چهل حدیث پیامبران گذشته
چهارشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۸، ۰۳:۵۵ ب.ظ
عاقبـت انـدیشى

در سفارشهاى آدم علیه السلام به فرزندش شیث علیه السلام آمده است: هرگاه قصد کارى کردید، به پیامدهاى آن بنگرید؛ اگر من در عاقبت کار خود اندیشیده بودم، آنچـه بـه سـرم آمـده، نمى آمـد.
دل نبستن به دنیـا

از وصیتهاى آدم علیه السلام به فرزندش شیث علیه السلام: بــه دنیـاى فـانى دل نبـندید ؛ زیرا من به بهشت جاویدان دل بستم، اما به من وفا نکرد و از آن بیرونم کردند.
گفتگوى موساى کلیم با خدا

حضرت موسى کلیم عرض کرد: بار پروردگارا! درجات محمد و امت او را به من بنماى. فرمود: اى موسى! تو تاب و تحمل آن راندارى، اما یکى از منزلتهاى ارجمند و والاى اورا که بدان سبب وى را بر تو و همه آفریدگانم برترى داده ام، نشانت مى دهم ... آن گاه ملکوت آسمان را بر موسى علیه السلام آشکار ساخت؛ پس موسى علیه السلام منزلتى را دید که از پرتوهاى آن و نزدیکیش به خدا نزدیک بود قالب تهى کند. عرض کرد: خدایا به چه سبب اورا به این بزرگوارى رساندى ؟ فـرمـود: به سبب خصلتى که از میان بندگانم او را ویژه گردانیدم وآن «ایثار» است. اى موسى! هیچ یک از بندگانم که زمانى از عمر خود را به ایثار گذرانده باشد، بر من وارد نشود، مگر آنکه از حسابرسى او شرم کنم ودر هرجاى از بهشتم که خواهد او را جاى دهم.
رضا به قضا

روایت شده است که حضرت موسى علیه السلام عرض کرد: بار پروردگارا! مرا به کارى راهنمایى کن که اگر آن را به جاى آورم، رضایت تورا به دست آورده باشم. خداوند به او وحى فرمود که: اى پسر عمران! همانا خشنودى من در ناخشنودى توست و تو طاقت آن را ندارى... موسى گریه کنان به سجده افتاد و عرض کرد: پروردگارا! تو مرا به سخن گفتن با خودت مفتخر نمودى و پیش از من با هیچ بشرى سخن نگفتى، اما اکنون مرا به کارى که به سبب آن به رضاى تو برسم راهنمایى نمى کنى؟! پس خداوند به او وحى فرمود: همانا خشنودى من در خرسندى تو به قضاى من است.
دعـا در حق زندانیان

روایت شده است که چون حضرت یوسف علیه السلام از زندان آزاد شد، براى زندانیان دعا کرد وگفت: خدایا دلهاى خوبان را با آنان مهربان کن و اخبار و رویدادها را از آنان پوشیده مدار. از این روست که زندانیان هرشهرى بیش از سایر مردم، از رویدادها خبر دارند. و بر در زندان نوشت: اینجا گورهاى زندگان است و خانه اندوهها و جاى آزمودن دوستان و مایه شادکامى دشمنان.
گرفتـاریهاى محبّـت

هنگامى که زندانبان به حضرت یوسف علیه السلام گفت دوستت دارم، آن حضرت فرمود: هرچه مى کشم از این دوستى است؛ اگر خاله ام مرا دوست مى داشت، مرا دزدید. اگر پدرم مرا دوست داشت، باعث حسد برادرانم گردید و زن عزیز مصر که دوستدارم شد، مرا به زندان انداخت.
محـک شناخت

لقمان حکیم فرمود: سه کس شناخته نشوند مگر در سه جا: انسان بردبار شناخته نمى شود مگر در هنگام غضب، فرد شجاع شناخته نمى شود مگر در هنگامه جنگ، و برادرت را نخواهى شناخت مگر آنگاه که به او نیازمند باشى .
گـریه عاشقـانه

