أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت

چهل سؤال و جواب * چهل حدیث شریف در باره اسباب طول عمر * چهل حدیث در باره کرامت انسان * چهل داستان از عظمت قرآن کریم * چهل توصیه به زوج های جوان * چهل حدیث جایگاه مرد در خانواده * چهل حدیث اتّحاد اسلامی * چهل حدیث در باره بهشت و جهنّم * چهل حدیث در باره نظم و برنامه ریزی * چهل غایت در یک حدیث * چهل حدیث در باره کرامت انسان * کتاب: نوادر الأثر فی علی خیر البشر * چهل حدیث در موانع رفتن به بهشت (کتاب المانعات من دخول الجنّة) * چهل و دو باب در فضیلت روز جمعه (کتاب العروس) * چهل نکته آماری در مورد نهضت کربلا * چهل حدیث بلا * چهل گفتار7،زیارت غدیریّه امام هادی ع * چهل سؤال و جواب * چهل حدیث خانواده (کودک) * چهل حدیث خانواده (مردان) * چهل حدیث خانواده (زنان) * چهل حدیث شریف درباره اسباب طول عمر * آموزش تصویری نماز برای نوجوانان+نماز نشسته * چهل داستان از عظمت قرآن کریم * چهل چرا (یا پاسخ به 40سؤال اعتقادی، فقهی، قرآنی، عمومی،نوجوانان وجوانان) * چهل فصل (منشور شیعه) * چهل توصیه به زوج های جوان * چهل حدیث جایگاه مرد در خانواده * چهل حدیث در باره پیشگیری از جرم و گناه * چهل حدیث در باره روزه داری به انضمام خطبه شعبانیه رسول اکرم و خطبه امیر المؤمنین صلوات الله علیهما در اول رمضان * چهل حدیث نبوی در اتحاد و انسجام * چهل حدیث در اهمیت و ضرورت انسجام اسلامی * سه چهل حدیث در اتحاد و انسجام مسلمانان * چهل حدیث در باره نظم و برنامه ریزی * چهل حدیث در باره قم * چهل حدیث اتّحاد اسلامی * اشعار فاطمی * چهل حدیث در باره بهشت و جهنّم * چهل حدیث در باره کرامت انسان * چهل حدیث حضرت زهرا علیها السلام {تصویر} * چهل آیه شریفه در فضائل امام علی علیه السلام * چهل داستان در امر به معروف و نهی از منکر * چهل حدیث در باره زهد و عدم گرایش به دنیا * چهل غایت در یک حدیث * چهل حدیث در باره کودک * چهل حدیث ابو زکریا یحیی بن شرف نووی (سنّی) * (نظاره مَزُور) چهل حدیث در فضیلت کربلا * چهل مَثَل از أمثال قرآن کریم * چهل حدیث در باره حق و حقوق همسایه «2» * چهل حدیث در باره حقوق همسایه * اربعون حدیثا الفاطمیه لأیمن عبدالکریم * چهل حدیث « گوهرهای قدسی » * ستّون حدیثاً [کتاب إحیاء المَیْت بفضائل أهل البیت ع للسیوطی] * 40 آموزه مهم در باره همسرداری از زبان ائمه علیهم السلام * چهل حدیث از رسول الله صلی الله علیه وآله * [أربعة أربعین] چهار چهل حدیث از امام صادق علیه السلام * چهل حدیث در باره آب و نان * چهل حدیث در باره « عید » * اربعون حدیثا من الصحاح و الحسان- جلال الدین السیوطی * اربعون حدیثا فی فضائل اهل البیت علیهم السلام - محمد بن جعفریة العلوی * چهل حدیث مسلسل (کتاب المسلسلات لجعفربن احمد القمی الرازی) * چهل حدیث در باره توسل به اولیاء الهی * چهل حدیث در باره فاطمه زهرا سلام الله علیها * چهل حدیث فقهی فخر المحققین محمد بن الحسن الحلی (فرزند علامه) * چهل حدیث عبد العظیم حسنی ره * اربعون حدیثا فی فضائل أمیر المؤمنین ع لمحمد بن أبی مسلم الرازی * 1.صحیفة المحبّة 2.نظیم اللآلی (دو چهل حدیث باترجمه منظوم در فضائل علی علیه السلام) * الأربعون الزاهره المنسوبه ألی العترة الطاهرة * الأربعون الودعانیة لابن ودعان ابو نصر محمد بن علی * الأربعین فی إثبات إمامة أمیر المؤمنین ع شیخ محمد مفید * أربعون حدیثا: 1.ابراهیم بن سلیمان قطیفی 2.حسین بن عبدالصمدحارثی 3.محمد تقی مجلسی * اربعین و شعر اربعین * چهلمین آیه سوره های قرآن و دعاهای قرآنی * چهل حدیث زیارت امام حسین ع با پای پیاده * نگاهی نو به چهل آیه از قرآن کریم * چهل گفتار 5و6- خطبه متقین و قاصعه * چهل حدیث از حکمتهای نهج البلاغه * چهل گفتار 4-عهد نامه مالک اشتر نخعی * چهل گفتار 3. حدیث عنوان بصری * چهل حدیث معتبر در موعظه و حکمت * چهل داستان حدیثی از عیون أخبار الرضا ع * چهل حدیث در باره ارزش زنان * چهل گفتار 2- نامه امام علی به امام حسن علیهما السلام * چهل حدیث در اثبات امامت از شیعه و سنی * چهل داستان کوتاه و متنوع برای نوجوانان * چهل درس زندگی از نگاه امام رضا علیه السلام * چهل حدیث اخلاقی: برگرفته از اصول کافی * چهل گام تا عتبات احادیث و نکاتی چند ویژه عتبات * چهل گفتار1،رساله حقوق امام سجاد ع * چهل حدیث در باره رازداری * چهل حدیث در باره جایگاه غدیر * چهل حدیث کوتاه از فضائل علی علیه السلام * چهل حدیث در باره درختکاری و کشاورزی * چهل حدیث زیارت قبر امام حسین ع * چهل حدیث در باره حسرت * چهل حدیث در باره حج 3 * چهل حدیث سیره نبوی صلّی الله علیه و آله وسلّم * چهل حدیث حقوق بشر اسلامی * چهل حدیث امر به معروف ونهی از منکر در گفتار علوی ع * چهل حدیث سیره امام سجاد ع در سفر بیت الله الحرام * چهل حدیث در باره آراستگی و زیبائی * چهل حدیث پیرامون نور یزدان، مهدی عج * چهل حدیث مهدی ع در کلام امیر المؤمنین ع ومقاله ای در اربعینهای مهدوی * چهل حدیث در منزلت قلب * چهل حدیث در باره امام رضا علیه السلام * چهل اندرز خدا به عیسی بن مریم علیهما السلام * چهل حدیث فارسی درباره تربت و زیاررت امام حسین ع * چهل حدیث مورد نظر پیامبر صلی الله علیه وآله * چهل حدیث ابونعیم اصفهانی در باره مهدی علیه السلام * الأربعون القرآنیه {چهل حدیث قرآنی} عربی سنی * الاربعین فی فضل القرآن المبین {عربی سنی} * چهل حدیث در فضائل علی{ع} ازمنابع اهل سنت * چهل حدیث نماز * 40 حدیث منظوم از سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام * چهل حدیث در باره چشم چرانی * چهل داستان و چهل حدیث از امام باقر {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام هادی{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام کاظم {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام سجّاد ع * چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا ع * چهل داستان و چهل حدیث ار امام علی{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام صادق ع * چهل داستان و چهل حدیث از رسول اکرم ص * چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از فاطمه زهرا {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام عسکری{ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد {ع} * چهل داستان و چهل حدیث از امام زمان {ع} * چهل حدیث طبی از رسول الله صلّی الله علیه وآله * چهل حدیث عزاداری * أربعون نصیحه لإصلاح البیوت * چهل حدیث تعلیم و تعلّم لاتین * چهل حدیث نبوی، حسنی و رضوی * چهل حدیث تعلیم و تعلّم * چهل حدیث معجزه صلوات * چهل حدیث {الاربعون} شهید اول * چهل حدیث شهید و شهادت * چهل خصلت برای مؤمن * صد نکته مدیریتی از نهج البلاغه * چهل حدیث در باره مدیریت * چهل حدیث در باره معاد * چهل حدیث سیر و سفر * چهل حدیث عفو و اغماض * چهل حدیث نماز از 14 معصوم علیهم السلام * چهل حدیث های الفبائی * چهل حدیث در باره حج {2} * چهل حدیث در باره حج * چهل حدیث از امام باقر {ع} 2 * 1000حدیث در 100موضوع {2} * 1000حدیث در 100موضوع {1} * چهل حدیث تربیت لقمانی * چهل حدیث در باره زیارت * چهل حدیث در خورد و خوراک * چهل حدیث در باره پدر * چهل حدیث در باره عمل * چهل حدیث از شیخ عباس قمی * چهل حدیث در باره رؤیا * چهل حدیث قضاوت و داوری * چهل حدیث در باره موفقیت * چهل حدیث از چهل کتاب اهل سنت {مهدی} * چهل حدیث فرزند آوری * چهل حدیث جهاد و شهادت * چهل حدیث نماز جمعه و جماعت * چهل حدیث در باره کشاورزی * چهل حدیث در باره اخلاص * چهل حدیث در باره بیمار و بیماری * چهل حدیث در باره نیّت * چهل حدیث بهداشت 2 * چهل حدیث در باره حضرت مهدی * چهل حدیث در باره حسد * چهل حدیث میانه روی و اقتصاد * چهل حدیث بخل و خسّت نفس * چهل حدیث در باره حسن ظنّ * چهل حدیث صحّت و عافیت * چهل حدیث آبروی مؤمن * چهل حدیث مال و ثروت * چهل حدیث نفاق و دو رویی * چهل حدیث در باره مشورت * چهل حدیث در باره شیطان * چهل حدیث سرمایه عمر * أربعون حدیثا للشیخ منتجب الدین * چهل حدیث در باره نام گذاری * چهل حدیث در فضیلت شیعه * چهل حدیث در باره غیبت * چهل حدیث دعا و استجابت * چهل حدیث درد و درمان * چهل حدیث صدقه جاریه * چهل حدیث خود سازی * چهل حدیث بیت المال * چهل حدیث حلال و حرام * چهل حدیث روان شناسی * چهل حدیث سحر خیزی * چهل حدیث اولین ها * چهل حدیث پیامبران گذشته * چهل حدیث از امام رضا علیه السلام {2} * چهل حدیث جوان و جوانی * چهل حدیث هادوی * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام {3} * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام {2} * چهل حدیث در باره نگاه به نامحرم * چهل حدیث آئین همسر داری 2 * چهل حدیث آئین همسر داری * چهل نکته پزشکی و تأثیر نماز * چهل حدیث در باره پرسش و پاسخ * چهل نکته در سیر و سلوک * چهل نکته در جهت حفظ قرآن * چهل پرسش و پاسخ درباره قیام امام حسین (ع) * چهل حدیث های تصویری * چهل حدیث تصویری در باره کسب حلال * چهل حدیث تصویری در اصلاح و سازش * بشاره الشیعه بخش 3 فهارس * چهل بشارت {بشاره الشیعه} بخش 2 * چهل بشاره {بشاره الشیعه} بخش 1 * چهل حدیث در باره نماز و خلوت با خالق * چهل حدیث مسواک * چهل حدیث بردباری و خشم * چهل حدیث راستگویی و دروغگویی * چهل حدیث در عدل الهی * چهل حدیث راز خوشبختی و بدبختی * چهل حدیث اصلاح جامعه * چهل حدیث بهترین و بدترین مردم * چهل حدیث رفتار خداپسندانه * چهل حدیث شایسته ترین الگو * چهل حدیث دوستی با خدا 10 * چهل حدیث {4} 10 * چهل حدیث {3} 10 * چهل حدیث {2} 40 * چهل حدیث چهل حدیث در فضیلت بسم الله الرحمن الرحیم * چهل حدیث درباره تربیت فرزند * چهل حدیث از امام جواد علیه السلام {2} * چهل حدیث نبوی در فضیلت علم * چهل حدیث فضائل حضرت زهرا(س) از منابع اهل سنت * چهل حدیث آداب معاشرت * چهل حدیث کارگشائی از دیگران * چهل حدیث {کَیفَ أصبَحتَ} بینش * چهل حدیث علائم و نشانه های هرکس * چهل حدیث خرید و فروش * چهل حدیث در باره سلام * چهل حدیث راه زندگی *چهل حدیث از امام زین العابدین (علیه السلام) {2} * چهل حدیث از امام باقر علیه السلام * چهل حدیث از امام زمان عج {2} * چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام {2} * چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام * چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام * چهل حدبث از امام کاظم ع 2 * چهل حدیث از امام کاظم (ع) * چهل حدیث در پلیدی شراب * چهل حدیث در باره اسراف * چهل حدیث قدسی * چهل حدیث در فضیلت کربلا * چهل حدیث در باره غدیر * چهل حدیث در فضیلت صلوات * چهل حدیث در باره زکات * چهل گفتار5 * چهل حدیث مروّت وجوانمردی * چهل حدیث در باره توبه * چهل حدیث در باره ازدواج {2} * چهل حدیث در باره روزه داری و رمضان * چهل حدیث در حُسن خلق * چهل حدیث تولّی و تبرّی * چهل حدیث درباره حقّ الناس * چهل حدیث کار وتلاش {2} * چهل حدیث در باره کار و همت عالی * چهل حدیث امام علی علیه السلام {2} * چهل حدیث در باره بهداشت و سلامت * چهل حدیث در باره صبر و شکیبائی * چهل حدیث در باره قرض الحسنه * چهل حدیث در باره نماز شب * چهل حدیث در باره انتظار * چهل حدیث امر به معروف و نهی از منکر * چهل حدیث در باره مساجد * چهل حدیث در باره شکر گزاری * چهل حدیث در باره شرم وحیا * چهل حدیث امانت داری * چهل حدیث در باره دعا * چهل حدیث در مهمان ومهمانداری * چهل حدیث فارسی در باره ازدواج * چهل حدیث نیکی به پدر ومادر * چهل حدیث قرآنی * چهل حدیث در باره قرآن * چهل حدیث حجاب و پوشش * چهل حدیث در باره کودک * چهل حدیث در صله رحم * ترجمه چهل حدیث در باره نماز * ترجمه چهل حدیث آخر الزمان * چهل حدیث در باره دنیا * چهل حدیث از امام هادی علیه السلام

أربعینات

*بسم الله الرَّحمن الرَّحیم*
ماه شعبان المعظّم ماه دعا و مناجات با خداست. ماه تهذیب و آمادگی برای ورود به رمضان است. اعمال و دعاهای فراوانی در این ماه وارد شده. تولد امام حسین، امام سجاد، حضرت ابوالفضل العباس و حضرت مهدی علیهم السلام در این ماه مبارک واقع شده است. مناجات شعبانیه از مهمترین دعاهای این ماه است. پس خود را در مسیر سیل قرار دهید تا وارد یم رمضان شوید.
---------------------------------------------------
امام صادق علیه السلام:
مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَالِماً فَقِیها. الکافی‏ ج۱: ص۴۸.
سعی ما بر فراهم نمودن چهل حدیث های موضوعی است که آسان وسریع در دسترس اندیشوران محقق، مبلغین، سخنوران و ارباب منبر (حفظهم الله) باشد.
عزیزان، ما را از نظرات سودمندتان محروم نفرمایید. قبلا از الطاف شما متشکریم.
--------------------------------------------------
ایمیل: chelhadith.ir@gmail.com
جستجو درپایگاه شمارابه هدف نزدیک میکند
--------------------------------------------------
امام عسکری علیه السلام: «نَحنُ حُجَجُ اللهِ عَلَیکُم وَ فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَینا». یعنی ما حجّت های خداوند بر شماییم و فاطمه علیها سلام الله حجّت بر ماست.

آخرين نظرات
امام صادق عليه السلام:هر کس چهل حديث از احاديث ما حفظ کند خداوند او را روز قيامت عالم وفقيه مبعوث ميفرمايد

بشاره الشیعه {1}

بشاره الشیعه  {3} فهارس

 

  • 21- بشارة (فی تثلیث الأحکام)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: قال الله سبحانه: (هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فـى قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فـى الْعِلْمِ)[204].

وهذا نهىٌ صریح عن تأویل المتشابه لغیر الرّاسخین فـى العلم، فیجب علینا أن نُؤمن بالمتشابه ونصدّقه علی‏ مراد قائله حتّی یصل إلینا تأویله.

وقال رسول اللهصلّی الله علیه وآلهفـى المتّفق علی روایته: <حلال بیّن وحرام بیّن وشبهات بین ذلک، فمن ترک الشبهات نجا من المحرّمات، ومن أخذ بالشبهات ارتکب المحرّمات وهلک من حیث لایعلم>[205].

وهذا نصّ فـى تثلیث الأحکام فیما لا سبیل إلى القطع فیه، من مسائل الحلال والحرام، وکذلک فـى الفرض والنّفل، ففرضٌ بیّن، ونفلٌ بیّن، وشبهات بینهما، من أتی بها نجا مِن ترک الفرائض، ومَن ترکها وقع فیه، فهلک من حیث لایعلم، فالحکم فیها أیضاً ثلاثةٌ، بل نقول: الثانـى داخل فـى الأوّل، فهو فـى حکم المذکور فـى الحدیث، لأنّ ترک الفریضة حرام، وترک النافلة حلال.

وبهذا الحدیث یکاد یرتفع الخلاف بین الفقهاء، ویحصل الخلاص ممّا نُهینا عنه، من القول بالرّأى والاجتهاد، وما لایجوز علیه الاعتماد، لإبهامنا ما أبهم الله، وسکوتنا عمّا سکت الله، وکما أنّ تارک الشبهات فـى الحلال والحرام، وفاعلها فـى الفرض والنّفل لیس کالهالک من حیث لایعلم، (فکذلک الهالک من حیث لایعلم لیس کالهالک من حیث یعلم)[206]، فالنّاس ثلاث فرق مترتّبین، ولمّا کان ذلک کذلک وارتفع الحاجة إلى القطع صحّ النهى عن التدیّن بما لایعلم بالبرهان، وعن القول بالرأى من غیر استیقان، کما ورد فـى أخبار کثیرة، سواء تعلّق بالاعتقاد أو بالعمل، لأنّ التشابه فـى المتشابه محکم ما لم یصل إلینا تأویله من أهله، وکذا الشبهة فـى المشتبه.

فالجاهل بما لا سبیل له إلى القطع فیه معذور، وباعترافه بالجهل مأمور، لیس له أن یجتهد رأیه ویعمل به، ولا أن یقلّده فیه غیره ویثق به، بل یحتاط فیما لم یرد فیه نصّ، ویتخیّر فیما اختلفت فیه الروایة، کما ورد عنهم:، فکلّ ما نضطرّ إلى العلم به، فلنا طریق إلى العلم به، وکلّ ما لا طریق لنا إلى العلم به فلا نضطرّ إلى العلم به، ولله الحمد.

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: بل لنا أن نردّ أحد طرفـى المتشابهات والشبهات إلى آخر بأمارات ظنّیّة، وأصول جدلیّة، فنلحقه به ونفتـى بالظنّ فیه، ونثنّـى الأحکام فـى المسائل.

وهذا عند أولـى الألباب التزام لما لم یُلزم علیه، وتکلُّف لما لم یُکلّف به، بل خوضٌ فیما لم یؤذن فیه.

قال الصّادق علیه السلام: <لایسعکم فیما ینزل بکم ممّا لاتعلمون إلاَّ الکفّ عنه، والتثبّث، والردّ إلى أئمّة الهدی‏ حتّی یُحکّمُوکم[207] فیه علی القصد، ویجلوا عنکم فیه العمی، ویعرّفوکم فیه الحقّ، قال الله تعالى:(فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاتَعْلَمُونَ)[208]>[209].

ومعنی یُحکّمُوکم- بالأبنیة الثلاثة-: یردّوکم.

وقال علیه السلام: <إذا جاءکم ما تعلمون فقولوا به، وإن جاءکم ما لم تعلمون فها- وأهوی‏ بیده إلى فیه-...>[210].

وسُئل علیه السلام: ما حقّ الله علی خلقه؟ فقال: <أن یقولوا ما یعلمون، ویکفّوا عمّا لایعلمون>[211].

وقال أمیر المؤمنین علیه السلام: إنّ الله حدّ حدوداً فلا تعتدوها، وفرض فرائض فلاتنقضوها، وسکت عن أشیاء لم یسکت عنها نسیاناً لها فلا تتکلّفوها[212]، رحمة من الله لکم فاقبلوها[213].

وهؤلاء القوم یدخلون بما یفعلونه فیما نهاهم الله عنه من اتّباع الظنّ، فیغرسون بذلک شجرة الخلاف، وینشئون فیما بینهم کثرة الاختلاف، ویفتون بما لا یعلمون (وَ إنْ هُمْ إلاّ یَخْرِصُونَ)[214]، فهم باعترافهم لیسوا من أولـى العلم، (وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ)[215] (وَ إنْ هُمْ إلاّ یَظُنُّونَ)[216] (إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِـى بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیَما کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ)[217].

 

  • 22- بشارة (فی التفقّه)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إذا کان الإمام المعصوم غائباً فعلینا أن نتفقّه بالنظر فیما رُوینا عنهم:، ثمّ نحکم بما فهمنا بشرط أن نکون علی‏ بصیرة من النظر، وإلاّ نسعی فـى معرفة بصیر بالتفقّه والنظر، لنأخذ عنه ما عن المعصوم رواه بعد معرفته بمعناه، وبعد أن یکون قد استمسک بعروة الکتاب، ورکب سفینة الآل، ونهج منهج الصواب فـى العلوم والأعمال، وأخلص نیّته، وطهّر سریرته، فحصّل طُرَفاً من العلوم الدینیّة علی‏ بصیرة، وکشف له من المعارف الیقینیّة، بید غیر قصیرة، علی قدر ما تسع مقدرته، وعلی حسب ما تنال همّته.

فإنّ من لم یکن کذلک لایکون عارفاً بما رواه، <فرُبَّ حامل فقه لیس بفقیه>[218]، ولیس مثله ممّن نصبه الأئمّة المعصومون لذلک الأمر النبیه، وذلک لأنّهم: قالوا فـى أخبار مستفیضة:

<اُنظروا إلى من کان منکم قد روی حدیثنا، ونظر فـى حلالنا وحرامنا، وعرف أحکامنا، فاجعلوه بینکم حاکماً>[219].

فجعلوا معرفة الأحکام شرطاً فـى جواز حکمه، ولا معرفة لمن کان متحیّراً متردّداً، أو ظانّاً ولیس بمستیقن، وقد قال الله سبحانه: (قُلْ أَرَأَیْتُم مَا أَنزَلَ اللهُ لَکُم مِن رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَاماً وَحَلاَلاً قُلْ آللهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللهِ تَفْتَرُونَ)[220].

فانظر کیف قسّم الله مستند الحکم إلى قسمین، فما لم یتحقّق الإذن فهو مفترٍ.

وقال الصادق علیه السلام: لاتحلّ الفتیا لمن لایستفتـى من الله بصفاء سرّه، وإخلاص عمله، وعلانیته، وبرهان من ربّه فـى کلّ حال، لأنّ من أفتى فقد حکم والحکم لایصحّ إلاّ بأذن من الله وبرهان، ومن حکم بالخبر بلامعاینة[221] فهو جاهل مأخوذ بجهله، مأثوم بحکمه>.

قال: <ولاتحلّ الفتیا فـى الحلال والحرام بین الخلق إلاّ لمن کان أتبع الخلق من أهل زمانه وناحیته وبلده بالنبـىصلّی الله علیه وآله>[222].

ثمّ استمع إلى آخرین یزعمون أنّ من تعرف لغة العرب، وتعلّم النحو والصرف والأدب، وصحّح ألفاظ الرّوایات، وسمع آراء أصحاب المقالات، واستنبط العقائد والأحکام باستحسانه من کتب الفقهاء والمتکلّمین، واستعمل فکره فـى موادّ[223] ألفاظ الأوّلین، فقد حصلت له رتبة الریاسة فـى الدّین والحکم بین المسلمین، فیجوز تقلیده فیما رآه مادام حیّاً، فإذا مات بطل قوله، وماتت فتیاه.

کلاّ، أین مشارکة العوامّ فـى تقلید أقوال الفقهاء من الالتحاق بالعلماء؟ وأین التمیز من الجهّال بمجرّد حفظ الدلائل ونقل الأخبار من العداد فـى حزب أولـى الأیدى والأبصار! أین تعلّم اللّغة من علم الکتاب! أین القشر من اللُّباب! أین تصحیح الأخبار من معرفة السنن! أین الوَرِم من السمِن! أین اختیار أحد الآراء بتوهّم الرّجحان من معرفة الحدیث والقرآن! أین الرّوایة من الدّرایة! أین الحیرة من الهدایة! (أَوَمَن کَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِى بِهِ فِـى النَّاسِ کَمَن مَثَلُهُ فِـى الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا)[224].

ثمّ لیت شعرى أىّ مدخل للموت والحیاة فـى بطلان الفتیا وإصابة الآراء؟ ومع هذا کلّه تری‏ أحدهم یدّعى أنّه أعلم أهل زمانه، وأنّه یجب علی النّاس کلّهم أن یتّبعوه ویأخذوا مسائل دینهم عنه، فإن لم یفعلوا فلم یصحّ شى‏ء من عباداتهم (ألاٰ فِـى الْفِتْنَةِ سَقَطُوا)[225]، کلاّ إنّ القوم أعرضوا عن النصوص واتّبعوا آراءهم، (أَفَمَن کَانَ عَلٰی بَیِّنَةٍ مِن رَبِّهِ کَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُم)[226].

