تایتل قالب


پیشگفتار
چهل حدیث ها خلاصه حالات هشتمین معصوم
چهل حدیث ها فرخنده میلاد هشتمین ستاره
چهل حدیث ها بشارت بر وقوع نور هدایت
چهل حدیث ها سرچشمه اندوه و خنده
چهل حدیث ها یک جهان در یک جسم
چهل حدیث ها تلخى گوش وشورى آب چشم
چهل حدیث ها معجزه حیات چهار پرنده
چهل حدیث ها به جاى قتل،تعظیم وإنعام
چهل حدیث ها رفع حاجت بوسیله جنّ
چهل حدیث ها مرثیّه شاعر واهمیّت گریه
چهل حدیث ها همه چیز طلا وجواهرات مىشود
چهل حدیث ها مناظره ابوحنیفه و امام صادق ع
چهل حدیث ها کِشتى در دریاى شیرین و سفید
چهل حدیث ها تخلّف از دستور، هلاکت است
چهل حدیث ها اسم اعظم وقتل استاندار مدینه  
چهل حدیث ها مسافرى فوق العاده درسفر
چهل حدیث ها پیش بینى فرقه اسماعیلیّه
چهل حدیث ها مناظره با شامى به وسیله شاگردان
چهل حدیث ها خوردن انگور وکمک به مراجعین
چهل حدیث ها میهمان خراسانى و تنور آتش
چهل حدیث ها آمرزش گناه دوست و مخالف
چهل حدیث ها مسئولین با معرفت
چهل حدیث ها عدالت در علاقه ومحبّت زنان
چهل حدیث ها آگاهى از درون اشخاص
چهل حدیث ها اهمّیت صلح پس از نزاع
چهل حدیث ها هدایت افراد وکمک محرمانه
چهل حدیث ها اهمّیت دیدار خویشاوندان
چهل حدیث ها فضیلت میهمان بر میزبان
چهل حدیث ها چاره جوئى قبل از حادثه
چهل حدیث ها گناه بى اعتنائى سواره
چهل حدیث ها زشتى مزاحمت  
چهل حدیث ها استجابت دعا براى غریق جُحْفِه
چهل حدیث ها کرامت و نصیحت در سفر زیارتى
چهل حدیث ها کنار هر نفر یک نان
چهل حدیث ها بخشنده و مخلص گمنام
چهل حدیث ها هدیه شاعر و نجات از جنّ
چهل حدیث ها تنها شخص شجاع درمقابل تهمتها
چهل حدیث ها دو علم پیرامون دوقلوها و چگونگى وزش باد
چهل حدیث ها معاشرت و برخورد با سلطان
چهل حدیث ها دفن پدر و خبر از مرگ برادر
چهل حدیث ها مهمّترین سفارش در آخرین لحظات
چهل حدیث ها کینه توزانِ نیرنگ باز
چهل حدیث ها در رثاى ششمین اختر ولایت ع
چهل حدیث ها پنج درس آموزنده و ارزشمند
چهل حدیث ها در مدح وعظمت صادق آل محمّد ع
چهل حدیث ها چهل حدیث گهربار منتخب
چهل حدیث ها ارجاعات

پیشگفتار
به نام هستى بخش جهان آفرین
شکر و سپاس بى منتها، خداى بزرگ را، که ما را از امّت مرحومه قرار داد و به صراط مستقیم، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم اجمعین هدایت نمود.
بهترین تحیّت و درود بر روان پاک پیامبر عالى قدر اسلام صلى الله علیه و آله، و بر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، مخصوصا ششمین خلیفه بر حقّش حضرت ابو عبداللّه، امام جعفر صادق علیه السلام؛ و لعن و نفرین بر دشمنان و مخالفان اهل بیت رسالت، که در حقیقت دشمنان خدا و قرآن هستند.
نوشتارى که در اختیار شما خواننده گرامى قرار دارد برگرفته شده است از زندگى سراسر آموزنده هشتمین ستاره فروزنده و پیشواى بشریّت، و حجّت خداوند براى هدایت بندگان .
آن شخصیّت برگزیده حقّ، که مخزن معارف و اسرار الهى بود و لقب صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم را به خود اختصاص داد.
و مذهب شیعه حقّه؛ و نیز علوم و احکام إلهى توسّط آن حضرت، در بین جامعه بشرى نشر و گسترش یافت تا جائى که شیعه به عنوان مذهب جعفرى شناخته شد؛ و بلکه رهبران دیگر مذاهب و فرقه ها در مکتب حضرت صادق علیه السلام علوم خود را آموختند؛ و به علل و دلایلى راه دیگرى را برگزیدند.
و حضرت ختمى مرتبت، رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله ضمن بشارت به ولادت؛ و این که او ششمین امام و حجّت خدا و خلیفه بر حقّ مى باشد، فرمود:
جبرئیل امین مرا خبر داد که خداوند متعال نطفه او را طیّب و مبارک قرار داد، که از هر جهت تزکیه شده و متعالى مى باشد.
سپس افزود: پروردگار جلیل، نام او را جعفر قرار داد تا هدایت گر جامعه بشرى؛ و نیز تشریح کننده علوم و معارف براى افراد در همه ابعاد باشد.
و آیات شریفه قرآن، احادیث قدسیّه و روایات متعدّد در منقبت و عظمت آن امام مظلوم، با سندهاى مختلف وارد شده، که در کتاب هاى مختلف موجود است .
و این مختصر ذرّه اى است، از قطره اقیانوس بى کران فضائل و مناقب و کرامات آن امام والامقام و معصوم، که برگزیده و گلچینى است از ده ها کتاب معتبر(1)، در جهت هاى گوناگون و مختلف عقیدتى، سیاسى، عبادى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، تربیتى و... خواهد بود.
باشد که این ذرّه دلنشین و لذّت بخش مورد استفاده و افاده عموم علاقه مندان، مخصوصا جوانان عزیز قرار گیرد.
و انشاء اللّه تعالى ذخیره اى باشد لِیَوْمٍ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إلاّ مَنْ أتىَ اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ لى وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ لَهُ عَلَیَّ حَقّ .آمین، یا ربّ العالمین .

خلاصه حالات هشتمین معصوم، ششمین اختر امامت
آن حضرت هنگام طلوع سپیده صبح، روز جمعه یا دوشنبه، هفدهم ربیع الا وّل یا اوّل رجب، سال 80 یا 83 هجرى قمرى در مدینه منوّره دیده به جهان گشود.
نام: جعفر صلوات اللّه و سلامه علیه .
کنیه: ابو عبداللّه، ابو اسماعیل، ابو موسى، ابو اسحاق .
لقب: صادق، صابر، فاضل، طاهر، شیخ، صادق آل محمّد، باقى، منجى، کامل، کافل، عالم و ... .
پدر: امام محمّد باقر، باقر علم الا وّلین والا خرین علیه السلام .
مادر: فاطمه، معروف به امّ فروه، دختر قاسم بن محمّد بن ابى بکر مى باشد.
نقش انگشتر: حضرت داراى چهار انگشتر بود، که نقش هر کدام به ترتیب عبارتند از: ((اللّهُ وَلیّی وَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِهِ))، ((اللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْى ءٍ))، ((اءنْتَ ثِقَتى فَاعْصِمْنى مِنْ خَلْقِکَ))، ((ما شاءَاللّهُ لا قُوَّةَ إلّا باللّهِ)).
دربان: مفضّل بن عمر است، و نیز بعضى محمّد بن سنان را گفته اند.
مدّت امامت: حضرت در سنین 34 سالگى، روز دوشنبه، هفتم ذى الحجّه یا ربیع الا وّل، در سال 114 هجرى، پس از شهادت پدر بزرگوارش به منصب امامت و خلافت رسید و حدود 34 سال امامت و هدایت جامعه اسلامى را بر عهده داشت .
هنگامى که امام جعفر صادق علیه السلام به منصب امامت نایل آمد، در موقعیّت حسّاسى قرار گرفته بود، چون دولت بنى العبّاس تازه روى کار آمده بود و تنها تلاش آنها استحکام و ثبات پایه هاى حکومت خود بود؛ و ناچار بودند که افکار عموم، مخصوصا سادات بنى الزّهراء را به خود جلب و جذب نمایند.
بر همین اساس امام علیه السلام از موقعیّت موجود زمان، به نحو اءحسن استفاده نموده و با تشکیل جلسات مختلف در رشته هاى گوناگون علوم و فنون، ابعاد مختلف اسلام و معارف الهى را تبیین و تشریح نمود.
طبق گفته مورّخین و محدّثین: بیش از دوازده هزار شاگرد از اقشار مختلف در جلسات درس و محاضرات آن حضرت شرکت نموده و در علوم و فنون مختلف از دریاى بى کران علوم حضرتش بهره مى گرفتند.
و چهارصد جلد کتاب از جواب ها و مطالب آن حضرت نوشته شده است، که به عنوان اصول ((أربعمائة )) معروف مى باشد.
و بر همین اساس، شیعه به عنوان مذهب جعفرى معروف گردید.
رهبران و پیشوایان مذاهب چهارگانه اهل سنّت از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام بوده اند.
آن حضرت مدّت 15 سال و اندى، هم زمان با جدّ بزرگوارش، امام زین العابدین علیه السلام؛ و مدّت 19 سال پس از آن، با پدر عظیم القرش ‍ حضرت باقرالعلوم علیه السلام؛ و سپس مدّت 34 سال امامت و زعامت جامعه اسلامى را بر عهده داشت، که روى هم عمر پربرکت آن حضرت را 68 سال گفته اند.
شهادت: بنابر مشهور، آن حضرت، روز دوشنبه 25 شوّال، سال 148 هجرى قمرى، در شهر مدینه منوّره دیده از جهان فرو بست؛ و به لقاء اللّه ملحق گردید.
محلّ دفن: پیکر مقدّس آن حضرت، در مدینه منوّره، در قبرستان بقیع، در جوار مرقد شریف و مطهّر عمو و جدّ و پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.
تعداد فرزندان: تعداد شش فرزند پسر و چهار دختر براى آن حضرت گفته اند.
خلفاء و سلاطین هم عصر امامت آن حضرت: پنج نفر از طایفه بنى امیّه به نام هاى: هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید بن عبدالملک، یزید بن ولید بن عبدالملک، ابراهیم بن ولید، مروان حمار مى باشند؛ و هچنین دو نفر از بنى العبّاس به نام: سفّاح و منصور دوانیقى عبّاسى بوده اند.
نماز آن حضرت: چهار رکعت است، که در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه ((سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه اکبر)) خوانده مى شود.(2)
و بعد از آن که سلام نماز پایان یافت، تسبیحات حضرت فاطمه زهراء علیها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوایج مشروعه خویش را از خداوند متعال درخواست مى نمائیم، که ان شاءاللّه برآورده خواهد شد.

فرخنده میلاد هشتمین ستاره فروزنده
 

از پشت پرده تا مه من آشکار شد ماه و فلک ز مِهر رُخَش شرمسار شد
خورشید طلعتى است ز نور جمال او شش آفتاب از پى او آشکار شد
نور ششم، امام ششم، حجّت ششم کز پنج حجّت او خلف و یادگار شد
شش حجّت از قفاى وى و پنج او جلو او در میانه مرکز هفت و چهار شد
گویند مجتمع نشود لیل با نهار آن روى بین که مجمع لیل و نهار شد
آن فخر ممکنات که بر جمله کائنات مهر ولاى او سبب افتخار شد
سبط رسول، جعفر صادق که ذات او مرآت ذات حضرت پروردگار شد
آن مظهر صفات جلال و جمال حقّ کز او بناى دین خدا استوار شد
رونق گرفت مذهب و ملّت ز مذهبش شرع نبىّ ز همّت او پایدار شد(3)

 

نور جمال صادق، چون از افق برآمد شد صبح عالم، آراش بر شام تیره فایق
از شرق و غرب بگذشت، نهور فضائل او چون آفتاب علمش، طالع شد از مشارق
تن پیکر فضایل، جان گوهر معانى دل منبع عنایات، رخ مطلع شوارق
همچون صدف ز دریا، درهاى حکمت اندوخت چون گوهر وجودش شایسته بود و لایق
بر پایه کمالش، محکم اساس توحید از پرتو جمالش، روشن دل خلایق
خورشید برج ایمان، شمشاد باغ امکان گنجینه کمالات، سرچشمه حقایق
افکار تابناکش، روشن تر از کواکب اندیشه هاى پاکش، خرّم تر از حدایق (4)
 

بشارت بر وقوع نور هدایت
حضرت جوادالائمّة علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش صلوات اللّه علیهم، حکایت فرماید:
روزى امام حسین علیه السلام در حضور جمعى از اصحاب، بر جدّش ‍ رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شد.
حضرت رسول صلوات اللّه علیه به او خطاب نمود و اظهار داشت: خوش ‍ آمدى، اى فرزندم ! اى کسى که زینت بخش آسمان ها و زمین هستى .
و آن گاه ضمن بیان مطالبى مهمّ و طولانى پیرامون یکایک ائمّه اطهار علیهم السلام و بشارت بر ولادت آنها، فرمود:
خداوند متعال در صُلب حضرت باقرالعلوم علیه السلام نطفه اى قرار مى دهد، که طیّب و مبارک و - از هر نوع گناه و پلیدى - تزکیه شده است .
سپس افزود: جبرئیل امین علیه السلام به من خبر داد که این نطفه را خداوند متعال طیّب آفریده است و نام مبارک - او جعفر مى باشد، که به راستى هدایت گر و نجات بخش این امّت خواهد بود.(5)
همچنین ابوبصیر حکایت نماید:
در آن روزى که امام موسى کاظم علیه السلام در مسیر راه مکّه به مدینه، متولّد شد، من نیز همراه قافله حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم بودم .
حضرت ضمن فرمایشاتى اظهار نمود: هر یک از ائمّه اطهار علیهم السلام داراى علامت و نشانه خاصّى است که دیگر انسان ها محروم هستند.
و سپس افزود: در آن شبى که مقدّر شده بود، نطفه من منعقد گردد، فرشته اى از سوى خداوند نزد پدرم حضرت باقرالعلوم علیه السلام آمد و ظرف آبى را که بسیار گوارا، از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر و از یخ سردتر بود تحویل پدرم داد و گفت: آن را بیاشام و سپس با همسر خود هم بستر شو، و در همان شب، نطفه من با استفاده از آن شراب بهشتى منعقد گردید.
و آن گاه حضرت در ادامه فرمایشات خود افزود: چون نطفه امام و حجّت خدا مدّت چهار ماه در رحم مادر تکامل یابد، فرشته اى بر بازوى راست آن طفل معصوم مى نویسد: وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقا وَ عَدْلا.(6)
و هنگامى که طفل متولّد شود، سر به سوى آسمان بلند نماید و شهادت به وحدانیّت خداوند تبارک و تعالى دهد.
و در این حالت فرشته اى دیگر از عرش الهى، آن طفل معصوم را با نام خود و نام پدرش مورد خطاب قرار مى دهد: تو برگزیده من هستى، تو بهترین مخلوق و نگه دارنده اسرار من مى باشى؛ و همانا رحمت و بهشت من براى تو و دوستداران تو خواهد بود.
و بعد از آن، خداوند متعال تمام علوم اوّلین و آخرین را به او عطا مى فرماید و در شب هاى قدر، فرشته روح بر او وارد مى گردد.(7)
و در روایات بسیارى آمده است که جدّ بزرگوارش، حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: هنگامى که فرزند باقرالعلوم، به نام جعفر متولّد شد، او را لقب صادق دهید.
و در روایات و تواریخ نزد عامّه و خاصّه، آن حضرت علیه السلام به صادق آل محمّد صلوات اللّه و سلامه علیهم اجمعین معروف و مشهور مى باشد.

سرچشمه اندوه و خنده
محمّد بن مسلم - که یکى از راویان حدیث و از اصحاب امام محمّد باقر و امام جعفر صادق علیهما السلام است - حکایت کند:
روزى محضر مبارک ابوجعفر امام محمّد باقر علیه السلام نشسته بودم، که فرزندش حضرت صادق علیه السلام، در حالى که کودکى خردسال بود و کلاهى منگوله دار بر سر نهاده بود و چوبى در دست گرفته و بازى مى کرد، وارد شد.
امام باقر علیه السلام او را در آغوش گرفت و فرمود: پدر و مادرم فدایت؛ و سپس به من خطاب نمود و اظهار داشت :
اى محمّد بن مسلم ! این کودک بعد از من امام و پیشواى تو خواهد بود، و تو باید علوم خود را از او بهره مند شوى، سوگند به خداى یکتا! که او همان صادقى است، که رسول خدا صلى الله علیه و آله او را توصیف نموده و بشارتش را داده است .
و به درستى که پیروان و شیعیان او در دنیا و آخرت مورد حمایت خداوند متعال خواهند بود و دشمنانش ملعون و مغضوب مى باشند.
در همین لحظه، حضرت صادق خندید و رنگ چهره اش سرخ گردید، آن گاه امام باقر علیه السلام متوجّه من شد و فرمود: آنچه مى خواهى از او سؤ ال کن، که جواب کافى دریافت خواهى کرد.
گفتم: یاابن رسول اللّه ! خنده از کجا سرچشمه مى گیرد؟
آن کودک لب به سخن گشود و فرمود: اى محمّد بن مسلم ! سر چشمه اندیشه و عقل انسان از قلب است، غم و اندوه از کبد، تنفّس از ریه؛ و خنده از طحّال بر مى خیزد.
و من چون چنین پاسخ صریح و صحیحى را از آن کودک خردسال عزیز - یعنى حضرت صادق آل محمّد علیهم السلام - شنیدم، از جاى خود برخاستم و پیشانى او را بوسیدم .(8)

یک جهان در یک جسم
روزى یک نفر نصرانى به محضر مبارک امام جعفرصادق علیه السلام شرفیاب شد و پیرامون تشکیلات و خصوصیّات بدن انسان سؤ ال هائى را مطرح کرد؟
امام جعفر صادق علیه السلام در جواب او اظهار داشت :
خداوند متعال بدن انسان را از دوازده قطعه ترکیب کرده و آفریده است، تمام بدن انسان داراى 246 قطعه استخوان، و 360 رگ مى باشد.
رگ ها جسم انسان را سیراب و تازه نگه مى دارند، استخوان ها جسم را پایدار و ثابت مى دارند، گوشت ها نگه دارنده استخوان ها هستند، و عصب ها پى نگه دارنده گوشت ها مى باشند.
سپس امام علیه السلام افزود:
خداوند دست هاى انسان را با 82 قطعه استخوان آفریده است، که در هر دست 41 قطعه استخوان وجود دارد و در کف دست 35 قطعه، در مچ دو قطعه، در بازو یک قطعه؛ و شانه نیز داراى سه قطعه استخوان مى باشد.
و همچنین هر یک از دو پا داراى 43 قطعه استخوان است، که 35 قطعه آن در قدم و دو قطعه در مچ و ساق پا؛ و یک قطعه در ران .
و نشیمن گاه نیز داراى دو قطعه استخوان مى باشد.
و در کمر انسان 18 قطعه استخوان مهره وجود دارد.
و در هر یک از دو طرف پهلو، 9 دنده استخوان است، که دو طرف 18 عدد مى باشد.
و در گردن هشت قطعه استخوان مختلف هست .
و در سر تعداد 36 قطعه استخوان وجود دارد.
و در دهان 28 عدد تا 32 قطعه استخوان غیر از فکّ پائین و بالا، موجود است .(9)
و معمولا انسان ها تا سنین بیست سالگى، 28 عدد دندان دارند؛ ولى از سنین 20 سالگى به بعد تعداد چهار دندان دیگر که به نام دندان هاى عقل معروف است، روئیده مى شود.

