السلام بنسعه(1)(6)مثنیّه فضربه بها أربعین.

58 - سنن التّرمذیّ: مسنداً عن أبی سعید الخدریّ أنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله ضرب الحدّ(7) بنعلین أربعین، قال مَسْعَر: أظنّه فی الخمر.

59 - سنن التّرمذیّ: مسنداً عن أنس، عن النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه اُتی برجل قد شرب الخمر(8) فضربه بجریدتین نحو الأربعین، وفعله أبو بکر.

ص:180


1- کنز العمّال 5: 478/13676.
2- کنز العمّال: 5: 479/13678 و 489/13730 و 498/13732.
3- کنز العمّال: 5: 479/13680.
4- الفقیه 4:40، روضه المتّقین 10: 141.
5- الکافی 7: 214/3، التّهذیب 10: 90/6، وسائل الشّیعه 18: 466/2، البحار 79: 164/20.
6- النّسع: - بالکسر -: سیر ینسج عریضاً یشدّ به الرّحال، القطعه منه نسعه (مجمع البحرین: نسع).
7- سنن التّرمذیّ 4: 47.
8- سنن التّرمذّی 4: 48، صحیح مسلم 3: 1330 و 1331 و 1332، کتاب التّاج 3: 30 و 31 و 32.

60 - فتح الباری: مسنداً عن أنس بن مالک أنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله ضرب فی الخمر بالجَرید(1) والنِّعال، وجلد أبو بکر أربعین.

61 - جامع الاُصول : مسنداً عن أبی سعید الخدریّ أنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله ضرب الحدّ(2) بنعلین أربعین.

62 - جامع الاُصول: (فی حدیث:) جلد أبو بکر فی الخمر أربعین (وفی حدیث(3) آخر:) حتّی کان آخر إمره عمر فجلد أربعین.

63 - جامع الاُصول: (فی حدیث:) إنّ الولید بن عُقبه صلّی بالناس الصبح أربعاً... (إلی(4) أن قال:) فقال الحسن علیه السلام یا عبداللّه بن جعفر، قم فاجلده، فجلده وعلیّ یعدّ حتّی بلغ أربعین، فقال: أمسک. ثمّ قال: جلد النّبیّ صلی الله علیه و آله أربعین، وأبو بکر أربعین ... (إلی أن قال:) قال علیّ: جلَدَ رسولُ صلی الله علیه و آله فی الخمر وأبوبکر أربعین... (الخبر).

64 - فتح الباری: مسنداً عن یحیی بن صالح، عن إسحاق الکلبیّ، عن الزّهریّ،(5) أنّه جلد الولید أربعین.

65 - الکافی: محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن موسی(6) ابن بکر، عن زراره قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: إنّ الولید بن عقبه حین شُهد علیه بشرب الخمر، قال عثمان لعلیّ علیه السلام : اقضِ بینه وبین هؤلاء الّذین زعموا أنّه شرب الخمر، فأمر علیّ علیه السلام فُجلد بسوط له شعبتان أربعین جلده.

66 - سنن الدّارمیّ: مسنداً عن حصین بن المنذر الرّقاشیّ قال: شهدت عثمان بن(7) عفّان واُتی بالولید بن عقبه فقال علیّ: جلد النّبیُّ صلی الله علیه و آله أربعین وجلد أبوبکر أربعین وعمر ثمانین... (الحدیث).

ص:181


1- فتح الباری 12: 74/6773 و 77/6776 و 82 - 85 و 218، اللّؤؤوالمرجان 2: 189/1108.
2- جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 4: 331/1908.
3- جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 4: 331/1909 و 332/1910.
4- جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 4: 335/1917 و 336، الغدیر 4: 124.
5- فتح الباری 7: 336.
6- الکافی 7: 215/6، التّهذیب 10: 90/4، وسائل الشّیعه 18: 470/1، البحار 79: 163/19، روضه المتّقین 10: 137، جامع أحادیث الشّیعه 19: 500.
7- سنن الدّارمیّ 2: 175، سنن ابن ماجه 2: 858/2571 باب 16، السّنن الکبری 8: 316 و 318 - 321.

67 - کنز العمّال: عن الزّهریّ قال: لم یفرض رسول اللّه فی الخمر حدّاً حتّی فرض(1) أبوبکر أربعین، ثمّ فرض عمر ثمانین، ثمّ إنّ عثمان جلد ثمانین وأربعین...(إلی أن قال:) وإذا اُتی بالرّجل الّذی قد زلّ زلّه جلده أربعین.

68 - کنز العمّال: مسنداً عن ابن عمر قال: اُتی رسول اللّه صلی الله علیه و آله برجل أصاب من(2) الشّراب، فسأله النّبیّ صلی الله علیه و آله : أیّ شراب هو؟ قال: نبیذ زبیب یا رسول اللّه. وقد کاد ینکسر لسانه ومعه عقله، فأمر به فجُلد أربعین سوطاً.