 

  • 23- بشارة (فی التمسک بالثقلین)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ الله تعالى‏ أبلج[227] عن هدی نبیّه المرسل بنور کتابه المنزل، وکشف عن سرّ کتابه المنزل بعترة نبیّه المرسل، وجعل الکتاب والعترة حبلین ممدودین بینه وبیننا لیُخرجنا بتمسّکنا بهما من مهوی ضلالتنا، ویذهب عنّا شیننا، لم یزل أقامهما فینا، طرفٌ منهما بیده وطرفٌ بأیدینا، وهما الثقلان اللّذان قال النبـىّصلّی الله علیه وآله: <إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدى وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علىّ حوضى>[228].

فعندهم معالم التنزیل والتأویل، وفـى بیوتهم کان ینزل جبرئیل، وهى البیوت الّتـى أذن الله أن ترفع، فعنهم یؤخذ، ومنهم یسمع، إذ أهل البیت بما فـى البیت أدری‏، والمخاطَبون لما خوطبوا به أوعی، فلا یجوز تفسیر القرآن إلاّ بما أخذ عنهم، وما یکون علی منهاجهم[229].

قال النبـىّصلّی الله علیه وآله- فـى المتّفق علیه-: من فسّر القرآن برأیه فأصاب فقد أخطأ[230].

وورد عن أهل البیت: تخطئة قتادة[231]، ومجاهد، وابن عبّاس، وابن مسعود، وغیرهم من المفسّرین، فلا عبرة بتفاسیرهم وأقوالهم.

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون فـى متشابه القرآن بآرائهم، ثمّ یختلفون فـى معانیه ومبانیه، ویستندون فـى ذلک إلى فعل الصحابة والتابعین فـى تفسیرهم القرآن بالرأى، واختلافهم فیه، وإلى قوله سبحانه: (وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلَی‏ أُولِـى الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ)[232] أثبت لأهل العلم استنباطاً.

ومعلوم أنّه وراء السّماع، وأنت قد عرفت حال الصحابة، وأن لاحجّة فـى فعلهم وقولهم، وأنّ (أولِـى الْأمْر) هم أهل الذکر- أعنـى القرآن- الّذین عصمهم الله عن الخطأ فـى البیان، وجعلهم النبـىّ شریک القرآن، فهم الّذین یستنبطون (فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاتَعْلَمُونَ)[233].

 

  • 24- بشارة (فی مخالفتهم الکتاب والسنة)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: نحن نتّبع فـى دیننا الکتاب والسنّة، وکلّ ما جاء به الرّسول، ولانترک شیئاً من ذلک، تعصّباً لمن خالفنا فـى الأصول، أو تهاوناً بما ثبت بهما وصحّ عن آل الرّسولصلّی الله علیه وآله، أو عدولاً عنه إلى ما یستحسنه الآراء والعقول، وذلک مثل ما ثبت بالکتاب والسنّة من سقوط الصیام فـى السفر، قال الله تعالى‏: (وَ مَن کَانَ مَرِیضاً أَوْ عَلی‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ)[234].

وقد روی غیر واحد من أصحابنا، والمخالفون أیضاً، فـى صِحاحهم أنّ النبـىّصلّی الله علیه وآله أفطر فـى السّفر، ومنع من الصیام فیه، وسمّی من صام فیه العصاة[235].

ومثل ما ثبت- فـى المتّفق علیه- أیضاً، أنّ النبـىّصلّی الله علیه وآله قد أجری آله: مجری‏ نفسه فـى التعظیم بالصّلاة علیهم، حتّی أنّهم رووا فـى صِحاحهم أنّه لمّا نزل: (صَلُّوا عَلَیهِ وسَلِّّمُوا تَسلِیماً)[236] سُئل: یا رسول الله، هذا السّلام علیک قد عرفناه، فکیف نصلّـى علیک؟ فقال: <قولوا: الّلهُمَّ صَلِّ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ کَمٰا صَلَّیْتَ عَلٰی إبْرٰاهِیمَ وآلِ إبْرٰاهِیْم> .

رواه الثعلبـى فـى تفسیره[237]، والبخارىّ[238]، ومسلم فـى صحیحیهما[239].

ومثل ما ثبت أنّ البَسمَلة آیة من کلّ سورة، وأنّه لابدّ من الإتیان بها فـى ابتدائها، وثبت أیضاً وجوب الجهر بها فـى الصّلاة[240].

ومثل ما ثبت من انحصار وجوب الزّکاة فـى الأجناس التسعة، لا غیر[241].

وانحصار موجبات الوضوء فـى الأحداث الأربعة، لا غیر.

ووجوب الإشهاد علی الطّلاق کما هو نصّ القرآن[242].

واستحباب التختّم فـى ‏الیمین.

والمشى خلف الجنازة فـى التشییع، کما یُشعر به لفظ التشییع والاتّباع.

وروی أحمد بن حنبل منهم أنّ النبـىّصلّی الله علیه وآله سُئل عن السّیر بالجنازة؟ فقال: هى متبوعة ولیست بتابعة[243].

ومثل تسطیح القبور وتسویتها.

وقد روی الحمیدىّ منهم أنّ النبـىّصلّی الله علیه وآلهکان یأمر بتسویتها[244].

ومثل ما ثبت من تحریم المسکرات جُمَع، واشتراط نیّة القربة فـى العبادات بُصَع.

ومثل ما ثبت من النّهى عن القیاس فـى أخبار کثیرة خاصّیّة عن النبـىّصلّی الله علیه وآله والأئمّة:، وأخری‏ عامّیّة عن النبـىّصلّی الله علیه وآلهوعن الصحابة.

منها ما رواه العامّة عن النبـىّصلّی الله علیه وآلهأنّه قال: <ستفترق أمّتـى علی بضع وسبعین فرقة أعظمها فتنة علی أمّتـى قوم یقیسون الأمور فیحرّمون الحلال ویحلّلون الحرام>[245].

إلى غیر ذلک ممّا ثبت وتحقّق بالکتاب والسّنة ممّا لایحصی‏.

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون ویعملون فـى ذلک کلّه بخلاف ما ثبت بالکتاب والسنّة، یصومون فـى السّفر ویفتون بفضله، ویُهملون الصّلاة علی الآل فـى کتبهم ومحاوراتهم، ویطرحونها جملة تعصّباً وبغضاً، ویُسقطون البسملة من السور فـى صلواتهم معلّلاً بأنّها شعار الشیعة، ومنهم من جوّز التخافت بها، لأنّ الشیعة یجهرون، ویوجبون الزّکاة فـى سائر الحبوب، ومنهم من لایوجبها فـى الزبیب، ویزیدون فـى موجبات الوضوء أحداثاً من عند أنفسهم، ولایُشهدون علی الطّلاق، ویتختّمون فـى الیسار اتّباعاً لمعاویة، فقد قیل: هو أوّل من سنّه.

ویمشون أمام الجنازة، ویروون أنّ الأوّلَیْن کانا یمشیان أمامها، وعلىّ یمشى خلفها، فقیل لعلىّعلیه السلام إنّهما یمشیان أمامها، فقال: <لقد علمٰا أنّ المشى خلفها أفضل ولکنّهما یسیران یمتازان بین أعین الناس>[246].

ویسنّمون القبور کما یفعله الیهود، ویستحلّون النبیذ المسکر ویتطهّرون به، ویأخذون الأُجرة علی الأذان، والإمامة، والفتیا، والقضاء، والتذکیر، والتدریس، ونحوها من العبادات. ویقیسون فـى شرایعهم بما تهوی أنفسهم، ویتعللّون فـى کثیر من بدعهم بأنّا إنّما نفعل ذلک مع أنّه خلاف السنّة لأنّ خلافه قد صار شعار قوم من أهل البدع. وقد دخلوا فیما عابوا وهم لایبصرون، کلّا بل تلاعبوا بالدّین حتّی خرجوا من زمرة المسلمین.

ذکر "الغزالـى"و"المتولّى[247]"و کانا إمامین للشافعیّة أنّ تسطیح القبور هو المشروع، لکن لمّا جعله الرافضة شعاراً لهم عدلنا عنه إلى التسنیم[248].

وذکر "الزمخشرىّ" وکان من أئمّة الحنفیّة فـى تفسیر قوله تعالى‏: (هُوَ الَّذِى یُصَلِّى عَلَیْکُمْ وَمَلاَئِکَتُهُ)[249] أنّه یجوز بمقتضی هذه الآیة الصّلاة علی‏ آحاد المسلمین، لکن لمّا اتّخذت الرافضة ذلک فـى أئمّتهم منعناه[250].

وقال صاحب الهدایة من الحنفیّة: إنّ المشروع التختّم فـى الیمین، لکن لمّا اتّخذه الرافضة عادة جعلنا التختّم فـى الیسار[251].

ولیت شعرى ما منعهم من إجراء ذلک فـى جمیع الشرایع حیث لم یکن إیمانهم بالله ورسوله منه بمانع، (بَلْ اتَّبَعَ الَّذِیْنَ ظَلَمُوا أهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ)[252]، بل هم فـى سکرتهم یعمهون[253]، (لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أنْفُسُهُمْ أنْ سَخِطَ اللهُ عَلَیْهِمْ وفِـى الْعَذابِ هُمْ خٰالِدُوْنَ)[254].

**

  • 25- بشارة (فی الحبّ والبغض)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ بُغض أعداء الله واجبٌ کحُبّ أولیائه، قال الله تعالى‏: (قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فـى إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتّٰی‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ)[255].

وقال الله عزّ وجلّ: (حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فـى قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ)[256].

ولا یخفی‏ أنّ حبّ الإیمان یقتضى حبّ أهله، وکذا کراهة الکفر یستلزم بغض أهله.

وقال رسول اللهصلّی الله علیه وآله: <أوثق عُری الإیمان الحُبّ فـى الله، والبُغض فـى الله، وتوالـى أولیاء الله، والتبرىّ من أعداء الله[257].

وقال الصّادق علیه السلام: <هل الإیمان إلاَّ الحُبّ والبُغض؟>[258].

وأمّا اللّعن، والطعن، وسوء القول فـى المنافقین والظالمین، فلیس أیضاً ببدع فـى الدّین، ولا بمستنکر لدی المستبصرین، بل فیه إرشاد للعباد، وإیقاظ لذوى الرُّقاد، والله سبحانه قد لعن الکافرین والمنافقین والظالمین، وطعن فـى الجاحدین والمکذّبین بیوم الدّین، ودعا علیهم فـى غیر مکان حتّی قیل: إنّه ثلث القرآن.

وقال رسول اللهصلّی الله علیه وآله: <إذا رأیتم أهل الرّیب والبدع من بعدى فأظهروا البراءة منهم، وأکثروا من سبّهم، والقول فیهم، والوقیعة، [وباهتوهم] لئلاّ یطمعوا فـى الفساد فـى الإسلام، ویحذرهم الناس، ولایتعلّمون من بدعهم، یکتب الله لکم بذلک الحسنات، ویرفع لکم به الدّرجات فـى الآخرة>[259].

وقد ورد- فـى شأن دعاء "صنَمَىْ قُریش" المنقول عن أمیر المؤمنینعلیه السلام-: إنّ الداعى به کالرامى مع النبـىّصلّی الله علیه وآله فـى بَدر وأحُد وحُنَین بألف ألف سهم[260].

ولعلّ السرّ فیه أنّه لمّا قصرت یده عن الطعن بالسنان عمد إلى اللعن باللسان، ولمّا عجز عن النضال بالرّماح قاتَل معها برمى سهام اللّعن إلی الأرواح، وهکذا ینبغى أن یصنع مع أصحاب المنکر وأهل الشرّ ممّن یصدّ عن سبیل الله.

وقد ورد أنّ أمیر المؤمنینعلیه السلامکان یقنت فـى الفرائض بلعن جماعة من الأشقیاء، وفـى النوافل بهذا الدعاء[261].

وکما أنّ الصّلاة علی‏ رسول اللهصلّی الله علیه وآلهمصباح العبادة ومفتاح السعادة، کذلک اللّعن علی‏ مستحقّیه، ولیست هذه العبادة خاصّةً للنّاس، بل کلّ من فـى السماوات والأرض یلعن من یستحقّ اللّعن بألسنة تخصّها کما أنّهم یُصلُّون علی‏ أهلها.

وعن أمیر المؤمنین علیه السلام: إنّ لله بلدةً خلف المغرب یقال لها "جابُلقا" وفـى جابلقا سبعون ألف أمّة لیس منها أمّة إلاّ مثل هذه الأمّة، فما عصوا الله طرفة عین، فما یعملون من عمل، ولایقولون قولاً إلاّ الدعاء علی الأوَّلَیْن[262]، والبراءة منهما، والولایة لأهل بیت رسول اللهصلّی الله علیه وآله[263].

وعن الباقر والصّادق8ما یقرب منه[264].

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: إن کان الرّجل فـى نفس الأمر ملعوناً فما الداعى فـى تلویث لسانک بلعنه؟ وإلاّ فأنت فـى لعنه آثمٌ، وهو بذلک غیر متضرّر.

فإن أرادوا بالرّجل الّذى اشتبه شقاؤه فقد صدقوا، لأنّ الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فـى الهلکات، وإلاّ فکلامهم کلام مجادلٍ بالباطل لیدحض به الحقّ، وذلک لأنّه قد ثبت مثوبات الصّلاة علی الأنبیاء: وأنّها عبادة، ولیس لأحد أن یقول: إنّهم إن کانوا مستحقّین للصّلاة من عند الله تصل إلیهم، بل هى کسائر الدعوات من الأسباب المطلوبة الّتـى أبَی الله أن یجرى الأشیاء إلاّ بها، فکذلک اللّعن، فإنّه قد ثبت أنّه بالنّسبة إلى مستحقّیه عبادة یترتّب علیه الثواب، وإنّه من جملة الأسباب.

 (إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَی‏ مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فـى الْکِتَابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ ویَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ، إلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ، إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وهُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلاَئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ، خَالِدِینَ فِیهَا لاَیُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنْظَرُونَ)[265].

**

  • 26- بشارة (فی محبّة الرسول وذی القربی)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: من أحبّ رسول اللهصلّی الله علیه وآله، أو ولیّاً لله، أو تقیّاً، أو عالماً بالله، أو اتّخذه خلیلاً من حیث إنّه رسول الله، أو ولـىّ الله، أو مطیعٌ لله، أو عارفٌ بالله، فقد أحبَّ الله، وذلک لأنّه إنّما أحبَّه لأنّ رسول المحبوب محبوبٌ، ومحبوب المحبوب محبوبٌ، ومُحِبّ المحبوب محبوبٌ، وکلّ ذلک یرجع إلى حبّ الله بعینه.

وذلک لأنّ المحبّة إذا قویت تعدّت من المحبوب إلى کلّ ما یکتنف به، ویزلف إلیه، ویتعلّق بأسبابه، ولیس ذلک شرکة فـى الحبّ، بل هو دلیل علی‏ کمال الحبّ، ولذلک أوجب الله سبحانه علی الأمّة مودّة ذى القربى وجعلها أجراً للرّسالة لیبلوهم أیّهم أشدّ مودّةً لله ولرسوله وذى قرباه.

وکان النبـىصلّی الله علیه وآله یحبّ علیّاً وفاطمة وابنیهما، لأنّهم کانوا أولیاء الله وأحبّاءه، وکان یحبّ المتّقین من أصحابه علی‏ مقادیر درجاتهم فـى الفضل والتقوی‏، والقرب من الله، وکان یقول: <أُدعوا لـى حبیبـى>[266]، أو یقول: <خلیلى> یعنـى به علیّاعلیه السلام، وکان یأمر المؤمنین بحبّه، وحبّ بعضهم بعضاً.

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: إنّ النبـىّصلّی الله علیه وآله لم یتّخذ حبیباً ولا خلیلاً قطّ، لاستغراق قلبه بحبّ الله تعالى‏ بحیث لم یبق فیه متّسع لخلیلٍ ولا حبیب، واختلقوا فـى ذلک حدیثاً ونسبوه إلى النبـىّصلّی الله علیه وآله لیجحدوا به محبّته وخلّته لأمیر المؤمنینعلیه السلام، ولیفضّلوا به أبابکر علیه، وهو قولهم إفتراءاً علیه وکذباً: <لو کنتُ متّخذاً خلیلاً لاتَّخذت أبابکر خلیلاً، ولکن صاحبکم خلیل الرّحمن>[267]، (وَ ذٰلِکَ إفْکُهُمْ ومٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ)[268].

 

  • 27- بشارة (فی الرؤیا)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ الرؤیا قد تکون صحیحة، وقد تکون أضغاث أحلام، کما ورد عن الأئمّة الأطهار:[269]، وذلک لأنّها تکون بحسب حال الرائى فـى اعتقاداته، وأخلاقه، وأعماله، وغذائه؛ وبقدر صدقه، وطهارته الظاهرة والباطنة، وغیر ذلک ممّا یطول ذکره.

فربّما یکون الرّائى معتقداً خلاف الحقّ فـى الله سبحانه، أو فـى شى‏ء من صفاته، أو فـى رسوله، أو فـى الإمام الّذى یجب علیه اتّباعه، أو یکون صاحب بدعة فـى دینه، أو یکون ممّن کثر کذبه وفساده ومعاصیه، وأکله الحرام، وغیر ذلک فأظلم قلبه، فکان ما یراه أضغاث أحلام، أو کان اعتقاده فـى من یراه فـى المنام علی‏ خلاف ما هو به، فیراه فیه بحسب ما یوافق اعتقاده، فلا وُثوق بالرؤیا، إلاّ إذا سلم الرّائى من جمیع ذلک.

وقد ورد فـى الحدیث: <کما تعیشون تنامون[270]>.

فالرّؤیا إنما تری علی‏ حسب ما غلب علی‏ صاحبها من الأحوال فـى یقظته فـى أکثر ما تری‏.

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: ذهبت النبوّة وبقیت المبشّرات ولیس ذلک إلاّ المنامات، کما ورد فـى الخبر[271]، ویروون فـى ذلک حدیثاً آخر وهو: <إنّ الرؤیا الصالحة جزء من ستّة وأربعین جزءاً من النبوّة>[272]، ثمّ یعتمدون علی‏ ما یرونه فـى منامهم، وما اتّفق سماعهم له من رؤیا الناس من دون أن یتعرّف حال الرّائى وعقیدته وصلاح رؤیاه، مع أنّ الرؤیا فـى حدیثهم مقیّدة بالصالحة، فیتّخذون الرؤیا حجّة، ویبنون علیها کثیراً من عقائدهم الدینیّة، ولاسیّما ما یسمعونه من رسول اللهصلّی الله علیه وآله فـى منامهم بزعمهم، ویستندون فـى ذلک إلى قولهصلّی الله علیه وآله: <من رآنـى فـى المنام فقد رآنـى، فإنّ الشیطان لایتمثّل بـى>[273].

وزعموا أنّ معنى الحدیث أنّ من رآی صورة إنسان فـى منامه ووقع فـى وهمه، أو قیل له فـى المنام: إنّه رسول اللهصلّی الله علیه وآلهفقد رآی رسول الله أىّ صورة کانت.

وأخطأوا فـى‏ ذلک، فإنّ معنى الحدیث أنّ من رآی النبـىّصلّی الله علیه وآلهبصورته الّتـى کان علیها بحلیته المبارکة فقد رآه، فإنّ الشیطان لایتمثّل بتلک الهیئة والحلیة، فرؤیته فـى المنام إنّما تصحّ لمن رآه فـى حیاته، وعرفه بحلیته الّتـى کان علیها، ثمّ رآه فـى المنام بتلک الحلیة بعینها، دون من لم یره وإنّما سمع به، لجواز أن یتمثّل الشیطان بصورة غیر صورته، ثمّ أوقع فـى وهم هذا الرائى أنّه هو، (ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ)[274].

 

  • 28- بشارة (فی الموت)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ کربة الموت وشدّته وهَوْله وإن کانت عظیمة صعبة إلاّ أنّه یسهّل الله جلّ شأنه صعوبتها علی‏ أنبیائه وأولیائه والمؤمنین من عباده، فـ(إنَّ اللهَ بِالنّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ)[275]

وفـى کتاب "من لایحضره الفقیه": سُئل رسول اللهصلّی الله علیه وآلهکیف یتوفّی ملک الموت المؤمن؟ قال: <إنّ ملک الموت لیقف من المؤمن عند موته موقف العبد الذّلیل من المولى،‏ فیقوم هو وأصحابه لایدنو منه حتّی یبدأ بالتسلیم ویبشّره بالجنّة>[276].

وفـى "الکافـى" عن الصّادقعلیه السلامقال: <دخل رسول اللهصلّی الله علیه وآلهعلی‏ رجل من أصحابه وهو یجود بنفسه، فقال: یا ملک الموت ارفق بصاحبـى فإنّه مؤمن، فقال: أبشر یا محمّد فإنّى بکلّ مؤمن رفیق>[277].

وعن الباقرعلیه السلاممثله[278].

وعن الصّادق علیه السلام: <إنّ الله تعالى‏ یأمر ملک الموت فیردّ نفس المؤمن لیهوّن علیه ویخرجها من أحسن وجهها، فیقول الناس: لقد شدّد علی فلان الموت، وذلک تهوین من الله علیه، وقال: یصرف عنه إذا کان ممّن سخط الله علیه، أو ممّن أبغض الله أمره أن یجذب الجذبة الّتـى بلغتکم بمثل السَفُّود من الصوف المبلول، فیقول الناس: لقد هوّن الله علی فلان الموت>[279].

 أریدَ بردّ النفس: إبطاؤه فـى الإخراج، کأنّه یخرجها تارةً ویردّها أُخری‏. وبصرفها عنه: إخراجها بغتة. والسَفُّود کتنُّور: حدیدة یشوی بها.

وفـى حدیث آخر نبوىّ: <إنّ ملک الموت إذا نزل لیقبض روح الکافر نزل معه سفّود من نار، فینزع روحه به، فتصیح جهنّم ... ، سُئل، هل یصیب ذلک أحداً من أُمّتک؟ قال: نعم حاکم جائر، وآکل مال یتیم ظلماً، وشاهد زور>[280].

وفـى "اعتقادات الصدوق"- طاب ثراه-: قیل للصّادق علیه السلام: صِفْ لنا الموت؟ فقال: <هو للمؤمن کأطیب ریحٍ یشمّه فینعس لطیبه فیقطع التعب والألم کلّه عنه، وللکافر کلَدغ الأفاعىّ، وکلَسْع العقارب، وأشدّ>.

قیل: فإنّ قوماً یقولون: إنّه أشدّ من نشرٍ بالمناشیر، وقرض بالمقاریض، ورضخ بالحجارة، وتدویر قطب الأرحیة فـى الأحداق، فقال: <کذلک هو علی بعض الکافرین والفاجرین، ألا ترون منهم من یعاین تلک الشدائد، فذلکم الّذى هو أشدّ من هذا ومن عذاب الدنیا>.

قیل: فما لنا نری کافراً یسهل علیه النزع فینطفىء وهو یتحدّث ویضحک ویتکلّم، وفـى المؤمنین من یکون أیضاً کذلک، وفـى المؤمنین والکافرین من یقاسى عند سکرات الموت هذه الشدائد؟ قال: <ما کان من راحة هناک للمؤمنین فهو عاجل ثوابه، وما کان من شدّة فهو تمحیصه من ذنوبه لیرد إلى الآخرة نقیاًّ نظیفاً مستحقّاً لثواب الله لیس له مانع دونه، وما کان من سهولة هناک علی الکافرین فلیتوفّی أجر حسناته فـى الدنیا لیرد إلى الآخرة ولیس له إلاّ ما یوجب العذاب، وما کان من شدّة هناک علی الکافرین فهو ابتداء عقاب الله ونفاد حسناته، ذلکم بأنّ الله عدلٌ لایجور>[281].

وعنهم:: <إنّ ملک الموت استأذن علی‏ رسول اللهصلّی الله علیه وآلهعند موته، وأقرأه من الله السّلام، وذکر أنّه خیّره بین لقائه والرجوع إلى الدّنیا، فاستمهله النبـىصلّی الله علیه وآلهحتّی یستشیر جبرئیلعلیه السلام، فأمهله حتّی جاءه جبرئیل واستشاره، فأشار علیه: أنّ (الآخِرَة خَیْرٌ لَکَ مِنَ الاُولَی‏ ، ولَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی)[282]، لقاء ربّک خیر لک، فقال النبـىّصلّی الله علیه وآله: لقاء ربـّى خیر لـى، فکان جبرئیلعلیه السلامعن یمینه ومیکائیل عن شماله وملک الموت قابض لروحه المقدّسة[283].

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: إنّ الموت کغُصنٍ کثیر الشوک اُدخل فـى جوف رجل فأخذت کلّ شوکة بعرق، ثمّ جذبه رجل شدید الجذب فأخذ ما أخذ وأبقی ما أبقی[284].

ویروون أنّ أهون الموت بمنزلة حَسَکة[285] فـى صوف، فهل یخرج الحسکة من الصوف إلاّ ومعها صوف؟[286]

ویروون أنّ إبراهیم الخلیلعلیه السلاملمّا مات، قال الله تعالى‏: کیف وجدت الموت یا خلیلى؟ فقال: کسفُّود جعل فـى صوف رطب، ثمّ جذب فقال: أمّا إنّا قد هوّنّا علیک .

وأنّ موسیعلیه السلاملمّا صار روحه إلى الله عزّ وجلّ فقال له ربّه: یا موسی کیف وجدت الموت؟ قال: وجدت نفسى کالعصفور حین یقلی علی المقلی، لا هو یموت فیستریح، ولاینجو فیطیر.

وأنّهعلیه السلامقال: وجدت نفسى کشاة حیّة تسلخ بید القصّاب[287].