تلخى گوش و شورى آب چشم
ابن ابى لیلى - که یکى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حکایت نماید:
روزى به همراه نعمان کوفى به محضر مبارک آن حضرت وارد شدیم، حضرت به من فرمود: این شخص کیست ؟
عرض کردم: مردى از اهالى کوفه به نام نعمان مى باشد، که صاحب راءى و داراى نفوذ کلام است .
حضرت فرمود: آیا همان کسى است که با راءى و نظریّه خود، چیزها را با یکدیگر قیاس مى کند؟
عرض کردم: بلى .
پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آیا مى توانى سرت را با سایر اعضاء بدن خود قیاس نمائى ؟
نعمان پاسخ داد: خیر.
حضرت فرمود: کار خوبى نمى کنى، و سپس افزود: آیا مى شناسى کلمه اى را که اوّلش کفر و آخرش ایمان باشد؟
جواب گفت: خیر.
امام علیه السلام پرسید: آیا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مایع چسبناک گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟
اظهار داشت: خیر.
ابن ابى لیلى مى گوید: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم: فدایت شوم، شما خود، پاسخ آنها را براى ما بیان فرما تا بهره مند گردیم .
بنابراین حضرت صادق علیه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پیه و چربى آفریده است؛ و چنانچه آن مایع شور مزّه، در آن نمى بود پیه ها زود فاسد مى شد.
و همچنین خاصیّت دیگر آن، این است که اگر چیزى در چشم برود به وسیله شورى آب آن نابود مى شود و آسیبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش، تلخى قرار داد تا آن که مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.
و بى مزّه بودن آب دهان، موجب فهمیدن مزّه اشیاء خواهد بود؛ و نیز به وسیله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سینه خارج مى گردد.
و امّا آن کلمه اى که اوّلش کفر و آخرش ایمان مى باشد: جمله ((لا إله إلّا اللّه )) است، که اوّل آن ((لا اله )) یعنى؛ هیچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ((الاّ اللّه )) است، یعنى؛ مگر خداى یکتا و بى همتا.(10)

معجزه حیات چهار پرنده
یکى از اصحاب حضرت ابا عبداللّه، امام جعفر صادق علیه السلام حکایت کند:
روزى به همراه بعضى از دوستان به مجلس شریف و مبارک آن حضرت شرفیاب شدم؛ و من از محضر مقدّسش پیرامون این آیه شریفه قرآن :
خُذْ أ رْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إ لَیْکَ(11) سؤ ال کردم بر این که آیا آن پرندگان از یک جنس و یک نوع؛ و یا آن که از انواع پرندگان متفاوت بودند؟
امام صادق علیه السلام فرمود: آیا دوست دارید تا همانند آن را به شما ارائه و نشان دهم ؟
همگى در پاسخ گفتیم: بلى .
حضرت در همان حالتى که نشسته بود صدا زد: طاووس !
ناگهان طاووسى پروازکنان جلوى حضرت آمد، بعد از آن صدا زد: کلاغ ! و کلاغى هم نزد حضرت آمد؛ و سپس یک کبوتر و یک باز شکارى را صدا نمود و آن دو نیز نزد حضرت حاضر شدند.
بعد از آن امام علیه السلام دستور داد تا سر آن چهار پرنده را بریدند؛ و پر و بال آنها را کَنْدند و بدن هاى آنها را قطعه قطعه کردند و سپس تمام گوشت و پوست آنها را درهم آمیختند.
پس از آن امام علیه السلام سر طاووس را به دست خود گرفت و آن را صدا زد.
ناگهان دیدم مقدارى از استخوان ها، گوشت ها و پرها حرکتى کردند و از مابقى جدا گشته و به هم پیوستند.
بعد از آن، حضرت سر طاووس را رها نمود و آن سر به بدن متّصل شد؛ و طاووس حرکت کرد و صحیح و سالم جلوى امام صادق علیه السلام ایستاد.
سپس حضرت کلاغ و باز شکارى و کبوتر را یکى پس از دیگرى صدا زد و جریان را به همان شکل انجام داد؛ و آنها هم زنده شدند و در مقابل حضرت سر پا ایستادند.(12)

به جاى قتل، تعظیم و إ نعام
حضرت علىّ بن موسى الرّضا از پدر بزرگوارش امام موسى کاظم علیهما السلام حکایت کند:
روزى ابوجعفر، منصور دوانیقى تصمیم قتل پدرم امام جعفر صادق علیه السلام را گرفت و دستور احضار آن حضرت را صادر کرد، استاندار مدینه هم طبق دستور منصور پدرم را دست گیر کرده و به سوى منصور دوانیقى روانه ساخت .
همین که پدرم، امام صادق علیه السلام در مقابل خلیفه قرار گرفت، خلیفه با دیدن او تبسّمى کرد و پس از خوش آمدگوئى، وى را محترمانه کنار خود نشاند و بسیار اظهار علاقه و محبّت کرد و سپس گفت: یاابن رسول اللّه ! من تصمیم قتل تو را داشتم؛ امّا وقتى به نزد من وارد شدى، آنچنان محبّت و علاقه ات در دل من جاى گرفت که از تمام عزیزان من عزیزتر و محبوب تر گشته اى .
پس از آن افزود: یا ابا عبداللّه ! اطّلاعاتى به من مى رسد که ناراحت کننده است، از آن جمله شنیده ام که ما را در جلسات خود به زشتى و عدم صلاحیّت در خلافت ذکر مى کنى ؟
پدرم امام صادق علیه السلام اظهار داشت: خیر، من هرگز نام تو را به بدى و زشتى یاد نکرده ام .
منصور دوانیقى خنده اى کرد و گفت: به خدا قسم ! تو نزد من از تمام افراد راستگوتر هستى، اکنون مشکلات زندگى خود را مطرح نما که هر چه باشد برآورده خواهد شد.
امام علیه السلام فرمود: من در وضعیّت خوبى هستم؛ و از هر جهت بى نیاز مى باشم، چنانچه خواستى نسبت به من نیکى و احسان نمائى، آن افرادى که از اهل بیت و شیعیان من که از طرف ماءمورین متخلّف محسوب شده و محکوم به اعدام گشته اند، آنها را مورد عفو و بخشش خود قرار بده .
منصور پیشنهاد آن حضرت را پذیرفت و در همان حال، دستور داد تا مبلغ یکصد هزار درهم در اختیار حضرت قرار گیرد تا بین افراد و آشنایان خود تقسیم نماید.
همین که حضرت از دربار خلیفه بیرون آمد، پیرمردان و جوانانى از تهى دستان قریش به همراه او حرکت کردند.
یکى از جاسوسان منصور که همراه پدرم بود، به حضرت عرض کرد: یاابن رسول اللّه ! موقعى که بر خلیفه وارد شدى، چه سخنى را بر زبان مبارک خود جارى نمودى، که آنچنان خشم و غضب او خاموش گشت؛ و از تصمیم خویش منصرف گردید؟!
پدرم در پاسخ به وى، اظهار فرمود: دعائى را خواندم و حضرت آن دعا را مطرح نمود .
همین که آن ماءمور در جریان دعا قرار گرفت، سریع به طرف منزل منصور دوانیقى باز گشت؛ و آن دعا را براى منصور بازگو کرد.
پس از آن منصور گفت: به خدا سوگند! هنوز زمزمه و دعاى حضرت تمام نشده بود که دشمنى و کینه ام نسبت به او تبدیل به محبّت و علاقه گردید.(13)

رفع حاجت بوسیله جنّ
محمّد بن مسلم به نقل از دربان امام صادق علیه السلام به نام مفضّل بن عمر حکایت کند:
روزى دو نفر از دوستان و اصحاب آن حضرت مقدارى پول نقد و دیگر اجناس از خراسان به سوى مدینه مى آوردند؛ در بین راه، عبورشان به شهر رى افتاد.
در آنجا یکى دیگر از دوستانشان نیز کیسه اى پول تحویل آنها داد تا خدمت امام صادق علیه السلام تحویل دهند؛ و مرتّب از آن کیسه محافظت و نگه دارى مى کردند، که مبادا مفقود شود.
همین که وارد مدینه منوّره شدند، قبل از آن که به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شوند، به جستجوى اموال و اشیاء پرداختند، ناگاه با حالت تعجّب دیدند، که تمام آنها موجود است؛ مگر کیسه اءمانى آن مردى که در بین راه براى حضرت فرستاده بود، هر چه تلاش کردند، آن کیسه را نیافتند.
یکى از آن دو نفر به دیگرى گفت: خدا به فریاد ما برسد، چه جوابى به حضرت بدهیم ؟
دیگرى پاسخ داد: آن حضرت کریم و بزرگوار است، عذر ما را مى پذیرد، او مى داند که ما مقصّر نیستیم .
به هر حال اموال و پول ها را برداشتند و به محضر مبارک امام صادق علیه السلام شرفیاب شدند؛ و سپس آن اموال را به خدمت حضرتش تقدیم کردند.
حضرت پیش از آن که آن اموال را بررسى و محاسبه نماید که چیست و چقدر است، فرمود: کیسه آن مرد رافضى، که از شهر رى براى ما فرستاده بود کجا است ؟
آنها جریان خود را تعریف کردند.
امام علیه السلام فرمود: اگر آن را ببینید، مى شناسید؟
گفتند: بلى، آن را مى شناسیم .
حضرت پیش خدمت خود را صدا زد و فرمود: آن کیسه را بیاور، همین که کیسه را آورد، گفتند: این همان کیسه است .
و در این لحظه امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: شبان گاه به مقدارى پول محتاج شدم، یکى از جنّیان را که از دوستان و شیعیان ما بود فرستادم تا کیسه را از بین اموال بردارد و بیاورد.(14)

مرثیّه شاعر و اهمیّت گریه
یکى از اصحاب نزدیک امام جعفر صادق علیه السلام به نام زید شحّام حکایت کند:
روزى به همراه عدّه اى در محضر پربرکت آن حضرت بودیم، یکى از شعراء به نام جعفر بن عفّان وارد شد و حضرت او را نزد خود فرا خواند و کنار خود نشانید و فرمود: اى جعفر! شنیده ام که درباره جدّم، حسین علیه السلام شعر گفته اى ؟
جعفر شاعر پاسخ داد: بلى، فدایت گردم .
حضرت فرمود: چند بیتى از آن اشعار را برایم بخوان .
همین که جعفر مشغول خواندن اشعار در رثاى امام حسین علیه السلام شد، امام صادق علیه السلام به قدرى گریست که تمام محاسن شریفش خیس ‍ گردید؛ و تمام اهل منزل نیز گریه اى بسیار کردند.
سپس حضرت فرمود: به خدا قسم، ملائکه مقرّب الهى در این مجلس ‍ حضور دارند و همانند ما مرثیّه جدّم حسین علیه السلام را مى شنوند؛ و بر مصیبت آن بزگوار مى گریند.
آن گاه خطاب به جعفر بن عفّان نمود و اظهار داشت: خداوند تو را به جهت آن که بر مصائب حسین سلام اللّه علیه، مرثیّه سرائى مى کنى اهل بهشت قرار داد و گناهان تو را نیز مورد مغفرت و آمرزش خود قرار داد.
بعد از آن، امام علیه السلام فرمود: آیا مایل هستى بیش از این درباره فضیلت مرثیّه خوانى و گریه براى جدّم، حسین علیه السلام، برایت بگویم ؟
جعفر بن عفّان شاعر گفت: بلى، اى سرورم .
حضرت فرمود: هرکس درباره حسین علیه السلام شعرى بگوید و بگرید و دیگران را نیز بگریاند، خداوند او را مى آمرزد و اهل بهشت قرارش ‍ مى دهد.(15)

همه چیز طلا و جواهرات مى شود
روزى عدّه اى از دوستان و اصحاب خاصّ امام جعفر صادق علیه السلام همانند یونس بن ظبیان، مفضّل بن عمر، ابو سلمه سرّاج، حسین بن ابى فاخته و...، در محضر شریف و مبارک آن حضرت، شرف حضور داشتند.
امام علیه السلام در آن جمع فرمود: تمام گنج هاى زمین و نیز کلید تمام جواهرات درون آن، نزد ما اهل بیت - عصمت و طهارت علیهم السلام - مى باشد؛ و چنانچه هم اکنون اراده کنم و به یکى از دو پایم بگویم که آنچه از طلا و نقره زیر آن پنهان شده درآورد و آشکار سازد، فورا انجام خواهد داد.
سپس در ادامه فرمایش خود، اظهار داشت: توجّه کنید؛ و آن گاه با پاى مبارک خود روى زمین خطّى کشید و زمین شکافته شد و گنجى پُر از طلا و نقره نمایان گردید.
بعد از آن با دست مبارک خود اشاره به گنج کرد و فرمود: ما کراماتى این چنین انجام مى دهیم؛ و سپس یکى از آن شمش هاى طلا را که به اندازه یک وجب بود برداشت و به تمامى افراد حاضر نشان داد و فرمود:
خوب نگاه کنید و دقّت نمائید و چشمان خود را باز دارید که اشتباه نکنید و فردا در شکّ و شبهه قرار نگیرید.
و همگى آن افراد پس از دقّت کامل گفتند: یاابن رسول اللّه ! این ها طلاى خالص است؛ و چقدر جالب برق مى زند و مى درخشد.
پس از آن، حضرت خطاب به افراد کرد و فرمود: اینک درون زمین را نگاه کنید.
و چون درون زمین را نگاه کردند، شمش هاى فراوانى را از طلا و نقره دیدند؛ و با حالت ناباورى عرضه داشتند: یاابن رسول اللّه ! قربان شما گردیم، آیا واقعا شما چنین قدرت و چنین خزائن گرانبهائى را دارید؛ و حال آن که شیعیان و دوستان شما در فقر و بیچارگى به سر مى برند؟
حضرت در پاسخ فرمود: به همین زودى خداوند متعال خزائن دنیا و آخرت را براى ما و شیعیان ما جمع و فراهم مى نماید؛ و ما در میان نعمت هاى وافر بهشتى قرار خواهیم گرفت؛ و آن گاه دشمنان ما به عذاب دردناک الهى مبتلا مى گردند.(16)

مناظره ابوحنیفه و امام صادق علیه السلام
روزى ابو حنیفه - یکى از پیشوایان و رهبران اهل سنّت - به همراه عدّه اى از دوستانش به مجلس امام جعفر صادق علیه السلام وارد شد و اظهار داشت :
یابن رسول اللّه ! فرزندت، موسى کاظم علیه السلام را دیدم که مشغول نماز بود و مردم از جلوى او رفت و آمد مى کردند؛ و او آنها را نهى نمى کرد، با این که رفت و آمدها مانع معنویّت مى باشد؟!
امام صادق علیه السلام فرزند خود موسى کاظم علیه السلام را احضار نمود و فرمود: ابو حنیفه چنین مى گوید که در حال نماز بودى و مردم از جلوى تو رفت و آمد مى کرده اند و مانع آنها نمى شدى ؟
پاسخ داد: بلى، صحیح است، چون آن کسى که در مقابلش ایستاده بودم و نماز مى خواندم، او را از هر کسى نزدیک تر به خود مى دانستم، بنابر این افراد را مانع و مزاحم عبادت و ستایش خود در مقابل پروردگار متعال نمى دانستم .
سپس امام جعفر صادق علیه السلام فرزند خود را در آغوش گرفت و فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد، که نگه دارنده علوم و اسرار الهى و امامت هستى .
بعد از آن خطاب به ابو حنیفه کرد و فرمود: حکم قتل، شدیدتر و مهمّتر است، یا حکم زنا؟
ابو حنیفه گفت: قتل شدیدتر است .
امام علیه السلام فرمود: اگر چنین است، پس چرا خداوند شهادت بر اثبات قتل را دو نفر لازم دانسته؛ ولى شهادت بر اثبات زنا را چهار نفر قرار داده است ؟!
سپس حضرت به دنباله این پرسش فرمود: بنابر این باید توجّه داشت که نمى توان احکام دین را با قیاس استنباط کرد.
و سپس افزود: اى ابوحنیفه ! ترک نماز مهمّتر است، یا ترک روزه ؟
ابو حنیفه گفت: ترک نماز مهمّتر است .
حضرت فرمود: اگر چنین است، پس چرا زنان نمازهاى دوران حیض و نفاس را نباید قضا کنند؛ ولى روزه ها را باید قضا نمایند، پس احکام دین قابل قیاس نیست .
بعد از آن، فرمود: آیا نسبت به حقوق و معاملات، زن ضعیف تر است، یا مرد؟
ابوحنیفه در پاسخ گفت: زنان ضعیف و ناتوان هستند.
حضرت فرمود: اگر چنین است، پس چرا خداوند متعال سهم مردان را دو برابر سهم زنان قرار داده است، با این که قیاس برخلاف آن مى باشد؟!
سپس حضرت افزود: اگر به احکام دین آشنا هستى، آیا غائط و مدفوع انسان کثیف تر است، یا منى ؟
ابو حنیفه گفت: غائط کثیف تر از منى مى باشد.
حضرت فرمود: اگر چنین است، پس چرا غائط با قدرى آب یا سنگ و کلوخ پاک مى گردد؛ ولى منى بدون آب و غسل، تطهیر نمى شود، آیا این حکم با قیاس سازش دارد؟!
پس از آن ابوحنیفه تقاضا کرد: یاابن رسول اللّه ! فدایت گردم، حدیثى براى ما بیان فرما، که مورد استفاده قرار دهیم ؟
امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم از پدرانش، و ایشان از حضرت امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام روایت کرده اند، که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند متعال میثاق و طینت اهل بیت رسول اللّه صلوات اللّه علیهم را از اءعلى علّیین آفریده است .
و طینت و سرشت شیعیان و دوستان ما را از خمیر مایه و طینت ما خلق نمود و چنانچه تمام خلایق جمع شوند، که تغییرى در آن به وجود آورند هرگز نخواهند توانست .
بعد از آن که امام صادق علیه السلام چنین سخنى را بیان فرمود ابو حنیفه گریان شد؛ و با دوستانش که همراه وى بودند برخاستند و از مجلس خارج گشتند.(17)