69 - کنز العمّال: عن أبی سعید الخدریّ أنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله ضرب فی الخمر بنعلَین(3) أربعین، فجعل عمر مکان کلّ نعل سوطاً.

70 - صحیح البخاریّ: مسنداً عن حفص بن عمر، عن هشام، عن قتاده، عن أنس أنّ(4) النّبیّ صلی الله علیه و آله ضرب فی الخمر بالجرید والنّعال، وجلد أبوبکر أربعین.

71 - صحیح البخاریّ: مسنداً عن مسور بن مخرمه و عبدالرّحمان بن الأسود (فی(5) حدیث): فأمّا ما ذکرت من شأن الولید بن عقبه فسنأخذ فیه إن شاء اللّه بالحقّ، قال: فجُلد الولید أربعین جلده، وأمر علیّاً أن یجلده وکان هو یجلده.

72 - صحیح البخاریّ: مسنداً عن مسلم، عن هشام، عن قتاده، عن أنس، قال: جلد(6) النّبیّ صلی الله علیه و آله فی الخمر بالجرید والنّعال، وجلد أبوبکر أربعین.

73 - صحیح البخاریّ: مسنداً عن مکّیّ بن إبراهیم، عن الجعید، عن یزید بن(7) خصیفه، عن السّائب بن یزید قال: کنّا نؤی بالشّارب علی عهد رسول اللّه صلی الله علیه و آله وإمره

ص:182


1- کنز العمّال 5: 483/13685 و 484/13686 و 13692 و 13694 و 13714 و 13724، سنن الدّارقطنیّ 3: 158/227 و 206/367، الغدیر 6: 124.
2- کنز العمّال: 5: 530/13832.
3- کنز العمّال: 5: 473/13654 .
4- صحیح البخاریّ 8: 196 .
5- صحیح البخاریّ 5: 63، جامع الاُصول من أحادیث الرّسول صلی الله علیه و آله 9: 467/6471، السّیره الحلبیّه 2: 300.
6- صحیح البخاریّ 8: 196.
7- صحیح البخاریّ 8: 197.


أبی بکر وصدراً من خلافه عمر فنقوم إلیه بأیدینا ونعالنا وأردیتنا، حتّی کان آخر إمره عمر فجلد أربعین، حتّی إذا عتَوا وفسقوا جلد ثمانین.

74 - الکامل لابن الأثیر: والصّحیح أنّ الّذی جلده - أی جلَدَ الولیدَ بن عُقبه - عبداللّه (1) ابن جعفر بن أبی طالب، لأنّ علیّاً أمر ابنه الحسن أن یجلده فقال الحسن: ولِّ حارّها من تولّی قارّها، فأمر عبدَاللّه بن جعفر فجلده أربعین... (إلی أن قال:) وأبو بکر أربعین وجلد عثمان ثمانین.

75 - السّنن الکبری للبیهقیّ: عن أنس بن مالک قال: إنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله اُتی برجل قد شرب(2) الخمر فضربه بجریدتَین نحواً من أربعین .

76 - بدایه المجتهد: إنّ أبابکر شاور أصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله : کم بلغ ضرب رسول اللّه (3)

لشرّاب الخمر؟ فقدّروه بأربعین.

77 - السّنن الکبری للبیهقیّ: إنّ الولید بن عقبه صلّی بالنّاس الصّبح أربعاً ثمّ التفت(4) إلیهم فقال: أزیدکم؟ فرُفع ذلک إلی عثمان فقال عثمان لعلیّ بن أبیطالب علیه السلام : فاجلده، فقال علیّ علیه السلام للحسن علیه السلام : قم فاجلده، فقال الحسن: یا عبداللّه بن جعفر، قم فاجلده. فجعل یجلده وعلیّ علیه السلام یعدّ حتّی بلغ أربعین. فقال: أمسک، ضرب رسول اللّه صلی الله علیه و آله أربعین، وأبو بکر وعمر صدراً من خلافته أربعین.

حدّ المملوک المفتری

78 - التّهذیب: أمّا مارواه الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن القاسم بن(5) سلیمان قال: سألت أبا عبداللّه علیه السلام عن المملوک إذا افتری علی الحرّ، کم یُجلد؟ قال: أربعین.

ص:183


1- الکامل لابن الأثیر 3: 107.
2- السّنن الکبری 8 : 319. الغدیر 6: 123.
3- بدایه المجتهد 2 : 435، الغدیر 6: 124.
4- السّنن الکبری للبیهقیّ 8 : 318، الغدیر 6 : 124.
5- التّهذیب 10: 74/47، الاستبصار 4: 230/13.

79 - الاستبصار: عن محمّد بن علیّ بن محبوب، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین،(1) عن النّضر بن سوید، عن القاسم بن سلیمان قال: سألت أبا عبداللّه علیه السلام عن العبد إذا افتری علی الحرّ: کم یُجلد؟ قال: أربعین. وقال: إذا أتی بفاحشه فعلیه نصف العذاب.