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شعیب از عشق خداى متعال چندان گریست که نابینا شد. پس خداوند بیناییش را به او باز گرداند؛ دیگر بار گریست تا آنکه نابینا شد؛ خداوند دوباره بیناییش را به او باز پس داد، باز هم آن قدر گریست که کور شد و خدا دو باره بینایش کرد، مرتبه چهارم خداوند به او وحى فرمود: اى شعیب! تا کى به این وضع ادامه خواهى داد؟ اگر از بیم جهنم گریه مى کنى، تو را امان دادم و اگر به شوق بهشت است، آن را ارزانیت داشتم. شعیب عرضه داشت: معبود من و سرورم! تو مى دانى که گریه من نه از بیم دوزخ است و نه به شوق بهشت، بلکه دلم بسته محبت و عشق توست پس صبورى نمى توانم مگر آنکه تو را ببینم. خداى عز و جل به او وحى فرمود: حال که چنین است، همسخنم موساى کلیم را خدمتگزار تو خواهم کرد.
اخـلاص حضرت موسى علیهالسلام

در داستان موسى و شعیب علیهماالسلام آمده است: زمانى که موسى علیه السلام نزد شعیب علیه السلام رفت، شعیب آماده خوردن شام بود، پس به موسى گفت: اى جوان بنشین شام بخور. موسى علیه السلام گفت: پناه به خدا. شعیب علیه السلام گفت: چرا؟ مگر گرسنه نیستى؟ موسى علیه السلام گفت: چرا اما مى ترسم این پاداش آب کشیدن ازچاه براى آن دو (دختران شعیب) باشد. من از خاندانى هستم که اگر همه زمین پر از طلا شود، چیزى از کار آخرت را به آن نمى فروشیم. شعیب علیه السلام گفت: اى جوان به خدا این پاداش آن کار تو نیست، بلکه میهمان نوازى عادت و رسم من و پدران من است. در این هنگام موسى علیه السلام نشست و شام خورد.
اطاعت خــدا در جوانى

هنگامى که حضرت ابراهیم علیه السلام در محاسن خود نشان پیرى و موى سپیدى دید، گفت: سـپاس خـداوند جهـانیان را که مـرا به این مرحله از عـمر رسـاند و من حتى چشم برهم زدنى معصیت خدا نکردم.
دوست، معـرف انسـان

حضرت سلیمان علیه السلام فرمود: در مورد هیچ کس داورى نکنید تـا آنـکه بـه همنشـین او بنـگریـد، زیرا هرکسى را با همنشینانش مى شناسند.
نکوهش زیاد خنـدیدن

حضرت داوود علیه السلام به فرزندش سلیمان علیه السلام فرمود: فرزندم از زیاد خندیدن بپرهیز ؛ چـرا کـه خنـده بسـیار، بنده را در روز قیامت خوار و بى مقدار مى کند.
دیـدن خـوبىها

روایت شده که حضرت عیسى و حواریون او بر لاشه سگى گذشتند؛ حواریون گفتند: این سگ چه بوى بدى مى دهد! حضرت عیسى علیه السلام فرمود: اما عجب دندانهاى سفیدى دارد!
عـدالت خــداوند

حضرت عُزیر پیامبر علیه السلام به خداوند عرضه داشت: پروردگارا! من در همه امور تو تفکّر کردم واتقان واستوارى در آنها مشاهده کردم و با عقل خودم به عدالت تو پى بردم، اما چیزى ماند که آن را نفهمیده ام و آن اینکه تو بر اهل بلا خشم مى گیرى و بلا همه را فرا مى گیرد، در حالى که در میان آنان کودکان خردسال نیز هستند، (تر و خشک را با هم مى سوزانى؟ ...). گفته شد: اى عزیر! هرگاه مردمى سزاوار عذاب من شوند، هنگامى آن عذاب را نازل مى کنم که عمر کودکان نیز به سر آمده باشد؛ پس کودکان بر اثر سرآمدن اجلشان مى میرند، اما گنهکاران با عذاب من هلاک مى شوند.
سـرزنش نـکنید

حضرت خضر علیه السلام به حضرت موسى علیه السلام سفارش کرد: اى پسر عمران! احدى را به سبب گناهش سرزنش مکن، امـا بـر گـناه خـویش گریـان بـاش.
گواراترین زنـدگى

از حکمتهاى سلیمان علیه السلام: مـا، نرمى و سخـتى زنـدگى را آزمـودیم، اما شیرین ترین زندگى را در ساده ترین آن یافتیم.
غـیرت دیـنى