کِشتى در دریاى شیرین و سفید
ابو جعفر طبرى به نقل از داود رقّى حکایت کند:
روزى وارد شهر مدینه شدم و منزل امام جعفر صادق علیه السلام رفتم به حضرتش سلام کرده و با حالت گریه نشستم، حضرت فرمود: چرا گریان هستى ؟
عرض کردم: اى پسر رسول خدا! عدّه اى به ما زخم زبان مى زنند و مى گویند: شما شیعه ها هیچ برترى بر ما ندارید و با دیگران یکسان مى باشید.
حضرت فرمود: آنها از رحمت خدا محروم هستند و دروغ گو مى باشند.
سپس امام علیه السلام از جاى خود برخاست و پاى مبارک خود را بر زمین سائید و اظهار نمود: به قدرت و اذن خداوند تبارک و تعالى ایجاد شو، پس ‍ ناگهان یک کشتى قرمز رنگ نمایان گردید؛ و در وسط آن درّى سفید رنگ و بر بالاى کشتى پرچمى سبز وجود داشت که روى آن نوشته بود:
((لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علىّ ولىّ اللّه، یقتل القائم الا عداء، و یبعث المؤ منون، ینصره اللّه )) یعنى؛ نیست خدائى جز خداى یکتا، محمّد رسول خدا، علىّ ولى خداست، قائم آل محمّد علیهم السلام دشمنان را هلاک و نابود مى گرداند و خداوند او را به وسیله ملائکه یارى مى نماید.
در همین بین متوجه شدم که چهار صندلى درون کشتى وجود دارد، که از انواع جواهرات ساخته شده بود، پس امام صادق علیه السلام روى یکى از صندلى ها نشست و دو فرزندش حضرت موسى کاظم و اسماعیل را کنار خود نشانید؛ و به من فرمود: تو هم بنشین . چون همگى روى صندلى ها نشستیم؛ به کشتى خطاب کرد و فرمود: به امر خداوند متعال حرکت کن .
پس کشتى در میان آب دریائى که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر بود، حرکت کرد تا رسیدیم به سلسله کوه هائى که از دُرّ و یاقوت بود؛ و سپس به جزیره اى برخوردیم که وسط آن چندین قبّه و گنبد سفید وجود داشت و ملائکه الهى در آن جا تجمّع کرده بودند.
هنگامى که نزدیک آنها رسیدیم با صداى بلند گفتند: یاابن رسول الّله ! خوش آمدى .
بعد از آن، حضرت فرمود: این گنبدها و قبّه ها مربوط به آل محمّد، از ذریّه حضرت رسول صلوات الّله علیهم است، که هر زمان یکى از آنها رحلت نماید، وارد یکى از این ساختمان ها خواهد شد تا مدّت زمانى را که خداوند متعال تعیین و در قرآن بیان نموده است :
ثمّرددنالکم الکرّة علیهم واءمددناکم بأ موال وبنین وجعلناکم اءکثرنفیرا(18) یعنى؛ شما اهل بیت رسالت را مرتبه اى دیگر به عالم دنیا باز مى گردانیم ... .
و بعد از آن، دست مبارک خود را درون آب دریا کرد و مقدارى درّ و یاقوت بیرون آورد و به من فرمود: اى داود! چنانچه طالب دنیا هستى این جواهرات را بگیر.
عرضه داشتم: یاابن رسول الله ! من به دنیا رغبت و علاقه اى ندارم، پس ‍ آنها را به دریا ریخت و سپس مقدارى از شن هاى کف دریا را بیرون آورد که از مُشک و عَنبر خوشبوتر بود؛ و چون همگى، آن را استشمام کردیم به دریا ریخت؛ و بعد از آن فرمود: برخیزید تا به امیرالمؤ منین علىّ بن ابى طالب، ابو محمّد حسن بن على، ابو عبدالله حسین بن علىّ، ابو محمّد علىّ بن الحسین و ابو جعفر محمّد ابن علىّ سلام کنیم .
پس به امر حضرت برخاستیم و حرکت کردیم تا به گنبدى در میان گنبدها رسیدیم و حضرت پرده اى را که آویزان بود بلند نمود پس امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام را مشاهده کردیم که در آنجا نشسته بود، بر حضرتش سلام کردیم .
سپس وارد قبّه اى دیگر شدیم و امام حسن مجتبى علیه السلام را دیدیم و سلام کردیم، تا پنج گنبد و قبّه رفتیم و در هر یک امامى حضور داشت تا آخر، که امام محمّد باقر علیه السلام بود و بر یکایک ایشان سلام کردیم .
بعد از آن، حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم فرمود: به سمت راست جزیره نگاه کنید، همین که نظر کردیم چند قبّه دیگر را دیدیم که بدون پرده بود، پس عرضه داشتم: یاابن رسول الله ! چطور این قبّه ها بدون پرده است ؟!
در پاسخ اظهار نمود: این ها براى من و دیگر امامان بعد از من خواهد بود؛ و سپس فرمود: به میان جزیره توجّه نمائید؛ و چون دقّت کردیم گنبدى رفیع و بلندتر از دیگر قبّه ها را دیدیم که وسط آن تختى قرار داشت .
بعد از آن امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: این قبّه مخصوص قائم آل محمّد علیهم السلام است؛ و سپس فرمود: آماده باشید تا بازگردیم، و کشتى را مخاطب قرار داد و فرمود: به قدرت و امر خداوند متعال حرکت کن، پس ناگهان بعد از لحظاتى در همان محلّ قرار گرفتیم .(19)

تخلّف از دستور، هلاکت است
حفص تمّار حکایت کند:
در بحبوحه آن روزهائى که مُعلّى بن خُنیس که یکى از راویان حدیث و از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام بود را به دار آویخته و کشته بودند، به محضر مبارک امام صادق علیه السلام شرف حضور یافتم .
حضرت فرمود: ما مُعلّى را به چیزى دستور دادیم و او مخالفت کرد، سرپیچى از دستور، سبب قتل او گردید. عرض کردم: یاابن رسول اللّه ! آن سرّى که او آشکار کرد، چه بود؟
حضرت فرمود: روزى او را غمگین و ناراحت دیدم، پرسیدم: تو را چه شده است، که این چنین غمگین مى باشى ؟
مثل این که آرزوى دیدار خانواده و فرزندانت را دارى ؟
مُعلّى پاسخ داد: بلى .
به او گفتم: جلو بیا؛ و همین که او نزدیک من آمد، دستى بر صورتش کشیدم و گفتم: هم اکنون کجائى و چه مى بینى ؟
جواب داد: در خانه خود، کنار همسر و فرزندانم مى باشم . آن گاه من او را به حال خود رها کردم تا لحظاتى در کنار خانواده اش باشد، جائى که حتّى از همسر خود نیز کامى برگرفت .
پس از آن، به او گفتم: جلو بیا؛ و چون جلو آمد، دستى بر صورتش کشیدم و گفتم: الآن کجا و در چه حالى هستى ؟
گفت: در مدینه، در منزل شما و کنار شما مى باشم .
سپس به او گفتم: اى معلّى ! ما داراى این اسرار هستیم، هر که اسرار ما را نگهدارى کند و مخفى دارد، خداوند دین و دنیاى او را در اءمان دارد.
اى معلّى ! موضوعى را که امروز مشاهده کردى، فاش مگردان وگرنه موجب هلاکت خویش، خواهى شد.
اى معلّى ! متوجّه باش کتمان اسرار ما موجب عزّت و سعادت دنیا و آخرت مى باشد؛ و هر که اسرار ما را افشاء نماید، به وسیله آهن (یعنى شمشیر و تیر) و یا در زندان نابود خواهد شد.
بعد از آن حضرت فرمود: و چون معلّى بن خُنیس نسبت به سخنان من بى اهمّیت بود و اسرار ما را براى مخالفین بازگو کرد، همین بى توجّهیش ‍ موجب هلاکتش گردید.(20)

اسم اعظم و قتل استاندار مدینه
پس از آن که داوود بن علىّ استاندار مدینه از طرف خلیفه، مُعلّى بن خُنیس ‍ را احضار کرده و به قتل رسانید، امام جعفر صادق علیه السلام با او قطع رابطه نمود و به مدّت یک ماه نزد او نرفت . روزى داوود بن علىّ، ماءمورى را فرستاد که امام علیه السلام را نزد او ببرند؛ ولى حضرت قبول ننمود.
محمّد بن سنان گوید: در حضور امام جعفر صادق علیه السلام بودم و با عدّه اى از دوستان، نماز ظهر را به امامت آن حضرت مى خواندیم که ناگهان پنج نفر ماءمور مسلّح وارد شدند و به امام صادق علیه السلام گفتند: والى مدینه دستور داده است تا شما را نزد او ببریم .
امام علیه السلام فرمود: اگر نیایم، چه مى کنید؟
ماءمورین گفتند: والى دستور داده است که چنانچه نیامدید، سر شما را جدا کنیم و نزد او ببریم .
حضرت فرمود: گمان نمى کنم بتوانید فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله را به قتل رسانید.
گفتند: ما نمى دانیم تو چه مى گوئى، ما فقط مطیع امر والى هستیم و دستور او را اجراء مى کنیم .حضرت فرمود: منصرف شوید و بروید، که این کار به صلاح شما نخواهد بود.
گفتند: به خدا سوگند، یا خودت و یا سرت را باید ببریم .
امام علیه السلام چون آنها را بر این تصمیم شوم جدّى دید، دست هاى مبارک خویش را بر شانه ها نهاد؛ و پس از لحظه اى، دست هایش را به سوى آسمان بلند نمود و دعائى خواند، که فقط ما این زمزمه را شنیدیم: ((السّاعه، السّاعه ))؛ پس ناگهان سر و صداى عجیبى به گوش ‍ رسید. در این هنگام حضرت به ماءمورین حکومتى فرمود: هم اکنون رئیس ‍ شما هلاک شد؛ و این داد و فریاد به جهت هلاکت او مى باشد؛ و ماءمورین با شینیدن این سخنان از کار خویش منصرف شدند و رفتند.
بعد از رفتن ماءمورین، من به حضرت عرض کردم: مولایم ! خداوند، ما را فداى تو گرداند، جریان چه بود؟
حضرت فرمود: او داوود بن علىّ دوست ما مُعلّى بن خُنیس را کشت؛ و به همین جهت، مدّتى است که من نزد او نرفته ام بنابر این، او به واسطه افرادى پیام فرستاد که من پیش او بروم؛ ولى من نپذیرفتم تا آن که این افراد را فرستاد تا مرا به قتل برسانند.
و چون من، خداى متعال را با اسم اعظم دعا کردم تا او را نابود گرداند، خداوند نیز ملکى را فرستاد و او را به هلاکت رسانید.(21)

مسافرى فوق العاده در سفر
امام جعفر صادق علیه السلام در سال 128 هجرى به همراه خانواده و بعضى از دوستان و پیش خدمتان، جهت انجام مناسک حجّ عازم مکّه معظّمه گردید.
ابوبصیر گوید: من نیز در کاروان حضرت بودم؛ و پس از پایان اعمال حجّ عازم مدینه منوّره شدیم . در مسیر راه مکّه و مدینه در روستائى به نام اءبواء که آمنه، مادر حضرت رسول صلى الله علیه و آله در آنجا مدفون است جهت استراحت فرود آمدیم .
و پس از مختصرى استراحت، غذا آماده شد. سفره را پهن کردند، خود امام جعفر صادق علیه السلام از اعضاء کاروان پذیرائى مى نمود و غذا جلوى افراد مى نهاد.
هنگامى که مشغول خوردن غذا شدیم، شخصى از طرف همسر آن حضرت وارد شد و اظهار داشت: یاابن رسول اللّه ! حمیده گفت: من در وضعیّت خاصّى قرار گرفته ام و درد زایمان، شدّت گرفته است؛ و چون شما فرموده بودید که در اوّلین فرصت گزارش دهم تا اوّلین ملاقاتِ نوزاد با شما باشد، من نیز چنین کردم .
در این لحظه، امام صادق علیه السلام با عجله تمام حرکت نمود و به همراه آن شخص به سوى منزل گاه همسرش، حمیده به راه افتاد.
همه چشم به راه در انتظار بازگشت امام علیه السلام بودیم که ناگهان، حضرت شادمان و خوشحال مراجعت نمود. گفتیم: جان ما فداى شما باد! خداوند همسرتان را به سلامت نگه دارد، او در چه حالتى است ؟
حضرت با تبسّم فرمود: خداوند متعال نوزادى به ما عطا کرد، که بهترین خلق خدا است؛ و او به هنگام تولّد دست خود را بر زمین نهاد و سر به سوى آسمان بلند نمود و شهادت به وحدانیّت خداوند سبحان داد، که این خود نشانه امامت او مى باشد و سوگند به خداى یکتا، که او امام و پیشواى شما بعد از من مى باشد.
ابوبصیر گوید: در این رابطه تقاضا کردم تا توضیح بیشترى دهد؟
و حضرت فرمود: در آن شبى که نطفه این نوزاد منعقد گردید، لحظاتى قبل از آن، شخصى نزد من آمد و ظرفى که در آن شربتى سفید، شیرین، گوارا و خنک بود، به دستم داد؛ و همین که من مقدارى از آن شربت را آشامیدم، آن شخص دستور داد تا با همسرم حمیده هم بستر شوم .
پس با شادمانى و علم بر این که چه خواهد شد، کنار همسرم رفتم و پس از هم بستر شدن با او، نطفه این نوزاد در همان شب منعقد گردید.
سپس حضرت در ادامه فرمایش خود فرمود: نطفه هر امامى این چنین منعقد مى گردد؛ و چون چهل روز بر آن بگذرد، خداوند ملکى را مبعوث مى نماید تا بر بازوى راستش بنویسد:
و تمّت کلمة ربّک صدقا و عدلا لامبدّل لکلماته (22).
و پس از آن که هنگام ولادت فرا برسد و نوزاد به دنیا آید، دست بر زمین گذارد و سر به سمت آسمان بلند کند؛ و در آن لحظه مَلَکى از طرف خداوند عزّوجل نوزاد را با نام و نام پدر آوا مى دهد، که ثابت و پایدار باش، تو را براى امرى مهمّ آفریده ام، تو امین و خلیفه من هستى، رحمت من شامل دوستانت مى باشد و دشمنانت را به دردناک ترین عقاب عذاب مى کنم؛ گرچه آنها در دنیا غرق نعمت و رفاه باشند.
و چون سخن ملک پایان یابد، نوزاد شهادت به یگانگى خداوند مى دهد؛ و پس از آن خداوند تمام علوم را به او عطا مى نماید و مقدّر مى گرداند تا در هر شب قدر ملک روح با او ملاقات نماید.
ابوبصیر افزود: خدمت حضرتش عرضه داشتم که آیا ملک روح، همان جبرئیل علیه السلام است ؟
حضرت فرمود: خبر، عظمت ملک روح از تمام ملائکه بالاتر و عظیم تر است؛ و خداوند مى فرماید: تنزّل الملائکة والرّوح فیها (23)؛ در شب قدر، ملائکه به همراه روح نازل مى شوند.(24)

پیش بینى از فرقه اسماعیلیّه
زرارة بن اعین حکایت کند:
روزى به منزل امام جعفر صادق علیه السلام وارد شدم، فرزندش حضرت موسى کاظم علیه السلام را در کنارش دیدم و جلوى ایشان جنازه اى - که روى آن پوشیده بود - قرار داشت .
امام صادق علیه السلام فرمود: داود رقّى، حمران و ابو بصیر را بگو که نزد من آیند.
در همین بین مفضّل بن عمر - دربان حضرت - وارد شد و من براى انجام ماءموریّت بیرون رفتم؛ و پس از ساعتى به همراه آن افراد حضور امام علیه السلام بازگشتم و مردم مرتّب به منزل حضرت رفت و آمد مى کردند.
امام صادق علیه السلام جلو آمد و در حضور جمعیّت - که حدود سى نفر بودند - خطاب به داود رقّى کرد و فرمود: پارچه را از روى صورت فرزندم، اسماعیل برطرف نما.
سپس اظهار داشت: اى داود! اسماعیل زنده است، یا مرده ؟
داود پاسخ داد: او مرده است .
بعد از آن، افراد یکى پس از دیگرى مى آمدند و صورت اسماعیل را مى دیدند و حضرت همان سؤ ال را از آنان مى پرسید؛ و آنان مى گفتند: او مرده و از دنیا رفته است .
آن گاه حضرت فرمود: خدایا! تو شاهد بر اقرار این افراد باش؛ و سپس ‍ دستور داد تا جنازه اسماعیل را غسل داده و کفن نمایند.
و چون فارغ شدند، فرمود: اى مفضّل ! صورتش را باز کن و پس از آن سؤ ال نمود: آیا او مرده است، یا زنده ؟
و مفضّل گفت: او مرده است، حضرت اظهار داشت: خداوندا! تو شاهد باش .
و سپس جنازه را جهت دفن حمل کردند؛ و هنگامى که جنازه را در قبر نهادند، امام علیه السلام جلو آمد و به مفضّل فرمود: صورتش را باز کن تا تمام افراد ببینند که او زنده است، یا مرده ؟
و همگى شهادت دادند بر این که او مرده است .
آن گاه حضرت همچنین فرمود: خداوندا! تو شاهد بر گفته آنها باش، اى افراد حاضر! شاهد و گواه باشید که به زودى گروهى به وسیله اسماعیل راه باطل را برگزینند و گویند که او زنده است؛ و امام و پیشوا خواهد بود.
آنان بدین وسیله مى خواهند نور خدا را خاموش کنند و در مقابل خلیفه و حجّت خدا یعنى؛ فرزندم، موسى کاظم موضع بگیرند، ولیکن خداوند متعال نور خویش را به اتمام مى رساند، گرچه مشرکان و بدخواهان نخواسته باشند.
و همین که خاک ها را داخل قبر ریختند، حضرت جلو آمد و اظهار داشت: چه کسى درون این قبر زیر خاک پنهان گشت ؟
همگى گفتند: یاابن رسول اللّه ! فرزند شما اسماعیل بود، که پس از غسل و کفن در این قبر دفن گردید.
و در پایان مراسم تدفین، براى آخرین بار حضرت فرمود: خدایا! تو شاهد و گواه باش؛ و سپس دست حضرت موسى کاظم علیه السلام را گرفت و اظهار داشت: این فرزندم خلیفه بر حقّ است، بدانید که حقّ با او و نیز او با حقّ است؛ و حقّ از نسل او خواهد بود تا هنگامى که وارث زمین - یعنى ولىّ عصر، امام زمان (عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف )، آشکار گردد.(25)