وأنّ نبیّناصلّی الله علیه وآلهاشتدّ فـى النزع کربه، وظهر أنینه، وترادف قلقه، وارتفع حنینه، وتغیرّ لونه، وعرق جبینه، واضطربت فـى الانقباض والانبساط شماله ویمینه، حتّی بکی لمصرعه مَن حضره، وانتحب لشدّة حاله مَن شاهد منظره، ولم یمهله ملک الموت ساعة[288].

ویروون شدائد آخر، وآلاماً أنکر عند نزول الموت علی الإنسان کائنا من کان، ثمّ ینسبون إلى طائفة من الصحابة والصوفیّة وغیرهم من سلفهم الطرب والضحک والاستبشار والسّرور عند موتهم، وأنّهم کانوا لم یصابوا حینئذ بشدّة ولا کرب أو لم یبالوا بشىء من ذلک.

هذا مذکور فـى کتاب "إحیاء علوم الدّین" للغزالـىّ، (فَذَرْهُمْ ومٰا یَفْتَرُونَ)[289]، (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ)[290].

 

  • 29- بشارة (فی المعاد)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ الأرواح إذا فارقت الأجساد الدنیویّة تکون فـى برزخ بین الدنیا والآخرة، إمّا فـى راحة أو فـى ألَم، ثمّ بعد حین یبعث الله لها الأجساد الأُخرویّة فـى النشأة الأُخری‏، وتقوم القیامة الکبری‏، ویبعث ما فـى القبور، ویحصّل ما فـى الصدور (ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ)[291]، وهو یوم الحشر والنشر، والکتاب، والحساب، والمیزان، وشهود الشهداء، والقضاء الفصل، والجزاء العدل، والجواز علی الصراط، ففریق فـى الجنّة، وفریق فـى السعیر.

وهذا کلّه ممّا نطق به الکتاب، وصدّقته عقول أُولـى الألباب، وتواترت به الأخبار عن النبـىّصلّی الله علیه وآلهوالأئمّة الأطهار:، ومن أراد الاطّلاع علی‏ مجامعها فلیقرأ سورتى "الواقعة" و"الرحمن" وأمثالهما من الآیات الّتـى فـى تضاعیف القرآن.

ثمّ فـى البرزخ مُسائلة لمن محّض الإیمان محضاً، أو من محّض الکفر محضاً، فمن أجاب بالصواب فاز بالنعیم، وإلاّ عرض علی الجحیم، فالقبر إمّا روضة من ریاض الجنّة أو حفرة من حفر النیران[292]، وهذا أیضاً ممّا استفاض به الأخبار عن النبـىّصلّی الله علیه وآلهوالأئمّة الأطهار: بحیث لا مجال فیه للإنکار.

ثمّ استمع إلى آخرین، فمنهم من ینکر ذلک کلّه رأساً (أُولئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیْدٍ)[293]، (وَقَالُوا أئِذٰا ضَلَلْنَا فِـى الْأَرْضِ أَئِنَّا لَفِـى خَلْقٍ جَدِیدٍ)[294].

ومنهم من یخصّ البعث والثواب والعقاب بالأرواح، وینکر بعث الأجساد والأشباح، استبعاداً لعود الأرواح إلى الأبدان، ومجازاة الأبدان بالجنان والنیران، وهؤلآء جمیعاً احتجّ الله علیهم فـى القرآن فـى غیر موضع بأبلغ بیان، وهم إذا شهدوا معادهم استبعدوا استبعادهم، ولو أنّهم تدبّروا فـى کیفیّة رؤیاهم استیقظوا من رقودٍ ألهاهم، فإنّهم کما ینامون یموتون، وکما یستیقظون یبعثون، (کَلّا سَیَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلّا سَیَعْلَمُونَ).[295]

**

  • 30- بشارة (فی الرجعة)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: کما أنّ لمجموع الناس بعثاً وحشراً وقیامةً کبری‏ فـى النشأة الأُخری،‏ کذلک لطائفة منهم بعث وحشر ورجعة إلی النشأة الأُولی قبل القیامة الکبری،‏ من غیر تناسخ مستحیل، کما یقوله من ضلّ عن سواء السبیل.

وذلک لأنّه قد تظاهرت الأخبار عن النبـىّصلّی الله علیه وآلهوالأئمّة الأطهار أنّ الله عزّ وجلّ سیُعید عند قیام المهدىّعلیه السلامقوماً ممّن تقدّم موتهم من أولیائه وشیعته ممّن محّض الإیمان لیفوزوا بثواب نصرته ومعونته، ویبتهجوا بظهور دولته؛ ویعید أیضاً قوماً من أعدائه ممّن محّض الکفر محضاً لینتقم منهم، ولینالوا بعض ما یستحقّونه من العقاب فـى القتل علی أیدى شیعته، أو الذلّ والخزى ممّا یشاهدون من علوّ کلمته.

ولایشکّ عاقل أنّ هذا مقدور لله تعالى‏ غیر مستحیل فـى نفسه، وقد فعل الله مثله فـى الأُمم الخالیة، ونطق به القرآن فـى عدّة مواضع، مثل قصّة عُزیر، وقصّة المختارین من قوم موسی، وقصّة الّذین خرجوا من دیارهم وهم ألُوف، إلى غیر ذلک.

وقد صحّ عن النبـىّصلّی الله علیه وآله: <سیکون فـى أمّتـى کلّ ما کان فـى بنـى إسرائیل حذو النعل بالنعل، والقذّة بالقذّة حتّی لو أنّ أحدهم دخل فـى جحر ضبّ لدخلتموه>[296].

ویدلّ علی جوازه أیضاً، ما اتّفق علیه جلّ العامّة، وکلّ الخاصّة من إحیاء المؤمن والکافر فـى القبر للسؤال، کما مرّ .

وعلی‏ وقوعه قوله سبحانه: (وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً)[297].

قیل[298] للصّادق علیه السلام: إنّ العامّة یزعم أنّه عنی فـى القیامة، قال: <فیحشر الله فوجاً ویدَع الباقین؟! ولکنّه فـى الرجعة، وأمّا آیة القیامة: (وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أحَداً)[299]>[300].

وقال علیه السلام: <لیس منّا من لم یُؤمنْ بکرَّتنا[301]، ولم یُقِرَّ بمُتعتنا>[302].

ثمّ استمع إلى آخرین ینکرون ذلک أشدّ الإنکار، مع اعترافهم بوقوع أمثاله، کما ورد فـى القرآن والأخبار، فیحرمون خیره الجسیم (وَإذْ لَمْ یَهْتَدُوْا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إفْکٌ قَدِیْمٌ)[303].

 

  • 31- بشارة (فی الواجب من الاعتقاد)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ أقلّ ما یجب اعتقاده علی المکلّف هو ما ترجمه قول: <لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله>، ثمّ إذا صدّق الرّسولصلّی الله علیه وآلهفینبغى أن یصدّقه فـى صفات الله، والیوم الآخر، وتعیین الإمام المعصوم، وکلّ ذلک بما یشتمل علیه القرآن من غیر مزید، وبرهان؛ أمّا فـى الآخرة، فبالإیمان بالجنّة والنّار، والحساب، وغیره؛ وأمّا فـى صفات الله، فبأنّه حىّ، قادر، عالم، مرید، کاره، متکلّم، (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ)[304].

ولیس علیه أن یبحث عن حقیقة هذه الصفات وأنّ الکلام والعلم وغیرهما حادث أو قدیم، بل لو لم یخطر له حقیقة هذه المسألة حتّی مات، مات مؤمناً، ولایجب علیه تعلّم الأدلّة الّتـى حرّرها المتکلّمون، بل مهما خطر فـى قلبه تصدیق الحقّ بمجرّد الإیمان من غیر دلیل وبرهان فهو مؤمن.

ولم یکلّف رسول اللهصلّی الله علیه وآلهالعرب بأکثر من ذلک، وعلی هذا الاعتقاد المجمل استمرار العرب وعوامّ الخلق، إلاّ من وقع فـى بلدة تقرع سمعه فیها هذه المسائل، کقِدم الکلام وحدوثه، ومعنى الاستواء والنزول، وغیره، فإن هو لم یأخذ ذلک بقلبه وبقى مشغولاً بعبادته وعمله فلا حرج علیه، وإن أخذ ذلک بقلبه، فإنّما الواجب علیه ما اعتقده السّلف، یعتقد فـى القرآن الحدوث، کما قال السلف: القرآن کلام الله مخلوق، ویعتقد أنّ الاستواء[305] حقّ والإیمان به واجب، والسؤال عنه مع الاستغناء عنه بدعة، والکیفیّة مجهولة؛ ویؤمن بجمیع ما جاء به الشرع إیماناً مجملاً من غیر بحث عن الحقیقة والکیفیّة.

وإن لم یعتقد ذلک وغلب علی‏ قلبه الشکّ والإشکال، فإن أمکن إزالة الشکّ والإشکال بکلام قریب من الأفهام اُزیل، وإن لم یکن قویاًّ عند المتکلّمین، ولا مرضیّاً، فذلک کاف ولا حاجة إلى تحقیق الدّلیل، فإنّ الدّلیل لایتمّ إلاّ بذکر الشبهة والجواب، ومهما ذکرت الشبهة لایؤمن أن تنشّبت بالخاطر والقلب فیظنّها حقّة، لقصوره عن إدراک جوابها، إذ الشبهة قد تکون جلیّة والجواب دقیقاً لایحتمل عقله، ولهذا زجر السلف عن البحث والتفتیش، وعن الکلام دائماً، وزجروا ضعفاء العوامّ، وأمّا أئمّة الدّین فلهم الخوض فـى غمرة الإشکالات.

ومنع العوامّ من الکلام، یجرى مجری منع الصبیان من شاطئ الدجلة خوفاً من الغرق، ورخصة الأقویاء فیه تضاهى رخصة الماهر فـى صنعة السباحة، إلاّ أنّ ههنا موضع غرور، ومزلّة قدم، وهو أنّ کلّ ضعیف فـى عقله یظنّ أنّه یقدر علی إدراک الحقایق کلّها، وأنّه من جملة الأقویاء، فربّما یخوضون ویغرقون فـى بحر الجهالات من حیث لایشعرون.

والصواب منع الخلق کلّهم _ إلاّ الشاذّ النادر الّذى لاتسمح الأعصار إلاّ بواحد منهم أو اثنین_ من تجاوز سلوک مسلک السلف فـى الإیمان المرسل، والتصدیق المجمل بکلّ ما أنزل الله تعالی، وأخبر به رسول اللهصلّی الله علیه وآله، فمن اشتغل بالخوض فیه فقد أوقع نفسه فـى شغل شاغل، إذ قال رسول اللهصلّی الله علیه وآلهحیث رأی أصحابه یخوضون بعد أن غضب حتّی احمرّت وجنتاه: <أفبهذا أُمرتم؟! تضربون کتاب الله بعضه ببعض، اُنظروا، فما أمرکم الله به فافعلوا وما نهاکم عنه فانتهوا>[306].

کذا قال حجّة الفرقة الناجیة نصیر الملّة والدّین "محمّد بن الحسن الطوسى" طاب ثراه[307].

وله شواهد من الأخبار عن الأئمّة الأطهار- سلام الله علیهم- حیث إنّ أصحابهم کانوا یعرضون علیهم عقائدهم ویصحّحونها بمجرّد تقلیدهم[308].

 وأراد بالسلف: علماء الإمامیّة الّذین لایعوّلون إلاّ علی ما عن أئمّتهم یأخذون.

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: بل یجب علی کلّ مکلّف أن یتعرّف کلّاً من التوحید، والصّفات، والنبوّة، وأحوال الآخرة بالدلیل، بأن یتعلّم الأدلّة الّتـى حررّها المتکلّمون، أو ما یقرب منها، ولاتصحّ عباداته إلاّ بعد ذلک.

وهذا عند أولـى الألباب التزامٌ غلط، وتکلّف شطط، وخوضٌ فیما لایعنـى، بل طلبٌ لما یتعسّر، بل رومٌ لما یتعذّر، فإنّ أکثر العوامّ لیس فـى وُسعهم فَهْم الدلیل، ولا لهم إلى ذلک سبیل، وهَبْ أنّهم فهموا ما لُقّنوا، وحفظوا ما عُلّموا، فما الفائدة فـى تقلید الدلیل؟ وهل یزید فـى الاعتقاد علی تقلید المدلول؟ بل ربّما یوجد فـى العوام من إذا سمع الدلیل دُهش عقله، وتحیّر به ذهنه، علی أنّ هذا التکلیف لم یرد به شرعٌ، بل الشرع ورد بخلافه، کما مرّت الإشارة إلیه، کلّا بل یکفـى العوامّ وأکثر الناس عوامّ وإن تمهّر فـى علم الکلام (فِطْرَةَ اللهِ الَّتِـى فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا) وهى الإسلام.

قال النبـىصلّی الله علیه وآله: <کلّ مولود یولد علی الفطرة، وأبواه یهوّدانه، وینصّرانه، ویمجسّانه>[309].

فإن لم یفعل به أبواه ذلک، بل أعاناه علی الفطرة، کفاه ما سمعه من أوان الصّبا، ثمّ عقله بعد ما نشأ، ثمّ أکّده بما بلغ إلیه من أئمّة الهدی‏ ممّا ناسبه وأمثاله وما یحتملون، (فِطْرَتَ اللهِ الَّتِـى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لایَعْلَمُونَ)[310].

 

  • 32- بشارة (فی التقیّة)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: لمّا کانت الأدیان مختلفة، وأصحابها متعادیة، والأفهام متفاوتة، ومقتضیاتها متباینة، فیجب علی‏ کلّ أحد أن یتّقـى مَن یخالفه علی‏ دینه، أو یباینه فـى درجة فهمه لیسلم دینه ودنیاه، ولیسلم دین صاحبه ممّا لایبلغ فهمه إلى معناه، ولذا ورد الأمر فـى الکتاب والسنّة، والحثّ البلیغ فـى حدیث أهل البیت: فـى الأمر بالتقیّة، قال الله تعالى‏: (إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً)[311]، وقال عزّ وجلّ: (إِلاّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ)[312]، نزلت فـى عمّار بن یاسر حیث أکرهه أهل مکّة علی الکفر، فقال النبـىّصلّی الله علیه وآله: <یا عمّار إن عادوا فعُد، فقد أنزل الله عذرک وأمرک أن تعود إن عادوا>[313].

وقال أمیر المؤمنین علیه السلام: <إنّکم ستُدعون إلى سبّـى فسبُّونـى>[314].

وقال الباقر علیه السلام: <التقیّة من دینـى ودین آبائى، ولا إیمان لمن لا تقیّة له>[315].

وقال: <التقیّة فـى کلّ ضرورة، وصاحبها أعلم بها حین تنزل به>[316].

وقال الصّادق علیه السلام: <إنّ تسعة أعشار الدّین التقیّة، ولا دین لمن لا تقیّة له>[317].

وقال: <اتّقوا علی‏ دینکم واحجبوه بالتقیّة>[318].

وقال: <التقیّة ترس المؤمن. والتقیّة حرز المؤمن>[319].

وقال: <إنّ العبد لیقع إلیه الحدیث من حدیثنا فیدین الله تعالى به فیما بینه وبینه فیکون له عزّاً فـى الدنیا ونوراً فـى الآخرة، وإنّ العبد لیقع إلیه الحدیث من حدیثنا فیذیعه فیکون له ذلاّ فـى الدنیا، وینزع الله تعالى‏ ذلک النور منه>[320].

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون بخلاف ذلک من غیر مستند معتبر إلیه یستندون، (فَأىُّ الْفَرِیْقَیْنِ أحَقُّ بِالْأمْنِ إنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)[321].

 

  • 33- بشارة (فی العلم)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: العلم علمان: علم یُقصد لذاته، وهو نور یظهر فـى القلب فینشرح فیشاهد الغیب، وینفسح فیحتمل البلاء ویحفظ السرّ، وعلامته التجافـى عن دار الغرور وهو أفضلهما لأنّه المقصد الأقصی‏.

وعلم یقصد للعمل ظاهراً أو باطناً، لیتوسّل به إلى ذلک النّور وهو أقدمهما لأنّه الشرط.

وقد ورد عن النبـىّصلّی الله علیه وآله: <إنّ من العلم کهیئة المکنون لایعلمه إلاّ أهل المعرفة بالله، فإذا نطقوا به لم یجهله إلاّ أهل الاغترار بالله، ولم یتحمّله إلاّ أهل الاعتراف بالله>[322].

وعنهصلّی الله علیه وآله: <لو علم أبو ذرّ ما فـى قلب سلمان من الحکمة لکفّره>[323].

وعن أمیر المؤمنین علیه السلام: <إنّ ههنا لعلماً جمّاً لو أصبت له حملة> - وأشار إلى صدره المبارک-[324].

وسأله کمیل بن زیاد عن الحقیقة: فقال: <وما لک والحقیقة؟> قال: أو لستُ صاحب سرّک؟ قال: <بلی ولکن یرشح علیک ما یطفح منّى>[325] ثمّ أجابه عمّا سأل[326].

وعن الإمام زین العابدینعلیه السلام قال: <والله لو علم أبو ذرّ ما فـى قلب سلمان لقتله[327]، ولقد آخا رسول اللهصلّی الله علیه وآلهبینهما فما ظّنکم بسائر الخلق؟ إنّ علم العلماء صعب مستصعب لایحتمله إلاّ ملک مقرّب، أو نبـىّ مرسل، أو عبد مؤمن امتحن الله قلبه للإیمان>[328].

وعنهعلیه السلام فـى أبیات له:

إنِّى لأکْتمُ مِنْ عِلْمِى جَواهِرَه
وَ قَدْ تَقَدَّمَ فِى هٰذا أبُوحَسَنٍ
یٰا رُبَّ جَوْهَرِ عِلْمٍ لَوْ أبُوحُ بِهِ
وَ لاسْتَحَلَّ رِجٰالٌ مُسْلِمُونَ دَمِـى

                  

کَىْ لاٰ یَرَی الْحَقَّ ذُو جَهْلٍ فَیَفْتَتِنٰا
إلَی الْحُسَیْنِ ووَصّٰی قَبْلَهُ الْحَسَنٰا
لَقِیْلَ لِى أنْتَ مِمَّنْ یَعْبُدُ الْوَثَنٰا
یَرَوْنَ أقْبَحَ مٰا یَأتُونَهُ حَسَنٰا[329]

 وعن الصّادق علیه السلام‏: <إنّ أمرنا سرّ مستور فـى سرّ، وسرّ مستسرّ لایفیده إلاّ سرّ، وسرّ علی سرّ مقنع بسرّ>[330].

وفـى "الکافـى" عنه علیه السلام: <إنّ رسول اللهصلّی الله علیه وآلهصلّی بالناس الصبح، فنظر إلى شابّ فـى المسجد وهو یخفق ویهوی برأسه، مصفرّاً لونه، قد نحف جسمه، وغارت عیناه فـى رأسه، فقال له رسول اللهصلّی الله علیه وآله: <کیف أصبحت یا فلان>؟ قال: أصحبت یا رسول الله موقناً، فعجب رسول اللهصلّی الله علیه وآلهمن قوله وقال: <إنّ لکلّ یقین حقیقة، فما حقیقة یقینک>؟ فقال: إنّ یقینـى یا رسول الله هو الّذى أحزننـى، وأسهر لیلى، وأظمأ هواجرى[331]، فعزفت نفسى عن الدّنیا وما فیها حتّی کأنّـى أنطر إلى عرش ربّـى وقد نصب للحساب، وحشر الخلائق لذلک وأنا فیهم، وکأنّى أنظر إلى أهل الجنّة یتنعّمون فـى الجنّة ویتعارفون، علی الأرائک متّکئون، وکأنّى أنظر إلى أهل النّار وهم فیها معذّبون مصطرخون، وکأنّى الآن أسمع زفیر النّار یدور فـى مسامعى، فقال رسول اللهصلّی الله علیه وآله لأصحابه: <هذا عبد نوّر الله قلبه بالإیمان>، ثمّ قال له: إلزم ما أنت علیه ...> الحدیث[332].

والأخبار فـى قرار العلم المکتوم فـى صدور الّذین أوتوا العلم أکثر من أن تحصی‏، وأظهر من أن یخفی‏.

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: بل العلوم الدینیّة، والمعارف الیقینیّة منحصرة فـى العلم بالحلال والحرام، والشرایع والأحکام، والأصول والکلام، وحدّ معرفة الله ما انتهی‏ إلیه اعتقاد العوامّ، وهو أنّه سبحانه موجودٌ، حىٌّ، عالمٌ، قادرٌ، سمیعٌ، بصیرٌ، متکلّمٌ، کارهٌ، مریدٌ، لیس علی ذلک مزید، ذلک مبلغهم من العلم، والمرء عدوّ لما جهل، قال الله تعالى‏: (إِنَّ فـى ذلِکَ لَآیَةً[333] لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ)[334]، (إِنَّ فـى ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ)[335] (وَ مِنهُم مَن یَستَمِعُونَ إلَیکَ أفأنتَ تُسمِعُ الصَمَّ ولَو کانُوا لا یَعقِلُونَ ومِنْهُم مَن یَنظُرُ إِلَیْکَ أَفَأَنتَ تَهْدِى الْعُمىَ ولَوْ کَانُوا لایُبصِرُونَ)[336].

 

  • 34- بشارة (فی تحصیل العلم)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ تحصیل العلم المکنون عند أهله، المضنون به عن غیر أهله، والتحقّق به، لایتیسّر لکلّ أحد، بل لابدّ لمن أراد الشروع فیه أن یکون شابّاً، صحیح المزاج، ذکیّاً، أمیناً، عفیفاً، صدوقاً، مهذّب الأخلاق، مبرّاء عن الریاء والنفاق، مبغضاً لفضول الدنیا، معرضاً عن المکر والغدر والخیانة، ونحوها، معظّماً للعلم والعلماء، مقبلاً علی الوظائف الشرعیّة، فرائضها ونوافلها، بعد أن تعلّم أحکامها، وعرف حلالها وحرامها، وکان قد أخذها عن أهلها وإمامها.

قال الصّادق علیه السلام: <إنّ آیة الکذّاب أن یخبرک بخبر السماء والأرض ]والمشرق والمغرب[[337]، فإذا سألته عن حرام الله وحلاله لم یکن عنده شىء>[338].

ثمّ بعد ذلک کلّه اشتغل بتحصیل هذا العلم من طریقه، وعلی وجهه، بتقدیم الإتیان بالفرائض، ثمّ النوافل، ثمّ مراعات الآداب والسنن، ثمّ الصبر علی البلایا والمحن، وملازمة الذکر، ومداومة الفکر، والتخلّى عن الشهوات النفسانیّة، والخواطر الشیطانیّة، وجعل الهموم همّاً واحدا،ً مع إخلاص النیّة، وصفاء الطویّة، والعمل بما یتعلّمه شیئاً فشیئا،ً ومراقبة النفس آناً فآناً، حتّی یصیر العلم عیاناً له بعد یقین، ویرتقى من علم الیقین إلى عین الیقین، ثمّ من عین الیقین إلى حقّ الیقین، قال الله تعالى‏: (وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ)[339].

وفـى الحدیث القدسىّ: <ما تقرّب العبد إلـىّ بشىء أحبّ إلـىَّ ممّا افترضته علیه، ولایزال العبد یتقرّب إلـىَّ بالنّوافل حتّی أحبّه، فإذا أحببته کنت سمعه الّذى یسمع به، وبصره الّذى یبصر به، ولسانه الّذى ینطق به، ویده الّتـى یبطش بها، ورجله الّتـى یمشى بها، فبـى یسمع، وبـى یبصر، وبـى ینطق، وبـى یبطش، وبـى یمشى>[340].

ثمّ استمع إلى آخرین یکلّفون النّاس بتحصیل المعرفة بأسرار مبدأهم ومعادهم من قبل أن یستیقظوا من رُقادهم، وما طهرتْ قلوبهم بعد من الأخلاق الذمیمة، ولا زکتْ سرائرهم عن الخواطر الدَنیّة، ومن قبل أن یتعلّموا أحکام الشریعة، ویتأدّبوا بآدابها الرفیعة.

فمنهم من یحملهم علی مطالعة کتب الفلاسفة، أعنـى ما کان منها بأیدیهم ممّا نسب إلیهم، لا ما کانوا علیه من العقائد، وذلک أنّ قدماء الفلاسفة کانوا حکماء أولـى خلوات ومجاهدات، وکانت موادّ علومهم من الوحى، وکان منتهی علومهم علی‏ حسب مقتضی زمانهم، وما أتت به أنبیاؤهم: قبل تمام تکامل العلم الختمى، وکان أکثر کلماتهم مرموزة، فتطرّق إلیه التحریف من هذه الجهة، ومن جهة نقله من لغة إلى أخری‏، ولمّا کان فهم کلامهم المنقول المحرّف لایحتاج إلى کثیر ریاضة مال إلیه طائفة من أهل الإسلام، فضلّوا به عن الشریعة القویمة النبویّة، وما أتت به من المعارف والحقائق الّتـى لا أتمّ منها.

روى أنّه ذکر فـى مجلس نبیّناصلّی الله علیه وآله"ارسطاطالیس"، فقال: لو عاش حتّی عرف ما جئت به لاتّبعنـى علی دینـى[341].

وروى إنّ أناساً من المسلمین أتوا رسول اللهصلّی الله علیه وآلهبکِتفٍ کُتب فیها بعض ما یقوله الیهود، فقال: <کفی بها ضلالة قوم أن یرغبوا عمّا جاء نبیّهم إلى ما جاء به غیر نبیّهم، فنزلت: (أَوَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ یُتْلَی‏ عَلَیْهِمْ إنَّ فـى ذلِکَ لَرَحْمَةً وَذِکْرَی‏ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ)[342]>[343].

وفـى حدیث آخر: <لو کان موسی حیّاً ما وسعه إلاّ اتّباعى>[344].