حدّ شاهد الزّور

80 - السّنن الکبری: مسنداً عن عطیّه بن قیس أنّ عمر بن الخطّاب ضرب شاهد(2)الزّور أربعین سوطاً.

81 - کنز العمّال: مسنداً عن مکحول والولید بن أبی مالک قالا: کتب عمر إلی عمّاله(3)فی الشّاهد الزّور أن یُضرب أربعین سوطاً، ویُسخّم وجهه ویُحلق رأسه ویطاف به ویطال حبسه.

82 - کنز العمّال: عن ابن عبّاس أنّ عمر قال: لا أسمع بأحد یفضّلنی علی أبی بکر إلاّ(4) جلدته أربعین.

83 - مجمع البیان: کان عمر بن الخطّاب یجلد شاهد الزّور أربعین جلده، ویسخّم(5) وجهه ویطوف به فی السّوق.

حدّ لزوم القطع

84 - فتح الباری: مسنداً عن إبراهیم النّخعیّ أنّ القطع لا یجب إلاّ فی أربعین درهماً أو(6) أربعه دنانیر.

ص:184


1- الاستبصار 4: 229/9 وسائل الشّیعه 18: 437/15، التّهذیب 10: 73/43.
2- السّنن الکبری للبیهقیّ 10: 142.
3- کنز العمّال 7: 28/17799.
4- کنز العمّال: 12: 495/35618.
5- مجمع البیان 7: 181.
6- فتح الباری 12 : 127.

أهمّیّه إقامه الحدود

85 - الکافی: علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی(1) عبداللّه علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : إقامه حدّ خیرٌ من مطر أربعین صباحاً.

86 - الأمثال النّبویّه: عن الإمام الکاظم علیه السلام فی قول اللّه عزّ وجلّ: «یُحْیِی الاَْرْضَ بَعْدَ(2) مَوْتِهَا»(1)(3)قال: لیس یحییها بالقطر، ولکن یبعث اللّه رجالاً فیُحیون العدل فتحیا الأرض لإحیاء العدل، ولاَءقامهُ الحدّ فیه أنفعُ فی الأرض من القطر أربعین صباحاً.

وفی نبویّ: حدّ یقام فی الأرض أفضل من مطر أربعین صباحاً.

87 - الکافی: محمّدبن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن حفص بن عون رفعه قال:(4) قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : ساعه من إمام عدل أفضل من عباده سبعین سنه، وحدّ یقام للّه فی الأرض أفضل من مطر أربعین صباحاً.

88 - الکافی: أحمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن موسی بن سعدان، عن(5) عبدالرّحمان بن الحجّاج، عن أبی إبراهیم علیه السلام فی قول اللّه عزّوجلّ: «یُحْیِی الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»(1)(6)قال: لیس یحییها بالقطر ولکن یبعث اللّه رجالاً فیحیون العدل فتحیی الأرض لإحیاء العدل، ولاَءقامهُ الحدّ للّه أنفع فی الأرض من القطر أربعین صباحاً.

89 - الکافی: محمّد بن یعقوب قال: حدّثنی محمّد بن یحیی، عن أحمد بن(7) محمّد بن عیسی، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن حنّان بن سدیر، عن أبیه قال: قال أبو جعفر علیه السلام : حدّ یقام فی الأرض أزکی فیها من مطر أربعین لیله وأیّامها.

ص:185


1- الکافی 7: 174/3، وسائل الشّیعه 18: 308 / 4، روضه المتّقین 10: 5.
2- الأمثال النّبویّه 2: 198/504.
3- الرّوم / 19.
4- الکافی 7: 175/8 ، وسائل الشّیعه 18: 308/5 ، روضه المتّقین 10: 5.
5- الکافی 7: 174/2، وسائل الشّیعه 18: 308/3، التّهذیب 10: 146/9، نور الثّقلین 4: 173، روضه المتّقین 10: 4، کتاب الفردوس 2: 139/2707، سنن ابن ماجه 2: 848/2537، کنزالعمّال 6: 8/14599 و 9/14606 و 11/14621، السّنن الکبری للبیهقیّ 8: 162، سنن النّسائی 8 : 76.
6- الرّوم /19
7- الکافی 7: 174/1، التّهذیب 10: 146/8، وسائل الشّیعه 18: 308/2، روضه المتّقین 10: 4، کتاب التّاج 3: 37.

مَن ضُرب أربعین سوطاً لعدم معرفته بعضَ اُمور دینه

90 - حلیه الأولیاء: مسنداً عن الحسن قال: دعا بعض متربّی هذه الاُمّه أبا السّوار(1) العدویّ فسأله عن شیء من أمر دینه، فأجابه بما یعلم فقال له: وإلاّ فأنت بریء من الإسلام، قال: فضربه أربعین سوطاً.