مناظره با شامى به وسیله شاگردان
مرحوم شیخ طوسى رضوان اللّه تعالى علیه به نقل از هشام بن سالم حکایت فرماید:
روزى به همراه جماعتى از اصحاب حضرت ابو عبداللّه، امام جعفر صادق علیه السلام، در مجلس و محضر مبارکش نشسته بودیم، که شخصى از اهالى شهر شام اجازه گرفت و سپس وارد مجلس شد و سلام کرد.
امام علیه السلام جواب سلام او را داد و فرمود: بنشین .
پس از آن که نشست، حضرت او را مخاطب قرار داد و فرمود:
اى مرد شامى ! خواسته ات چیست ؟
و براى چه به این جا آمده اى ؟
آن شخص اظهار داشت: شنیده ام که شما نسبت به تمام علوم و به همه مسائل آشنا و عالم هستى، لذا آمده ام تا مناظره کنم .
حضرت فرمود: در چه موردى ؟
عرضه داشت: پیرامون قرآن؛ و حروف مقطّعه و إ عراب آن .
حضرت فرمود: مطالب خود را در این رابطه با حمران بن اءعین در میان بگذار.
مرد شامى گفت: مى خواهم با شخص خودت مباحثه و مناظره نمایم، نه با دیگران .
امام علیه السلام فرمود: مسائل خود را با حمران مطرح کن، چنانچه بر او غلبه کردى، بر من نیز غالب خواهى شد.
پس از آن، شامى با حمران مشغول مذاکره و مناظره گردید، به طورى که خود خسته و عاجز گشت .
حضرت فرمود: اى مرد شامى ! او را چگونه یافتى ؟
پاسخ داد: او را شخصى متخصّص و آشنا یافتم، هر آنچه سؤ ال کردم، جواب کاملى شنیدم .
سپس عرضه داشت: چنانچه ممکن باشد مى خواهم با خودت پیرامون علوم عربى مناظره نمایم ؟
امام صادق علیه السلام اشاره به اءبان بن تغلب نمود و اظهار داشت: آنچه مى خواهى با این شخص مناظره کن .
مرد شامى کنار اءبان بن تغلب رفت و در مناظره با او مغلوب شد، این بار به حضرت گفت: مى خواهم در علم فقه مناظره کنم .
حضرت در این مرحله یکى دیگر از شاگردان خویش را به نام زراره، معرّفى نمود و به مرد شامى فرمود: با او مناظره کن، که تو را در مسائل، قانع مى نماید.
و چون با زراره مباحثه و مناظره کرد، نیز مغلوب گشت و شکست خورد؛ حضرت را مخاطب قرار داد و گفت: این بار مى خواهم با خودت درباره علم کلام مناظره نمایم .
امام علیه السلام این بار نیز به یکى دیگر از شاگردان خود به نام مؤ من طاق خطاب نمود و فرمود: اى مؤ من طاق ! با این مرد شامى در آنچه که مى خواهد مناظره نما.
پس او طبق دستور حضرت با مرد شامى در علم کلام مناظره نمود و بر او غالب گردید.
و بر همین منوال با هشام بن سالم در توحید و خداشناسى؛ و بعد از آن با هشام بن حکم پیرامون امامت و خلافت مناظره انجام گرفت و مرد شامى شکست خورد.
و امام جعفر صادق علیه السلام شادمان بود و تبسّم مى نمود.
سپس شامى اظهار داشت: مثل این که، خواستى به من بفهمانى، که در بین شیعیان شما این چنین افرادى وجود دارند که در علوم مختلف آشنا و مسلّط مى باشند؟!
حضرت فرمود: این چنین فکر کن .
و پس از صحبت هائى حضرت فرمود: خداوند متعال حقّ و باطل را در کنار یکدیگر قرار داد؛ و پیامبران و اوصیاء را فرستاد تا بین آن دو را جدا سازند؛ و انبیاء را قبل از اوصیاء منصوب نمود تا فضیلت و عظمت هر یک بر دیگرى روشن شود.
مرد شامى در این لحظه گفت: خوشا به حال کسى که با شما همنشین باشد.
امام علیه السلام در پایان فرمود: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با رسول خدا - صلوات اللّه علیهم - همنشین بودند؛ و اخبار و جریانات را از طرف خداوند متعال براى آن حضرت مى آوردند.
سپس مرد شامى اظهار داشت: یاابن رسول اللّه ! آیا ممکن است، که من هم جزء شیعیان شما قرار گیرم ؟
و مرا نیز از علوم و برکات خود بهره مند فرمائى ؟
حضرت هم او را پذیرفت و به هشام فرمود: مسائل مورد نیاز او را تعلیمش ‍ بده، که برایت شاگردى شایسته باشد.(26)

خوردن انگور و کمک به مراجعین
یکى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام حکایت کند:
روزى در مِنى و عرفات در حضور آن حضرت مشغول خوردن انگور بودیم، که فقیرى آمد و تقاضاى کمک کرد.
حضرت یک خوشه انگور به آن فقیر داد، فقیر گفت: انگور نمى خواهم، چنانچه درهم و دینارى دارید، کمک نمائید؟
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به تو کمک نماید.
و فقیر مقدارى راه رفت و سپس بازگشت و همان مقدار انگور را درخواست کرد، ولى حضرت چیزى به او نداد و فقط فرمود: خدا به تو کمک نماید.
بعد از آن، فقیرى دیگر آمد و درخواست کمک کرد؟
حضرت چند دانه انگور به او داد، فقیر آن چند دانه انگور را گرفت و گفت: ((الحمد للّه ربّ العالمین )) که خداوند مهربان مرا روزى داد؛ و چون که خواست برود امام علیه السلام به او فرمود: صبر کن؛ و دو دست مبارک خود را پر از انگور کرد و تحویل او داد.
فقیر بار دیگر خداى تعالى را شکر و سپاس گفت؛ و خواست حرکت کند که برود، حضرت فرمود: چقدر پول همراه دارى ؟
فقیر پول هاى خود را که حدود بیست درهم بود نشان داد و حضرت نیز به همان مقدار درهم به او کمک نمود.
هنگامى که فقیر پول ها را از آن حضرت گرفت، شکر و سپاس خداى را به جا آورد.
و حرکت کرد تا برود، حضرت فرمود: صبر کن و سپس پیراهن خود را درآورد و تحویل آن فقیر داد و فرمود: آن را بپوش، فقیر پیراهن را گرفت و پس از شکر خدا، نیز از آن حضرت سپاس، به جاى آورد؛ و دعاى خیرى در حقّ حضرت کرد و رفت .(27)
همچنین مرحوم شسخ طوسى و دیگر بزرگان آورده اند:
شخصى به نام مفضّل بن قیس حکایت نماید:
روزى به محضر مبارک امام صادق علیه السلام وارد شدم؛ و بعضى از مشکلات زندگى خود و خانواده ام را براى آن حضرت بازگو کردم .
امام علیه السلام به کنیز خود فرمود: آن کیسه را بیاور.
هنگامى که کنیز کیسه را آورد، حضرت به من فرمود: در این کیسه مقدار چهارصد دینار است، که منصور دوانیقى آنها را براى ما ارسال داشته است، آنها را بردار و مشکلات زندگى خود و خانواده ات را برطرف نما.
پس از آن که کیسه را گرفتم، عرضه داشتم: یاابن رسول اللّه ! من تقاضاى پول نکردم؛ بلکه خواستم در حقّ ما به درگاه خداوند متعال دعائى کنى، تا به دعاى شما گرفتارى هاى ما برطرف گردد.
امام علیه السلام فرمود: مانعى بدارد، این پول ها را بردار؛ و به همین زودى به درگاه خداوند سبحان دعا مى کنم، که ان شاء اللّه؛ به خواسته هایت برسى .
و در پایان به عنوان موعظه و نصیحت فرمود: مواظب باش که اسرار زندگى و خانواده ات را براى هر کسى بازگو نکنى؛ که خود را در نزد افراد، بى جهت سبک خواهى کرد.(28)

میهمان خراسانى و تنور آتش
ماءمون رقّى - که یکى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حکایت نماید:
در منزل آن حضرت بودم، که شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام کرد و پس از آن که نشست، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! شما بیش از حدّ عطوفت و مهربانى دارید، شما اهل بیت امامت و ولایت هستید، چه چیز مانع شده است که قیام نمى کنید و حقّ خود را از غاصبین و ظالمین باز پس نمى گیرید، با این که بیش از یک صد هزار شمشیر زن آماده جهاد و فداکارى در رکاب شما هستند؟!
امام صادق علیه السلام فرمود: آرام باش، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به یکى از پیش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش کن .
همین که آتش تنور روشن شد و شعله هاى آتش زبانه کشید، امام علیه السلام به آن شخص خراسانى خطاب نمود: برخیز و برو داخل تنور آتش ‍ بنشین .
سهل خراسانى گفت: اى سرور و مولایم ! مرا در آتش، عذاب مگردان، و مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار بده، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.
در همین لحظات شخص دیگرى به نام هارون مکّى - در حالى که کفش هاى خود را به دست گرفته بود - وارد شد و سلام کرد.
حضرت امام صادق سلام اللّه علیه، پس از جواب سلام، به او فرمود: اى هارون ! کفش هایت را زمین بگذار و حرکت کن برو درون تنور آتش و بنشین .
هارون مکّى کفش هاى خود را بر زمین نهاد و بدون چون و چرا و بهانه اى، داخل تنور رفت و در میان شعله هاى آتش نشست .
آن گاه امام علیه السلام با سهل خراسانى مشغول مذاکره و صحبت شد و پیرامون وضعیّت فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و دیگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبى را مطرح نمود مثل آن که مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است .
پس از گذشت ساعتى، حضرت فرمود: اى سهل ! بلند شو، برو ببین در تنور چه خبر است .
همین که سهل کنار تنور آمد، دید هارون مکّى چهار زانو روى آتش ها نشسته است، پس از آن امام علیه السلام به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بیا؛ و هارون هم از تنور بیرون آمد.
بعد از آن، حضرت خطاب به سهل خراسانى کرد و اظهار داشت: در خراسان شما چند نفر مخلص مانند این شخص - هارون که مطیع ما مى باشد - پیدا مى شود؟
سهل پاسخ داد: هیچ، نه به خدا سوگند! حتّى یک نفر هم این چنین وجود ندارد.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: اى سهل ! ما خود مى دانیم که در چه زمانى خروج و قیام نمائیم؛ و آن زمان موقعى خواهد بود، که حدّاقلّ پنج نفر هم دست، مطیع و مخلص ما یافت شوند، در ضمن بدان که ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم .(29)

آمرزش گناه دوست و مخالف
مرحوم راوندى در کتاب خرایج و جرائح خود آورده است :
امام محمّد باقر به همراه فرزندش امام جعفر صادق علیهما السلام جهت انجام مراسم حجّ وارد مکّه مکّرمه شدند.
در مسجدالحرام نزدیک کعبه الهى نشسته بودند، که شخصى وارد شد و اظهار داشت: سؤ الى دارم ؟
امام باقر علیه السلام فرمود: از فرزندم، جعفر سؤ ال کن .
آن مرد خطاب به حضرت صادق علیه السلام کرد و گفت: سؤ الى دارم ؟
حضرت فرمود: آنچه مى خواهى سؤ ال کن .
آن مرد گفت: تکلیف کسى که گناهى بزرگ مرتکب شده است، چیست ؟
حضرت فرمود: آیا در ماه مبارک رمضان از روى عمد و بدون عذر روزه خوارى نموده است ؟
گفت: گناهى بزرگ تر انجام داده است .
حضرت فرمود: آیا در ماه مبارک رمضان زنا کرده است ؟
آن مرد اظهار داشت: یاابن رسول اللّه ! گناهى بزرگ تر از آن را مرتکب شده است .
حضرت فرمود: آیا شخص بى گناهى را کشته است ؟
گفت: از آن هم بزرگ تر.
پس از آن صادق آل محمّد علیهم السلام فرمود: چنانچه آن از شیعیان و دوستداران امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام باشد، باید به زیارت کعبه الهى برود و توبه نماید؛ و سپس قسم یاد کند که دیگر مرتکب چنان گناهى نشود؛ ولى اگر از مخالفین و معاندین باشد راه پذیرش توبه براى او نیست .
آن مرد گفت: خداوند، شما فرزندان فاطمه زهراء علیها السلام را مورد رحمت خویش قرار دهد، من این چنین جوابى را از رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز شنیده ام .
بعد از آن، از محضر مقدّس آن بزرگواران خداحافظى کرد و رفت .
امام محمّد باقر علیه السلام به فرزندش فرمود: همانا این شخص، حضرت خضر علیه السلام بود، که خواست تو را به مردم معرّفى نماید.(30)

مسئولین با معرفت
در زمان امامت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شخصى به نام نجاشى استاندار و حاکم اهواز و فارس بود و از مردم مالیات زیادى مى گرفت .
یکى از اهالى اهواز که مالیات سنگینى پرداخت کرده بود، حضور امام صادق علیه السلام آمد و اظهار داشت: یاابن رسول اللّه ! نجاشى از مردم مالیات بسیارى مى گیرد، گرچه من مالیات خود را پرداخته ام ولى برایم خیلى مشکل و سخت است .
و با توجّه به این که او شخصى مسلمان و متدیّن و از ارادتمندان و پیروان شما است، اگر ممکن است نامه اى برایش بنویس تا رعایت حال مرا بنماید؟
لذا امام جعفر صادق علیه السلام نامه اى براى نجاشى بدین مضمون نوشت :
((بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، سرّ أ خاک یسرّک اللّه ...))، برادرت را خوشحال کن تا خداوند متعال تو را خوشحال نماید.
مرد اهوازى نامه حضرت را گرفت و سپس تحویل نجاشى داد، چون نجاشى نامه را خواند آن را بوسید و بر چشم نهاد و آن گاه گفت: اى مرد! خواسته ات چیست ؟
اهوازى گفت: ماءموران شما مالیات زیادى برایم تعیین کرده است و پرداخت آن براى من مشکل است، گرچه آن را پرداخته ام .
نجاشى پرسید: مگر مالیات دریافتى از تو چه مقدار بوده است ؟ جواب داد: مقدار ده هزار درهم .
نجاشى دستور داد که آنچه از او گرفته اند، باز پس دهند و پس از آن به آن مرد گفت: آیا اکنون راضى و خوشحال شدى ؟
اظهار داشت: بلى، جانم به فدایت .
آن گاه نجاشى دستور داد تا یک حیوان سوارى و یک کنیز پیش خدمت، همچنین یک دست لباس کامل نیز به او داده شود.
سپس مرد اهوازى به شهر مدینه منوّره آمد و جریان نجاشى را براى امام صادق علیه السلام تعریف کرد و حضرت بسیار شادمان و مسرور گردید.
اهوازى گفت: یاابن رسول اللّه ! گویا شما هم شاد و خوشحال گشته اى ؟
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین فرمود: بلى، قسم به خداوند بى همتا! پیامبر خدا نیز از این کار خوشحال مى باشد.(31)

عدالت در علاقه و محبّت زنان
روزى ابن ابى العوجاء از هشام بن حکم - که هر دو از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام هستند، پرسید: آیا خداوند متعال حکیم و به همه امور و مسائل دانا است ؟
پاسخ داد: آرى، او حکیم ترین و داناترین حکیمان و عالمان است .
پرسید: آیه قرآن فانکحوا ماطاب لکم من النّساء مثنى و ثلاث و رباع فإ ن خفتم ...(32) که مى فرماید: آنچه از زنان مورد علاقه شما قرار گیرد مى توانید تا چهار زن ازدواج نمائید و اگر نتوانستید بین آنها عدالت نمائید، به یک نفر اکتفا کنید، آیا ضرورى و حتمى است ؟
هشام گفت: بلى، سپس پرسید: پس این آیه قرآن ولن تستطیعوا اءن تعدلوا بین النّساء...(33) که مى فرماید: هرگز نخواهید توانست بین زنان به عدالت رفتار نمائید، آیا با آیه قبل منافات ندارد؟
اگر خداوند، حکیم است؛ پس چرا دو سخن مخالف و ضدّ یکدیگر در یک موضوع ایراد مى نماید؟
هشام از دادن پاسخ صحیح ساکت ماند؛ و سریع به سمت منزل امام صادق علیه السلام حرکت نمود و چون به مدینه رسید و بر آن حضرت وارد گردید، امام علیه السلام فرمود: چه عجب، الا ن که موقع حجّ نیست، چطور این جا آمده اى ؟!
هشام گفت: به جهت یک مشکل علمى که ابن ابى العوجاء از من سؤ ال نمود و نتوانستم جواب آن را بگویم، به حضور شما آمدم؛ و سپس داستان را به طور مشروح براى حضرت تعریف کرد.
حضرت فرمود: در رابطه با آیه اوّل، مقصود مصارف و مخارج زن مى باشد یعنى اگر امکانات مالى برایتان فراهم بود و مایل بودید، مى توانید تا چهار زن را ازدواج نمائید؛ وگرنه بیش از یکى حقّ ندارید.
و امّا نسبت به دوّمین آیه قرآن، مقصود علاقه و محبّت است، که امکان ندارد مردى نسبت به تمام همسران خود یک نوع ابراز علاقه و محبّت داشته باشد.
بنابراین در این جهت، رعایت عدالت امکان ندارد، برخلاف آیه اوّل که امکان عدالت هست و مى توان براى هر کدام یک نوع لباس، منزل، خوراک و... تهیّه و در اختیار آنها قرار داد.
بعد از آن هشام از حضرت صادق علیه السلام خداحافظى کرد و چون نزد ابن ابى العوجاء آمد و جواب حضرت را بازگو نمود، ابن ابى العوجاء گفت: به خدا قسم ! این جواب از خودت نمى باشد.(34)

آگاهى از درون اشخاص
ابوبصیر حکایت نماید:
روزى به همراه کنیز خود وارد شهر مدینه شدم و پس از اندکى استراحت، براى انجام غسل جنابت راهى حمّام شدم .
در بین راه، به تعدادى از شیعیان برخورد کردم که جهت دیدار و ملاقات با امام صادق علیه السلام راهى منزل آن حضرت بودند.
من هم آرزوى دیدار آن حضرت را داشتم و ترسیدم که از ملاقات محروم بمانم، به همین جهت از رفتن به حمّام منصرف شدم و همراه دیگر دوستان حرکت کردم تا وارد منزل امام صادق علیه السلام شدیم .
چون به محضر شریف حضرت وارد شدم؛ و در مقابل ایشان قرار گرفتم، نگاهى به من نمود و فرمود:
اى ابوبصیر! آیا نمى دانى که شخص جُنب نباید داخل منازل پیغمبران و فرزندانشان شود.
پس من شرمنده شدم و گفتم: یاابن رسول اللّه ! چون دیدم دوستان به ملاقات شما مى آیند، ترسیدم این فرصت را از دست بدهم و دیگر توفیق زیارت شما را پیدا نکنم، به ناچار چنین شد؛ و سعى مى نمایم دیگر تکرار نشود.(35)
همچنین آورده اند:
مصادف و مرازم - که هر دو از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام هستند - حکایت کنند:
روزى ابوجعفر منصور دوانیقى حضرت صادق علیه السلام را نزد خود احضار کرده بود.
پس از آن که امام صادق علیه السلام از مجلس منصور بیرون آمد و خواست از شهر حیره خارج شود، ما نیز به همراه حضرت حرکت کردیم .
اوائل شب بود که به دروازه شهر رسیدیم و دژبان، مانع حرکت حضرت شد و گفت که نمى گذارم خارج شوید.
امام علیه السلام اصرار زیادى نمود؛ ولى سودى نبخشید و ماءمور حکومت، بر ممانعت خود اصرار مى ورزید.
مصادف گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، این شخص همچون سگ شما را مى آزارد و مى ترسم بیش از این موجب ناراحتى شما گردد، اجازه فرما تا من و مرازم کار او را بسازیم و جسد او را در رودخانه بیندازیم .
حضرت اظهار داشت: ساکت باش، لازم نیست کارى بکنى .
و بالا خره، دژبان همچنان به ممانعت و اذیّت خود ادامه داد تا آن که مقدار زیادى از شب سپرى شد و بعد از آن، حضرت را آزاد کرد و توانستیم به حرکت خود ادامه دهیم .
و چون مقدارى راه رفتیم، امام علیه السلام فرمود: اى مرازم ! آیا الا ن بهتر شد یا کارى که مى خواستید انجام دهید؟
گفتیم: یاابن رسول اللّه ! الا ن بهتر شد.
سپس حضرت فرمود: چه بسا مردى به جهت بى تابى و کم صبرى از یک ناراحتى ناچیز نجات یابد؛ ولى بعد از آن مبتلا به یک ناراحتى شدید و بزرگى گردد.(36)