ثمّ العجب من هؤلاء أنّهم لایکتفون بالمنقول عن الفلاسفة، بل یتصرّفون فیه بآرائهم المتباینة، ویجتهدون فیه بأفکارهم المتضادّة اجتهاد الفقهاء فـى المسائل الشرعیّة، فکلّ ما انتهی إلیه فکر أحدهم زعمه نهایة المعرفة، فیتحجّج به تحجّج من بلغ الغایة وظفر بالولایة، مع اختلافهم فـى نتائج الأفکار وطرق الاعتبار.

ومنهم من یحملهم علی‏ مطالعة کلمات الصوفیّة، والصوفیّة أصناف: فطائفة منهم سلکوا مسلک الحقّ والهدی‏ حتّی وصلوا إلى ما وصلوا بما سبقت لهم من الله الحسنى‏، وهم الّذین اهتدوا بأئمّة الهدی إمّا فـى البدایة، أو فـى أثناء السلوک، وهم الأقلّون منهم، ویشترط فـى البلوغ إلى مقاصدهم ما أسلفناه من الشرائط .

وطائفة سلکوا مسلک أهل الضلال، لعدم معرفتهم بالإمام، وهم الأکثرون منهم، وهؤلاء إمّا خواصّ ینسبون إلى العلم، وإمّا عوامٌّ لا علم لهم ولا معرفة.

ثمّ إنّ طائفة من هؤلاء الخواصّ والعوامّ یجعلون الطریق إلى المعرفة، التجرید المطلق، وترک المال والجاه جمیعاً، إلاّ قدر الساتر وسدّ الرمق،

ثمّ ترک التعصّب لمذهب من المذاهب ورفعه من البین، سوی التصدیق بالشهادتین،

ثمّ هجران المعاصى والمآثم، والخروج عن المظالم، مع أنّهم لایمیّزون بین المعصیة والطاعة، والبدعة والسنّة،

ثمّ ضبط الحواسّ - إلاّ قدر الضرورة- بملازمة الخلوة، والصمت، والجوع، والسهر فـى کلّ مکان مظلم، مقتصراً علی الفرائض والرواتب، تارکاً لسائر الأوراد الظاهرة،

متّبعاً لشیخ من المشایخ فـى کلّ ما یأمره وینهاه، قالوا: لأنّ خطأ شیخه أنفع له من إصابة نفسه، فیوکّل به الشیخ من یقوم له بقدر یسیر من القوت الحلال، ویلقّنه ذِکراً من الأذکار حتّی یشغل به لسانه وقلبه، فلا یزال یواظب علیه، جالساً علی هیئة خاصّة، ویحبس نفسه علی کلمة الذکر بحسب مقدوره، ویسعی فـى تحصیل القدرة علی ذلک بالتمرین ما أمکنه، ثمّ یذکر بلسانه خفیّاً حتّی یسقط حرکة لسانه وتکون الکلمة جاریة علی اللسان من غیر تحریک، ثمّ لایزال یواظب علیه حتّی یسقط الأثر عن اللسان وتبقی حقیقة معناه لازماً للقلب، حاضراً معه، غالباً علیه، قد فرغ القلب عن کلّ ما سواه، إلاّ عن شیخه، فإنّه ینبغى عند بعضهم أن یکون صورته مرتسمة فـى خیاله مادام مشتغلاً بذکر الله، ثمّ عند ذلک یلزمه أن یراقب قلبه حتّی لاتأتیه الوساوس والخواطر الّتـى تتعلّق بالدّنیا، فإن جاءته الوساوس من هذه الکلمة وأنّها ما هى، وما معنى قولنا: الله، ولأىّ معنی کان إلهاً ومعبوداً ؟ یعتریه عند ذلک خواطر تفتح علیه باب الفکر.

قالوا: وربّما یرد علیه من وساوس الشیطان ما هو کفر وبدعة، ولایضّره ذلک إذا کان کارهاً له، ومتشمّراً لإماطته عن القلب فإنّه إن علم قطعاً أنّه من الشیطان استعاذ بالله منه، وإن شکّ فیه عرضه علی شیخه، وکذا کلّ ما یجرى علی‏ قلبه ینبغى أن یُظهر ذلک لشیخه ویستره عن غیره، فینظر شیخه فـى حاله، ویتأمّل فـى ذکائه وکیاسته، ویأمره بما ینبغى له، فإن علم منه أنّه یتنبّه من نفسه لحقیقة الحقّ یحمله علی الفکر، ویأمره بملازمته حتّی یقذف فـى قلبه من النّور ما ینکشف له حقیقته، وإلاّ یردّه إلى الاعتقاد الصحیح القاطع بما یحتمله قلبه من ذکر دلیل قریب من فهمه.

قالوا: وفـى الطریق مهالک، ومواقع أخطار، فکم من مرید اشتغل بالریاضة فغلب علیه خیال فاسد فلم یقو علی کشفه فانقطع علیه طریقه واشتغل بالبطالة، وسلک طریق الإباحة، وذلک هو الهلاک العظیم، فإن سلم منها کان من ملوک الدین، وإن أخطأ کان من الهالکین، هذا ملخّص ما وضعه هؤلاء القوم ووصفوه.

ولایخفی‏ أنّ ما عدّوه من الشرائط، منه ما هو داخل فیما عددناه منها، وهو ممّا جاء به الشرع المقدّس، ولکنّه مختصّ بمن کان أهله، فإنّ الله سبحانه جعلنا أزواجاً وجَعَل لکلّ منَّا شِرْعَةً ومِنْهَاجا،ً ولیس لعامّة الناس أن یسلکوا مسلک الحکماء الألبّاء، أو ینهجوا منهج الربّانیّین من العلماء.

ومنه ما هو إبداء شریعة، وإحداث بدعة شنیعة، مع اشتماله باعترافهم علی المهالک والمفاسد الّتـى لاینجو منها من ألف ألف واحدٌ، ولو کان طریق إلى الحقّ أهدی ممّا أرسل به نبیّناصلّی الله علیه وآله لجاء به دونه، لانّ شرعه خیر الشرائع، کما أنّه خیر الأنبیاء.

وقد ورد فـى التنزیل: (وَ أَنَّ هذَا صِرَاطِى مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ ولاَتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ)[345].

فلا محالة فیما جاء به کفایة للاهتداء، ولیس فیما جاء به للعامّة شى‏ء ممّا تکلّفوه، بل إنّما ورد النصوص علی‏ خلاف ما وضعوه.

أمّا رفضهم المال والجاه بالمرّة، فقد ورد الحثّ الأکید علی طلب الحلال وإحراز قدر قوت السنة من المال[346]، وأنّ من ألقی کَلَّه علی الناس فهو ملعون[347]، ومن أذلّ نفسه فهو ملوم مطعون[348]، وإنّما المذموم حبّ المال والجاه، لا إحرازهما بقدر الضرورة من دون حبّ، کما یأتـى بیانه.

وأمّا ترکهم التعصّب، فقد ورد: <إنّ أفضل القربات الحبّ فـى الله والبغض فـى الله، وإنّ الدین إنّما هو الحبّ والبغض>، وما فـى معناهما، کما مرّ.

وأمّا البیتوتة فـى بیت وحدة، فقد ورد: <إنّ الشیطان أجرأ ما یکون علی الإنسان>[349] و<أشدّ ما یهمّ به إذا کان وحده>[350].

وأمّا الاقتصار فـى الأوراد علی‏ کلمة واحدة، فقد ورد فـى فضل تلاوة القرآن والدعاء ما ورد، وأنّ مخّ العبادة الدعاء[351] وطلب الحاجة إلى الله. هذا مع ما ورد فـى فضل الجمعة والجماعات، وبرکة التزاور والاجتماعات. وفـى الحدیث المتّفق علیه بین الخاصّة والعامّة: <لا رهبانیّة فـى الإسلام>[352]، و<إنّ من رهبانیّة أمّتـى الصیام>[353].

وفـى حدیث آخر: <إنّ رهبانیّة أمّتـى الجلوس فـى المساجد>[354]، إلى غیر ذلک ممّا یباین طریقة هؤلاء، ویأتى ذکر بعضه فـى فضل الزهد، إن شاء الله.

وأمّا رسم صورة شیخه فـى خیاله، فمن عجیب ما ارتکبوه، وهل هو إلاّ التشبّه بعبدة الأصنام، نعوذ بالله من أمثال هذه الأوهام، فهؤلاء المتکلّفون المبتدعون جمعوا بین الجهل وسوء الأدب مع الله ورسوله.

أمّا الجهل، فلکونهم ما عرفوا وجوه الحکمة فیما کلّف الله به عباده من الأوامر والنواهى علی‏ حسب ما یلیق بهم، وبما هو أوفق لأفهامهم، وأمزجتهم.

وأمّا سوء أدبهم، فمعارضتهم له سبحانه ولرسوله بما وضعوه من عند أنفسهم ممّا زعموه طریقاً إلى معرفة الله، وهم الّذین رووا عن النبـىّصلّی الله علیه وآلهأنّه قال: <من أحدث فـى دیننا ما لیس فیه فهو ردّ>[355].

وفـى حدیث آخر: <من غشّ أمّتـى فعلیه لعنة الله، والملائکة، والناس أجمعین، قیل: یا رسول الله، وما غشّ أمّتک؟ قال: أن یبتدع بدعة یحمل الناس علیها>[356].

 وفـى آخر: <إنّ لله ملکاً ینادى کلّ یوم: مَن خالف سنّة رسول اللهصلّی الله علیه وآلهلم تنله شفاعته>[357].

وهم الّذین قالوا: مثال الجانـىّ علی الدّین بإبداع ما یخالف السنّة بالنسبة إلى من یذنب ذنباً، مثال مَن عصی الملِک فـى قلب دولته بالنسبة إلى من خالف أمره فـى خدمة معیّنة، وذلک قد یغفر، فأمّا قلب الدولة فلا[358].

ثمّ ما یقولونه لایتمّ إلاّ برفع الخواطر، وهذا شى‏ء لیس فـى وسع عامّة البشر، ولاسیّما العوامّ منهم.

قیل لمولانا الصّادق علیه السلام: إنّ لـى أهل بیت قدریّة یقولون: نستطیع أن نعمل کذا وکذا، ونستطیع أن لانعمل، فقال‏ علیه السلام: <قل له: هل تستطیع أن لاتذکر ما تکره، وأن لاتنسی‏ ما تحبّ؟ فإن قال: لا، فقد ترک قوله، وإن قال: نعم، فلا تکلّمه أبداً فقد ادّعی الربوبیّة>[359].

 ولایتمّ أیضاً إلاّ بمتابعة شیخ لایخالفه فـى شى‏ء ممّا یأتى ویذر، کما قالوه، والشیخ جائز الخطا باعترافهم، فإنّهم لایشترطون العصمة فیه، وعلی هذا، فیجوز أن یکلّف المرید بما فیه هلاکه فـى دینه أو دنیاه، کما اعترفوا به أیضاً، ونحن قد رأینا ذلک، فمنهم من مات من ریاضته، ومنهم من فسد دینُه.

ولهذا قال مولانا الصّادق علیه السلام: <إیّاک أن تنصبَ رجلاً دون الحجّة، فتُصدّقه فـى کلّ ما قال>[360].

وهذا أحد معانـى صدر هذه الآیة الکریمة الّتـى نحن بصدد بیانها، وهو قوله سبحانه: (وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا)[361] فإنّ متابعة مثل هذا الشیخ المبتدِع الّذى لایقول عن الله، وجاز علیه الخطأ، عبادة للطاغوت، کما مرّ بیانه فـى مقدّمة الکتاب.

 علی أنّا نری‏ أکثر مشایخهم الّذین سلکوا هذه الطریقة الشنعاء، وحملوا الناس علیها، کانوا فـى حیرة وعمیً من معرفة الإمام، مع أنّ بناء معرفة أحکام الدّین علی معرفته.

وقد قال النبـىّصلّی الله علیه وآله فـى الحدیث المتّفق علیه بین العامّة والخاصّة: <من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة>[362].

 (وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لایَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ)[363].

 

  • 35- بشارة (فی المحبّة والمعرفة)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ محبّة الله الحقیقیّة لایتأتّی لعبد من عباده إلاّ بعد معرفته إیّاه، ولایحصل معرفة الله إلاّ بعد تحصیل طائفة من العلم المکنون المضنون الّذى وصفناه، ولایحصل ذلک إلاّ بالشرائط الّتـى أسلفناها، ولیس لعامّة النّاس من محبّة الله إلاّ ما یناسب إیمانهم بالله، فإنّهم عن المعرفة والمعارفة لمعزولون، وللمجالسة قوم آخرون، جلّ جناب الحقّ أن یکون شریعة لکلّ وارد، أو یطلع إلیه إلاّ واحد بعد واحد، ولذا نری‏ بعض المتقشّفة الّذى یسمّونهم الشعراء زهّادا، ینکرون المحبّة بین الله وبین العباد، والعلماء یأوّلونها لهم من جهة الله برضاه عن عبده، ومن جهة العبد بطاعته إیّاه والانقیاد، لعدم فهمهم إیّاها، فضلاً عن تحققّهم بها، مع أنّه لیس کلّ من همّ سلک، ولا کلّ من سلک وصل، ولا کلّ من وصل مکن، ولا کلّ من غاد نحو قصد یناله، ولا کلّ من زار الحمی‏ سمع النداء، ثمّ من سمع بخسیس لیس کمن فاز بنفیس، أین رؤیة القهرمان من مجالسة السلطان، أین سماع الألفاظ من ملاحظة الألحاظ، هیهات (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِـى یُحْبِبْکُمُ اللّهُ)[364].

ثمّ استمع إلى آخرین وهم طائفة من الصوفیّة، وفیهم العوام ومن لایصلح للمخاطبة والکلام، یدّعون الدعاوى الطویلة العریضة فـى العشق مع الله تعالى‏ والوصال، وارتفاع الحجاب، والمشاهدة بالرؤیة، والمشافهة بالخطاب، فیقولون: قیل لنا کذا، وقلنا کذا، حتّی ترک جماعة من أهل الصنائع صنائعهم وأظهروا مثل هذه الدعاوى، فإنّ مثل هذا الکلام یستلذّه الطباع، إذ فیه البطالة عن الأعمال مع تزکیة النفس بدرک المقامات والأحوال، فلا تعجز الأغبیاء عن دعوی ذلک لأنفسهم بمجرّد القول، ولا عن تلقّف کلمات مخبطة مزخرفة ذات هول، ومهما أنکر ذلک علیهم لم یعجزوا أن یقولوا هذا إنکار مصدره العلم والجدل، والعلم حجاب والجدل عمل النفس.

وهذا الحدیث لایلوح إلاّ من الباطن بمکاشفة نور الحق، فهذا ممّا استطار فـى بعض البلاد شرره، وعظم ضرره، ولَیتَهُم قنعوا بمجرّد الدعوی ولم یأتوا بالبدع الشنعاء من رفعهم الأصوات بکلمة التوحید، وإظهارهم المواجید، والتغنّى بالأشعار فـى أثناء الأذکار، والتواجد بالسماع، واستمالة الأبصار والأسماع، والإتیان بالشهیق والنهیق، والرقص والتصفیق، والهبوط والسقوط، فیصرع أحدهم فـى رقته ورقصه مفتوناً، ویرمى بنفسه بین القوم مجنوناً، یصفع هذا بیمینه[365]، ویلطم هذا بشماله، ویکسر أنف هذا بکتفه، ویدقّ ضلع هذا بجملة جسده، ویبصق علی وجه هذا فیتبرّک بریقه، ویعانق الغلام بروائه وبریقه، وربّما یدّعى أحدهم من الإخبار بالغیب والکرامات ما لایدّعیه نبـىٌّ مقرّب، مع جهله بما یجب علیه من أحکام الشرع والأدب، یزدحم علیه الجمع ویلقون إلیه السمع وربما یخرّون له سجوداً کأنّهم اتّخذوه معبوداً یقبّلون یدیه ویتهافتون علی قدمیه. (لِیَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاءَ مَا یَزِرُونَ)[366].

 

  • 36- بشارة (فی الزهد)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ الزهد فـى الدنیا المرغّب فیه فـى الشرع المطهّر هو أن لایفرح بما یؤتی من فضولها ممّا لایحتاج إلیه فـى الحال ولایأسف علی‏ ما فاته منه، ویجتنب ما یشغله عن الله إلاّ ما کان مضطرّاً إلیه، ولایضرّه وجود المال والجاه ولا عدمهما إذا لم یشتغل قلبه بشى‏ء منهما وجوداً وعدماً.

قال أمیرالمؤمنین علیه السلام: <الزهد کلّه بین کلمتین من القرآن، قال الله سبحانه: (لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلٰی‏ مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ)[367]، ومن لم یأس علی الماضى ولم یفرح بالآتـى فقد أخذ الزهد بطرفیه>[368].

وقال الصّادق علیه السلام: <لیس الزهد فـى الدنیا بإضاعة المال، ولا تحریم الحلال، بل الزهد فـى الدنیا أن لاتکون بما فـى یدک أوثق منک بما عند الله عزّ وجلّ>[369].

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: بل الزهد أن لایمسک إلاّ حاجة یومه، فإن ملک الزاید فعلیه أن یخرجه من یده فورا،ً فإن کان کسوباً ترک الکسب بعد حصول ذلک، فإن جاوز ذلک إلى ما یکفیه أکثر من سنة بطل زهده، وإن کانت له ضیعة ولم یکن له قوّة یقین فـى التوکّل فأمسک منها مقدار ما یکفـى رمقه لسنة فلا یخرج بهذا القدر من الزهد بشرط أن یتصدّق بکلّ ما یفضل من کفایة نفقته ویکون من ضعفاء الزهّاد، فإن شرط التوکّل فـى الزهد فلایکون هذا من الزهّاد.

ثمّ یشترطون فیه أن یقتصر علی أدنى قدر الضرورة فـى المطعم، والمشرب، والملبس، والمنکح، والأثاث، والجاه، ولایقصد التلذّذ بشى‏ء من ذلک، ولا الاسترواح بنسیم الأسحار، وصوت الطیور، إلى غیر ذلک.

وهؤلاء کأنّهم لم یسمعوا قرآناً ولا حدیثاً، ویستعجلون بموت الناس حثیثاً، قال الله عزّ وجلّ‏: (وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوَاماً)[370].

وقال: (وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلٰی‏ عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ)[371].

وقال جلّ وعلا: (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِـى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِـى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ)[372].

 وقال تعالى وتقدّس: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ، وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَیِّباً وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذِى أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ)[373].

وعن الصادق علیه السلام: <إنّ النبـىّصلّی الله علیه وآلهقال: إنّ أصنافاً من أمّتـى لایستجاب لهم دعاؤهم، و عدّ منهم: رجلاً رزقه الله مالاً کثیراً فأنفقه، ثمّ أقبل یدعو: یا ربّ ارزقنـى، فیقول الله عزّ وجلّ: ألم أرزقک رزقاً واسعاً فهلاّ اقتصدت فیه کما أمرتک، فلِمَ تسرف وقد نهیتک عن الإسراف؟ قال: ثمّ علّم الله نبیّه کیف یُنفق، وذلک أنّه کانت عندهصلّی الله علیه وآله أوقیة من الذهب، فکره أن تبیت عنده فتصدّق بها فأصبح ولیس عنده ما یعطیه، فلامَهُ السائل واغتمّ هو حیث لم یکن عنده ما یعطیه وکانصلّی الله علیه وآلهرحیماً رفیقاً فأدّب الله عزّ وجلّ نبیّه بأمره فقال: (وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی‏ عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً)[374]، یقول إنّ الناس قد یسألونک ولایعذرونک فإذا أعطیت جمیع ما عندک من المال کنت قد حُسرت من المال[375].

وتمام هذا الحدیث یطلب من الکافـى فـى باب دخول الصوفیّة علی‏ أبـى ‏عبد اللهعلیه السلاممن کتاب المعیشة، فإنّه وافٍ فـى معناه، ولکنّ المتقشّفین یتبعون أهواءهم بغیر حقّ (أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثَاقُ الْکِتَابِ أَنْ لاَیَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ)[376].

**

  • 37- بشارة (فی التوکل)[377]

وکذلک من استمع الى قوم یقولون: إنّ معنى التوکّل المأمور به فـى الشرع الأقدس هو اعتماد القلب علی الله تعالى‏ فـى الأمور کلّها، وانقطاعه عمّا سواه، ولاینافیه تحصیل الأسباب إذا لم یکن یسکن إلیها، وکان سکونه إلى الله تعالى‏ دونها، مجوّزاً أن یؤتیه الله مطلوبه من حیث لایحتسب، دون هذه الأسباب الّتـى حصلها، وأن یقطع الله هذه الأسباب عن مسبّباتها، سواء کانت لجلب نفع متوقّع، أو لدفع ضرر منتظر، أو لإزالة آفة واقعة.

وسواء کانت مقطوعاً بها، کمدّ الید إلى الطعام لیصل إلى فیه، أو الشرب لدفع العطش، أو مظنونة، کحمل الزاد للسفر، وأخذ السلاح للعدوّ، واتّخاذ البضاعة للتجارة، والادّخار لتجدّد الاضطرار، والتداوى لإزالة المرض، والتحرّز عن النوم فـى مکمن السباع، وممرّ السیل، وتحت الحائط المائل، وغلق الباب، وعقل البعیر، ونحو ذلک.

أمّا الموهومة کالرُّقْیة، والطِّیرة، والاستقصاء فـى دقائق التدبیر فیبطل بها التوکّل، لأنّ أمثال ذلک لیست بأسباب عند العقلاء الألبّاء، ولیست ممّا أمر الله بها، بل ورد النهى عنها علی أنّ المأمور به الإجمال فـى الطلب، وعدم الاستقصاء، وترک الاستبطاء.

وإنّما لایبطل التوکّل بالأسباب المقطوعة والمظنونة، مع أنّ الله تعالى‏ قادر علی إعطاء المطلوب بدون ذلک، لأنّ الله سبحانه أبی أن یجرى الأشیاء إلاّ بالأسباب، کما قاله الصادق علیه السلام: <وأحبّ الله لعباده أن یطلبوا منه مقاصدهم بالأسباب الّتـى سبّبها لذلک، وأمرهم بذلک، قال الله تعالى‏: (خُذُوا حِذْرَکُمْ)[378]، وقال فـى کیفیّة صلاة الخوف: (وَلْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ)[379]، وقال: (وَأَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَیْلِ)[380]، وقال لموسی: (فَأَسْرِ بِعِبَادِى لَیْلاً)[381]، والتحصّن باللیل اختفاء عن أعین الأعداء، ونوع تسبّب، واختفی نبیّناصلّی الله علیه وآلهفـى الغار عن أعین الأعداء دفعاً للضّرر[382].

وقالصلّی الله علیه وآلهللأعرابـىّ لمّا أهملَ البعیر وقال: توکّلت علی الله: <اعقلها وتوکّل>[383]. إلى غیر ذلک.

روى أنّ زاهداً من الزهّاد فارق الأمصار، وأقام فـى سفح جبل، وقال: لا أسأل أحداً شیئاً حتّی یأتینـى ربّـى برزقى، فقعد سبعاً، فکاد یموت ولم یأته رزق، فقال: یا ربّ إن أحییتنـى فأتنـى برزقى الّذى قسمت لـى وإلاّ فاقبضنـى إلیک، فأوحی الله إلیه: وعزّتـى وجلالـى لا أرزقک حتّی تدخل الأمصار وتقعد بین الناس، فدخل المصر وأقام، فجاءه هذا بطعام، وهذا بشراب، فأکل وشرب، وأوجس فـى نفسه ذلک، فأوحی الله إلیه: أردتَ أن تذهب حکمتـى بزهدک فـى الدنیا؟ أما علمت أنّى إن أرزق عبدى بأیدى عبادى أحبّ إلـىَّ من أن أرزقه بید قدرتـى[384].

وفـى الإسرائیلیّات: إنّ موسیعلیه السلام اعتلّ بعلّة، فدخل علیه بنو إسرائیل، فعرفوا علّته، فقالوا له: لو تداویت بکذا لبرأتَ[385]، فقال: لا أتداوی حتّی یعافینـى الله من غیر دواء، فطالت علّته، فأوحی الله إلیه: وعزّتى وجلالـى لا أبرأنّک حتّی تتداوی بما ذکروه لک، فقال لهم: داوونـى بما ذکرتم، فداووه فبرأ، فأوجس فـى نفسه من ذلک، فأوحی الله إلیه: أردت أن تبطل حکمتـى بتوکّلک علىّ! فمن أودعَ العقاقیر منافع الأشیاء غیرى؟[386].

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون:[387] بل حقّ التوکّل أن یکتفی بالأسباب الخفیّة عن الأسباب الجلیّة، کأن یسافر فـى البوادى الّتـى لایطرقها الناس بغیر زاد، بعد أن راضَ نفسه علی الجوع الاسبوع فما یقاربه بحیث یصبر عنه من غیر ضیق قلب وتشوّش خاطر وتعذّر فـى ذکر الله، وأن یکون بحیث یقوی علی التقوّى بالحشیش وما یتّفق له، وأن یوطّن نفسه علی أنّه إن مات جوعاً کان خیراً له فـى الآخرة، أو یقعد فـى بیته، أو فـى مسجد ویتفرّغ بترک الکسب لفکر أو ذکر وإخلاص، واستغراق وقت بالعبادة بحیث لایستشرف نفسه إلى الناس فـى انتظار من یدخل فیحمل إلیه شیئاً، بل یکون قوىّ القلب فـى الصبر والاتّکال علی الله، وهذا خطأ، لأنّ من جاهد نفسه وسوّاها بحیث یصبر علی الجوع الاُسبوع، ویمکنه التقوّت بالحشیش صارت الأسباب له جلیّة، فإنّ عدم الحاجة أحد الغناءین، ثمّ إن کان اعتماده حینئذ علی صبره، وتمکّنه من التقوّت بالحشیش، فأین التوکّل؟ وإن کان إنّما یثق بالله وحده فلیقم فـى بلده مع الأسباب الجلیّة، ولیثق بالله دون الأسباب، کما أمر الله به الزاهد الّذى مرّت قصّته.