مَن وضع الجَلد مکان الرّجم

91 - بحار الأنوار: قال الطّبرسیّ رحمه اللّه فی مجمع البیان: قال النّبیّ صلی الله علیه و آله لابن(2) صوریا: هل تجدون فی کتابکم الرّجم علی من اُحصن؟ قال ابن صوریا: نعم والّذی ذکّرتنی به، لولاخشیه أن یحرقنی ربّ التّوراه إن کذبت أوغیّرت مااعترفت لک، ولکن أخبِرنی کیف هی فی کتابک یا محمّد؟ قال: إذا شهد أربعه رهط عدول أنّه قد أدخله فیها کما یدخل المیل فی المکحله وجب علیه الرّجم، فقال ابن صوریا: هکذا أنزل اللّه فی التّوراه علی موسی، فقال له النّبیّ صلی الله علیه و آله : فماذا کان أوّل ماترخّصتم به أمر اللّه؟ قال: کنّا إذا زنی الشّریف ترکناه، وإذا زنی الضّعیف أقمنا علیه الحدّ، فکثر الزّنی فی أشرافنا حتّی زنی ابن عمّ ملک لنا فلم نرجمه، ثمّ زنی رجل آخر فأراد الملک رجمه فقال له قومه: لا، حتّی ترجم فلاناً، یَعنون ابن عمّه، فقلنا: تعالوا نجتمع فلنضع شیئاً دون الرّجم یکون علی الشّریف والوضیع،فوضعنا الجلد والتّحمیم، وهو أن یجلد أربعین جلده ثمّ یُسوّد وجوههما، ثمّ یُحملان علی حمارین ویجعل وجوههما من قِبل دبر الحمار ویطاف بهما، فجعلوا هذا مکان الرّجم...(إلی آخره).

ص:186


1- حلیه الأولیاء 2: 250.
2- البحار 22: 26، نور الثّقلین 1: 522، مجمع البیان 3: 193 و 194، تفسیر الصّافی 1: 432.

حذف

وفاه حذیفه بعد خلافه أمیر المؤمنین علیه السلام بأربعین یوماً

92 - سفینه البحار: أنّ حذیفه بن الیمان العنبسیّ من أصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله أحد(1) الأرکان الأربعه سکن الکوفه... (إلی أن قال:) وإنّ له درجه العلم بالکتاب، وإنّه کان یعرف المنافقین بأعیانهم وأشخاصهم، عرفهم لیله العقبه حین أرادوا أن ینفّروا ناقه رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی منصرفهم من تبوک، وکان حذیفه تلک اللّیله قد أخذ بزمام النّاقه ویقودها، وکان عمّار من خلف النّاقه لیسوقها. وتوفّی فی المدائن بعد خلافه أمیرالمؤمنین علیه السلام بأربعین یوماً سنه ستّ وثلاثین، وأوصی ابنَیه صفوان وسعیداً بلزوم أمیرالمؤمنین علیه السلام واتّباعه، فکانامعه بصفّین وقُتلا بین یدیه.

حرب

دفع أربعین رهینه إلی هوازن والخزرج

93 - السّیره الحلبیّه: - باب حضوره صلی الله علیه و آله حرب الفُجّار - ودفعوا إلی هوازن أربعین(2) رجلاً فیهم حکیم بن حزام وهو ابن أخی خدیجه بنت خویلد زوج النّبیّ صلی الله علیه و آله ، فلمّا رأت هوازن الرّهن فی أیدیهم عفَوا عن الدّماء و أطلقوهم، وانقضت حرب الفجّار.

94 - الکامل لابن الأثیر: کانت الأوس قد طلبت من قریظه والنّضیر أن یحالفوهم(3) علی الخزرج، فبلغ ذلک الخزرج فأرسلوا إلیهم یؤنونهم بالحرب، فقالت الیهود: إنّا لا نرید ذلک، فأخذت الخزرج رهنهم علی الوفاء، وهم أربعون غلاماً من قریظه والنّضیر.

ص:187


1- سفینه البحار 1: 571، اُسد الغابه 1: 390 .
2- السّیره الحلبیّه 1: 143.
3- الکامل 1: 678.

من سُیّروا إلی الکوفه

95 - الکامل لابن الأثیر: - فی مسیر الجیش إلی الکوفه - وفیه: فوجّه أباعبداللّه (1) الجَدَلیّ فی سبعین راکباً من أهل القوّه، وعُمیر بن طارق فی أربعین، ویونس بن عمران فی أربعین، فوصل أبوعبد اللّه الجَدَلیّ إلی ذات عِرْق، فأقام بها.

ذکر جمله من الحروب

96 - الکامل لابن الأثیر: - فی ذکر سنه أربع عشره - : وسار رستم من ساباط وجمع(2) آله الحرب وبعث علی مقدّمته الجالینوس فی أربعین ألفاً، وخرج هو فی ستّین ألفاً، وفی ساقته عشرون ألفاً.

97 - الکامل لابن الأثیر: - فی ذکر مقتل مصعب - وفیه: ثمّ دعا عبدالملک بن مروان(3) جند العراق إلی بیعته فبایعوه، وسار حتّی دخل الکوفه فأقام بالنُّخَیله أربعین یوماً، وخطب النّاس بالکوفه.