اهمّیت صلح پس از نزاع
صفوان بن مهران - یکى از راویان حدیث و از اصحاب حضرت صادق آل محمّد علیهم السلام - حکایت کند:
روزى بین امام جعفر صادق علیه السلام و یکى از پسرعموهایش نوه امام حسن مجتبى علیه السلام به نام عبداللّه بن الحسن، نزاع و اختلافى پیش ‍ آمد، به طورى که از سر و صدا و داد و فریاد آنها، مردم جمع شدند.
ولى پس از گذشت لحظاتى آرامش پیدا کرده؛ و از یکدیگر جدا شدند؛ و هر یک به سمت منزل خود رهسپار گردید.
صبح فرداى آن شب، امام صادق علیه السلام به سوى منزل پسرعمویش، عبداللّه بن الحسن، حرکت نمود.
و چون جلوى منزل عبداللّه رسید و دقّ الباب کرد، کنیزى جلو آمد و گفت: کیست ؟
حضرت فرمود: بگو: ابوعبداللّه، جعفر صادق است .
بعد از آن، عبداللّه از منزل بیرون آمد و گفت: چه شده است که صبح به این زودى این جا آمده اى ؟
حضرت فرمود: چون ضمن تلاوت قرآن، به آیه اى از آیات شریفه برخوردم؛ و اکنون براى اجراى دستور خداوند متعال نزد تو آمده ام .
عبداللّه سؤ ال کرد: آن کدام آیه از قرآن است ؟
حضرت اظهار نمود:
الّذین یصلون ما اءمراللّه به أ ن یوصل و یخشون ربّهم و یخافون سوءالحساب (37) یعنى؛ آنهائى که دستورات الهى را جامه عمل مى پوشانند و رعایت حدود پروردگارشان را مى کنند و از سختى و شدّت محاسبات قیامت در هراس هستند.
سپس همدیگر را در آغوش گرفته و معانقه گرم و با صفائى را با حالت گریه انجام دادند؛ و عبداللّه مى گفت: مثل این که این آیه شریفه قرآن به گوشم نرسیده بود.(38)

هدایت افراد و کمک محرمانه
مسعدة بن زیاد - که یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام و راویان حدیث است - حکایت کند:
روزى از روزها در محضر مبارک امام جعفر صادق علیه السلام نشسته بودم، که شخصى بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت :
یاابن رسول اللّه ! پدر و مادرم فدایت باد، من همسایه اى دارم که صداى موسیقى و رقص و ساز و آواز از منزلشان بلند است .
و من هرگاه براى قضاى حاجت به مستراح مى روم، صداى آنها را که مى شنوم، نشستن خود را براى شنیدن آن، طولانى مى کنم؛ آیا این امر اشکال دارد؟
حضرت در پاسخ فرمود: این کار را نکن .
آن مرد گفت: به خدا سوگند، من نزد آنها نمى روم و فقط صداى آنها را مى شنوم ؟
حضرت فرمود: خدا تو را خیر دهد، مگر کلام خداوند متعال را نشنیده اى که مى فرماید:
إ نّ السّمع و البصرء الفؤ اد کلّ أ ولئک کان عنه مسئولاً(39)
یعنى؛ همانا گوش و چشم و قلب - شما انسان ها - مورد سؤ ال قرار خواهند گرفت .
مرد اظهار داشت: بلى، سوگند به خدا، این آیه شریفه را از هیچکس ‍ نشنیده ام؛ و ان شاءاللّه از این به بعد دیگر چنین کار خلافى را مرتکب نمى شوم و تکرار نخواهم کرد، و از خداوند متعال براى کار خلاف خود طلب مغفرت و آمرزش مى نمایم .
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: تو چه کار زشتى انجام داده اى؛ و روزگار بدى داشته اى، و آیا اگر به همین وضع از دنیا مى رفتى چه مى کردى ؟!
و سپس حضرت افزود: باید از گناه خویش جدّا توبه و استغفار نمائى تا خداوند متعال تو را ببخشد و بیامرزد.(40)
روزى عُبّاد بصرى - در حالى که لباس شهرت بر تن پوشیده بود - به محضر مبارک ابو عبداللّه امام صادق علیه السلام وارد شد.(41)
امام علیه السلام او را مخاطب قرار داد و فرمود: اى عُبّاد! این چه لباسى است، که پوشیده اى ؟
عُبّاد در جواب حضرت گفت: آیا این را هم بر من عیب مى گیرى ؟
حضرت فرمود: بلى، چون رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرموده است: کسى که لباس شهرت بر تن نماید و بپوشد، خداوند روز قیامت بر او لباس ‍ ذلّت و خوارى مى پوشاند.
عُبّاد گفت: چه کسى این حدیث را به شما گفته است ؟!
امام علیه السلام فرمود: آیا مى خواهى مرا متّهم سازى ؟
و آن گاه افزود: این حدیث را پدرانم از رسول خدا صلوات اللّه علیهم برایم بازگو کرده اند.(42)
همچنین آورده اند:
وقتى تاریکى شب همه جا را فرا مى گرفت، امام جعفر صادق علیه السلام کیسه اى را برمى داشت و در آن نان و گوشت مى ریخت و بر دوش مبارک خود حمل مى نمود؛ و نیز با مقدارى پول بر مى داشت و به سوى محلّ سکونت نیازمندان و بى نوایان اهالى مدینه مى برد؛ و آنها را در بین آنها تقسیم مى کرد، بدون آن که آنان امام علیه السلام را بشناسند.
و هنگامى که آن حضرت به شهادت رسید و به لقاء اللّه پیوست، فقراء دیدند آن شخص گمنام دیگر نمى آید، پس از مدّتى فهمیدند که او امام جعفر صادق علیه السلام بوده است .(43)

اهمّیت دیدار خویشاوندان
مرحوم شیخ طوسى در کتاب خود حکایت نموده است :
روزى منصور دوانیقى امام صادق علیه السلام را به دربار خود احضار کرد، هنگامى که حضرت وارد شد، کنار منصور - که برایش محلّى در نظر گرفته شده بود - نشست .
پس از آن، منصور دستور داد تا فرزندش مهدى را بیاورند؛ و چون آمدن مهدى مقدارى به تاءخیر افتاد، منصور با تهدید گفت: چرا مهدى نیامد؟
اطرافیان در پاسخ گفتند: همین الا ن خواهد آمد.
هنگامى که مهدى وارد مجلس شد، خود را آراسته و خوشبو کرده بود؛ منصور خطاب به امام صادق علیه السلام کرد و اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! حدیثى را پیرامون دیدار و رسیدگى به خویشان برایم گفته اى، دوست دارم آن حدیث را تکرار فرمائى تا فرزندم، مهدى نیز بشنود.
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم فرمود: امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: چنانچه مردى با یکى از خویشان خود صله رحم نماید و از عمرش سه سال بیشتر باقى نباشد، خداوند متعال آن را به مدّت سى سال طولانى مى نماید؛ و اگر قطع صله رحم نمود و سى سال از عمرش باقى بود، خداوند آن را سه سال مى گرداند.
منصور گفت: این حدیث خوب بود؛ ولى قصد من آن نبود، حضرت فرمود: بلى، پدرم از امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام و او از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت نمود: صله رحم سبب عمران و آبادى خانه و زندگى است؛ و نیز موجب افزایش عمر خواهد بود، گرچه از خوبان نباشد.
منصور گفت: این خوب بود، ولى منظورم حدیث دیگرى است .
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: پدرم باقرالعلوم از پدرش زین العابدین و او از پدرش سیّدالشّهداء، از امیرالمؤ منین علىّ علیهم السلام و او از رسول خدا صلى الله علیه و آله حدیثى را نقل کرده است، که فرمود:
صله رحم بازخواست شب اوّل قبر و محاسبات قیامت را آسان مى گرداند؛ و دل مرده را با از بین بردن کینه ها و حسادت ها و ناراحتى ها زنده و شاداب مى نماید.
در این هنگام منصور گفت: آرى، منظورم همین حدیث بود.(44)

فضیلت میهمان بر میزبان
محمّد بن قیس حکایت کند:
روزى در محضر مبارک امام جعفر صادق علیه السلام نام گروهى از مسلمانان به میان آمد و من گفتم: سوگند به خدا، من شب ها شام نمى خورم، مگر آن که دو یا سه نفر از این افراد با من باشند؛ و من آنها را دعوت مى کنم و مى آیند در منزل ما غذا مى خورند.
امام صادق علیه السلام به من خطاب کرد و فرمود: فضیلت آنها بر تو بیشتر از فضیلتى است، که تو بر آنها دارى .
اظهار داشتم: فدایت شوم، چنین چیزى چطور ممکن است ؟!
در حالى که من و خانواده ام خدمتگذار و میزبان آنها هستیم؛ و من از مال خودم به آنها غذا مى دهم؛ و پذیرائى و انفاق مى نمایم !!
حضرت صادق علیه السلام فرمود: چون هنگامى که آنها بر تو وارد مى شوند، از جانب خداوند همراه با رزق و روزى فراوان میهمان تو مى گردند و زمانى که خواستند بیرون بروند، براى تو رحمت و آمرزش به جا خواهند گذاشت .(45)

چاره جوئى قبل از حادثه
قتبه أ عشى - که یکى از دوستان امام صادق جعفر علیه السلام - است، گوید:
روزى از روزها یکى از کودکان آن حضرت مریض شده بود، و من به قصد عیادتش حرکت کردم، حضرت را جلوى منزلش اندوهگین و غمناک دیدم .
عرضه داشتم: یاابن رسول اللّه ! فدایت شوم، حال فرزندت چگونه است ؟
حضرت فرمود: با همان حالتى که بوده است، هنوز مریضى و ناراحتى او بر همان حالت ادامه دارد.
بعد از آن، حضرت سریع به داخل منزل خود رفت؛ و چون ساعتى گذشت از منزل بیرون آمد در حالتى که چهره اش باز و غم و اندوه در آن حضرت احساس نمى شد.
فکر کردم که بحمداللّه حال کودک بهبود یافته است، لذا سؤ ال کردم: اى مولایم ! بفرمائید حال کودک چگونه است ؟
فرمود: راهى را که مى بایست برود، رفت .
عرض کردم: قربانت گردم، در آن هنگامى که کودک زنده و مریض حال بود، شما را غمگین و محزون مشاهده کردم؛ ولى اکنون که او وفات یافت، شما را در حالتى دیگر مشاهده مى کنم ؟!
حضرت فرمود: اى قتبه ! ما خانواده اى هستیم که قبل از ورود بلا و مصیبت چاره اندیشى مى نمائیم؛ ولى زمانى که مصیبت اتفاق افتاد و واقع گردید تسلیم قضا و قدر الهى مى باشیم و راضى به رضاى او هستیم، بنابر این دیگر ناراحتى و اندوه معنائى ندارد.(46)
و به دنباله همین روایت آمده است، که حضرت فرمود: ما اهل بیت رسالت، همچون دیگران دوست داریم که خود و خانواده و اموالمان سالم باشد؛ امّا هنگامى که اراده خداوند و قضا و قدر او فرا رسد، تسلیم امر حقّ گشته و راضى به مشیّت الهى او هستیم .

گناه بى اعتنائى سواره
طبق روایتى که در کتاب هاى معتبر وارد شده است :
در یکى از سال ها امام صادق علیه السلام به همراه بعضى از اصحاب و دوستان خود، براى انجام مناسک حجّ خانه خدا، به سوى مکّه معظّمه حرکت کردند.
در مسیر راه، جهت استراحت در محلّى فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبک و بى ارزش ‍ مى کنید؟
یکى از افراد - که از اهالى خراسان بود و در آن مجلس حضور داشت - از جا برخاست و گفت: یاابن رسول اللّه ! به خداوند پناه مى بریم از این که خواسته باشیم به شما بى اعتنائى و توهینى کرده و یا دستورات شما را عمل نکرده باشیم .
حضرت صادق علیه السلام فرمود: چرا، تو خودت یکى از آن اشخاص ‍ هستى .
آن شخص گفت: پناه به خدا، من هیچ جسارت و توهینى نکرده ام .
حضرت فرمود: واى بر حالت، در بین راه که مى آمدى در نزدیکى جُحفه، تو با آن شخصى که مى گفت: مرا سوار کنید و با خود ببرید، چه کردى ؟
و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو براى خود کسر شاءن دانستى؛ و حتّى سر خود را بالا نکردى؛ و او را سبک شمردى و با حالت بى اعتنائى از کنار او رد شدى .
و سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: هرکس به یک فرد مؤ من بى اعتنائى و بى حرمتى کند، در حقیقت نسبت به ما بى اعتنائى کرده است؛ و حرمت و حقّ خدا را ضایع کرده است .(47)

زشتى مزاحمت
مرحوم شیخ حرّ عاملى در کتاب شریف خود آورده است :
عبدالرّحمن بن حجّاج - که یکى از راویان حدیث از امام صادق علیه السلام است - حکایت نمود، که آن حضرت فرمود:
در ایّام حجّ، اطراف کعبه الهى طواف مى کردم و سفیان ثورى نیز در نزدیکى من طواف انجام مى داد، از من پرسید: آیا پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، هنگامى که در طواف کعبه، مقابل حجرالا سود مى رسید، آن را إ ستلام مى نمود؟
من در پاسخ به او، اظهار داشتم: بلى، رسول خدا صلى الله علیه و آله حَجَرالا سود را در طواف واجب؛ و نیز در طواف مستحبّ إ ستلام و مسح مى نمود.
پس از آن، سفیان ثورى مقدارى از من کناره گرفت، و من چون در طواف نزدیک حجرالا سود رسیدم، آهسته به راه خود ادامه دادم و آن را إ ستلام نکردم .
سفیان دو مرتبه به من نزدیک شد و گفت: مگر نگفتى رسول اللّه در طواف خود حجرالا سود را مى بوسید و إ ستلام مى کرد؟
جواب دادم: بلى .
پرسید: پس چرا از کنار آن عبور کردى و آن را إ ستلام ننمودى ؟!
در جواب گفتم: مردم حقّ حضرت رسول صلى الله علیه و آله را رعایت مى کردند؛ و چون پیامبر خدا به حجرالا سود مى رسید مردم برایش راه مى گشودند و آن حضرت به راحتى آن را إ ستلام مى نمود.
ولى چون مردم حقّ مرا نمى شناسند و رعایت نمى کنند، دوست ندارم براى آن که إ ستلام حَجَر کنم و آن را ببوسم، بر جمعیّت فشار آورم و افراد را اذیّت کنم .(48)

استجابت دعا براى غریق جُحْفِه
مرحوم قطب الدّین راوندى و دیگران بزرگان حکایت کنند:
روزى حمّاد بن عیسى به حضور مبارک مام جعفر صادق علیه السلام وارد شد و از آن حضرت تقاضا نمود تا برایش دعا نماید، که خداوند چندین مرتبه سفر حجّ، باغى مناسب و سرسبز، خانه اى نیک و وسیع، همسرى زیبا و خوش نام؛ و از خانواده اى خوب، همچنین فرزندانى متدیّن و نیکوکار نصیب و روزى او گرداند.
امام صادق علیه السلام چنین دعا نمود:
خداوندا! پنجاه مرحله سفر حجّ، باغى مناسب، خانه اى نیک، همسرى خوب؛ و از خانواده اى بزرگوار، فرزندانى نیکوکار و فهیم، روزىِ حمّاد بن عیسى گردان .
یکى از دوستان حمّاد که در آن مجلس دعا حضور داشت، گوید: پس از گذشت چند سالى، به شهر بصره رفتم؛ و میهمان حمّاد بن عیسى شدم .
حمّاد گفت: آیا به یاد مى آورى آن روزى را که امام جعفر صادق علیه السلام براى من دعا کرد؟
گفتم: بلى .
گفت: من تاکنون چهل و هشت مرتبه حجّ انجام داده ام؛ و این خانه اى را که مى بینى، در شهر بصره نظیر و مانندى ندارد، نیز باغى دارم که از هر جهت بهترین باغ ها است، همسرى پاک و نجیب دارم، که از محترم ترین خانواده ها مى باشد؛ و این هم فرزندانم مى باشند، که مؤ دّب و متدیّن هستند؛ و همه این ها از برکت دعاى امام جعفر صادق علیه السلام است .
همین شخص در ادامه داستان گوید: حمّاد پس از پایان پنجاهمین مراسم حجّ، نیز براى سفر پنجاه و یکمین بار عازم مکّه معظّمه شد؛ و چون به جُحْفِه رسید، خواست که احرام ببندد، ناگهان سیل آمد و حمّاد را با خود برد و همراهانش جنازه او را نجات دادند.
و به همین جهت، حمّاد به عنوان غریق جُحْفِه معروف شد.(49)

کرامت و نصیحت در سفر زیارتى
ابوجعفر محمّد هلالى - پیر مردى 128 ساله - حکایت کند:
در آن سالى که حضرت ابوعبداللّه، امام صادق علیه السلام به شهر حیره منتقل شده بود، جهت زیارت و ملاقات آن حضرت عازم آن دیار گشتم .
هنگامى که وارد حیره شدم، کثرت و انبوه جمعیّت که براى دیدار حضرت آمده بودند، مانع شد که من خود را به حضرت برسانم و تا سه روز به درون منزل راه نیافتم .
و چون روز چهارم شد مقدارى خلوت شد، جلو رفتم، آن گاه حضرت مرا دید و به نزدیک خود دعوت نمود.
پس از گذشت ساعتى به همراه حضرتش جهت زیارت قبر حضرت امیرالمؤ منین، امام علىّ علیه السلام عازم آن دیار شدیم، پس مقدارى از مسافت را که پیمودیم، امام صادق علیه السلام از جادّه کناره گرفت و در گوشه اى نشست و خاک زمین را نرم کرد؛ و سپس در آن خاک نرم ادرار نمود، بعد از آن با آبى که همراه داشت، وضو ساخت و دو رکعت نماز به جا آورد و دست به دعا بلند نمود.
و چون دعایش پایان یافت، حرکت کردیم و در مسیر راه، حضرت نکاتى چند مطرح نمود:
دریا، همسایه شناس و همسایه پذیر نیست؛ پادشاه، آشنا و دوست نمى شناسد؛ سلامتى و تندرستى قابل تخمین و قیمت نیست، چه نعمت هاى مهمّ و ارزشمندى که در اختیار انسان ها است؛ ولى قدر آنها را نمى دانند.
همچنین امام علیه السلام در ادامه فرمایشات خود افزود: همیشه پنج چیز را سرلوحه برنامه زندگى خود قرار دهید تا سعاتمند و رستگار باشید:
براى هر کارى استخاره کنید، به وسیله شادمانى و شادابى جذب برکت و رحمت نمائید، خود را به وسیله بردبارى و صبر و استقامت آرایش دهید، در هر حال از دروغ پرهیز و دورى نمائید؛ و در معاملات اجناس را به طور کامل دریافت و پرداخت کنید.(50)

کنار هر نفر یک نان
مُعلّى بن خُنیس - که یکى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام و از راویان حدیث است - حکایت کند:
در شبى تاریک و بارانى امام صادق علیه السلام از منزل خارج شد و به سوى محلّه بنى ساعده روانه گشت، من نیز به دنبال آن حضرت حرکت کردم .
در بین راه، چیزى از دست آن حضرت روى زمین افتاد، فرمود: خداوندا! آن را به ما باز گردان .
من جلو رفتم و سلام کردم، حضرت پس از جواب سلام، اظهار داشت: مُعلّى هستى ؟
عرض کردم: بلى، فدایت شوم .
فرمود: در همین دور و بر دقّت کن و دستى روى زمین بکش، اگر چیزى پیدا کردى، آن را بردار و به من بده .
مُعلّى گوید: مقدارى تفحّص کردم و روى زمین را جستجو نمودم تا آن که زنبیلى را یافتم که داخل آن نان بود، آن را برداشتم و تحویل امام صادق علیه السلام دادم و عرض کردم: اى مولاى من ! اجازه بفرمائید من آن را حمل کنم و همراه شما بیاورم ؟
حضرت فرمود: خیر، من خودم براى این امر سزاوارترم؛ ولیکن اگر مایل باشى مى توانى با من همراهى کنى .
مُعلّى گفت: من نیز همراه امام صادق علیه السلام حرکت کردم تا آن که به محلّه بنى ساعده رسیدیم، افرادى را در آن جا دیدم که خوابیده بودند.
حضرت به هر یک از آن افراد که مى رسید، یک قرص نان از درون زنبیل برداشته و کنار او مى گذاشت؛ و به همین منوال تا آخرین نفر به هر کدام یک قرص نان داد؛ و سپس با هم برگشتیم .
در بین راه، به حضرت عرض کردم: یاابن رسول اللّه ! آنها که متوجّه نشدند و شما را نشناختند؟!
فرمود: خیر، اگر مى خواستم متوجّه شوند، باید نمک هم برایشان مى آوردم؛ و سپس افزود: خداوند امور همه چیزها را از جهت محاسبه، در اختیار ملائکه قرار داده است مگر صدقه را، که مستقیما خودش آن را تحویل مى گیرد و مورد محاسبه و پاداش قرار مى دهد.
پس از آن فرمود: پدرم امام محمّد باقر علیه السلام هرگاه صدقه اى به فقیر مى داد، آن را در دست فقیر مى گذاشت و دست خود را مى بوسید؛ چون صدقه قبل از آن که به دست سائل و فقیر برسد، مورد توجّه خداوند قرار خواهد گرفت .(51)