وأمّا توطین نفسه باختیاره علی الموت جوعاً فممنوع شرعاً، قال الله عزّ وجلّ: (وَلاَ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ)[388].

وأمّا القاعد فـى بیته من غیر کسب، فهو أیضاً قد ترک اتّباع أمر الله تعالى بالطلب، ویأتی أنّ من یقوته أشدّ عبادة منه، وربّما یکون مثله کلّاً علی الناس، فإنّ حاله ینادى بالبؤس والبأس، بل هو ضرب علی بواطن الناس إلاّ إذا خرج من بین الناس فیرجع إلى الأوّل من تغریره بالنّفس وتعرّضه للهلاک، ولیت شعرى أىّ مدخل فـى خفاء الأسباب وجلائها فـى التوکّل، بعد ما تقرّر أنّ معناه الثقة بالله وحده لا بالأسباب، فسواء وجود الأسباب وفقدها، جلاؤها وخفاؤها.

نعم، یتفاوت درجات الناس فیه بحسب تفاوت مراتبهم فـى قوّة الیقین وضعفه، وفـى قصر الأمل وطوله، وفـى مقدار الادّخار بحسب الأمل، وللمنفرد والمعیل، فمنهم من هو من المقرّبین، ومنهم من هو من أصحاب الیمین، ومنهم من لا توکّل له أصلاً وذلک بحسب عدم الوثوق بالأسباب أصلاً، وقلّته وکثرته، ومن کمل إیمانه سقط وثوقه بالأسباب بالکلّیّة، فیرزقه الله من حیث لایحتسب، کسب أم لم یکتسب، إلاّ أنّه لایترک الکسب بل یتبع أمر الله فیه، ولیس وثوقه إلاّ بالله وحده دون کسبه.

قال الصادق علیه السلام: <أبى الله عزّ وجلّّ أن یجعل أرزاق المؤمنین إلاّ من حیث لایحتسبون>[389].

وإنّما خصّه بالمؤمنین لأنّ کمال الإیمان یقتضى أن لایثق صاحبه بالأسباب، وأن یتوکّل علی الله عزّ وجلّ وحده، وکمال الإیمان إنّما یکون لصاحب العلم المکنون من الأنبیاء والأولیاء، (ذلِکَ فَضلُ اللهِ یُؤتِیهِ مَن یَشاءُ)[390]، (وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَىءٍ قَدْراً)[391]، (وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ)[392].

 

  • 38- بشارة (فی طلب الرزق)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: کما أنّ الصّلاة والصّیام والحجّ عبادات کلّف الله بها عباده ویتقرّبون بها إلیه، کذلک طلبُ الرّزق الحلال بزراعة أو تجارة أو صناعة، عبادةٌ کلّف الله بها عباده لیتقرّبوا بها إلیه.

فعن الباقرعلیه السلامقال: <قال رسول اللهصلّی الله علیه وآله: العبادة سبعون جزءاً أفضلها طلب الحلال>[393].

وقال علیه السلام: <من طلب الرّزق فـى الدّنیا استعفافاً عن النّاس[394]، وسعیاً[395] علی أهله، وتعطّفاً علی جاره لقى الله عزّ وجلّ یوم القیامة ووجهه مثل القمر لیلة البدر>[396].

وعن الصادقعلیه السلام <إنّ أمیرالمؤمنینعلیه السلامقال: أوحی الله عزّ وجلّ إلى داودعلیه السلام أنّک نعم العبد لولا أنّک تأکل من بیت المال ولاتعملنّ[397] بیدک شیئاً، قال: فبکی داود أربعین صباحاً، فأوحی الله عزّ وجلّ إلى الحدید أن لِنْ لعبدى داود، فألان الله له الحدید، وکان یعمل کلّ یوم درعاً فیبیعها بألف درهم، فعمل ثلاثمائة وستّین درعاً فباعها بثلاثمائة وستّین ألفاً واستغنى عن بیت المال[398].

وعنهعلیه السلام <اشتری رسول اللهصلّی الله علیه وآلهعیراً أتت من الشام فاستفضل فیها ما قضی دینه، وقسّم فـى قرابته، یقول الله عزّ وجلّ: (رِجَالٌ لاتُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللهِ)[399]، یقول القصّاص[400]: إنّ القوم لم یکونوا یتّجرون، کذبوا ولکنّهم لم یکونوا یَدَعون الصلاة فـى میقاتها وهو أفضل ممّن حضر الصلاة ولم یتّجر>[401].

عنهعلیه السلام قال کان أمیر المؤمنینعلیه السلام یضرب بالمَرّ[402] ویستخرج الأرضین[403].

وعن أبـى حمزة قال: رأیت أبا الحسنعلیه السلامیعمل فـى أرض له قد استنقعت قدماه فـى العرق، فقلت: جعلت فداک، أین الرّجال؟ فقال: <قد عمل بالبیل[404] من هو خیر منّى فـى أرضه ومن أبـى>، فقلت: ومن هو؟ فقال: <رسول اللهصلّی الله علیه وآله، وأمیرالمؤمنینعلیه السلاموآبائى: کلّهم کانوا قد عملوا بأیدیهم، وهو من عمل النبیّین والمرسلین والأوصیاء والصالحین>[405].

وقال الصادق علیه السلام: <إنّـى لأعمل فـى بعض ضیاعى حتّی أعرق وإنّ لـى من یکفینـى، لیعلم الله عزّ وجلّ أنّى أطلب الرّزق الحلال>[406].

فلو کان ترک الکسب خیراً لکان الأنبیاء والأولیاء أولى به.

وقال عمر بن یزید للصادق علیه السلام: [رجل قال:] لأقعدنّ فـى بیتـى، ولأُصلّینّ، ولأصومنّ، ولأعبدنّ ربّـى، فأمّا رزقى فسیأتینـى، فقال علیه السلام: <هذا أحد الثلاثة الّذین لایستجاب لهم>[407].

 وقال له آخر: اُدعُ الله عزّوجلّ أن یرزقنـى فـى دعة، فقال: <لا أدعو لک، اُطلب کما أمرک الله عزّ وجلّ>[408].

وقال له آخر: والله إنّا لنطلب الدّنیا ونحبّ أن نؤتاها، فقال: <تحبّ أن تصنع بها ماذا>؟ قال: أعود بها علی‏ نفسى وعیالـى، وأصِل بها، وأصدّق بها وأحجّ وأعتمر، فقال‏ علیه السلام: <لیس هذا طلب الدّنیا، هذا طلب الآخرة>[409].

وسألعلیه السلام عن رجل؟ فقیل له: أصابته الحاجة، قال: <فما یصنع الیوم>؟ قیل: فـى البیت یعبد ربّه: فقال: <من أین قوته>؟ قیل: من عند بعض إخوانه، فقال علیه السلام: <والله، الّذى یقوته أشدّ عبادة منه>[410].

وقال علیه السلام: <لیس منّا من ترک دنیاه لآخرته، ولا آخرته لدنیاه>[411].

والأخبار فـى هذا المعنى أکثر من أن تحصی‏.

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: بل ترک التکسّب لغیر البطّال أفضل، لأنّ الاشتغال بالله أهمّ من الکسب، ومن کان مشتغلاً بالله، ملازماً لمسجد، أو بیت وهو مواظب علی العلم والعبادة فالنّاس لایلومونه فـى ترک الکسب، ولایکلّفونه ذلک، بل اشتغاله بالله یقرّر حبّه فـى قلوب النّاس حتّی یحملوا إلیه فوق کفایته، وإنّما علیه أن لایغلق الباب، ولایهرب إلى جبل من بین النّاس، وما نری إلى الآن عالماً أو عابداً استغرق الأوقات بالله وهو فـى الأمصار فمات جوعاً قطّ، بل لو أراد أن یطعم جماعة من النّاس بقوله لقدر علیه، فإنّ من کان لله کان الله له.

هذا کلامهم، وفساده ظاهر ولاسیّما بعد ما مرّ بیانه من الأمر بالکسب حتّی للأنبیاء والأولیاء، وأنّه مطلوب لله ومحبوب عند الله، مع أنّ مثل هذا الرّجل المعروف بالفقر قد تعرض للذلّ، فإنّه إن لم یسأل النّاس بلسانه فقد سألهم بحاله، مع أنّه ترک أفضل العبادة رأساً، وربّما یصیر علی النّاس کلّاً وبأساً.

وفـى أدعیة السجّاد علیه السلام: <لا تَکِلْنِـى إلى خَلْقِکَ بَلْ تَفَرَّدْ بِحٰاجَتِـى وَ تَوَلَّ کِفٰایَتِـى إنَّکَ إنْ وَکَلْتَنِـى إلى خَلْقِکَ تَجَهَّمُونِـى وإنْ ألْجَأتَنِـى إلى قَرٰابَتِـى حَرَمُونِـى وإنْ أعْطوا أعْطوا قَلِیْلاً نَکَداً ومَنُّوا عَلَىَّ طَوِیْلاً وذَمُّوا کَثِیْرا>[412].

وعن الصادق علیه السلام: <إن استطعت أن لاتکون کلاًّ فافعل>[413].

وقال: قال رسول اللَّهصلّی الله علیه وآله: <ملعون من ألقی کلّه علی الناس>[414].

وقال أمیر المؤمنین علیه السلام:

لَنقْلُ الصَّخْرِ مِنْ قُلَلِ الْجِبٰالِ
یَقُولُ النّٰاسُ لِى: فِـى الْکَسْبِ عٰارٌ

                    

أعَزُّ عَلَىَّ مِنْ مِنَنِ الرِّجٰالِ
فَقُلْتُ: الْعٰارُ فِـى ذُلِّ السُّؤٰالِ[415]

فإن زعم هؤلاء أنّ هذا الرجل اشتغال جوارحه بالنوافل أفضل من اشتغالها بالکسب فقد أخطأوا، وإن زعموا أنّه فـى النوافل یشتغل بالله بقلبه دون الکسب ففساده ظاهر، فإنّ له فـى الکسب أیضاً أن یشتغل بالله بقلبه، کما قال الله تعالى‏: (رِجَالٌ لاتُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللهِ)[416].

وإن کان شغله طلب العلم، فإن کان هو العلم الدّینـىّ الظاهر، أعنـى معرفة المسائل الدینیّة الضروریّة فـى الاعتقاد والعمل، فإنّه لاینافـى الکسب، بل یجتمع معه، وکذلک إن کان هو العلم الدینـىّ الباطن، أعنـى العلم المکنون، فإنّه أیضاً یجتمع مع الکسب بقدر الضرورة غالباً، فإن کان ممّن لایمکنه الجمع فهو معذور فـى ترک الکسب وأنّه من یأتیه رزقه من حیث لایحتسب، وفـى مثله ورد: <من کان لله کان الله له>[417].

وإن کان هو العلم الدنیوى، فإن لم یکن علی هیئة علم الدّین فهو نوع کسب، إمّا محمود وإمّا مذموم، وإن کان علی هیئة علم الدّین، فتعساً لطالبه، فالبطالة خیر منه فضلاً عن کسب الحلال، لأنّه نوع خدعة ومکر لتحصیل الجاه والمال، وذاک الّذى یحبّه الناس ویحملون إلیه لجهلهم به، اولئک لم یتّخذوا إلى ما ینفعهم فـى الآخرة سبیلاً، (اشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللهِ ثَمَناً قَلِیْلاً)[418].

 

  • 39- بشارة (فی نیّات الناس للعبادة)[419]

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ النّاس فـى نیّاتهم للعبادات علی ثلاثة أقسام: أدناهم مَن یکون عمله وامتثاله لأمر الله إجابة لباعث الخوف، لأنّه یتّقى النار؛ ثمّ مَن یعمل ویمتثل إجابة لباعث الرجاء، لأنّه یرغب فـى الجنّة؛ ثمّ مَن یقصد طاعة الله، وتعظیمه لذاته ولجلاله، ولکونه أهلاً للعبادة لا لأمر سواه.

کما قال أمیر المؤمنین علیه السلام: <إلهٰـى مٰا عَبدْتُکَ خَوْفاً مِنْ نٰارِکَ، ولا طَمَعاً فِـى جَنَّتِکَ، لٰکِنْ وَجَدْتُکَ أهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُکَ>[420].

وکلّ من القصدین الأوّلین وإن کان نازلاً بالإضافة إلى الثالث، فهو من جملة النیّات الصحیحة، لأنّه میل إلى الموعود فـى الآخرة، وإن کان من جنس المألوف فـى الدّنیا، وذلک لأنّ من لم یعرف الله سوی کونه إلهاً صانعاً للعالم، قادراً، قاهراً، عالماً، وأنّ له جنّة ینعم بها المطیعین، وناراً یعذّب بها العاصین، فعَبَده لیفوز بجنّته، أو یکون له نجاة من ناره، أدخله الله بعبادته وطاعته الجنّة، وأنجاه من النّار لامحالة، کما أخبر عنه فـى غیر موضع من کتابه، <فإنّما لکلّ امرى‏ء ما نوی>، کما ورد فـى الحدیث النبوىّ المشهور[421].

وأیضاً، فإنّ الله سبحانه قد رغّب ورهّب، ووعد وأوعد، وقال: (وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وطَمَعاً)[422]، وقال: (وَ یَدْعُونَنَا رَغَباً ورَهَباً)[423]، إلى غیر ذلک، فلو کان مثل هذه النیّات مفسداً للعبادات لکان الترغیب والترهیب، والوعد والوعید عبثاً، بل مخلاًّ بالمقصود.

وأیضاً، فإنّ أکثر الخلائق لایعرفون الله بجماله وجلاله، وأهلیّته للطّاعة والعبودیّة لذاته، ولایتأتّی منهم العبادة إلاّ من خوف النار، وللطّمع فـى الجنّة، إذ لایعرفون منه إلاّ المرجوّ والمخوف، فغایتهم أن یتذکّروا النّار ویحذّروا أنفسهم عقابها، ویتذکّروا الجنّة ویرغّبوا أنفسهم ثوابها، فلو کلّفوا بغیر ذلک لکان تکلیفاً بما لایطاق.

وأیضاً، فقد روى فـى الکافـى بإسناده عن الصّادقعلیه السلام أنّه قال: <العبّاد ثلاثة: قوم عبدوا الله عزّ وجلّ خوفاً، فتلک عبادة العبید؛ وقوم عبدوا الله تبارک وتعالى‏ طلب الثواب، فتلک عبادة الأُجراء؛ وقوم عبدوا الله عزّ وجلّ حبّاً لله، فتلک عبادة الأحرار، وهى أفضل العبادة>[424].

فإنّ قوله علیه السلام: <وهى أفضل العبادة> یعطى أنّ العبادة علی الوجهین الأوّلین لاتخلو من فضل فضلاً عن أن تکون صحیحة[425].

وأیضاً، فإنّ أولیاء الله قد یعملون بعض الأعمال للجنّة، وصرف النّار، إمّا لأنّ حبیبهم یحبّ ذلک، وإمّا لتعلیم النّاس إخلاص العمل للآخرة إذا کانوا أئمّة یقتدٰی بهم، وإمّا لغرض آخر؛ هذا أمیر المؤمنینعلیه السلام سیّد الأولیاء قد کتب کتاباً لبعض ما وقفه من أمواله، فصدّر کتابه بعد التسمیة بهذا:

<هذا ما أوصی به، وقضی به فـى ماله عبد الله علىّ، ابتغاء وجه الله لیولجنـى به الجنّة، ویصرفنـى به عن النّار، ویصرف النّار عنّى یوم تبیضّ وجوه وتسودّ وجوهٌ>[426].

فإذا لم تکن العبادة بهذه النیّة صحیحة لم یصحّ له أن یفعل ذلک، ویلقّن به غیره، ویظهره فـى کلامه.

ثمّ استمع إلى آخرین وهم أکثر الفقهاء والمتکلّمین، بل أکثر المنسوبین إلى العلم من العامّة والخاصّة یقولون ببطلان العبادة إذا قصد بفعلها تحصیل الثواب، أو الخلاص من العقاب، زعماً منهم أنّ هذا القصد مناف للإخلاص الّذى هو إرادة وجه الله سبحانه وحده، وأنّ من قصد ذلک فإنّما قصد جلب النفع إلى نفسه، ودفع الضرر عنها، لا وجه الله عزّ وجلّ.

ولایخفی‏ بطلان هذا القول بعد ما سمعت من الدلائل علی خلافه.

ثمّ لقائل أن یقول لهؤلاء: ما تریدون بالإخلاص؟ إن أردتم به أن یکون خالصاً للآخرة، لایکون مشوباً بشوائب الدّنیا، والحظوظ العاجلة للنّفس، کمدح الناس، والخلاص من النّفقة بعتق العبد، ونحو ذلک، فظاهرٌ أنّ إرادة الجنّة، أو الخلاص من النّار لاینافـى الإخلاص بهذا المعنى،‏ بل تؤکّده.

وقد ورد عن الصّادق علیه السلام: <إنّ العمل الخالص، الّذى لاترید أن یمدحک علیه أحد إلاّ الله>[427].

 وإن أردتم بالإخلاص أن لایراد بالعمل سوی جمال الله وجلاله من غیر شوب من حظوظ النّفس وإن کان حظّا اُخرویاً، فاشتراطه فـى صحّة العبادة متوقّف علی دلیل شرعىّ وأنّی لهم بذلک، بل الدلائل الشرعیّة دلّت علی خلافه، کما عرفت.

ثمّ لیت شعرى، کیف یمکن للعبد الضعیف المهین الذلیل الّذى لایملک لنفسه نفعاً ولا ضرّاً ولا موتاً ولا حیاة ولا نشوراً، أن یستغنـى عن جلب النّفع من مولاه لنفسه، أو دفع الضرر عنها؟ ومن أمعن النظر حقّ الإمعان، فلا یجد أکثر هؤلاء القائلین ببطلان العبادة بإحدی النیّتین، إلاّ ونیّاتهم الصحیحة فـى عباداتهم تُرجع إلى إحداهما وهم لایشعرون.

ویشبه أن یکون هؤلاء لم یعرفوا حقائق التکالیف ومراتب الناس فیها، ولا معنى إخلاص العمل، بل ولا معنى النیّة وحقیقتها، وأنّ النیّة لیست مجرّد قولهم عند الصّلاة أو الصوم أو التدریس: اُصلّـى وأصوم وأدرّس قربةً إلى الله تعالى،‏ ملاحظاً معانـى هذه الألفاظ بخواطرهم، ومتصوّرا لها بقلوبهم، هیهات إنّما هذه تحریک لسان وحدیث نفس.

وإنّما النیّة المعتبرة انبعاث النفس ومیلها وتوجّهها إلى ما فیه غرضها ومطلبها إمّا عاجلاً، وإمّا آجلاً، وهذا الانبعاث والمیل إذا لم یکن حاصلاً لها لایمکنها اختراعه واکتسابه بمجرّد النطق بتلک الألفاظ، وتصوّر تلک المعانـى، وما ذلک إلاّ کقول الشبعان: أشتهى الطعام وأمیل إلیه، قاصداً حصول المیل والاشتهاء، بل لا طریق إلى اکتساب صرف القلب إلى الشى‏ء، ومیله إلیه، وإقباله علیه إلاّ بتحصیل الأسباب الموجبة لذلک المیل والانبعاث، واجتناب الاُمور المنافیة لذلک المضادّة له، فإنّ النفس إنّما تنبعث إلى الفعل وتقصده وتمیل إلیه تحصیلاً للغرض الملائم لها بحسب ما یغلب علیها من الصفات، فإذا غلب علی قلب المدرّس مثلاً حبّ الشهرة، وإظهار الفضیلة، وإقبال الطلبة علیه، وانقیادهم إلیه، فلا یتمکّن من التدریس بنیّة التقرّب إلى الله سبحانه بنشر العلم، وإرشاد الجاهلین، بل لایکون تدریسه إلاّ لتحصیل تلک المقاصد الواهیة، والأغراض الفاسدة، وإن قال بلسانه: أُدرِّس قربةً إلى الله، وتصوّر ذلک بقلبه، وأثبته فـى ضمیره؛ ومادام لم یقلع تلک الصفات الذمیمة من قلبه لاعبرة بنیّته أصلاً.

وکذا إذا کان قلبه عند نیّة الصّلاة منهمکاً فـى اُمور الدنیا، والتهالک علیها، والانبعاث فـى طلبها، فلا یتیسّر له توجیهه بکلّیّته إلى الصلاة، وتحصیل المیل الصادق إلیها، والإقبال الحقیقىّ علیها، بل یکون دخوله فیها دخول متکلّف لها، متبرّم بها، ویکون قوله: اُصلّى قربة إلى الله، کقول الشبعان: أشتهى الطعام.

والحاصل أنّه لاتحصل النیّة الکاملة المعتدّ بها فـى العبادات من دون ذلک المیل والإقبال، وقمع ما یضادّه من الصوارف والأشغال، وهو لایتیسّر إلاّ إذا کان القلب مصروفاً عن الاُمور الدنیویّة، والنفس مطهّرة من الصفات الذمیمة الدنیّة، والنظر مقطوعاً عن الحظوظ العاجلة بالکلیّة، فإنّ العمل إنّما یصدر بحسب ما یغلب علی العامل من الصفات والأخلاق، أو بمقتضی حالته (قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلٰی‏ شٰاکِلَتِهِ)[428].

  • 40- بشارة (فی أنّ النجاة فی طریقة أهل البیت خاصّة)

وکذلک، من استمع إلى قوم یقولون: إنّ من لم یکن علی طریقة أهل البیت المطهَّرین من الرِّجس، المعصومین عن الخطأ- صلوات الله علیهم- ولم یهتدِ إلى متابعتهم وولایتهم فقد ضلَّ وغویٰ‏، وإن فاق فـى العلوم والمعارف سائر الوَریٰ، وصار إماماً به یُقتدیٰ، بل صرف عمره فـى تحصیل الحِکَم والحقائق، واستعمل فکره فـى الأسرار والدقائق، وتحَذْلق ، وتَفَلْسف، وتکایس، وتصوَّف، فإنّه لایجد العلم إلاّ من معدنه شرَّق أو غرَّب، ولا الحکمة إلاّ عند أهلها تهذّب نفسه أم لم یتهذّب، إلاّ (مَنْ تٰابَ وآمَنَ وعَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدٰی)[429]، یعنـى إلى معرفة الإمام، کما ورد عنهم:[430].

وهذا کما یحکٰی من طائفة من علماء الصوفیَّة، وأهل معرفتهم أنّهم رجعوا إلى الحقّ ودانوا به، ویشهد لذلک ما یلوح من کلماتهم، ویظهر من منظوماتهم، وإنّما کان ذلک لخلوص نیّاتهم وضمائرهم، وصفاء قلوبهم وسرائرهم، فأدرکتهم العنایة الربّانیّة رأفةً بهم ورحمةً، وما کان الله لیضیع إیمان أمثالهم إنّ الله بالناس لرؤف رحیم، علی أنّهم کانوا معذورین فـى عدم اهتدائهم إلى ذلک، لأنّ معرفة الإمام بعینه موقوفة علی السماع، ولم یهتد إلیه العقل بانفراده، وکان أئمّة الضّلال قد لبّسوا الأمر علی النّاس، وکان هؤلاء بهذا السبب مع بُعد عهدهم من منبع النبوّة ومعدن الخلافة فـى لبس من أمرهم منذ صغرهم، فلمّا عرفوا بنور الله صدّقوا به واطمأنّوا إلیه، فرزقهم الله بإیمانهم به لبّ المعرفة، وحلاوة المحبّة، ولهذا نراهم فـى نشاط وسرور، وابتهاج ونور، کأنّهم فـى مقام أمین، ولکلماتهم فـى قلوب المؤمنین تأثیر مبین.

وکذلک سائر علماء الإمامیّة، فإنّا نراهم جازمین بنجاة أنفسهم من حیث العقیدة والدّین، وأئمّتهم کانوا من سلالة النبیّین، وهم ممّن یستمعون القول فیتّبعون أحسنه، کما بیّنّا فـى هذا الکتاب، فـ(اُولئِکَ الََّذِینَ هَداهُمُ اللهُ، واُولئِکَ هُم اُولُو الاَلباب)[431].

ثمّ نری أکثر علماء العامّة، وأئمّتهم الباقین علی ضلالتهم تائهین، متحیّرین، وعلی ما حصلوه طول أعمارهم نادمین، ولایجزمون بنجاة أنفسهم من حیث العقیدة والدّین، ولیسوا فـى سداد من یزعمونه إمام الأمّة وخلیفة الرّسول بمستیقنین، لما رووه فیهم، ورأوه من ذویهم، ونراهم یستمعون القول فلا یتّبعون أحسنه، فهم من دینهم فـى ضلال وعمی، لأنّهم کانوا أرباب شکوک وخیالات، وأصحاب شُبه وجهالات، لیس لهم قدم صدق عند ربّهم فیما اعتقدوه، ولا ثبات جأش وطمأنینة فیما عقلوه، (أَفَمَن یَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَی‏ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ)[432].