حضرت موسى علیه السلام عرضه داشت : پروردگارا! کسان تو کیانند که در روزى که جز سایه تو سایه اى نیست، آنها رادر سایه عرش خود پناه مى دهى؟ خداوند به او وحى فرمود: ... کسانى که هرگاه حرامهاى من حلال شمرده شوند، مانند پلنگ زخم خورده خشمگین گردند.
سـاده زیستى

حضرت عیسى علیه السلام فرمود: خدمتگزار من دو دست منند، و مرکب من دو پاى من؛ بستر من، زمین است و بالشم سنگ... شب را با دست خالى سپرى مى کنم و روز را هم با تهیدستى به سر مى برم، اما در عین حال در روى زمین توانگرتر از من کسى وجود ندارد.
ســنگدلى

حضرت عیسى علیه السلام فرمود: چهار پایان را هرگاه سوار نشوند یا از آن بار وکار نکشند، کج خلق و سرکش مى شوند؛ دلهاى آدمیان نیز چنین اند، هرگاه با یاد مرگ نرم نشوند و عبادت مداوم آنها را خسته نسازد، سخت و درشت مى شوند.
فقیر و بىنیاز واقعى

در صحیفه ادریس علیه السلام آمده است: کسى که از من اظهار بى نیازى کند، توانگر نیست وکسى که به من اظهار نیازمندى کند، فقیر نیست.
کسب درآمد از دسترنج

روایت شده است که حواریون حضرت عیسى علیه السلام هرگاه گرسنه مى شدند مى گفتند: یا روح اللّه گرسنه شده ایم. حضرت عیسى علیه السلام با دست خود به زمین، چه دشت چه کوه مى زد و براى هریک از حواریان دو گرده نان بیرون مى آورد، که آنها را مى خوردند و هرگاه تشنه مى شدند، مى گفتند: یا روح اللّه تشنه شده ایم و آن حضرت با دستش به زمین، خواه دشت یا کوه مى زد و آب بیرون مى آورد و حواریون مى نوشیدند. آنها گفتند: یا روح اللّه ! آیا کسى برتر از ما هم هست؟! که هرگاه بخواهیم غذایمان مى دهى و هرگاه که تشنه مى شویم آبمان مى نوشانى واین در حالى است که به تو ایمان آورده ایم و پیرویت مى کنیم. حضرت عیسى علیه السلام در جواب فرمود: برتر ازشما کسى است که با دست خودش، کار مى کند و از درآمــد کسـب خـویـش نـان مى خـورد. از آن پس حواریون لباس مى شستند و با مزد آن زندگى مى کردند.
نکوهش بیـکارى

حضرت داوود علیه السلام هنگامى که بر کفاشى گذشت، فرمود: اى فــلانى!...کار کـن و بخـور ؛ زیرا خداوند کسى را که کار کند و بخورد دوست دارد و کسى را که مى خورد اما کار نمى کند، دوست ندارد.
پرگو و یاوه گو مباش

از سفارشهاى حضرت خضر علیه السلام به حضرت موسى علیه السلام: هـرگز پُـرگـو و یـاوه گـو مبـاش ؛ زیرا پرگویى دانـایان را عیب دار مى کند و بدیهاى سبک مغزان رانیز آشکار مى کند.
طـلاى سـکوت

حضرت داوود علیه السلام به فرزندش سلیمان علیه السلام فرمود: فرزندم بر تو باد به سکوت و دم فرو بستن مگر از بیان خوبى؛ زیرا یک بار پشیمانى بر خاموشى طولانى بهتر است از بارها پشیمانى بر پرگویى؛ پسرم! اگر سخن از نقره باشد، سزاوار است که سکوت از طلا باشد.
دعــاى زاهـدانه

از دعاهاى حضرت ادریس علیه السلام: بارالهـا! دلم را جـداکن از هرچیزى، حـلال یاحـرام، که از آن در راه بازگشت به سوى تو، توشه برنگیرم و در روزى که با تو دیـدار کنم از آن بهره اى نبـرم.
توکّل بـر خــدا

پیامبرخدا صلی الله علیه و آله فرمود: روزى که مى خواستند حضرت ابراهیم علیه السلام را به آتش افکنند، او را که به سوى آتش مى بردند، چون چشمش به آتش افتاد، فرمود: خــداونـد مـا را کـافى اسـت و او خوب پشتیبان و حمایتگرى است.
دیــدار دوسـت