بخشنده و مخلص گمنام
ابوجعفر خثعمى - که یکى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام است - حکایت کند:
روزى حضرت صادق علیه السلام کیسه اى که مقدار پنجاه دینار پول در آن بود، تحویل من داد و فرمود: این ها را تحویل فلان سیّد بنى هاشم بده؛ و به او نگو توسّط چه کسى ارسال شده است .
خثعمى گوید: هنگامى که نزد آن شخص تهى دست رسیدم و کیسه پول را تحویل او دادم، پرسید: این پول از طرف چه کسى براى من فرستاده شده است ؟!
و سپس گفت: خداوند جزاى خیرش دهد. صاحب این کیسه، هر چند وقت یک بار، مقدار پولى را براى ما مى فرستد و ما زندگى خود را با آن تاءمین و سپرى مى کنیم؛ ولیکن جعفر صادق با آن همه ثروتى که دارد، توجّهى به ندارد و چیزى براى ما نمى فرستد، و هرگز به یاد ما فقراء نیست .(52)
(معناى داشتن اخلاص و ریاکار نبودن همین است، که انسان نزد خداوند شناخته شود، نه این که براى خدا شریک قرار دهد).
همچنین آورده اند:
شخصى خدمت امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شد و به حضور حضرتش عرضه داشت: یاابن رسول اللّه ! پسرعمویت به شما ناسزا گفته است و نسبت به شما بدگوئى مى کند.
پس از آن که آن شخص سخن چین حرفش تمام شد، حضرت به کنیز خود فرمود تا اندکى آب، براى وضو بیاورد؛ و چون وضو گرفت و شروع به خواندن نماز نمود، آن مرد گمان کرد که حتما حضرت صادق علیه السلام براى پسرعمویش نفرین خواهد کرد؛ ولى برخلاف تصوّر او، هنگامى که امام علیه السلام دو رکعت نماز خواند، دست به دعا برداشت و براى پسرعموى خود چنین دعا نمود:
اى پروردگار من ! این حقّ من است و من او را بخشیدم؛ و تو جود و کرمت از من بیشتر مى باشد، او را ببخش و به واسطه این عملش مجازاتش مگردان، با شنیدن این دعا تعجّب آن مرد سخن چین برانگیخته شد؛ و با شرمندگى از جاى خود برخاست و رفت .(53)

هدیه شاعر و نجات از جنّ
مرحوم شیخ طوسى در کتاب خود، به نقل از امام هادى علیه السلام آورده است :
امام موسى کاظم علیه السلام حکایت نمود: روزى پدرم امام جعفر صادق علیه السلام در بستر بیمارى خوابیده بود، و من کنار بالین آن حضرت نشسته بودم، که یکى از شعراء به نام اشجع سلمى به دیدار پدرم آمد.
اشجع پس از آن که وارد اتاق شد، کنار بستر پدرم نشست و در فکر و اندوه فرو رفت؛ پدرم امام صادق علیه السلام خطاب به او کرد و فرمود: اى أ شجع ! به چه مى اندیشى؛ و براى چه این قدر غمگینى، خواسته ات را بگو؟
أ شجع در مدح و ثناى حضرت، همچنین براى شفا و بهبودى آن بزرگوار دو بیت شعر سرود، پس از آن پدرم به یکى از غلامان خود فرمود: چه مقدار پول باقى مانده است ؟
غلام گفت: چهارصد درهم .
حضرت فرمود: آنها را به أ شجع تحویل بده، همین که شاعر هدیه حضرت را گرفت، تشکّر کرد و رفت .
پدرم فرمود: او را باز گردانید، وقتى أ شجع بازگشت، گفت: اى سرور و مولایم ! آنچه مى خواستم به من دادى و مرا بى نیاز نمودى، پس چرا مرا برگرداندى ؟
حضرت فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش، از پیغمبر خدا صلوات اللّه و سلامه علیهم نقل فرمود: بهترین هدیّه، آن است که ماندگار باشد؛ و آنچه را دادم، ناچیز بود؛ این انگشتر را نیز بگیر و موقع نیاز آن را بفروش .
اشجع گفت: یاابن رسول اللّه ! مرا تاءمین و بى نیاز نمودى؛ ولى من مسافرت هاى زیاد و طولانى مى روم؛ و در بعضى مواقع وحشت مرا فرا مى گیرد، چنانچه ممکن باشد، دعائى را به من بیاموز تا از برکت آن در امان باشم ؟
حضرت در همان حالتى که قرار داشت، فرمود: هرگاه وحشت کردى، دست راست خود را روى سر بگذار و با صداى بلند بخوان: أ فغیر دین اللّه یبغون وله أ سلم من فى السّموات طوعا و کرها و إ لیه یرجعون (54)
سپس راوى از قول اشجع افزود، که گفت: چون از حضرت خداحافظى کردم و به سفرى که در پیش داشتم، رفتم، در مسیر راه به بیابانى ترسناک قرار گرفتم و صداى وحشتناکى را شنیدم که گفت: او را دست گیر کنید.
و من فورا آن دعاى حضرت را خواندم، آن گاه صدائى را شنیدم که گفت: چگونه او را بگیریم؛ و حال آن که ناپدید گشته است؛ و در نتیجه سالم و صحیح از آن بیابان گذر کردم .(55)

تنها شخص شجاع در مقابل تهمت ها
عبداللّه بن سلیمان تمیمى حکایت کند:
چون دو نفر از نوادگان امام حسن مجتبى علیه السلام به نام هاى: محمّد و ابراهیم که هر دو برادر و از فرزندان عبداللّه بن الحسن بن الحسن علیه السلام بودند به دستور منصور دوانیقى به شهادت رسیدند؛ شخصى به نام شیبة بن غفّال از طرف منصور به عنوان استاندار شهر مدینه منصوب شد.
همین که این شخص وارد مدینه طیّبه گردید، به مسجدالنّبى صلى الله علیه و آله آمد و در میان جمعیّتى انبوه، بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى چنین گفت :
علىّ بن ابى طالب وحدت مسلمین را در هم ریخت؛ و تفرقه به وجود آورد؛ و با مؤ منین جنگ و قتال کرد و او خواست بر مسند خلافت بنشیند، که افراد لایقى مانع او شدند.
و خداوند متعال نیز آن خلافت را بر او حرام گردانید، همچنین فرزندان او هم به پیروى از او در فساد و ایجاد تفرقه تلاش مى کنند و چیزى را که مستحقّ آن نیستند، دنبال مى نمایند.
این نوع سخنان براى اکثر جمعیّت تلخ و غیر قابل تحمّل بود؛ ولى کسى جراءت اعتراض و پاسخ ‌گوئى او را نداشت، تا آن که مردى از میان جمعیّت برخاسته و چنین اظهار داشت :
ما نیز حمد و ثناى الهى مى گوئیم و بر پیغمبر خدا که خاتم همه پیامبران الهى است و همچنین بر دیگر پیغمبران خداوند درود مى فرستیم .
و سپس افزود: اى پسر غفّال ! آنچه را که از خوبى ها و فضائل بر زبان جارى کردى، ما اهل آن و شایسته آن هستیم؛ و آنچه را که از زشتى ها و فساد گفتى، تو و رئیس تو اهل آن و لایق آن هستید؛ لحظه اى به خود بیندیش که در چه وضعیّتى و در کجا قارا گرفته اى ؟ و چگونه با چه کسانى سخن مى گوئى ؟!
تو بر جایگاه دیگرى نشسته اى و از نان دیگرى مى خورى .
آن گاه مردم را مخاطب قرار داد و فرمود: اى جماعت حاضر! آیا شما را خبر دهم که چه کسى در روز قیامت بى بهره؛ و بلکه در ضرر و زیان است ؟
و سپس در پاسخ خویش اظهار داشت: او همان کسى است که آخرت خود را براى دنیاى دیگرى بفروشد؛ و او مانند همین فاسق مى باشد.
شیبه استاندار مدینه منوّره دیگر سخنى نگفت و از منبر پائین آمد و رفت .
عبداللّه بن سلیمان گوید: بعد از آن، جویا شدم و از افراد سؤ ال کردم که آن شخص با شهامت و قوى دل چه کسى بود؟
در پاسخ گفتند: او صادق آل محمّد، جعفر بن محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین مى باشد.(56)

دو علم دانستنى پیرامون دوقلوها و چگونگى وزش باد
مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى آورده است :
یکى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام داراى دو نوزاد دوقلو گردید، همین که به حضور مبارک آن حضرت شرفیاب شد، پس از تبریک و تهنیت به او فرمود: آیا مى دانى کدام یک از دوقلوها بزرگترند؟
پدر نوزاد در جواب اظهار داشت: آن که اوّل از شکم مادر خارج و به دنیا آمده است .
حضرت فرمود: خیر، آن که آخر به دنیا آمده بزرگ تر است، زیرا مادر در ابتداء به وسیله او؛ و سپس به وسیله آن که اوّل خارج شده، آبستن گردیده است .
و چون نطفه اوّلى در ابتداء وارد رحم شده و منعقد گردیده است، به همین جهت توان خروج از رحم مادر را ندارد، تا آن که نوزاد بعد از خودش خارج گردد؛ و پس از آن که راه براى اوّلى باز شد آن وقت مى تواند از رحم مادر خارج و وارد دنیا گردد.(57)
بنابر این، آن که نطفه اش اوّل منعقد شده است، دوّمین نوزاد محسوب مى شود، که به همین جهت بزرگ تر هم خواهد بود.
همچنین محمّد بن فُضیل عزرمى حکایت کند:
روزى کنار کعبه الهى در حِجر اسماعیل زیر ناودان طلا، در محضر پُر فیض ‍ امام جعفر صادق علیه السلام نشسته بودم .
ناگاه متوّجه شدیم که دو نفر با یکدیگر در رابطه این که باد از کجا و چگونه مى وزد نزاع مى کنند، و یکى به دیگرى مى گوید: به خدا قسم ! تو نمى دانى باد از کجا مى وزد.
و چون سر و صداى آنها بالا گرفت، امام جعفر صادق علیه السلام به آن که بیشتر ادّعا مى کرد، خطاب نمود و فرمود: آیا تو خودت مى دانى که باد از کجا و چگونه مى وزد؟
اظهار داشت: خیر، من نمى دانم؛ ولیکن از مردم چیزهایى را در این رابطه شنیده ام .
محمّد عزرمى در ادامه داستان گوید: من به امام صادق علیه السلام عرض ‍ کردم: یاابن رسول اللّه ! شما خود بیان فرمائید که باد از کجا و چگونه مى وزد؟
حضرت فرمود: باد، زیر رکن شامى، در کنار کعبه الهى زندانى است، وقتى خداوند تبارک و تعالى اراده وزش آن را نماید، مقدارى از آن را آزاد مى سازد.
پس چنانچه آن باد از جنوب کعبه خارج شود، باد از سمت جنوب مى وزد.
ولى اگر از شمال آن خارج گردد، آن را باد شمال گویند.
و اگر از مشرق باشد، آن را باد صبا خوانند.
و امّا چنانچه از مغرب باشد، باد دبورش گویند.
و سپس امام علیه السلام در ادامه فرمایش خود افزود: دلیل و علامت آن این است که همیشه در تابستان و زمستان این رکن شامى متحرّک مى باشد.(58)

معاشرت و برخورد با سلطان
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
منصور دوانیقى در یکى از روزها بعضى از علماء و دانشمندان شهر مدینه منوّره را در مجلسى به حضور خود دعوت کرد، که من نیز یکى از آنان بودم .
همین که به دربار خلیفه عبّاسى وارد شدیم، دربان او - که ربیع نام داشت - جلو آمد و گفت: خلیفه دستور داده است که دو نفر، دو نفر وارد شوید.
به همین جهت من با عبداللّه بن حسن وارد شدیم؛ و چون کنار منصور قرار گرفتیم و نشستیم، منصور به من گفت: شنیده ام علم غیب مى دانى ؟
گفتم: کسى غیر از خداوند متعال غیب نداند.
اظهار داشت: شنیده ام مردم مالیات و حقوق و صدقات خود را تحویل شما مى دهند؟
گفتم: مالیات ها همه براى شما مى باشد.
بعد از آن، پرسید: آیا مى دانید که شما را براى چه؛ و به چه منظور دعوت کرده ام ؟
اظهار داشتم: خیر.
گفت: شما را دعوت کرده ام تا آن که خانه ها و باغات شما را تخریب و خودتان را در جزیره اى یا منطقه اى تبعید و منتقل کنم، که تحت نظر و ممنوع الملاقات باشید تا آن که در جامعه، صلح و آرامش برقرار باشد.
گفتم: همانا حضرت ایّوب به بلاهاى سختى مبتلا شد و صبر نمود؛ و حضرت یوسف مورد ظلم و ستم قرار گرفت و عفو نمود، و حضرت سلیمان به مُلْکى عظیم رسید و شکر خدا کرد؛ و تو از نسل همان ها مى باشى .
منصور خوشحال شد و گفت: مرا به آن موعظه هائى که گاهى مطرح مى فرمودى، موعظه نما؟
گفتم: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: رابطه رَحِم و خویشاوندى، همچون ریسمانى است که از زمین به آسمان ها متّصل مى باشد؛ که هر که قطع رابطه کند، قطع آن ریسمان نموده و هر که صله رحم نماید با آن وصل نموده است .
منصور گفت: حدیثى دیگر برایم بگو؟
اظهار داشتم: جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله به نقل از فرمایش ‍ خداوند متعال فرموده است: من رحمان هستم و خویشاوندى را بر قرار کردم و هر که قطع صله رحم نماید با من قطع رابطه کرده است .
منصور اظهار داشت: من چنین حدیثى را نخواستم، حدیث دیگرى را بیان کن ؟
پس از آن، گفتم: یکى از پادشاهان بنى اسرائیل، سى سال از عمرش بیشتر باقى نمانده بود، ولى چون قطع صله رحم کرد، خداوند عمرش را به از سى سال به سه سال کاهش داد.
منصور در پایان گفت: منظورم این بود و همین را خواستم؛ و سپس هدایایى به من داد و با خوشحالى با ما خداحافظى کرد؛ و از مجلس بیرون آمدیم .(59)

دفن پدر و خبر از مرگ برادر
یکى از راویان حدیث - و از اصحاب امام موسى کاظم صلوات اللّه و سلامه علیه - حکایت کند:
از آن حضرت شنیدم که فرمود: هنگامى که نشانه هاى مرگ بر پدرم امام جعفر صادق علیه السلام آشکار گردید، خطاب به من اظهار داشت :
اى پسرم ! کسى غیر از تو مرا غسل نمى دهد، همان طور که من خودم پدرم امام محمّد باقر علیه السلام را غسل دادم؛ و او نیز پدرش امام سجّاد زین العابدین علیه السلام را غسل داد، چون که حجّت خدا را فقط حجّت او باید غسل دهد؛ و من خود، چشمان پدرم را بر هم نهادم و او را کفن کردم .
سپس پدرم، امام جعفر صادق علیه السلام افزود: اى فرزندم ! پس از فوت من، برادرت عبداللّه . ادّعاى امامت و خلافت مرا خواهد کرد، او را به حال خود واگذار؛ زیرا او اوّل کسى است که به من ملحق خواهد شد.
و هنگامى که امام صادق علیه السلام به شهادت رسید، فرزندش حضرت موسى کاظم علیه السلام او را غسل داده و کفن نمود.
ابوبصیر گوید: به حضرتش عرض کردم: یاابن رسول اللّه ! امسال شما و برادرت، عبداللّه مناسک حجّ را انجام دادید؛ ولیکن عبداللّه یک شتر قربانى و نَحر کرد؟
حضرت فرمود: همین که حضرت نوح علیه السلام سوار کشتى شد، از هر موجودى یک جفت نر و مادّه داخل آن قرار داد؛ مگر زنازاده را که سوار کشتى ننمود.
ابوبصیر گوید: با شنیدن این سخن، گمان بردم که امام علیه السلام خبر از مرگ خود مى دهد؛ ولى بر خلاف فکر و تصوّر من حضرت موسى کاظم علیه السلام اظهار نمود: برادرم عبداللّه، بیش از یک سال زنده نمى ماند.
اصحاب، تاریخ آن روز را یادداشت کردند؛ و عبداللّه فرزند امام جعفر صادق علیه السلام بیش از یک سال ادامه زندگى نداد؛ و بلکه کمتر از آن قبل از پایان یک سال از دنیا رفت .(60)

مهمّترین سفارش در آخرین لحظات
مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه تعالى علیه و دیگر بزرگان آورده اند:
یکى از راویان حدیث و از اصحاب و دوستان امام جعفر صادق علیه السلام به نام ابوبصیر لیث مرادى حکایت کند:
پس از آن که امام جعفر صادق علیه السلام به شهادت رسید، روزى جهت اظهار هم دردى و عرض تسلیت به اهل منزل حضرت، رهسپار منزل آن امام مظلوم علیه السلام گردیدم .
همین که وارد منزل حضرت شدم، همسرش حمیده را گریان دیدم؛ و من نیز در غم و مصیبت از دست دادن آن امام همام علیه السلام بسیار گریستم .
و چون لحظاتى به این منوال گذشت، افراد آرامش خود را باز یافتند. آن گاه همسر آن حضرت به من خطاب کرد و اظهار داشت :
اى ابوبصیر! چنانچه در آخرین لحظات عمر امام جعفر صادق علیه السلام در جمع ما و دیگر اعضاء خانواده مى بودى، از کلامى بسیار مهمّ استفاده مى بردى .
ابوبصیر گوید: از آن بانوى کریمه توضیح خواستم ؟
پاسخ داد: در آن هنگام، که ضعف شدیدى بر امام علیه السلام وارد شده بود فرمود: تمام اعضاء خانواده و آشنایان و نزدیکان را بگوئید که در کنار من حاضر و جمع شوند.
وقتى تمامى افراد حضور یافتند، حضرت به یکایک آنان نگاهى عمیق انداخت و سپس خطاب به جمع حاضر فرمود:
کسانى که نسبت به نماز بى اعتنا باشند، شفاعت ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام شامل حالشان نمى گردد.(61)
قابل دقّت است که حضرت نفرمود: شفاعت ما شامل افراد بى نماز نمى شود؛ بلکه فرمود: شفاعت ما شامل حال افراد بى اعتناء به نماز، نمى شود.