98 - الکامل لابن الأثیر: - فی ذکر الحرب بین شبیب والجزل بن سعید - وفیه: فلمّا(4) طال ذلک علی شبیب دعا أصحابه، وکانوا مائه وستّین رجلاً، ففرّقهم أربع فِرَق، علی کلّ أربعین رجلٌ من أصحابه فجعل أخاه مصاداً فی أربعین، وسوید بن سلیم فی أربعین، والمحلّل بن وائل فی أربعین، وبقی هو فی أربعین... (إلی أن قال :) فحمل علیهم مصاد فی أربعین رجلاً، فقاتلوه ساعهً.

99 - الکامل لابن الأثیر: - فی ذکر قدوم شبیب الکوفه - : وحمل شبیب علی خالد بن(5) عتّاب ومن معه وهو علی مسیره الحجّاج فبلغ بهم الرّحبه، وحمل علی مَطَر بن ناجیه

ص:188


1- الکامل 4: 250.
2- الکامل 2: 458.
3- الکامل 4: 329.
4- الکامل 4: 402.
5- الکامل 4: 429.

وهو علی میمنه الحجّاج فکشفه، فنزل عند ذلک الحجّاج ونزل أصحابه وجلس علی عباءه...(إلی أن قال:) وقال: ماتقول فی صالح بن مسرّح ؟ وبم تشهد علیه؟ قال: أعَلی هذه الحال؟ قال: نعم، قال: فبرئ من صالح، فقال له مَصْقَله: برئ اللّه منک. وفارقه إلاّ أربعین فارساً.

100 - الکامل لابن الأثیر: - فی ذکر خبر الخوارج - (فی حدیث:) فقام إلیه سعید بن(1) قیس الهمدانیّ فقال: یا أمیر المؤمنین سمعاً وطاعهً، أنا أوّل النّاس أجاب ماطلبت. وقام معقل بن قیس وعدیّ بن حاتم وزیاد بن خصفه وحجر بن عدی، وأشراف النّاس والقبائل فقالوا مثل ذلک، وکتبوا إلیه ماطلب، وأمروا أبناءهم وعبیدهم أن یخرجوا معهم ولا یتخلّف منهم متخلّف، فرفعوا إلیه أربعین ألف مقاتل، وسبعه عشر ألفاً من الأبناء.

101 - الکامل لابن الأثیر: - فی ذکر الحرب بین ابن خازم وبین بنی تمیم - وفیه: فلمّا(2) طالت الحرب خرج الحریش فنادی ابن خازم وقال له: طالت الحرب بیننا، فعلامَ تقتل قومی وقومک؟ ابرز إلیّ فأیّنا قتل صاحبه صارت الأرض له، فقال له ابن خازم: قد أنصفت. فبرز إلیه فتضار با...(إلی أن قال:) ثمّ قال لابن خازم: ما ترید منّی وقد خلّیتک والبلاد؟ قال: إنّک تعود إلیها، قال: لا أعود. فصالحه علی أن یخرج من خراسان ولایعود إلی قتاله، فأعطاه ابن خازم أربعین ألفاً وفتح له الحریش باب القصر، فدخله ابن خازم، وضمن له وفاء دینه وتحدّثا طویلاً.

102 - الکامل لابن الأثیر: وکانت الأیّام الّتی اشتدّت فیها الحرب بین الطّائفتین(3) خمسه أیّام: یوم عنیزه تکافأوا فیه وتناصفوا، ثمّ الیوم الثّانی یوم واردات کان لتغلب علی بکر، ثمّ الیوم الثّالث الحِنو کان لبکر علی تغلب، ثمّ الیوم الرّابع یوم القصیبات أصیب بکر حتّی ظنّوا أنّهم لن یستقبلوا، ثمّ الیوم الخامس یوم قِضّه وهو یوم التّحالق...(إلی أن قال:) ودامت الحرب بینهما أربعین سنه... (إلی أن قال:) وقد أتت علی حربکم أربعون سنه... (الخبر).

ص:189


1- الکامل 3: 340.
2- الکامل 4: 209.
3- الکامل 1: 537.

حرر

إقامه الحرّ العاملیّ فی جبل عامل أربعین سنه

103 - سفینه البحار: شیخ المحدّثین الشّیخ الحرّ العاملیّ محمّد بن الحسن بن علیّ(1) المَشْغَریّ، کان مولده فی قریه مَشْغَر لیله الجمعه ثامن رجب سنه 1033. قرأبها علی أبیه وعمّه وجدّه لاُمّه وخال أبیه وغیرهم، وقرأ فی قریه جُبَع علی عمّه أیضاً وغیرهم، وأقام فی تلک البلاد أربعین سنه وحجّ فیها مرّتین.