هنگامى که خداى متعال خواست جان حضرت ابراهیم علیه السلامرا بستاند، ملک الموت را به سویش فرستاد. او آمد و گفت: درود بر تو اى ابراهیم. ابراهیم گفت: و درود بر تو اى ملک الموت، آیا براى دعوت آمده اى یا اینکه خبر مرگى آورده اى؟ گفت: براى دعوت حق آمده ام، پس اجابت کن. ابراهیم گفت: آیا دیده اى که دوستى جان دوست خود را بگیرد؟! . . . پس خداى متعال فرمود: اى ملک الموت، نزد ابراهیم برو و به او بگو: آیا دیده اى که دوستى، دیدار دوستش را خوش نداشته باشد؟! دوست شیفته دیدار دوست خود است. در خبرى آمده است : . . . پس ابراهیم گفت: اى ملک الموت هم اینک جانم را بستان.
قـرآن بخوانـید

حضرت یحیى علیه السلام فرمود: اى بنى اسرائیل! خداى متعال به شما دستور مى دهد که کتاب [آسمانى] را بخوانید و حکایت خواندن کتاب [آسمانى]، حکایت مردمى است که در حصار و قلعه خود باشند و دشمنشان به سوى آنها روانه شود ودر هر طرف از اطراف حصار عده اى در کمین او باشند. پس از هر سو که دشمن حمله کند، با کسانى روبه رو مى شود که از حصار دورش مى کنند. همچنین است حکایت کسى که قرآن بخواند؛ پیوسته در پناه حصارى استوار است.
یـاد خــدا

حضرت یحیى علیه السلام فرمود: به شما فرمان مى دهم که پیوسته به یاد خدا باشید؛ زیرا حکایت به یاد خدا بودن، حکایت مردى است که دشمن به سرعت در تعقیب اوست و او به دژى نفوذناپذیر پناه مى برد و خود را از گزند آنان در امان مى دارد. بنده خدا نیز چنین است ؛ خود را از گزند شیطان مصون نگه نمى دارد مگر با یاد خدا.
راه میــانـه

حضرت داوود علیه السلام به خداوند عرض مى کرد: پـروردگارا! نـه بیـماریى مـرا ده کـه بسـترى ام کـند و نه تندرستیى که مرا به فراموشى از یاد تو بکشاند، بـلکه چـیزى میـان این دو نصیـبم کـن.
پیـک مــرگ

هنگامى که وفات حضرت ابراهیم علیه السلام نزدیک شد، گفت: پروردگارا! چرا پیکى به سوى من نفرستادى که تا پیش از رسیدن اجلم، خودم را براى مرگ آماده سازم؟ خداوند به او فرمود: مگر نمى دانى موى سفید، پیک و فرستاده من است؟
تواضـع پیـامـبرانه

حضرت یحیى علیه السلام خطاب به حضرت عیسى علیه السلام فرمود: تو روح خدا و کلمه او هستى و تو از من برترى. حضرت عیسى علیه السلام در جواب فرمود: نـه ، تـو از من بهـترى، زیرا خداوند بر تو سلام فرستاده است و من خودم بر خودم سلام فرستاده ام.[ـ اشاره به آیه 15 سوره مریم ( وَ سَلامٌ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یَمُوتُ وَ یَومَ یُبعَثُ حَیّاً) که خداوند به حضرت یحیى علیه السلام درود مى فرستد و آیه 33 همین سوره (وَ السَّلامُ عَلَىَّ یَومَ وُلِدتُ وَ یَومَ أمُوتُ وَ یَومَ اُبعَثُ حَیّاً) که در آن حضرت عیسى علیه السلام به خودش سلام مى کند.]
گفتگوى یحیى علیهالسلام با شیطان