کینه توزانِ نیرنگ باز
بسیارى از محدّثین و مورّخین آورده اند، که ربیع بن یونس از طرف منصور عبّاسى استاندار شهر مدینه بود؛ پسر ربیع که فضل نام دارد حکایت کند:
منصور خلیفه عبّاسى - در سال 147 - پس از مراسم حجّ وارد مدینه منوّره شد و به پدرم، ربیع گفت: هر چه زودتر جعفر بن محمّد علیه السلام را با حالتى توهین آمیز احضار کن، مى خواهم او را به قتل برسانم .
پدرم ربیع گوید: خود را به حال فراموشى زدم؛ ولى منصور دومرتبه پیام شدیدى بر احضار آن حضرت برایم فرستاد و من نیز اهمال کردم و خود را به فراموشى زدم تا شاید پشیمان گردد.
ولیکن منصور در مرتبه سوّم رسما نامه اى را برایم فرستاد، با تهدید بر این که اگر چنان کارى را انجام ندهم، مورد تهدید و خطر قرار خواهم گرفت .
به همین جهت ناچار شدم و حضرت را نزد خود آوردم؛ و اظهار داشتم: منصور چنین تصمیم شومى را در حقّ شما دارد، از خداوند طلب کن که از شرّ او در اءمان باشى .
امام صادق علیه السلام با شنیدن چنین مطلبى، لب به سخن گشود و اظهار نمود: للّه للّه ((لاحُوْلَ وَلاقُوّةَ إلّا بِاللّه )) .
و هنگامى که حضرت بر منصور وارد شد، منصور با حالت تندى و درشتى با وى سخن گفت؛ و سپس حضرت را مورد خطاب و سرزنش قرار داد و اظهار داشت: دشمنان و مخالفین ما در عراق تو را به عنوان امام و رهبر خود برگزیده اند، خدا مرا هلاک کند اگر تو را نکشم و از بین نبرم .
حضرت صادق علیه السلام اظهار داشت: آنچه برایت گفته اند دروغ است، مگر نمى دانى که حضرت سلیمان مورد لطف قرار گرفت شکر و سپاس ‍ انجام داد و حضرت ایّوب مبتلى گردید و صبر و شکیبائى نشان داد، حضرت یوسف مورد ظلم قرار گرفت و عفو و بخشش کرد.
چون منصور چنین کلماتى را شنید، غضب خود را فرو نشاند؛ و آن گاه امام علیه السلام را نزد خود دعوت کرد و ضمن عذرخواهى و پوزش، گفت: ساحت شما از آنچه گفته اند پاک است؛ ولى فلانى گزارشاتى را براى ما مطرح کرده است، که خواستم شکّ و شبهه برطرف شود.
حضرت فرمود: او را احضار نما تا ثابت شود.
هنگامى که آن شخص وارد مجلس شد، منصور دوانیقى به او گفت: مگر تو این مطالب و گزارشات را بر علیه جعفر بن محمّد حکایت نکرده اى ؟
آن شخص اعتراف کرد و گفت: بلى، من گفته ام .
امام علیه السلام فرمود: او را بر آنچه مى گوید، قسم دهید.
همین که طبق روش خاصّى قسم خورد، ناگهان به دَرَک، واصل شد و پس از آن منصور، حضرت صادق علیه السلام را مورد احترام و تکریم قرار داد؛ و روانه منزلش نمود.
و از آنجا که دشمنان و منافقان کینه توز نمى توانند لحظه اى آرام بنشینند، در نهایت منصور دوانیقى، حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه و سلامه علیه را به وسیله انگور زهرآلود مسموم کرده و به شهادت رسانید.
و یکى دو روز پس از مسموم شدن حضرت، هنگامى که بعضى از اصحاب به ملاقات آمدند، دیدند که آن امام مظلوم در بستر قرار گرفته؛ و رنگ چهره مبارکش زرد و بیش از حدّ، لاغر و ضعیف گردیده است، به همین جهت بسیار گریستند.
و همچنین مرحوم کلینى رحمة اللّه علیه امام موسى کاظم علیه السلام روایت کرده است :
چون پدرم به شهادت نائل آمد او را پس از غسل، با دو لباس و پارچه اى که در ایّام حجّ با آنها احرام مى بست، کفن کردم .
و نیز عمامه اى را که از جدّش، امام سجّاد علیه السلام به ارث برده بود بر سرش بستم؛ و سپس جسد مطهّرش را در پارچه اى بُرد یمانى پوشاندم .
و بعد از آن، بدن مقدّس و مطهّر حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم را پس از وداع با قبر جدّ بزرگوارش، رسول خدا صلى الله علیه و آله، در قبرستان بقیع - کنار مرقد شریف پدر و جدّ و عمویش - دفن کردند.(62)
((صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ اسْتُشْهِدَ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّا، جَعَلَنَا اللّهُ مِنْ مُحِبیهِمْ وَ مَوالیهِمْ، وَ رَزَقَنَا اللّهُ فِی الدُّنْیا زیارَتَهُمْ وَ فِی الْآخِرَةِ شَفاعَتَهُمْ، آمین .))

در رثاى ششمین اختر ولایت علیه السلام
 

کباب از ظلم منصور است، قلب مصطفى امشب
 
به جنّت اشک ریزان گشته از غم، مرتضى امشب
 
شب مرگ فضیلت باشد امشب، اى مسلمانان
 
زمین و آسمان، یکسر شده ماتم سرا امشب
 
یتیم و بى پدر گردید امشب موسى جعفر
 
به سوزد تا سحر، چون شمع از این ماجرا امشب
 
نهد سر بر سر زانوى غم، صدّیقه اطهر
 
به نالد در عزایش از جگر، شیر خدا امشب
 
خدا مى داند و قلب امام هفتمین ما
 
که چون شد قامت سروش، از این ماتم دوتا امشب
 

پنج درس آموزنده و ارزشمند
1 مرحوم قطب الدّین راوندى روایت کرده است :
روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤ ال کردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى فرمائى ؟
حضرد در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و رکن اساسى سپرى مى نمایم :
مى دانم آنچه که روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمى گردد.
مى دانم داراى وظائف و مسئولیّت هائى هستم، که غیر از خودم کسى توان انجام آنها را ندارد.
مى دانم مرا مرگ در مى یابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى رباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم .
و مى دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حرکات خود باشم .(63)
2 در روایات متعدّدى وارد شده است :
هرگاه که امام جعفر صادق علیه السلام در باغستان و مزرعه، بیل در دست داشته و مشغول کشاورزى و کارگرى مى بود؛ و اصحاب و دوستان، حضرت را با آن حالت مشاهده مى کردند، عرضه مى داشتند: یاابن رسول اللّه ! چرا در این موقعیت خود را به زحمت انداخته اید؟!
اجازه فرمائید تا ما کمک کنیم و شما استراحت نمائید؟
حضرت در جواب مى فرمود: مرا به حال خود وا گذارید، من علاقه مندم که خداوند مرا در حالتى مشاهده نماید که با دست خود زحمت مى کشم و کار مى کنم و جسم خود را براى بدست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته ام .(64)
3 بعضى از بزرگان همانند مرحوم إ ربلى حکایت کرده اند:
روزى مگسى بر صورت منصور دوانیقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت، مگس بار دیگر برگشت و بر همان جاى اوّل نشست و باز منصور آن را دور کرد.
و این کار چند مرتبه تکرار شد تا آن که منصور به خشم آمد، در همان حال، امام جعفر صادق علیه السلام وارد شد.
منصور گفت: یاابن رسول اللّه ! خداوند متعال براى چه مگس را آفریده است ؟
حضرت در پاسخ فرمود: براى آن که به وسیله آن، جبّاران را ذلیل و متواضع گرداند.(65)
4 مرحوم نراقى در کتاب ارزشمند خود آورده است :
شخصى نزد امام جعفر صادق علیه السلام حضور یافت؛ و عرضه داشت: یاابن رسول اللّه ! پدرم پیر و ضعیف گشته است به طورى که همانند بچّه کوچک باید در خدمت او باشم؛ و نیز او را براى قضاء حاجت بغل مى کنم .
حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى باید این کار را ادامه دهى؛ و نیز باید با کمال ملاطفت و مهربانى برایش لقمه بگیرى و دهانش بگذارى .
و انجام این امور فرداى قیامت، راه ورود به بهشت را برایت آسان مى گرداند.(66)
5 صفوان جمّال حکاین کند:
روزى در خدمت آن حضرت بودم، که فرمود: اى صفوان ! آیا تعداد سفیران و پیامبرانى را که خداوند متعال براى هدایت بندگان؛ مبعوث گردانیده است، مى دانى ؟
عرض کردم: خیر، نمى دانم .
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر بر انگیخت و به همان تعداد نیز وصىّ و جانشین منصوب و معرّفى کرده، که تمامى آنها اهل صدق حدیث و اداى امانت و زاهد در امور دنیا بوده اند.
سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: خداوند متعال پیغمبرى بهتر و با فضیلت تر از حضرت محمّد مصطفى صلى الله علیه و آله نفرستاد.
و نیز جانشینى بهتر و با فضیلت تر از جانشین آن بزرگوار یعنى؛ حضرت امیرالمؤ منین امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام معرّفى نکرده است .(67)

 

در مدح و عظمت صادق آل محمّد علیه السلام  

 

اى مهر تو بهترین علایق
 
جان ها به زیارت تو شایق
 
ما را نبود به جز خیالت
 
یارى خوش و همدمى موافق
 
بیمارى روح را دوا نیست
 
جز مهر تو اى طبیب حاذق
 
اى نور جمال کبریائى
 
اى نور تو زینت مشارق
 
روزى که دمید نور خلقت
 
رخسار تو بود صبح صادق
 
از جلوه تو، تبارک اللّه
 
فرمود به خلقت تو خالق
 
حسن تو خود از جمال زهرا ست
 
اى زاده بهترین خلایق
 
بر تخت کمال و تاج عصمت
 
آخر که بود به جز تو لایق
 
تفسیر کلام ایزدى بود
 
گفتار تو اى امام صادق
 
باشد سخن تو جاودانى
 
بوده است چو با عمل مطابق
 
افسوس شدى شهید، آخر
 
از حیله ناکس منافق
 
از داغ تو شد جهان عزادار
 
زیرا به تو عالمى است عاشق (68)
 
 

 

چهل حدیث گهربار منتخب
قالَ الا مامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ علیه السلام :
1 حَدیثی حَدیثُ اءبى، وَ حَدیثُ اءبى حَدیثُ جَدى، وَ حَدیثُ جَدّى حَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ، وَ حَدیثُ الْحَسَنِ حَدیثُ اءمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ اءمیرَالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، وَ حَدیثُ رَسُولِ اللّهِ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(69)
ترجمه :
فرمود: سخن و حدیث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نیز مانند سخن حسین و نیز سخن او با سخن حسن یکى است و سخن حسن همانند سخن امیرالمؤ منین علىّ و کلام او از کلام رسول خدا مى باشد، که سخن رسول اللّه به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.

2 قالَ علیه السلام: مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا اءرْبَعینَ حَدیثا بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقیامَةِ عالِما فَقیها وَلَمْ یُعَذِّبْهُ.(70)
ترجمه :
فرمود: هرکس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند و به آنها عمل نماید، خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.

3 قالَ علیه السلام: قَضاءُ حاجَةِالْمُؤْمِنِ اءفْضَلُ مِنْ اءلْفِ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلةٍ بِمَناسِکِها، وَ عِتْقِ اءلْفِ رَقَبَةٍ لِوَجْهِ اللّهِ، وَ حِمْلانِ اءلْفِ فَرَسٍ فى سَبیلِ اللّهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.(71)
ترجمه :
فرمود: برآوردن حوائج و نیازمندى هاى مؤ من از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است .

4 قالَ علیه السلام: اءَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُالصَّلاةُ، فَإ نْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إ ذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.(72)
ترجمه :
فرمود: اوّلین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است، پس اگر نمازش ‍ قبول شود بقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

5 قالَ علیه السلام: إ ذا فَشَتْ اءرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ اءرْبَعَةٌ: إ ذا فَشا الزِّنا کَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إ ذا اُمْسِکَتِ الزَّکاةُ هَلَکَتِ الْماشِیَةُ، وَ إ ذا جارَ الْحُکّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِکَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إ ذا ظَفَرَتِ الذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ.(73)
ترجمه :
فرمود: هنگامى که چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید:
چنانچه زنا رایج گردد زلزله و مرگ ناگهانى فراوان شود.
چنانچه زکات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات اهلى نابود شود.
اگر حاکمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران رحمت خداوند نمى بارد.
و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشرکین بر مسلمین پیروز آیند.

6 قالَ علیه السلام: مَنْ عابَ اءخاهُ بِعَیْبٍ فَهُوَ مِنْ اءهْلِ النّارِ.(74)
ترجمه :
فرمود: هرکس برادر ایمانى خود را برچسبى بزند و او را متّهم کند از اهل آتش خواهد بود.

7 قالَ علیه السلام: الصَّمْتُ کَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.(75)
ترجمه :
فرمود: سکوت همانند گنجى پربهاء، زینت بخش حلم و بردبارى است؛ و نیز سکوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

8 قالَ علیه السلام: إ صْحَبْ مَنْ تَتَزَیَّنُ بِهِ، وَلاتَصْحَبْ مَنْ یَتَزَّیَنُ لَکَ.(76)
ترجمه :
فرمود: با کسى دوستى و رفت و آمد کن که موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با کسى که مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى کند همدم مباش .

9 قالَ علیه السلام: کَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصالٍ: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَالتَّقْدیرُ فِى الْمَعیشَةِ.(77)
ترجمه :
فرمود: شخصیّت و کمال مؤ من در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احکام دین، صبر در مقابل شداید و ناملایمات، زندگى او همراه با حساب و کتاب و برنامه ریزى دقیق باشد.

10 قالَ علیه السلام: عَلَیْکُمْ بِإ تْیانِ الْمَساجِدِ، فَإ نَّها بُیُوتُ اللّهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ اءتاها مُتَطِّهِرا طَهَّرَهُ اللّهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ کَتَبَ مِنْ زُوّارِهِ.(78)
ترجمه :
فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون که آنها خانه خداوند بر روى زمین است؛ و هر کسى که با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیر مى نماید و در زمره زیارت کنندگانش محسوب مى شوند.

11 قالَ علیه السلام: مَن قالَ بَعْدَ صَلوةِالصُّبْحِ قَبْلَ اءنْ یَتَکَلَّمَ: ((بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَلا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ إلّا بِاللّهِ الْعَلىٍّّ الْعَظیمِ)) یُعیدُها سَبْعَ مَرّاتٍ، دَفَعَ اللّهُ عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعا مِنْ أ نْواعِ الْبَلاءِ، اءهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.(79)
ترجمه :
فرمود: هر کسى بعد از نماز صبح پیش از آن که سخنى مطرح کند، هفت مرتبه بگوید: ((بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلیّ العظیم )) خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند که ساده ترین آنها مرض پیسى و جذام باشد.

12 قالَ علیه السلام: مَنْ تَوَضَّاءَ وَ تَمَنْدَلَ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، وَ مَنْ تَوَضَّاءَ وَلَمْ یَتَمَنْدَلْ حَتّى یَجُفَّ وُضُوئُهُ، کُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَةً.(80)
ترجمه :
فرمود: هرکس وضو بگیرد و با حوله خشک نماید یک حسنه دارد و چنانچه خشک نکند سى حسنه خواهد داشت .

13 قالَ علیه السلام: لاَ فْطارُکَ فى مَنْزِلِ اءخیکَ اءفْضَلُ مِنْ صِیامِکَ سَبْعینَ ضِعْفا.(81)
ترجمه :
فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر - مؤ منت -، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است .

14 قالَ علیه السلام: إ ذا اءفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى کَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.(82)
ترجمه :
فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نماید کبدش پاک و سالم باقى مى ماند، و قلبش از کدورت ها تمیز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.

15 قالَ علیه السلام: مَنْ قَرَءَالْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَیْهِ وَ إ نْ کانا کافِرَیْنِ.(83)
ترجمه :
فرمود: هر که قرآن شریف را از روى آن قرائت نماید بر روشنائى چشمش ‍ افزوده گردد؛ و نیز گناهان پدر و مادرش سبک شود گرچه کافر باشند.

16 قالَ علیه السلام: مَنْ قَرَءَ قُلْ هُوَاللّهُ اءحَدٌ مَرَّةً واحِدَةً فَکَاءنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراةِ وَ ثُلْثَ الاْ نْجیلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.(84)
ترجمه :
فرمود: هر که یک مرتبه سوره توحید را تلاوت نماید، همانند کسى است که یک سوّم قرآن و تورات و انجیل و زبور را خوانده باشد.

17 قالَ علیه السلام: إ نَّ لِکُلِّ ثَمَرَةٍ سَمّا، فَإ ذا اءتَیْتُمْ بِها فاءمسُّوهَ االْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.(85)
ترجمه :
فرمود: هر نوع میوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به میکرب ها است؛ هر گاه خواستید از آنها استفاده کنید با آب بشوئید.

18 قالَ علیه السلام: عَلَیْکُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَکُلُوهُ وَاءدیمُوا اءکْلَهُ، وَاکْتُمُوهُ إلّاعَنْ اءهْلِهِ، فَما مِنْ اءحَدٍ إلّا وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَاءذیبُوهُ بِاءکْلِهِ.(86)
ترجمه :
فرمود: شلغم را اهمیّت دهید و مرتّب آن را میل نمائید و آن را به مخالفین معرّفى نکنید، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.

19 قالَ علیه السلام: یُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى اءرْبَعَةِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.(87)
ترجمه :
فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب .

20 قالَ علیه السلام: مَنْ دَعا لِعَشْرَةٍ مِنْ إ خْوانِهِ الْمَوْتى لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الْجَنَّةَ.(88)
ترجمه :
فرمود: هرکس که در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤ من خود که از دنیا رفته اند دعا و طلب مغفرت نماید، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت .

21 قالَ علیه السلام: مِشْطُ الرَّاءسِ یَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْیَةِ یُشَدِّدُ الاْ ضْراسَ.(89)
ترجمه :
فرمود: شانه کردن موى سر موجب نابودى وَبا و مانع ریزش مو مى گردد، و شانه کردن ریش و محاسن ریشه دندان ها را محکم مى نماید.

22 قالَ علیه السلام اءیُّما مُؤْمِنٍ سَئَلَ اءخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَةً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلى قَض ائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللّهُ عَلَیْهِ شُجاعا فى قَبْرِهِ، یَنْهَشُ مِنْ اءصابِعِهِ.(90)
ترجمه :
فرمود: چنانچه مؤ منى از برادر ایمانیش حاجتى را طلب کند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش یک افعى بر او مسلّط گرداند که هر لحظه او را آزار رساند.

23 قالَ علیه السلام: وَلَدٌ واحِدٌ یَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، اءفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ یَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاکینَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ (عَجَّلَ اللّهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّریف ).(91)
ترجمه :
فرمود: اگر انسانى یکى از فرزندانش را پیش از خود به عالم آخرت بفرستد بهتر از آن است که چندین فرزند به جاى گذارد و در رکاب امام زمان علیه السلام با دشمن مبارزه کنند.