حرف

الحروف المقطّعه من الأسرار

104 - بحار الأنوار: عن تفسیر العیّاشیّ: أبو لبید المخزومیّ قال: قال أبو جعفر علیه السلام : یا(2) أبا لبید، إنّه یملک من ولد العبّاس اثنا عشر، تقتل بعد الثّامن منهم أربعه، تصیب أحدهم الذّبحه، فیذبحه، هم فئه قصیره أعمارهم، قلیله مدّتهم، خبیثه سیرتهم، منهم الفویسق الملقّب بالهادی والنّاطق والغاوی. یا أبا لبید، إنّ فی حروف القرآن المقطّعه لعلماً جمّاً، إنّ اللّه تعالی أنزل: «الم * ذلِکَ الْکِتَابُ»(1)(3)فقام محمّد صلی الله علیه و آله حتّی ظهر نوره، وثبتت کلمته، وولد یوم ولد وقد مضی من الألف السّابع مائه سنه وثلاث سنین. ثمّ قال: وتبیانه فی کتاب اللّه فی الحروف المقطّعه إذا عددتها من غیر تکرار، ولیس من حروف مقطّعه حرف ینقضی إلاّ وقیام قائم من بنی هاشم عند انقضائه.

ثمّ قال: الألف واحد، واللاّم ثلاثون، والمیم أربعون، والصّاد تسعون، فذلک مائه وإحدی وستّون، ثمّ کان بدوّ خروج الحسین

ص:190


1- سفینه البحار 1: 579 .
2- البحار 52: 106/13 .
3- البقره / 1 - 2.

 بن علیّ علیهماالسلام «الم* اَللّهُ»(2)،(1)فلمّا بلغت مدّته قام قائم ولد العبّاس عند «المص»(3)،(2)ویقوم قائمنا عند انقضائها ب- «الر»(4)(3)فافهم ذلک وعِهِ واکتمه.

کتابه الحروف

105 - سنن أبی داود: قال خلف: منذ أربعین سنه لم أرفع القلم عن کتابه الحروف، ما(4) أعیانی شیء ما أعیانی جبرئیل ومیکائیل.

حرم

حریم البئر

106 - بحار الأنوار: عن نوادر الرّاوندیّ: بإسناده عن موسی بن جعفر، عن آبائه علیهم السلام (5) قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : ما بین بئر العطن إلی بئر العطن أربعون ذراعاً، وما بین بئر النّاضح إلی بئر النّاضح ستّون ذراعاً، وما بین العین إلی العین خمسمائه ذراع، والطّریق إلی الطّریق إذا تضایق علی أهله سبعه أذرع.

107 - من لا یحضره الفقیه: وقضی علیه السلام : أنّ البئر حریمها أربعون ذراعاً، لایُحفر إلی (6) جنبها بئر اُخری لمعطن(1)(7)أوغنم.

ص:191


1- آل عمران / 1 - 2 .
2- الأعراف / 1 .
3- یونس/ 1 ، هود/ 1 ، یوسف/ 1 ، إبراهیم/ 1 ، الحجر/ 1.
4- سنن أبی داود 4: 36/3998 .
5- البحار 104: 255/12، الکافی 5: 295 و 296، التّهذیب 7: 144 و 145، وسائل الشّیعه 17: 339/5 و 6، روضه المتّقین 6: 242 و 7: 162، جامع أحادیث الشّیعه 18: 406 و 476 و 16: 103، مستدرک الوسائل 17: 116/1.
6- الفقیه 3: 150/12، وسائل الشّیعه 17: 339/7، روضه المتّقین 7: 162، جامع أحادیث الشّیعه 18: 476.
7- مَعطن: مربض الإبل (القاموس المحیط: عطن).

108- الکافی: عدّه من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن البرقیّ، عن محمّد بن(1) یحیی، عن حمّاد بن عثمان قال: سمعت أباعبداللّه علیه السلام یقول: حریم البئر العادیّه أربعون ذراعاً حولها...(الحدیث).

109 - سنن الدّارمیّ: مسنداً عن عبداللّه بن مغفل، عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: من احتفر بئراً(2) فلیس لأحد أن یحفر حوله أربعین ذراعاً... (الخبر).

110 - کنز العمّال : عن عبداللّه بن مغفل: احتفر بئراً فلیس لأحدٍ أن یحفر حولها من(3) حفر بئر فله أربعین ذراعاً عطناً لماشیته.

حریم المسجد

111 - بحار الأنوار: عن الخصال: ابن إدریس، عن أبیه، عن محمّد بن علیّ بن(4) محبوب، عن محمّد بن الحسین، عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبه بن خالد، عن أبیه، عن أبیعبداللّه علیه السلام عن آبائه علیهم السلام قال: قال أمیر المؤمنین علیه السلام : حریم المسجد أربعون ذراعاً، والجوار أربعون داراً من أربعه جوانبها.

112 - بحار الأنوار: عن العلل لمحمّد بن علیّ بن إبراهیم بن هاشم قال: أوّل حدّ من(5) حدود الصّلاه هو الاستنجاء وهو أحد عشر، لا بدّ لکلّ النّاس من معرفتها وإقامتها، وذلک من آداب رسول اللّه صلی الله علیه و آله .