هذا " فخر الرازى" وهو إمام أشاعرتهم، وعلاّمتهم فـى جامعیّة العلوم، یقول فـى آخر مصنّفاته: إنّ العلم بالله وصفاته وأفعاله أشرف العلوم، وإنّ علی کلّ مقام عقدة، فعلم الذّات علیه عقدة أنّ الوجود عین الماهیّة أو الزائد علیها؟ وعلم الصفات هل هى زائدة علی الذّات أم لا؟ وعلم الأفعال هل الفعل مقارن للذّات أو متأخّر؟ ثمّ أنشد یقول:

نِـهایَةُ إقـدامِ الْعُقُ‍ـولِ عِـقالٌ
وَأرْواحُنا فِـى وَحْشَةٍ مِنْ جُسُومِنٰا
لَمْ نَسْتَفِدْ مِنْ بَحْثِنا طُولَ عُمرِنٰا

                 

وَ أکْثَرُ سَعْىِ الْعٰالَمِینَ ضَلالُ
وَ حاصِلُ دُنیانٰا أذَیً ووبٰالُ
سِوی أنْ جَمَعْنٰا فِیهِ قِیلَ وقٰالُوا[433]

 

وهذا " ابن أبـى‏ الحدید البغدادىّ" وهو من أعاظم معتزلتهم یقول:

فِیکَ یٰا اُغلُولَةَ الْفِکْرِ
سٰافَرتْ فِیکَ العُقُولُ فَمٰـا

               

حٰارَ[434] أمْرِى وانْقَضٰی عُمُرِى
رَبِـحَتْ إلاّ أذَی السَّفَرِ[435]

 

وهذا " محمّد الشهرستانـىّ" صاحب کتاب " الملل والنحل" وهو من أئمّة متفلسفتهم یقول:

لَعَمْرِى لَقَدْ طُفْتُ الْمَعٰالِمَ[436] کُلَّهٰا
فلَمْ أرَ إلاّ وٰاضِعاً کَفَّ حٰائِرِ

               

وَ سَیَّرْتُ طَرْفِـى بَیْنَ تِلْکَ الْمَعٰالِمِ
عَلٰی ذَقَنٍ أوْ قٰارِعاً سِنَّ نٰادِمِ[437]

 

وهذا شیخهم الأکبر " محیى‏ الدّین ابن العربـى" وهو من أئمّة صوفیّتهم، ومن رؤساء أهل معرفتهم، یقول فـى "فتوحاته": إنّى لم أسأل الله أن یعرّفنـى إمام زمانـى ولو کنت سألته لعرّفنـى.

فاعتبروا یا اُولـى الأبصار، فإنّه لمّا استغنى عن هذه المعرفة مع سماعه حدیث: <من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة>[438] المشهور بین العلماء کافّةً، کیف خذله الله، وترکه ونفسه فاستهوَتْه الشیاطین فـى أرض العلوم حیران! فصار مع وفور علمه، ودقّة نظره، وسیره فـى أرض الحقائق، وفهمه للأسرار والدقائق، لم یستقم فـى شىء من علوم الشرائع، ولم یعَضَّ علی حدودها بضرس قاطع.

وفـى کلماته من مخالفات الشرع الفاضحة، ومناقضات العقل الواضحة ما یضحک منه الصبیان، وتستهزی‏ء به النسوان، کما لایخفی‏ علی من تتبّع تصانیفه، ولاسیّما "الفتوحات" وخصوصاً ما ذکره فـى أبواب أسرار العبادات.

ثمّ مع دعاویه الطویلة العریضة فـى معرفة الله، ومشاهدته المعبود، وملازمته فـى عین الشهود، وتطوافه بالعرش المجید، وفنائه فـى التوحید، تراه ذا شطح وطامات، وصلف ورعونات فـى تخلیط وتناقضات تجمع الأضداد، وفـى حیرة محیّرة تقطع الأکباد، یأتى تارةً بکلامٍ ذى ثبات وثبوت، واُخری‏ بما هو أوهن من بیت العنکبوت.

وفـى کتبه وتصانیفه من سوء أدبه مع الله سبحانه فـى الأقوال ما لایرضی‏ به مسلمٌ بحال فـى جملة کلمات مزخرفة مخبطة تشوّش القلوب، وتدهش العقول، وتحیّر الأذهان، وکأنّه کان یری‏ فـى نفسه من الصُّور المجرَّدة ما یظهر للمتخلّى فـى العزلة فیظنُّ أنّ لها حقیقة وهى له، فکان یتلقّاها بالقبول ویزعم أنّها حقیقة الوصول.

ولعلّه ربّما یختلّ عقله لشدّة الرّیاضة والجوع، فیکتب ما یأتى بقلمه ممّا یخطر بباله من غیر رجوع.

قال " قطب الدّین بن محیـى الدّین الکوشکنارى"- وهو من أجلّ مشایخهم-: «أیّما رجل من أهل الکشف وجدنا اُسلوبه فـى عبارته عن مکاشفاته یخالف اُسلوب صاحب الوحى، علمنا أنّه مدخول، وکشفه معلول، وأنّ الحرص والعجلة دعتاه إلى ترکیب ما قذف فـى قلبه من النور البسیط، والتصرّف فیه والتخلیط.

ثمّ إنّ هذا الاُسلوب الّذى انتشر فـى الأرض من صاحبـى "الفصوص" و"النصوص" اُسلوبٌ هو عن المشابهة والمناسبة باُسلوب صاحب الوحى بمعزلٍ بالکلّیّة، فیحصل لنا بمقتض‍ی ذلک القانون العلم بأنّهما مدخولان، وفـى کشفهما معلولان، فیکون سبیلنا مع کلامهما وکتبهما الهجران».

أراد بصاحب "الفصوص": محـى الدّین ابن العربـى، وبصاحب "النصوص": تلمیذه صدر الدّین القوینوى.

ولنُورد أنموذجاً من أغالیط طامّات " ابن العربـى"، وآخر من تخلیطه وتناقضاته فـى الشرع المطهّر النبوىّ، لئلاّ یعتمد علی أقواله من لا معرفة له بحاله، فیضلّ ویُضلّ غیره، فیقع فـى الشرّ وهو یطلب خیره، ولیقَسْ علی الأنموذجین أمثالهما ممّا لایُحصی‏.

أمّا الأوّل، فهو ما قاله فـى الباب التاسع والعشرین من " فتوحاته"، قال:« کلّ عبد إلهىّ توجّه لأحد علیه حقّ من المخلوقین، فقد نقص من عبودیته لله سبحانه بقدر ذلک الحقّ، فإنّ ذلک المخلوق یطلبه بحقّه، وله علیه سلطان، فلایکون عبداً محضاً لله، وهذا هو الّذى یرجّح عند المنقطِعین إلى الله انقطاعَهم عن الخلق، ولزومهم السیاحات والبرارى والسواحل، والفرار من الناس، والخروج من ملک الحیوان، فإنّهم یریدون الحریّة من جمیع الأکوان، ولقیت منهم جماعة کثیرة فـى أیّام سیاحتـى.

ومن الزّمان الّذى حصل لـى هذا المقام ما ملکتُ حیواناً أصلاً، ولا الثوب الّذى ألبسه، فإنّى لا ألبسه إلاّ عاریةً لشخصٍ معیّن أذِنَ لـى فـى التصرّف فیه، والزّمان الّذى أتملّک الشىء فیه أخرج عنه ذلک الوقت إمّا بالهبة، أو بالعتق إن کان ممّا یعتق، وهذا حصل لـى لمّا أردت التحقّق بعبودیة الاختصاص لله.

قیل لـى: لایصحّ لک ذلک حتّی لایقوم لأحد علیک حجّة، قلت: ولا لله، إن شاء الله. قیل لـى: وکیف یصحّ أن لاتقوم لله علیک حجّة؟ قلت: إنّما تقام الحجج علی المنکِرین لا علی المعترفین، وعلی أهل الدعاوى وأصحاب الحظوظ، لا علی من قال: مالـى حقّ ولا حظّ»[439].

أقول: ولیت شعرى، أىّ وجه فـى ثبوت حقّ للثوب علی لابسه إذا کان مِلکاً له، وعدم ثبوت حقّ له علیه إذا کان عاریة عنده؟ بل نری‏ فـى الثانـى یزید علیه مع حقّه حقّ آخر لمالکه المعیر إیّاه، ثمّ الحقوق لیست منحصرة فـى حقوق الناس والممالیک، بل لنفس کلّ إنسان علیه حقّ، ولکلّ عضو من أعضائه، وقوّة من قواه من قرنه إلى قدمه علیه حقّ، کما ورد فـى غیر واحد من الأخبار عن الأئمّة الأطهار[440]، بل للسماوات والأرضین وما فیهنّ وما بینهنّ من النجوم والغیوم، والریاح والأمطار، والجبال، والمیاه، والحبوب، والأشجار، والظلام والأنوار، واللّیل والنّهار.

وبالجملة کلّ ما له مدخل فـى تربیته من الأکوان، کما اُشیر إلیه فـى القرآن فـى معرض التسخیر والامتنان، وهذا قد جری فـى کلامه من حیث لایشعر حیث قال: «فإنّهم یریدون الحریّة من الأکوان»، ولیت شعرى کیف یمکن الحرّیّة ممّا لا یمکن المعیشة بدونه، فإنّ الله سبحانه أحوجَ بعض عبیده إلى بعض، وأحوجهم کلّهم إلى سائر مخلوقاته، وجعل لها جمیعاً علیهم حقّاً وإن کانت الحقوق کلّها فـى الحقیقة ترجع إلى الله سبحانه، إلاّ أنّ من لم یشکر الوسائط لم یشکر الله، کما ورد فـى الحدیث: <من لم یشکر الناس لم یشکر الله>[441].

فإن زعم هذا المدّعى أنّه قد خرج من حقوق الجمیع، ومن جمیع الحقوق فما أشدّ دعواه! وإن هو معترف بالتقصیر فالاعتراف لا یُسقط حجّة الله علیه وإنّما یسقط المؤاخذة بتضییع الحقّ، وذلک أیضاً تفضّل من الله الکریم جلّ شأنه.

وقد ورد فـى دعاء أهل البیت:: <اَللّهُمَّ لاتُخرِجْنِـى مِنْ حَدِّ التقْصِیْرِ>[442].

ثمّ کیف لایکون من أهل الدعوی من یدّعى أمثال هذا فـى المدّعین، (قُلْ فَلِلّهِ الحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أجْمَعِیْنَ)[443].

وقد ذکر فـى هذا الباب أیضاً، فـى تفسیر آیة تطهیر أهل البیت:ما لایجوز أن یُحکی، بل یجب أن یُطوی ولایُروی[444].

وأمّا الثانـى، فهو ما قاله فـى الباب السابع والثلاثین وثلاثمائة بعد أن ذکر فضل نبیّناصلّی الله علیه وآلهعلی سائر الأنبیاء إنّ سائر الأنبیاء کانوا خلفاؤه وإن تقدّموا علیه ظاهراً، فإنّه کان مقدّماً علیهم وجوداً.

قال: فکان من فضل هذه الأمّة أن أنزلها منزلة خلفائه فـى العالم قبل ظهوره، إذ کان أعطاهم التشریع، فأعطی هذه الأمّة التشریع، فلحقوا بمقامات الأنبیاء فـى ذلک، وجعلهم ورثةً لهم، لتقدُّمهم علیهم، فإنّ المتأخّر یرث المتقدّم بالضرورة، فیَدعُون (إلی الله) علی بصیرة ... ثمّ ذکر أنّ للمخطىء منهم أجراً واحداً وللمُصیب أجرین[445].

وکأنّه أراد بالّذین أعطاهم التشریع فلحقوا بمقامات الأنبیاء، مشاهیر الصحابة کأبـى بکر، وعمر، ومعاذ، وأشباههم، ثمّ من کان بعدهم، کالحسن البصرى، وسفیان الثورىّ، ونظرائهما، ثمّ أئمّتهم الأربعة وأمثالهم، ثمّ نفسه ومن کان قریباً منه فـى المعرفة، کما یُشعر به بعض کلماته فـى "فتوحاته" وتجویزه علیهم الخطأ.

وقال فـى الباب الثامن عشر وثلاثمائة ما هو نصّ علی نقیض ما قاله هنا، فإنّه قال فیه:

إنّا روینا عن عبدالله بن عبّاس أنّ رجلاً أصاب من عرضه فجاء إلیه یستحلّه من ذلک، فقال له: یابن عبّاس، إنّى قد نلت منک فاجعلنـى فـى حلّ من ذلک، فقال: <أعوذ بالله أن اُحلّ ما حرّم الله، إنّ الله قد حرّم أعراض المسلمین، فلا اُحلّها ولکن غفر الله لک>[446].

قال: فانظر ما أعجب هذا التصریف! وما أحسن العلم! ومن هذا الباب حَلف الإنسان علی ما اُبیح له فِعله أن لایفعله أو یفعله، ففَرْض الله تحلّه الأیمان، وهو من باب الاستدراج والمکر الإلهى إلاّ لمن عصمه الله بالتنبیه علیه، فما ثَمَّة شارعٌ إلاّ الله، قال الله تعالى لنبیّهصلّی الله علیه وآله:‏ (لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللهُ)[447] ولم یقل له: بما رأیتَ، بل عاتبه سبحانه لما حرّم علی نفسه بالیمین فـى قضیّة عائشة وحفصة، فقال تعالى‏: (یَا أَیُّهَا النَّبـىُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللهُ لَکَ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ)[448]، وکان هذا ممّا أرته نفسُه، فهذا یدلّک علی أنّ قوله تعالى:‏ (بمٰا أرٰاکَ اللهُ) أنّه ما یوحى إلیه به، لا ما یراه من رأیه، فلو کان هذا الدّین بالرأى لکان رأى النبـىّصلّی الله علیه وآلهأولى من رأى مَن لیس بمعصوم، ومَن الخطأ أقرب إلیه من الإصابة، فدلّ أنّ الاجتهاد الّذى ذکره رسول اللهصلّی الله علیه وآلهإنّما هو فـى طلب الدلیل علی تعیین الحکم فـى المسألة الواقعة، لا فـى تشریع حکم فـى النازلة، فإنّ ذلک شرع لم یأذن به الله[449].

 ولایخفی ما فـى کلامه هذا من التخلیط والتلبیس، فإنّه لم یفرق بین عفو العبد عن المسىء إلیه، وبین التشریع، ولا بین الیمین والتشریع، ولم یدرِ موقع العتاب فـى قوله تعالى:‏ (لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ).

وأمّا قوله: "إنّ المراد بالاجتهاد إنّما هو طلب الدلیل علی‏ تعیین الحکم" ، فیرجع إلى ما قلناه فـى بشارة التفقّه[450] فـى النظر فیما روینا عن المعصومین:کما مرّ بیانه، وأراد بالاجتهاد الّذى ذکره رسول اللهصلّی الله علیه وآلهما رووه عنهصلّی الله علیه وآلهأنّه قال: <من اجتهد فأصاب فله أجران، ومن اجتهد فأخطأ فله أجر واحد>[451].

وقد مرّ ذکر هذا الحدیث أیضاً مع بیان معناه علی تقدیر صحّته فـى بشارة المیزان الإلهى[452]، ویحتمل أن یکون مراده بالاجتهاد، الاجتهاد المذکور فـى خبر معاذ، وقد عرفت هناک أیضاً ما فیه.

وقال فـى باب آخر منه: لایجوز أن یُدان الله بالرأى، وهو القول بغیر حجّة ولا برهان من کتاب، ولا من سنّة، ولا من إجماع، وأمّا القیاس، فلا أقول به، ولا اُقلّد فیه جملة واحدة[453].

قال: فما أوجب الله علینا الأخذ بقول أحد غیر رسول اللهصلّی الله علیه وآله[454].

وقد أکثر القول فـى هذا المعنى‏ فـى مواضع من کتابه. وقد أجری الله الحقّ علی لسانه لو کان یلحق برسول اللهصلّی الله علیه وآلهأوصیاءه الأئمّة المعصومین:.

ثمّ نراه مع ذلک کلّه یوجب متابعة آراء أئمّتهم الأربعة المتأخّرة وأمثالهم مع تجویزه علیهم الخطأ، ومع علمه واعترافه باستعمالهم القیاس، واجتهاد الرأى فـى دین الله، وتشریعهم ما لم یأذن به الله، ثمّ یثبت لهم الأجر باجتهادهم، ویحرّم علیهم وعلی مقلّدیهم العمل بما یخالف رأیهم، ونراه نفسه یجتهد رأیه فـى أکثر الأحکام الدینیّة من غیر نصّ ولا إجماع ولا حجّة ولا برهان، کما یظهر لمن تتبّع کلامه، ولاسیّما فـى ما یذکره فـى أبواب أسرار الشرائع من "فتوحاته".

بل ربّما یفتـى‏ بخلاف النصّ صریحاً، قال فـى الباب الثامن والستّین الّذى فـى معرفة أسرار الطهارة: قال رسول اللهصلّی الله علیه وآله: <إذا التقی الختان الختان فقد وجب الغسل>[455]، واختلف العلماء فـى هذه المسألة، فمن قائل بأنّه یجب الغسل من التقاء الختانین، ومن قائل بأنّه لایجب الغسل من التقاء الختانین، وبه أقول[456].

وقال أیضاً، بعد ورقة من هذا: والوضوء عندنا لابدّ منه فـى الاغتسال من الجنابة، وعندنا فـى هذه المسألة نظر فـى حالتین: الحالة الأولى‏ فـى من جامع ولم یُنزل فعلیه وضوآن فـى اغتساله، فإن جامع وأنزل فعلیه وضوء واحد، إلاّ أنّ مذهبنا أنّ التقاء الختانین دون إنزال لایوجب الغسل ویوجب الوضوء.

ثمّ نراه بعد ذلک کلّه یدّعى الکشف لنفسه ولأمثاله فـى ما یقولونه ویدّعى أنّ الکشف ممّا لایتطرّق إلیه الخطأ مع اختلافهم فـى ما یکشف لهم، کما صرّحوا به، وکما نری‏، (إنَّ فِـى ذلِکَ لَعِبرَةً لِمَن یَخشی)[457]‏.

وأمّا حجّة إسلامهم "أبو حامد الغزالـىّ" فإنّه کان کذلک قبل أن یهتدى إلى الحقّ ویقول به، وکان یقول بأمثال هذه الترّهات والتخلیطات، کما یظهر لمن تتبّع کتبه وتصانیفه، إلاّ أنّه لمّا کان من المعذورین فـى جهالته بالحقّ _ کما أشرنا إلیه سابقاً_ وکان من أهل التحقیق والتدقیق فـى أکثر المسائل، وکان ذا فکرٍ عمیق فـى ما یعثر علیه من الدلائل، اهتدی فـى أواخر عمره، وعدل عن مذهبه الباطل، وصار شیعیّاً إمامیّاً علی ما حکاه عنه جماعة منهم، ویُشعر به کلامه فـى کتابه المسمّی بـ: "سرّ العالمین"[458].

ولقد حقّ للمخالفین للحقّ أن یجعلوا رفضه لمذاهبهم واختیاره التشیّع بعد إصراره علی المخالفة فـى المدد المتطاولة، دلیلاً علی بطلان مذاهبهم، وشاهداً علی حقیقة مذهب الإمامیّة، لعلوّ شأنه عندهم فـى علوم الدّین، هیهات (أنّٰی لَهُمُ الذِّکْرٰی وقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِیْنٌ)[459].

روى فـى "الکافـى" عن محمّد بن مسلم، عن أبـى جعفرعلیه السلام قال: <کلّ من دان الله بعبادة یجهد فیها نفسه ولا إمام له من الله فسعیه غیر مقبول، وهو ضالٌّ متحیّر والله شانیء لأعماله، ومَثلُه کمثل شاة ضلّت عن راعیها وقطیعها، فهجمت ذاهبة وجائیة یومها، فلمّا جنّها اللّیل بصرت بقطیع مع غیر راعیها فحنّت إلیها واغترّت بها وباتت معها فـى مربضها، فلمّا أن ساق الراعى قطیعه أنکرت راعیها وقطیعها فهجمت متحیّرة تطلب راعیها وقطیعها، فبصرت بغنم مع راعیها فحنّت إلیها واغترّت بها، فصاح بها الراعى ألحقى براعیک وقطیعک فإنّک تائهة متحیّرة عن راعیک وقطیعک، فهجمت ذعرة متحیّرة نادّة لا راعى لها یرشدها إلى مرعاها، أو یردّها، فبینا هى کذلک إذا اغتنم الذئب ضیعها فأکلها.

وکذلک والله یا محمد، من أصبح من هذه الاُمّة لا إمام له من الله ظاهراً عادلاً، أصبح ضالاًّ تائها، وإن مات علی هذه الحال مات میتة کفر ونفاق؛ واعلم یا محمّد، أنّ الأئمّة الجور وأتباعهم لمعزولون عن دین الله، قد ضلّوا وأضلّوا، فأعمالهم الّتـى یعملونها (کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِرِّیحُ فـى یَوْمٍ عَاصِفٍ لایَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلَیٰ‏ شَىْ‏ءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ)[460]>[461].

وعن أبـى عبد اللهعلیه السلام قال: <والله، لو أنّ إبلیس سجد لله تعالى‏- بعد المعصیة والتکبّر- عمر الدنیا، ما نفعه ذلک، ولا قبله الله تعالى‏ ما لم یسجد لآدم کما أمره الله تعالى‏ أن یسجد له، وکذلک هذه الأُمّة العاصیة المفتونة بعد نبیّهاصلّی الله علیه وآله، وبعد ترکهم الإمام الّذى‏ نصبه نبیّهمصلّی الله علیه وآلهفلن یقبل الله لهم عملاً، ولن یرفع لهم حسنة حتّی یأتوا الله من حیث أمرهم، ویتولّوا الإمام الّذى أمروا بولایته، ویدخلوا فـى الباب الّذى فتحه الله ورسوله لهم>[462].

 ولعمرى، لو أنّهم قاموا لله مثنى وفرادی‏ ثمّ تفکّروا ما ضلّوا ولکن أعماهم التقلید، وأصمّهم التقیید، ذلک بأنّ منهم متقدّمین مرتدّین عن الدّین، وهم الّذین أضلّهم الله علی‏ علم، وختم علی‏ قلوبهم وأسماعهم وأبصارهم.

ومنهم متأخّرین مقلّدین لاُولئک المتقدّمین، وهم الّذین ضلّوا بجهالة وعمی لاقتفائهم علی آثارهم (إنَّ الَّذِیْنَ ارْتَدُّوا عَلٰی أدْبٰارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدٰی،‏ الشَیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وأمْلٰی لَهُمْ)[463]، (ذٰلِکَ بِأنَّهُمُ اتَّبَعُوا مٰا أسْخَطَ اللهَ وکَرِهُوْا رِضْوٰانَهُ فَأَحْبَطَ أعْمٰالَهُمْ)[464]، ثمّ الّذین اتّبعوهم قالوا: (إنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلٰی اُمَّةٍ وإنّٰا عَلٰی‏ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُوْنَ)[465].

وقد سئل العلاّمة المحقّق "نصیر الدّین الطوسى" عن المذاهب، فقال: بحثنا عنها وعن قول رسول اللهصلّی الله علیه وآله: <ستفترق أُمّتـى علی ثلاث وسبعین فرقة، فرقة منها ناجیة والباقى فـى النّار>[466]، فوجدنا الفرقة الناجیة، الإمامیّة، لأنّهم باینوا جمیع المذاهب، وجمیع المذاهب قد اشترکت فـى اُصول العقائد[467].

أقول: لمّا کان الأنبیاء علیهم السلام إنّما بُعثوا لنجاة الخلق من الضلالة، فمن کان من اُممهم اتّبع لهم فهو الناجى، ثمّ لاشکّ أنّ الشیعة الإمامیّة من بین فرق هذه الأُمّة أکثر اتّباعاً لنبیّهمصلّی الله علیه وآلهکما تبیّن من الفصول المتقدّمة، بل هم الّذین شیّعوه من بین سائر الفرق، ومن عداهم أصحاب الطاغوت، فلا محالة هم الناجیة دون غیرهم.

وقد وُجد بخطّ مولانا أبـى محمّد العسکرىّ- علیه وعلی‏ آبائه السّلام- ما هذه صورته: <قد صعدنا ذری[468] الحقائق بأقدام النبوّة والولایة، ونوّرنا سبع طبقات أعلام الفتوی بالهدایة، فنحن لیوث الوغی[469]، وغیوث النّدی، وطعناء العدی، وفینا السیف والقلم فـى العاجل، ولواء الحمد والعلم فـى الآجل، وأسباطنا حلفاء الدّین، وخلفاء النبیّین، ومصابیح الاُمم، ومفاتیح الکرم، فالکلیم ألبس حلّة الاصطفاء لما عهدنا منه الوفاء، وروح القدس فـى جنان الصاغورة ذاق من حدائقنا الباکورة[470]، وشیعتنا الفئة الناجیة والفرقة الزاکیة صاروا لنا ردءاً وصوناً، وعلی الظلمة ألباً[471] وعونا، وسینفجر لهم ینابیع الحیوان بعد لظی النیران لتمام الم وطٰهٰ والطواسین[472]. وهذا الکتاب ذرّة من جبل الرحمة، وقطرة من بحر الحکمة، وکتب الحسن بن علىّ العسکرى فـى سنة أربع وخمسین ومائتین>[473].

ووجد أیضاً بخطّ یده علیه السلام: <أعوذ بالله من قوم حذفوا محکمات الکتاب، ونسوا الله ربّ الأرباب، والنبـىّ وساقى الکوثر فـى مواقف الحساب، ولظی الطامّة الکبری‏، ونعیم دار الثواب، فنحن السنام الأعظم، وفینا النبوّة والولایة والکرم، ونحن منار الهدی‏ والعروة الوثقٰی،‏ والأنبیاء کانوا یقتبسون من أنوارنا، (ویقتفون آثارنا)[474] وسیظهر حجّة الله علی الخلق، والسیف المسلول لإظهار الحقّ، وهذا خطّ الحسن بن علىّ بن محمّد بن علىّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسین بن علىّ بن أمیر المؤمنین>[475].

 

  • خاتمة

اعلم أنّ هذا المیزان العدل الإلهىّ المستفاد من الآیة الکریمة لیس مختصّاً بالأُصول الدینیّة، بل یجرى فـى سائر اُمور المعاش والمعاد، سواء العمل والاعتقاد، ففـى کلّ أمر تردّد فیه ذو الّلب بین فعله وترکه، أو أن یفعل هذا أو ذاک، فعلیه أن یجیل فکره فیه، ویعرض کلیهما علی عقله السلیم، وذهنه المستقیم، ویزنهما بالشرع القویم، ثمّ یتبع الأحسن، مثل قول النبـىّصلّی الله علیه وآله: <دَعْ ما یُریبک إلى ما لایریبک>[476].