حضرت یحیى علیه السلامخطاب به شیطان فرمود: آیا هرگز شده است که بر من چیره شده باشى؟ شیطان گفت: نه، ولى در تو خصلتى است که خوشایند من است. حضرت یحیى علیه السلام پرسید: آن خصلت چیست؟ شیطان گفت: تو مرد پُرخورى هستى ؛ هرگاه افطار مى کنى آن قدر مى خورى و سیر مى شوى که تو را از برخى نمازها و شب زنده دارى هایت بازمى دارد. حضرت یحیى علیه السلام فرمود: پس من با خدا عهد مى بندم که تا زنده ام، از غذا خود را سیر نکنم. ابلیس نیز به یحیى علیه السلام گفت: من هم با خدا عهد مى بندم که از این پس تا زنده هستم هرگز مسلمانى را نصیحت نکنم. آن گاه بیرون رفت و پس از آن دیگر به نزد حضرت یحیى علیه السلام بازنگشت.
اندرز شـنوى از خـطاکار

مردى نزد حضرت عیسى علیه السلام آمد و گفت: اى روح اللّه ! من زنا کرده ام مرا پاک کن... وقتى مردم جمع شدند و آن مرد (براى سنگسار شدن) در گودال قرار گرفت، صدا زد: کسى که خود مستحق حد الهى است نباید بر من حد جارى کند. همه مردم متفرق شدند مگر یحیى و عیسى علیهماالسلام. یحیى نزدیک آن مرد آمد وگفت: اى گنهکار! مرا اندرزى ده. مرد به او گفت: هرگز نفس خود را با خواهشهایش رها مکن که تو را به هلاکت افکند. حضرت یحیى علیه السلام فرمود: پندى دیگر ده. مرد گفت: هیچ خطاکارى را به خطایش سرزنش مکن. یحیى علیه السلام فرمود: باز هم مرا پندى ده. مرد گفت: خشم مگیر. یحیى علیه السلام گفت: مرا بس است.
نـگاه، دام شـیطان

حضرت عیسى علیه السلام فرمود: از نگاه کردن به آنچه منع شده است، بپرهیزید؛ چرا که آن بذر شهوت ها و رویش گناه است.
نکوهش نگاههاى بیهوده

حضرت یحیى علیه السلام فرمود: مرگ نزد من خوشتر از نگاهى است که ضـرورى نباشـد.
ثـواب هـدایتـگرى

روایت شده است که حضرت داود علیه السلام تنها به صحرا رفت ؛ پس خداوند به او وحى کرد: اى داود چه شده است که تو را تنها مى بینم؟ عرض کرد: معبودا! شوق دیدار تو در جانم شدت گرفته و میان من و خلق تو حائل شده است. خداوند به او وحى فرمود: به میان آنان برگرد؛ زیرا اگر تو یک بنده گریزپاى را همراه خود نزد من آورى، من نام تو را با صفت ستوده، در لوح ثبت مى کنم.
دست نیاز به سوى بىنیاز

حضرت موسى علیه السلام به حضرت خضر علیه السلام گفت: مرا سفارشى کن. خضر علیه السلام گفت: به چیزى تمسک کن که با وجود آن، چیزى به تو زیان نزند؛ همانگونه که بدون آن، هیچ چیز به تو سودى نمى رساند. از خیره سرى بپرهیز و از رفتن در پى چیزى که بدان نیازى ندارى، دورى کن و بى سبب و بدون تعجّب مخند.
آخـرین سفارشهاى خضر علیهالسلام

حضرت خضر علیه السلام در آخرین سفارش خود به حضرت موسى علیه السلام گفت: محبوبترین کارها نزد خداوند سه کار است: میانه روى هنگام رفاه، گذشت در هنگام قدرت، ومدارا با بندگان خدا. هیچ کس در دنیا با کسى مدارا نمى کند، مگر اینکه خداى متعال در روز قیامت با او مدارا مى کند؛ و ترس از خداوند متعال ریشه و اساس حکمت است.
فرزند صالح ؛ صدقه جاریه

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حضرت عیسى علیه السلام از قبرى گذشت که صاحب آن عذاب مى کشید. سال بعد نیز بر همان قبر گذشت، اما دید که دیگر عذاب نمى شود، عرض کرد: پروردگارا! پارسال که از این گور گذشتم، صاحبش را عذاب مى کردند، امسال که مى گذرم عذابش نمى کنند! خداوند به او وحى فرمود: اى روح اللّه ! فرزند صالحى از او بزرگ شد و راهى را تعمیر نمود و یتیمى را سرپرستى کرد، من هم به خاطر کارهاى فرزندش، او را آمرزیدم.