فإذا أراد البول والغائط فلا یجوز له أن یستقبل القبله بقبل ولا دبر، والعلّه فی ذلک أنّ الکعبه أعظم آیه للّه فی أرضه وأجلّ حرمه فلا تُستقبل بالعورتین القبل والدّبر، لتعظیم آیه اللّه وحَرم اللّه وبیت اللّه.

ص:192


1- الکافی 5: 295/5، التّهذیب 7: 145/30، وسائل الشّیعه 17: 338/1، روضه المتّقین 6: 242، جامع أحادیث الشّیعه 18: 475.
2- سنن الدّارمیّ 2: 273 باب فی حریم البئر، سنن ابن ماجه 2: 831/2486، باب 22.
3- کنز العمّال 3: 900/9098 و 9099 و 15: 532/42058.
4- البحار 74: 151/6 و 84: 3، وسائل الشّیعه 3: 484/1 و 8: 492/4، مستدرک الوسائل 8: 431/3، الخصال 2: 544، جامع أحادیث الشّیعه 4: 564.
5- البحار 80: 194، مستدرک الوسائل 1: 262/4.

ولا یستقبل الشّمس والقمر، لأنّهما آیتان من آیات اللّه لیس فی السّماء أعظم منهما لقول اللّه: «وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ ایَتَیْنِ فَمَحَوْنَا ایَهَ اللَّیْلِ»(1)(1)وهو السّواد الّذی فی القمر، «وَجَعَلْنَا ایَهَ النَّهَارِ مُبْصِرَهً...»(2)(2)الآیه، وعلّه اُخری أنّ فیها نوراً مرکّباً فلا یجوز أن یستقبل بقبل ولا دبر إذ کانت من آیات اللّه، وفیها نور من نور اللّه.

ولا یستقبل الریح لعلّتین، إحداهما: أنّ الرّیح یردّ البول، فیصیب الثّوب وربّما لم یعلم الرّجل ذلک، أو لم یجد ما یغسله. والعلّه الثّانیه: أنّ مع الرّیح ملَکاً فلا یُستقبل بالعوره.

ولا یتوضّأ علی شطّ نهر جار، والعلّه فی ذلک أنّ فی الأنهار سکّاناً من الملائکه.

ولا فی ماء راکد، والعلّه فیه أنّه ینجّسه ویقذره، فیأخذ المحتاج منه فیتوضّأ منه، ویصلّی به ولا یعلم، أو یشربه أو یغتسل به.

ولا بین القبور، والعلّه فیه أنّ المؤمنین یزورون قبورهم فیتأذّون به.

ولا فی فیء النُّزّال، لأنّه ربّما نزله النّاس فی ظلمه اللّیل فیظلّوا فیه ویصیبهم ولا یعلموا.

ولا فی أفنیه المساجد أربعون ذراعاً فی أربعین ذراعاً، لأنّها حرم ولها حریم، لقول الصّادق علیه السلام : حریم المساجد أربعون ذراعاً فی أربعین ذراعاً.

ولا تحت شجره مثمره، لقول الصّادق علیه السلام : ما من ثمره ولا شجره ولا غرسه إلاّ ومعها ملک یسبّح اللّه ویقدّسه ویهلّله. فلا یجوز ذلک لعلّه الملک الموکّل بها، ولئلاّ یستخفّ بما أحلّ اللّه.

ولا علی الثّمار لهذه العلّه.

ولا علی جواد الطّریق، والعلّه فیه أنّه ربما وطئه النّاس فی ظلمه اللّیل.

ولا فی بیت یُصلّی فیه، والعلّه فیه أنّ الملائکه لایدخلون ذلک البیت. فهذه حدود الاستنجاء وعللها.

ص:193


1- الاسراء / 12.
2- الاسراء / 12.

113 - من لا یحضره الفقیه: وروی أنّ حریم المسجد أربعون ذراعاً من کلّ ناحیه،(1) وحریم المؤن فی الصّیف باع.

حرمل

أثر شرب الحرمل أربعین صباحاً

114 - بحار الأنوار: عن کتاب الفردوس: عن النّبیّ صلی الله علیه و آله قال: من شرب الحرمل أربعین(2) صباحاً کلّ یوم مثقالاً لاستنار الحکمه فی قلبه، وعُوفی من اثنین وسبعین داءً أهونُه الجذام.

حسن

شهاده الحسن علیه السلام بعد أربعین یوماً من سمّه وبعض مایتعلّق به

115 - بحار الأنوار: عن إرشاد المفید: لمّا استقرّ الصّلح بین الحسن علیه السلام ومعاویه خرج(3) الحسن علیه السلام إلی المدینه، فأقام بها کاظماً غیظه، لازماً منزله، منتظراً لأمر ربّه عزّ وجلّ إلی أن تمّ لمعاویه عشر سنین من إمارته، وعزم علی البیعه لابنه یزید، فدسّ إلی جعده - بنت الأشعث بن قیس وکانت زوجه الحسن علیه السلام - مَن حملها علی سمّه وضمن لها أن یزوّجها بابنه یزید، فأرسل إلیها مائه ألف درهم، فسقته جعده السّمّ فبقی أربعین یوماً مریضاً ومضی...(الحدیث).