24 قالَ علیه السلام: إ ذا بَلَغَکَ عَنْ اءخیکَ شَیْى ءٌ فَقالَ لَمْ اءقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإ نَّ ذلِکَ تَوْبَةٌ لَهُ. وَ قالَ علیه السلام: إ ذا بَلَغَکَ عَنْ اءخیکَ شَیْى ءٌ وَ شَهِدَ اءرْبَعُونَ اءنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ اءقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.(92)
ترجمه :
فرمود: چنانچه شنیدى که برادرت یا دوستت چیزى بر علیه تو گفته است و او تکذیب کرد قبول کن . همچنین فرمود: اگر چیزى را از برادرت بر علیه خودت شنیدى و نیز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تکذیب کرد و گفت: من نگفته ام، حرف او را بپذیر.

25 قالَ علیه السلام: لایَکْمُلُ إ یمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَکُونَ فیهِ أ رْبَعُ خِصالٍ: یَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَسَیْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَیُمْسِکُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَیُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.(93)
ترجمه :
فرمود: ایمان انسان کامل نمى گردد مگر آن که چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نیکو باشد، نفس خود را سبک شمارد، کنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش حق الله، حق الناس را بپردازد.

26 قالَ علیه السلام: داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَةِ، وَادْفَعُوا اءبْوابَ الْبَلایا بِالاْ سْتِغْفارِ.(94)
ترجمه :
فرمود: مریضان خود را به وسیله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائید، و بلاها و مشکلات را با استغفار و توبه دفع کنید.
27 قالَ علیه السلام: إ نَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَیْکُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى اءفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فى إ دْبارِ الصَّلَواتِ.(95)
ترجمه :
فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترین اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى کنید حوایج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست کنید.

28 قالَ علیه السلام: کُلُوا ما یَقَعُ مِنَ الْمائِدَةِ فِى الْحَضَرِ، فَإ نَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داءٍ، وَلا تَاءکُلُوا مایَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى .(96)
ترجمه :
فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل، آنچه که اطراف سفره و ظرف مى ریزد جمع کنید و میل نمائید که در آنها شفاى دردهاى درونى است، ولى چنانچه در بیابان سفره انداختید؛ اضافه هاى آن را رها کنید براى جانوران .

29 قالَ علیه السلام: اءرْبَعَةٌ مِنْ اءخْلاقِ الاْ نْبیاءِ: الْبِرُّ، وَالسَّخاءُ، وَالصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَالْقِیامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ.(97)
ترجمه :
فرمود: چهار چیز از اخلاق پسندیده پیغمبران الهى است: نیکى، سخاوت، صبر و شکیبائى در مصائب و مشکلات، اجراء حقّ و عدالت بین مؤ منین .

30 قالَ علیه السلام: إ مْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ: عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلاةِ کَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها، وَ عِنْدَ أ سْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إ لى أ مْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُمْ لاِ خْوانِهِمْ فیها.(98)
ترجمه :
فرمود: شیعیان و دوستان ما را در سه مورد آزمایش نمائید:
1 مواقع نماز، چگونه رعایت آن را مى نمایند.
2 اسرار یکدیگر را چگونه فاش و یا نگهدارى مى کنند.
3 نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به دیگران رسیدگى مى کنند و حقوق خود را مى پردازند.

31 قالَ علیه السلام: مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إ ذا رَغِبَ، وَ إ ذا رَهِبَ، وَ إ ذَااشْتَهى، وإ ذا غَضِبَ وَ إ ذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللّهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(99)
ترجمه :
فرمود: هر که در چهار موقع، مالک نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب؛ خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.

32 قالَ علیه السلام: إ نَّ النَّهارَ إ ذا جاءَ قالَ: یَابْنَ آدَم، اءعْجِلْ فى یَوْمِکَ هذا خَیْرا، اءشْهَدُ لَکَ بِهِ عِنْدَ رَبِّکَ یَوْمَ الْقیامَةِ، فَإ نّى لَمْ آتِکَ فیما مَضى وَلاآتیکَ فیما بَقِىَ، فَإ ذا جاءَاللَّیْلُ قالَ مِثْلُ ذلِکَ.(100)
ترجمه :
فرمود: هنگامى که روز فرا رسد گوید: تا مى توانى در این روز از کارهاى خیر انجام بده که من در قیامت در پیشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان که من قبلا در اختیار تو نبودم و در آینده نیز پیش تو باقى نخواهم ماند. همچنین هنگامى که شب فرارسد چنین زبان حالى را خواهد داشت .

33 قالَ علیه السلام: یَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ اءنْ یَکُونَ فیهِ ثَمان خِصال :
وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا یَظْلِمُ الاْ عْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاْ صْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَةٍ.(101)
ترجمه :
فرمود: سزاوار است که هر شخص مؤ من در بردارنده هشت خصلت باشد:
هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام، هنگام بلاها و آزمایش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسایش شکرگزار، به آنچه خداوند روزیش گردانده قانع باشد.
دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذیّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحمیل ننماید، جسمش خسته؛ ولى دیگران از او راحت و از هر جهت در آسایش باشند

34 قالَ علیه السلام: من ماتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عارِفا بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ کُتِبَ لَهُ بَرائَةٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.(102)
ترجمه :
فرمود: هرکس که در روز جمعه فوت نماید و از دنیا برود؛ و عارف به حقّ ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد؛ و نیز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.

35 قالَ علیه السلام: إ نَّ الرَّجُلَ یَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَحْرُمُ صَلاةَاللَّیْلِ، إ نَّ الْعَمَلَ السَّیِّى ءَ اءسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّکینِ فِى اللَّحْمِ.(103)
ترجمه :
فرمود: چه بسا شخصى به وسیله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تاءثیر گناه در روان انسان سریع تر از تاءثیر چاقو در گوشت است .

36 قالَ علیه السلام: لاتَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّیْحانِ وَلابِقَضیْبِ الرُّمانِ، فَإ نَّهُما یُهَیِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.(104)
ترجمه :
فرمود: به وسیله چوب ریحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نکنید، براى این که تحریک کننده عوامل مرض جذام و پیسى مى باشد.

37 قالَ علیه السلام: تَقْلیمُ الا ظْفارِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ یُؤ مِنُ مِنَ الْجُذامِ وَالْبَرَصِ وَالْعَمى، وَ إ نْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَکِّها حَکّا. وَ قالَ علیه السلام: اءخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَةِ إ لَى الْجُمُعَةِ اءمانٌ مِنَ الْجُذامِ.(105)
ترجمه :
فرمود: کوتاه کردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پیسى و ضعف بینائى چشم خواهد شد و اگر امکان کوتاه کردن آن نباشد سر آنها را بتراش .
و فرمود: کوتاه کردن سبیل در هر جمعه سبب ایمنى از مرض جذام مى شود.

38 قالَ علیه السلام: إ ذا اءوَیْتَ إ لى فِراشِکَ فَانْظُرْ ماسَلَکْتَ فى بَطْنِکَ، وَ ما کَسَبْتَ فى یَوْمِکَ، وَاذْکُرْ اءنَّکَ مَیِّتٌ، وَ اءنَّ لَکَ مَعادا.(106)
ترجمه :
فرمود: در آن هنگامى که وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بیندیش که در آن روز چه نوع خوراکى ها و آشامیدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و میل نموده اى .
و در آن روز چه چیزهائى را چگونه و از چه راهى کسب و تحصیل کرده اى .
و در هر حال متوجّه باش که مرگ تو را مى رباید؛ و سپس در صحراى محشر جهت بررسى گفتار و کردارت حاضر خواهى شد.

39 قالَ علیه السلام: إ نَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إ ثْنَیْ عَشَرَ اءلْفَ عالَم، کُلُّ عالَمٍ مِنْهُمْ اءکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمواتٍ وَ سَبْعِ اءرَضینَ، ما یُرى عالَمٌ مِنْهُمْ اءنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَما غَیْرُهُمْ وَ اءنَاالْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ.(107)
ترجمه :
فرمود: همانا خداوند متعال، دوازده هزار جهان آفریده است که هر یک از آنها نسبت به آسمان ها و زمین هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد؛ و من و دیگر ائمّه دوازده گانه از طرف خداوند بر همه آنها حجّت و راهنما هستیم .

40 قالَ علیه السلام: حَدیثٌ فى حَلالٍ وَ حَرامٍ تَاءخُذُهُ مِنْ صادِقٍ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها مِنْ ذَهَبٍ وَفِضَّةٍ.(108)
ترجمه :
فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احکام دین خدا، از راست گوى مؤ منى دریافت کنى؛ بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنیا و ثروت هاى آن .

ارجاعات:

1-فهرست نام و مشخصّات بعضى از کتابهائى که مورد استفاده قرار گرفته است در آخرین قسمت جلد دوّم این مجموعه نفیسه موجود مى باشد.
2-تاریخ ولادت و دیگر حالات حضرت برگرفته شده است از: اصول کافى: ج 1، تهذیب الا حکام: ج 6، تذکرة الخواصّ، اعیان الشّیعة: ج 1، مستدرک الوسائل: ج 6، کشف الغمّة: ج 2، مجموعه نفیسه، تاریخ اهل البیت :، ینابیع المودّة، اعلام الورى طبرسى: ج 1، جمال الاُسبوع، دعوات راوندى، بحارالا نوار: ج 47 و 88، عیون المعجزات، دلائل الا مامة طبرى، ارشاد شیخ مفید و... .
3-اشعار از شاعر محترم: آقاى ذاکر.
4-اشعار از شاعر محترم: آقاى دکتر رسا.
5-حدیث بسیار طولانى است، که در إ کمال الدین: ص 264، ح 11، عیون اخبارالرضا علیه السلام: ج 1، ص 59، إ علام الورى: ج 2، ص 185، س 20 مى باشد.
6-سوره اءنعام: آیه 115.
7-بصائرالدّرجات: جزء نهم، باب 12، ص 129، دلائل الا مامة: ص ‍ 303، ح 258، محاسن برقى: ص 314، بحارالا نوار: ح 48، ص 2، ح 2 و 3 با تفاوت مختصر.
8-بحارالا نوار: ج 47، ص 15، ح 12 به نقل از کفایة الا ثر: ص ‍ 321.
9-بحارالا نوار: ج 47، ص 218، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب: ج 3، ص 379.
10-بحارالا نوار: ج 2، ص 295، ح 14، به نقل از علل الشّرایع .
11-سوره توبة: آیه 103.
12-اثبات الهداة: ج 3، ص 114، ح 135.
13-بحارالا نوار: ج 47، ص 173، ح 20.
14-بحارالا نوار: ج 47، ص 65، ح 5، به نقل از بصائرالدّرجات: ج 2، ب 18، ص 27.
15-اختیار معرفة الرّجال: ص 289، ح 508.
16-الخرایج والجرایح مرحوم راوندى: ج 2، ص 737، ح 52.
17-اختصاص شیخ مفید: ص 189.
18- سوره اسراء: 6
19- نوادرالمعجزات طبرى: ص 146، ح 15، مدینة المعاجز: ج 5، ص 302، ح 1633، دلائل الا مامة: ص 294، ح 249.
20-اختصاص شیخ مفید: ص 321، رجال کشّى: ص 240، بحارالا نوار: ج 47، ص 87، ح 91، مستدرک الوسائل: ج 12، ص 297، ح 23.
21-بحارالا نوار: ج 47، ص 67، ح 9، به نقل از بصائرالدّرجات: ج 5، ص 58.
22-سوره اءنعام: آیه 115.
23-سوره قدر: آیه 4.
24-محاسن برقى: ج 2، ص 314، ح 32، بصائرالدّرجات: ج 9، ب 19، ص 129، بحارالا نوار: ج 48، ص 2 5، حلیّة الا برار: ج 4، ص 196، ح 2.
25-بحارالا نوار: ج 48، ص 21، ح 32، غیبة نعمانى: ص 179.
26-اختیار معرفة الرّجال: ص 275، ح 494.
27-بحارالا نوار: ج 47، ص 42، ح 56، به نقل از کافى: ج 4، ص ‍ 49.
28-اختیار معرفة الرّجال: ص 183، ح 320، و 322.
29-بحارالا نوار: ج 47، ص 123، ح 176، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب .
30-بحارالا نوار: ج 47، ص 21، ح 20.
31-بحارالا نوار: ج 47، ص 370، ح 89، اختصاص شیخ مفید: ص ‍ 260.
32-سوره نساء: آیه 3.
33-سوره نساء: آیه 129.
34-اعیان الشّیعة: ج 1، ص 662.
35-بحارالا نوار: ج 27، ص 255، به نقل از إ رشاد و إ علام الورى .
36-کافى: ج 8، ص 73، ح 49.
37-سوره رعد: آیه 21.
38-تفسیر عیّاشى: ج 2، ص 208، ح 31.
39-سوره إ سراء: آیه 36.
40-جامع أ حادیث الشّیعة: ج 17، ص 206، ح 6.
41-لباس شهرت، لباسى است که از جهت رنگ، نوع دوخت و... دیگران نپوشند و انگشت نما باشد.
42-رجال کشّى: ج 2، ص 690، ح 737.
43-اعیان الشّیعة، ج 1، ص 666.
44-امالى شیخ طوسى: ص 316، بحارالا نوار: ج 47، ص 163، ح 3.
45-محجّة البیضاء: ج 3، ص 33.
46-اعیان الشّیعة: ج 1، ص 664، بحارالا نوار: ج 47، ص 268، ح 39، و ص 18، ح 7 با مختصر تفاوت .
47-کافى: ج 8، ص 88، ح 73، وسائل الشّیعة: ج 12، ص 272، ح 1.
48-وسائل الشّیعة: ج 13، ص 325، ح 3 و 8 این داستان درس بزرگى به انسان مى آموزد که باید روى آن فکر شود و مورد عمل قرار گیرد.
49-الخرایج والجرایح: ص 200، بحارالا نوار: ج 47 ص 116 ح 153.
50-بحارالا نوار: ج 47، ص 94، ح 106، به نقل از نوادر علىّ بن اءسباط.
51-بحارالا نوار: ج 93، ص 6 125 و ص 8 127 و ج 47، ص 20، ح 17.
52-أ مالى شیخ طوسى: ج 2، ص 290.
53-جامع الا حادیث الشّیعة: ج 7، ص 457، ح 36.
54-سوره آل عمران: آیه 83.
55-أ مالى شیخ طوسى: ص 176، بحارالا نوار: ج 47، ص 310.
56-امالى شیخ طوسى: ص 294، بحارالا نوار: ج 47، ص 165، ح 5.
57-کافى: ج 6، ص 53، ح 8، وسائل الشّیعة: ج 21، ص 497.
58-بحارالا نوار: ج 60، ص 8، ح 7.
59-مستدرک الوسائل: ج 15، ص 242، ح 29، به نقل از عوالى اللئالى: ج 1، ص 362، ح 45.
60-دلائل الا مامه طبرى: ص 328، ح 285.
61-ثواب الا عمال: ص 205، بحارالا نوار: ج 47، ص 2، ح 5.
62-اعیان الشّیعة: ج 1، ص 666، إ علام الورى طبرسى: ص 270، دلائل الا مامة: ص 328، ح 285، ارشاد شیخ مفید: ص 272، بحارالا نوار: ج 47، ص 174 با تفاوت مختصر.
63-مستدرک الوسائل: ج 12، ص 172، ح 15.
64-کافى: ج 5، ص 76، بحارالا نوار: ج 47، ص 57، وافى: ج 17، ص 30 و 36.
65-کشف الغمّة: ج 2، ص 373.
66-جامع السّعادات: ج 2، ص 265.
67-بحارالا نوار: ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شیخ مفید.
68-اشعار از شاعر محترم: آقاى حسان .
69-جامع الاحادیث الشیعه: ج 1 ص 127 ح 102، بحارالا نوار: ج 2، ص 178، ح 28.
70-اءمالى الصدوق: ص 253.
71-اءمالى الصدوق: ص 197.
72-وسائل الشیعه: ج 4 ص 34 ح 4442.
73-وسائل الشیعة: ج 8 ص 13.
74-اختصاص: ص 240، بحارالا نوار: ج 75، ص 260، ح 58.
75-مستدرک الوسائل: ج 9 ص 16 ح 4.
76-وسائل الشیعه: ج 11 ص 412.
77-اءمالى طوسى: ج 2 ص 279.
78-وسائل الشیعة: ج 1 ص 380 ح 2.
79-امالى طوسى: ج 2 ص 343.
80-وسائل الشیعة: ج 1 ص 474 ح 5.
81-من لایَحضره الفقیه: ج 2 ص 51 ح 13.
82-وسائل الشیعه: ج 10 ص 157 ح 3.
83-وسائل الشیعه: ج 6 ص 204 ح 1.
84-وسائل الشیعه: ج 6 ص 225 ح 10.
85-وسائل الشیعه: ج 25 ص 147 ح 2.
86-وسائل الشیعه: ج 25 ص 208 ح 4.
87-جامع احادیث الشیعة: ج 5 ص 358 ح 12.
88-جامع احادیث الشیعة: ج 6 ص 178 ح 78.
89-وسائل الشیعة: ج 2 ص 124 ح 1.
90-اءمالى طوسى: ج 2، ص 278، س 9، وسائل الشیعة: ج 16، ص ‍ 360، ح 10.
91-بحارالا نوار: ج 79 ص 116 ح 7 و ح 8، و ص 123 ح 16.
92-مصادقة الاخوان: ص 82.
93-امالی طوسى: ج 1 ص 125.
94-مستدرک الوسائل: ج 7 ص 163 ح 1.
95-مستدرک الوسائل: ج 6 ص 431 ح 6.
96-مستدرک الوسائل: ج 16 ص 288 ح 1.
97-اءعیان الشّیعة: ج 1، ص 672، بحارالا نوار: ج 78، ص 260، ذیل ح 108 .
98-وسائل الشیعة: ج 4 ص 112.
99-وسائل الشیعة: ج 15 ص 162 ح 8.
100-وسائل الشیعة: ج 16 ص 93 ح 2.
101-اصول کافى: ج 2، ص 47، ح 1، ص 230، ح 2، و نزهة النّاظر حلوانى: ص 120، ح 70.
102-مستدرک الوسائل: ج 6 ص 66 ح 22.
103-اصول کافى: ج 2 ص 272.
104-اءمالى صدوق: ص 321، بحارالا نوار: ج 66، ص 437، ح 3 .
105-وسائل الشیعة: ج 7 ص 363 و 356.
106-دعوات راوندى ص 123، ح 302، بحارالا نوار: ج 71، ص 267، ح 17.
107-خصال: ص 639، ح 14، بحارالا نوار: ج 27، ص 41، ح 1.
108-الا مام الصّادق علیه السلام: ص 143.
 

۰۴ مرداد ۹۸ ، ۱۳:۳۰ ۰ ۰ ۲۸۸ امام صادق چهل حدیث چهل داستان

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

أربعینات

چهل حدیث های کوتاه در موضوع های متفاوت


---------------------------------------------
امام صادق علیه السلام:
مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَالِماً فَقِیها. الکافی‏ ج۱: ص۴۸.
سعی ما بر فراهم نمودن چهل حدیث های موضوعی است که آسان وسریع در دسترس اندیشوران محقق، مبلغین، سخنوران و ارباب منبر (حفظهم الله) باشد.
عزیزان، ما را از نظرات سودمندتان محروم نفرمایید. قبلا از الطاف شما متشکریم.
--------------------------------------------------
ایمیل: chelhadith.ir@gmail.com
جستجو درپایگاه شمارابه هدف نزدیک میکند
--------------------------------------------------
امام عسکری علیه السلام: «نَحنُ حُجَجُ اللهِ عَلَیکُم وَ فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَینا». یعنی ما حجّت های خداوند بر شماییم و فاطمه علیها سلام الله حجّت بر ماست.