ومثل قولهصلّی الله علیه وآله: <الوُقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فـى الهلکات>[477].

ومثل قول أمیر المؤمنین علیه السلام: <قلیل یکفـى خیر من کثیر یُطغـى>[478].

وقوله: <قلیل یفتقر إلیه خیر من کثیر یستغی عنه>[479].

وقوله: <قلیل لک خیر من کثیر لغیرک>[480].

وقوله: <قلیل العلم مع العمل خیر من کثیر العلم بغیر عمل>[481].

ومثل قول الصادقعلیه السلامفـى الحدیثین المتعارضین: <خُذ بما فیه خلاف العامّة>[482].

 وفـى روایة: <دَعُوا ما وافق القوم فإنّ الرُّشد فـى خلافهم>[483].

وذلک، لأنّهم:کانوا یستعملون التقیّة.

ومثل قوله علیه السلام: <خُذ بالمجمع علیه بین أصحابک، فإنّ المجمع علیه لاریب فیه>[484].

ومثل قول الرضا علیه السلام: <ما جاءک عنّا فاعرضه علی کتاب الله عزّ وجلّ وأحادیثنا، فإن کان یشبههما فهو عنّا، وإن لم یشبههما فلیس منّا>[485].

فإنّ أمثال هذه الکلمات هدایات إلى اتّباع الأحسن، قال الله تعالى‏ فـى شأن موسی علیه السلام:(وَکَتَبْنَا لَهُ فِى الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَىْ‏ءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلاً لِکُلِّ شَىْ‏ءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُورِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِى الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَإِن یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاَیُؤْمِنُوا بِهَا وَإِن یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لایَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَإِن یَرَوْا سَبِیلَ الْغَىِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ)[486].

 (هذَا بَصَائِرُ مِن رَبِّکُمْ وَهُدیً وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ)[487].

 (قَدْ جَاءَکُم بَصَائِرُ مِن رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِىَ فَعَلَیْهِا وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ)[488].

<ها هى بشارات من الله> وعدد هذا الکلام تاریخ التصنیف[489]، وهو تاریخ لطیف.

والحمد لله ربّ العالمین، والصلاة علی‏ محمّد وآله أجمعین، قد تمّت البشارات یبدّل الله بالاهتداء بها سیّئاتنا حسنات بمنّه وجوده.

حررّه بید أقلّ الناس محمّد باقر.

***


 

  • ارجاعات:

[204]- سورة آل عمران (3): 7.

[205]- الکافی1: 68، الفقیه3: 10، تهذیب الأحکام6: 302، الاحتجاج2: 107، الاُصول الأصلیة للمؤلف: 81 و91، بحار الأنوار2: 221، أیضاً 101: 262، وسائل الشیعة2 علیه السلام: 157، مستدرک الوسائل1 علیه السلام: 322، مسند أحمد4: 267، مسند الحمیدی2: 408، فتح الباری4: 249، کنز العمّال3: 434.

[206]- مابین القوسین فی الحجری ساقط.

[207]- کذا فی النسخ، وفی المصادر: یحملوکم، لکن المؤلّف قال فی الوافی بعد نقله عن الکافی: بیان، یحکموکم، یقال: حکّمت- بتشدید الکاف- وأحکمت بمعنی رددت، قاله الأزهری، وفی بعض النسخ: یحملوکم... .

[208]- سورة الأنبیاء (21): 7.

[209]- الکافی1: 50، المحاسن1: 216، تفسیر العیّاشی2: 260، الأصول الأصیلة للمؤلف: 129، فیه: یحکموک، بحار الأنوار2: 120، أیضاً 23: 183.

[210]- الکافی1: 57، المحاسن1: 213، الأصول الأصیلة للمؤلّف: 129، بحار الأنوار2: 306.

[211]- الکافی1: 43، أمالی الصدوق: 506، المحاسن1: 204.

[212]- قال المؤلّف (ره) فی رسالة الحقّ المبین: قوله (ع): وسکت عن أشیاء إلى قوله: فاقبلوها، معناه أنّ کلّ ما لم یصل إلیکم من التکالیف، ولم یثبت فی الشرع، فلیس علیکم شیء فلاتکلّفوه على أنفسکم فإنّه رحمة من الله لکم. ثمّ إن فرضنا احتیاجنا إلى مسألة ضروریّة لیس علیها دلیل واضح أو مستند معتبر فإن وجدناها فی المتشابهات أخذنا بالأحوط، وإن وجدناها فی المتعارضات أخذنا بالتخییر بعد استیفاء مراتب الترجیح المنقولة عنهم (ع) وإن کان الأحسن فیها أیضاً الأخذ بالاحتیاط مهما أمکن، وإن لم نجدها فی شیء من هذین نرجع إلى ما أرشدونا إلیه من التوقف وانتظار الفرج کما دلّ علیه الحدیث الّذی نقلناه من عیون الأخبار.

[213]- الفقیه4: 75/5149، عوالی اللآلی3: 548، رسالة الحقّ المبین: 11، المستدرک للحاکم4: 115، ومجمع الزوائد1: 171، وکنز العمّال1: 194/981، أیضاً 15: 861/43430 عن رسول الله (ص).

[214]- سورة الأنعام(6): 116، سورة یونس(10): 66، الزخرف(43): 20.

[215]- الشوری(42): 14.

[216]- سورة البقرة(2): 78، الجاثیة(45): 24.

[217]- سورة یونس (10): 93.

[218]- الکافی1: 403، أمالی الصدوق: 432، الخصال: 149، تحف العقول: 42، أمالی المفید: 187، الفصول العشرة : 34، الاحتجاج1: 221، بحار الأنوار2: 148، ... .

[219]- الکافی1: 67، أیضاً علیه السلام: 412، التهذیب6: 218و 302، الاحتجاج2: 106، بحار الأنوار2: 221، أیضاً101: 262.

[220]- سورة یونس (10: 59.

[221]- یعنی بلا علم بمعنی الخبر، ووجه صدوره، وکیفیة الجمع بینه وبین غیره.

[222]- مصباح الشریعة: 351، الأصول الأصیلة للمؤلّف: 117، التحفة السنیّة للجزائری:205، بحار الأنوار2: 121، مستدرک الوسائل1 علیه السلام: 343.

[223][223]- فی النسخ الاُخری: مفاد.

[224]- سورة یونس(10): 122.

[225]- سورة التوبة (9): 49.

[226]- سورة محمّد (ص) (47): 14.

[227]- أبلج: أضاء، أظهر.

[228]- مضی تخریج بعض مصادره فی البشارة: 18.

[229]- من اول البشارة إلی هنا موجود فی التفسیر الصافی1: 7.

[230]- تفسیر العیّاشی1: 17، مجمع البیان1: 39، التفسیر الصافی1: 8، بحار الأنوار30: 512، المعجم الکبیر2: 163، المعجم الأوسط5: 208، مسند أبی یعلی3: 90/1520، سنن الکبری5: 31/8086، سنن الترمذی4: 269/4024، سنن أبی داود2: 177/ 3652، کنز العمّال2: 16/2957، الجامع الصغیر2: 629/8900.

[231]- الکافی8: 312/458، بحار الأنوار24: 237.

[232]- سورة النساء (4): 83.

[233]- سورة الأنبیاء (21): 7.

[234]- سورة البقرة (2): 185.

[235]- نهج الحق وکشف الصدق: 442، عوالی اللآلی1: 204، مستدرک الوسائل علیه السلام: 383، اختلاف الحدیث: 493، کتاب المسند: 158، صحیح مسلم3: 141، صحیح البخاری2: 238، أحکام القرآن1: 262، سنن الترمذی2: 107، سنن النسائی4: 177، سنن البیهقی4: 241... .

[236]- سورة الأحزاب(33): 56.

[237]- تفسیر الثعلبی8: 61، ورواه أیضاً الشافعی فی أحکام القرآن1: 72، والنحاس فی أحکام القرآن5: 374، والسمعانی فی تفسیره4: 304، وابن العربی فی أحکام القرآن3: 621، وابن عطیة فی المحرر الوجیز4: 398، والقرطبی فی تفسیره14: 233، و... .

[238]- صحیح البخاری6: 27، أیضاً علیه السلام: 157، وهو فی مسند أحمد4: 119، أیضاً5: 274، سنن الدارمی1: 309، سنن ابن ماجة1: 293، سنن أبی داود1: 221، سنن الترمذی5: 38، سنن النسائی3: 45، المستدرک للحاکم1: 267، السنن الکبری للبیهقی2: 147، و... .

[239]- صحیح مسلم2: 16.

[240]- راجع وسائل الشیعة6: 57، ومستدرک الوسائل4: 167، والطرائف لابن طاووس:537، سعد السعود: 77، بحار الأنوار82: 21.

[241]- وهی الذهب والفضّة والحنطة والشعیر والتمر والزبیب والإبل والبقر والغنم، وفی باقی الغلاّت مستحب، لکن أبو حنیفة والشافعی أوجبا فیها أیضاً، قال الأوّل: تجب فی الخضراوات العشر والبقول کلّها والریحان العشر وفی کلّ ما تنبته الأرض، .

[242]- سورة الطلاق(65): 1، (وَأَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَأَقِیمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ...) .

[243]- مسند أحمد1: 378، ورواه ابن ماجة فی سننه1: 476، والصنعانی فی مصنّفه3: 446، والطبرانی فی أوسطه6: 137، و علیه السلام: 294، والبیهقی فی معرفة السنن3: 154، و... .

[244]- الجمع بین الصحیحین3: 391، صحیح مسلم3: 61،سنن أبی داود2: 83، سنن النسائی4: 88، السنن الکبرى للبیهقی 4: 3، السنن الکبرى للنسائی1: 653، المعجم الکبیر للطبرانی18: 314، الاستیعاب3: 1263.

[245]- المستدرک للحاکم3: 547، أیضاً4: 430، ثمّ قال: هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه، المعجم الکبیر18: 51، مسند الشامیین2: 143، فوائد العراقیین:47، جامع بیان العلم2: 76و134، مجمع الزوائد1: 179، کنز العمال1: 209/1052.

[246]- الطرائف لابن طاوس: 550، بدایع الصنایع1: 310، بدایة المجتهد1: 187، السنن الکبری4: 25.

[247]- کذا فی النسخ لکن فی الصراط المستقیم: المزنی، وفی الأربعین للشیرازی: المتوکل.أقول: لعله أبو سعد عبد الرحمن بن مأمون المتولّی النیسابوری (426-478) فقیه مناظر عالم بالاصول، ودرس بالمدرسة النظامیة، له جملة مصنّفات وغالب فقهه علی مذهب الشافعی راجع ترجمته فی وفیات الأعیان1: 277، والأعلام4: 98.

[248]- الوجیز1: 47، شرح الوجیز5: 223، منهاج الکرامة: 68، الصراط المستقیم3: 206، الأربعین للشیرازی: 657.

[249]- سورة الأحزاب (33):43.

[250]- الکشاف5: 348، ذکره ذیل آیة إنّ الله وملائکته یصلّون علی... .

[251]- المحیط البرهانی5: 199، منهاج الکرامة: 68، الصراط المستقیم3: 206، الأربعین للشیرازی: 657.

[252]- سورة الروم (30): 29.

[253]- فی القرآن: (لعمرک انهم فی سکرتهم یعمهون) سورة الحجر(15): 72.

[254]- سورة المائدة (5): 80.

[255]- سورة الممتحنة (60): 4.

[256]- سورة الحجرات (49): 7.

[257]- المحاسن1: 166و264، الکافـﻲ2: 126، معانـﻲ الأخبار: 398، بحار الأنوار2 علیه السلام: 57.

[258]- المحاسن1: 262، الکافـﻲ2: 125، بحار الأنوار64: 52.

[259]- الکافی2: 375، بحار الأنوار71: 202، أیضاً72: 161و235.

[260]- المصباح للکفعمی: 553، بحار الأنوار30: 393، أیضاً31: 631، أیضاً82: 260، مستدرک الوسائل4: 405، أیضاً5: 141،

[261]- نفس المصادر السابقة ، أیضاً بحار الأنوار30: 394، مستدرک الوسائل4: 410.

[262]- یعنی صنمی قریش، الجبت والطاغوت.

[263]- بصائر الدرجات: 510، بحار الأنوار30: 195، أیضاً 54: 329.

[264]- راجع المصدرین السابقین.

[265]- سورة البقرة (2): 159 - 162.

[266]- أمالی الصدوق: 736، روضة الواعظین: 75، أمالی الطوسی: 332، مناقب آل أبی طالب1: 203، الطرائف:154، ذخائر العقبی: 72، بحار الأنوار22: 455و473و510، أیضاً 38: 308و312.

[267]- مسند أحمد1: 409، صحیح البخاری4: 191و254، صحیح مسلم علیه السلام: 108و109، سنن ابن ماجة1: 36، سنن الترمذی5: 269-271، سنن الکبری للبیهقی6: 246، مسند أبی داود: 39، سنن الکبری للنسائی5: 35، عیون أخبار الرضا (ع)1: 201 فی محاجّة المأمون مع أصحاب الحدیث ... فقال آخر من أصحاب الحدیث: فإنّ النبی (ص) قال: لو کنت متّخذاً خلیلاً لاتّخذت أبابکر خلیلاً، فقال المأمون: هذا مستحیل من قبل أنّ روایاتکم أنّه (ص) آخی بین أصحابه وأخّر علیّاً (ع) فقال فی ذلک! فقال: «و ما أخّرتک إلاّ لنفسی» فأیّ الروایتین ثبتت بطلت الاُخری.

[268]- سورة الأحقاف(46): 28.

[269]- الکافی8: 90/61، بحار الأنوار58: 180/42.

[270]- أسرار الآیات لصدر المتألهین: 152 بزیادة: وکما تنامون تبعثون، لکن فی أکثر المصادر: کما تعیشون تموتون وکما تموتون تبعثون.

[271]- بحار الأنوار58: 192، الموطأ2: 957، مسند أحمد بن حنبل3: 267، أیضاً5: 454، سنن الدارمی2: 123، صحیح البخاری8: 69، سنن ابن ماجة2: 1283، سنن الترمذی3: 364، مستدرک الحاکم4: 391، مجمع الزوائد علیه السلام: 172و173، مسند الحمیدی1: 167، المعجم الکبیر3: 179 و... .

[272]- صحیح مسلم علیه السلام: 53، صحیح البخاری8: 69، المعجم الکبیر19: 205، مسند أحمد بن حنبل2: 369، سنن ابن ماجة2: 1282، مجمع الزوائد علیه السلام: 172، و... .

[273]- روضة الواعظین: 234، کتاب سلیم بن قیس:350، المحتضر:18، بحار الأنوار30: 132، مسند أحمد2: 232، صحیح البخاری2: 72، صحیح مسلم علیه السلام: 54، سنن ابن ماجة2: 1284،سنن الترمذی3: 365، مجمع الزوائد علیه السلام: 173، و... .

[274]- سورة النّجم(53): 30.

[275]- سورة البقرة(2): 143، سورة الحج(22) 61.

[276]- الفقیه1: 135، تفسیر نور الثقلین4: 225، بحار الأنوار6: 167.

[277]- الکافی3: 136و137، بحار الأنوار6: 169، أیضاً61: 321، مجمع الزوائد2: 325، المعجم الکبیر4: 220، کنز العمّال15: 704، الإصابة2: 238، البدایة والنهایة1: 50.

[278]- الکافی3: 137، بحار الأنوار56: 64.

[279]- الکافی3: 136، بحار الأنوار6: 166.

[280]- الکافی3: 253، بحار الأنوار6: 270، أیضاً36: 311.

[281]- الاعتقادات للصدوق: 53، علل الشرایع1: 298، عیون أخبار الرضا (ع)2: 248، أمالی الطوسی:652، بحار الأنوار6: 172.

[282]- سورة الضحی (93): 4- 5.

[283]- السیرة النبویة4: 549 مثله.

[284]- حلیة الأولیاء5: 389، المصنف لابن أبی شیبة8: 312، صحیح شرح العقیدة: 466.

[285]- الحسَک واحدته حسکة: نبات له ثمرة خشنة تتعلق بأصواف الغنم.

[286]- التذکرة للقرطبی1: 20، کنز العمّال 15: 561/42174، صحیح شرح العقیدة: 464.

[287]- إحیاء علوم الدین4: 463، التذکرة للقرطبی1: 20، فیض القدیر5: 382، من الرعایة للمحاسبی.

[288]- إحیاء علوم الدین4: 469.

[289]- سورة الأنعام(6): 112و137.

[290]- سورة القلم(68): 7.

[291]- سورة هود (11): 103.

[292]- تفسیر القمی2: 94، الاختصاص: 360، أمالی الطوسی: 28، مشکاة الأنوار: 525، بحار الأنوار6: 205و214، أیضاً8: 318، 41: 249 ، منتخب الکلام2: 239، شرح المقاصد2: 220، شرح العقیدة الطحاویّة: 447، مجمع الزوائد3: 46.

[293]- سورة فصّلت (41): 44

[294]- سورة السجدة (32): 10.

[295]- سورة النبأ(78): 4و5.

[296]- من (وذلک لأنّه) إلی هنا قاله فی مجمع البیان علیه السلام: 405، جوامع الجامع2: 725، تفسیر نور الثقلین4: 100، والتفسیر الصافی4: 76، وتأویل الآیات1: 409، وبحار الأنوار53: 127، والإیقاظ من الهجعة: 64، وتفسیر الآلوسی20: 26 کلّها من مجمع البیان.

[297]- سورة النمل (27): 83.

[298]- فی النسخ الاخری: قال، فی المصدر: فقال الرجل لأبی عبدالله.

[299]- سورة الکهف (18): 47.

[300]- تفسیر علی بن إبراهیم1: 24، أیضاً2: 36، تفسیر نور الثقلین4: 100، التفسیر الأصفی2: 917، التفسیر الصافی4: 76.

[301]- الکرّة: الرجعة، وفیها دلالة علی صحّة الرجعة.

[302]- الفقیه3: 458/4583، فیه: ویستحلّ متعتنا، أقول: هو عطف علی المنفی، بحار الأنوار53: 92، التفسیر الصافی1: 440.

[303]- سورة الأحقاف (36): 11.

[304]- سورة الشورى (42): 11.

[305]- فی الأصول الأصیلة: الإسراء.

[306]- مسند أحمد2: 178، تفسیر ابن کثیر1: 542، شرح العقیدة الطحاویّة: 289، کنز العمّال1: 193/977.

[307]- من أوّل البشارة إلی هنا نقلها المؤلّف من الرسالة الّتی کتبها حجّة الفرقة الناجیة خواجه نصیر الملّة والدّین الطوسی رحمه الله لبعض إخوانه فقال: اعلم ایّدک الله أیها الأخ العزیز الصالح أنّ أقلّ ما یجب ... الخ، راجع الأصول الأصیلة: 182، ونقلها بتمامها أیضاً فی کتابه: "علم الیقین" وکتابه الآخر"منهاج النجاح" وفی خاتمة کتابه "قرّة العیون" وفی کتابه: "المحجّة البیضاء فی تهذیب الإحیاء".

[308]- کعبد العظیم الحسنی حیث عرض دینه علی الإمام الهادی (ع)، وکخالد بن جریر البجلی وعمرو بن حریث عرضا دینهما علی الإمام الصادق (ع)، وأبی الجارود من أصحاب الإمامین الباقر والصادق (ع)، وغیرهم کإبراهیم المخارقی والحسن بن زیاد وزکریا بن سابق. راجع بحار الأنوار66: أوائل المجلد.

[309]- الکافی2: 13، الفقیه2: 50، تصحیح اعتقادات الإمامیة:61، الخلاف للطوسی3: 591و533، عدّة الداعی: 311، عوالی اللآلی2: 35، بحار الأنوار3: 281.

[310]- سورة الروم(30): 30.

[311]- سورة آل عمران (3): 28.

[312]- سورة النحل (16): 106.

[313]- الکافی2: 219، قرب الإسناد: 13، مستطرفات السرائر: 625، التفسیر الأصفی1: 663، التفسیر الصافی3: 158، بحار الأنوار19: 91، أیضاً39: 316، 66: 37، 72: 393و430، المستدرک للحاکم2: 257، السنن للبیهقی8: 209، معرفة السنن والآثار6: 316.

[314]- الکافی2: 219، الغارات1: 85، قرب الإسناد: 12، تفسیر العیاشی2: 217، الإرشاد للمفید1: 322، أمالی الطوسی: 210، التفسیر الصافی3: 158، بحار الأنوار39: 315، أیضاً72: 408، المستدرک للحاکم2: 358، تاریخ دمشق علیه السلام: 466، شرح نهج البلاغة4: 106.

[315]- المحاسن1: 255، دعائم الإسلام1: 110، أوائل المقالات: 216، مشکاة الأنوار: 87، بحار الأنوار2: 74، أیضاً72: 422.

[316]- الکافی2: 219، الفقیه3: 363/4287، مشکاة الأنوار:88، بحار الأنوار72: 410و432، أیضاً101: 284.

[317]- المحاسن1: 252، الکافی2: 217، الخصال: 22، بحار الأنوار63: 486، أیضاً72: 394و423، 76: 172، 7 علیه السلام: 267، 109: 254، الفروق اللغویّة: 490.

[318]- الکافی2: 218، المحاسن1: 257، شرح الأخبار3: 577، بحار الأنوار24: 112، أیضاً72: 398و426.

[319]- الکافی2: 221، بحار الأنوار72: 437.

[320]- نفس المصدر.

[321]- سورة الأنعام(6): 81.

[322]- تفسیر الرازی2: 5، کنز العمّال10: 181/28942.

[323]- فی الاختصاص: 12: علم سلمان علماً لو علمه أبوذر کفر. رواه بهذ اللفظ فی المحجّة البیضاء.

[324]- نهج البلاغة4: 36، بصائر الدرجات: 325، الخصال: 186و645، علل الشرایع1: 40، عیون أخبار الرضا (ع)2: 183، کمال الدین: 291، تحف العقول: 170، خصائص الأئمّة: 105، و... .

[325]- طَفَحَ‏ الإِناءُ والنهر یَطْفَحُ‏ طَفْحاً وطُفُوحاً: امْتَلأَ وارتفع حتى یفیض‏. لسان العرب (طفح).والمعنی: یصیبک رشحٌ ممّا یفیض منّی.

[326]- شرح الأسماء الحسنی1: 131، لم نعثر علیه فی مصدر روائی آخر ممّا بأیدینا، نعم هو موجود فی التحفة السنیّة للجزائری: 8، لکنّه متأخّر عن المؤلّف.

[327]- ما فی قلب سلمان، أی من مراتب معرفة الله ومعرفة النبی والأئمة صلوات الله علیهم، فلو کان أظهر سلمان له شیئا من ذلک لکان لایحتمله، ویحمله على الکذب، وینسبه إلى الارتداد، أو العلوم الغریبة والآثار العجیبة الّتی لو أظهرها له لحملها على السّحر فقتله، أو کان یفشیه ویظهره للنّاس فیصیر سبباً لقتل سلمان على الوجهین، وقیل: الضمیر المرفوع راجع إلى العلم، والمنصوب إلى أبی ذرّ، أی لَقَتل وأهلک ذلک العلم أبا ذرّ، أی کان لا یحتمله عقله فیکفر بذلک، أو لایطیق ستره وصیانته فیظهره للنّاس فیقتلونه.

[328]- الکافی1: 401، بصائر الدرجات: 45، اختیار معرفة الرجال1: 70، مشارق أنوار الیقین: 4، الأصول الأصیلة: 168، بحار الأنوار2: 190، أیضاً22: 343.

[329]- الأصول الأصیلة: 167، ینابیع المودّة1: 76، أیضاً3: 135، مشارق أنوار الیقین:5، تفسیر الآلوسی 6: 190، أیضاً 15: 124و308، تاریخ بغداد12: 487 ناسباً إلی کلثوم بن عمرو العتابی، ونسبها ابن أبی الحدید إلی الحلّاج راجع شرح نهج البلاغة 11: 222.

[330]- بصائر الدرجات: 48، بحار الأنوار2: 71، باختلاف فیهما فراجع.

[331]- الهاجرة: نصف النهار عند اشتداد الحرّ، أو من عند الزوال إلی العصر، لأنّ الناس یسکنون فی بیوتهم کأنّهم تهاجروا من شدّة الحرّ. جمعه هواجر، ومنه الدعاء: أتراک معذّبی وقد أضمأت لک هواجری؟

[332]- المحاسن1: 250، الکافی2: 53، الأصول الأصیلة: 159، بحار الأنوار6 علیه السلام: 175، وتمامه: فقال الشاب: ادع الله لی یا رسول الله أن ارزق الشهادة معک فدعا له رسول الله (ص) فلم یلبث أن خرج فی بعض غزوات النبی (ص) فاستشهد بعد تسعة نفر وکان هو العاشر.

[333]- فی النسخ: لآیات.

[334]- سورة النمل (27): 52.

[335]- کذا فی جمیع النسخ، وفی القرآن: لقوم یعقلون، لقوم یسمعون، لقوم یتفکرون.

[336]- سورة یونس (10): 42 و43.

[337]- ما بین القوسین فی المصدر، وما بعده هکذا: فإذا سئل عن شیء من مسائل الحلال والحرام.

[338]- الکافی2: 340، الحقّ المبین: 2، والاُصول الأصیلة للمؤلّف: 148، بحار الأنوار69: 248. أقول: وذلک لأنّ العلم بحقائق الأشیاء علی ماهی علیه لایحصل إلاّ بالتقوی وتهذیب السرّ عن رذائل الأخلاق، قال الله تعالی: اتّقوا الله ویعلّمکم الله، (انفال: 29) ولا یحصل التقوی الاّ بالاقتصار علی الحلال والاجتناب عن الحرام، ولایتیسّر ذلک الاّ بالعلم بالحلال والحرام، وعلی هذا فالعلوم الدینیة منحصرة بآیة محکمة، وفریضة عادلة، وسنّة قائمة، وهی المسمّاة بالعلم، والحکمة، والفقه، والذکر، والهدی، والنور، وما یؤدّی مؤدّاها، وأمّا غیرها فلیس من العلم والحکمة فی شیء، ولیس فی تحصیله کمال اُخروی.

[339]- سورة العنکبوت (29): 69.

[340]- المحاسن1: 291، الکافی2: 352، کتاب المؤمن للأهوازی: 32، مشکاة الأنوار: 256، عوالی اللآلی4: 103، الجواهر السنیّة: 120، بحار الأنوار6 علیه السلام: 22، أیضاً72: 155، 84: 31، صحیح البخاری علیه السلام: 190، سنن الکبری للبیهقی3: 346، صحیح ابن حبّان2: 58، الجامع الصغیر1:267.

[341]- اول مصدر نقله تفسیر القرآن لملا صدرا الشیرازی3: 105، ثم أخرجه المؤلّف فی الإنصاف: 13، وکلمات مکنونة: 218 قدیم، و259 جدید، و لیس فی الکتب الروائی منه أثر.

[342]- سورة العنکبوت(29): 51.

[343]- التفسیر الأصفی2: 945، التفسیر الصافی4: 120، تفسیر أبی السعود علیه السلام: 44، الفتح السماوی2: 899.

مصطفی اندر جهان وانگه کسی گوید زعقل؟               آفتاب اندر جهان وانگه کسی جوید سُها؟

[344]- معانی الأخبار: 282، الدعوات: 170، بحار الأنوار2: 99، أیضاً31: 594، مسند أحمد3: 387، المصَنّف لأبی شیبة6: 228، کنز العمّال1: 200، و... .

[345]- سورة الأنعام(6): 153.

[346]- راجع الکافی5: 89، باب إحراز القوت.

[347]- الکافی4: 12، أیضاً5: 72، الفقیه2: 68/1741، التهذیب6: 327، تحف العقول: 37، بحار الأنوار74: 140.

[348]- فی الحدیث: من أذلّ نفسه أذلّه الله.

[349]- الکافی6: 533/1و7.

[350]- الکافی6: 533/3و9، الفقیه1: 24/41، مکارم الأخلاق: 132، بحار الأنوار76: 324.

[351]- بحار الأنوار90: 300، سنن الترمذی5: 125، المعجم الأوسط3: 293، الدعاء للطبرانی: 24، الجامع الصغیر1: 654/4256، کنز العمال2: 62/3114.

[352]- دعائم الإسلام2: 193، مجمع البیان9: 402، تفسیر السمعانی5: 379، النهایة لابن الأثیر1: 437.

[353]- یوجد فی المصادر: رهبانیّة امّتی الجهاد، واختصاء امّتی الصیام.

[354]- التبیان4: 8، تفسیر السمعانی2: 59، وفی أکثر المصادر: إنّ ترهّب امّتی ... .

[355]- صحیح البخاری3: 167، صحیح مسلم5: 132، سنن ابن ماجة1: 7، سنن أبی داود2: 392، مسند أحمد6: 240و270، سنن الکبری10: 119، إحیاء علوم الدین1: 81.

[356]- قوت القلوب1: 243، إحیاء علوم الدین1: 81، کنز العمّال1: 221/1118.

[357]- إحیاء علوم الدین1: 81.

[358]- قاله الغزالی فی إحیاء علوم الدین1: 81.

[359]- التوحید: 15، باب الاستطاعة ح22، بحار الأنوار 5: 39.

[360]- الکافی2: 298، معانی الأخبار: 169و 180، بحار الأنوار2: 83، أیضاً70: 151و 153.

[361]- سورة الزمر (39): 17.

[362]- الکافی1: 371و376، أیضاً2: 20، المحاسن1: 92و104و154، بصائر الدرجات: 529، قرب الإسناد: 351، الإمامة والتبصرة: 63، وکتب ابنه الصدوق، بحار الأنوار108: 391، مسند أحمد4: 96، مسند أبی داود: 259.

[363]- سورة القصص (28): 50.

[364]- سورة آل عمران(3): 31.

[365]- صفع کمنع: ضرب قفاه بجُمع کفه او ببسط یده ضربا غیر شدید.

[366]- سورة النحل(16): 25.

[367]- سورة الحدید(57): 23.

[368]- نهج البلاغة4: 102/439، روضة الواعظین:434، مشکاة الأنوار: 207، التفسیر الأصفی2: 1269، التفسیر الصافی5: 138، أیضاً علیه السلام: 118، بحار الأنوار70: 52، أیضاً75: 70،

[369]- الکافی5: 70، معانی الأخبار: 251، التهذیب6: 327، مشکاة الأنوار: 206، بحار الأنوار6 علیه السلام: 310.

[370]- سورة الفرقان(25): 67.

[371]- سورة الإسراء(17): 29.

[372]- سورة الأعراف(7): 32.

[373]- سورة المائدة(5): 87-88.

[374]- سورة الإسراء(17): 29.

[375]- الکافی5: 67، کتاب المعیشة باب دخول الصوفیّة علی أبی عبدالله 7.

[376]- سورة الأعراف(7): 169.

[377]- هذا الفصل مشبعا موجود فی الحقائق للمؤلف: 197و... فراجع.

[378]- سورة النساء(4): 71.

[379]- سورة النساء(4): 102.

[380]- سورة الأنفال(8): 60.

[381]- سورة الدخان(44): 23.

[382]- تری تمامها فی التحفة السنیّة: 82-83.

[383]- مشکاة الأنوار:551، حلیة الأولیاء4: 41، قوت القلوب1: 418، إحیاء علوم الدین4: 279، سنن الترمذی4: 77/2636، أیضاً5: 417، صحیح ابن حبان2: 510، الجامع الصغیر1: 180/1191، کنز العمّال3: 101/5687.

[384]- إحیاء علوم الدین4: 266، قوت القلوب2: 153.

[385]- برِئ وبرَأ وبرُؤَ من المرض: شُفیَ.

[386]- إحیاء علوم الدین4: 285، التحفة السنیّة: 82، المحجّة البیضاء علیه السلام: 432.

[387]- إحیاء علوم الدین4: 266.

[388]- سورة البقرة(2): 195.

[389]- الکافی5: 83و84، الفقیه3: 165/3608، التمحیص: 53، أمالی الصدوق:248، التوحید: 402، التهذیب6: 328، روضة الواعظین:326، بحار الأنوار90: 290، أیضاً100: 38.

[390]- سورة المائدة(5): 54، الحدید(57): 21، الجمعة(62): 4.

[391]- سورة الطلاق(65): 3.

[392]- سورة ابراهیم(14): 12.

[393]- الکافی 5: 78، ثواب الأعمال:180، معانی الأخبار: 367، التهذیب6: 324، بحار الأنوار100: 7و9و17.

[394]- أی استعفافاً عن السؤال وأکل أموال الناس حراماً.

[395]- فی بعض المصادر: توسیعاً .

[396]- الکافی 5: 78، التهذیب 6: 324، بحار الأنوار70: 28/الباب 122، وسائل الشیعة 1 علیه السلام: 21.

[397]- فی المصادر: لاتعمل.

[398]- الکافی5: 74، الفقیه3: 162، التهذیب6: 326، التفسیر الأصفی2: 788، التفسیر الصافی3: 350، بحار الأنوار14: 13.

[399]- سورة النور(24): 37.

[400]- القصّاص: راوی القصص والأکاذیب، کنی الإمام (ع) به عن مفسّری العامّة وعلمائهم.

[401]- الکافی5: 75، التهذیب6: 326، التفسیر الصافی3: 437، بحار الأنوار80: 5.

[402]- المَرّ بفتح المیم: کالمسحاة، ما یسمّی بالفارسیة: بیل.

[403]- الکافی5: 74، بحار الأنوار41: 37، وسائل الشیعة1 علیه السلام: 37.

[404]- فی أکثر المصادر: بالید.

[405]- الکافی5: 75، الفقیه3: 1623، عوالی اللآلی3: 200، بحار الأنوار48: 115، وسائل الشیعة1 علیه السلام: 39.

[406]- الکافی5: 77، وسائل الشیعة1 علیه السلام: 39.

[407]- الکافی5: 77، التهذیب6: 323، مستطرفات السرائر: 634، بحار الأنوار90: 357.

[408]- الکافی5: 72، التهذیب6: 324، دعائم الإسلام2: 14، بحار الأنوار90: 357.

[409]- الکافی5: 72، التهذیب6: 328، أمالی الطوسی: 662، بحار الأنوار70: 128.

[410]- الکافی5: 78، التهذیب6: 324، وسائل الشیعة1 علیه السلام: 25.

[411]- الفقیه3: 156/3568، الجامع الصغیر1: 633/4112 مثله، أیضاً2: 455/7594، کنز العمّال3: 238.

[412]- الصحیفة الکاملة السجادیّة: 118، دعاؤه (ع) عند الشدّة والجهد وتعسر الاُمور.

[413]- الکافی 5: 79، وسائل الشیعة 1 علیه السلام: 26.

[414]- الکافی 4: 12، أیضاً 5: 72، الفقه2: 68/1741، التهذیب6: 327، تحف العقول: 37، فقه القرآن للراوندی2: 31، بحار الأنوار74: 40.

[415]- المبسوط للسرخسی30: 272.

[416]- سورة النور(24): 37.

[417]- کلام دائر علی ألسنة العلماء والحکماء ولیس بحدیث والله العالم، راجع إحیاء العلوم3: 19.

[418]- سورة التوبة(9): 9.

[419]- هذا الفصل یوجد فی الوافی4: 362، وأخرجه المجلسی بتمامه فی البحار6 علیه السلام: 185-189، ولزیادة توضیح لأمر النیّة المشتبه علی کثیر من علمائنا لاشتباهه علی المخالفین راجع أربعین الشیخ البهائی، وعین الحیاة، ورسالة العقائد للمجلسی رحمة الله علیهما.

[420]- شرح مائة کلمة: 219و225، عوالی اللآلی1: 404، أیضاً2: 11، بحار الأنوار6 علیه السلام: 186و 197و 234، أیضاً 69: 278، التفسیر الصافی3: 353.

[421]- الطرائف: 467، عوالی اللآلی1: 81 و380، أیضاّ2: 11و191.

[422]- سورة الأعراف(7): 56.

[423]- سورة الأنبیاء(21): 90.

[424]- نهج البلاغة4: 53، عن علی (ع)، الکافی2: 84، تحف العقول: 246، عیون الحکم والمواعظ: 158، بحار الأنوار41: 14، أیضاً6 علیه السلام: 196و212و236و255، 75: 69و117

[425]- لأنّ فی صیغة التفضیل دلالة علی أنّ کلّا من الوجهین السابقین عبادة صحیحة ولها فضل فی الجملة، فهو حجّة علی من قال ببطلان عبادة من قصد التحرز عن العقاب أو الفوز بالثواب.

[426]- الکافی علیه السلام: 49، التهذیب9: 146، دعائم الإسلام2: 341، المصنّف لأبی شیبة10: 375، تاریخ المدینة1: 225، التفسیر الصافی3: 353، بحار الأنوار41: 40، أیضاً42: 72، 6 علیه السلام: 187.

[427]- الکافی2: 16، التفسیر الأصفی2: 1328، التفسیر الصافی5: 201، أیضاً علیه السلام: 244، بحار الأنوار6 علیه السلام: 250.

[428]- سورة الإسراء(17): ‏84.

[429]- سورة طه(20): 87.

[430]- راجع الکافی1: 393، تفسیر القمی 2: 35، المحاسن1: 142، بصائر الدرجات: 98، أمالی الصدوق: المجلس74، فضائل الشیعة: 26، بحار الأنوار24: 25، و... .

[431]- سورة الزمر(39): 18.

[432]- سورة الرعد(13): 19.

[433]- عیون الأنباء فی طبقات الأطبّاء: 468، وفیات الأعیان4: 250، تاریخ الإسلام43: 217، الوافی بالوفیات4: 181، طبقات الشافعیة الکبری8: 51، شرح العقیدة الطحاویة: 227، شرح فصوص الحکم: 346، الکنی والألقاب3: 14، أصل الشیعة واُصولها: 82.

[434]- فی المصدر: تاه، وهو بمعناه.

[435]- شرح نهج البلاغة13: 51، وله أیضاً فی هذا المعنی أبیات آخر فراجع، شرح العقیدة الطحاویة: 228.

[436]- فی المصادر: المعاهد، وفی بعضها: لقد طفت فی تلک المعاهد کلّها.

[437]- الملل والنحل1: 173، وذکرهما فی أوّل کتابه: نهایة الإقدام، راجع وفیات الأعیان2: 161، أیضاً4: 274، الوافی بالوفیات12: 253، أعیان الشیعة6: 80، شرح العقیدة الطحاویة: 228.

[438]- أقول: الحدیث متواتر بین الفریقین ومتسالم بین الأمّة وعلیه إجماع أهل الآثار فراجع: دعائم الإسلام1: 25و27، کمال الدین وتمام النعمة: 409، کفایة الأثر: 296، الإفصاح للمفید: 28، الفصول العشرة: 19، الفصول المختارة: 325، رسائل فی الغیبة للمفید1: 11، کنز الفوائد: 152، الثاقب فی المناقب: 495، مناقب آل أبی طالب1: 212، أیضاً3: 18، العمدة: 471، إقبال الأعمال2: 252، الیقین: 124، الصراط المستقیم1: 111و192، أیضاً2: 232و277، الصوارم المهرقة: 89و263، بحار الأنوار8: 368، أیضاً23: 94، 2 علیه السلام: 201، 29: 38و330، 32: 321، 3 علیه السلام: 27، 51: 160، 65: 339، 108: 391 من الإمامیة ، وصحیح مسلم3 : 1478، والسنن الکبری للبیهقی8: 270، وشرح السنة للبقوی10: 81، والإبانة الکبری لابن بطة1: 301، ومجمع الزوائد ومنبع الفوائد5: 218، و....

[439]- الفتوحات المکّیّة1: 196. قال صاحب منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة‏13: 319 بعد نقل کلامه: أقول: ویتوجّه على هذا الجاهل:

أوّلا أنّ المخلص للعبودیّة للّه سبحانه هو من یستنّ بسنّة النبیّ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ویسلک مسلکه ویکون له فی رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله وسلّم اسوة حسنة، والرّهبانیة والانقطاع عن الخلق والسیاحة خلاف سنّته، وقد قال علیه السّلام: إنّ سیاحة اُمّتی ورهبانیّتهم الجهاد.

و ثانیا أنّ الخروج من ملک الحیوان وإرادة الحرّیة من جمیع الأکوان محال عادة، وقد خلق اللّه سبحانه الانسان مدنیّا بالطبع وجعل کلّ فرد منه محتاجا إلى غیره ولو فی أقلّ ضروریات العیش، فکلّ من قام بحاجة غیره وهیّأ أسباب معیشته ورفع عنه الضرورة والحاجة ولو فی أقلّ مراتبها التی لا یمکن التّعیش والبقاء بدونه یکون له بقدر ما قام بمحاویجه حقّا علیه وإن کان الحقوق فی الحقیقة کلّها للّه سبحانه إلّا أنّ من لم یشکر الخلایق لم یشکر الخالق. وقد ورد فی الحدیث: من‏ لم‏ یشکر الناس‏ لم یشکر اللّه. فإرادة الحرّیة من جمیع الأکوان والخروج من ملک الحیوان لا یصدر إلّا عن سفیه جاهل.

ثمّ الحقوق لیست منحصرة فی الحقوق المالیّة، بل للوالد حقّ على الولد وللولد حقّ على الوالد، وللأرحام حقّ وللجار حقّ وللمعلّم حقّ وللمتعلّم حقّ وللاخوان المؤمنین حقّ، بل لکلّ من أعضائک وجوارحک من قرنک إلى قدمک علیک حقّ کما أشار إلیه الأئمة علیهم السّلام فی أبواب الحقوق، فالانقطاع عن الخلق لا یبطل تلک الحقوق، ثمّ القیام بها من أجل أمره سبحانه وتعالى به من جملة العبادات فلا ینافی العبودیّة والاخلاص کما توهّم.

و ثالثا أنّ قوله: فإنّى لا ألبس الثوب إلّا عاریة لا ملکا، عجیب جدّا، إذ لو کان المراد به أنّ للثّوب المملوک حقّا على لابسه دون المستعار فهو غلط، بل یجب فی العاریة من الحفظ والمواظبة وعدم التّفریط ما لیس فی الثّوب الّذى هو له، لأنّه مال الغیر ولا یجوز الخیانة فیه بخلاف ماله، مع أنّ للعاریة حقّا للمعیر على المستعیر حقّ الاسترداد وحقّ الضّمان لو فرّط، ولیس فی الثوب المملوک له لأحد حقّ علیه.

و إن کان المراد به أنّه کان یلبس العاریة دون الملک لزهده وترکه ملاذّ الدّنیا، ففیه أنّ الملک والعاریة لا مدخلیّة لهما فی الزّهد وعدمه، وقد کان أزهد الزّاهدین فی الدّنیا رسول اللّه وأمیر المؤمنین علیهما السّلام ولم نسمع منهما إلى الان أنّهما یلبسان اللباس عاریة لا ملکا، وقد کان علیه السّلام یشرى لباسا ویلبسه ویقول: الحمد للّه الّذى ألبسنى من الرّیاش ما أتجمّل به فى الناس وأواری به عورتى.

و رابعا أنّ ادّعاءه أن لیس للّه حجّة علیه لکونه من المعترفین لا من المنکرین فهو ناش من خبطه وسفهه وجهله وضلاله وعجبه، فما أعظم جرأته وأشدّ جسارته حیث لم یدّع هذا المقام أحد من الأنبیاء والمرسلین والحجج المعصومین على عصمتهم وجدّهم فی مقام العمل وبلوغهم الغایة فی المعرفة.

و قد تقدّم فی شرح الخطبة المأة والثانیة والتسعین عند شرح قوله علیه السّلام فی وصف المؤمنین: ولا یستکثرون الکثیر فهم لأنفسهم متّهمون ومن أعمالهم مشفقون، أخبار نافعة فی المقام.

منها قول أبى الحسن موسى علیه السّلام لبعض ولده: یا بنیّ علیک بالجدّ ولا تخرجنّ نفسک من حدّ التّقصیر فی عبادة اللّه عزّ وجلّ فانّ اللّه لا یعبد حقّ عبادته.

و قول أبی جعفر علیه السّلام ثلاث قاصمات الظهر: رجل استکثر عمله ونسى ذنوبه وأعجب برأیه.

و قول أبی عبد اللّه علیه السّلام قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله وسلّم فی حدیث: قال موسى بن عمران لابلیس: أخبرنى بالذّنب الذى إذا أذنبه ابن آدم استحوذت علیه، قال: إذا أعجبته نفسه واستکثر عمله وصغر فی عینه ذنبه . إلى غیر هذه ممّا لا نطیل بإعادتها.

ثمّ أقول: لو لم یحتجّ اللّه علیه إلّا بعدم معرفة إمام زمانه على ما اعترف به نفسه حسبما حکینا من فتوحاته فیما تقدّم وبادّعائه أنّه خاتم الولایة وأنه یتلقّى الوحى بدون واسطة من اللّه عزّ وجلّ فضلا عن قوله بوحدة الوجود وعن سائر أباطیله المتقدّمة حکایتها، لکان فی ذلک الاحتجاج ما لا یقوم به السماوات والأرض ولتدکدک من نکاله الجبال، نعوذ باللّه من الضلال وسوء الخاتمة والمآل وعظیم العقوبة والنّکال.

 

[440]- راجع بحار الأنوار 110: 94.

[441]- إحیاء العلوم 3: 405، تفسیر نور الثقلین 5: 601، نزهة الناظر وتنبیه الخاطر: 27.

[442]- الکافی2: 72، فیه: یا بنی علیک بالجد لا تخرجنّ نفسک من حدّ التقصیر... .

[443]- سورة الأنعام(6): 149، فی النسخ: بل لله الحجة البالغة ولو شاء لهداکم أجمعین.

[444]- الفتوحات المکّیّة1: 196، یقول: الرجس: الذنوب، فطهّرهم منها بالمغفرة عنهم، فراجع.

[445]- الفتوحات المکّیّة3: 142.

[446]- لم نعثر علیه فیما بأیدینا من المصادر الروائی.

[447]- سورة النساء(4): 105.

[448]- سورة التحریم(66): 1.

[449]- الفتوحات المکّیّة3: 69.

[450]- راجع البشارة 21.

[451]- الأُمّ للشافعی: 297، صحیح البخاری8: 157، مفردات غریب القرآن: 288، تفسیر البیضاوی2: 76، الأحکام لابن حزم6: 872، الأصول الأصیلة للمؤلف: 115، ورواه أکثرهم فی صحاحهم وجوامعهم الاخری بهذا اللفظ: إذا حکم الحاکم فاجتهد فأصاب فله أجران وإذا حکم فاجتهد فأخطأ فله أجر واحد.

[452]- راجع البشارة 18 .

[453]- الفتوحات المکّیّة2: 165.

[454]- الفتوحات المکّیّة2: 164.

[455]- أخرجه الشافعی 1: 159، وابن ماجة 1:199، والبیهقی فی المعرفة 1: 463، وإسحاق بن راهویه 2: 470، وابن حبان 3: 456، و... .

[456]- الفتوحات المکیّة1: 363.

[457]- سورة النازعات(79): 26.

[458]- سرّ العالمین وکشف ما فی الدارین: 4.

[459]- سورة الدخان(44): 13.

[460]- سورة إبراهیم(14): 18.

[461]- المحاسن1: 93، الکافی1: 184و375، الغیبة للنعمانی: 127، الوافی2: 119، المحجّة البیضاء5: 129، بحار الأنوار23: 87.

[462]- الکافی8: 271/399، بحار الأنوار60: 198.

[463]- سورة محمّد(47): 25.

[464]- سورة محمّد(47): 28.

[465]- سورة الزخرف(43): 23.

[466]- الخصال: 585، عوالی اللآلی4: 65، بحار الأنوار14: 346، أیضاً28: 4، سنن أبی داود4: 197، مناقب الخوارزمی: 237، کنز العمّال11: 115.

[467]- کان السائل العلامة الحلی ره ، راجع منهاج الکرامة: 49. أقول: قال السیّد الجزائری فی الأنوار بعد نقل کلام المحقّق الطوسی: وهذا تحقیق متین، وحاصله أنّه لو کانت الفرقة الناجیة غیر الإمامیّة لکان النّاجی کلّهم لا فرقة واحدة، وذلک لأنّهم متشارکون فی الأصول والعقائد الموجبة لدخول الجنّة، ولایخالفهم أحد سوى الإمامیّة، فإنّهم اشترطوا فی دخول الجنّة ولایة الأئمّة الإثنی عشر والقول بإمامتهم.

[468]- ذری جمع الذروة: أعلی الشیء، ذروة الجبل قُلّته.

[469]- الوغی: الحرب.

[470]- الباکورة: أوّل ما یدرک من الفاکهة.

[471]- الألب: القوم تجمعهم عداوة واحدة.

[472]- الطواسین ما افتتح بـ «طسم» أو «طس» وهی ثلاثة متوالیة: الشعراء والنمل والقصص.

[473]- مشارق أنوار الیقین: 71، بحار الأنوار26: 264، من المحتضر، أیضاً52: 121، و75: 378.

[474]- مابین القوسین فی المصادر.

[475]- مشارق أنوار الیقین:71، بحار الأنوار26: 264، من المحتضر.

[476]- الانتصار: 263، الناصریات: 139، کنز الفوائد: 164، عیون الحکم والمواعظ: 249، عوالی اللآلی1: 394، أیضاً3: 330، بحار الأنوار2: 259، أیضاً33: 538، مسند أحمد1: 200، أیضاً3: 112و153، سنن الدارمی2: 245، صحیح البخاری3: 4، سنن الترمذی4: 77، سنن النسائی8: 328، المستدرک للحاکم1: 51، أیضاً2: 13، و4: 99، السنن الکبری5: 335، مجمع الزوائد1: 238، أیضاً5: 56، و10: 152و294و295، مسند أبی داود: 163، ... .

[477]- الکافی1: 68، الفقیه3: 11، التهذیب6: 303، الاحتجاج2: 107، عوالی اللآلی4: 135، بحار الأنوار2: 222، أیضاً101: 263، الأصول الأصیلة: 91.

[478]- غرر الحکم1: 248/8258، عیون الحکم والمواعظ: 371، فیض القدیر4: 688.

[479]- غرر الحکم ودرر الکلم1: 248/8256، عیون الحکم والمواعظ:371.

[480]- غرر الحکم ودرر الکلم1: 248/8254، عیون الحکم والمواعظ: 369.

[481]- غرر الحکم ودرر الکلم1: 95/2822، عیون الحکم والمواعظ: 371.

[482]- الاحتجاج2: 109، الأصول الأصیلة: 94، بحار الأنوار2: 224.

[483]- الکافی1: 8، الأصول الأصیلة: 99.

[484]- الکافی1: 9، أیضاً1: 68، الفقیه3: 10، التهذیب6: 302، فقه الرضا (ع):52، جوابات أهل الموصل: 47، الاحتجاج2: 107، الحق المبین للمؤلف:8.

[485]- الاحتجاج2: 108، التحفة السنیّة: 14، الأصول الأصیلة: 93، بحار الأنوار2: 224.

[486]- سورة الأعراف(7): 145 - 146.

[487]- سورة الأعراف(7): 203.

[488]- سورة الأنعام(6): 104.

[489]- فهو هو عام: 1081.

بشاره الشیعه {قسم1}