116 - بحار الأنوار: عن کشف الغمّه: وقال الحافظ الجنابذیّ: ولد الحسن بن(4) علیّ علیهماالسلام فی النّصف من رمضان سنه ثلاث من الهجره، ومات سنه تسع وأربعین، وکان قد سُقی السّمّ مراراً، وکان مرضه أربعین یوماً.

ص:194


1- الفقیه 3: 58/4، وسائل الشّیعه 17: 340/10، روضه المتّقین 6: 244.
2- البحار 62: 235/5.
3- البحار 44: 157، الغدیر 11: 9. الإرشاد: 191 .
4- البحار 44: 161/31. کشف الغمّه 2: 160 .

117 - بحار الأنوار: عن المناقب: فمرض - الحسن بن علیّ علیه السلام - أربعین یوماً، ومضی(1) للیلتین بقیتا من صفر سنه خمسین من الهجره، وقیل: سنه تسع وأربعین وعمره سبع وأربعون سنه وأشهر، وقیل: ثمان وأربعون، وقیل: فی سنه تمام خمسین من الهجره.

118 - إحقاق الحقّ: عن المقدام بن داود، عن علیّ بن معبد، عن عبیداللّه بن عمرو،(2) عن عبداللّه بن محمّد بن عقیل قال: کانت الفتنه خمس سنین للحسن بن علیّ علیه السلام ، من ذلک أربعه أشهر، وکانت الجماعه علی معاویه سنه أربعین.

119 - إحقاق الحقّ : عن اُمّ موسی، أنّ جعده بنت الأشعث بن قیس سقت الحسن(3) السّمّ، فاشتکی، فکان توضع تحته طشت وترفع اُخری نحواً من أربعین یوماً.

120 - الکافی: عاش - الحسن - بعد رسول اللّه صلی الله علیه و آله أربعین سنه.(4)

مقدار رضاع الحسین علیه السلام بواسطه النّبیّ صلی الله علیه و آله

121 - بحار الأنوار: عن المناقب: کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله یدخل لسانه فی فیه - الحسین -(5) فجعل اللّه فی ذلک رزقاً، ففعل ذلک أربعین یوماً ولیله فنبت لحمه من لحم رسول اللّه صلی الله علیه و آله .

حشر

حشر النّاس أربعین یوماً شاخصهً أبصارهم

122 - کتاب الفردوس: عن ابن مسعود: یجمع اللّه عزّ وجلّ الأوّلین والآخرین لمیقات(6) یوم معلوم قیاماً أربعین سنه شاخصهً أبصارُهم إلی السّماء، ینتظرون فصل القضاء... (الخبر).

ص:195


1- البحار 44: 135، المناقب 4: 29 .
2- إحقاق الحقّ 11: 166.
3- إحقاق الحقّ 19: 335، الغدیر 11: 10.
4- الکافی 1: 461/2.
5- البحار 43: 254، المناقب 4: 50 .
6- کتاب الفردوس 5: 261/8127 .

کیفیّه حشر الکافر

123 - کنز العمّال : مسنداً عن المقدام بن معدی کرب: یُحشر ما بین السّقط إلی الشّیخ(1) الفانی المؤنون، منهم أبناء ثلاث وثلاثین سنه فی خُلق آدم وحسن یوسف وقلب أیّوب مُرداً مکحّلین اُولی أفانین. قیل: یا رسول اللّه، کیف بالکافر؟ قال: یعظم للنّار حتّی یصیر غلظ جلده أربعین باعاً، حتّی یصیر نابه مثل اُحد.

حصر

حصار عثمان

124 - السّیره الحلبیّه: کان حصار عثمان شهرین وعشرین یوماً. وفی کلام سبط ابن(2) الجوزیّ: کان الحصار الأوّل عشرین یوماً والثّانی أربعین یوماً.

محاصره تکریت أربعین یوماً

125 - الکامل لابن الأثیر : - فی ذکر فتح تکریت والموصل - فی سنه ستّ عشره فتحت(3) تکریت فی جمادی، وسبب ذلک أنّ الأنطاق سار من الموصل إلی تکریت وخندق علیه لیحمی أرضه ومعه الرّوم وإیاد وتغلب والنّمر والشّهارجه، فبلغ ذلک سعداً فکتب إلی عمر، فکتب إلیه عمر أن سرّح إلیه عبداللّه بن المعتم واستعمل علی مقدّمته ربعیّ بن الأفکل، وعلی الخیل عرفجه بن هرثمه. فسار عبداللّه إلی تکریت ونزل علی الأنطاق فحصره ومن معه أربعین یوماً.

ص:196


1- کنز العمّال 14: 490/39385.
2- السّیره الحلبیّه 2: 81، الغدیر 9: 188 و 189 و 228.
3- الکامل لابن الأثیر 2 : 523 .

اللاحق

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی